یکی از اندامهای دولتهای مدرن نیروهای نظامی سازمانیافته و منظمف تحت فرمان دولت یکپارچه آن است. در جهان کنونی هم هنوز یکی از عرصههای سنجش توان ملی کشورها و دولتهای آن، سطح کیفی و کمی و میزان پیشرفتگی و آمادگی نیروهای نظامی آنهاست.
بسته شدن نخستین نطفههای ایده تشکیل ارتش نوین ـ به عنوان یکی از اجزاء اندیشه اصلاح و ترقی کشور ـ به دورهای باز میگردد که در آغاز آن شکستهای نظامی ایران از روسیه قرار دارد، دورهای که به گفتة دکتر جواد طباطبائی «در مناسبات میان دولتها، مدار کارها بیشتر از آن که بر مذاکره باشد، بردشمنی و جنگ بود و در واقع مذاکره و مصالحه همچنان وقفهای در فاصلة رخوتناک دو جنگ به شمار میآمد.»
در چنین دورة خطیری اما «دولت ایران نه در داخل وضع بسامانی داشت و نه میتوانست همه اسباب جنگ را تدارک ببیند.» ولاجرم علیرغم این که فرماندهی آن جنگها، در «جبهة مقدمف دارالسلطنة تبریز» قرار داشت و در دست شاهزاده دلیر عباس میرزا و مربی و پیشکار با درایتش میرزا ابوالقاسم خان فرهانی بود، اما هربار به سبب دور بودن دربار تهران و درباریان از فهم اهمیت امر، و بی «اسباب و ابزار» گذاشتن سپاه ایران، آن دولتمردان و نخستین پیشگامان اندیشه اصلاح و پیشرفت کشور، «از آن کاری که میخواستند، بشود» برنیامدند. و به گفتة قائم مقام: «وقت گذشت و اسباب نرسید. و نتوانستیم با لااقل قشون و سپاه معقول تا سرحدات خودمان برویم، بنشینیم» زیرا جنگ «زور...و حکم شاهی و خزانه شاهنشاهی و همت سلطانی میخواهد.» الزاماتی که شاه و بسیاری از کارگزاران دربار تهران «یکسره از آن بیخبر بودند.»
علیرغم تلاشهائی در دورههای بعدی از جمله اقدامات اصلاحی میرزا تقیخان امیرکبیر وزیر روشن اندیش، با فراست و کاردان دورة ناصری، اما تحقق ایده تشکیل ارتشی یکپارچه و قدرتمند و مجهز به نظام فکری و فرماندهی جدید و منطبق و درخور زمان، تا مرحله انقلاب مشروطه بدست تعویق سپرده شد. چرا که هنوز، همانگونه که میرزا ابوالقاسم خان تشخیص داده بود؛ نه اراده و حکم شاهی و نه خزانه پفرپول شاهنشاهی و نه همت سلطانی فراهم نبود. تنها حاصل این اقدامات حضور و سازماندهی سه نیروی نظامی رقیب یکدیگر و زیر نفوذ و بعضاً تحت فرماندهی بیگانگان در خاک کشور گردید؛ یعنی نیروی قزاق، ژاندارمری و پلیس جنوب. دستههای مسلح سنتی خانها و ایلخانها، عشایر و حکام محلی نیز که در بده بستانهای سیاسی فرمانروایان محلی با حکومتگران تهران و شاه مملکت همچون سند تضمین و اهرم حفظ قدرت فرماندهان محلی خود عمل میکردند، تنها نیروهای مسلح ایرانی بحساب میآمدند که از مفهوم ارتش به معنای نوین آن فاصلههای نجومی داشتند.
همپای رشد جنبش مشروطه خواهی، اندیشه حفظ استقلال کشور که به مکان و میدان حضور و نفوذ بیگانگان و تاراج توش و توان ملت بدل شده بود، به صورت فزایندهای تقویت یافت و ایده قدیمی اصلاحطلبان تجددخواه مبنی بر تشکیل ارتش یکپارچه و نیرومند بار دیگر رساتر از همیشه طرح گردید. ارتشی که دیگر نه تنها «اسباب» لازم پیشبرد جنگها با نیروهای دشمنانی که در آن سوی مرزها جای داشتند، به حساب میآمد، بلکه ابزار و امکان حیاتی شمرده میشد که تنها به یاری آن دولت تازه تأسیس مشروطه میتوانست بر شرایط هرج و مرج و ناامنی درونی که در بخش بزرگتر خود حاصل حضور و نفوذ پرفتنه همان دشمنان بیگانه ـ اینبار در این سوی مرزها ـ بود، فائق آید. ارتشی که باید در عین سامانبخشی به اوضاع نابسامان ناشی از شورشها و جداسریها در کشور، همچنین به مثابه نمادی از یک سرزمین یکپارچه با دولتی قدرتمند و مسلط بر تمامی اوضاع کشور و مرزهای خود، پایه گذاری و تأسیس میشد. دولت تازه تأسیس مشروطه در تحقق این ایده پایدار و آرزوی دیرینه تجددخواهان کشور با مشکلات بی پایان و فراز و نشیبهای بسیار مواجه گشت و تحقق این امر خطیر بار دیگر تا کودتای 1299 و به قدرت رسیدن رضاشاه به تأخیر افتاد.
تا کنون آنچه که در باره سرگذشت ارتش ایران در دست داریم، گفتهها و نوشتههائی است که به صورت روایتها و خاطراتی به همت برخی از افسران عالرتبه ارتش پیش از انقلاب اسلامی انتشار یافتهاند. این گفتارها و نوشتارها هرچند میتوانند به عنوان اسنادی در زمینه تاریخنگاری مستقیم مورد توجه قرار گیرند، اما هنوز کار جدی، منظم و منسجم، و از سر نقد و بی طرفانه، در زمینه ثبت تاریخ شکلگیری ایدة تشکیل نیروهای نظامی ایران و فراز و فرودهای آن به عنوان یکی از نهادها و نمودارهای سنجش توان دولت ملی، صورت نگرفته است. و این کمبود اساسی، در کنار بسیاری از کم و کاستیهای دیگر این ملت ـ ملتی که اینچنین دلبند حفظ آب و خاک و ارض و ارز خویش است ـ جای شگفتی بسیار دارد.
«تلاش» چند باری، در چارچوب بررسیهای تاریخی خود در عرصه تاریخ معاصر ایران سعی نموده است، امکانات محدودی را که در این زمینه در دسترس داشته است، بسیج نماید و کوشش کرده است به این مهم با اتکا به دانستههای برخی از همین افسران و دست درکاران سابق نیروهای نظامی پیشین ایران منابعی را گرد آورد، اما حاصل کار با توجه به اهمیت و بزرگی موضوع، در مقیاس بسیار بسیار ناچیزی بوده است.
هرچند ما تا کنون، علیرغم توجه خاص و علاقهای که به موضوع ارتش ایران داشتهایم، هنوز «از آن کاری که می خواستیم بشود» برنیامدهایم، اما اختصاص دوبارة سرفصلی به موضوع ارتش و تاریخچه آن در این شماره ویژه به مناسبت صدمین سالگرد انقلاب مشروطیت، بیانگر انگیزه و علاقه ما به این موضوع اساسی است. در پاسخ به این انگیزه با سرهنگ سابق ستاد آقای عیسی پژمان، بانی و انتشار دهنده ماهنامه «نیما»، تماس گرفته و قصد خود را مبنی بر اختصاص فصلی از این شماره را به تاریخ ارتش درمیان گذاشتیم و از ایشان تقاضا کردیم که اختیار و ابتکار عمل در این زمینه را برعهده گیرند. ایشان نیز علیرغم کسالت و گرفتاریهای بسیار با لطف فراوان نسبت به کار ما، مطالب بسیاری را از همکاران سابق و امروز خود گردآوری کرده و جهت گزینش و چاپ در اختیار ما قرار دادند. ما ضمن سپاس و قدردانی از ایشان و همچنین از تک تک این عزیزان، به درج بخشی از این نوشتهها مبادرت ورزیدهایم، به گونهای که شمائی از تاریخ ارتش از زمان شکلگیری و آغاز «جنبش بیداری ایرانیان»، در اختیار خوانندگان «تلاش» قرار گیرد. تا کی رسد آن هنگامی که از عهده «آن کاری که میخواهیم بشود» برآئیم!
|