Talashonline تلاش
صفحه نخست | ديدگاه | گفتگو | نگاه ژرف | فصلنامه تلاش | نشریات
برگشت
 

پیش شرطها و رابطه میان ایران و آمریکا

گفتگو با داریوش همایون
 

تلاش ـ در غرب کارنامه يکسالة مبارزه عليه تروريسم بين المللی و پيامدهای جنگ افغانستان چنين ارزيابی می شود :
ضربات شديد به شبکة تروريستی القاعده، رانده شدن طالبان از قدرت و رهائی ملت افغانستان از يک حکومت ارتجاعی و عقب مانده، هر چند بن لادن بعنوان دشمن شماره يک امنيت جهان غرب متواری و پنهان است، امّا افغانستان ديگر مرکز پرورش و صدور تروريست نيست و با تمام سختيها و موانع هر چند به زحمت در مسير بازسازی و بازگشت به يک زندگی عادی است ( البته آن برداشتی که پس از يک ربع قرن خون ريزی، جنگهای مداوم و نابودی و ويرانی از واژه عادی می توان داشت )
جمعبندی شما از اين يکسالة گذشته چيست؟


همايون ـ نخستين سال دوران تازه ای که در تاريخ جهان آغاز شده رويهمرفته موفقيت آميز بوده است و مسير آينده را تعيين کرده است. طالبان و قاعده که همه کشورهای همسايه و مهمترين مراکز تمدن جهانی را تهديد می کردند درهم شکستند ؛ افغانستان با همه نا امنی و هرج و مرج و آيندة مبهمی که دارد از يک مرکز پرورش و صدور تروريسم در بدترين صورت خود بدر آمده است و به دنبال آن پاکستان و تاجيکستان نيز کمتر احتمال دارد افغانستان های ديگری بشوند. امريکائيان در افغانستان با دشواريهای باورنکردنی يک سرزمين غيرممکن روبرويند ولی اين دشواريها را می بايد با خطرات سهمگين واکنش نشان ندادن و طالبان و بن لادن را به حال خودگذاشتن مقايسه کرد. اگر امريکای بوش مانند امريکای کلينتون و کارتر رفتار می کرد امروز دنيا درکجامی بود؟
صد سال پيش جهان در دوران صلح مسلح بود. از پايان جنگ بزرگ، دوران آشوب و بحران فرا رسيد و در کام جنگ بزرگتر جهانی دوم رفت. پس از آن جنگ سرد آمد و اکنون زمان جنگ بر ضد تروريسم بين الملللی است. اين دوران نيز دشواريها و ناکاميهای بزرگ خود را خواهد داشت ولی همان عزمی که دو جنگ جهانی و جنگ سردرا برد، پشت سر اين جنگ نيز ديده می شود. پس از درهم شکستن طالبان و القاعده، مهمترين تحول يک ساله گذشته همين تصميم استوار امريکا به دنبال کردن جنگ در همه جبهه های نظامی، ديپلماتيک و مالی است که جهان آينده را بويژه در خاورميانه شکل خواهد داد.


تلاش ـ در حاليکه بسياری از افراد و جريانات سياسی ايران در داخل و خارج به آمريکا بدليل بمباران هوائی افغانستان تاخته و نسبت به نتايج نامطلوب اين جنگ هُشدار می دادند و حتی تا هفته ها پس از خاتمة موفقيت آميز حملة نظامی آمريکا صفحات بيشماری از نشريات و مطالب خود را به بيان رنج و درد ملت افغانستان که زير بمباران هوائی آمريکا هست و نيست خود را از دست می دهد، اختصاص می دادند، امّا امروز پس از حضور نيروهای غربی پاسدار صلح در خاک اين کشور با مأموريت از سوی سازمان ملل و پس از تشکيل دولت موقت افغانستان و انتخاب مجدد کارزای، همين نيروها در قبال روزنه های اميدی که برآيندة افغانستان و ملت آن باز شده است، سکوت اختيار نموده اند.
آيا برای سياسيون ما مسائل افغانستان ديگر بهانة مناسبی برای تاختن به آمريکا و ستيز با دولت اين کشور نيست يا اينکه ما هنوز در درک اين واقعيت ناتوانيم که ملتها در مرحلة استيصال و عجز محض در حل مشکلات خود، از پذيرش دخالت مستقيم کشورهای قدرتمند ابائی نداشته و به راه حلهائی از بيرون چشم خواهند دوخت؟


همايون ـ امريکا ستيزی در محافلی حالت علت وجودی گرفته است. هر چه نشانی از امريکا داشته باشد بد است. ولی اگر امريکا نمی بود صدام حسين امروز بر دريای نفت خليج فارس نشسته، ايران و هر که را دربرابرش می بود با سلاحهای کشتار جمعی، از جمله بمب هسته ای، يا تهديد می کرد و يا از ميان برمی داشت ؛ ميلوسويچ طرح صربستان بزرگ خود را به بهای کشتار و پاکشوئی چند صد هزار تنی از کرواتها و مسلمانان عملی کرده بود ؛ کشورهای عرب اسلامی يکپارچه پشت بن لادن بودند ؛ و اروپا خود را بهر که اول می رسيد تسليم می کرد. کسانی که غم افغانها را می خورند چرا هنگامی که طالبان هزاران تن را در مزار شريف سر می بريدند خاموش ماندند؟
کشورهائی هستند که خود نمی توانند به رهائی خويش برخيزند. افغانستان يکی از آنهاست. نه می توانست خود را از طالبان رهائی دهد، نه می تواند خود را باهمه کمکهای جهان خارج اداره کند. جز امريکائيان، به دلائل خودشان، هيچ کس به آنها کمک نمی کرد. بجای حکم صادر کردن بهتر است از خود افغانان بپرسند.


تلاش ـ پس از ترور 11 سپتامبر و از هنگاميکه رئيس جمهور آمريکا از ايران، عراق و کره شمالی تحت عنوان " محور شر " ياد کرد، تا کنون لحظه ای نيست که در ايران از احتمال حملة نظامی به ايران سخن گفته نشود، حتا جناحهای درگير در داخل جمهوری اسلامی بعضاً تحليل ها و تاکتيکهای خود را برمبنای اين احتمال گذاشته اند. از نظر شما حملة نظامی آمريکا به ايران در حال حاضر يا در آينده ای نزديک عينيت خواهد يافت؟


همايون ـ در اينکه جمهوری اسلامی در ربودن توجه مقامات امريکائی با عراق پهلو می زند ترديدی نيست. بسياری از سياستگزاران و سازندگان افکار عمومی در امريکا جمهوری اسلامی را خطر امنيتی بزرگتری می دانند. عراق درکار ساختن سلاحهای کشتار جمعی است و زرادخانة سلاحهای شيميائی و زيست شناسی هراس آوری دارد که می تواند به تروريستها برای کشتار مردم امريکا بدهد. عراق همچنين با همه نيرو به تروريسم در فلسطين کمک می کند تا جلو روند صلح را بگيرد. جمهوری اسلامی از اين هردو نظر همسنگ عراق است ولی از آن گذشته درجنوب لبنان يک حکومت تروريستی که سراسر هزينه های آن را می پردارد برپا داشته است و اردوگاههای پرورش تروريستهايش دائر است و در افغانستان پشت سر نيروهائی است که از يکپارچگی و ثبات آن کشور زيان خواهند ديد. عراق با امريکا جنگيده است ولی جمهوری اسلامی نيز از آغاز هرچه توانسته در گروگان گيری و ربودن و کشتار امريکائيان و خرابکاری در تاسيسات شان کوشيده است.
امريکا به يک اندازه تغيير رژيم را در هردو کشور لازم می داند ؛ ولی در حالی که در عراق جز با لشگرکشی نمی توان به اين منظور رسيد در جمهوری اسلامی امريکائيان اميد خود را به مردم و بويژه تودة جوانان بسته اند. اگر کشورهای پيرامون عراق شاهد برسازی توانائيهای نظامی امريکا هستند در پيرامون ايران تدارک آنتنها و فرستنده های راديو-تلويزونی را می بينند. حمله به ايران صرفا در رابطه با نيروگاه هسته ای بوشهر است. اگر امريکائيان نتوانند در چانه زنيهای خود با مسکو در اين زمينه بجائی برسند نيروگاه بوشهر را می بايد نابودشده گرفت. ترديد نيست که امريکائيان نخواهند گذاشت دست جمهوری اسلامی و عراق به سلاحهای هسته ای برسد.


تلاش ـ علوی تبار از سخنگويان اصلاح طلبان دينی در بهمن ماه گذشته در مقاله ای در ماهنامة آفتاب ضمن تحليل " راهکارهای اصلاح طلبان " تحت شرايط مختلفی که ممکن است در آينده برای ايران پيش آيد، از نيروهای خارجی و بين المللی بعنوان فاکتوری نام می برد که در صورت فشار و اقدامات ناگهانی خود ( البته تا زمانيکه اصلاح طلبان در حکومت حضور دارند ) در مورد ايران به زيان جنبش اصلاح طلبی عمل خواهند نمود. وی در مقابله با اين فاکتور از نيروی ايرانيان خارج کشور بعنوان " لابی پرقدرت جنبش اصلاح طلبی " نام برده که می تواند برعليه و در جهت خنثی سازی نيروهای خارجی وارد عمل شود.
اخيراً اعلاميه ای در فراخوان دولتهای ايران و آمريکا به آغاز مذاکرات و برقراری رابطه با يکديگر از سوی افرادی از نيروهای خارج کشور صادر شده است که نگارندگان و سازماندهندگان اصلی آن از چهره های معروف اپوزيسيون مدافع " دوم خرداد " هستند. آيا اين اعلاميه در جهت عملی ساختن همان راهکارهای مورد نظر اصلاح طلبان در جهت خنثی سازی فشارهای بين المللی نيست؟


همايون ـ اين درست است که فشارهای خارجی که اکنون درجهت سرنگونی جمهوری اسلامی است سودی به حال جنبش اصلاح طلبی ندارد. جنبش اصلاح طلبی سه سالی است درکار بی آبرو کردن خويش است و نخست مردم ايران و اکنون نيروهائی در بيرون از آن نا اميد می شوند. هيچکس نمی تواند بيش از اينها منتظر جنبشی که اساسا سازشکارانه است تا اصلاحگرانه بماند. ولی سخنگوی يادشده در ارزيابی "لابی پر قدرت جنبش اصلاح طلبی" در ميان ايرانيان خارج کشور دچاراشتباه شده است. اين " لابی" اگر عوامل مزدبگير بنياد علوی نيستند که در اجتماعات بيرون سرشان را نمی توانند بلند کنند، بقايای انقلابيان شکوهمندند که بهای همدستی شان را با اصلاح طلبان با انزوای روزافزون می دهند. پاره ای از آنان در آن هشت سالة سراپا فرورفته در خون و فساد، " لابی پرقدرت جنبش ميانه روی و سازندگی" بودند و عملا از جريان خارج شدند.
"لابی پر قدرت" با اعلاميه... در جهت خنثی کردن فشارهای بين المللی به ميدان آمده است ولی اکنون خودش از هرسو زير حمله و فشار است. من از اينکه نام چند تنی از دوستان مورد احترام و علاقه ام را در اين اعلاميه در کنار عوامل رژيم در امريکا می بينم بسيار متاسفم. رديف کردن چند ده امضا در زير اعلاميه ای با اين پيام و بهمراه چنان عناصر شناخته شده ای هيچ کس رامتقاعد نخواهد کرد. موضوع اصلی که ناديده گرفته شده آن است که ديگر نمی توان با ورق دوم خرداد بازی کرد. دوم خرداد سپری شده است. ولی چنانکه از سخنان دوم خرداديان نيز بر می آيد بازی ازاينها پيچيده تراست. ورق اصلاحات اکنون در دستهای رفسنجانی بازی می شود. ظاهرش اين است که امريکا می بايد برای نيرو بخشيدن به اصلاحگران از سختگيری دست بردارد و هرچه زودتر رابطه را برقرار کند. ولی اصلاحگران مورد نظر، دوم خرداديان نيستند که اتفاقا روی پيش شرط های امريکا بيش از امضاکنندگان اعلاميه اصرار دارند. همانکه فرمان اقدام به "لابی پرقدرت" در بيرون را صادر کرد امروز مدافع اصلاحات از نوع چينی است. اکنون که از راه دوم خرداد به اصلاحات نرسيده اند می خواهند نخست با پوشش دوم خرداد به امريکا نزديک شوند و سپس به رهبری سردارشان، سرکوب را سخت تر، حکومت را با اقتدارتر، و دست تاراج را از اينهم گشاده تر سازند.


تلاش ـ همه می دانيم چنانچه آمريکا سياست حملة نظامی به ايران را دنبال نمايد دلائل محوری دولت اين کشور، نقش حکومت اسلامی در حمايت از تروريسم بين المللی و حمايت آشکار و پنهان از سازمانها و گروههای تروريستی و از اين طريق تخريب در پروسة صلح ميان اسرائيل و فلسطين و همچنين تلاش برای دستيابی به سلاحهای اتمی و کشتار جمعی است. جالب توجه اين است که موارد فوق همچنين سالهاست که در فهرست مطالبات اپوزيسيون دمکرات و مدافع صلح ايران جای دارند. امّا در بيانيه " فراخوان مذاکرات " نه تنها در خصوص اين مطالبات سکوت شده است بلکه حتی به هر دو کشور توصيه می شود که بدون هيچ پيش شرطی با هم به مذاکره بپردازند. اين سکوت از نظر شما به چه معناست؟ آيا طرح مطالبات فوق در مورد حکومت اسلامی با وجود و حضور اصلاح طلبان ديگر موضوعيتی نداشته و تنها اتهام و بهانه جوئی از سوی دولت آمريکا برعليه رژيم ايران است؟


همايون ـ آنچه امريکا از جمهوری اسلامی می خواهد، و در حکومت کنونی امريکا بطور جدی می خواهد، به خاطر مردم ايران نيست و در جهت منافع ملی خود آن کشور است. ولی احترام به حقوق بشر در ايران، بريده شدن دست تروريسم اسلامی در ميهن ما، موقوف شدن بازی خطرناک سلاحهای کشتار جمعی، بويژه بمب هسته ای، که امنيت ايران و زندگی مردم ما را تهديد می کند همه در جهت منافع ملی ما نيز هست و هيچ دليلی ندارد که امريکائيان را از پافشاری بر اين شرايط بازداريم. به بهانة ظاهری نجات يک جماعت ورشکسته که پنج بار اکثريت های خرد کنندة انتخاباتی نيز نتوانست جانی در کالبد بی نورشان بدمد نمی توان ملتی را قربانی کرد. دست برداشتن از پيش شرط های امريکا همان است که رفسنجانی هم می خواهد. صدام حسين هم می خواهد.


تلاش ـ امکان ديگر اينکه ؛ امضاء کنندگان اطمينان دارند، حتا با کمترين يا هيچ پيش شرطی هم جمهوری اسلامی پای ميز مذاکره علنی با آمريکا نخواهد رفت چون چنين اقدامی يعنی برقراری مذاکره و رابطه با آمريکا خود بخود به مفهوم دست کشيدن از سياستهای گذشته خواهد بود. آيا اين فرض صحيح است؟
اگر چنين است چگونه می توان نقش عربستان سعودی در پرورش و حمايت از تروريسم اسلامی دخالت و تخريب در مسئله صلح ميان اسرائيل و فلسطين و نقض گسترده حقوق بشر در اين کشور با وجود دوستی و رابطه عميق بين سران حکومتی اين کشور با آمريکا را توضيح داد؟
لازم به يادآوری است که بر نظرية فوق از سوی برخی از تهيه کنندگان
اعلاميه مذاکره با آمريکا در توضيحات شفاهی و مصاحبه های خود برنظر فوق تکيه می شود.


همايون ـ حتا ضد امريکائی ترين آخوندها نيز از خطری که نزديک می شود به هراس افتاده اند و اگر بتوانند امريکا را نرم کنند، وارد مذاکرات بي قيد و شرط خواهند شد. آنها برای ادامه حکومت خود تا همه جا می روند. اميدوارند با دادن امتيازات يک سويه به شرکتهای امريکائی ــ در ابعاد چند برابر آنچه به شرکتهای فرانسوی داده اند ــ يک " لابی پر قدرت" واقعی در امريکا به سود طرح چينی کردن جمهوری اسلامی بوجود آورند. از دوم خرداديان نيز، پاره ای دانسته و پاره ای ندانسته، دارند در خدمت اين طرح در می آيند. همة ا مضا کنندگان احتمالا تا اينجای مسئله را نمی بينند.
مقايسة جمهوری اسلامی و عربستان سعودی يک ترفند ديگر برخی از سياستگران جاگرفته در" منطقة خاکستری" برای دور کردن خطر از جمهوری اسلامی است ( منطقة خاکستری، فضای ايرانيان "مخالف" است که با جمهوری اسلامی نيز رفت و آمد در سطح ها و درجات گوناگون دارند.) عربستان سعودی بيش از آنکه کشوری باشد يک پمپ بنزين خانوادگی است ( هفت هزار تن و به تندی رو به افزايش. ) به عنوان حکومت در اختيار امريکاست و به عنوان خوان يغما گروگان هر قدرتی در خاورميانه. از مصريان و سوريها و گروههای تروريستی اسلامی و فلسطينی و طالبان و حتا جمهوری اسلامی هيچ کس نبوده که باج و امتياز و " پول حفاظت" از آن نگرفته باشد. عربستان سعودی با دور ريختن پول، خود را، اگرچه موقتا، از مهلکه بدر می برد ؛ جمهوری اسلامی با دور ريختن پول برای خود خطر می خرد.
امريکائيان می توانند عربستان سعودی را تحمل و تا اندازه ای کنترل کنند و بهر حال آن را برای طرحهای خود در عراق لازم دارند. جمهوری اسلامی برفراز کشوری مانند ايران از مقولة متفاوتی است. در عربستان سعودی جايگزينی جز اسلام انقلابی در افق به چشم نمی آيد. در ايران اسلام انقلابی منتظر هر جايگزينی است و مردمی که ديگر می توان گفت سراسر عرفيگرا ( سکولار ) شده اند بيش از هر جامعة ديگر در آن منطقه آمادة حکومت مردمسالار و برپاية حقوق بشر هستند. ايرانيان حتا دارند از نظر فرهنگی و سياسی از خاورميانه بيرون می آيند. کدام سياستگزار روشن بينی در امريکا می تواند ايرانيان را با عربستان سعودی مقايسه کند؟


تلاش ـ در متن اعلاميه " فراخوان به مذاکره... " نيروهائی در درون اپوزيسيون متهم به کارشکنی در برقراری رابطه بين ايران و آمريکا شده اند. از نظر برخی از مبتکران اين اعلاميه در بحثهای شفاهيشان پافشاری روی مطالباتی نظير رعايت حقوق بشر در ايران، دست شستن از سياستهای تروريستی و تروريسم دولتی و اتخاذ مواضع عاقلانه و مطابق برمنافع ملی ايران در قبال اسرائيل و به رسميت شناختن اين کشور بعنوان پيش شرط های هرگونه مذاکره و رابطه سياسی ـ اقتصادی، به منزلة " تحريک آمريکا به حمله نظامی به ايران " قلمداد می شود. تا چه ميزان چنين مواضعی منصفانه است. آيا اساساً در ميان ايرانيان نيروی قابل ملاحظه ای که مدافع درگير شدن ايران در جنگی جديد آنهم با آمريکا باشد وجود دارد؟
و اساساً چه مسائلی موجب شده، نيروهائی که خود دهه ها در چارچوب مواضع ايدئولوژيکی اشان از مبلغين پرحرارت ستيز باآمريکا بوده اند به يکباره خود را طلايه دار انحصاری طرح مذاکره و رابطه با آمريکا می دانند؟


همايون ـ در ميان مخالفان شناختة جمهوری اسلامی هيچ کس را نمی توان نشان داد که پشتيبان حملة امريکا يا هيچ کشوری به ايران باشد. اصرار بر استراتژی کنونی امريکا اتفاقا هر ضرورت و امکان حمله را از ميان خواهد برد. هيچ قدرتی در جهان نمی تواند به کشوری که حقوق بشر در آن رعايت می شود و تروريسم در سياستهايش جائی ندارد و درپی دستيابی به سلاحهای کشتار جمعی نيست حمله برد. منتقدان بهتر است برای دفاع خود از مواضع جمهوری اسلامی ( در واقع از مواضع رفسنجانی زير پوشش دوم خرداد ) درپی استدلالهای نيرومندتری باشند.


تلاش ـ با توجه به اينکه کمتر نيروی معقولی در اپوزيسيون مدافع دشمنی و ستيز با آمريکا يا هر کشورديگری است و همه جهان و زودتر از همه خود آمريکائيها به موضع علاقمندی ملت ايران به عادی سازی روابط ميان دوکشور پی برده اند. اصولی ترين شکل طرح مسئله چيست و چگونه و در چه مقطعی می تواند طرح موضوع برقراری رابطه ايران و آمريکا منبطق برمنافع ملی ايران و در جهت تقويت چشم اندازهای دمکراسی در ايران باشد؟


همايون ـ اصولی ترين شکل برقراری رابطه با امريکا اجرای پيش شرط های سه گانه است. عملی ترين اش اصرار بر آن پيش شرط ها و گذاشتن قدرت سياسی و اخلاقی امريکا در پشت مبارزة مردم ايران برای سرنگونی رژيمی است که اصلا نمی بايد روی کار می آمد.


تلاش : آقای همايون! سپاسگزار از وقتی که بما داديد.

جستجو در سامانه

آثـار:
دکتر جمشید بهنام
دکتر محمدرضا خوبروی پاک

برگشت

استفاده از مطالب "تلاش آنلاین" تنها با ذكر منبع و نام نويسنده مجاز است
صفحه نخست | تماس با ما