Talashonline تلاش
صفحه نخست | ديدگاه | گفتگو | نگاه ژرف | فصلنامه تلاش | نشریات
برگشت
 

در بارة تأسیس فرستندة رادیو در ایران

گفتگو با مهدی قاسمی
 

رضاشاه در سفرنامة مازندران از ضرورت تأسیس نیروی هوائی در ایران سخن گفته است. و به گفتة خود وی آنچه بیش از هر چیز وی را به تحقق چنین امری ترغیب می‌نمود، ضرورت دسترسی هر چه سریعتر به گوشه و كنار و به اقصا نقاط كشور بود. در وصف اهمیت كشیدن جاده‌ای از دل كوه‌های البرز، در همان سفرنامه، بر ضرورت ایجاد خطوط ارتباطی سهل و سریع میان سرزمین‌های پشت قلة دماوند و شهر خفته در دامنة این كوه یعنی تهران پایتخت نقطة تأكید گذاشته است. كشیدن راه‌آهن آرزوی دیرینه‌ای بود كه تحقق آن در دورة سلطنت وی خطة شمال به خاك جنوب كشور را متصل و مرتبط نمود. بنیان اصلی همة این برنامه‌های عمرانی بر اندیشة حفظ یكپارچگی، وحدت، انسجام و اقتدار ایران و پیوند هر نقطة كشور با نقطة دیگر قرار داشت. پس دور از واقعیت نخواهد بود كه در مورد تأسیس فرستندة رادیو در ایران هم فرض خود را بر این مبنا بگذاریم كه این اقدام فرهنگی پراهمیت نیز از چنین پشتوانة فكری یعنی فراهم ساختن امكان دستیابی هرچه سریعتر به احاد ملت، به هر ایرانی در هر گوشه‌ای از خاك كشور و برقراری پیوند هر یك با دیگری، برخوردار بوده است.
فرستندة رادیو در اواخر سلطنت رضاشاه تأسیس شد. برخلاف بسیاری از اقدامات عمرانی و اصلاحات انجام شده در دورة اقتدار رضاشاه كه ریشه در اندیشه و مطالبات جنبش مشروطیت داشتند، اما فكر تأسیس رادیو ظاهراً از اصل به دورة وی بازمیگردد.
به منظور طرح پرسشهائی در بارة چگونگی پیدایش فكر تأسیس فرستندة رادیو و وجود آگاهی به نقش آن به عنوان ابزار انتقال اندیشه‌ها و ایده‌آلهای نو و مترقی حاكم بر دستگاه حكومتی رضاشاه و روشنفكران همراهش به مردم ایران، یا چگونگی تأثیرات آن در شكستن فضای بسته و مذهبی كشور و پرسشهای دیگری از این دست، به سراغ آقای مهدی قاسمی یكی از مدیران سابق این مؤسسة ارتباط‌جمعی رفتیم. مجموعة پرسشهای خود را به صورت كتبی خدمت ایشان ارسال نمودیم. آقای قاسمی در پاسخ مستقیم به برخی از پرسشها و جوابیة كلی‌ای به مجموعة دیگری از آنها متن زیر را در اختیار ما قرار دادند. از جمله در پاسخ به نخستین پرسش ما در مورد چگونگی پخش برنامه‌های به زبان فارسی فرستنده‌های خارجی بر روی ایران، نظیر رادیو بی‌بی‌سی یا رادیو آلمان، پیش از تأسیس رادیو ایران نوشته‌اند:

ـ واقعیت این است كه من در كم و كیف خبررسانی از ایران در روزگار مورد بحث به رادیوهای خارجی نظیر بی‌بی‌سی، اطلاع جامعی ندارم و هیچگاه هم پیش نیامده است كه شخصاً در این زمینه به مطالعه‌ای دست یازم. آنچه را كه بعدها و پس از پیوستن به رادیو ایران از پیشكسوتان و دست‌اندركاران قدیم رادیو، در این باره شنیدم نیز آنگونه كه بایسته است وافی به مقصود نیست. نقل آنها عمدتاً از این مقوله تجاوز نمی‌كند كه رادیوهای خارجی در دوره پیش از تأسیس رادیو در ایران و حتی سالهای بعد بیشتر از گزارش‌های سفارتخانه‌ها تغذیه می‌كردند كه البته رادیو برلن بدلیل آنكه حكومت گرایش‌هایی به آلمان یافته بود و روابط دو كشور هم، دمادم رو به گسترش داشت، در این باره با بهره‌گیری از شیوه آلمانی‌های مقیم ایران، از وضع مناسب‌تری برخوردار بود. (در این خصوص اگر پیش آمد توضیحات بیشتری خواهم داد) مسلماً ایرانی‌هایی هم بودند كه با آنها همكاری داشتند و در جمع آنها سیاست‌پیشگان هم جای داشتند كه بقطع و یقیین در مسیر ارتباطاتی كه با آلمانی‌ها برقرار كرده بودند نقش گسترده‌تری ایفا می‌كردند كه پس از ورود انگلیس‌ها و متفقین به ایران گروهی از آنان مدتی در بند انگلیسها بودند وبعدها آزاد شدند و مقامات مهمی را هم كسب كردند.
پاسخ ایشان در بارة چگونگی پیدایش زمینه‌های فكری تأسیس فرستندة رادیو در ایران:

ـ پیش از رضاشاه تا آنجا كه من تحقیق كرده‌ام، فكری در جهت تأسیس رادیو پدید نیامده بود. در دوران ظهور و نضج اندیشة مشروطه‌خواهی و حتی سالها پس از تأسیس پارلمان و گذر از كودتای محمدعلیشاه هم آنچه در مركز افكار آزادیخواهان قرار داشت، پاگیری جوهرة مشروطیت و بهتر است بگویم “مشروطة ناكام” بود. در پی كودتا و مجلس دوم هم، نوبت به مقابله با دستبردها و مطامع دو كشور روس و انگلیس رسید و قراردادهای مبتنی بر تجزیة (عملی) ایران در زیر پوشش حفظ “استقلال” پیش آمد و نیز رفت و آمد سریع دولتها تا كودتای 1299 و وقایع جنگل و خراسان و غیره و غیره. اما اینكه گفته شده است بسیاری از اصلاحات دوران رضاشاهی نظراً نطفه در گذشته و خصوصاً‌ اندیشة مشروطه‌خواهان (واقعی) داشته است، به گمان من در یك زمینه صحیح و در زمینة دیگر ناپخته است. بی شك اندیشة ترقیخواهی، در كلیت اندیشة مشروطه‌خواهی جای داشت. شما وقتی به آثار و افكار مشروطه‌خواهانی چون طالبوف‌تبریزی یا آخوندزاده و دیگران مراجعه می‌كنید، متوجه می‌شوید كه آنها ایرانی را طلب می‌كردند (آباد) بمعنای (پیشرفته بر زمینه‌های اقتصادی، فرهنگی و كلاً اجتماعی) و در همان حال (آزاد). به بیان روشن‌تر، از دیدگاه آنها، دو مقولة (آزادی) كه غالباً در طراز مفهوم دمكراسی مطرح می‌شد و (توسعه)، بهم چسبیده و آمیخته بود. مطالعه در آثار سیاسی و حتی غیرسیاسی دوران پاگیری فكر مشروطه‌خواهی به این نتیجه می‌رسد كه مشروطه‌خواهان پیشرو كه اغلب درس‌خواندگان غرب و یا نمایندگان تعقل سیاسی غربی بودند، براین باور اصرار داشتند كه توسعه اقتصادی بدون توسعة سیاسی كه مایه‌ساز مشاركت مردم است، امكان‌پذیر نیست و اگر هم برزمینه‌هایی توسعة اقتصادی فارغ از توجه به توسعة سیاسی دست دهد، پایدار نخواهد بود. و این گواه استواری از هوشمندی و وسعت آگاهی پیشتازان فكر مشروطه‌خواهی بود، زیرا اگر بنا بر تمثیل به نهضت آبادانی و توسعه اقتصادی روسیه در زمان، پطر كبیر با یك دید تاریخی بنگریم (و یا پیشرفتهای روسیه در دوران حكومت كمونیست‌های استالینی) متوجه می‌شویم كه از سه‌قرن پیش با آنكه روسیه در خط توسعة اقتصادی افتاده بود، هرگز نتوانست، در قلمرو پیشرفت‌های اجتماعی و حتی همان اقتصادی با كشورهای آزاد اروپای غربی (مگر برزمینه‌های نظامی) رقابت كند. (آمریكا جای خود دارد) دلیل این توقف هیچ نبود، جز آنكه در آن سه قرن (از زمان پطر‌كبیر) هیچگاه فرصتی به توسعه سیاسی داده نشده بود. به‌عبارت دقیق‌تر و تمثیلی‌تر، توسعه اقتصادی بدون مشاركت آگاهانة تودهای مردم در ادارة مملكت، بمنزلة بنائی است كه از سطح زمین و بدون شالوده‌ریزی بالا رفته باشد. طبیعی است كه چنان بنائی از قوت ایستادگی، بی نصیب است. این را هم تا فراموش نكرده‌ام بیفزایم كه یكی از كلیدی‌ترین مسائل در برابر مشروطه‌خواهان، مسئلة دخالت‌های خارجی بمعنای صریح آن “استعمار” بود كه در واقع یك بخش مهم و اصولی از هدفهای مشروطه را شامل می شد. با این همه، اگر مثلاً تأسیس رادیو و امثال آن از حوزة نظر مشروطه‌خواهان غایب بود، امری طبیعی و ناشی از مصداق الاّ هم فالاّ هم محسوب می‌شد.
از ایشان پرسیده بودیم كه؛ رادیو ایران با چه ظرفیتی كار خود را آغاز نمود، یعنی چند ساعت در روز برنامه داشت و صدای آن در چه گستره و محدوده‌ای از كشور شنیده می‌شد سرپرستی این نهاد بر عهدة كدام بخش از دستگاه دولتی بود؟

ـ رادیو در آغاز تأسیس و تا چند سال بعد از آن، حداكثر دوازده ساعت برنامه داشت و قدرت فرستنده هم بسیار اندك بود و بنابراین برد صدای آن چندان نبود كه در استانهای دوردست شنیده شود. مدیران رادیو كه عموماً از سوی دولت انتخاب می شدند و سالهای نخست هر چند ادارة رادیو را بعهده داشتند ولی دستگاه فنی، به وزارت پست و تلگراف و تلفن تعلق داشت. و مهندسان و كارشناسان آن وزارت، امور فنی را در دست داشتند. مركز فرستنده، هم در بیسم پهلوی بود و از ابواب‌جمعی وزارت پست و تلگراف كه در خیابان قدیم شمیران جای داشت. در آنجا یكی دو استودیو برپا شده بود كه از آن عمدتاً خبر و موسیقی و گزارشهای مملكتی كه از سازمانهای مختلف می‌رسید پخش می‌شد. در واقع آنچه بود، بمفهوم گسترده و اصیل رادیو بدانگونه كه در كشورهای پیشرفته رایج است و بعدها هم در ایران وسعت و تنوعی یافت، قابل تلقی نبود.
و سپس به مجموعة باقی‌ماندة پرسشهای ما در مورد پخش برنامة‌های هنری و بویژه موسیقی با توجه به فضای سخت مذهبی یا چگونگی برخورد و استقبال مردم، نحوة خبررسانی به سراسر كشور و.... متن ذیل را مرقوم وارسال داشتند كه البته عمدتاً متوجة دهه‌های پس از رضاشاه است و بیشتر حاوی تجربه‌های شخصی ایشان در دورة مدیریت خود و كم و كاستی‌های مدیریت این دستگاه ارتباط جمعی در دوره‌های بعدی است كه ما نیز آن را به همان صورت در اختیار خوانندگان قرار می‌دهیم.

ـ تأسیس رادیو در ایران در اردیبهشت 1319 از جلوه‌های “مدرنیزاسیونی” بود كه به اسلوب‌ خاص خود، مسلماً نه بمعنای آن “مدرنیته”ای كه د رغرب، پشت به یك نوزائی همه جانبة فرهنگی، سیاسی و اقتصادی زمینه یافت، بلكه بصورت پدیده‌ای از بالا و زادة حكومت كه آن زمان بر “مدرنیزاسیون” كشور ابرام داشت، پای گرفت. در این مورد (ظهور رادیو در ایران) بنا بر جاذبة استثنائی این “وسیله ارتباط جمعی” كه در هیچ زمینه‌ای رقیبی نداشت، با اقبال مردم روبرو شد.

در آغاز، دستیابی به رادیو خصوصاً با برد ضعیف صدا، برای عامه دشوار و تنها برای خانواده‌های بالنسبه مرفه میسر بود، آنهم عمدتاً‌ در شهر تهران. در واقع داشتن رادیو تا چند سالی پس از آغاز كار مانند داشتن تلفن و حتی برق جنبة اشرافی داشت و هركس رادیوئی داشت، پزی هم داشت. در آن زمان من یك نوجوان دبستانی بودم و اغلب جمعه‌ها، با یك دنیا شوق و هیجان به خانة یكی از خواهرانم كه رادیوئی دست‌ و پا كرده بود می رقتم و تا در آنجا بودم، در مقابل رادیو چمباتمه می زدم و تكان نمی‌خوردم و خصوصاً دلبستة قصه‌گوئی شادروان صبحی بودم، تا آن كه نمی‌دانم چه پیش آمد، با آن كه ما از خانواده‌های بسیار متمكن هم نبودیم به همت برادر بزرگم صاحب رادیو شدیم و بخاطر دارم كه گاهی بچه‌ محل‌ها را به خانه می‌آوردم و از شما چه پنهان، تا پزی هم داده باشم. بهر روی از چشم بچه‌ها می‌خواندم كه با اشتیاق در پای صندوقی كه از آن صدای آدمیزاد بر می‌آید می‌نشستند و در عین حیرت، لذت می‌بردند.

در آن زمان در قیاس با امروز كه سهل است، در قیاس با سالهای چندی كه رفته رفته رادیو عمومیت بیشتری پیدا كرد، برنامه‌های رادیوئی بسیار ساده و ابتدائی بود و در اساس تنها اخبار دولتی و موسیقی درون مایة برنامه‌ها را تشكیل می‌داد و البته رادیوهای قوی‌تر این امكان را هم می‌داد كه بزرگترهای علاقه‌مند به مسائل بین‌المللی به برنامه‌های خارجی نیز در زمان جنگ جهانی دوم خصوصاً به برنامه‌های فارسی رادیو برلین كه بوسیلة بهرام شاهرخ اداره می‌شد و از “شاهكارهای” ارتش آلمان داد سخن می‌داد گوش كنند. توجه مردم به رادیو برلن بدین‌جهت بود كه در آنروزگار با چرخش رضاشاه بسوی آلمان و هم‌چنین رسوب نفرت مزمن مردم از سیاست‌های روس و انگلیس تبلیغات هیتلری هم زمینة گسترده داشت و اجمالاً بگویم كه بهرام شاهرخ بدینگونه مرید بسیار كسب كرده بود و بعدها كه به ایران آمد مدتی اداره رادیو را در تصدی داشت.

نا گفته روشن است كه اصولاً رادیو و سایر وسایل ارتباط جمعی مانند مطبوعات و حتی كتاب تابعی هستند از كیفیت فضای سیاسی و فرهنگی جامعه. بدین سیاق در دورة رضاشاه سوای برنامه‌های هنری كه عمدتاً در موسیقی خلاصه می‌شد، اخبار و اندك مباحث اجتماعی به كیفیتی بود كه حكومت طلب می‌كرد. پس از شهریور 1320 كه فضای بالنسبه آزادتری ظاهر شد، هر چند مباشرت مطلق حكومت در ادارة رادیو پابرجا ماند ولی به تبع فضای تازه، مختصر تحولی در برنامه‌های رادیوئی پدید آمد كه طبعاً با آمد و رفت سریع دولتها در هر دوره ساز حكومتی را كوك می‌كرد كه بر سر كار بود. بنابراین اگر از كلمه (تحول) در این مراحل یاد می‌كنیم، بمعنای آن نیست كه رادیوی ما بشیوة رادیوهای خارجی كه سابقة ممتدی در ایجاد و گرداندن این وسیله داشتند ـ می‌گردید. منظورم این است كه (تحول) ـ اگر بشود این كلمه را بكار گرفت ـ به همان تبعیت از خواست دولتهای موقت و گریز پا خلاصه می‌شد و در همان خط (بدوی) و بی‌بهره از كارشناسی بكار خود ادامه می‌داد. برای آن كه از چند و چون این بیگانگی با عنصر “كارشناسی” اطلاع داشته باشید، به خاطره‌ای از همكاران رادیوئی خود كه از آغاز در چرخاندن رادیو شركت داشتند می‌پردازم كه نقل می‌كردند، در زمان ریاست یكی از مدیران نخستین رادیو (از بردن نام او احتراز می‌كنم)، وقتی ماه رمضان یا محرم رسید از او پرسیدند، با موسیقی چه كنم؟ پس از تأملی گفته بود “موسیقی را بگذارید، اما كمی یواش‌تر” ـ در واقع گرداندن رادیو با اپراتورها بود كه در یكی دو اتاق (اكوستیك شده) گویندگان و نوازندگان را جای می‌دادند و به آنها علامت می‌دادند (چراغ می‌زدند) كه كارشان را سربگیرند و باز در این جا خاطره‌ای از همكاران دارم كه نقل آن خالی از مزاح نیست.

تعریف می‌كنند در میان نوازندگان، فردی بود كه به افراط علاقه‌ داشت هر روزه اثری از او پخش شود و این با جدول مختصر برنامه‌ها خوانائی نداشت، نتیجه آن كه رندانه تصمیم می‌گیرند، هر روزه او را در یكی از اتاق‌ها (استودیوها) بنشانند و از او بخواهند كه سازش را سر دهد و او هم با شوق و ذوق این كار را می‌كرد ولی پخشی در كار نبود. و گفتنی است كه او روز بعد كه برای “اجرای برنامه” به دفتر رادیو می‌آید یك انبان قصه داشت كه چطور ساز او در محافل گوناگون گل كرده است.

و اما به گمان من “تحول” عمدتاً در نظام اداری و برنامه‌سازان رادیو از هنگامی آغاز شد كه تصدی كار به نصرت‌الله معینیان واگذار گشت. (پس از مرداد 32) البته او هم از سابقة كارشناسی در این زمینه آنقدرها برخوردار نبود ولی خصلت “نظم‌طلب” و در عین حال سختگیر او سبب شد، نظام كار سروسامانی بخود بگیرد و بكمك استعدادهای موجود برنامه‌ریزی و برنامه‌سازی نظم و نسقی پذیرد. بهرحال چند سالی بعد از آن بود كه من تصادفاً به جرگة رادیوئی‌ها پیوستم. باید بگویم در آن دوره شیوة كار بیشتر جنبة ابتكاری داشت. مسئولین در كنار رئیس خود می‌نشستند، طرح برنامه می ریختند و آنرا به نویسندگان مختلف تحت نظر شورای عالی نویسندگان كه مشتمل بر 5 نفر بود وامی‌گذاشتند و پس از طی مراحلی كه به آن اشارتی خواهم داشت، برنامه‌ای مصوب روی آنتن می‌آمد ـ گفتارهای بسیار معدودی هم كه بطور زنده (البته بعد از تصویب) پخش می‌شد و از جمله (اخبار)، بوسیلة گویندگان خوانده می‌شد. به این معنا كه گوینده نقشی جز از رو خواندن نداشت. برای موسیقی هم شورائی خاص (مدتها به سرپرستی مشیر همایون شهردار) پدید آمد و خرده خرده رادیو صاحب اركسترهائی شد كه برخی به موسیقی سنتی و پاره‌ای به موسیقی مجلسی و شادی‌آور تفریحی تعلق داشت كه اغلب از گروه اخیر بعنوان “غلط” موسیقی جاز یاد می‌شد و باز خرده خرده یك بخش مستقل موسیقی بنام “گلهای رنگارنگ و گلهای صحرائی” با سرپرستی مرحوم پیرنیا پدید آمد كه خاطرخواه فراوان یافت.

نمی توان انكار كرد كه رادیو از این دوران (كه دیگر همه‌گیر شده بود) از دیدگاه خاص نفوذ فراوان در جامعه یافت.

بطور كلی برنامه‌های این مرحله را می‌توان سوای بخشهای موسیقی به سه دسته تقسیم كرد.

الف: برنامه‌های سیاسی عمدتاً شامل اخبار و گزارش‌های روز كه تا معینیان برسركار بود، بر جزئیات آن نظارت داشت. خبرها و گزارشها را خبرگذاری پارس تهیه می‌كرد و به دفتر معینیان كه بعدها به وزارت رسید می‌فرستاد و او بنا برنظر خود (یا مصلحت)، مطالب قابل نشر را انتخاب می‌كرد كه معنای صریح آن، همان “سانسور” بود.

ب: برنامه‌های تفریحی شامل تأترهای رادیو، گفتگوهای طنزآمیز و ظاهراً “انتقادی” و امثال آن

پ: برنامه‌های آموزشی و “ارشادی” كه اغلب جنبه اختصاصی هم داشت، مانند برنامه كودك، برنامه كارگران، برنامه دهقانان، برنامه زن و زندگی و گفتارهای علمی و... كه برخی آنقدرها كارشناسانه نبود ولی بعضی اطلاعات سودمندی در اختیار مردم می‌گذاشت، خاصه بیسوادان كه از این وسیله سمعی بهره می‌بردند.

در ماههای محرم و رمضان هم روزهائی چند، موسیقی و برنامه‌های فوق‌الذكر به كلی حذف می‌شد و جای آنها را گفتارهای مذهبی پرمی‌كرد.

در دوره مورد بحث بویژه بر زمینة نشر اخبار و گزارشها و گفتارهای سیاسی، همچنان به تبع روح سیاسی زمان، نقد اساسی از شاخه‌های حكومت ممنوع بود و اگر مطلبی باصطلاح نقدآمیز مثلاً در قالب نمایشنامه‌های فكاهی مطرح می‌شد. روی به احوال مردم داشت و از مسائل بسیار سطحی از قبیل “منع مردم از انداختن پوست موز در رهگذارها و یا پرهیز از پراكندن آشغال و بهنگام زمستان پرتاب نكردن برف بر سر رهگذرها و دیگر از این دست” تجاوز نمی‌كرد. اشاره به این مطلب را بالاخص بلحاظ نتیجه‌ای كه از باب نقش كلی رادیو خواهم گرفت، ضروری دانستم، همچنین باید یادآوری كنم كه این احتیاط كه شالودة سیاسی داشت، بحدی غلیظ بود كه برنامه‌های تفریحی را نیز گاه در می‌گرفت و مثلاً من هرگز ندانستم كه چرا در برنامه‌های (نمایشی ـ تاریخی) مدتی اصراری بود كه كلمة (شاه) در قصه‌ای كه بن‌مایة نمایش بود نیاید و بكار گرفته نشود. ظاهراً بدین دلیل كه نكند رفتاری به “شاهی” مفروض نسبت داده شود كه وهن‌انگیز بنماید.

و اما هم‌چنان در مجموع انكار نباید كرد كه خصوصاً جنبه‌های تفریحی و پاره ای برنامه‌های آموزشی با نظم و نسقی كه رادیو یافته بود، در محافل مردم از زیر و بالا نفوذ فوق‌العاده‌ای پیدا كرده بود. در این زمان بود كه مسئولیت نظارت بر برنامه‌های (غیرسیاسی) رادیو به من واگذار شد و جماعتی با تخصص‌های مختلف برای ارزیابی برنامه‌ها از دیدگاه جهت مطالب و كیفیت كارگردانی و ضبط و اجرا بسیج شدند. چندی بعد ضمن بقای این مسئولیت به شورای عالی نویسندگان پیوستم و در حیطة این مسئولیت بود كه با بالا گرفتن قدرت فرستنده (به‌هزار كیلو وات) و طبعاً رسیدن صدای رادیو به دوردستهای كشور (گو اینكه در بعضی از مراكز استانها فرستنده‌های محلی نیز پاگرفت كه اغلب برنامه‌های رادیو ایران را رله می‌كردند) كار من نیز مانند بسی دیگر سنگین و سنگین‌تر شد. پس از بازگشت از یك سفر مطالعاتی و آموزشی به اروپا و آشنائی با شیوه‌های برنامه‌سازی در آن سامان. پیشنهاد كردم فرستندة سابق (رادیو تهران) به سبك رادیوی (فرانس كولتور پاریس) بیك رادیو با برنامه‌های سطح بالاتر و اصطلاحاً آكادمیك تبدیل شود كه بوسیلة آن بتوان از دانش افرادی در ردیف استادان دانشگاه و سایر محققان استفاده كرد و البته این بدان معنا نبود كه رادیو ایران (صدای اصلی) از این گونه برنامه‌ها نداشته باشد، چنانكه كوتاه زمانی به ابتكار معینیان برنامة “مرزهای دانش” براه افتاد كه مرحوم محیط طباطبائی ادارة آنرا در تصدی داشت.

با رفتن معینیان و آمدن جواد منصور كه دكتر منوچهر تسلیمی معاونت فنی او را عهده‌دار بود، سیستم برنامه‌سازی به این صورت درآمد كه شورای عالی نویسندگان به شورای عالی “بزرگ دبیران“ مبدل شد كه طبعاً منهم به بزرگ دبیری منسوب شدم در همان حال كه نظارت را هم برعهده داشتم. شیوه كار از آن پس اینگونه بود كه هریك از “بزرگ دبیران” تعدادی دبیر زیر دست داشت و هریك از آنها برحسب جدول برنامه‌ها با نویسندگان ارتباط می‌گرفت و برنامه‌های تحت مسئولیت خود را رد یا قبول و سرانجام جور می‌كرد و آنها را به بزرگ دبیر خود وامی‌گذاشت كه تصمیم آخرین و همچنین قیمت‌گذاری روی هر برنامه با او بود. از آن پس كار تهیه كننده بود كه نوشته تنظیم شده را مثلاً اگر نمایشنامه‌ای بود با موسیقی و صدا (ساندافكت) و اجراء هنرپیشگان بیامیزد و روی نوار ضبط صوت بیاورد و بار دیگر برای تصویب به بزرگ‌دبیر ارائه دهد. مرحلة تصویب آخرین با نهاد “نظارت بر برنامه‌ها” بود كه در حوزة عمل من قرار داشت.

میانه سخن گفتم كه متاسفانه برنامه‌سازی ما جنبة ابتكاری داشت و كمتر با آن كه رادیو فی‌نفسه یك پدیده غربی بود، با شیوه‌های برنامه سازی در غرب خوانائی داشت. مثلاً این كه سخن از “تهیه كننده” آوردم مبنایش این نیست كه “تهیه كننده” مترادف مفهوم (Producer) فرنگیها بوده باشد. كار او به كارگردانی (حتی بدون اجازه در تغییر نوشته یا نمایشنامه) می‌مانست. بهر روی دنیای ما رادیوها، دنیای ابتكارات خود ما بود، حاصلش هم آنقدرها بیراه نبود و دلیلش هم اینست كه اقبال مردم خصوصاً از برنامه‌های غیر سیاسی فوق‌العاده بود. اینك باید براین همه و در مقام یك نتیجه‌گیری بیفزایم كه هر چند برنامه‌های تفریحی و پاره‌ای آموزشی رادیو با اقبال روزافزون روبرو بود، متاسفانه برنامه‌هائی كه صبغة سیاسی داشتند (ازجمله خبرها، گزارشها، گفتارها و...) آنقدرها خصوصاً آنگونه كه حكومت انتظار داشت اثرگذار نبود و میل دارم بی‌پرده بگویم كه در پاره‌ای موارد، بدلیل غلوهای بیش‌ از اندازه و خصوصاً‌ روح تملق كه در آنها موج می‌زد، نه فقط گیرائی نداشت، بمقیاس قابل ملاحظه‌ای رمندگی ببار می‌آورد (بعداً توضیح خواهم داد دوام این روش تا چه اندازه زیان‌آور شد كه متاسفانه تا شروع زمزمه‌های انقلابی هم ادامه یافت.) برای نمونه، در خبرها و گزارش‌های رادیوئی الزاماً و بایستی ترتیبی رعایت می‌شد و اخبار مربوط به خاندان سلطنت حتی با وقوع تكان‌دهنده‌ترین حوادث، پیشاهنگ قرار می‌گرفت و خبرهای دیگر بازهم از قله تا دامنه به نسبت مقام خبرسازان، در پی آنها چیده می‌شد. بدنیست در این باره از دو خاطره نقلی داشته باشم.

من در واقعه زلزله مخوف و پركشتار “بوئین‌زهرا” باتفاق دوستی در چالوس بودم. شدت زلزله بحدی بود كه تا چالوس و چند كیلومتری بعد از آن را تحت تأثیر گرفت. من بمحض اطلاع راهی تهران شدم. از كرج تا تهران با كثرت كامیونها كه پیدا بود بوسیلة خود مردم حامل وسایل كمكی، و هركدام با علم‌های سیاه و پرده‌ای كه محل جمع‌آوری اعانات را نشان می‌داد. راه‌بندانی پیدا شده بود. بهر زحمت آن فاصله را پیمودم و من یكسر به ادارة رادیو (میدان ارك) رفتم. تصادفاً موقع رسیدن من با پخش خبرهای تفصیلی (ساعت 8 شب) همزمان شد. متاسفانه نیم بیشتر خبرها ـ تا آنجا كه بخاطرم مانده است ـ به شرفیابی‌ها و دیدارهای شاهانه، یكی دو گزارش مربوط به كارهای عمرانی، و دست آخر گزارشی هم به آثار زلزله تعلق داشت و چند گزارشی هم به اقدامات جمعیت شیروخورشید سرخ و كمترین اشاره‌ای هم به حركت عظیم و خودجوش مردم نشد. بدیهی است چنین رویه‌ای نمی‌توانست بداثر نباشد.

نمونه دوم مربوط است به زمانی كه شهبانو ظاهراً به پیشنهاد آقای گنجی كه تازه به ایران آمده و یك “موسسة تحقیقاتی بین‌المللی” برپا كرده بود، عده‌ای از كارشناسان مسائل مختلف اقتصادی، فرهنگی و غیره را جمع كرده بودند تا طی جلسات منظم نظریات خود را نسبت به امور جاری مملكت بی‌پرده‌پوشی مطح كنند. در جمع این عده، البته در پی ارتباطی كه آقای گنجی (البته بدون آشنائی قبلی) با من گرفت، حقیر هم “غلط‌انداز” به سلك آنان كه گمان می‌كنم از 8 نفر تجاوز نمی‌كرد، پیوستم و طبیعی است كه وظیفة من ابرازنظر حول امور تبلیغی و انتشاراتی بود. این جلسات قریب دوسال ـ دوهفته در میان ـ مگر آنزمان كه پادشاه و شهبانو به سن‌موریتس می‌رفتند و یا سفری پیش می‌آمد، مرتباً ادامه داشت و تصور من این است كه این ماجرا گروهی را خوش نیامده بود و از این رو پس از دوسال تعطیل شد. درحالیكه بباور من، شهبانو شخصاً در دوام آن پافشاری داشتند. باری، در یكی از این گردهم‌آیی‌ها كه نوبت به اظهارات من رسیده بود، بحث را به غلوها و تملق‌های زیانبار كشاندم و منباب شاهد موردی را نقل كردم كه خلاصه‌ای از آن را تكرار می‌كنم. باری، گفتم: چندی پیش در یكی از روستاهای لواسانات بنام آب‌شكر ( الان بخاطرم نیست، نامی در همین حدود) دولت تصمیم گرفته بود كه به آب اشامیدنی روستائیان كه از ده خانوار تجاوز نمی‌كردند بقول خود سروسامانی دهد. گفتنی است كه این آب آشامیدنی را دهقانان از فاصلة قریب دوكیلومتر میان سرچشمه و مركز ده به ابتكار خود با یك وسیلة ناودان مانند كه از بدنة درختان تعبیه كرده بودند، به دسترس خود میرساندند. “آبادگران” كه كم و بیش معلوم نبود چرا چنان اولویتی برای آن ده كوچك قائل شده‌اند، تصمیم گرفته بودند كه آن وسیلة چوبین را كه هیچ عیب و علتی هم نداشت بردارند و بجای آن از لولة فلزی استفاده كنند، لابد برای این كه نقل آب بهداشتی‌تر شود. این كار انجام می‌گیرد و مراسم (افتتاح) از این خدمت عمرانی به رادیو خبر می‌دهند كه خبرنگاری را برای ضبط گزارش جریان افتتاح به محل اعزام دارد.

در آن اجلاس دوهفتگی من آنچه را كه خبرنگار ما دیده و ضبط كرده بود، به كمال شرح دادم و باینجا رسیدم كه در آن مراسم رئیس مجلس (مرحوم ریاضی) بخشدار لواسانات و جمعی از وكلا و بزرگان شركت داشتند تا پرچم سه‌رنگ را كه به انتهای لوله آویخته بودند، البته بنام اعلیحضرت قیچی كنند. بیاد دارم كه توضیحات من شهبانو و سایر شركت كنندگان را بشدت تحت‌تأثیر گرفته و به‌خنده آورده بود ـ بعد از مكثی، عرض كردم، عرایض من تمام نشده است و دنباله دارد و دنباله‌اش این بود كه در زمستان بعد، بعلت سرمای شدید كوهستانی آن لولة فلزی می‌تركد و در نتیجه دهقانان برای آنكه در فصل بهار بی‌آب نمانند بار دیگر به همان ناودان چوبین خود پناه می‌برند و نامه‌ای را كه در این باره از كدخدای ده به رادیو رسیده بود، در جلسه خواندم.

پس از آنكه جلسه مدتی رنگ گفتگوی فكاهی بخود گرفته بود، كلام شهبانو این بود كه “متاسفانه این چیزها هست و از حوزة توجه ما هم بیرون است، این امور با مسئولان مملكت است كه خود باید درست از نادرست را تشخیص دهند”

(امیدوارم این مطلب بدست ایشان و نیز آقای گنجی برسد كه هرچه نباشد، خاطره‌انگیز است.)

اجمالاً واقعیت این است كه این شیوه‌ها تا دوران وزارت سرلشگر پاكروان دوام داشت. من بعدها براثر كار با او به صداقت و سعة صدر و خوش‌اندیشی او راه بردم و باید اضافه كنم كه او وقتی به وزارت اطلاعات آمد و پیش از آن ریاست ساواك را بعهده داشت، من بهیجوجه با او برخورد و آشنائی نداشتم، روابط من با وی از همان دورة انتقالش به وزارت اطلاعات و جهانگردی سرگرفت و خوشبختانه تا زمانیكه در ایران بودم (دوسالی قبل از انقلاب) مناسبات با او را حفظ كردم. سرلشگر پاكروان كوتاه زمانی پس از استقرار در پست تازه من را بعنوان مشاور عالی وزارتی در رادیو (و اقای فرازمند را بسمت مشاور عالی در امر دیگر)‌برگزید. با آمدن او در فضای فكری رادیو حتی در پاره‌ای از زمینه‌های سیاسی دگرگونی نظرگیری حاصل گشت. می‌توانم بطور مختصر بگویم كه آن فضا امروزی‌تر و روشنفكرانه‌تر و آزادتر شد. بخاطر دارم كه ضمن دیدارهای روزانه كه غالباً همراه با آقای فرازمند با او داشتیم، باری به من گفت، من مدتی صرف وقت كردم و برنامه‌های رادیوئی را شنیدم، باید بگویم كه بهیچوجه راضی نیستم. همه چیز قدیمی است و بوی نویی از هیچ برنامه‌ای بمشام نرسید و اضافه كرد كه نقد من متوجه همة برنامه‌ها اعم از سیاسی و غیر سیاسی و هنری و حتی موسیقی است. دیدم اگر می‌خواهند نقدی را هم چاشنی برنامه كنند، فقط پای مردم را مانند اطفال خردسال، بمیان می‌كشند. مثلاً شنیدم كه در برنامه‌ای مردم را به “انداختن پوست موز به‌زمین” و یا رهاكردن خاكروبه در معابر و یا پرتاب كردن برف از بامها به كوچه‌ها باصطلاح خودشان تقبیح می‌كنند و هرگز نشنیدم كه كسی از ناهموار بودن راهها، كمبودهای خدمات بهداشتی و مشكلات مردم در مراجعه به ادارات سخنی بگویند. به او گفتم، هیچ یك از برنامه‌سازان ما در این زمینه‌ها مرتكب تقصیری نشده است، این رویه‌ای است كه مرتباً به آنها خاطر نشان شده است.و در واقع به آنها گفته‌اند و گفته‌ایم كه گلیم خودشان را رعایت كنند.

برخورد پاكروان این بود كه شما مشاور تام‌الاختیار من هستید، بروید همة برنامه‌سازان را جمع كنید و اگر لازم دانستید بمن هم اطلاع دهید تا در آن جمع شركت كنم تا به آنها بگویم كه سوای حوزة سلطنت و امور مربوط به سیاست خارجی در نقد البته بی‌غرض و مبتنی برواقعیت آزادند. و از آن پس بود كه تا او دست‌ اندر كار داشت، جو تازه‌ای بر رادیو حكمفرما شد و آثار آن كاملاً محسوس بود. متاسفانه، “دولت مستعجلی” بیش نبود، او كه رفت، كاسه همان و آش همان اش قبلی شد. البته هنگامی‌ كه رادیو به سازمان رادیو و تلویزیون ملی ایران ملحق شد، با میل شخصی خود، بعنوان مسئولیتی در سازمان جدید شركت نكردم ولی در خط نویسندگی به همكاری خود ادامه دادم. ولی این را هم می‌توانم بگویم كه هر چند در دورة رادیو همراه با تلویزیون وسعت فوق‌العاده‌ای گرفت و كثیری از نویسندگان و هنرمندان جوان و نوجو نیز به آن پیوستند (و بعضی هم به انقلاب پیوستند) از دیدگاه من فضای بستة سیاسی تحولی نپذیرفت و تا آستان انقلاب ادامه یافت. از اینهمه كه می‌دانم سخت به درازا كشید، می‌خواهم این نتیجه را استخراج كنم كه رادیو و بعدها تلویزیون با آن برد وسیع كه رفته رفته با كارشناسی هم توأم شد، در حیطة افكار و ارتقاء قدرت تشخیص (عمدتاً سیاسی، مردم نقش سازنده‌ای می توانست داشت كه خصوصاً در پس خیزش دارودسته آیت‌الله خمینی و ظهور آثار انقلابی، در ادای آن نقش معطل ماند. در اثبات این نظر چه دلیلی استوارتر از اینكه رادیو تلویزیون سوای چند تن از اعضایش (از جمله فرازمند و معدودی) از نخستین مراكزی بود كه به حركت‌های انقلابی و اعتصابی كشیده شد. به تصور من رادیو این توانائی را داشت كه بنحوی مدنی و پراثر و مبتنی بر فضایی آزاد، در خط روشنگری مقابلة جانداری را تدارك ببیند. آقای خمینی در سال 24 اولین اثر باصطلاح (سیاسی ـ مذهبی) خود كتاب “كشف‌الاسرار” را منتشر كرده بود كه بروشنی هویت “فرهنگی” او را باز می‌تابید. در نزدیكی‌های انقلاب كتاب “ولایت فقیه” را كه از باب جوهره‌اش به “نبرد من” هیتلر می‌مانست نشر داده بود كه با قاطعیت می‌توان گفت صد یك جوانان و افراد با سواد هیچیك از آنها را نخوانده بودند. همچنین آقای خمینی بهنگام اقامت در عراق، مرتباً‌ نوارهائی شامل گفتارهای ضدرژیم به ایران می‌فرستاد كه بنحو موثری به نارضائیها میدان می‌داد (با تیراژهای بیسابقه) و در دورترین نقاط كشور پخش می‌شد.

به گمان من رادیو قادر بود با طرح یكایك آنها، حتی از راه شركت دادن هواخواهان او در پانل‌های بحث و فحص، هویت عقب‌مانده و “معارف” پوسیدة او را برملا كند و مردم را به آفتی كه می‌رفت قوت بگیرد آشنا سازد. البته من از این واقعیت چشم نمی‌پوشم و این را در آغاز گفتم كه آنچه در رادیو می‌گذشت، همانند سایر وسایل ارتباط جمعی، حاصل فضای سیاسی بود كه در یكسو مخالف را برنمی‌تابید و از سوی دیگر بعنوان مقابله به نشر مطالب مبتذل و سبكی نظیر “نامة احمد رشیدی‌مطلق” زمینه می‌داد كه می‌دانیم وزیر اطلاعات وقت هم ناگزیر چنان نامه‌ای را نخوانده برای چاپ به مطبوعات احاله می‌كرد و راستش را بخواهیم حتی اظهارنظر و چاره‌ای جز آن نداشت. از این تذكارها اینك می‌خواهم بیك مسالة اصولی‌تر و كلیدی‌تر پل به بندم.

در آغاز گفتم كه تأسیس رادیو در خط “مدرنیزاسیون” پدیده‌ای بود كه از عصر رضاشاهی سرگرفت. سرگذشت و سرنوشت رادیو كه شمه‌ای از آن اشاره شد مبین این واقعیت است كه “مدرنیزاسیون” اگر از روح “مدرنیته” كه اساساً بن‌مایة فكری و فرهنگی دارد و فرهنگی مبتنی بر توسعة سیاسی و گسترش آزاداندیشی دور بیفتد بخودی خود تحول عمیقی را باعث نخواهد شد و این سهل است، مظاهر آن “مدرنیزاسیون” خالی از روح مدرنیته: همانند رادیو، تلویزیون و غیره در مواردی كه روشنگری جای خود را به حماسه‌سازی‌ها و خودستائی‌ها و تملق وامی‌گذارد، چه بسا زیان‌بخش هم خواهد شد. حرف آخرم این است كه از دیدگاه من، رادیو در ایران هر چند در تحصیل امكانات فراغت و تفریح برای مردم (در همان سطحی كه یاد شد) جاذبه‌ای بهم زد ـ از منظر تعالی فكری خاصه در بستر ایجاد قدرت تشخیص و تمیز سیاسی نه اینكه كاستی داشت، در مواردی سخت زیانكار هم بود.

جستجو در سامانه

آثـار:
دکتر جمشید بهنام
دکتر محمدرضا خوبروی پاک

برگشت

استفاده از مطالب "تلاش آنلاین" تنها با ذكر منبع و نام نويسنده مجاز است
صفحه نخست | تماس با ما