ایران برای اینکه بتواند به ظرفیت بهینه ملی خود دست یابد، استواری مردم سالاری را در کنار یکپارچگی سرزمینی و مرزهای امن، بعنوان یک هدف ملی باید در نظر داشته باشد. منافع ملی، مسیر دستیابی به هدف های ملی را روشن می کند.
کسی می تواند به آزادی دست یابد که اولاً تشنه و طالبش باشد و در ثانی از سختی راه نهراسد. آدم ضعیف اصولاً به زندگی بنده وار گرایش بیشتر دارد ـ چون راحت تر است که مثل کودکان به عقل نرسیده در امنیت تصمیم گیری بزرگتر ها به سر برد، راحت تر است که آنها راه را از چاه نشانش بدهند، راحت تر است که آنها از سرما و گرما حفاظتش کنند، راحت تر است که آنها خوب را برایش از بد تمیز دهند.
طرح “ انحطاط تاریخی و زوال اندیشة سیاسی در ایران “ جامع ترین نظریه ای است در این زمینه که حاصل سه دهه کار و تلاش دکتر جواد طباطبائی از پژوهشگران برجسته کشورمان است، که بحث گسترده و جامعی از آن در آخرین اثر ایشان یعنی “ دیباچه ای برنظریة انحطاط ایران “ گردآمده است.
حمید رضا جلایی پور دارای درجه فوق لیسانس در رشته جامعه شناسی از دانشگاه تهران و درجه دکترای جامعه شناسی از دانشگاه لندن است. ایشان یکی از پیروان و نظریه پردازان “جنبش اصلاحات“ و “دمکراسی دینی یا حکومت دینی دموکارتیک“ یا “مردم سالاری دینی“ است.
در بخش نخستین سخن به آنجا رسید، که افلاطون بازگشت جامعه تنش زده و ناآرام و از هم گسیخته آتن را بسوی ثبات و آرامش، در بدست گیری دوباره حکومت و اقتدار از سوی نخبگان بشمار آورده و بمانند یک پزشک، درمان آن جامعه بیمار دمکرات زده را در فروایستادن آن جنبش و یا انقلاب اجتماعی دانسته است.
بنا به تعریف فرهنگ شامل زبان، دین و آداب و رسومی است که از دل هر تمدن در صورت فراهم بودن شرایط مناسب بوجود می آید. بعبارت دیگر، میوه و نقطه اوج هر تمدنی را می توان در شکوفائی فرهنگی آن مشاهده کرد.
دموکراسی از دو طریق در فرهنگ غربی طرح شده و بدین لحاظ دو مفهوم و منزلت متمایز در آن وجود دارد. اول از طریق مفهوم آزادی سیاسی یا بطور مشخصتر تحدید قدرت حکومتی و دیگری به همراه مفهوم حاکمیت و منشأ انسانی آن، یعنی حاکمیت مردمی ( دموکراتیک ).
هنگامیکه به نوشتن این مقاله برآمدم، به عمق اهمیت آن واقف نبودم. اما در طول مطالعه دریافتم که به چه موضوع داغی انگشت نهاده ام. اذعان می کنم که نخست کنفرانس فلسفی تهران دربارة پوپر و انتقادات نامعقول و مغرضانه و پوشیده از غبار تفکر دوبُنی و در امتداد تئولوژی اسلامی، انگیزة چنین تأملی گردید.
چقدر خوب كه ما از این حق برخوردار نیستیم. با وجود رژیم قرون وسطایی حاكم بر ایران، اگر حق دخالت در امور جهان را می داشتیم، تا بحال دمكراسی غرب را نیز به گند كشیده بودیم.