روزی كه با اشغال خاك عراق حكومت این كشور سرنگون شد و صدام حسین به اسارت برترین قدرت نظامی جهان درآمد، بسیاری از ایرانیان آشكار و پنهان شادی كردند، حتی آنان كه از مواضع متفاوت مخالف حملة نظامی ایالات متحدة آمریكا به این كشور بودند. كمتر كسی تردید به خود راه میداد كه پیامد این جنگ در كمترینهاش آسودگی مرزهای جنوبی و غربی میهن از تهدیدهای دائمی دشمنی دیرینه، خلاصی منطقهای از بختك تجاوزگری و رهائی شیعیان و كردهای عراقی از میراثدار “پاكشوئی قومی” خواهد بود.
ایرانیان خوشبینتر از صمیم دل آرزو میكردند كه با پیدایش یك دمكراسی در عراق بر بستر همزیستی صلحآمیز اقوام و پیروان مذاهب گوناگون و زیر یك پرچم و حاكمیت ملی یكپارچه در این كشور، امر مبارزات دمكراسیخواهی ایرانیان تسریع و تسهیل گردد. اما بیشك نادر كسانی كوچكترین گمان و تصوری به خود راه میدادند، كه بدترین پیامدهای این جنگ منطقهای نصیب ما شود.
چه كسی تصور میكرد؛ حضور و استقرار نیروهای نظامی آمریكا و انگلیس موجب تحریكات نیروهای جدائیطلب داخل و دشمنان منطقهای میهنمان را فراهم آورد و به ناامنی وزمینههای اغتشاش و شورش در مناطق مرزی ایران دامن زده شود. به ذهن كدام ایرانی خطور میكرد كه “دستاوردهای” این جنگ یعنی تحمیل ادامة همزیستی خونین و سراسر آلوده به خصومت به ساكنین كشورعراق آن هم به زور اسلحة بیگانگان، و یا قانون اساسی آن كه بنام فدرالیسم قومی ـ زبانی راه جدائی و تجزیة خاك این واحد سیاسی را هرآن ممكن میسازد، الگوی بعضی از احزاب و سازمانهای محلی ما قرار گیرد و با طرحهای كپی شده و تقلیدی از “راهحل عراق” عملاً بنام مبارزه با رژیم اسلامی و به نام دمكراسی و به نام دفاع از حقوق اقوام ایرانی تیشه برداشته و به ریشههای هزاران سالة وابستگی و همبستگی ملی ایرانیان و در هم آمیختگی ما با یكدیگر ضربه بزنند!
راهحل امروز عراق یعنی فدرالیسم و قانون اساسی آن كه اعطای حقوق سیاسی را بر مبنای قومی ـ زبانی در نظر دارد، در اصل به قصد دمیدن اكسیژن به پیكر نیمهجان ملتی است، كه از آغاز خود، یعنی تشكیل برپایة ارادة دیگران، در ستیزهای خونین قومی ـ نژادی زیسته است. راهحل عراق، راهكاری است گزینش شده با این امید ـ البته اگر دلبستن به وجود چنین امید و قصدی از پایه خوشباوری محض نباشد ـ كه به تدریج به استقرار صلح و همبستگی ملی پایدار در این كشور ـ چنانچه یكپارچه بماند ـ یاری رساند. یعنی مردم و ملت عراق را با گوناگونیهای قومی ـ زبانی ـ مذهبیاش، از نظر مناسبات و روابط میانشان، به نقطهای برساند كه امروز ملت ایران در آن بسر میبرد، یعنی به روابط و مناسباتی كه ـ همانگونه كه دكتر خوبروپاك در گفتگو با ما بیان داشتهاست؛ “ از سحرگه تاریخ و در فراز ونشیبهای آن ” ـ همواره میان اقوام گوناگون ایرانی جاری و از رازهای بقای ما بوده است. چگونه، چرا و چه نیازی است كه ما باید چنین الگو و راهكاری را سرمشق خود قرار دهیم!؟ آیا این راهی به پس و ماجراجویانه و از سر بیمسئولیتی نیست؟
پاسخ به این پرسشها موضوع محوری این شمارة ماست. در این شماره ادلة بسیاری ـ اگرچه نه همة آنها ـ در موافقت و مخالفت بیان شده است. اما در تمامی گفتهها بر یك حكم كلی از همه سو همواره تكیه شده است؛ این كه وضع ما با عراقیها تفاوت دارد. این تفاوت چیست؟
حكومت اسلامی از همان آغاز شالودهها و ریشههای وحدت و همبستگی ملی ایرانیان را هدف حملات زهرآگین و كینهجوئیهای خود قرار داد، چه متولیان آن هرگز ملتی را در منطقة اسلامی ـ خاورمیانهای منفك از امت اسلام برنتابیده و برنمیتابند. به موازات تداوم این حكومت و متأسفانه در پرتو نادانی و سست عنصری بسیاری از ما در برابر فشار بیگانگان، نه تنها این شالودهها بلكه بقای ایران روز به روز با خطر بیشتری روبرو شده است. مخالفت و مبارزه مشترك ما با این حكومت ما را وادار میكند همواره به سرچشمهها و شالودههای بقای ملت ایران بازگردیم و برآنها بنا كنیم. شالودههائی كه دكتر جواد طباطبائی چنین تعریف و تعبیرمیكند:
“ بدون داشتن تصور روشنی از (این) ویژگی وجدان جمعی و تاریخی ساكنان ایران زمین نه تنها توضیح بسیاری از حوادث امكان پذیر نیست، بلكه تبیین حال و ترسیم افق آینده نیز ممكن نخواهد شد. شالودة استوار وحدت سیاسی و آیینی ایران زمین، تنوع آن است: ایران تا زمانی توانست وحدت سیاسی خود را حفظ كند كه اساس آن بر تنوع استوار بود و هر بار كه “وحدت در تنوع” به درستی فهمیده نشد و بیشتر از آن، هر بار كه وحدت بر تنوع چیره شد.... وحدت و تنوع به یكسان دستخوش مخاطره شده است. تاریخ بنیادین ایران زمین، تاریخ شاهان و فرمانروایان نیست، تاریخ ادب، هنر، اندیشه و زبانها و آیینهای گوناگون است. وحدت ایران زمین، وحدتی پیچیده و پر تعارض است و جای شگفتی نیست كه پیوندهای مردم ایران از بلوچستان تا آذربایجان، از لرستان و كردستان تا دورترین نقاط خراسان “الفت موج و كنار” بوده است: ورای زبانها و آیینهای گوناگون، وجدان جمعی تاریخی ایرانیان، اگر چه پیوسته دچار قبض و بسطهای مكرر شده، اما به سبب وجود علقههائی كه هنوز توضیح شایستهای از آن به دست ندادهایم، آن “آن”” جاودانی، وحدت سیاسی حفظ شده است.”
|