دومین دفتر سبز تلاش به مناسبت فرا رسیدن دومین سالگرد جنبش سبز، با نگاهی قدرشناسانه و ستایشگرانه به همة تلاشها و تمامی کسانی که در راه سربلندی و والائی اخلاقی، فرهنگی و سیاسی ایران و استقرار نظام آزادی میکوشند و همچنان در راه تداوم و تقویت جنبش سبز گام برمیدارند. ...فراهم گردیده است.
به عادت همیشه هنگامی که طرح و محور مضمونی هر شمارة فصلنامه تلاش آماده و مقدمات اولیه کارها یعنی در تماس و جلب نظر افراد برای نوشتن مقاله یا انجام مصاحبه به نتیجهای میرسید، تصمیم و نتیجه را به اطلاع آقای همایون میرساندیم؛ هنگامی که میپرسیدند «کارها چطور پیش میرود؟» آنگاه در بیشتر اوقات، نه، همیشه، میگفتند: «بسیار خوب است، آفرین، آفرین»
تفاوت عمده همایون استاد من با دیگران در این است که عمق و صلابت آن خودکامگی سنت شده را میشناخت، سائیدن آن را در وظیفه میدید. امیدوار بود، کینه نگرفت، و همین افق دیدش را روشن میکرد. و همین است که نبودش را دردناکتر میکند.
آی آزادی! / اگر روزی دوباره به سرزمین من آمدی / در قالب پیرمردی سیاه پوش / با ریش سپید و عبای سیاه / با لهجه ای غریب و فرهنگی غریبتر / و چشمهایی سرد و ترسناک نیا
از دیدرو گرفته تا امیل زولا و از مایاكوفسكی تا نرودا هر كدام به رغم هویت دیگرشان به عنوان شاعر و فیلسوف و رمان نویس و در مقام یك روشنفكر عرصه عمومی به نوعی به جبر زمانه درگیر روز و روزنامه بوده اند.
نميدانم مادر، / آيا او هم با من مثلِ وقتي دارم ميخوابم از «چقدر دلتنگم» ميگويد؟ / نميدانم مادر، / آيا او هم روزهاي «حتی صدايش را نشنيدهام» را ميشمارد؟
زنان با مهربانی و دلسوزی، زیبا و زنانه، برای آزادی مبارزه می کنند؛ زنانه لباس می پوشند، آرایش می کنند، زیبا سخن می گویند و از امکانات موجود در اندازه های ممکن استفاده می کنند تا روحیۀ جنبش را انسانی تر و سرشارتر نگاه دارند.
جنبش سبز که سربرآورد، باران ترانه، ترانههای اعتراض باریدن گرفت. رسانهها همه ترانه باران شدند. این همه ترانه کی و کجا ساخته شده بود؟ حیرتآور بود. به ویژه که بیشتر آنها از ارزشهای کیفی برخوردار بودند. گروهها دست به کار شده بودند: ...
با شهادت ندا آقاسلطان ... شاعران بسیاری اعم از مشهور و گمنام در سوگ ندا، به عنوان نماد و اسطورهی جنبش آزادیخواهی مردم ایران شعر سرودند، اشعاری که اگر نه جملگی به خاطر کیفیت شعری، دست کم به خاطر پرداختن به واقعهای تاریخی که دنیا را تکان داده است، میباید برههای از تاریخ ادبیات را بسازد که به باور من نیز ساخته، اما نه آنچنان که باید و شاید.
تجدد ایرانی از مرحله ی مصرف کنندگی خارج می شود تا آرام آرام مهارت تولید تفکر را بیاموزد. و این برای ملتی که چند صد سال را به پخته خواری و درگیری با سنت گذرانده است دستاورد کمی نیست.
پیکار جنبش سبز برای ساختن ایرانی است با شهروندانی آگاه از حقوق فردی خود و حقوق شهروندی خود و دیگران، و تعهد به مسئولیت های اجتماعی که حقوق فردی و شهروندی را پاس می دارند؛ ما سیاست و دولتی می خواهیم غیر دینی که از یکپارچگی کشور و یگانگی ملت ایران، حقوق فرد انسانی در چهارچوب اعلامیه جهانی حقوق بشر، و حق مردم بر حکومت دفاع کند...
شاهزاده گرامی! جنبش سبز پایان دوره طفولیت ملت ایران و خاتمه دوران رهبرآمرانه و از بالاست. جنبش سبز بهترین حادثه و اتفاق برای مردم ایران است. تضعیف و رقابت با آن بدترین ارمغان ما برونیان برای جنبش درون خواهد بود!
ما در یکی از شمارههای «ایران فردا» بخش ویژه نشریهمان را به بحث نظامیان اختصاص دادیم. عنوان آن بخش «آقا اجازه!» بود. من هم چنان فکر میکنم بخش نظامی حاضر در ساخت قدرت در ایران، برخلاف مصر، ترکیه، پاکستان و...، بخش مستقلی نیست و در عرصه سیاسی تحت سلطه بیت قرار دارد
تاکتیک های لحظه ای حمایت از یک گروه براساس محاسبات کوتاه مدت، به جز اغتشاش فکری و غافل شدن از اصل مبارزه، بازده ای نخواهد داشت. با مشروعیت جنبش سبز نباید بازی کرد.
نظریه ولایت فقیه در زمانی و در شرایطی محقق شد که حدود هفتاد سال از جنبش مدرن مشروطه و بیش از نیم قرن از مدرنیزاسیون عصر پهلوی گذشته بود و ظاهرا نمیبایست در ایران معاصر یک حکومت مذهبی با زعامت فقیهان بنیادگرا به عرصه میآمد. فهم و تحلیل آن بسیار مهم و برای آینده راهگشاست.
جنبش سبز حتا در خانواده و فامیل دولتمردان حکومت اسلامی رسوخ کرده است و به طغیان فرزندان در مقابل والدین واپس گرا نیز انجامیده است. چنین جنبشی فراگیرتر از عرصة خیابان و تظاهرات خیابانی بوده است.
جنبش اعتراضی ایران تصور مردم جهان را نسبت به این کشور از اساس دگرگون کرد. تصویر ایران تا پیش از اوجگیری این جنبش، عمدتا تصویری منفی بود. تو پنداری که تصویر این کشور را در قاب یک حکومت کمابیش طالبانی درگیر یک مناقشه هستهای جای دادهاند.
واژه «عدالت» در سنت چپ ايران معنای «برابری» و همترازی شناخته میشد و در مفهوم دينی هيچ قرابتی با اين مفهوم نداشت و به معنی «قرار گرفتن هر کس و هر چيز در جای درست و به حق آن» تعريف میشد.
هر کسی در این میان نقش خود را بازی کرده و میکند. فعالین جنبش زنان از یک سوی، فعالین حقوق بشر از سویی دیگر، اقتصاددانان غیر دولتی در جایی و فعالین سندیکایی در جایی دیگر، هنرمندانمان ما با حرفه ی خود و فعالین سیاسی ما با نوشتارها و سخنانشان. همه حلقه های به هم پیوسته ای هستیم که با همه ی تفاوتهایمان بدنبال آزادی، دمکراسی، رفاه و سربلندی برای مردم میهنمان هستیم.
در ایران و یا با نگاهی گستردهتر در جامعههای مسلمان، قانون و شریعت را از احکام خدائی و ازلی میدانستند.... در حالی که در فلسفه حقوق غرب مکتبهای گوناگونی بوجود آمد که ... در بسیاری از این مکتبها برخی از فیلسوفان و کاوشگران حقوق، حقوق و قانون را ناشی از اراده فرد و یا اجتماع تلقی می کنند.
روشن است که من (مانند بسیار دیگر از هم نسلانم) در شرایطی نیستم که صرفا تحت تأثیر عقاید مذهبی و عواطف شخصی ایمانی و یا آرمانهای سیاسی به طور لحظهای به حوادث و تحولات سیاسی جاری در جهان اسلام و یا ایران نگاه کنم و از سر ذوق زدگی دست به عمل سیاسی بزنم.
عليرغم وجود خطرات جدی و پتانسيل قوی انحراف از اهداف دمکراسیخواهانه در ميان نيروهای شرکت کننده در انقلابهای خاورميانه، اما اين انقلابات ـ هر چند ناقص و مخدوش ـ در جهت افزايش شانس گسترش دمکراسی دراين منطقه از جهان است.