Talashonline تلاش
صفحه نخست | ديدگاه | گفتگو | نگاه ژرف | فصلنامه تلاش | نشریات
برگشت
 

11 سپتامبر : ریشه ها، بازاندیشی ها و رهائی ملّی ما

گفتگو با علی میرفطروس
 


نخستین گامها همواره طنینی پایدار می یابند !
امروز واژة بنیادگرائی اسلامی در ذهن، تصویری است هولناک از جهالت و تعصب مذهبی، ایمان کور و نفرت آمیخته به تهاجم خشونت بار علیه هر آنچه " غیرخودی " و خارج از حیطة اخلاق و ارزشهای اسلامی است.
شاید برای جهان، 11 سپتامبر و برای ما انقلاب اسلامی اجتناب ناپذیر می نمود تا به عمق ویرانگری و تخریب بنیادگرائی اسلامی پی بریم. امّا درآستانة انقلاب ایران علی میرفطروس از انگشت شمار روشنفکرانی بود که نسبت به ظهور این پدیدة ویرانساز هُشدار داد. وی در موج فزایندة اسلامگرائی در انقلاب 57 کوشش علمی و تحقیقی خود را بر کانون اصلی خطر نشانه رفت و توجه خود را روی پایه های فکری و آرمان های سیاسی ـ اجتماعی رهبران مذهبی انقلاب متمرکز ساخت. علی میرفطروس در پیگیری این خط فکری به الگوهای آن در صدر اسلام رسید و تلاش نمود تا این همانندی ها را در آثار مختلف خویش ( بویژه " اسلام شناسی " و " ملاحظاتی در بارة تاریخ ایران " ) نمودار سازد.
" اسلام شناسی ( که میرفطروس خود، آنرا " کتاب کوچک اسلام شناسی " می نامد ) از جمله گامهای نخست و بزرگی بود در مسیر تقدس زدائی و عیان نمودن چهرة واقعی حکومتهای صدر اسلام که تاریخی سرشار از جنگها، خشونتها، خونریزیها و بی عدالتیها دارند.
امروز فضای فکری و روشنفکری ما، سرشار از تلاشهای ارزشمندی در بررسی و نقد گذشته است و آثار ارزشمندی در بازشناسی اسلام نگاشته می شوند، امّا طنین نخستین گامهای علی میرفطروس همواره در حافظة تاریخی جامعه ما، پایدار خواهد ماند .



11 سپتامبر : ریشه ها، بازاندیشی ها و رهائی ملّی ما

گفتگو با علی میرفطروس


تلاش ـ آقای میرفطروس ! یکسال از 11 سپتامبر، عملی که به قیمت جان هزاران انسان تمام شد می گذرد. هرچند دست بنیادگرایان اسلامی در این واقعه آشکار است، امّا برسر دلائل و ریشه های آن موضعی یگانه وجود ندارد. نشریة تلاش با توجه باینکه از مدتها پیش تصمیم داشت شمارة سپتامبر خود را به واقعه ترور 11 سپتامبر، ریشه ها و پیامدهای آن و بویژه در مورد ایران اختصاص دهد، با توجه به آشنائی با دیدگاههای شما در مورد اسلام گرائی، نقش روشنفکران مذهبی درتحولات ایران و بنیادگرائی اسلامی نمی توانست از نظرات شما در مورد ریشه های فکری حوادثی نظیر 11 سپتامبر صرف نظر نماید. لذا بازهم ما با پرسشهائی نزد شما آمدیم.
جهان هنوز در توضیح ریشه ها و دلایل ترور 11 سپتامبر حیران و فاقد زبان مشترکی است. عده ای براین نظرند که این واکنشی است در برابر تحمیل یکجانبه و عجولانه ارزشهای دمکراتیک و ارزشهای جوامع غربی به جوامع اسلامی. برخی از "ستیز فرهنگها " سخن می گویند و اقدامات خشونت باری نظیر این ترورها را نیز حاصل خشم و دشمنی و بعضاً بغض و کین نسبت به ثروت و قدرت و فرهنگ مدرن در سراسر جهان اسلام و بویژه در میان عربها می دانند. و عده ای دیگر عملیات تروریستی 11 سپتامبر را ناشی از ناسازگاری، حقارت و احساس یأس انسانهائی می دانند که در اثر مواجه با دگرگونیهای پرشتاب و بنیادین در راستای مدرنیزاسیون، شاهدند که چگونه ارزشها و سُنتهای مقدسشان بی اعتبار می شوند و روند میرائی و زوال را می پیمایند.
از نظر شما ریشة این کنشهای فاجعه بار را در کجا باید جست؟


میرفطروس ـ بنیادگرائی اسلامی را می توان واکنش قهرآمیز مسلمانان افراطی در مقابله با نفوذ فرهنگ و ارزش های غرب دانست. در واقع با حضور و سلطة استعماری انگلیس و فرانسه ( و بعداً آمریکا ) در کشورهای عَرَبی، جوامع اسلامی خود را مورد هجوم " اروپای استکباری و مسیحی " احساس کردند، اروپائی که بنظر این مسلمانان، در حال تدارک حملات ویرانگری علیه ارزش های دینی و فرهنگی شان بوده است.
با چنین حسّ و حالتی، جوامع اسلامی خود را مانند قربانیان مظلومی می دیدند، قربانیان مظلومی که در یک حالت مرگ و زندگی، خود را " برحق " می دانستند تا در برابر هجوم ارزش های غربی ایستادگی کنند.
بنیادگرائی اسلامی، اساساً یک ایدئولوژی جهان سومی است و بهمین جهت در کشورهای دموکراتیک و پیشرفته و صنعتی، پایگاهی ندارد. این ایدئولوژی از آغاز قرن بیستم و همزمان با حضور روزافزون دولت های استعماری غرب در کشورهای مسلمان، آشکار شد که در مصر و سوریه بصورت گروه " اخوان المسلمین " و در ایران بصورت گروه " فدائیان اسلام " ظاهر گردید.
پیدایش دولت اسرائیل در سرزمین های اشغال شدة فلسطین و خصوصاً شکست حقارت بار اعراب از اسرائیل ( در جنگ شش روزة 1967 و اکتبر 1973 ) و حمایت بیدریغ دولت های غربی از اسرائیل، به کینه و نفرت جوامع اسلامی نسبت به " غرب " بُعد دیگری داد و با توجه به نفرت تاریخی مسلمانان نسبت به یهودیان ـ که از ظهور پیغمبر اسلام آغاز شده و در سراسر سوره های قرآن آشکار است ( این کینه و نفرت حتی در زمان محمد باعث کشتار دسته جمعی یهودیان" بنی قُریظه " وسرانجام، موجب تغییر قبلة مسلمانان از " بیت المقدس " به " بیت الحرام " ( مکه ) گردید. ) این مسائل، به " جهاد " مسلمانان علیه " غرب استکباری " و " اسرائیل غاصب " مشروعیت دینی و سیاسی داد.
تفسیر واقعة 11 سپتامبر بعنوان " برخورد " یا " جنگ تمدّن ها " ( که در نظرات پروفسور ساموئل هانتینگتون Samuel Huntington ارائه شده ) شاید اغراق آمیز باشد چرا که ابتدا باید وجود چیزی بنام " تمدّن اسلامی " را احراز کرد تا سپس به علل جنگ و برخورد آن با تمدن غربی پرداخت. بطوری که در گفتگوهای گذشته گفتم : " تمدن اسلامی " ـ اساساً ـ یک مسئلة " تاریخی " است و مانند بسیاری پدیده های تاریخی اینک تنها در اسناد و افسانه های تاریخی می تواند وجود داشته باشد، بعبارت دیگر : تمدن اسلامی، قرن ها است که مرده است و مردگان، امکان برخورد و گفتگو ندارند !
بنظر من : ریشة فاجعة 11 سپتامبر را باید در خصلت تعالیم اسلام جستجو کرد. این، مسئله ای است که متأسفانه در تحلیل های مربوط به فاجعة 11 سپتامبر توجهی به آن نشده است. ببینید ! قرآن کتابی است که کلمة " قتال " ( کشتن ) و اشتقاقات این کلمه، در آن فراوان تکرار شده است بطوری که می توان آنرا " مانیفست خشونت " نامید.
از طرف دیگر : در تاریخ ادیان، پیغمبر اسلام به " پیغمبر مسلّح " مشهور است، پیغمبری که بقول دکتر علی شریعتی : برای پیشبرد عقایدش می گفت : " یا از سرِ راه من کنار بروید ! و یا نابود می شوید ! " فلسفة سیاسی حضرت محمد در این جملة معروف او خلاصه شده که می گفت :
" من آمده ام که درو کنم نه بکارم ! بهشت، در زیر سایة شمشیر عَرَبان است "
در تاریخ ادیان بزرک جهان، هیچ دینی را نمی توان یافت که مثل اسلام برای پیشبرد تعالیم و اندیشه هایش، اینهمه به تهدید و قتل و ارعاب متوسّل شده باشد. درواقع، تاریخ رشد و گسترش اسلام را نمی توان فهمید مگر اینکه ابتداء خصلت خشن، تند و مهاجم آنرا بشناسیم.
مسئلة دیگر، مفهوم " شهادت "، در اسلام است که نوعی حقانیت دینی و تاریخی به " شهید " می دهد که طی آن، اگر چه فرد ( شهید ) از زندگی دنیوی دست می شوید، امّا با شهادت خویش به " لقاالله " نائل می گردد و در " آن دنیا " جاوید می ماند، این چنین است که بقول دکتر شریعتی : " شهید، قلب تاریخ است " یا بقول مرتضی مطهری : " شهید، شمع تاریخ است "... اعتقاد به " شهادت "، از خودبیگانگی فرد را دامن می زند و در ارتکاب عمل باعث نوعی " بی حسی اخلاقی " می گردد که طی آن هر عمل و جنایتی، " مشروع " می شود، اعتقادی که بی باکی، جسارت و دلیری مجاهدان اسلامی را بر می انگیزد و معمولاً باعث " پیروزی حق بر باطل " می گردد. فاجعة 11 سپتامبر، بارزترین نمونة این اعتقاد و " پیروزی " است !
بنیادگرائی اسلامی ـ بصورت جنبشی تمام خواه و ایدئولوژیک ـ چه در حوزة عمل و چه در حوزة عقاید، شباهت های فراوانی با توتالیتاریسم و خصوصا ًفاشیسم دارد. ( نگاه کنید به : ملاحظاتی در تاریخ ایران، بخش سوم )


تلاش ـ حتماً خاطرتان هست که در گفتگوی با تلاش ( شمارة 4 ) در پاسخ به پرسشی در خصوص گفتگوی تمدنها گفتید :
" من اصلاً به چیزی بعنوان " تمدن اسلامی " معتقد نیستم، همچنانکه تمدن مسیحی، علوم اسلامی واقتصاد اسلامی هم بنظرم نادرست می باشند. "
آیا می توان گفت گروههای بنیادگرای اسلامی که وظیفة خود را دفاع از " فرهنگ و هویت اسلامی " ـ حتا به قیمت تهاجم و خشونت علیه حاملان فرهنگ مدرن ـ می دانند در اصل بازتاب و نتیجة تلاشهای روشنفکران اسلامی است که دهه هاست سعی می کنند مشخصه های یک تمدن خیالی را در مقابله با تمدن مدرن ترسیم نمایند؟


میرفطروس ـ بنیادگرائی اسلامی ابتداء خصلتی " روشنفکرانه " و غیرتوده ای داشت و حضور آن، بیشتر در محافل روشنفکری و دانشگاهی احساس می شد، امّا چندان نمی توان آنرا " بازتاب و نتیجة تلاش های روشنفکران اسلامی " دانست، بلکه ـ بتدریج ـ یعنی با رشد ناموزون و شتابان مناسبات سرمایه داری و ورود ارزش های غربی به جوامع اسلامی، و سیل مهاجرت روستائیان از دهات به حاشیة شهرهای بزرگ، بنیادگرائی از حالت گروهی و " روشنفکری" به جنبشی گسترده و مردمی بَدَل گردید.
جنبش های اسلامی اگرچه در شهرهای بزرگ ظاهر شدند و " جنبش شهری " بشمار می آیند، امّا از نظر اندیشه و ایدئولوژی، حامل اندیشه ها و ارزش های قبیله ای و پیش سرمایه داری ( با الهام از تعالیم قرآن ) هستند. در این ایدئولوژی، " حکومت صدر اسلام " چنان " ایده آلیزه " گردیده که در باور توده های مسلمان، دوران حضرت محمد یا علی، دوران اوج آزادی، عدالت اجتماعی، برابری و برادری بشمار می آید.
مشخصه های این " تمدن خیالی " روان آسیب دیده و روح تحقیر شدة مسلمانان را تسکین می داد : فریب بزرگی که انعکاسات فکری آن به جامعة ما نیز کشیده شد بطوری که مثلاً بعضی از روشنفکران ملی ـ مذهبی ما انتشار کتاب " سیر تحول تدریجی قرآن " ( نوشته مهندس مهدی بازرگان ) را " کشفی همسنگ کشف اسحق نیو تن " دانستند !!!


تلاش ـ به " روشنفکران ملّی ـ مذهبی " اشاره کرده اید، این کلمة روشنفکران ملی ـ مذهبی واقعاً چقدر می تواند درست باشد؟


میرفطروس ـ کاربُرد اصطلاح " ملّی ـ مذهبی " هم مانند بسیاری از کلمات و اصطلاحات سیاسی دیگر ( مثل محافظه کار، میانه رو، اصلاح طلب و غیره ) دارای ابهام، اشتباه و آشفتگی است. این کلمه ( ملّی ـ مذهبی ) نشانة همان التقاط فکری، فلسفی روشنفکران ما از مشروطیت تا کنون است. به زعم این دسته از روشنفکران، هویت ملی ما بر دوپایة ایرانیت و اسلامیت استوار است. خوب ! اولین اشکال این " تعریف " اینست که : پس آن میلیون ها ایرانی زرتشتی ، ارمنی، کلیمی و آسوری و غیره در کجای این " هویت ملی " جای دارند؟ می دانیم که مثلاً در طول این قرن های سلطة اسلام، زرتشتی ها در حفظ آئین ها و عقاید ملّی ما نقش اساسی داشته اند.
از این گذشته، اسلام با اعتقاد به " اُمّت " ـ اساساً ـ با هرگونه " ملیت "
و ملی گرائی مخالف است بهمین جهت است که بسیاری از کشورهای متمدن ( مانند مصر و سوریه ) با پذیرش اسلام، خود را در اُمّت اسلامی، منحل و مضمحل کرده اند، در این میان فقط ما ـ ایرانیان ـ بودیم که با اسلام به گونه ای خاص و شاید هم رندانه و هنرمندانه برخورد کرده ایم، یعنی بجای آنکه در تمامیت اسلام، ذوب شویم، برخوردی خاص و ایرانی با آن داشته ایم، بعبارت دیگر، در طول تاریخ ایران بعد از اسلام، هویت ملی ما از طریق زبان پارسی و آئین هائی مانند نوروز و مهرگان و جشن سده و غیره تداوم یافت و اسلام ( با همة فرقه های متعدد و مخالف و مختلفش ) در واقع " تابع " این رَوَند تاریخی بوده است، با توجه به اینکه در طول تاریخ ایران بعد از اسلام، علمای اسلامی ما بیشتر " عَرَب زده " بودند و 90 درصدر آثار و تألیفات این " حضرات " به زبان عربی نوشته شده، هویت ملی ما جز در زبان پارسی، شعر و عرفان و حماسة ما پایگاه و پناهگاهی نداشت از این طریق بود که حسّ ملّی ما از گذشته به آینده تداوم یافت. شما این مسئله را در هیچیک از کشورها و ملّت های مسلمان دیگر نمی توانید ببینید.
واقعاً این چه " تمدّن اسلامی "، است که از خودش حتّی یک صفحه کتاب نداشت، بزرگترین هنرمندان و نویسندگان و مورخین و متفکرانش، ایرانی هستند و حتی دستور زبان و صرف و نحو این " تمدّن اسلامی " را یک نفر ایرانی اندیشمند ـ بنام سیبوَیه نحوی ـ تهیه و تدوین کرده است...
در این 23 سال حکومت اسلامی در ایران، اسلام و روشنفکران ملی ـ مذهبی ما ـ در یک موقعیت استثنائی ـ تمام بضاعت و توان فکری، فلسفی و سیاسی خویش را " عرضه " کرده اند که نتیجه اش : این شکست و شرمساری بزرگ تاریخی است که روی دست ملّت ما باقی گذاشته اند، این شکست و شرمساری ـ یک بار دیگر ـ این حقیقت را تاکید می کند که : جامعة ما تا زمانی که از این صحرای کربلای احساس و اندیشه، از این فلکلورعزا و مرثیه و زاری، از این " دینخوئی " و بردگی روحی و از این دُور باطل ایدئولوژی اسلامی بیرون نیاید، نخواهد توانست جایگاه شایستة خود را درجهان شتابان و پیشرفتة امروز، بدست آورَد. ( برای نمونه نگاه کنید به دو کشور هند و پاکستان بعد از استقلال : یکی با تکیه بر یک سیاست غیردینی، به یکی از بزرگترین دموکراسی های جهان بَدَل شد، امّا دیگری ( پاکستان ) با تکیه براسلام و اسلامیت به نمونه ای از استبداد سیاسی، فقر، عقب ماندگی و بنیادگرائی اسلامی ) بدل شد... این فرهنگ عزا و شهادت و عاشورا، قرن هاست که انسان ایرانی را دچار " از خود بیگانگی " و عدم تعادل کرده است. انسانی که بجای " سر"، همواره با " دل " ش می اندیشد. انسانی که همیشه " آینده " را در نابودی " حال " جستجو کرده است. دوستانی که بعنوان " حفظ ارزش های ثابت و سُنت ها " در حفظ و تداوم سلطة اسلام تلاش می کنند، در واقع بی اعتقادی خود را به " اندیشه مدرن، خردگرائی و اصالت فرد " عیان می کنند. من نگرانم که بعضی از روشنفکران مذهبی ما ( مانند دکتر عبدالکریم سروش ) به سبک دکتر علی شریعتی بخواهند یک " شیعة علوی " یا یک " اسلام نَبَویِ " دیگر برای جامعة در حال تحول ایران، " اختراع" کنند. در حالیکه مسئله ما ـ امروز ـ مسئلة " قبض و بسط شریعت " نیست. ما امروز ـ بیش و پیش از اسلام ـ باید به ایران بیاندیشیم و آرمان های خیالی تمدن اسلامی را به افسون شدگان اصلی آن ( یعنی اعراب مسلمان ) واگذارکنیم . آنهمه جشن و امید و تلاش و شادخواری و شادزیستی در فرهنگ ایران پیش از اسلام، برای ما ایرانیان، ذخائر ارزشمندی برای رسیدن به یک ایران مدرن، شاد و سرفراز، بشمار می روند.


تلاش ـ ظاهراً این متفکران اسلامی جهت " عقلانیت دینی " تلاش می کنند.


میرفطروس ـ بله ! امّا از استثناها که بگذریم، بیشتر این متفکران نه برای " عقلانی کردن دین " بلکه برای " دینی کردن عقلانیت " تلاش می کنند، نگرانی من از همین جاست که باز هم با اصطلاحات شبه علمی و جامعه شناسی ( مانند ترمودینامیک، اگزیستانسیالیسم و غیره ) بخواهند برای دین " تشریف " علمی بدوزند، بنظر من، این امر نه به سود اسلام و باورهای اسلامی است و نه به سود تحول و پیشرفت اجتماعی ما است...
اسلام ـ همانند دیگر ادیان و مذاهب ـ می تواند به تلطیف اخلاقی جامعه و تقویت تعاون اجتماعی کمک کند نه اینکه بفکر حکومت و سیاست باشد. تنها در اینصورت است که هم جنبة قُدسی دین و هم جایگاه معنوی روحانیت، محترم و محفوظ خواهد ماند.

نکته ای را که در رابطه با روشنفکران " ملی ـ مذهبی " یادم رفت که بگویم اینست که با نگاهی به آثار این روشنفکران، ملاحظه می کنیم که تقریباً همة نوشته ها و آثار این متفکران، در بارة اسلام و مسائل اسلامی است ( از آثار آقای مهندس مهدی بازرگان و دکتر حبیب الله پیمان بگیرید تا آثار دکترعلی شریعتی، دکتر عبدالکریم سروش و دیگران ) دانسته نیست که این روشنفکران و متفکران آیا ابتداء" ایرانیِ مسلمان " هستند یا " مسلمانِ ایرانی "؟ در صورت اول، پرسیدنی است که پس چرا مسائل ملّی و هویت ملی ما، تا این حد در آثار و نوشته های شان، غایب اند؟


تلاش ـ 11 سپتامبر دارای پیامدهای اقتصادی ـ اجتماعی ـ نظامی، امنیتی و سیاسی بسیاری بود از جمله محور توجه قرار گرفتن تروریسم دولتی و نقش فعال جمهوری اسلامی در حمایت از شبکة ترور جهانی. فشار دولت آمریکا برروی حکومت ایران تا شایعه خطر حملة نظامی به خاک ایران پیش رفته است و این امر، فشار روانی و احساس خطر در درون حکومت را بشدت افزایش داده است. این احساس خطر بر بحث ضرورت ایجاد رابطه و مذاکره مستقیم با آمریکا بویژه از سوی جناح " اصلاح طلب " حکومت دامن می زند.
اخیراً از سوی بخشی از اپوزیسیون ایرانی خارج کشور، اطلاعیه ای صادر شده است مبنی بر فراخوان دولتهای ایران و آمریکا به برقراری مذاکرات علنی و رسمی، البته بدون هیچگونه پیش شرطی ! با توجه به اینکه اپوزیسیون جمهوری اسلامی، روشنفکران، نویسندگان، هنرمندان در داخل و خارج از اولین و مهمترین قربانیان تروریسم دولتی جمهوری اسلامی و سرکوب و نقض حقوق بشر در داخل ایران بوده اند، آیا فراخوان به مذاکره میان ایران و آمریکا و عادی سازی روابط بدون هیچ قید و شرطی می تواند اصولی باشد؟


میرفطروس ـ متاسفأنه " اکثریت " ی از بازماندگان ناکام حزب توده، در آرایش چهرة مخوف رژیم اسلامی هنوز به " مشاطه گری " مشغولند و ظاهراً می خواهند که همچنان " نگهدار " این رژیم ضد ایرانی و ضد انسانی باشند !... و دریغا که بعضی از دوستانِ با حُسن نیت نیز با امضاء آن فراخوان به این " کاروان بی افتخار " پیوسته اند ( و دریغا که جادة جهنم گاهی از مسیر " حُسن نیت " می گذرد ! )
این اطلاعیه زمانی انتشار یافته که با امواج روزافزون نارضایتی های عمومی در ایران و " عبور از خاتمی "، شبح سقوط، سران و رهبران رژیم اسلامی فرا گرفته است، از این گذشته : پس از سالها سکوت و مماشات کشورهای غربی با رژیم اسلامی، تروریسم دولتی و مسئله نقض گستردة حقوق بشر در ایران و خصوصاً سرنگونی " اقلیت های غیر منتخب حاکم و مستبد " مورد توجة افکار عمومی جهان و دولت های غربی ( خصوصاً آمریکا ) قرار گرفته است.
درچنین شرایطی : دربارة کوشش دوستانی که با صدور اطلاعیه، برقراری مذاکرات علنی و رسمی دولت آمریکا و رژیم اسلامی را ( آنهم " بدون هیچگونه پیش شرطی " ! ! ) خواستار شده اند، چه می توان گفت؟ بقول فرزانه ای :
" سرداران شکست خورده، در فریب خویش پیروزاند ! "

اساساً یکی از بدبختی های فرهنگ سیاسی ما، عدم دقت در کاربُرد واژگان سیاسی است. از همین رو، احزاب و سازمان های سیاسی ما ـ خودسرانه ـ هریک از جناح های موجود در حاکمیت اسلامی را بنامی می خوانند و در این راه تا آنجا پیش می روند که ضمن نادیده گرفتن خاستگاه طبقاتی یا پایگاه فکری آنان، به " جعل شناسنامه " برای عملکرد سیاسی آنان می پردازند، از آنجمله است کلمة، محافظه کار ( برای گروه خامنه ای، جنّتی، مصباح یزدی و عسگراولادی مسلمان ) میانه رو ( برای گروه علی اکبر رفسنجانی )، اصلاح طلب ( برای گروه آقای خاتمی و حجت الاسلام محتشمی )... در حالیکه کمترین دانشی نسبت به منشاء و معنای این اصطلاحات در فرهنگ غرب، نشان می دهد که هیچکدام از این صفات و واژگان، برازندة قد و قامت این حضرات نیست. در واقع، رهبران سیاسی اصلی و کلیدی رژیم اسلامی، تنها کاریکاتوری از شخصیت های محافظه کار، لیبرال، اصلاح طلب در معنای غربی، می باشند می خواهم بگویم که در حکومت اسلامی ایران، نه " محافظه کار " ( Conservateur ) داریم، نه " لیبرال " ( Liberal ) داریم و نه " اصلاح طلب " ( Reformiste ). این رژیم در وجه غالب و اساسی، نمایندة یک باند مافیائی قدرت است که برای حفظ و ادامة حکومت خود، به هر کارو جنایتی دست می زند ، از آتش زدن صدها نفر در فاجعة سینما رکس آبادان و قتل عام هزاران نفر از بهترین فرزندان این آب و خاک در زندان ها ( در شهریور ماه 1367 ) بگیرید تا استفاده از سلاح های کشتار همگانی و...
واقعا تأکید براهمیت قانون و نظم و آزادی های فردی و پرهیز از کاربرد زور و خشونت در اعتقاد محافظه کاران غربی کجا؟ و عقاید و عملکرد های محافظه کارانی مانند خامنه ای و جنتی و عسگراولادی مسلمان کجا؟ اعتقاد به آزادی عقاید و سودمندی آن برای جامعه، مدارای دینی و بیزاری از قدرت خود سرانه و استبدادی در تفکر لیبرال های غربی کجا؟ و عملکرد های جنایتکارانه و قدرت پرستی کورِ لیبرال هائی مانند آقای علی اکبر رفسنجانی کجا؟! ( تنها در همین یکسالة اخیر، حدود 70 نشریه و روزنامه بدستور خامنه ای و رفسنجانی توقیف شده اند ! )


تلاش ـ بنابراین شما به چیزی بنام " اصلاح طلبان " در ایران معتقد نیستید؟


میرفطروس ـ ببینید ! همانطورکه گفتم : واژگان سیاسی در فرهنگ غرب، هریک، بارِ معنائی خاص خودشان را دارند که ما ـ عموماً ـ نسبت به آنها بی توجه ایم.
من، اصلاح طلبان ایران را بیشتر " اصلاح طلبان دینی " می نامم. اصلاح طلبانی که بیشتر " درد اسلام " دارند تا دغدغه ایران، آزادی، پیشرفت و جدائی دین از دولت. به عبارت دیگر : در آراء و عقاید اکثر اصلاح طلبان و روشنفکران ملّی ـ مذهبی ما ایران، آزادی، و دموکراسی تنها در پرتو دین و حضور اسلام قابل تصّور است ( در این باره، من در کتاب " ملاحظاتی در تاریخ ایران " ـ با ارائه اسناد و شواهد بسیار بحث کرده ام ).
این درد و دغدغة اسلام در نزد بعضی از روشنفکران ملی ـ مذهبی آنچنان قوی است که بقول دکتر علی شریعتی :
" باید یک جنگ آزادیبخش برای خود اسلام آغاز کنیم، که اسلام، آزاد بشود، خودِ اسلام نجات پیدا کند نه اینکه مسلمان ها نجات پیدا کنند ".
در میان اصلاح طلبان ایران، البته نیروهائی وجود دارند که با آموختن از تجربیآت خونین 23 سالة حکومت اسلامی معتقد به مدارا، آزادی، دموکراسی و جدائی دین و دولت می باشند، همین نیروها هستند که در طرح و ترویج " عقلانیت دینی " و جدائی دین از دولت، نقش ارزشمندی دارند.


تلاش ـ شما در گفتگوی با تلاش ( شمارة 5 ) گفته اید :
" ایکاش 150 تا 200 تن از روشنفکران، اندیشمندان، نویسندگان، دانشگاهیان و هنرمندان بنام ایرانی مقیم خارج کشور، طی نامة سرگشاده ای به رهبران و سران کشورهای جهان ( خصوصاً اروپا و آمریکا ) خواستار شوند که رژیم جمهوری اسلامی را برای انجام یک رفراندم آزاد و دمکراتیک ( زیر نظر ناظرین بین المللی ) جهت احراز مشروعیت یا عدم مشروعیت آن ،تحت فشار قرار دهند. " ... می خواهیم بپرسیم که اساساً امکان تحقق چنین پیشنهادی را در شرایط امروز تا چه میزان ارزیابی می کنید؟ و اساساً چنین اقدامی تا چه حد می تواند مانع ایجاد هرگونه رابطه ای میان حکومت اسلامی و سایر کشورهای جهان بویژه آمریکا باشد؟


میرفطروس ـ ببینید ! خودِ سخنگویان رسمی رژیم اخیراً گفته اند که فقط 8 درصد مردم ایران، هوادار سیاست های کنونی رژیم هستند و 92 درصد باقی مانده، نصفی به " تغییرات اساسی و ریشه ای ( یعنی سرنگونی رژیم ) معتقدند، و نصف دیگر هم به " اصلاحات اساسی و ریشه ای "، بهمین جهت، طرح انجام رفراندوم ( همه پرسی ) امروزه حتّی در درون بخشی از نیروهای حاکمیت نیز، جا افتاده است. بنابراین ـ با توجه به اوضاع منطقه و جهان ـ من فکر می کنم که " لحظة حقیقت " ـ برای این امر، فرارسیده است. دوستانی که آن اطلاعیه مورد بحث را امضاء کرده اند، اگر واقعاً معتقد به منافع ملی ما و بیانگر خواست اساسی مردم ما بودند، در اطلاعیة خود، ابتداء از خواست عادلانه، مشروع و مدنی اکثریت مردم ایران برای انجام رفراندوم جهت احراز مشروعیت یا عدم مشروعیت رژیم اسلامی یاد می کردند تا سپس ـ پس از احراز و اثبات مشروعیت رژیم ـ خواستار " مذاکرات بی قید و شرط میان رژیم اسلامی و دولت آمریکا " می شدند، این حداقل پرنسیب یک آزادیخواه و اپوزیسیون واقعی است.
" در کنار هم قرار گرفتن شخصیت های بنام فرهنگی، سیاسی و دانشگاهی ( از طیف های مختلف فکری و سیاسی ) ـ برای امضاء و انتشار چنان نامة سرگشاده ای ـ بنظر من چندان مشکل نیست. همانطوریکه گفتم : با توجه به حساسیت های منطقه و نگاه و نظر دولت های غربی ( خصوصاً آمریکا ) به ضرورت تغییراتی در ساختار سیاسی " محورهای شرارت "، تهیه و ارسال این نامه، اولاً ؛ نوعی افکار عمومی ایرانی ـ بعنوان نوعی آلترناتیو اخلاقی ـ در روابط غربی ها با رژیم اسلامی ایجاد می کند
ثانیاً : این امر، باعث نوعی امید و تحّرک سیاسی و اعتراضی در درون ایران می شود
ثالثاً : این همه، شکاف و تنش های موجود بین نیروهای درون حاکمیت را افزون تر و آشکارتر می کند...


تلاش ـ وگرنه ! چی؟ یعنی در صورت بی اعتنائی رژیم به خواست عمومی مردم برای انجام یک رفراندوم آزاد و دموکراتیک...؟


میرفطروس ـ من فکر می کنم که انجام رفراندوم ( زیر نظر ناظرین بین المللی ) منطقی ترین، کم هزینه ترین، مشروع ترین، معقول ترین و مقبول ترین راه برای تحولات سیاسی در ایران است وگرنه ما با یک انفجار اجتماعی، با یک شورش کور اجتماعی روبرو خواهیم بود که بنفع کشور ما نیست ( از یاد نبریم که 70 درصد جمعیت کشور ما، جوان، پر هیجان و دارای یک نیروی پرشور و مهار نشدنی است ).
بی اعتنائی رژیم به خواست عمومی مردم ما، امری است طبیعی، امّا این، وظیفة ماست که بخواهیم این حق مشروع، ملّی، معقول و مَدنی را در سطح بین المللی، طرح و تثبیت کنیم.
از یک دیدگاه، تاریخ معاصر را می توان به قبل و بعد از 11 سپتامبر، تقسیم کرد. ما اینک در دوران بعد از 11 سپتامبر هستیم و دوران حکومت های طالبانی، دیگر بسر آمده است. مسئله این است که ما خواست ملّی مان را به سطح بین المللی بالا ببریم و در سطح جهانی آنرا، طرح و تثبیت کنیم، زمان، دیگر به نفع زورگوئی ها و یکّه تازی های رژیم اسلامی نیست !


تلاش ـ آقای میرفطروس ! بخاطر وقتی که در اختیار ما گذاشتید سپاسگزاریم.






جستجو در سامانه

آثـار:
دکتر جمشید بهنام
دکتر محمدرضا خوبروی پاک

برگشت

استفاده از مطالب "تلاش آنلاین" تنها با ذكر منبع و نام نويسنده مجاز است
صفحه نخست | تماس با ما