برقراری رابطه انتقادی نظری ـ تاریخی میان گذشته و امروز علاوه بر افزایش توانائی در شناسائی موانع واقعی تاریخی در برابر به ثمر رسیدن بسیاری از خواستها و هدفهای اجتماعی، همچنین آشنائی با دستاوردهای تاریخی را ممکن می سازد که همچون جای پاهای استوار و پشتوانه پیشتر رفتمان از گذشته خواهند بود.
فرآیند برپائی دادگستری نوین ایران، و کاهش اقتدار دینورزان یکی از جالب ترین و درخشان ترین بخش های تاریخ حقوق ایران است. به خوبی پیداست که دینورزان این اصلاحات را بر نمی تافتند و منصب قضاوت را تنها از آنف خود می دانستند و دادگستری نوین ایران را فاقد مشروعیت می شمردند با آن که داور بسیاری از آنان را نیر بکار دعوت و یا اجازه ادامه کار به آنان داده بود.
در جریان مشروطیت، پایگان مذهبی بیشتر منفعل بودند تا فعال. در نخستین دوران رویارویی ایران زمین با مدرنیته، جامعه در تمامی شرایطش سنتی بود و به تحقیق سرآمدان آن را پایگان مذهبی تشكیل می دادند. اما این نكته را هم از یاد نبریم كه مشروطیت محصول مدرنیته و ایده ای غیر سنتی و غیر دینی بود.
چنان كه گفته شد تمام نواندیشان مسلمان یا همان روشنفكران دینی شناخته شده، اعتقادی به حكومت مذهبی و فقهی ندارند و اینان حكومت و قانون و تشریع را یكسره در قلمرو عرف زمانه میدانند. هر چند اگر برخی از مقررات دینی عملا مفید تشخیص داده شوند، میتوانند از طریق دموكراتیك تبدیل به قانون شوند و به اجرا درآیند. بنابراین «حق ویژه» در عرصه حكومت و قانون و اجرا برای هیچ كس و نهادی وجود ندارد.
تقسیم روحانیت به روحانیت سنتی و غیر سنتی تقسیم علمی و مناسبی نیست. تنها شاید اشاره به این دارد که پاره یی از روحانیت به سنت متصلب بیشتر دل بسته اند و پاره یی کمتر وگرنه در این باره که هنوز در سپهر فلسفی ـ دینی ایران انتقال از جهان حقیقت جوی به جهان واقعی عملی نشده نباید مجادله داشت.
یکی از وجوه مثبت آثار دوستدار پرهیز اوست از خلط مباحث و مسائل فرهنگها و دوره های مختلف. این توجه که علم و دین و فلسفه اصولاً غیر از یکدیگرند و هر یک قواعد خاص خود را دارد امر درستی است که او از همان نخستین گامهایش در عرصة تحقیق و تألیف بر آن تأکید کرده است.
جمع بستن اندیشگران ایرانی، همچون رازی و بیرونی به افزوده آنانی که پیش از این نام بردیم، با تمدن اسلامی فقط چوب حراج زدن به گنجینه و سنت اندیشهورزان پیشکسوت ایرانی است.
اشتباه بزرگ روشنفکران ایران از سالهای پس از ورود اندیشه های سوسیالیستی و چپ آسیائی این بود که معیار سنجش آنها بر ارزشهای رادیکال اخلاق سوسیالیستی قرار می گیرد و با نگاه به تاریخ ایران برای آنها افرادی نظیر ناصر خسرو، ابن سینا یا کسانی چون خواجه نظام الملک آدمهای سازشکار، کناره گیر و بی تفاوت به تحولات اجتماعی می شوند و برعکس حسن صباح و یارانش که خنجر در قلب دشمنانشان فرو می کنند، افرادی انقلابی و رادیکال به حساب می آیند.
در برابر تفکرات روحانیون سامی آئین بهائی وظیفه دین را ترویج و تحکیم مبانی اخلاقی جامعه میداند و وضع قوانینی که برای اداره امور کشورداری و حفظ روابط اجتماع ضروری است به اختیار منتخبین مردم واگذاشته است و میگوید منتخبین مردم می توانند قوانینی را که برای اداره امور جامعه مورد نیاز است خود وضع کنند و هر قانونی که موضوعیت خود را از دست داده و مورد نیاز جامعه نیست لغو کنند.