Talashonline تلاش
صفحه نخست | ديدگاه | گفتگو | نگاه ژرف | فصلنامه تلاش | نشریات
برگشت
 

ایران در مرکز رویدادهای جهان و بی اثری ما

گفتگو با فرهاد یزدی
 

تلاش ـ در رابطه با آمریكا حركت پاندول‌وار ایرانیان (در همة سطوح، چه حكومتی‌ها، چه نیروهای مخالف آنها و بیشتر از همه در میان مردم) میان ستیز و سازش، دشمنی و دوستی، سؤظن و امید و انتظار پنهان تا توقع آشكار و... همة جهانیان را به شگفتی و بلاتكلیفی انداخته است. از سوی دیگر سایة آمریكا در همة بحث‌های ما ـ حتا مسائل كم اهمیت‌تر داخلی ـ حضوری پررنگ دارد.
آیا این امر از فقدان بصیرت و ناتوانی‌امان در تعیین جایگاه واقعی این قدرت بزرگ جهانی سرچشمه می‌گیرد و به عبارتی در این رابطه ما دچار افكار پارانوئیدی هستیم، یا اینكه هر یك از ما بنا به ملاحظات سیاسی، به اقتضای نفع خود، آگاهانه و به عمد ـ به ویژه در جدال با یكدیگرـ این حضور را چه مثبت و چه منفی برجسته‌تر از آنچه هست، می‌كنیم؟

فرهاد یزدی ـ هردو مطلب در برداشت ایرانیان از نقش آمریکا در جهان، صادق است. اما به نظر من بیشترین مسئله از عدم شناخت درستف قدرت آن کشور و این که چه کارهایی می‌خواهد و می‌تواند و یا چه کارهایی می‌خواهد و نمی‌تواند، سرچشمه می‌گیرد. شعاع عمل آمریکا، با تحولات در داخل آن کشور و تحولات در سطح جهانی (که هر دو در حال تغییر هستند) تعیین می‌گردد و چون اجتماعی است بسیار پویا، پس لازم است که هرچند یکبار در ارزیابی خود تجدید نظر کنیم.
چه موافق نقش امروز آمریکا در جهان باشیم و آن را برای حفظ صلح و ثبات ضروری بدانیم و چه براین نظر باشیم که این کشور خود به کانونی بر افزایش تشنج و قفلدفری در سطح جهانی تبدیل شده است، لازم است که در آغاز شفمای کلی از آنچه با آن طرف هستیم، داشته باشیم:
تنها ابر قدرت ـ امروز دیگر شوروی در جهان وجود ندارد که بتواند دست کم از نظر نظامی در مقابل آمریکا قدرت‌نمایی کند. نیروی نظامی، سیاسی و اقتصادی آمریکا درحال حاضر، نه تنها با اختلاف زیاد از دیگر کشورها پیش تر است بلکه، با در نظر گرفتن توان دیگر کشورهای قدرتمند، در آینده نزدیک رقیب دیگری نمی‌تواند در مقابل آن به وجود آید. از سوی دیگر امکان اتحادی از چند کشور دیگر برای انجام عملیات مشترک برعلیه این قدرت، در دیدرس نیست.
با نگاهی به جدول این صفحه در بارة تولید ناویژة داخلی و هزینه‌های نظامی کشورهای مختلف برای سال 2003، اهمیت مطلب روشن می‌شود. تولید ناویژة داخلی آمریکا برابر است با جمع 5 کشور بزرگ پس از آن. تولید ناویژة این کشور به تنهایی کمی بیش از جمع تولید ناویژة داخلی تمامی 25 کشور اتحادیه اروپاست. شکاف ژرف، در مخارج نظامی بیشتر نمایان می‌گردد. هزینه‌های نظامی آمریکا، نیمی از تمام هزینه‌های نظامی جهان را دربر می‌گیرد. این هزینه بسیار بالای نظامی در حالی انجام می‌شود که تنها 4درصد تولید ناویژة داخلی آن کشور به آن منظور تخصیص داده شده است. در دوران جنگ سرد، میانگین هزینه‌های نظامی بیش از 6درصد تولید ناویژة داخلی بوده و در پاره‌ای از سال‌ها، حتا درصد بالاتری صرف بودجة نظامی شده است. اگر با معیار تاریخی بخواهیم بسنجیم، با در نظر گرفتن این امر که 60 سال از پایان جنگ دوم و آغاز بلافاصله جنگ سرد می‌گذرد، به نظر می‌رسد حجم اقتصاد آن کشور بتواند چنین هزینة نظامی را بسادگی تحمل کند.


درآمد ناویژه داخلی و هزینه های نظامی ـ سال 2003


نام کشور درآمد ناویژه داخلی*


آمریکا 11,012.6

ژاپن 4,360.8

آلمان 2,085.5

آنگلستان 1,680.1

فرانسه 1،521.6

چین 1,416.8

* ـ میلیارد دلار
منبع ـ بانک جهانی، واشنگتن 2005 World Development Indicators


اما تبدیل این کشور به تنها ابر قدرت به این معنا نیست که آن کشور می‌تواند از نظر نظامی هرکاری که بخواهد انجام دهد. اگر قدرت را «امکان به دست آوردن نتیجه مورد نظر» بدانیم معنای ابر قدرت این است که در مقایسه با دیگر کشورها، امکان دست‌یابی به هدف‌های مورد نظر، بیشتر می‌باشد. اما آن کشور، قدرت مطلق نیست. ابر قدرت می‌تواند در دورانی که امنیت ملی آن کشور (بنا به برداشت خود) دیکته می‌کند، بدون هراس از مداخله دیگر کشورهای جهان، دست به مداخله نظامی بزند. در 55 سال، از پایان جنگ دوم جهانی تا آغاز سده بیست‌ویکم چنین امری در جهان سابقه نداشته است. اروپا به عنوان متحد اصلی آمریکا، در شکل‌گیری سیاست‌های کلان خارجی آن کشور در دوران جنگ سرد، نقش اساسی داشته است. اکنون اروپا به درستی احساس می‌کند که بر تعیین سیاست‌های کلان آن کشور، تنها نفوذ دارد و نه کنترل. پایه اصلی اختلاف بین این دو متحد، افزون بر پاسیفیسم حاکم بر اروپا و عدم تفاهم در باره موضوعات درجه دوم، ناشی از کاسته شدن بی‌سابقه نفوذ کشورهای اروپای غربی در تعیین سیاست جهانی می‌باشد.
از سوی دیگر، کشوری که مورد تهاجم آمریکا قرار می‌گیرد، امیدی به مداخله نظامی کشور ثالث به نفع خود را ندارد. به نظر می‌رسد که کمتر دولتی در جهان، جان افراد ملت و سرمایه کشور را در یک رویارویی مستقیم نظامی با آمریکا به خطر افکند. بدین جهت تنها حکومت‌های خودکامه که می‌توانند بدون نظر ملت خود وارد رویارویی مستقیم نظامی با آمریکا باشند، مسایل خود را تا حد درگیری نظامی با آمریکا، حاد می‌کنند.
محدودیت قدرت ـ بالاترین مهار بر قدرت نظامی آمریکا، به وسیله نظام دمکراسی لیبرالی که بر آن کشور حکمفرماست، اعمال می‌گردد. ملت‌های دمکرات تعیین کننده سیاست‌های کلان کشور و به ویژه در باره جنگ هستند. در یک دمکراسی دیگر نمی‌توان بدون رضای صریح ملت دست به جنگ زد و مهمتر به پیروزی دست یافت. بدین ترتیب «مشروعیت» جنگ تبدیل به مهمترین عامل پیروزی می‌گردد. برای این که عملیات نظامی موفقیت‌آمیز باشد، هر ملت باید احساس کند که منافع امنیتی، سیاسی، نظامی و اقتصادی فرضی جنگ که در آینده به دست خواهد آمد بر هزینه‌های کنونی و هزینه‌های آتی (بخاطر جنگ کنونی)، برتری خواهد داشت تا مشروعیت جنگ حاصل شود. جنگ از نظر انسانی و اقتصادی بسیار پرهزینه است که باید بوسیله ملت تامین گردد. ارزش‌های حاکم بر نظام دمکراسی هزینه انسانی را بسیار بالا می‌برد. سطح بالاتر اقتصادی به معنای افزایش هزینه مالی جنگ است که ملت باید بدوش بکشد. با گسترش و استحکام ارزش‌های لیبرالی همراه با توسعه اقتصادی، کسب مشروعیت برای آغاز جنگ هر روز مشگل‌تر می‌شود. در نبود قدرت معارض هم توان با آمریکا، تحولات داخلی آن کشور به عامل قدرتمندی در راه مهار این قدرت نظامی، تبدیل گشته است.
می‌توان نتیجه گرفت که هر چه زمان می‌گذرد، مداخله نظامی آمریکا در خارج، به هر دلیلی که باشد، کوششی خواهد بود در کوتاه کردن زمان درگیری. این امر دو مشخصه به همراه خواهد آورد. نخست می‌توان انتظار داشت که حملات ضربه‌ای و با قدرت تخریب فراوان همراه باشد. و دیگر این که از وارد شدن در فرایش درآز مدت کشور سازی (فراگشتی که تحت آن نهادهای سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، جامعه مدنی و ... برای ادراه امور و برقراری امنیت برپا می‌گردند.) مانند آنچه در افغانستان و یا عراق در حال حاضر می‌گذرد، حذر نماید و یا دست کم با همراهی دیگر متحدان باشد و نه به تنهایی.
عراق نمونه روشنی را ارایه می‌کند: پیروزی بسیار سریع و قاطع در جنگ نتوانست به همراه خود با همان قدرت و قاطعیت، فرآیند کشورسازی مانند آنچه در آلمان و ژاپن پس از جنگ دوم جهانی به وقوع پیوست را بهمراه بیآورد. اکنون خطر در این است که با خروج پیش از موقع آمریکا از عراق، آن واحد سیاسی شاهد سال‌ها هرج ومرج و یا حتا چند پاره شدن، بگردد.
با در نظر گرفتن دو مطلب بالا، اکنون می‌توان به پرسش، پاسخ دقیق‌تری ارایه داد. آمریکا مانند هر کشور زنده دیگر به دنبال منافع خود است که بالاتر از همه چیز امنیت ملی قرار دارد. در این راستا به عنوان ابر قدرت جهان در راه حفظ صلح و ثبات گام بر می‌دارد. برای حفظ صلح هیچ عامل دیگری موثرتر از گسترش دمکراسی در سطح جهان نیست. تاکنون هیچ دوکشوری که نظام سیاسی آن بر پایه دمکراسی (بنا به تعریف متداول آن) است، هنوز باهم نجنگیده‌اند.
اما این امر نیز دارای محدودیت‌هایی می‌باشد. فشار شدید برای برقراری دمکراسی در کشورهایی که هنوز حقوق بشر و جامعه مدنی توانمند شکل نگرفته‌اند، می‌تواند به سرعت منجر به قدرت رسیدن نیروهایی به شدت ضد دمکرات بگردد. این سیاست، به عنوان نمونه در عربستان، نیروهای ارتجاعی مذهبی را به قدرت خواهد رساند که اولین هدف آنان از میان برداشتن هر گونه قوانین عرفی و حقوق بشر خواهد بود. بدین جهت ما شاهد هستیم که در حالی که آمریکا بر اجرای حقوق بشر و دمکراسی در میان کشورهای مخالف خود، به عنوان یک حربه موثر در تضعیف آن حکومت‌ها استفاده می‌کند، از آوردن چنین فشاری بر کشورهای دوست که فشار برای برقراری دمکراسی می‌تواند نتیجه عکس داشته باشد، خودداری خواهد کرد.
برآورد تمام این نیروها، کنش و واکنش آمریکا در مقابل تحولات ایران را تعیین می‌کند. تا هنگامی که اقدامات جمهوری اسلامی در مخالفت با آمریکا، امنیت ملی آن کشور را، بنا به برداشت سیاستمداران آن کشور، با خطر فوری و روشن روبرو نکند، آن کشور از دست زدن به عملیات نظامی خودداری خواهد کرد. از مذاکره مستقیم و غیره مستقیم و بده وبستان نیز ابایی نخواهد کرد. هم زمان از فشار برای برقراری دمکراسی و حقوق بشر نیز دست بر نخواهد کشید و در اجرای این سیاست، هرگاه برخوردی بین ملت و حکومت به وجود آید، نمی‌تواند جانب حکومت را به هزینه ملت ایران، بگیرد. اما باید در نظر داشته باشیم، که غرب و تمامی کشورهای مسئول جهان، خواستار افزایش تنش در منطقه و دراین راستا، ایجاد هرج و مرج در ایران، نمی‌باشند.
سیاست آمریکا در رابطه با ایران روشن است. مجهول در این معادله سیاست جمهوری اسلامی است که در تعیین آن عامل اصلی بقای رژیم و نه منافع دراز مدت ایران است.

تلاش ـ با این تعبیر در یك سوی قضیه، یا آنچه كه مربوط به تجزیه و تحلیل سیاست‌های جمهوری اسلامی می‌شود، باید بپذیریم كه رژیم اسلامی در معادلات سیاسی خود در مورد حضور و سایة پررنگ آمریكا دچار توهم و خیالات نیست و این حضور بر این معادلات سنگینی می‌كند. بنابراین از سوی رژیم و برمبنای منافع آن كاملاً منطقی به نظر می‌رسد كه بخواهد خود و قدرت خود را در برابر تنها ابر قدرت جهان مصون نماید.آنهم مصونیت دائمی.
ظاهراً به نظر می‌رسد، در دستیابی به این هدف، رژیم اسلامی حداقل در این چند سال اخیر سه استراتژی را همزمان دنبال كرده است: 1) مذاكره و سازش با آمریكا 2) نزدیكی و اتحاد با كشورهای دیگر بر علیه آمریكا به ویژه استفاده از اختلافات اروپا با آمریكا 3) دستیابی به تسلیحات اتمی
پرسش نخست اینكه در رابطه با این راهكارها حكومت اسلامی تا كجا ارزیابی واقع‌بینانه‌ای داشته وموفق بوده است؟ و دیگر این كه در این میان كدامیك از این استراتژی‌ها برای حكومت واقعی هستند و كدامیك صحنه‌سازی سیاسی و جهانی، یا در بهترین حالت راهكاری در خدمت استراتژی دیگر؟

فرهاد یزدی ـ اجازه بفرمائید که یک نکته اساسی را روشن کنیم تا بتوانیم پاسخ دقیق‌تری به پرسش ارائه دهیم:
نخست این که ایران (نه جمهوری اسلامی) با آمریکا، به طور کلی دارای منافع هم‌سو می‌باشند. یا به سخن دیگر آمریکا متحد طبیعی ایران است. خطوط اصلی منافع ملی ایران در بطن خود، با آمریکا در تضاد نیست. برای توسعه انسانی و اقتصادی، ایران به آرامش و ثبات در داخل کشور و در مرزهای خود، نیاز دارد. ایران باید بتواند نفت خود را تولید و با برخورداری از آزادی کشتیرانی به بازارهای جهانی عرضه کند.
هیچ‌کدام از نکات ذکر شده، با منافع آمریکا نه در منطقه و نه در سطح جهان تضاد ندارد. دو نیروی مخرب ضد ایرانی در خاور و باختر کشور، بوسیله نیروی نظامی آمریکا از میان برداشته شده است. در صورت مشاهده آثار برقراری ثبات در عراق، آمریکا خواستار خروج هرچه زودتر نیروهای خود از خاک آن کشور است و یا دست کم، کاستن شدید از تعداد افراد آن. ایران نیز خواستار آرامش در عراق می‌باشد. به نفع هردو کشور است که ثبات در منطقه حکمفرما باشد. در صورت داشتن روابط عادی سیاسی و بخاطر اشتراک منافعی که آمریکا با ایران در برقراری صلح و ثبات در منطقه دارند، هر دو کشور می‌توانند در یک سو حرکت کنند. در چنین حالتی نیروهای آمریکا در خلیج فارس می‌توانند بشدت کاهش یابند و امنیت آن آبراه تا مقدار زیاد به کشورهای ساحلی واگذار گردد که درآن میان نقش ایران از همه بارزتر خواهد بود. در این فرآیند، آمریکا آماده به رسمیت شناختن و همکاری با ایران به عنوان یک قدرت منطقه‌ای خواهد بود. در سایه آرامش، با سرازیر شدن شگردشناسی و سرمایه‌گذاری غربی، توسعه اقتصادی و انسانی در ایران شتاب بیشتری خواهند گرفت.
از سوی دیگر، آزادی کشتیرانی و ارسال نفت به بازارهای جهانی، از مسئولیت‌های آمریکا است. به نمونه چین نگاه می‌کنیم: بیش از 70 در صد نفت چین از تنگه مالاکا عبور می‌کند و چین در حال حاضر، دارای توان پاسداری از این شاهراه آبی نیست. (Foreign Affairs, September/October 2005, p. 28) تضمین کشتیرانی از این آبراه به عهده آمریکاست و چین بدون مشارکت در هزینه، از این امر منتفع می‌گردد. رسیدن نقت به بازارهای جهانی برای همه کشورها، چه مصرف کننده و چه تولید کننده، چه صنعتی و چه در حال توسعه، امریست حیاتی.
با در نظر گرفتن این واقعیت که در حال حاضر ایران کشوریست ندار و ضعیف و از لحاظ سیاسی و اجتماعی بشدت چند قطبی، دشمنی با آمریکا، کشوری که نیروهای آن در دورادور ایران مستقر هستند، بسیار مخاطره انگیز است. این امر هر لحظه با یک اشتباه محاسبه و یا اتفاق غیر قابل پیش‌بینی می‌تواند به یک درگیری ناخواسته بی‌انجامد که عواقب آن برای آمریکا ناخوشایند و برای ایران مرگ‌آور خواهد بود. پرسشی که پاسخ روشنی برای آن تاکنون داده نشده این است که حکومت ایران از این دشمنی دیرپا چه سودی برده و در مقابل خطرات و زیان‌های وارده و احتمالی در آینده، چه به دست آورده است؟
اکنون می‌توان به راه کارهای ذکر شده پاسخ روشنتر داد. تا جایی که به مذاکره مربوط می‌شود، شاید در مقاطعی در باره مطالبی و آنهم محدود مذاکراتی انجام شده است که اخبار زیادی در رسانه‌ها منتشر نشده است. اما هنوز مطلبی در باره مذاکرات همه جانبه که مسایل اساسی را در پیش گیرد، منتشر نشده است. چنین مذاکراتی تنها هنگامی می‌تواند سودمند باشد که جمهوری اسلامی آمادگی پذیرش خواسته‌های پایه‌ای غرب را داشته باشد. دست کشیدن از ماجراجویی در منطقه و برقراری حقوق بشر در داخل کشور از نکات اصلی است که تا کنون آمادگی پذیرش آن توسط حکومت دیده نشده است. چنین به نظر می‌رسد که با در دست گرفتن قدرت بوسیله نیروهای مسلح در جمهوری اسلامی، حاکمان بر ایران، از لحاظ داخلی اکنون در موقعیتی باشند که بتوانند در باره پاره‌ای از مسایل و برحسب منافع خود، بدون هراس از نیروهای رقیب داخلی، با غرب و آمریکا مذاکره کنند. چنین موقعیتی در اختیار حکومت‌های پیشین در ایران نبود. منطقی است اگر تصور کنیم که حکومت از چنین موقعیت ویژه‌ای که به دست آورده است، بهره برداری کند.
اختلاف بین اروپا و آمریکا را نباید زیاد بزرگ کرد. هر دو جامعه از کشورهای لیبرال دمکرات تشکیل شده‌اند که ثبات و آرامش در جهان هدف اصلی آنان است. هر چند تمام کشورهای زنده جهان در رقابت اقتصادی با یک دیگر شرکت دارند، اما این رقابت در چهارچوب قوانین روشن و به رسمیت شناخته شده انجام می‌گیرد. امکان برخوردی سخت بین گروه‌های متحد غربی، بسیار بعید است. روسیه و چین و قدرت‌های نظامی کوچکتر مانند هندوستان، دارای منافع بسیار بزرگتری با غرب هستند تا ایران. حمله به عراق و واکنش روسیه و به ویژه چین می‌تواند به عنوان نمونه در نظر گرفته شود. واکنش چین در مقابل حمله آمریکا به عراق، در مقایسه با واکنش دو متحد دیرپای آمریکا، فرانسه و آلمان، بسیار ملایم‌تر بود. نخستین هدف چین بالا بردن سطح زندگی ملت است و بازار و تکنولوژی غرب برای آن کشور نقش اول را بازی می‌کند. وابستگی روسیه به غرب برای بهبود وضعیت اقتصادی و حتا امنیتی، کمتر از چین نیست. مشگل بتوان تصور کرد که کشوری برای حمایت از ایران، آماده قربانی کردن منافع خود با غرب باشد.
امنیت رژیم جمهوری اسلامی نه بر دست‌آوردهای اقتصادی آن و نه با همبستگی با ملت به دست آمده. نقش تعیین کننده، به عهده نیروهای مسلح است که در حال حاضر بار حمایت از رژیم به طور کامل بر دوش آنان گذارده شده است. به نظر می‌رسد که نیروهای مسلح قدرت قانون‌گذاری و اجرایی را نیز قبضه کرده‌اند. دستیابی به سلاح‌های اتمی، از دید رژیم، امنیت آنان را به سطح بالاتری می‌رساند. بدینجهت برای رژیم بسیار اهمیت دارد. از سوی دیگر برای رژیم روشن است که جهان و به ویژه غرب، تحمل دستیابی ایران به سلاح‌های هسته‌ای را ندارد. اگر برای غرب مسلم شود که جمهوری اسلامی در دستیابی به سلاح‌های هسته‌ای نزدیک شده است، حمله به مراکز نظامی ایران به طور حتم در دستور کار قرار خواهد گرفت. اما هنوز غرب به این جمع‌بندی نرسیده است که دستیابی به این سطح از شگردشناسی هسته‌ای در آینده نزدیک در اختیار ایران قرار خواهد گرفت. برخلاف کره شمالی که دو همسایه آن چین و روسیه، با تمام ناخشنودی که از رژیم کره شمالی دارند، از هر گونه حمله نظامی به آن سرزمین در همسایگی خود، جلوگیری خواهند کرد، در حال حاضر ایران از داشتن چنین متحدانی محروم است. با برآورد تمام نیروها و حقایق پیش رو، به نظر من، رژیم به این نتیجه رسیده است که از برنامه اتمی خود به عنوان سلاحی در بده و بستان سیاسی استفاده کند. بدین جهت گزینش دوم و سوم در «بهترین حالت راهکاری در خدمت استراتژی دیگر» یعنی بده و بستان با غرب و به ویژه با آمریکا، بکار گرفته خواهد شد. به نظر می‌رسد که با رسیدن به راه‌حلی که بوسیله آن رژیم بتواند خود را در داخل کشور توجیه کند،
آماده است که با صرف نظر کردن از غنی‌سازی و دادن امتیازاتی در عراق و لبنان، با غرب کنار آید. تعهد به دست برداشتن آمریکا از هرنوع عملیات براندازی و لغو تحریم اقتصادی، بالاترین انتظار رژیم از آمریکا می‌باشد.

تلاش ـ حال اگر معادله را ـ بافرض اینكه در موضوع ایران اروپا و آمریكا در موضع مشتركی قرار داشته باشند ـ از سمت دیگری، یعنی از سوی مطالبات غرب مورد توجه قرار دهیم، به چه نتیجه‌ای می‌رسیم؟ به اینكه؛ رسیدن به نقطة سازش نه تنها دور از ذهن نیست، بلكه از زاویة منافع جهانی منطقی و عاقلانه است؟
با در نظر گرفتن توضیحات شما مبنی بر این كه رژیم اسلامی آماده است؛ 1) از تلاش‌های خود برای دستیابی به سلاح هسته‌ای 2) از ماجراجوئی در منطقه صرف نظر كند و امتیازهای قابل توجه‌ای بدهد، آیا لغو تحریم‌‌های اقتصادی علیه ایران یا به عبارت دیگر دادن امتیازهای اقتصادی بیشتر و یا تعهد به عدم اقدامات نظامی در كشور، به عنوان پشتوانة این سازش از سوی آمریكا بهای غیر قابل پرداختی است؟ آن هم در برابر موضوعاتی كه احساس امنیت و آرامش را در سراسر جهان و منطقه خدشه‌دار كرده و به خطر انداخته است! موضوعاتی كه در درجة نخست كشورهای دمكراتیك غربی نه تنها خود را ـ به دلیل موقعیتی كه دارند ـ موظف به پاسخگوئی بدانها می‌دانند، بلكه بخش‌های دیگر جهان از دولتها و نهادهای بین‌المللی گرفته تا مردم عادی، نیز این انتظار را از آنها دارند.

فرهاد یزدی ـ لازم است که ناکید شود که هیچ دلیلی در دست نداریم که جمهوری اسلامی چنین راهی را در پیش خواهد گرفت. تنها می‌توانیم بگوئیم که اکنون شرایطی برای رژیم فراهم شده است، که بدون هراس از رقبای داخلی، امکان در پیش گرفتن راه مذاکره را دراختیار دارد. در گذشته هر حرکت در جهت کاستن از تنش، بوسیله گروه‌های «مومن به انقلاب» به شدت مورد حمله قرار می‌گرفت. حکومت کنونی با پیشینه‌ای که می‌تواند ادعا کند که در خط اول «مبارزه با استکبار جهانی» قرار داشته است، از چنین حملاتی مصون است. این عامل روانی به آنان امکان می‌دهد که بدون هراس از اتهام زیر پا گذاردن آرمان‌ها بتوانند گام اول برای آغاز مذاکره را بر دارند. سابقه تاریخی متعددی در این مورد وجود دارد. چند گام بزرگ در راه آغاز به مذاکره در سطح جهان بوسیله گروه‌هایی که شهرت تندروی دارند، انجام گرفته است. شهرت نیکسون به ضد کمونیست بودن به او اجازه داد که با سهولت بیشتر در مقایسه با رقبای سیاسی داخلی، راه مذاکره با چین و پایان جنگ در ویتنام را در پیش گیرد. مناخیم بگین، با سابقه بسیار تند سیاسی توانست با مصر صلح کند. در همسایگی ایران پرویز مشرف، می‌تواند با هندوستان، با آرامش بیشتر کنار آید، تا سیاستمداران غیر نظامی. شارون در اسرائیل دست بازتری برای تخلیه برخی از مناطق اشغالی داشت تا رهبران حزب کارگر.
حال باید امتیازاتی که مذاکره می‌تواند برای دو طرف داشته باشد را بدون فراموش کردن مسایل و مشکلاتی که مذاکره می‌تواند برای حکومت ایران پیش آورد را در نظر بگیریم. نفس هر گونه مذاکره بوسیله حکومت به معنای اذعان به بیهوده بودن سیاست‌های پیشین و نیاز به پیش گرفتن سیاست جدیدی است. از نظر توده مشت گره کرده و کف بر لب آورده، یک نوع عقب‌نشینی به حساب می‌آید. هر نوع مذاکره و مطرح شدن خواسته‌های غرب، شکاف داخلی نه تنها بین گروه‌های رقیب بلکه به ویژه در میان کسانی که قدرت را دست دارند، افزایش خواهد داد. با تجربه غرب در رابطه با کمونیسم، مشگل بتوان تصور کرد که خواسته‌های غرب، اجرای درجه بالاتری از حقوق بشر در ایران را در بر نگیرد. صرف نظر کردن و یا دست کم محدود کردن عملیات خارج از مرز نیز، در تضاد با خواست‌های بسیاری از گروه‌های با نفوذ صاحب قدرت خواهد بود. هرنوع تفاهم برای این که از نظر غرب قابل قبول باشد، باید دارای مکانیسم نظارت بر تعهدات باشد که فشاری است بر شفاف کردن عملکرد حکومت. با در نظر گرفتن سابقه حکومت در مقابل تعهدات، مشگل بتوان تصور کرد که چنین مکانیسمی بر قرار نگردد. این امر فشار مستقیمی برای تحول و عامل مهمی بر افزایش تنش در داخل حکومت خواهد گردید. در این جا لازم است که به یک امر مهم توجه شود. هرنوع تفاهم با غرب در صورتی می‌تواند دوام آورد که جمهوری اسلامی بخواهد و بتواند نیروهای داخلی را به انجام ضوابط حاکم بر روابط جهانی، متعهد کند. تا امروز هنوز چنین خواست و چنین توانی دیده نشده است.
اگر چنین گام‌هایی با شتاب برداشته شود، به احتمال بسیار، غرب آمادگی خواهد داشت که امتیازات خود را ارایه دهد. فروکش کردن تنش در منطقه مورد خواست غرب است. حال اگر عامل درگیری در همسایگی ایران در عراق را نیز به آن بی افزاییم، محرک بسیار قوی برای آغاز مذاکره وجود خواهد داشت. اما با گذشت زمان و استحکام دولت عراق و تصویب قانون اساسی آن کشور، از محرک‌های غرب برای دادن امتیاز کاسته خواهد شد.

تلاش ـ شما می‌فرمائید: “ امنیت رژیم جمهوری اسلامی نه بر دستاوردهای اقتصادی آن و نه با همبستگی با ملت به دست آمده است.” و با توضیحاتی كه دادید، این امنیت ـ از نظر حكومتگران اسلامی ـ از دو طریق تأمین خواهد شد؛ 1) سازش با آمریكا 2) سركوب و فشار مردم و سخت‌گیری داخلی از طریق قانون و بر فراز قانون. با تحققف بخش نخست، یعنی انجام سازش، فرض حكومت اسلامی بر آن است كه بسیاری از مشكلات از جمله مصونیت رژیم و موانع اقتصادی برطرف شده یا كاهش خواهند یافت و به این ترتیب هیچ حربه‌ای برای فشار از بیرون در جلو گیری از سخت‌گیری بیشترآنها در جهت لغو آزادیهای مردم و اسلامی‌تر كردن جامعه وجود نخواهد داشت. آیا حق با طراحان رژیم نیست؟

فرهاد یزدی ـ اگر بخواهیم مقایسه کنیم، باید گفت که دست حکومت برای اعمال فشار و زورگویی در شرایطی که حکومت بتواند هر روزه خطر تجاوز خارجی را بزرگ کرده و با تبلیغات شدید شرایط موجود درعراق را بیاد آورد، بیشتر باز است تا در شرایطی که با غرب به تفاهم (تا دستیابی به توافق راه درازی در پیش است) رسیده باشد. مسایل اقتصادی، اجتماعی و سیاسی داخلی هستند که حکومت را به سوی نوعی تفاهم با غرب هل می‌دهند. حکومت اگر احساس کند که در راه حل مسایل داخلی، نیازی به تفاهم با غرب ندارد، راه بیست و چند سال گذشته را ادامه خواهد داد. گزینش مذاکره با غرب همیشه در گذشته پیش‌روی رژیم قرار داشت. این جمهوری اسلامی بود که چون آمادگی رعایت موازین جهانی را نداشت، از مذاکره سرباز می‌زد. تفاهم با غرب، هرچند محدود، بهمراه خود اهرم فشار بر سیاست‌های داخلی را افزایش خواهد داد و نه کاهش.
مسایل داخلی ایران زاده شده از بطن نظام هستند و به سادگی قابل حل نخواهند بود. نه مسایل اقتصادی و نه اجتماعی و تفاهم در سطح کشور، با ساختار موجود در داخل کشور، قابل حل نخواهند بود. از نظر رژیم تنها کاری که می‌توان کرد، خرید زمان است. افزایش قیمت نفت، از بار مسایل اقتصادی دولت تا مقداری کاست. تفاهم با غرب از سوی رژیم، گام دیگری در راه خرید وقت می‌باشد.

تلاش ـ با تمام اهمیت استراتژیكی كه ظاهراً دفاع از حقوق بشر و دمكراتیزه كردن منطقه ما دارد و طبعاً باید ـ با تمام تفاوتهائی كه این جوامع با هم دارند ـ از تحولاتی در نظام‌های دیكتاتوری و استبدادی آغاز شوند، اما در مقایسه با رفع خطر برنامه‌های ماجراجویانة رژیم ایران امروز (خرابكاری‌های آن در عراق و بازگشت امنیت و آرامش در منطقه) و در آینده (ابعاد خطرناك دستیابی به سلاح هسته‌ای) آیا از سوی آمریكا و اروپا دفاع از حقوق بشر و امر دمكراسی در ایران به درجة دوم اهمیت سقوط نخواهند كرد؟ هر قدر هم دمكراسی را عامل مؤثر در حفظ صلح بدانیم، اما تجربه نشان داده است كه صلح جهان را می‌توان سالها بدون دمكراسی حفظ نمود. نمونه؛ شش دهه جنگ سرد، یا حفظ صلح و امید به دوام آن به دلیل درهم تنیدگی منافع اقتصادی میان چین و جهان غرب، بدون تحولات دمكراتیك سیاسی و فرهنگی در این كشور!

فرهاد یزدی ـ دمکراسی‌ها با حکومت‌های خودکامه هم مصالحه کرده‌اند و هم جنگیده‌اند. هرگاه دمکراسی‌ها با تهدید مستقیم و فوری برامنیت خود روبرو شوند، از دست زدن به جنگ ابا نداشته‌اند. غرب با شوروی و چین توانسته سال‌ها همزیستی را ادامه دهد، هرچند هدف در نهایت تبدیل رژیم آن حکومت‌ها، به نظامی ملایم‌تر و با رعایت بیشتر حقوق بشر، می‌بود و هنوز می‌باشد. چین سال‌هاست که با رعایت قوانین جهانی به دنبال رسیدن به هدف‌های ملی خود است و در این فرآیند به یکی از پایه‌های ثبات در منطقه تبدیل شده است. به نقش سازنده چین در رابطه با مسئله اتمی کره شمالی و مسئله تایوان، که همیشه به عنوان بخشی از خاک خود از آن یاد می‌کند و مالکیت آن فراموش نشده، نگاه کنیم. حکومت‌های خودکامه دیگری در جهان وجود دارند که با موازین جهانی رفتار می‌کنند و چون امنیت غرب را با چالشی روشن و فوری روبرو نمی‌کنند و همچنین از موقعیت مهم استراتژیک برخوردار نیستند، غرب نیز با آنان مصالحه کرده است. اما در نهایت، خواستار جایگزینی آنان با دولت‌های دمکرات هستند. با پراکش مردم‌سالاری در جهان، امکان حفظ صلح و کاستن از تنش، افزایش می‌یابد و بهمراه آن امنیت غرب.
از سوی دیگر، کشورهایی که صلح جهان را به خطر می‌اندازند و نظام داخلی آنان دارای توان بالقوه درهم‌ریزی ثبات در مناطق استراتژیک جهان هستند، تهدید غرب برآنان دایمی است. این تهدید در حالی است که با حذف ابر قدرت دیگر یعنی شوروی، امروز آزادی عمل غرب برای در افتادن مستقیم با این کشورها بیشتر شده است و یا به سخن دیگر، ضربه پذیری این کشورها افزایش یافته. اما غرب آمادگی مصالحه با آنان را نیز دارد، اگر توافق‌های مورد نظر به دست آید و تضمین‌های لازم بر اجرای توافق‌ها را داشته باشند. اجرای حقوق بشر، یعنی کاسته شدن از قدرت حکومت به نفع ملت، تضمین موثری می‌تواند ارایه کند. غرب در دراز مدت از این سلاح به سادگی نمی‌تواند صرف نظر کند هر چند ممکن است در شرایطی به تاخیر بیافتند.

تلاش ـ بی‌تردید نیروهای سیاسی ـ روشنفكری ایران در جبهة دفاع از دمكراسی و آزادی ـ برخلاف گذشته ـ نسبت به اهمیت مسائل فوق بی‌تفاوت نیستند و در معادلات سیاسی خود به این مسائل توجه دارند. اما همان گونه كه شما نیز تكیه كردید؛ چون این نیروها منافع دراز مدت ملت ایران را از بقای رژیم جدا می‌كنند و راه تضمین این منافع را در رشد مبارزه بر علیه رژیم و برای دمكراسی و آزادی وعرفی ساختن نظام سیاسی كشور می‌دانند، بنابراین هرگونه سازشی با حكومت اسلامی را تضعیف خود ارزیابی می‌كنند. آیا شما با چنین ارزیابی موافقید؟

فرهاد یزدی ـ اگر مذاکره مثبتی با غرب صورت گیرد، یعنی به نوعی تفاهم ختم شود، برخلاف خواست رژیم، منجر به باز شدن فضای داخلی خواهد گردید. هر نوع باز شدن فضای داخلی، به تعبیر خود رژیم مترادف با کاسته شدن از قدرت حکومت و مهار آزادی برای عملیات سرکوبگرانه خواهد بود. در چنین حالتی جوّ برای رشد دمکراسی و کوشش برای برقراری ارادة ملی، امکان بیشتری به دست خواهند آورد.
در فضای باز بدون تردید، خواست برقراری دمکراسی لیبرالی در ایران بسیار قوی خواهد بود. ایران در یکصد سال گذشته دوبار اشغال نظامی و رژیم رشدگرای بدون آزادی سیاسی را تجربه کرده است. ایران حکومت جمهوری اسلامی را که نه تنها رشدگرا نیست بلکه در جهت مخالف حرکت کرده و با هرنوع آزادی بشدت برخورد می‌کند را نیز تجربه کرده است. از نزدیک با کمونیسم در همسایگی با اتحاد شوروی زیسته و همراه با مردم شوروی، از حکومت دیکتاتوری آن کشور مصائب فراوان دیده است. پیرامون کشور را دولت‌های خودکامه متجاوز اشغال کرده بودند و برخی هنوز اشغال می‌کنند. به نظر می‌رسد که ملت ایران باتجربه‌های یکصد سال گذشته، به این نتیجه رسیده باشد که دمکراسی و برقراری ارادة ملی، تنها گزینشی است که می‌تواند تضمینی برای رسیدن به هدف‌های ملی را ارایه دهد. این شرایط ایران را آماده پذیرش مردم‌سالاری کرده است. در این راه تنها عامل مهم برای پیروزی، عزم ملت است. کشورهای دمکرات یاور ملت ایران در این مبارزه هستند و نه عامل تعیین کننده.

تلاش ـ در پرسش نخست خود به “شگفتی و بلاتكلیفی جهانیان” از رفتار ایرانیان در برابر غرب و در رأس آنها ایالات منحدة آمریكا اشاره داشتیم. آیا بر‌آمدن احمدی‌نژاد از درون آخرین انتخابات ریاست‌ جمهوری در ایران نشانگر جهت عكس یا حداقل از هم گسیخته بودن “عزم ملت” در دمكراسی‌خواهی و آزادی‌خواهی نیست؟ بعید به نظر می‌رسد؛ جماعتی كه به احمدی‌نژاد رأی دادند و گروه بزرگتری از افكار عمومی جامعة ایران كه در لحظه‌های كنونی به نام دفاع از منافع و مصالح ملت ایران از برنامه‌های هسته‌ای او دفاع می‌كنند، به مسئلة آزادی، دمكراسی و حقوق بشر اهمیتی بدهند!

فرهاد یزدی ـ این پرسش را به اجزای تشکیل دهنده آن تقسیم می کنیم.
شگفتی و بلا تکلیفی جهانیان از وقایع ایران، تا مقدار زیاد ناشی از سیاست‌های حکومتی است. سیاست هر کشور برای این که موثر باشد و هم زمان از برداشت‌های نادرست و اشتباه محاسبه به وسیله دیگران پیشگیری کند، رئوس آن باید روشن و صریح، خطوط قرمز مشخص و محرک‌های آن که کنش و واکنش را تعیین می‌کند، قابل پیش‌بینی باشند. چون سیاست‌های حکومت ایران تا مقدار زیاد با بقای رژیم تابیده شده و چون تحولات داخل رژیم شفاف نیستند که محرک‌های آن روشن باشد، بازده نهایی که سیاست‌های حکومت باشد، برای کشورهای دیگر بلاتکلیفی به بار آورده است. در این مورد باید به ویژه به سیاست‌هایی اشاره کرد که به طور مداوم امنیت ملی ایران را آن هم در حالی که در خاور و باختر کشور درگیری نظامی و اغتشاشات خونین جریان دارد، به خطر می‌اندازد. قدرت‌های خارجی، در پیش گرفتن چنین سیاست‌هایی، بازده قابل لمسی برای هدف‌های ایران، که آن نیز روشن نیست، نمی‌بینند. پس نه محرک و نه نتیجه آن سیاست‌ها برای آن کشورها روشن نیست. بلاتکلیفی آنان قابل درک است.

بخش دوم پرسش در باره خواست ملت ایران و دمکراسی است. در دمکراسی انتخابات دارای دو وجه آزادی و مشارکت هستند. در دوران کنونی حکومت‌ها، چه دمکرات و چه غیردمکرات، برای کسب مشروعیت به انتخابات روی می‌آورند. چون در حکومت‌های خودکامه، آزادی طبق آن چه در سطح جهان تعریف شده وجود ندارد، بدین جهت کوشش می‌کنند که مشارکت را هر چه ممکن است افزایش دهند تا دست‌کم بخشی از مشروعیت به دست آید. البته ملت نیز مختار است که با آزادی به هریک از نامزدهای تعیین شده توسط رژیم، رای دهد. از آزادی به معنای متعارف آن که دارای شروط مشخصی است، خبری نیست.
آخرین انتخابات در جمهوری اسلامی، حتا این حداقل را نیز در اختیار ملت قرار نداد. علائم زیادی در دست بود که نشان می‌داد، نیروهای مسلح و امنیتی خواستار در دست گرفتن تمامی قدرت در ایران هستند و این کار را نیز انجام دادند. دوم شدن رئیس جمهور فعلی در دور اول، که در میان مردم، شخص به نسبت ناشناسی بود، در راستای این امر انجام شد.
به نظر می‌رسد که بخش بزرگی از آرای رئیس جمهور کنونی در مقابل رقیب، واکنشی در برابر سیاست‌های غلط اقتصادی و فساد مالی گریبانگیر رژیم باشد. حکومت‌های خودکامه، به ویژه اگر دسترسی به منابع طبیعی سرشار داشته باشند، بخت کمتری در راه استفاده از این منابع برای آبادانی کشور دارند و در مقابل امکان زیاد برای پیش گرفتن سیاست‌های غلط و غلطیدن در فساد. این امر منحصر به ایران نیست. اکثر کشورهای خودکامه با درآمد نفت مدت‌هاست که به این وضع افتاده‌اند. باید انتطار داشت که با ترقی قیمت نفت، فساد درون حکومت این کشورها شتاب بیشتری بگیرد. زیرا عامل نظارت و بازخواست که خارج از حوزه حکومتی باشد وجود ندارد. ایران نیز گرفتار چنین وضعیت اسفباری شده است و در حالی که درآمد سرانه پس از بیست و پنج سال هنوز بالا نرفته است، اختلاف طبقاتی شاید به بالاترین سطح خود در تاریخ صد سال گذشته رسیده باشد.
به نظر می‌رسید که هر کس دیگری هم بجای رئیس جمهور کنونی بود، در مقابل رقیب تعیین شده، که سمبل چنین وضعی بود، برنده انتخابات می‌شد.
به نظر من در صد سال گذشته دستیابی هم زمان به آزادی و استقلال درون‌مایه مبارزات ملت ایران را تشکیل می‌دهد. در دورانی ملت ایران توانسته که به یکی از این دو خواست دست یابد. اما هیچ گاه هردو را نتوانسته هم‌زمان در اختیار داشته باشد. حال که وجه آزادی در ایران از دسترس بسیار به دور است، وجه استقلال اهمیت بیشتری را به دست آورده است. هم‌زمان در مقابل تحقیری که هروزه بر ملت بوسیله حکومت وارد می‌شود، ملت نیاز به اعاده حثیت و غرور از دست رفته به صورت یک پیروزی دارد. اگر در مبارزه برای آزادی ملت امکان عمل ندارد و به اجبار روی به مبارزه منفی و مستتر می‌زند، می‌تواند با آزادی و به طور علنی به مبارزه با ابر قدرت‌ها به صورت خواست دستیابی به چرخه اتمی، دست زند. نیاز به کوشش برای اعاده حثیت ملی خود را به صورت استقلال طلبی نشان می‌دهد. احساس استقلال طلبی خواستار فراوان یافته است. خواست دستیابی به تکنولوژی هسته‌ای از معدود مواردی است که منافع رژیم و غرور ملی با هم، هم نوا شده‌اند. رژیم تا جایی که بتواند از این امر استفاده خواهد کرد.

تلاش ـ امروز خواست آزادی و تحقق حقوق بشر در مطالبات نیروهای مخالف حكومت اسلامی بازتاب داشته و در اولویت قرار دارد. اما آنها تا قادر نباشند پایگاه قدرتمندی در میان مردم ایران یابند، یا اگر پایگاهی در جامعه دارند، آن را بطور آشكار به نمایش بگذارند، چگونه خواهند توانست برروی معاملات و مبادلات سیاسی و اقتصادی جمهوری اسلامی با جهان غرب، به نفع حفظ فشار بر روی رژیم برای تحقق این خواستها تأثیرگذار باشند؟

فرهاد یزدی ـ نیروهای سیاسی داخل ایران برای این که بتوانند فعالیتی، هرچند محدود داشته باشند، اجبار دارند که در چهارچوب شرایط امنیتی رژیم عمل کنند. در نتیجه این گروه‌ها نمی‌توانند در بیان خواست‌های خود دقیق و روشن باشند. ناگزیر این بحث را باید به نیروهای سیاسی فعال در خارج از کشور، محدود کرد. در اولویت قرار گرفتن خواست آزادی و تحقق حقوق بشر به وسیله نیروهای سیاسی خارج از کشور، گام بزرگی است که شاید 20 سال به دراز کشید، تا برداشته شد. این وضعیت را با سال‌های پس از 1357 مقایسه کنید که چنین اولویتی در سرلوحه هیچ گروهی نبود. اما در هر حال برداشت شما صحیح است که به طور پراکنده و یا فرقه‌ای، نیروهای سیاسی نتوانند به عنوان عامل اثر گذار در روند وقایع، قدرت نمایی کنند. تا هنگامی که احزاب سیاسی قدرتمند، با هدف‌های درازمدت روشن و سریع به وجود نیامده‌اند، نمی‌توان انتظاری بیش از این داشت. این احزاب برای این که اثر گذار باشند، باید از پیوستگی گروه‌های چپ میانه در یک دیگر و راست میانه در میان خود به وجود آیند. سیاست‌های چنین احزابی، بغیر از سیاست‌های اقتصادی آن هم در مقیاس کم، نمی‌توانند با یک دیگر اختلاف اساسی داشته باشند. زیرا دیگر جایی برای نظرات سیاسی که روش‌های کشورداری رادیکالی را تبلیغ می‌کنند در آینده ایران وجود نخواهد داشت. آئین کشورداری درآینده ایران برای موفق شدن راهی ندارد مگر بر پایه دمکراسی لیبرالی باشد. در چنین جامعه‌ای احزاب سیاسی آن در طیف محدودی (آن هم بیشتر در حوزه اقتصاد) نوسان می‌کنند، مانند آن چه در جهان پیشرفته تثبیت شده است. ایران به تجربه‌ای جدید در یافت آئین کشورداری و هدر کردن انرژی و زمان، بیش از آن چه تا کنون از دست داده است، نیازی ندارد. هدف نهایی این احزاب ترسیم خطوط اصلی سیاست‌های آینده در راستای منافع دراز مدت ایران، باید باشد. با وجودی که ضروری است گذشته را با صراحت و صداقت نقد کرد، هدف «آینده» است. در این راه است که احزاب سیاسی در خارج با نقد و بحث، کوشش در ترسیم مردم‌سالاری ایرانی را بنمایند. بدین وسیله سیمای دمکراسی و تمرین عملی آن را که هیچ‌گاه نداشتیم، اجرا کنند.
اما مبارزه سیاسی کنونی برای استقرار مردم‌سالاری تنها محدود به خواست برای جابجایی یک نظام سیاسی با نظام سیاسی برتر نمی‌شود بلکه استقرار دمکراسی دراین برهه در رابطه با امنیت ملی بیش از مطالب دیگر مطرح است. مسئله فوری پیشف رو، امنیت ایران است. ایران با خطر جدی مداخله نظامی روبروست. رژیم حاکم بدون در نظر گرفتن تجربه افغانستان و عراق، بر مواضعی پای می‌فشارد که می‌تواند ایران را به لبه پرتگاه جنگ بکشاند. مبارزه سیاسی باید در راستای برآورد و روشن کردن تهدید جدی بر امنیت و استقلال ایران باشد. این مبارزه باید روشن کند که امنیت درازمدت ایران، تنها می‌تواند در چهارچوب نظامی دمکرات، تضمین لازم را به دست آورد.

تلاش ـ و در پرسش آخر؛ اختلافات میان اروپا و آمریكا از یك سو میدان بازی جمهوری اسلامی شده است، و از سوی دیگر زمینة شكاف بیشتر در میان نیروهای مخالف جمهوری اسلامی. نیروهای طرفدار آزادی، دمكراسی و حقوق بشر نه در برخورد استراتژیك به جمهوری اسلامی یك دست هستند ـ در مقاطع انتخابات این عدم انسجام به شدت خود را به نمایش می‌گذارد ـ و نه در چگونگی استفاده از آمادگی غرب در “یاوری به ملت ایران”! در چنین از هم‌گسیختگی‌ای چطور می‌توان انتظار داشت كه جهان غرب خواست دمكراسی و حقوق بشر را به عنوان اولویت‌های جدی و خواست‌های مشخص سیاسی جامعة ایرانی جدی تلقی كند؟

فرهاد یزدی ـ این پرسش با مطالب مطرح شده در پرسش پیشین پیوند می‌خورد. از نظر کشورهای غربی، جامعه مهاجر گسترده ایرانی در خارج از کشور، با سطح دانش و توان تولیدی بالا و هم‌زمان با سطح نازل خلاف‌کاری، موهبت ارزنده‌ای به حساب می‌آید. اما هنوز به عنوان نیروی سیاسی قابل ملاحظه، چه در رابطه با سیاست‌های داخلی کشور مقیم و چه در رابطه با تحولات ایران، که در بده و بستان بتوان از آن استفاده کرد، به حساب نمی‌آید. تشکیلات سیاسی، حداکثر تجمع گروهی است. به نظر می‌آید که کانون علاقه گروه‌ها رو به گذشته دارد و نگاه به آینده اهمیت لازم را به دست نیاورده است. در نتیجه امکان نقد گسترده از تحولات امروز ایران و جهان و روند امور در آینده که با مشارکت جمعی همراه باشد فراهم نشده است. این نقد باید اولویت‌های ملی و راه رسیدن به آنان را شناسایی و مشخص کند. بر مبنای هدف‌های مشخص شده، این نقد باید هم‌چنین شناخت قدرت‌های جهانی که می‌توانند بر تحولات ایران اثر مثبت و یا منفی داشته باشند، را نیز در برگیرد.
چنین نقدی که به ترسیم مشخصات استراتژیک ختم شود، از وظایف احزاب است. در حال حاضر، در نبود احزاب تا مقدار زیادی این وظیفه را نشریات انجام می‌دهند. نفوذ نشریات، بخاطر نبود تشکیلات سیاسی پشتیبان، محدود خواهد بود. در نتیجه، چنان که فرمودید هنوز مکانیسمی برای قانع کردن غرب به خواست دمکراسی و برقراری حقوق بشر در ایران به عنوان اولویت نخست جامعه ایرانی خارج از کشور، به وجود نیامده است.

تلاش ـ آقای یزدی از شما سپاسگزاریم.

جستجو در سامانه

آثـار:
دکتر جمشید بهنام
دکتر محمدرضا خوبروی پاک

برگشت

استفاده از مطالب "تلاش آنلاین" تنها با ذكر منبع و نام نويسنده مجاز است
صفحه نخست | تماس با ما