Talashonline تلاش
صفحه نخست | ديدگاه | گفتگو | نگاه ژرف | فصلنامه تلاش | نشریات
برگشت
 

سبزتر نمی‌شود

بهمن امیرحسینی
 

«سبزتر نمی‌شود» جمله‌ای شبیه به ضرب‌المثل در زبان آلمانی است. اغلب می‌بینیم که در تقاطع‌ها و در حالیکه چراغ سبز راهنمایی روشن است کسانی ـ که حواسشان پرت است، یا در عالم هپروت سیر می‌کنند، یا در حال گفتگو با همراهشان هستند و یا شاید هم منتظرند که دیگرانی بغلشان کنند و به آنسوی ببرند ـ همچنان ایستاده‌اند و گذرندگان با گفتن «سبزتر نمی‌شود» می‌کوشند بر باز بودن راه تاکید نموده و ایستاده را به راه افتادن تشویق کنند.

همانگونه که رانندگان در شهرهای گوناگون یک‌گونه نمی‌رانند و رانندگی برای نمونه در دو شهر برلین و پاریس دو دنیای متفاوت است (از مقایسه برلین با بنارس در می‌گذریم و با رانندگی در قاهره هم که معجونی از رولت روسی، مسابقه فرمول یک و قطار سواری بر ریل‌های کژ و مژ و گاه وارونه و بالا و پایین رونده در شهرف بازی کودکان است کاری نداریم.)، برخورد عابر پیاده هم در بسیاری از نقاط دنیا با چراغ راهنمایی یکسان نیست. در حالیکه حتا در روستاهای خلوت آلمان مردم در انتظار سبز شدن چراغ راهنمایی در زیر باران و برف می‌ایستند، در نیویورک رهگذران به چراغ چشم نمی‌دوزند و بودن و نبودنش را نادیده می‌گیرند. اگر اتومبیلی می‌آید می‌ایستند و گرنه سبز و سرخش تفاوتی ندارد و همچون سیب به میل خود گازش می‌زنند.

وضعیت رفت و آمد در شهرها و جاده‌های ایران و نحوه رعایت اصول رانندگی ما ایرانیان گرچه برایمان روشن است اما آنرا از زبان آمار جمهوری اسلامی بهتر می‌توان نشان داد: با سالی فراتر از بیست و پنج هزار کشته ناشی از تصادف رانندگی، جامعه ایرانی از پایان جنگ هشت ساله ایران و عراق در سال ۱۹۸۸ تا بحال نزدیک به دوبرابر آن جنگف بیهوده تلفات انسانی داده است. ما ملت که در سفر و ترابری با علایم واقعی راهنمایی و رانندگی برخوردی ولنگارانه و انکاری داریم، در میانه جنگل سیاست و فراز و نشیب کوهستان مبارزه برای بقا، نه تنها برای سبز شدن چراغ مجازی اجازه حرکت، و گاه حتا برای نصب آن، دستکم سی سال منتظر می‌مانیم، بلکه توقع آن داریم که غولی هم از چراغ سبز بدر آید و ما را تا پشت میزهای مدیریت کلان جامعه و احیانا آنسوی رنگین کمان دمکراسی بر دوش برد. آیا اندیشه مبتذل « آنها که خودشان آورده‌اند خودشان هم خواهند برد» که اکثریت هم‌میهنانمان آشکار و پنهان بر زبان می‌آورند معنای دیگری جز پذیرش ادامه نکبت جمهوری اسلامی به امید رسیدن زمان چرخش سکه سرنوشت ملی‌مان در دستانف بیگانگانف از سوی ما «صاحب» انگاشته دارد؟ و دریغ که کسی از آن جماعت هم از خود نمی‌پرسد «صاحب»ی چنین پرقدرت چرا باید بر روی دیگر این سکه، نقش مدینه فاضله ما را ضرب کرده باشد؟

تعریف هر کس از چراغ قرمز و سبز در مبارزه و سیاست، و آرزو و توهم و هوسش از زمان روشن شدن چراغ و دستی که کلید آن را می‌زند بر حسب دید و خردش می‌تواند با دیگری متفاوت باشد. این اما مشکلی برای جامعه و تاریخ که بی توقف به راه خود می‌رود ایجاد نمی‌کند. چرا که در واقع در تاریخ ایران و جهان اصلا چراغ سبز و سرخ بیگانگان وجود ندارد و اراده و نیروی ماست که درها را برویمان می‌گشاید و چراغ‌ها را می‌سبزاند. نمونه‌های فراوانی چون رویش و بالندگی بیست و پنج سال پیش جنبش همبستگی در لهستانی که وجب به وجبش زیر کنترل ارتش سرخ بود و خیابان‌های پایتختش برای تردد و پارک تانک‌های روسی و بلغاری و مجاری و... پیمان ورشو جا کم می‌آورد، جدی بودن هر ادعایی بر پایه لزوم چراغ سبز برادر بزرگ را خط می‌زند. و از خود بپرسیم چگونه است که دولت ایالات متحده آمریکا در صد مایلی کشورش نمی‌تواند مانع تشکیل حکومت کمونیستی فیدل کاسترو گردد و همه کوشش‌هایش برای سرنگونی آن ناموفق می‌ماند؟

در نگاهی به رویدادهای تاریخ صد ساله گذشته میهنمان شاید بتوان ادعا کرد که تئوری « چراغ راهنمایی» و خواهر دوقلویش « تئوری توطئه» از زمانی به ذهن‌های تنبل و بازنده رسوخ کرد که شماری از مردم در جریان انقلاب مشروطه در سفارت فخیمه انگلیس بست نشستند و آنگاه که آن جنبش بزرگ اجتماعی به ثمر رسید، بازندگان ـ منجمله پامنبری‌های شیخ فضل‌الله ـ به جای آنکه ریشه و آوند درخت دگرگونی را در شرایط اجتماعی و اوضاع سیاسی کشور بکاوند تنها به داربست‌های موقتی حمایت‌های بیرونی پرداختند و انگشتف اتهام را متوجه بیگانگان کردند. این بحر طویل را فردای سوم اسفند ۱۲۹۹ و ۲۸ امرداد ۱۳۳۲ و ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ هم شنیدیم و البته تنها از زبان بازندگان که هربار هم از صنفی دیگر بودند. و هر کسی یار ظن خود شد و از درون اسرار را نجست. چرا که صرف نمی‌کرد و کمتر کسی زیر بار پذیرش اشتباه و کژرفتاری‌های خود و دار و دسته و شیخ و سلطان و پیشوا و شاه و امامش می‌رود. نتیجه اینکه رفتار و شخصیت احمدشاه قاجار و پوسیدگی دستگاه قاجار را نمی‌بینیم؛ و ناتوانی حکومت و مقاصد و روش‌های احزاب و هرج و مرج ماه‌های آخر سال ۳۱ و اوایل ۳۲ را فراموش می‌کنیم؛ و فساد و نارضایتی فراگیر و ندانم‌کاری‌های دستگاه دولتی دوران پیش از آغاز انقلاب اسلامی را دستکم می‌گیریم و آنگاه به سادگی مسئولیت همه چیز را به گردن لندن و «بی‌بی‌سی»‌اش می‌اندازیم. که اگر جز این کنیم و به بررسی وزن و گسترش و آرایش و نیاز نیروهای اجتماعی در هر زمان، ضعف‌ها و اشتباه‌های طیف سیاسی خود، و سهم‌مان در کنش و واکنش اتفاق‌ها بپردازیم، باید درپی آن بناچار بخشی از مسئولیت روند رویدادهای تاریخ را هم، هرچند که چون بر ریل آمال ما پیش نرفته است پس مذموم است، بر دوش بگیریم. و این با هدف جاودان وجیه‌المله بودن ما نمی‌خواند و دیگر نه تنها تعزیه مصیبت ملی‌مان بدون شمر می‌ماند، بل که از آن بدتر ما هم شغل «زینب‌خوانی»مان را از دست می‌دهیم.

این عمد و اصرار بر نابینایی سیاسی، ما را از دستیابی به درک درست واقعیات ـ منجمله بازنگری نقش مسلم خویش در تعیین مسیر رویدادها ـ بازداشته و امکان تکرار خطاهایمان، منجمله مبالغه در میزان و تاثیر دست خارجی، را در برخورد با معضلات و تحولات آتی کشور فراتر از محتمل که قطعی می‌سازد. وقتی به «چراغ سبز» یا به عبارتی لزوم صدور اجازه حرکت از سوی دولت یا دولت‌های خارجی معتقد باشیم که در واقع به معنی انتخاب زمان آغاز دگرگونی‌های بزرگ اجتماعی توسط آنان است، پس باید بدیهی بدانیم که بیگانه‌ای چنین توانا سناریو و مسیر راه را نیز بر مبنای منافع خود تنظیم نموده و به پایان خواهد برد. و این چیزی جز همان طرح منفور و مقبول خاص و عام « تئوری توطئه» نیست که همه از آن در فغان و در غوغاییم.

حتا اگر بگمان برخی در تاریخ و روابط بین‌المللی چراغ سبز و قرمزی وجود داشته باشد و بتوانیم اینجا و آنجا سرنوشت دوبچک و آلنده را به رخ هم بکشیم، این را هم ببینیم که بسیارند کسانی که چه در درون یک جامعه و چه در سطح مناسبات بین‌المللی از چراغ قرمز گذشته و به منزلگه هدف‌هاشان رسیده‌اند، و بمراتب بیشترند، آنانی که در انتظار سبز شدن چراغ پوسیده‌اند. بایسته است از خود بپرسیم آیا انقلاب اسلامی و رژیم خمینی را رییس جمهور وقت آمریکا جیمی کارتر به ما تحمیل نمود؟ اگر آری پس راهپیمایی‌های صدها هزار نفری مردم در سال ۱۳۵۷ و تایید رهبری کشور بر شنیدن صدای انقلاب چه می‌شود؟ روشن است که وجود منافع کشورهای دیگر و منافع گروه‌های گوناگون اجتماعی درونی، و کوشش آشکار و پنهان هر ذینفعی برای تثبیت و تداوم منافعش، و حتا همسویی مقطعی منافع یک کشور خارجی و یک نیروی درونی را نمی‌توان منکر شد اما بزرگنمایی توان و کوشش دیگر کشورها برای حفظ منافع خود تا حد قادر مطلق ساختن آنها داستان دایه‌ای است که ترس از لولوی خودپرداخته‌اش به بهای جانش تمام می‌شود.

البته قصد نویسنده انکار اهمیت و نادیده گرفتن ارزش پشتیبانی بین‌المللی نیست که گاه عاملی موثر در تقویت روند تحولات بنیادین و کمکی مهم به تثبیت و تحکیم آنها در یک جامعه، یک کشور و گاه بخش وسیع یک قاره است. امری که به اهمیت آن روز بروز از دو سده گذشته تا امروز ـ که جهان اگر نه دهکده‌ای که شهری شده ـ افزوده شده است. اما آنچه در این نوشته مورد نظر است تکیه بر استواری عاملیت اصلی هر تغییر و اصلاح و انقلاب بر دوش خواست و حرکت خود ما مردمان می‌باشد.

حتا اگر در اینجا معتقد باشیم که برای انجام هر حرکت در راستای حذف جمهوری اسلامی و برقراری دمکراسی در ایران به پشتیبانی و چراغ سبز دولت‌های بزرگ و نیروهای خارجی نیازمندیم، این چراغ مدتهاست که سبز است و بقول آلمانی‌زبان‌ها سبزتر نمی‌شود. و اگر هم بدرستی برآنیم که تنها به اتکای نیروی اراده و خواست خود ماست که می‌توانیم تغییری در زندگی ملی‌مان بدهیم، با توجه به فضای مناسب بین‌المللی و افکار عمومی مردم دنیا اکنون بهترین شرایط ممکن مهیا است و نمونه و دلیل برای آن چه بسیار.

جمهوری اسلامی از روزی که حکومت را در ایران بدست گرفته است با عملکردهای همواره غلط خود چه در اداره داخلی کشور و چه در سیاست خارجی، به بهترین وجه چهره واقعی و بی‌ماسک خود را به دنیا نشان داده است و هیچ فرصتی را برای انزجار بیشتر جهانیان از خود به هدر نداده است. از محاکمات ناعادلانه دوران آغاز انقلاب، نفی بسیاری از حقوق زنان ایرانی منجمله انتخاب آزادانه پوشاک، دخالت در امور داخلی کشور عراق و اصرار بر ادامه جنگ با آن کشور تا فتح اورشلیم، و مخالفت با میانجیگری‌های سازمان ملل متحد و کشورهای آسیایی و آفریقایی برای رسیدن به توافق برقراری آتش‌بس گرفته تا تهدید اسراییل به نابودی، ترور مخالفان در خارج، تسلیح حزب‌الله لبنان و جهاد اسلامی فلسطین و تحریک دیگر مردمان کشورهای همسایه اسراییل، اعمال جنایت همه جانبه بر ملت ایران منجمله کشتار چندهزار نفری زندانیان سیاسی و سرکوب سهمگین اعتراض دانشجویان در تیرماه ۱۳۷۸، دست داشتن در اعمال تروریستی علیه یهودیان در آرژانتین، اعدام زنان باردار و نوجوانان از سویی و اجرای احکام اعدام در گذرگاهها و در برابر انظار عمومی در سوی دیگر، و پنهانکاری در مساله کوشش بی‌وقفه در غنی سازی اورانیوم... همه و همه تاثیری روشن و بسزا بر برداشت دولت‌های جهان و نیز افکار عمومی مردم دمکراسی‌های غربی از ماهیت واقعی رژیم اسلامی داشته و ضمن جهت‌دهی سیاست خارجی و نحوه برخورد آن کشورها با جمهوری اسلامی، زمینه لازم را برای فعالیت گسترده و مؤثر اپوزیسیون آزادیخواه ایران نیز فراهم ساخته است.

گرچه زمانی شماری از کشورها برای حفظ منافع بازرگانی خویش بر آنچه رژیم ولایت فقیه در ایران بر سر ملت می‌آورد چشم بسته بودند، اما آن زمان مدت‌هاست که سپری گشته است. حتا در آن دوره نیز با خواسته‌های فراتر از مرز جمهوری اسلامی موافقتی نداشته و عملی در آسانسازی زمینه دستیابی آن حکومت به هدف‌هایش صورت ندادند. و دیدیم که سرانجام سرداران سپاه و بسیج چگونه به بهای چهارصد هزار کشته دریافتند که تا کربلا راهی هست و آنهم چه راهی!!

اندکی پس از انقلاب اسلامی، ایالات متحده آمریکا در قضیه گروگانگیری اعضای سفارت خود در تهران با روش‌های اخاذی و تبلیغاتی رژیم اسلامی آشنا گشت. اما تا حمله تروریستی ۱۱ سپتامبر به میزان آمادگی بنیادگرایی اسلامی به جنگ با دمکراسی برای نابودی آن و به گستردگی میدان نبرد، آگاه نبود و دامنه آنرا حداکثر از دهکده‌های جبل بقاع تا خیابان‌های تل‌آویو و بازارچه‌های خان یونس می‌پنداشت. ۱۱ سپتامبر ایالات متحده را از خواب پراند. نیازی نیست تا برای پی بردن به آموخته‌های ایالات متحده آمریکا از این درس به کارنامه آن کشور در برقراری آنچه امنیت ملی خود تلقی می‌نماید نگاهی بیاندازیم. توجه دقیق به موضعگیری‌های مقامات دولت ایالات متحده آمریکا در یکسال گذشته میزان سبزی چراغ یا به عبارتی آمادگی آن دولت برای حمایت از خواست مردم منطقه خاورمیانه ـ و در آن میان ایران ـ را برای رسیدن به دمکراسی روشنتر می‌سازد.

در مصمم بودن اعضای اتحادیه اروپا به مبارزه با تروریسم هم شکی نیست، که در افغانستان زیر پرچم و فرماندهی ناتو از آغاز حضور داشته و دارند. در عراق گرچه فرانسه و آلمان بیشتر به دلیل دشواری‌های داخلی و کشمکش و احیانا فرصت‌طلبی حزب‌های سیاسی، نیروی نظامی نفرستادند ولی کنار هم ننشسته‌اند. نمونه‌اش آموزش افسران عراقی توسط ارتش آلمان است منتها در قطر؛ و حضور مشخص‌تر و بیشتر سرباز فرانسوی است در افغانستان برای کمک به انتقال آسانتر سرباز امریکایی به عراق.

راه حل ایران راه حل نظامی نیست و پیچیدگی اوضاع در عراق و حتا بنوعی در افغانستان که گرچه توپ‌ها اما کلاشنیکوف‌ها هنوز سرد نشده‌اند، باعث شده که در مورد ایران بکارگیری اسلحه گزینش آخر باشد. آخرین بار وزیران خارجه آمریکا و انگلیس در ۲۳ اکتبر و در شهر آلاباما اعلام نمودند که اقدام نظامی علیه ایران در دستور کار دو کشور نیست. پس راه حل ایران راه حل سیاسی است. راه حلی که تنها در صورت تضمین صلح و امنیت در جهان و تامین آزادی و حقوق بشر بنفع ملت ایران می‌تواند مورد حمایت اخلاقی افکار عمومی و مردمان جهان قرار گیرد.

تا اوایل سده بیستم در دمکراسی‌های غربی، تعیین و تنظیم امور سیاست خارجی در حیطه اختیار و تصمیم وزارتخارجه و پارلمان و حداکثر احزاب سیاسی بود. مطبوعات هم البته بی‌تاثیر نبودند. امروز در آن سیاهه نقش و تاثیر مطبوعات و در واقع رسانه‌های همگانی بیشتر شده و سازمان‌های غیردولتی بدان گروه افزوده شده‌اند که چه مستقیما خودشان و چه از طریق رسانه‌های همگانی بر افکار عمومی تاثیر مسلم و سازنده دارند. حزب‌های سیاسی هم گرچه خود بخشی از افکار عمومی و سازنده آنند ولی از آن واهمه دارند و برای کسب رای نه تنها حاضر به درگیری با افکار عمومی نیستند بلکه آماده هر نوع کوتاه آمدنی در برابر آن هم هستند. اینگونه است که امروزه سازمان‌های سیاسی غیردولتی معتبری چون عفو بین‌الملل، سازمان نگهبان حقوق بشر و خبرنگاران بدون مرز بدلیل فعالیت‌های غیرانتفاعی خود و تمرکز آن بر روی حفظ حقوق انسان و آزادی او و کوشش در تقلیل رنج‌های انسانی همچون سازمان بین‌المللی صلیب سرخ از اعتباری گسترده و نفوذی قابل توجه و احترامی روزافزون در سطح جهان برخوردارند. برخورد و مقاومت این سازمان‌ها در برابر سرکوبگری حکومت‌های دیکتاتوری و اصولا رفتار خشن دولت‌ها برابر شهروندانشان و افشاگری و گزارش آن به جهانیان و مبارزه تبلیغاتی پیگیر با دولت‌های متخلف سبب شده است که به عاملی موثر در کاهش موارد زیرپا گذاشتن حقوق بشر در کشورها بدل شوند. گرچه تا زمان بی‌نیازی جامعه جهانی به فعالیت اینگونه سازمان‌ها دستکم سده‌ای فاصله داریم.

سازمان‌های غیردولتی فعال در زمینه حفاظت از آزادی‌های سیاسی، هرگز مردم ایران را فراموش نکرده و توجه خود را از آنچه در ایران می‌گذرد دریغ نکرده‌اند. بویژه سازمان عفو بین‌الملل که سابقه بیشتری دارد از بروز انقلاب اسلامی تا کنون همواره در گزارش‌های سالانه خود به وضعیت اسفبار و غیرانسانی در زندان‌های رژیم و سرکوب زنان و اقلیت‌های مذهبی و اعدام‌ها در ایران اشاره داشته است. افزون بر این سازمان‌ها، انجمن‌های حمایت از حقوق زنان، کودکان و پناهندگان، و نیز گروه‌های اجتماعی در دمکراسی‌های جهان بلندگوی اعتراض و فریاد جامعه‌ی در بند ایران بوده و به نوبه خود عامل فشاری به دولت‌های خویش برای اعتراض به عملکرد رژیم اسلامی و کوشش در بهبود شرایط و تقلیل سرکوب مردم ایران گشته‌اند.

رسانه‌های همگانی بویژه رادیو و تلویزیون‌ها نقش بزرگتری در انعکاس آنچه بر ما می‌گذرد به دنیا دارند و از ایفای آن نیز کوتاهی نکرده‌اند. روشن است که آنها هر روز درباره سرکوب زنان در ایران نمی‌نویسند و هر شب از فجایع جمهوری اسلامی نمی‌گویند. با این همه رسانه‌های همگانی در جهان غرب عنایتی به حکومت آخوندی ندارند و مسلما از یک دگرگونی اساسی و مردمی در جهت برقراری دمکراسی در ایران استقبال و پشتیبانی خواهند کرد، همانگونه که در دو سه سال گذشته در مورد اوکراین و گرجستان شاهدش بودیم.

اشاره به موارد بالا ، بیان و در واقع تکرار این حقیقت بود که جهان از راه‌های گوناگون از آنچه در سرزمینمان می‌گذرد آگاهی دارد و شرایط تحقیر و خفقانی که از سوی هیات حاکمه بر زن و مرد ایرانی تحمیل شده است را درک می‌نماید و به اندازه خود آماده است تا با حمایت معنوی منجمله فشار بر دولت‌های خود و از آنطریق فشار بر جمهوری اسلامی به پشتیبانی ملت آزادیخواه‌مان بشتابد.

یک نمونه برجسته از توجه دقیق جهانی به آنچه در کشورمان می‌گذرد، اعطای جایزه صلح نوبل دو سال پیش به یک زن ایرانی حقوقدان ـ خانم شیرین عبادی ـ است. می‌دانیم برای دریافت این جایزه هر سال چند صد شخصیت سیاسی اجتماعی شناخته شده و ده‌ها سازمان بین‌المللی و فرهنگی معتبر که در جهت تامین منافع عمومی بشر و پایداری صلح در جهان مصدر خدمات ویژه‌ای شده اند، کاندید می‌شوند. انتخاب خانم شیرین عبادی از میان صدها کاندیدا و اهدای جایزه صلح سال ۲۰۰۳ به این بانوی حقوقدان ایرانی به هیچوجه اتفاقی و تصادفی نیست. داوران سازمان نوبل، خانم شیرین عبادی را که بنابر قوانین تبعیض‌آمیز جمهوری اسلامی از پرداختن به شغل اصلی خویش یعنی قضاوت محروم گردیده، به دلیل سال‌ها کار و تحقیق وی در مورد حقوق زنان و کودکان، و دفاع از آنان، و مقاومتش در برابر دست درازی عوامل ایدئولوژی زن ستیز حاکم برگزیدند تا تجلیلی از کوششی که در شرایط بسیار سخت و طاقت فرسای جمهوری اسلامی از سوی یک زن در حمایت از دیگر زنان جامعه صورت گرفته، بشود، تجلیلی بیدار کننده برای دیگر زنان ایران و زنان کشورهای اسلامی برای پافشاری بر بدست آوردن و حفظ حقوق خود و پایداری و پیگیری در این راه. در واقع جایزه نوبل را باید بدرستی پیام حمایتی تلقی نمود که جامعه جهانی آشکارا به زنان ایران فرستاده است و ضمن شناسایی حقوق انسانی و برابر و مسلم آنان، از مقاومت همه جانبه زن ایرانی در برابر فاشیسم مذهبی و دولتی قدردانی نموده است.

جنبه‌های گوناگونی در زمینه سیاست و اقتصاد و روابط بین‌المللی وجود دارد که می‌توان برای وارد نمودن فشار بر جمهوری اسلامی از آن استفاده نمود و تبلیغات پرمایه‌ای را به راه انداخت. نمونه‌هایی در فعالیت‌های سال جاری اپوزیسیونف خواهان دمکراسی و حقوق بشر بچشم می‌خورد، نمونه‌هائی هر چند کوچک اما مثبت که نشان می‌دهند اینجا و آنجا توسط افرادی از نیروهای ما حساسیتف وضع و زمان تا حدی درک شده و از هر فرصتف مناسب و در دسترس برای بیان مواضع اپوزیسیون و جلب پشتیبانی مردم، مطبوعات و نهادهای دولتی و غیردولتی در آمریکا و اروپا بهره گرفته شده است. از آن میان می‌توان به کنفرانس « دمکراسی در خاورمیانه بزرگ» در خرداد ماه برابر ماه می میلادی سال جاری در شهر امان پایتخت کشور اردن، سمیناری در شهر هایدلبرگ که توسط کانون دوستی آمریکا و آلمان برگزار شد و نیز تشکیل سمینار « دمکراسی و حقوق بشر در ایران» به دعوت و توسط حزب لیبرال مردم سوئد و در محل پارلمان آن کشور در ژوییه ۲۰۰۵ نام برد که با دعوت از تنی چند از صاحبنظران و فعالان سیاسی ایرانی برای سخنرانی و تبادل نظر امکان ارائه گزارش‌های موثقی از وضعیت سیاسی، اقتصادی و اجتماعی جامعه ایرانیف زیر سرکوب سنگین دستگاه جهنمی جمهوری اسلامی را فراهم آوردند.

در موارد فوق همانند نشست‌ها و گردهمایی‌های دیگر در سال‌های پیش، شماری از فعالان سیاسی ایرانی از روابط و آشنایی‌های خود در آن کشورها بهره جسته و آن نشست‌ها را سازمان دادند و باعث شدند تا هم صدای اپوزیسیون مترقی و خواهان دمکراسی ایران بار دیگر به گوش مردم، مطبوعات و علاقمندان مسایل خاورمیانه و ایران برسد، و هم سیاستمداران آن کشورها بر دامنه اطلاعات خود در مورد مسایل ایران و خواست‌های مردمش، آنهم نه تنها از زبان و دید مدیران فروش شرکت‌های بازرگانی خویش، بیفزایند و در نتیجه بتوانند تصمیم‌های درست‌تری حتا در مورد منافع درازمدت کشور و مردمشان اتخاذ نمایند. اما این نمونه‌ها بسیار ناکافی‌اند و کارنامه اپوزیسیون جمهوری اسلامی در این زمینه‌ها، با توجه به همه امکانات بالفعل و بالقوه‌اش متاسفانه بدلیل بی‌برنامگی و پراکندگی چندان رضایت بخش نیست. فعالیت‌های دیگری هم در طول نزدیک به سه دهه گذشته به عمل آمده ولی متاسفانه به هرز رفته و به بار ننشسته است. تا زمانی که مخالفین جمهوری اسلامی و طرفداران دمکراسی لیبرال از یکسو به ارائه گسترده و بین‌المللی آرمان‌ها و هدف‌های مترقی خود برای ساخت آینده بهتری برای ایران و در نتیجه شناساندن خواست‌های اپوزیسیون ایران به جهانیان نپردازند؛ و از سوی دیگر در گام‌برداری در جهت جلب اعتماد یکدیگر برای رسیدن به تفاهم در پایه‌ای ترین اصول سیاست و صیانت ایران موفق نشوند نخواهند توانست توانایی و تجربه خود یعنی اپوزیسیون ایران در امر حیاتی مدیریت بحران و اداره جامعه را به کشورهای پیشرفته نشان داده و بقبولانند و در پی آن اعتبار لازمه‌ی ورود به باشگاه رهبران دمکراتیک جهان فردا را بدست آورند.

جستجو در سامانه

آثـار:
دکتر جمشید بهنام
دکتر محمدرضا خوبروی پاک

برگشت

استفاده از مطالب "تلاش آنلاین" تنها با ذكر منبع و نام نويسنده مجاز است
صفحه نخست | تماس با ما