عبدالرحمان فرامرزی (۱۳۵۱ ـ ۱۲۷۶)
نام خانوادگی استاد بیانگر زادگاه وی فرامـرزان اسـت، دهستـانـی از بخـش بستک شـهرستـان لار. پـدرش شیـخ عبدالواحد بود و پدرانش از کلانتـران آن
دیار. عبدالرحمان در فارس و سپس در بحرین و عربستان تحصیل نمود. در سالهای زندگی در بحرین هم برای روزنامههای ایرانی «استخر» و «عصر آزادی» و هم برای روزنامههای مصری «الاهرام» و« المقطعم» علیه سیاست انگلستان مقاله مینوشت. از ۱۳۰۲ به خدمت وزارت معارف درآمد و به تدریس ادبیات، فلسفه، منطق و زبان عربی مشغول شد. مدتی نیز در وزارت خارجه خدمت میکرد. زمانی نیز همراه با علی دشتی در اداره نگارش بر خط مشی روزنامههای کشور نظارت داشت.
عبدالرحمان و برادر بزرگترش احمد از ۱۳۰۷ دو سالی مجله ادبی اجتماعی « تقدم» را بیرون دادند که ارزش خواندن داشت. عبدالرحمان از ۱۳۲۰ تجربه کار روزنامهنگاری خویش را با سردبیری روزنامههای «آینده ایران» و « بهرام» که از حزب دمکرات قوامالسلطنه پشتیبانی میکرد، گستردهتر نمود و سپس با کاربرد آن در « کیهان»، این روزنامه را همراه با دکتر مصطفی مصباحزاده یکی از دو روزنامه مهم عصر تهران ـ و در واقع ایران ـ تا پیش از بروز انقلاب اسلامی ساخت.
در جریان غائله پیشهوری در آذربایجان، فرامرزی با قلمی که آنرا سحار نامیدهاند به جنگ دشمنان ایران رفت. در عین حال از نکوهش اعدام قاضی محمد و یارانش خودداری نکرد. در دورههای ۱۵ و ۱۶ مجلس شورای ملی از شهرستان لار و ۱۷ و ۱۸ از شهر ورامین و دوره بیست از بندر لنگه به جمع قانونگزاران راه یافت.
فرامرزی روزنامهنگاری جسور و تندگو بود. از بیپروایی او در بیان عقاید دربرابر صاحبان قدرت خاطرهها نقل شده است. در اینباره تفاوتی بین مصدق و تیمور بختیار و علم قایل نشد. و بر این پایه بارها ممنوع القلم شد و چندین بار امتیاز روزنامههایش را از دست داد.
در سیاست منطقه خاورمیانه طرفدار فلسطینیان بود و به اسراییل روی خوشی نشان نداد. یکبار نیز با پرسش صریحی که در یک مصاحبه مطبوعاتی از محمدرضا شاه درباره درستی خبر شناسایی دولت اسراییل از سوی ایران نمود سبب ساز بحران در روابط خارجی ایران و کشورهای عربی شد. پاسخ شاه که از مدتها قبل ایران اسراییل را بصورت دوفاکتو برسمیت شناخته و این مطلب تازهای نیست و بسیاری از کشورهای مسلمان ازجمله ترکیه این کار را کردهاند، جمال عبدالناصر رییس جمهور وقت مصر را که برای رهایی از مشکلات داخلی درپی دشمن تراشی بود تا گناه ناکامیهای سیاسی نظامیاش را بر دوش دیگران نهد برانگیخت تا از این موقعیت استفاده کرده و ضمن قطع ارتباط سیاسی مصر با ایران به گزافهگویی درباره خلیج فارس پردازد.
خاطرات عبدالرحمان فرامرزی به تازگی در دو جلد منتشر شده است.
احمد بهمنیار ۱۳۳۴ ـ ۱۲۶۲
زاده کرمان بود و آموزشش را نزد پدرش آقا محمدعلی که مردی با فضل و در ریاضی و ادب سرآمد شهر بود و رسالهای درسی در دستور زبان عربی نگاشته بود، آغاز نمود. احمد پس از چندی بر زبان عربی آنچنان مسلط شد که توانست در حوزههای شهر کرمان به تدریس علوم ادبی و زبان عربی پرداخته و اشتهاری یابد. در جوانی جذب جنبش مشروطه گشت و در سالهای ۱۲۸۹ تا ۱۳۹۱ خورشیدی در کرمان روزنامهای به نام «دهقان» منتشر ساخت. در جریان جنگ جهانی اول یکسال و خردهای را در زندان گذراند. پس از آن چند صباحی را در تهران به خدمت دولتی و هفت سالی را در خراسان سپری نمود و از محضر ادیبان سرشناسی چون ادیب نیشابوری بهرهها گرفت. از ۱۳۰۱ تا ۱۳۰۳ در مشهد به نشر روزنامه «فکر آزاد» مشغول بود و پس از آن یکسالی نیز در تهران چاپ و نشر آنرا ادامه داد.
بهمنیار در ۱۳۰۵ به وزارت معارف وارد و ریاست دارالمعلمین تبریز را عهدهدار شد، تا اینکه از ۱۳۱۰ پس از دو سال نشستن بر مسند قضاوت، در دارالمعلمین عالی تهران و مدرسه عالی سپهسالار به تدریس زبان و ادبیات عربی پرداخت. پس از تاسیس دانشگاه تهران در ۱۳۱۳، کرسی استادی زبان و ادبیات عربی را به بهمنیار سپردند. موضوع رساله وی برای دریافت اجتهاد علمی و درجه دکترا جهت امکان تدریس در دانشگاه، زندگینامه صاحب ابن عباد وزیر و عالم مشهور است که سالها پس از مرگ بهمنیار به همت استاد محمدابراهیم باستانی پاریزی چاپ و در دسترس خاص و عام قرار گرفت.
بیست سال پایانی زندگی احمد بهمنیار به خواندن و خواندن و نوشتن و آموزاندن گذشت. نام آوردن از چند اثر چاپی او مشت نمونه خروار همت وی و زحمتی است که بر خود روا داشت:
تحفه احمدیه در شرح الفیه
مقدمه و تصحیح اسرارالتوحید فی مقامات الشیخ ابوسعید ،
چاپ رساله حورانیه تالیف عبیدالله بن محمود شاشی معروف به خواجه احرار
مقابله و تصحیح التوسل الی الترسل تالیف بهاءالدین محمد بن موید بغدادی
تصحیح و تعلیقات تاریخ بیهق تالیف ابوالحسن علی بن زید بیهقی معروف به ابنفندق
مثل در چهار مقاله
املای فارسی، که خطابه ورودی به فرهنگستان است.
سیدمرتضی مشفق کاظمی (۱۳۵۸ ـ ۱۲۸۰)
پدرش میرزارضا اهل تفرش بود و کارمندی وزارت داخله و مالیه میکرد. مرتضی مشفق کاظمی در ۱۲۸۰ در تهران پای به جهان گذاشت. دارالفنون را به پایان رساند و در فرانسه حقوق و علوم سیاسی خواند. در سالهای اقامت در اروپا در مجلههای فرنگستان و ایرانشهر چاپ برلن مقاله مینوشت.
در بازگشت به کشور در وزارت فوایدعامه بکار پرداخت. پس از چندی به وزارت عدلیه و سپس وزارت خارجه منتقل شد و در آنجا به وزارت مختاری (در سوریه) و سفارت ( در هندوستان) و معاونت وزیری رسید.
شهرت وی در جامعه ولی بخاطر مشاغل دیپلماتیکش نبود. وی که از جوانی در مطبوعات قلم میزد و زمانی نیز مدیر مجله فلاحت و تجارت بود، نامداریاش را مدیون کتاب « تهران مخوف» است که نخست بصورت پاورقی در روزنامه ستاره ایران و سپس بصورت کتاب در ۱۳۰۰ منتشر شد و نوشته با ارزشی است. و به روسی نیز ترجمه شده است و در بیشتر کتابهایی که خارجیان درباره تاریخ ادبیات معاصر ایران نگاشتهاند از آن نامی برده شده است. جدا از تهران مخوف، از مشفق کاظمی کتابهای «رشک پربها» و «گل پژمرده» و کتاب خاطرات وی به نام «روزگارها و اندیشهها» نیز به چاپ رسیده است.
مشفق کاظمی در اواخر شهریور ۱۳۵۷ در پاریس براثر سانحه اتومبیل درگذشت.
محمد حجازی ملقب به مطیعالدوله (۱۳۵۲ ـ ۱۲۸۰)
حجازی را بخاطر داستانهایش میشناسیم. گرچه در سیاست نیز گامی برداشت و تا معاونت نخست وزیر بالا رفت. خانوادهاش از تفرش بودند و خود در ۱۲۸۰ در تهران چشم به جهان گشود. تحصیلات عالیه را در فرانسه در رشتههای نامتجانس علوم سیاسی و الکتریسیته به پایان رساند. خدمت دولتی را با عنوان مترجم زبان فرانسه در وزارت پست و تلگراف آغازید و تا ریاست کارگزینی آن وزارتخانه پیش رفت. پس از سالی چندی به وزارت دارایی رفت و مدتی رییس دفتر علیاکبر داور گشت.
در ۱۳۱۷ سردبیری روزنامه ایران امروز را بدست گرفت که هدف از انتشارش ارائه و معرفی پیشرفتهای ایران دوران رضاشاه بود. در همان دوره به عضویت فرهنگستان درآمد.
حجازی در کابینه حسین علاء در ۱۳۳۰ و زمان کوتاهی هم در دولت دکتر محمد مصدق ، مسئولیت معاونت نخستوزیری را پذیرفت. نزدیک به دو دهه نیز سناتور تهران بود.
توانایی و شهرتش اما در نویسندگی بود که از جوانی بدان پرداخت. شیوه نگارش حجازی تحت تاثیر ادبیات فرانسه بویژه مکتب رمانتیک بود. اولین داستانی که به چاپ سپرد «زیبا» بود که ماجراهایش در فضای ایران اواخر دوره قاجار روی میدهد و به اوضاع اجتماعی آن دوره نظر دارد. از رمانهای دیگر او باید به « هما»، « آهنگ»، « ساغر»، « پریچهر»، « پروانه»، و « سرشک» اشاره کرد. مجموعه داستانهای کوتاهی نیز به نام « اندیشه» دارد که داستان « باباکوهی» آن در زمان انتشار سر و صدایی بپا کرد. حجازی در صحنه نمایش نویسی نیز با چند نمایشنامه خودی نشانداد که معروفترینشان « محمودآقا را وکیل کنید» نامدارد. کتابی نیز درباره زندگانی کمالالملک نقاش برجسته دوران ناصرالدین شاه تا رضا شاه، که با هم نشست و برخاستی داشتند، نگاشت که چندان چنگی بدلها نزد. بهترین اثر مطیعالدوله را کتاب « آیینه» دانستهاند.
محمد حجازی در دهم بهمن ماه سال ۱۳۵۲ درگذشت.
صادق رضازاده شفق تبریزی (۱۳۵۰ ـ ۱۲۷۳)
رضازاده شفق از شخصیتهای پرجنبهی تاریخ معاصر ایران است. هم در سیاست مصدرخدمت بود و هم در تحقیق و تالیف نامی یافت. متولد ۱۲۷۳ در تبریز بود و پس از تحصیلات مقدماتی معمول آن روزگار، پدرش آقارضا که بازرگان بود او را در همان شهر به مدرسه آمریکایی فرستاد. بالطبع انگلیسی را کامل فراگرفت و در همان مدرسه به معلمی پرداخت.
در جوانی به آزادیخواهان پیوست و از یاران ستارخان گشت و به انتشار روزنامه شفق با مطالبی تند و آزادیخواهانه دست زد. بدنبال اشغال تبریز توسط روسها و کشتار آزادیخواهان آن شهر توسط ارتش روس، به استانبول رفت و ضمن ادامه تحصیلات، در دبستان ایرانیان استانبول معلم فارسی و تاریخ ادبیات شد. پس از چندی از عثمانی به آلمان رفت و در شش سال اقامتش در آن کشور در دانشگاه به تحصیل فلسفه پرداخت و مقالات بسیاری در ایرانشهر، مهر، آرمان، شرق و..نگاشت.
در سال ۱۳۱۳ که دانشگاه تهران ایجاد شد، از شفق دعوت به همکاری شد و او در دانشکده ادبیات به تدریس فلسفه و علوم تربیتی مشغول گشت. سال بعد با تاسیس فرهنگستان ایران، شفق به افتخار عضویت پیوسته آن نایل شد. در سال ۱۳۱۷ سازمان پرورش افکار برای آشنایی بیشتر مردم با پیشرفتهای کشور و نیز اصول زندگی مدرن پایهریزی گردید و دکتر رضازاده شفق با ایراد سخنرانیهایی در اجرای برنامههای آن سازمان و پرورش مردم سهمی اساسی برعهده گرفت.
پس از شهریور بیست، رضازاده شفق از سوی مردم تهران به مجلس شورای ملی فرستاده شد و در جریان غائله فرقه دمکرات در آذربایجان با سخنرانیهای میهنپرستانه خود توجه افکار عمومی را برانگیخت. وی قوامالسلطنه را در سفر به مسکو برای مذاکره با مقامات روس همراهی نمود. پس از پایان جنگ جهانی دوم نیز عضو هیات نمایندگی ایران در کنفرانس سانفرانسیسکو گشت. دکتر شفق با پایان دورهی فترتف پس از مجلس چهاردهم، کاندید حزب دمکرات قوام شد و باردیگر به پارلمان راه یافت. با تشکیل مجلس سنا در سال ۱۳۲۸، شفق به سناتوری انتصابی تهران رسید و چهار دوره نیز بر آن کرسی تکیه زد.
رضازاده جدا از مقالات بیشمار، کتابهایی نیز نوشته و تالیف نموده است. برای نمونه: رساله اقتصاد (چاپ عثمانی)، راه رهایی ایران ( ۱۳۴۵ قمری)، رسالهی «تورک متفکرینک نظر انتباهه» در ۱۹۲۴ در آلمان، تاریخ ادبیات ایران، چند بحث اجتماعی، و... و دیوان شعری بنام سرود مهر. افزون بر آنها شماری ترجمه نیز از شفق که زبانهای آلمانی انگلیسی فرانسه و ترکی میدانست، به جا مانده است که از آنجملهاند: ترجمه «تحقیق در فهم بشر» اثر جان لاک، ترجمه «اسکندر مقدونی» اثر هارولد لمب، ترجمه «ادیان شرق و غرب» اثر رادا کریشنان، و ترجمه ی «اوپه نیشاد».
گفتنی است که لقبهای «آریامهر» و «شهبانو» را رضازاده شفق پیشنهاد نمود.
محمدعلی امیرجاهد (۱۳۵۶ ـ ۱۲۷۳)
پس از تحصیل به خبرنگاری روی آورد و از ۱۲۹۹ کارمند اداری مجلس شورای ملی شد. امیرجاهد موسیقیدانی بصیر و آگاه بود و سرودها و تصنیفهای جاودانی بجا نهاده است. برای قمرالملوک وزیری گوهر یگانهی آواز ایرانی چندین آهنگ ساخت که «امان از این دل، فغان از این عشق...» و «ای نوع بشر..» از زیباترینشانند.کار مهم و پرارزش امیرجاهد را باید در عین حال انتشار سالنامه پارس دانست که از ۱۳۰۴ تا ۱۳۳۲ منتشر شد و مرجعی معتبر برای آگاهی از رویدادهای مهم آن سالها میباشد.
دکتر محمد معین پژوهشگر برجسته داماد امیرجاهد بود.
|