تلاش ـ ذهن فعال و دید دقیقف سیداحمد كسروی تبریزی را به جامعه از نوجوانی او میتوان نشان داد و پی گرفت. چه عاملی سبب شد تا كسروی كه در آغاز جنبش مشروطه نوجوانی بیش نبود با وجود مخالفت خانواده به هواداری از مشروطه برخیزد؟
دكتر منصور ـ احمد كسروی از یك خانواده روحانی و بازاری برخاسته است: پدر بزرگ وی امام جماعت مسجد هكماوار تبریز است و پدر او به كسب و كار میپردازد. خود او نیز تحصیلات اولیه را تا ملائی و نشستن بجای پدر بزرگ در مكتبخانهها طی میكند و پس از فوت پدربزرگ، پیشنماز مسجد هكماوار میشود. گرایش اولیه او به اندیشه مشروطیت، بیش از آنكه ثمرة آگاهی او از مشروطیت باشد ناشی از واكنش اوست به عقبماندگی و استبداد. او پیش از آنكه با اندیشههای مشروطیت آشنائی پیدا كند، تبلور و تجسد پسماندگی را در دو نهاد كهن روحانیت و بازار سنتی تجربه كرده و دریافته است. ترك مقام پیشنمازی مسجد هكماوار و روی آوردن به مدرسه آمریكائی تبریز، خود از این گریز نشان دارد. او كه مكتبخانه و درس حوزوی را بدقت خوانده است وقتی به ارزیابی خود مینشیند ثمرة این دوره را “دانشزیانمند” و یا “دانش بیهوده” مینامد و برآنست كه فرسودن ذهن با این آموختهها به تباهی شخصیت (به ناتوانی خرد و روان) میانجامد.
تلاش ـ كسروی همانند دیگر مردان بزرگ، خودساخته بود. با وجود دشواری زندگی و فراهم نبودن تحصیل و آموزش در آن دوران، بخودآموزی همت گماشت و زبانهای انگلیسی، ارمنی و اسپرانتو را آموخت. اندك زبان عربی را نیز كه در مكتب آموخته بود با مطالعه روزنامههای چاپ لبنان تقویت كرد. در جوانی مدتی را در قفقاز بسر برد و كم و بیش با اندیشههای روشنفكران و آزادیخواهان آن دیار آشنا گشت. چه زمینه ذهنی در او بود كه مانع از گرایش او بسوی جریانهای سیاسی چپ كه در آنزمان در قفقاز فعالیت شدید داشتند، شد؟ اصولاً تأثیر كدامیك از این دریچهها (مطبوعات لبنان یا جو سیاسی قفقاز) بر او بیشتر بود؟
دكتر منصور ـ كسروی به شش زبان تسلط دارد؛ فارسی، تركی، عربی، اسپرانتو، انگلیسی و پهلوی را خوب میداند. وی با ارمنی و سانسكریت هم آشناست. بعلاوه به چند نیمزبان و لهجه نیز مسلط است: گیلك و مازندرانی را میشناسد به لهجههائی از تركی و عربی نیز آشناست. شادروان كهنموئی كه از قرآنیان بنام تبریز و از منتقدان بزرگوار كسروی بود، روزی به صاحب این قلم گفت؛ من وقتی از قلم كسروی خواندم كه “من، تازی را چنان بنویسم كه فارسی را” با خود گفتم كسروی برای نخستینبار گزافهگوئی كرده است چون باور كردنی نمیدانستم كه كسی در ایران عربی را با چنان تبحری بنویسد كه كسروی فارسی را مینوشت. لیكن وقتی كتاب “التشیع و الشیعه” را بخامه كسروی خواندم باورم شد و در شگفت شدم. دانستنی است كه كسروی زباندانی را سودمند میداند ولی زبانشناسی را که یكی از زمینههای تخصصی خود اوست جزو “دانشهای بیهوده” میشمارد!
و اما برخورد كسروی با اندیشههای چپ و سوسیالدموكراسی، برخورد بیواسطه نیست. مثلا، من هیچ قرینهای بدست نیاوردهام كه كسروی اصل آثار فلاسفه بزرگ سدههای هفدهم تا نوزدهم نظیر توماس هابس، جان لاك، یا سیسموندی و پرودن و یا ماركس و حتی لنین را خوانده باشد. آشنائی وی با این اندیشهها بواسطه آثار آخوندزاده و سلطانزاده و بعدها دكتر ارانی و جریان چپ ایرانی است. جدل كسروی با دكتر ارانی در كتاب “در پیرامون روان” و گفتار او درباره لنین در كتاب “در پیرامون انقلاب” نشان از آن دارد كه كسروی خود را از مراجعه به امهات اندیشههائی كه كسان نامبرده خود را نماینده آن معرفی میكنند، بینیاز میداند. این عیب كسروی را، حسن بزرگ او كه اندیشیدن و انتقادی اندیشیدن است جبران میكند و به سائقه این اندیشیدن است كه وی مشروطه را “بهترین شكل حكومت” مییابد.
تلاش ـ آثار احمد كسروی در باره انقلاب مشروطه تا امروز هنوز از بهترین منابع مهم تاریخ این رویداد بزرگ محسوب میشود. حساب این امر را باید بپای حضور مستقیم خود وی و نظارت دقیق بر جریان حوادث انقلاب مشروطه گذاشت، كه به آثار وی خصلت “تاریخ دست اول” میبخشد، یا اینكه آنرا باید بپای تاریخنگاری غیر ایدئولوژیك و امانتدارانة وی در نقل رویدادها نوشت؟
دكتر منصور ـ برخی از مشخصههای كسروی، او را بصورت منحصر بفرد در میآورد و از این جمله است انتقادی اندیشیدن و پذیرفتن نتایجی كه از این نوع اندیشیدن بدست میآیند؛ بیتكلف سخن گفتن، و باور اصولی به اینكه زبان باید وسیله ابراز معنا باشد و معنی هم باید سودمند باشد والا نباید بیهوده سخن گفت و قلم فرسود. خود او در این باب میگوید “زبان باید در میانه نهناید” یعنی خود زبان نباید حایل معنی شود پس باید بدور از تكلف و لفاظی گفت و نوشت. سوم اینكه، كسروی معمولا پیش از داوری در باره اشخاص و حوادث، “اجتهاد” میكند و حاضر نیست یافتههای خود را بخاطر خوشایند و بدآیندها عوض كند. بنابراین در روایت آنچه كه دیده و شنیده، بیرحمانه صادق است. یكی از اعضای با هماد آزادگان ـ حزب كسروی ـ كه شاهد نگارش تاریخ مشروطیت ایران بوده است به من تعریف كرد كه وقتی این تاریخ را در دست نگارش داشت، بسیاری از كسان، به او مراجعه میكردند تا بنحوی داوری كسروی در باره برخی شخصیتهای نزدیک به خود را تحتتاثیر قرار دهند و كسروی تا متوجه غرضورزی این كسان میشد چهره درهم میكشید و میگفت “ما را به آموزگار نیازی نیست” و عذر آنان را میخواست. این حقیقت پژوهی پروسواس كسروی موجب شده است كه تاریخنگاری او از صلابت و استواری برخوردار باشد و هنوز پس از گذشت بیش از نیم قرن، نمونه وقایعنگاری شرافتمندانه شمرده شود.
تلاش ـ كسروی در سالهای پس از سوم اسفند 1299 از برنامههای رضاخان سردارسپه و بعداً رضاشاه حمایت كرد. سردارسپه و رئیس دولت وقت در دوره حكمرانی خزعل در خوزستان، كسروی را به ریاست عدلیه این منطقه ایران منصوب نمود. كسروی همانگونه كه پیشتر در آذربایجان با اقدامات شیخمحمد خیابانی به مخالفت برخاسته بود، با خزعل هم به مقابله برخاست. اما علیرغم این پیشینة شغلی و سابقه حمایت و همرائی، رضاشاه برای ایجاد دادگستری نوین علیاكبر داور را برگزید. سبب عدم گزینش كسروی چه بود، نداشتن تحصیلات عالی و ناآشنائی با نظام قضائی اروپائی یا انتقادهای تند وی از روحانیت و عقایدشان. چه در آستانه چنین كار بزرگی یعنی بهمریختن بنیاد نهاد كهنه عدلیه بعنوان یكی از پایگاههای سنتی روحانیت انتخاب كسروی به این مقام میتوانست موجب دمیدن به آتش تحریك و مخالفت بیشتر این قشر گردد؟
دكتر منصور ـ كسروی رضاخان و سپس رضاشاه را راه گذار ایران از پسافتادگی به دوران تجدد میشناسد. وی بارها از اقداماتی نظیر دائر كردن سرشماری، شناسنامه، مدارس جدید، دادگسترینو، ایجاد دانشگاه، برچیدن ملوكالطوایفی، آزادی زنان و دیگر اقدامات عمرانی رضاشاه پشتیبانی كرده است. با وجود این، استقلال فكری كسروی مانع از آنست پشتیبانی خود را بدور از نقد و بدون قید و شرط انجام دهد. وی در نوشتههائی چون “افسران ما”، “در پیرامون دادگستری”، “در پیرامون ادبیات”، “در پیرامون شعر و شاعری” نشان داده است كه به برخی جریانها و شخصیتهای پیرامون رضاشاه خوشبین نیست و آنان را جزو “كمپانی خیانت” میشناسد. با كمال شگفتی، یكی از همین شخصیتها، داور، بیانگذار دادگستری مدرن است. وی بارها در باره داور و هژیر و فروغی و حكمت به تندی داوری كرده و آنان را مامور تخریب اقدامات اصلاحی رضاشاه شناسانده است. انتقاد كسروی، تنها به اطرافیان رضاشاه محدود نمیشود. در مورد زمینهای قزوین، كه كسروی پرونده آنها را به جریان انداخت و به محكومیت رضاشاه حكم داد و پیش از ابراز حكم، اجرائیات را بهمراه خود به قزوین برد و اسناد مالكیت را بنام روستائیان صادر كرد و پس از بازگشت از اجرای حكم، به علنی كردن آن پرداخت، خود رضاشاه مورد انتقاد مستقیم كسروی است و میگوید اگر رضاشاه خواستار اجرای قانون در كشور است، باید اجرای آنرا از خود آغاز كند. در واقع اعزام كسروی به خوزستان كه به درگیری وی با شیخخزعل میانجامد، اگر بخشی بخاطر استواری كسروی و عزم راسخ اوست، بخش دیگرش بخاطر دور كردن او از مدعیالعمومی و حرفة وكالت دادگستری است. ولی همین بخش از ماموریت كسروی، جدا از انگیزههای اعزام او، خود فصل درخشانی از تاریخ زندگانی اوست. وی در این مدت قریب به دوسال، هم به ایرانی ماندن خوزستان كوشید و با خزعل انگلیسی درافتاد، هم در صدد اجرای قانون و تقویت نهاد دادگستری برآمد، و هم كتاب تاریخ پانصدساله خوزستان را ترجمه كرد.
دوری كسروی از دادگستری مدرن، زیان جبرانناپذیری. به دادگستری مدرن است. معروف است وقتی دادگستری حكم انتظار خدمت كسروی را به او میفرستد كه آقای كسروی شما از این پس منتظر خدمت میشوید در ذیل حكم مینویسد “از این پس خدمت منتظر كسروی باشد”.
تلاش ـ داور به توصیه تیمورتاش، كسروی را به منصب مدعیالعمومی یا دادستانی تهران برگزید. روش كسروی مورد پسند دستگاه نبود و بعد از زمانی كوتاه او را به شهرستانها فرستادند. كسروی پس از چندی از دادگستری كناره گرفت و به وكالت دادگستری روی آورد. مدتی بعد تیمور تاش به كسروی پیشنهاد میكند، عضو “حزب ایران نو” شود و به منظور مبارزه با آخوندها، دادستانی اصفهان را برعهده گیرد. كسروی از قبول این پیشنهاد سرباز میزند. زمانی را نیز به تدریس تاریخ در دانشگاه تهران و دانشكده افسری گذراند و چون واگذاری عنوان استادی را مشروط به عدول از پارهای نظراتش در باره شعر و شاعری نمودند، سرباز زد و از دانشگاه كناره گرفت.
علیرغم اختلاف نظر در برنامههای اصلاحی دولت و ناكافی دانستن آنها و علیرغم كنارهگیریهای مكرر از مقامهای دولتی و ترك دستگاه حكومتی به قهر و اعتراض، اما كسروی هیچگاه بعنوان مخالف حكومت رضاشاهی شناخته نشد. چرا؟
دكتر منصور ـ اینها همه شواهدی بر اندیشهورزی انتقادی كسروی است. او كه در مجموع با اصلاحات رضاشاه سرموافق دارد حاضر نمیشود از معایب آن نادیده بگذرد. تمركز قدرت را در مرحله الغای خانخانی سودمند میداند ولی با فسادی كه لاجرم تالی استبداد است سر موافقت ندارد؛ برآنست كه عدلیه نوین باید جای نظام بدوی قضاوت ملایان را بگیرد ولی با اقتباس سرسری قانونهای اروپائی موافق نیست؛ دانشگاه مدرن را ضروری میداند ولی برآنست كه فرهنگ جدید باید از صافی نقد فرهنگ سنتی بگذرد و هم از آن نقد بروید و تناور شود. وقتی كرسی استادی را مشروط میكنند كه او از نظراتش در باب حافظ و سعدی و مولوی و نظامی و دیگر نمایندگان شعر و ادب سنتی برگردد میگوید هنوز از نظرهایش برنگشته است و اگر چنین كند خواهد نوشت و بدینسان از كرسی استادی درمیگذرد. امروز میتوان با این یا آن نظر كسروی موافق نبود ولی نمیتوان اصل اندیشیدن انتقادی را كه جوهر تعریف كننده عنصر “روشنفكر” است كم بها داد.
تلاش ـ در جریان محاكمه “گروه 53 نفر” كسروی دفاع از پرونده گروه ارانی را بر عهده گرفت. همچنین پس از شهریور 1320 وكیل سرپاس مختاری رئیس شهربانی پیشین گشت. چتر حمایت حقوقی كه او بر متهمان پرونده سیاسی كشید، براستی كه تحسین برانگیز است و نشان از سخنوری و تسلط بیمانندش بر قوانین جاری كشور. دفاعیات او در این دو دادگاه نشانگر آن است كه كسروی در اجرای حق و عدالت و دفاع از حقوق موكلیناش نه دست خود را با بند علائق سیاسی شخصی میبست و نه در بند اعتقادات سیاسی آنان اسیر میشد. ریشه این “وكیلالرعایائی” كسروی در چه بود؟
دكتر منصور ـ كسروی، آرمانگرائی است كه شغل وكالت و نویسندگی را، نه بعنوان شغل و بخاطر تأمین معاش، بلكه بعنوان رسالت برگزیده است. او وقتی در جریان محاكمه میفهمد كه موكل او حق بجانب نیست، از وكالت وی كناره میگیرد؛ وقتی در مقام دادستانی میبیند در یكسو دربار قدرتورز رضاشاه و در سوی دیگر روستائیان بیپناه قزوین قرار دارند و او در معرض “نفس اژدها” است بجای آنكه از این موقع برای جلب نظر رضاشاه بهره بگیرد یكسره بدنبال آنچه كه حقیقت میداند میرود و حكم بر محكومیت رضاشاه صادر میكند و خود نیز به اجرای آن حكم میپردازد؛ وقتی محاكمه 53 نفر احضار میشود و شمشیر داموكلس قانون 1310 بر سر آنان در نوسان است و حكم محكمه بر ارادة رضاشاه دائر است، كسروی وكالت 53 نفر را میپذیرد و از آنان آن دفاعیات معروف را انجام میدهد. سراسر این محاكمه و آن دفاعیات، سرشار است از علم و احترام به قانون، اصل برائت و جلوگیری كردن از قربانی شدن جوانانی كه بقول كسروی “حزب باز نكرده بلكه حزببازی كرده بودند”. كسروی از جمله شخصیتهایی است كه تاریخ قضائی ایران به وجود آنان فخر خواهد فروخت و بیجهت نیست كه خود با وقوف بر این معنی، اندك مدتی پیش از ترورش، خود را با سقراط و مسیح مقایسه میكند.
تلاش ـ پاكدامن در كتاب پژوهشی خود بنام “قتل كسروی” ضمن آنكه كسروی را “عنصری سنت شكن، بیهراس و پرتلاش” مینامد، مینویسد: “باید پذیرفت كه كسروی با آنچه مینوشت و میگفت و میكرد در آنزمان به “شخصیت مزاحم و تحمل ناپذیری” بدل شده بود... افراط و تفریطهای كسروی به انزوای فرهنگی و سیاسی وی یاری میرساند. با “اروپائیگری” مخالفت میكرد... به نقد دینی دست میزد... در نقد ادبی سخنانی میگفت كه نه نوآوران ادب و هنر را خوش میآمد و نه دشمنان رمان و شعر و نویسندگی و شاعری را. آنچه در زمینه سیاست هم میگفت و میكرد بر این خصلت یگانگی و انزواطلبی وی گواه دیگری است. به این نحو بود كه وی در سالهای “آزادی” پس از شهریور بیست، به “شخصیت تحملناپذیری” بدل شده بود كه عیش بسیاری از آزادیطلبان را منغض میكرد.”
شما كه تحقیقاتی در مورد كسروی و حضور و نقش اجتماعی وی داشتهاید این تنهائی و یك تنه با همه كس درافتادن را چگونه تعبیر میكنید؟
دكتر منصور ـ كار دكتر ناصر پاكدامن در باره قتل كسروی اثر ارزندهای است. دكتر پاكدامن، طبق شیوه معمول خویش با وسواس تمام فاكتهای موجود را مورد كندوكاو قرار داده و تصویر جامعی بر مبنای آنها پدید آورده است. اینهم درست است كه كسروی در مراحل پایانی زندگی، تقریبا از همه جریانهای فكری نقدی كرده و ناگزیر از آنها فاصله گرفته بود. ولی این وضع، خود پروسهای است كه بر مبادی نظری كسروی استوار است و بدون وارد شدن و تحلیل آن مبادی دشوار است بدانیم كه كجا افراط و كجا تفریط انجام گرفته است. این ایراد در زمان حیات كسروی نیز بارها بر او گرفته شده و مصلحتاندیشان، وی را به حفظ اعتدال و پرهیز از افراط و تفریط فراخواندهاند ولی پاسخ كسروی در برابر آنان بنظر من پاسخ استواری است. شاید حضور یك جریان دیالوگ اجتماعی میتوانست برخی نظرات كسروی را تغییر دهد ولی فقدان چنین جریانی، كسروی را بصورت تنها مرد میدان درآورده بود و او را در یافتههای خود دلیرتر میكرد. او در بسیاری از زمینهها نظراتی ابراز كرده و از اصحابنظر پاسخ طلبیده است ولی پاسخ نگرفتن، او را بر اندیشه خود راسختر كرده است. شما نمونه جدلآمیز “در پاسخ بدخواهان” را بگیرید كه پاسخ مورد مطالبه او با چوب و چماق و تكفیر فرود آمد و یا حتی در مورد نظریه پولی كسروی در كتاب “كار و پیش و پول”، كه من مطمئنم اگر یك اقتصاددان وارد پاسخ او را میداد وی بدون تردید میپذیرفت و نظر خود را تغییر میداد. نمونه این رفتار را بروایت شادروان دكتر محسن هشترودی داریم كه میگوید در شب “كتابسوزان” بر كسروی و جمع او وارد شدم. دیدم در میان كتابهای “بیهوده و زیانمند” رمانهایی نیز هست كه كسروی شرحی در باب هركدام میداد و بعد آنرا به آتش میانداختند. گفتم این رمان را چرا میسوزانید؟ گفت چون بیهودهگوئی است. توضیح دادم این رمان، كاری را كه شما درباره تاریخنگاری انجام میدهید و وقایع را ثبت و ضبط میكنید، با تاكید بر نقش و تجربه برخی قهرمانان انجام میدهد و در واقع خود از شیوههای ثبت، ضبط و پرورش حقیقت است. استاد هشترودی میگوید كسروی تأملی كرد و گفت “ما، این را ندانسته بودیم”. این بگفت و آن كتابها را از میان كتابهای “بیهوده و زیانمند” بیرون كشید! باین ترتیب، مسئله اساسی، غیبت یك جریان نیرومند دیالوگ اجتماعی، سیاسی و فرهنگی است كه تنها بر بستر یك دموكراسی میتواند حضور داشته باشد.
تلاش ـ كسروی یكسال پیش از قتلش كتابی با عنوان “دادگاه” منتشر نمود و در آن شماری از سیاستمداران ایران را “كمپانی خیانت” نامید. در میان كسانی كه نام برده است به نامهای محمدعلی فروغی، علیاصغر حكمت و سیدحسن تقیزاده هم برمیخوریم. در كتاب “سرنوشت ایران چه خواهد بود؟” كسروی میگوید: “از روزی كه رضاشاه از كار افتاد و فروغی نخستوزیر گردید راه این ارتجاع گشوده گردید.”
اتهام “گشودن راه” به روی ارتجاع به چهرههای صاحب نامی در عرصه علم، سیاست و اندیشه، كه بعضاً سالهای بسیاری را در راه تحقق اندیشهها و آرمانهای ترقیخواهانه كوشیده و هر یك همچون كسروی منشاء خدمات ارزنده فرهنگی، فكری به كشورمان بودهاند، بیتردید نمیتوانسته پای چندانی در واقعیت داشته باشد. شاید بتوان آنرا با مخالفتهای تند كسروی با برخی از برنامهها و سیاستهای دولتهای پس از رضاشاه توجیه نمود. اما كشته شدن كسروی بدست بنیادگرایان اسلامی و بهتحریك روحانیت و برخورد سرسری دولت به این قتل و بدنبال آن قتلهای بعدی (هژیر نخستوزیر و وزیر دربار و حسنعلی منصور نخستوزیر) بدست همان محركین و همان قاتلان، آیا نشانه نوعی تعدیل، مدارا و حتی دلجوئی حكومت از روحانیتی نبود كه از اقدامات اصلاحی دوره رضاشاهی زخمهای عمیق برتن داشتند؟ آیا همین مدارا و سازش با مخالفین اندیشهها و اصلاحات ترقیخواهانه نبود كه موجب تلخكامی و خشم كسروی میشد؟
دكتر منصور ـ كسروی بعنوان ناظری ژرفكاو و تاریخنگاری حقیقتپژوه، در برابر “چیستانهایی” قرار میگیرد كه پاسخی بر آنها نمییابد. نمونه ارائه كنم: رضاشاه هنگام پردهبرداری از مجسمه خود در ارتباط با مدح شاعری كه عدالت رضاشاه را با عدالت كسری انوشیروان مقایسه كرده و ارجح دانسته بود رو به نخستوزیر خود ذكاءالملك فروغی كرده و نظر وی را جویا میشود. فروغی میگوید راست میگوید قربان، عدالت شما بر عدالت انوشیروان برتری دارد! و رضاشاه میگوید “البته كه چنین است چون اگر انوشیروان با وزیری چون بزرگمهر عدالت میكرد، من با ....ای مثل تو عدالت میكنم”! كسروی از خود میپرسد اگر رضاشاه واقعا فروغی را اینچنین میداند پس چرا او را در نخستوزیری حفظ میكند! او وقتی مجموعه این داستانها را با اقدامات فروغی در بازگردانیدن ملایان به رادیوی تهران و اجازه دادن تبلیغ چادر و چاقچور پس از سقوط رضاشاه كنار هم مینهد به “كمپانی خیانت” كه در هر شرایطی سركار هستند و پنبه اصلاحات را میزنند میرسد و در این ردیف از ده نفری نام می برد. وی در مورد سیدحسن تقیزاده میگوید كه “اگر این مرد زبان بگشاید پاسخ بسیاری از چیستانهای تاریخ ایران داده خواهد شد”. قتل كسروی، با شكست اصلاحات رضاشاه، با سربرآوردن مجدد روحانیت رقم خورده و با مماشات دولتیان در برابر جریانهائی كه در برابر اندیشه به حربه تكفیر و قتل متوسل میشوند ارتباط دارد. اگر وجود قضات شرافتمندی چون كسروی مایه مباهات تاریخ قضائی ایران باشد بیتردید قتل كسروی آنهم در صحن دادسرا، و بویژه لوث كردن آن در فردای جنایت یكی از صفحات تیره تاریخ قضائی ایران بشمار میرود كه بنوبه خود زمینه قتل حسنعلی منصور، سینما ركس و انقلاب اسلامی را فراهم میآورد.
تلاش ـ در بررسی آراء و نظرات كسروی همواره و در همه عرصهها نمیتوان وی را به قطع و یقین نماینده و مدافع افكار مدرن دانست. بعنوان نمونه از نظرات وی در مورد آزادیهای زنان و نقش اجتماعی آنان بعنوان پیشتاز اندیشههای مدرن نمیتوان یاد كرد. دیدگاههای كسروی در مورد زنان در برابر افكار منورالفكرانی چون فتحعلی آخوندزاده در صدر مشروطه یعنی چندین دهه پیش از زمانه وی بشدت رنگ باخته و بسیار محافظهكارانه مینمایاند.
علت این ناهمخوانی در نظام اندیشگی كسروی را چگونه میتوان توضیح داد؟
دكتر منصور ـ این پرسش دوباره ما را به طرح مبادی نظری كسروی برمیگرداند كه لاجرم در این مختصر نمیگنجد. كسروی از یكسو برخاسته از سنت دینی است و این خلجان او را در هیچ برههای رها نمیكند. از سوی دیگر اندیشهورزی موشكاف و انتقادگر است. آگاهی او با فلسفه مدرن سدههای هفدهم تا نوزدهم، اجمالی و دست دوم است؛ تمدن مدرن را از نمودهای آن ـ كه در دوره او ناسیونالیسم آلمان جنبه عمدة آنست ـ میشناسد و از سازوكار درونی این نظام مدرن ناآگاه است. او “دانشهای اروپائی” را ارج مینهد ولی مبادی نظری این دانشها را نمیشناسد. حمله او به فلسفه و رمان، جدل او در مقوله روان و خرد، همه جلوههایی از این ناآگاهی است. از سوی دیگر، چون سرشار از دیناندیشی است حتی در اوج انتقاد از ادیان و مذاهب نیز نمیتواند از فكر پدید آوردن یك بنیاد مقدس “ورجاوند بنیاد” انصراف كند. استدلالهای او در باره “گوهر خرد و روان” بیش از آنكه یافتههای استدلالی شمرده شوند باید مصلحتگرائی تلقی شوند زیرا كسروی وجود این پدیدهها را برای نو ـ دینی خود لازم میشمارد و زیاد در پروای استدلالی بودن آنها نیست. موضع كسروی در باره زنان (خواهران و دختران ما)، موضعی “خردگرایانه” و “زاهدانه” است و نمیتواند عین موضع دنیای مدرن باشد كه تن و اندیشه هر فرد را از هر گونه تعرض مصون و محفوظ میخواهد.
تلاش ـ كسروی ناسیونالیست با خردی بود. و امروز كه به نوشتههایش میپردازیم متوجه ژرفای مهر بیپایان او به ایران و ایرانیان میشویم. او میهنپرستی پرشور بود و همینطور مشروطهخواه دلیری كه جان بر سر آرمانهای خود گذاشت. كسروی پژوهشگر تاریخی وفادار به واقعیتها بود كه مهر تاریخنگاری علمی را بر آثار خود كوبید.
اما هیچیك از برجستگیهای این چهره نامآور تاریخ معاصر روشنفكری ایران الگوی نسلهای بعدی قرار نگرفت. شش دهة تمام روشنفكری جامعه ما از كنار آثار و اندیشههای كسروی بسرعت و به سكوت گذشت.
در سایه بازخوانی و بازبینیهایی كه نسبت به تاریخ معاصر ایران از چند سال پیش آغاز شده، آیا فكر میكنید نقش و نام كسروی جایگاه خود را خواهد یافت؟ شما بالاترین مقام اجتماعی او را در چه عرصهای میبینید؟
دكتر منصور ـ در مورد ناسیونالیسم، كسروی از روح زمان در سطح جهان متأثر است. ملتهای اروپائی، رقابت در علم و فن و فرهنگ و تجارت و اقتصاد را تا حد دو جنگ جهانی فرارویاندهاند و اسطورههای قهرمانی و فداكاری گوشها را پر كرده است. كسروی میخواهد ایران نیز كشوری یكپارچه، آباد و نیرومند باشد. از سوی دیگر، “ملت ایران” را پاشیده، شوریده و پریشان میبیند كه بیخبر از آنچه در جهان میگذرد مشغول امامزادهپرستی، نبش قبر و عزاداری است.
كسروی در جدلی كه با دكتر ارانی میكند (در پیرامون روان) معنای مهمی را عنوان میكند كه سزاوار است مورد تأمل روشنفكران قرار گیرد: وی میگوید مردم ایران با آنهمه جانفشانی، مشروطه بهترین شكل حكومت را برگزید ولی پس از فروخفتن نهضت، قهرمانان مشروطه به باغشاه شدند، بزرگان مشروطه هریك در انزوائی مردند و مردم به مراسم محرم خود برگشتند. سپس میپرسد كه آقای ارانی آیا بنظر شما. اگر بجای مشروطه، این مردم سوسیالیسم را برمیگزیدند، سرنوشت سوسیالیسم بهتر از سرنوشت مشروطه میبود! نتیجهای كه خود او از این بیان میگیرد این است كه اگر اندیشه نو، از دل نقد اندیشه كهنه سر برنیاورد، استوار نخواهد شد. این معنی در یك موضع مصلحتاندیشانه، از فكر و عمل روشنفكران دیگر بعد از كسروی غایب بوده و در دهه 1340 به حد دریوزگی از عقبماندگی و مجیزگوئی ارتجاع تنزل كرده است و ثمره این دریوزگی فكری، پیروزی ملایان بانام انقلاب اسلامی است.
تلاش ـ آقای منصور با تشکر از شما
|