ـ شما یک بار به درستی اشاره کرده بودید که دارالفنون نخستین دانشگاهی است که در ایران تاسیس شد. میخواستم...
دکتر نهاوندی: اولین دانشگاه به سبک جدید. برای این که اگر قرار باشد به تاریخ دانشگاههای ایران برگردیم باید به دانشگاه جندی شاپور در زمان ساسانیان اشاره کنیم. بعد هم به مدرسه خان در زمان شاه عباسکبیر. همان مدرسهای که حاکم فارس برای ملاصدرا ساخت که در آن همه نوع علوم آن زمان تدریس میشد اما در حقیقت بنیانگذار دانشگاه به سبک جدید در نیمه قرن نوزدهم، میرزاتقیخان امیرکبیر بود و فراموش نکنیم که دارالفنون دو یا سه سال بعد از نخستین دانشگاه عثمانی تاسیس شد و اندکی قبل از نخستین دانشگاه در ژاپن در زمان اصلاحات میجی. و این نشان میدهد که آن مرد بزرگ که براثر تحریکات انگلیس و مادر شاه مهدعلیا و نیز نادانی و بلاهت ناصرالدینشاه کشته شد، چه اندازه آیندهنگر بود و درباره ایران فکرهای طویلالمدت میکرد و به همین دلیل او را از بین بردند.
ـ میخواستم بپرسم در زمان تاسیس دانشگاه تهران، دارالفنون در چه وضعی بود؟ یعنی از بین رفته بود یا کم و بیش به کار خود ادامه میداد؟
دکترنهاوندی ـ در حال نزع بود. در بعضی رشتههای علمی مانند طب و مهندسی بطور بسیار ناقصی دایر بود اما استادانش رفته بودند و متاثر از انحطاط سیاسی پایان دوره قاجار و از همپاشیدگی ایران، در حالت نزع بود. لازم است توضیح بدهم که پیش از تاسیس دانشگاه تهران، در اوایل قرن بیستم، مدرسه عالی علوم سیاسی به سبک مدرسه علوم سیاسی پاریس در ایران ایجاد شد که بنیانگذارانش چند تنی بودند که باید اسم بزرگشان را حتما ذکر کنیم. در رده اول مرحوم مشیرالدوله پیرنیا که موقعی که بنده افتخار تصدی دانشگاه تهران را داشتم تالار دانشکده حقوق، به نام او نامگذاری شد. پس از مشیرالدوله، مرحوم ذکاءالملک فروغی در این کار سهم بزرگی داشت و در رده بعد موتمنالملک برادر مشیرالدوله پیرنیا. بعداً با کمک معلمین فرانسوی یک مدرسه حقوق کوچک هم به آن اضافه شد. پس از روی کار آمدن سردارسپه، مرد قدرتمند ایران، مدرسه فلاحت هم در کرج تاسیس شد که بعداً تبدیل به دانشکده کشاورزی دانشگاه تهران شد. این واحدها پیش از تاسیس دانشگاه وجود داشتند ولی همه به حالت بحران و در حال از همپاشیدگی بودند. مشاوران رضاشاه که مردان روشنبینی بودند به او توصیه کردند که اینها را جمع کند و یک دانشگاه واقعی بسازد که همین دانشگاه تهران خودمان باشد. بد نیست نکتهای را که در آن زمان تمام روزنامهها نوشتند و در خاطرات افراد مختلف نقل شده در اینجا یادآوری کنم. هنگامی که از رضاشاه خواستند که بیاید و سنگ بنای دانشگاه تهران را بگذارد، ایشان در محل دانشکده پزشکی از علیاصغر حکمت سوال کرد که چند هزارمتر زمین برای دانشگاه اختصاص دادهاید؟ حکمت به عرض رساند که قربان خیلی بیش از حد نیاز سیصدهزار مترمربع. رضاشاه ـ مرد بزرگ و دوراندیشی بود ـ به تندی به او گفت که سیصدهزار مترمربع برای دانشگاه تهران خیلی کم است و چندین میلیون متر زمین لازم هست. و همیطور هم شد و به تدریج اراضی امیرآباد برای دانشگاه خریداری شد که آخرین مرحله تملیک آن اراضی موقعی انجام گرفت که بنده افتخار ریاست دانشگاه تهران را داشتم.
ـ جنابعالی فرمودید که پیش از تاسیس دانشگاه تهران مدرسه حقوق و مدرسه فلاحت تاسیس شده بود و نیز از مدرسه طب و مهندسی به عنوان شعبههای دارالفنون یاد کردید. یعنی مدرسه حقوق و فلاحت جزو دارالفنون نبودند؟
دکتر نهاوندی ـ نه نبودند. در اوایل دوره رضاشاه دارالمعلمین عالی تاسیس شده بود که بعد به دانشسرای عالی تغییر نام یافت و پس از تاسیس دانشگاه تهران تحت نظارت دانشگاه تهران قرار گرفت و بعداً مستقل شد و به دانشگاه تربیت معلم تغییر نام داد.
ـ علیاصغر حکمت که از او یاد کردید در یک سخنرانی در سالهای چهل خاطرات خود را از دانشگاه تهران بازگفته است. متن تقریبا کاملی است. میخواهم بدانم شما که سالها رییس دانشگاه تهران بودید اطلاعات دیگری هم در این زمینه کسب کردهاید که لازم است باز گفته شود؟
دکتر نهاوندی ـ بر اساس روزشمار دانشگاه تهران که در زمان ریاست من بر دیوار کتابخانه مرکزی نصب شد، در سالهای اول رییس دانشگاه تهران همان وزیر فرهنگ بود. به همین دلیل نخستین رییس دانشگاه تهران، مرحوم علیاصغر حکمت بود که از نزدیک هم به کار دانشگاه رسیدگی میکرد. پس از او مدت کوتاهی مرحوم اسماعیل مرآت آمد و بعد مدت طولانیتری مرحوم دکترعیسی صدیق. سپس در 1321 مرحوم دکترسیاسی رییس دانشگاه تهران شد. او نیز، هم وزیر فرهنگ و هم رییس دانشگاه تهران بود. هم او بود که قانون استقلال دانشگاه را به مجلس برد. آن موقع عده زیادی با استقلال دانشگاه مخالف بودند ولی دکترسیاسی با پشتیبانی شاه موفق به این کار شد و تا مدتی بعد از 28 مرداد رییس دانشگاه تهران ماند.
ـ استقلال دانشگاه که هم در دوره گذشته و هم در این دوره بسیار از آن سخن گفته شده، معنایش چیست؟
دکتر نهاوندی ـ استقلال دانشگاه یعنی اینکه برنامهریزی دانشگاه، برنامهریزی آموزشی، و رسمیت دانشنامهها و اداره امور داخلی دانشگاه باید با خود دانشگاه باشد. این استقلال پس از دکتر سیاسی مدتی دچار تزلزل شد ولی به تدریج استقلال دانشگاه را به آن برگرداندند و برگرداندیم. بعد از مرحوم دکترسیاسی دکتراقبال رییس دانشگاه شد که چون چندی بعد به نخست وزیری منصوب شد، دکترفرهاد جای او را گرفت. بعد از فرهاد هم، دکترجهانشاه صالح آمد. جای دکترصالح را برای مدت کوتاهی دکترفضلالله رضا پر کرد. آنگاه دکترعالیخانی رییس دانشگاه تهران شد. سپس بنده حدود شش سال افتخار تصدی دانشگاه تهران را داشتم. بعد از من، دکتراحمدهوشنگ شریفی و دکترقاسم معتمدی به ترتیب هر کدام حدود یک سال ریاست دانشگاه تهران را داشتند و آخرین رییس دانشگاه تهران هم به معنای واقعی دکترعبدالله شیبانی بود که بنده از او خواهش کرده بودم که با وجود سالمندی ریاست دانشگاه را بپذیرد. برای اینکه توفان انقلاب درگرفته بود و من خیلی میل داشتم شخصی که مطلقا در او ظن سیاسی نباشد و مورد احترام همه باشد، و او واقعا هم مورد احترام همه بود، ریاست دانشگاه را بپذیرد که بر من منت گذاشتند و پذیرفتند و مشکلاتی هم داشتند که میدانید.
ـ از مشیرالدوله پیرنیا به عنوان بنیانگذار مدرسه عالی علوم سیاسی یاد کردید. در زمان ریاست شما بر دانشگاه تهران، آقای دکترابوالقاسم پیرنیا رییس دانشکده پزشکی شد. او با مرحوم مشیرالدوله چه نسبتی داشت؟
دکتر نهاوندی ـ پسر مرحوم مشیرالدوله و از استادان قدیم دانشگاه و رییس گروه بیماریهای داخلی دانشگاه بود. ابتدا به خواست بنده، ریاست مرکز پزشکی پهلوی را به عهده گرفت و هنگامی که مرحوم دکترکمالالدین آرمین که رییس دانشکده پزشکی بود، بازنشسته شد، او رییس دانشکده پزشکی شد و این سمت را داشت تا زمانی که دانشکده پزشکی تقسیم شد به چند دانشکده مختلف.
ـ دکتر حسین پیرنیا که استاد دانشگاه تهران بود و در آن اواخر مدرسه عالی ریاضیات کرج را بنیان گذاشت هم پسر مشیرالدوله بود؟
دکتر نهاوندی ـ نه، تصور میکنم او برادر زاده مشیرالدوله بود. دکترحسین پیرنیا رییس گروه اقتصاد دانشکده حقوق و علوم سیاسی بود. بعدها دانشکده اقتصاد را بنیادگذاری کرد. یادم نیست که در زمان پروفسوررضا یا زمان آقای دکترعالیخانی او را زودتر از موعد بازنشسته کردند. رفت مدرسه عالی اقتصاد و ریاضیات کرج را تاسیس کرد. دکترحسین پیرنیا هم پلیتکنیک پاریس را گذرانده بود و هم دکترای اقتصاد خود را از کمبریج لندن گرفته بود. مرد خدمتگزاری بود و مدتها هم معاون یا مدیر کل وزارت دارایی بود و در کار نفت بسیار زحمت کشید.
ـ علی اصغر حکمت در همان سخنرانی معروف که درباره دانشگاه تهران صحبت میکند به نکته جالبی اشاره میکند که حاکی از روح دمکرات منش حاکم بر بنیانگذاری دانشگاه تهران است. میگوید که برای طرح ریزی دانشگاه تهران هیاتی به وجود آمد از چند دسته افراد برجسته که از میان مکتبهای گوناگون فکری انتخاب شده بودند. حاجینصرالله تقوی و بدیعالزمان فروزانفر از میان تحصیلکردگان قدیم؛ علیاکبر دهخدا و غلامحسین رهنما از مدارس جدید ایران (مدرسه علوم سیاسی و دارالفنون)؛ دکترعیسی صدیق تحصیلکرده کشورهای انگلوساکسون؛ و دکتررضازادهشفق که درس خوانده آلمان بود. دکترامیراعلم و دکترلقمان ادهم و دکترعلیاکبر سیاسی از تحصیلکردههای فرانسه در این جمع حضور داشتند. البته کسان دیگری هم بودند و من حیث نمونه از برخی یاد کردیم. برای ما این ترکیب از این نظر جالب است که رضاشاه به هرچه معروف بود به دمکرات بودن شهرتی نداشت. با توجه به این موضوع، چگونه چنین ترکیبی برای تاسیس دانشگاه تهران شکل گرفته بودآن هم به روش دمکراتیک؟
دکتر نهاوندی ـ رضاشاه از جمله دو حفسن بزرگ داشت. اول اینکه نسبت به اهل علم فوقالعاده احترام داشت و دیگر اینکه خیلی به رعایت قوانین و مقررات پایبند بود. حتا اگر بعضی مواقع این ظواهر قوانین و مقررات باشد. در مورد دانشگاه رضاشاه فوقالعاده مقید بود که برجستهترین افراد ایران در دانشگاه باشند.
ـ درباره گذاشتن سنگ بنای دانشگاه به حضور رضاشاه در دانشگاه اشاره کردید. نقشه پردیس مرکزی دانشگاه تهران را چه کسی تهیه کرد؟
دکتر نهاوندی ـ نقشه پردیس مرکزی را آندره گدار تهیه کرد که همان شخصی است که نقشه موزه ایران باستان را هم داده است و همچنین نقشه کتابخانه ملی را که در کنار موزه ایران باستان قرار دارد و به همان سبک معماری ساخته شده است. آندره گدار معمار و هنرمند بزرگی بود که سالها رییس دانشکده هنرهای زیبا بود و باستان شناسی ایران را هم او بنیانگذاری کرد.
ـ نقشه دانشکده حقوق را هم میدانیم که محسن فروغی تهیه کرد. طرح دیگر دانشکدهها را چه کسانی دادند؟
دکتر نهاوندی ـ نقشه خیلی از ساختمانهای دانشگاه تهران را محسن فروغی داد. وقتی آندره گدار بازنشسته شد و رفت سالها شادروان محسن فروغی رییس دانشکده هنرهای زیبا شد. نقشه مسجد دانشگاه را عبدالعزیز فرمانفرماییان کشید. طرح کتابخانه مرکزی را هم گویا فرمانفرماییان داد ولی مطمئن نیستم. طرحهای بزرگ دیگر چون استادیوم صدهزارنفری و کاخ نیاوران نیز از کارهای فرمانفرماییان است.
ـ حالا که صحبت از افراد برجسته دانشگاه تهران به میان آمده، از این برجستگان هر که را به یاد دارید نام ببرید.
دکتر نهاوندی ـ برجستگان علم پزشکی در ایران همه کسانی بودهاند که در دانشگاه تهران درس خواندهاند و احتمالا بعد رفتهاند مدتی در خارج درس خواندهاند. به عنوان نمونه دکترکمالالدین آرمین و دکترناصر گیتی که همین اواخر فوت شد. از بزرگانی که به خاطر دارم که در خارج از ایران درس خوانده بودند و به دانشگاه تهران آمدند درعلم پزشکی زنده یادان دکترمحمد قریب، دکترمنوچهر اقبال و پروفسوریحیی عدل و پروفسورشمس بودند. دکترجهانشاه صالح هم تحصیلکرده آمریکا بود. اکثر بقیه نامداران همه از دانشگاه تهران برخاسته بودند.
در دانشکده حقوق باید از دکترقاسم زاده یاد کنم که تدریس حقوق اساسی را در ایران او شروع کرد، دکترمتین دفتری، دکترسید علی شایگان و دکترسیدحسن امامی که بزرگترین متخصص حقوق مدنی ایران بود و دکترمحمد نصیری که متخصص حقوق بینالملل خصوصی بود و مدتی هم ریاست دانشکده حقوق را به عهده گرفت. در رشته ادبیات که همه معروف بودند. ملکالشعرا بهار، فاضل تونی، بدیعالزمان فروزانفر، سعید نفیسی، سیدحسن تقیزاده، تقریبا تمام فضلای بزرگ ایران در دانشکده ادبیات تدریس میکردند.
ـ از کسانی که فارغالتحصیل دانشگاه تهران بودند چه کسانی به خاطر میآیند؟
دکتر نهاوندی ـ در معماری مهندسهوشنگ سیحون که بعدا رفت در فرانسه هم درس خواند، مهندسحسین امانت که بنای شهیاد را ساخت، در ادبیات همه برجستگان نسل دوم ایران، پرورشیافتگان دانشکده ادبیات دانشگاه تهران هستند. اولین کسی که در ایران دکترای ادبیات گرفت دکترمحمد معین بود. سپس به ترتیب دکترذبیح الله صفا و دکترپرویز ناتلخانلری و دکترحسن خطیبی. این چهار نفر، اولین کسانی بودند که از دانشکده ادبیات مدرک دکتری گرفتند. بعد دیگر خیلی زیاد که نامشان را فراموش میکنم. در دانشکده علوم دکترمحمود حسابی، دکترفاطمی، دکترشیبانی و دیگران و از جمله از نسل بعدی دکترکمالالدین جناب و دکتریحیی عبده و دکترفرمند. در دانشکده فنی هم اگر بخواهم اسم ببرم مهندسغلامحسین رهنما، مهدی بازرگان، عبدالله ریاضی که روسای بزرگ دانشکده فنی دانشگاه تهران بودند. در دانشکده کشاورزی مهندسساعی که رییس دانشکده بود و پارک معروفی در تهران به اسم اوست، و دکترعباس دواچی که سالهای دراز بر آن دانشکده ریاست کرد. در واقع او بود که دانشکده کشاورزی را دانشکده کشاورزی کرد.
ـ با همه ثمره گرانبهای دانشگاه تهران، گاهی به آن ایراد گرفتهاند که دانشگاه تهران بطور اخص و دانشگاه در ایران بطور اعم متفکر تربیت نمیکردند بلکه متخصص تربیت میکردند. نظر شما چیست؟
دکتر نهاوندی ـ این مطلب درست نیست. بسیاری کسان که در ایران فکر میکردند یا در دانشگاه تهران بودند و یا در دانشگاه تهران تربیت شدند. بنابراین درست نیست که بگوییم دانشگاه تهران متفکر تربیت نمیکرد و متخصص تربیت میکرد. متخصصینی بودند که متفکر بودند و متفکرینی بودند که متخصص نبودند. ولی هر دو گروه در دانشگاه تهران بودند. دانشگاه تهران برخلاف آنچه نوشته یا گفتهاند مرکز آزادی فکری بود. حتا در زمانی که به نظر میرسید شدت عمل سیاسی در ایران وجود داشته است. باید انصاف را رعایت کرد.
ـ آیا مطلبی هست که ما نپرسیده باشیم و شما بخواهید یادآوری کنید؟
دکتر نهاوندی ـ دو نکته را میخواهم یادآوری کنم. اول اینکه من تردید ندارم که زمانی که حقشناسی دوباره در ایران رایج شود، از بسیاری بزرگان که به دانشگاه و به ایران خدمت کرده اند حقشناسی خواهد شد. فروغی، مشیرالدوله، دهخدا، اینها مردان بزرگی بودند که دانشگاه و علمف ایران به اینها مدیون است و همیشه مدیون خواهد ماند.
موضوع دیگر این است که پس از رفتن مرحوم دکترفرهاد از ریاست دانشگاه تهران، بسیاری از آزادیهای دانشگاه تهران از دست رفت. در زمان دکترجهانشاه صالح کمتر و بعد از او بیشتر. آزادیهایی که دانشگاه تهران داشت به تدریج روی فشار دولت بخصوص مرحوم هویدا که با دانشگاهها رابطه خوبی نداشت و همینطور فشاری که رییس ساواک مرحوم نصیری میآورد، از میان رفت. وقتی بنده آمدم به دانشگاه تهران، این مطلب را با اعلیحضرت در میان گذاشتم. ایشان کاملا موافق بودند که این آزادیها باید به دانشگاه تهران و دانشگاههای دیگر برگردانده شود. با تایید و پشتیبانی شخص اعلیحضرت بود که علیرغم مخالفتهایی که از طرف دولت و سازمان امنیت میشد، انتخابی بودن شورای دانشگاه به دانشگاه برگشت و مقررات دانشگاه به اجرا در آمد. هیآت ممیز دانشگاه تهران موقعی که من آمدم انتخابی شد و دخالت دولت در دانشگاه تهران از بین رفت. تنها رییس دانشگاه حق وتو داشت که نه در زمان من و نه در زمان آقای دکترهوشنگ شریفی و نه در زمان مرحوم دکترقاسم معتمدی هرگز از این حق وتو استفاده نشد. یعنی انتصابات و ترفیعات دانشگاه چه از دست رییس دانشگاه و چه از دست دولت خارج شد و منتخبین استادان دانشگاه این کار را میکردند در اینجا باید از مرحوم دکترابراهیم پاد نخستین رئیس هیأت مدیر جدید و سپس استاد دکتریحیی عبده که تا پایان دورانف آزادی و استقلال دانشگاه براین هیأت ریاست داشت و هر دو با قدرت و استقلال کامل عمل میکردند, ذکر خیری بکنم. مدیران گروهها نیز انتخابی شدند. در واقع اداره دانشگاه دوباره به دست خود دانشگاه افتاد و این کار عملی نبود مگر به پشتیبانی شاه. این را باید گفت و باید نوشت. این را هم باید اضافه کنم و اگر ممکن است از قول بنده بنویسید که وقتی مرحوم هویدا از ریاست هیأت امنای دانشگاه کنار رفت و دکتراقبال به جای او آمد، کار دانشگاه بسیار آسانتر شد. برای اینکه شادروان دکتراقبال یک دانشگاهی واقعی بود و فوقالعاده به دانشگاه تهران علاقه داشت و از خودمختاری دانشگاه تهران دفاع میکرد.
ـ آقای دکتر با سپاس از شما
|