Talashonline تلاش
صفحه نخست | ديدگاه | گفتگو | نگاه ژرف | فصلنامه تلاش | نشریات
برگشت
 

سرآمدان نسلی درخشان

تلاش
 

در این دفتر تلاش كه تكاپوی فكری ـ فرهنگی دوران رضاشاهی و رابطة “اقتدار سیاسی و روان روشنفكری” در این دوره را مورد بحت و بررسی قرار داده است، سعی كرده‌ایم ضمن توجه به مضمون اصلی گفتمان فكری و فرهنگی نیروی روشنفكری، شرح مختصری از زندگی و خدمات چهره‌های برجستة عرصه‌های گوناگون علمی، ادبی، تاریخی و... در آن دوره را نیز ارائه دهیم. در حین جمع‌آوری، مطالعه و بررسی منابع مربوط به این بخش از كار، به این واقعیت پی‌بردیم كه انجام این امر، به طوری كه حق مطلب ادا شود، تا چه حد دشوار است. هر چه پیش می‌رفتیم بیشتر به این نتیجه می‌رسیدیم كه اساساً چنین امری از ظرفیت یك مجله خارج است، حتی اگر ویژه‌نامه باشد. در میانة راه شاهد نیز از غیب رسید و مجموعة 7 ‌جلدی قطور و نسبتاً مفصل “پژوهشگران معاصر” كه به همت هوشنگ اتحاد تدوین شده به منابع موجود در كتابخانة تلاش افزوده گشت. این مجموعه‌ 7 جلدی كه در بارة 20 تن از پژوهشگران و شخصیتهای نظری، سیاسی و فرهنگی دورة مورد نظر این دفتر نگاشته شده، مارا درنتیجه‌گیری فوق پابرجا نمود. با وجود این از كل این تصمیم منصرف نشدیم. چند نفری از این گروه برجستگان تاریخ معاصرمان را برگزیده و از چند تن از علاقمندان اهل قلم و اهل تحقیق ارائة مقاله‌ای در بارة هریك را تقاضا نمودیم. از برجسته‌ترین‌ها ضمن گفتگو با صاحب‌نظران و محققین حاضر در این شماره سخن به میان آوردیم، تا شاید بتوانیم روح آن زمان را بر بستر تلاشهای آنان بهتر تصویر كنیم. به منظور ارائة چشمه‌ای از دریای بیكران فكر و فرهنگ در آن مقطع، آن هم تنها برای جلب توجة خوانندگانی كه احتمالاً با این دوره كمتر آشنائی دارند، تنها به ذكر نام و معرفی عرصة كار تعدادی از روزنامه‌نگاران، دانشگاهیان، محققین ادبی وتاریخی و... آن دوره اكتفا نمودیم. در بارة تعدادی نیز با توجه به تعیین‌كننده بودن فعالیت‌ها و آثار به جا مانده از آنها در شكل‌گیری هویت نوین ایرانی و پیدایش آگاهی‌های تاریخی جدید در میان ایرانیان، به برجسته نمودن مفهوم محوری تلاشهای پربارشان پرداختیم.

طبیعی است كه نام دو بزرگ مرد تاریخ معاصر ایران، محمدعلی فروغی و سیدحسن تقی‌زاده در صدر چنین لیستی قرار گرفته باشد. اما در مورد این دو تن به دشواری كار تا حد ناممكن بودن، تسلیم شدیم. چگونه می‌توانستیم زندگانی‌هائی را كه تمامی دورة انقلاب مشروطه با همة افت وخیزهایش و كل دورة رضاشاهی با همة بنیان‌گذاری‌ها و سازندگی‌هایش را در خود جای داده و بستر همة حوادث و رویدادهای این دوره‌ها بودند، به اختصار بیان كنیم! چگونه می‌شد حیات اجتماعی‌ای كه آینة تمام‌نمای جد و جهدهای روشن‌اندیشانة پیشگامان آزادیخواهی و تجددخواهی و حامل همة مضمون و معنای این دوران پراهمیت تاریخی است، فشرده كرد و در چند واژه، هرچقدر هم پر معنا و عمیق، گنجانید! زندگی وشرح خدمات كسانی كه دستگاه فكری، عمل اجتماعی و تأثیرشان بر سیاست و اندیشه، تجربه‌های آنان در مقام دولتمردی و سیاستگری، امروز ـ به ویژه امروز! در سرگشتگی و چگونگی مقابله با عقب‌مانده‌ترین لایه‌های اجتماعی كه به ناحق بر مسند كسانی چون رضاشاه، فروغی و تقی‌زاده تكیه زده‌اند ـ پس از گذشت بیش از نیم قرن برای ما حامل آموزه‌های اساسی است. زندگی پر معنای چنین مردان بزرگی كه، “ نه پیش از آن مانندی داشت و نه، در شرمندگی نسل‌های بعدی پس از آن، از درخشش افتاد”، در یك مختصر نمی‌گنجد و شایستة آن است كه مورد تعمق، پژوهش، و بحث و گفتگوهای بیشمار و موضوع شماره‌های ویژه متعدد، كتب و رساله‌های بسیار قرار گیرد.


علامه محمد قزوینی

تاریخ نه فراموش می‌شود و نه فراموش می‌كند.

دكتر طباطبائی در كتاب “دیباچه‌ای بر نظریة انحطاط ایران” در بارة شرائط ناممكن تاریخ‌نگاری ایران در دوره‌های مختلف می‌نویسد: “ در شورشها و آشوب‌های مكرر دوره‌های تاریخی ایران، بسیاری از اسناد و مدارك از میان می‌رفت و آنچه نیز دستخوش چپاول و غارت نمی‌شد، اگر نه سؤنیت، لاجرم ناآگاهی برخی از كارگزاران برباد فنا می‌داد.” و آنگاه نمونه‌ای از این بر باد فنادهی‌های “خربندگان” نوحكومت یافته را از كتاب رستم‌التواریخ در مورد عبدالله‌خان حاكم اصفاهان می‌آورد، كه از كاه و جوفروشی و علوفه‌داری به حكومت و مستوفی‌الممالكی و از آنجا به صدارت و حكومت اصفاهان و یزد و كاشان و قم و لرستان رسید و چون قدرت بسیار یافت هرچه خواست كرد، از جمله به آتش كشیدن “ دفترهای هزارسالة ایران را كه در سرای جهانشاهی... و در دفترخانة ملوك صفویه بود... و جباخانه‌ای كه آلات نفیسه و اشیای غریبه و عجیبه بسیار در آن بود و كتابخانة مباركه را به باد فنا داد....”

حال در چنین مملكتی كه برچهرة روزگارش زخمهای بیشمار آشوب و هرج و مرجهای بزرگ و ناامنی‌های طولانی نشسته است و به كرات در دوره‌های گوناگون و تا همین سده‌های پیش، اسباب تاریخ‌نگاریش این چنین برباد فنا میرفت، آنگاه دوره‌ای از تاریخش فرا می‌رسد كه در آن برخلاف گذشته همه چیز دست‌ به دست هم داده، اندیشمندان و روشن‌اندیشانش از هر گوشه‌ای خطی، نسخه‌ای، سند و مدركی در بارة گذشته كشور می‌یافتند، چون گوهر نایاب و یگانه‌ای در حفظ، ضبط و ثبت آنها كوشیده و یا اگر به منبعی از منابع تاریخ ایران كه، به همة زبانی یافت می‌شد، الا به فارسی، برخورد می‌كردند، به ترجمة آن همت می‌گماشتند. در توضیح و تفسیر علمی و تصحیح تطبیقی واژه به واژة متون ادبی، علمی، دینی و... تلاش كرده تا همة آنها را به شكل اسناد معتبر تاریخ ایران در‌آورده و چون اجزاء یك پیكر در كنار هم نهاده تا شمائی از تاریخ این سرزمین را به دست دهند و امكان تاریخ‌نگاری علمی این مرز و بوم را فراهم نمایند، پرسش این است كه در بارة چنین دوره‌ای و اندیشمندانش چگونه باید اندیشید و قضاوت كرد؟!

محمد قزوینی یكی از برجستگان این دوره و از جمع این اندیشمندان بود كه از سوی جمیع آنان ملقب به “علامه” شده بود. ولادیمیر مینورسكی خاورشناس و ایرانشناس روس و مدرس زبان فارسی در مدرسة زبانهای شرقی پاریس و دوست و همكار قزوینی در بارة وی گفته است: “ جزئیات تاریخی برای قزوینی در حكم پیچ ومهرة ماشینی بود كه پارچة تاریخ ایران را می‌بافت.”

محمد قزوینی در فروردین 1256 خورشیدی در شهر تهران چشم بر جهان گشود. نزد پدر كه خود مرد فاضل و اهل علم بود، علوم متداول زمان نظیر ریاضیات، طب قدیم، صرف و نحو عربی، فقه و... را آموخت. در سن دوازده‌سالگی، پس از مرگ پدر، در مدرسة معیر تهران به جامة طلبگی درآمد و همزمان زبان فرانسه را در مدرسة آلیانس می‌آموخت. آموخته‌هایش در این زبان به یاری محمدعلی فروغی، كه از استاد درس عربی میگرفت، پایه‌ای محكمتر یافت. البته در آن روزگار كار سهلی نبود كه طلبه‌ای زبان فرانسه بیاموزد. قزوینی نیز مراتب سعی خود را بجا آورد تا راز پنهان یادگیری زبان فرنگی توسط این طلبه آشكار نگردد. در همان ایام او به تشویق فروغی دست به ترجمة كتابهائی زد كه از منابع تاریخ ایران در زمینه‌های گوناگون ـ آثار ادبی، علمی، فلسفی و... محسوب و به زبان عربی نگاشته شده بودند.

قزوینی برای نخستین بارتوسط میرزامحمد حسین‌خان فروغی با تحقیق به روش اروپائیان آشنا گردید. و بعدها كه ایران را به مقصد انگلستان ترك كرد ـ در 28 سالگی ـ و مقیم این كشور شد، روش تحقیق خود را به یاری و راهنمائی‌های ادوارد براون، شرقشناس و ایرانشناس صاحب نام، به روش تحقیقی ـ انتقادی غربی در تصحیح متون قدیمی نزدیكتر نمود. قزوینی نخستین آثار و متون ادبی ـ تاریخی ایران را در اروپا تصحیح كرد و به چاپ رساند. وی مهمترین و بیشترین آثار تحقیقی و تصحیح شدة خود را در كشورهای اروپائی نظیر انگلستان، فرانسه و آلمان و اساساف به درخواست دانشمندان شرقشناس یا مراكز تحقیقاتی شرقشناسی این كشورها به سرانجام رسانده و منتشر نمود. به عنوان نمونه می‌توان از مجموعة سه جلدی تاریخ جهانگشای جوینی با مقدمه و حواشی و توضیحات قزوینی نام برد كه تصحیح و طبع آن توسط بنیاد “گیب” به ریاست ادوارد براون به وی محول گشت.

قزوینی در آستانة جنگ جهانی اول برای توقف كوتاهی در آلمان به این كشور سفر نمود، اما اقامت وی در برلن پایتخت آلمان به درازا كشید. وی در این فاصله با تقی‌زاده و سایر “برلنی‌ها” همراه شد. مقالات ادبی و تاریخی وی در جراید مختلف فارسی زبان در این شهر به ویژه در مجلة كاوه منتشر می‌شد.

علاوه بر بسیاری از متون و آثار قدیمی ایران در زمینه‌های مختلف كه توسط قزوینی تصحیح، ترجمه و منتشر شده‌اند، همچنین توضیحات و حواشی كتابهای وی، نامه‌های او به دیگران در زمینة توضیح رویدادها تاریخی، مفهوم و ریشة واژه‌ها و شرح تحولی آنها و همچنین یادداشتهای بیشمار وی است كه از نظر تحقیقی ارزش بسیاری دارند. ایرج افشار كه از طرف دانشگاه تهران موظف به تنظیم و انتشار این یادداشتها گردید، در مقدمة جلد اول “یادداشتهای قزوینی” توضیح می‌دهد كه چگونه، پس ازمرگ محمد قزوینی در سال 1328 خورشیدی، به همت و تلاش تقی‌زاده و با هزینه و پشتیبانی دانشگاه تهران این یادداشتها از دختر قزوینی خریداری و در اختیار این دانشگاه قرار داده شد. یكی دیگر از خدمات مهم قزوینی در حق تاریخ‌نگاری ایران تهیة عكس از 18 اثر مهم فارسی و عربی و ارسال آن از پاریس به تهران بود كه این امر به درخواست عبدالحسین تیمورتاش وزیر دربار رضاشاه و با تأمین هزینة دولتی صورت گرفت. از قزوینی همچنین به عنوان بازسازی كننده و فراهم‌آورندة امكان تدوین تاریخ مغول در ایران یاد می‌شود.

علامه قزوینی در سال 1318 به ایران بازگشت و بلافاصله به عضویت فرهنگستان درآمد. او كه نمی‌توانست از كتابخانه‌اش بگذرد، پس از خاتمة جنگ آن مجموعة پرقدر را از پاریس به تهران منتقل نمود. بعد از فوت او این كتابها با تمام حاشیه نویس‌هایش به دانشگاه تهران واگذار گردید. گفته میشود امروز حدود سه‌هزار جلد كتاب حاشیه‌نویسی‌ شده توسط علامه قزوینی در كتابخانة دانشكدة تاریخ و ادبیات دانشگاه تهران نگهداری می‌شوند و یادآور نام فراموش نشدنی این چهرة خادم تاریخ وادبیات قدیم ایران می‌باشند.


پورداوود

نگاه به اعماق تاریخ ایران‌زمین از فراز بلندترین قلة تجددخواهی

نطفه‌های تاریخ‌نگری و تلاش در ایجاد نوعی آگاهی ملی از تاریخ ایرانف پیش از اسلام، از افكار روشنفكران صدر مشروطیت به اندیشة روشنفكران دورة انقلاب مشروطه و بعد از آن به افكار اندیشمندان و پژوهشگران دورة رضاشاهی راه یافت و در این دوره به موجی بدل گشت كه سراسر تلاشهای فكری ـ فرهنگی این دورة تجددخواهی ایرانیان را درنوردید.

اگر برای نامگذاری این دوره از گفتة دكترماشاالله آجودانی (گفتگو در همین شماره) بهره گیریم وآن را “دورة بازیابی هویت ملی” بنامیم و اگر، همانگونه كه وی توصیه می‌كند؛ از همین زاویه نیز به این دوره و به روح مسلط بر مجموعة فعالیتهای فكری ـ فرهنگی روشنفكرانی چون پورداوود بنگریم، آنگاه به جایگاه پراهمیت 60 سال تلاش پیگیر فرهنگی ـ تاریخی ابراهیم پورداوود پی خواهیم برد. ابراهیم پورداوود با ترجمه و تفسیر اوستا برای نخستین بار به زبان فارسی و با شش دهه كوشش بی‌وقفه در شناساندن فرهنگ، اخلاق، باورها و آداب اجتماعی و نحوة تفكر ایرانیان سده‌های پیش از اسلام، در عمل در ایجاد تصویری روشن از دوران باستان ایران و در شكل‌گیری “ هویت ملی” متكی برآگاهی از تاریخ سه‌هزارساله خود، نقش اساسی و برجسته‌ را در میان روشنفكران آن دوره بر عهده گرفت.

ابراهیم پورداوود در بهمن ماه 1364 خورشیدی در شهر رشت به دنیا آمد. خواندن و نوشتن را در مكتب‌خانه‌ای در همان شهر آموخت. حین فراگیری زبان عربی و آموزش صرف و نحو، توجه وی به كلماتی جلب شد كه دارای حروفی چون “پ”، “چ”، “ژ” و “گ” بودند. با نیافتن این حروف در لغات عربی به ریشه‌های فارسی این كلمات رسید. پورداوود خود حدس می‌زند؛ توجه‌اش به تاریخ ایران باستان، یعنی روزگار ایران پیش از آمدن اسلام و اقوام دیگر و در آمیختن با زبان و فرهنگ ایرانی، از مجرای همین حروف جلب شده باشد. او در این باره و در بارة ناشناخته ماندن تاریخ باستان در ایران تا آن زمان می‌گوید:

“ شاید توجه من به ایران باستان كه بایستی بعدها بیشتر عمرم را به خود مصروف دارد، از همین لغات سرچشمه گرفته باشد. هیچ به یاد ندارم كه، در رشت و بعد در تهران، به كسی برخورده باشم كه مرا به درون گذشتة ایران رهنمون شده باشد؛ همچنین كتابی نخوانده‌ام كه در دلم محبتی از ایران باستان تولید كند.”

بی‌تردید استاد تاریخ باستان ایران در این كه تا این حد تاریخ گذشتة كشور مهجور افتاده و هنوز به وجدان بیدار ملت راه نیافته بود، حق داشت، اما بیراه نخواهد بود اگر بر این نكته نیز تكیه شود كه؛ فضای فكری كه روشنفكری زمانة پورداوود در آن میزیست سرشار از هوای كوشش و چاره‌اندیشی روشنفكرانه‌ای بود، برای به حركت در‌آوردن جامعه و بیرون بردن آن از فلاكت و عقب‌ماندگی. در آن دوره ترقیخواهی و تجدد به یك جریان فكری بدل شده و ریشه دوانده بود. و به قول علی اصغر حقدار‌“ جریانهای فكری به عنوان پدیده‌های تاریخ چون ریشه دواندند، ریشه كن نمی‌شوند.” روشنفكران زمانة پورداوود تعهد اجتماعی به تجدد وترقی را از نسل پیشین خود به ارث برده بودند. حتی رویكرد به تاریخ ایران قبل از اسلام، به آنجا كه رازهای سربلندی یك تمدن تأثیرگذار و لحظه‌های تاریخی ایرانی كه یكی از اركان فرهنگ و سیاست جهان بود، با آخوندزاده و كرمانی و ملكم آغاز شده بود. آنچه این روشنفكران و اندیشمندان نسل پورداوود و برجسته‌ترین متفكرین امروز ما را از یك جنم می‌سازد؛ دیدن این لحظه‌‌های تاریخی در اعماق ذهنیت ناخود‌آگاه و خفته ملت و از دست دادن آرام وقرار است، وقتی كه با واقعیت عقب‌ماندگی امروز این ملت مواجه میشوند. آگاه‌ترین نمایندگان ملت ایران وجود این لحظه‌ها را، برخلاف كوته‌بینان نه باری گران بر گرده، بلكه نقطه‌های امیدواری و خوش‌بینی به توان ملت برای برخاستن و جای‌ پائی مطمئن برای حركت به پیش می‌بینند.

پورداوود در سال 1284 خورشیدی برای تحصیل در رشتة طب قدیم به تهران آمد، اما ادامه در این رشته موجب رضایتش نمی‌شد. بالاخره نیز به امید آموختن علم جدید طب، علیرغم مخالفت‌های پدر، عازم بیروت گردید. در بیروت در مدرسة “لائیك” آموختن زبان و ادبیات فرانسه را آغاز نمود و در همین جا بود كه نام خانوادگی پورداوود را برای خود برگزید. باردیگر پس از توقف كوتاهی در ایران به منظور دیدار خانواده، در سال 1289 خورشیدی این بار از راه باكو عازم فرانسه شد. فراگیری زبان وادبیات فرانسه را در شهر “بووه” ادامه داد. بعدها به پاریس رفت و در دانشكدة حقوق به تحصیل پرداخت. درپاریس با علامة قزوینی یكی دیگر از برجستگان فرهنگی همروزگار خود آشنا شد واین آشنائی به دوستی دیرپا بدل گشت.

در پاریس و دور از وطن اخبار حملات روسهای تزاری و قزاقها به خطة شمال ایران و خشونت وتجاوزات آنها به مردم این دیار را می‌شنید. اشعار سرشار از میهن‌پرستی وی عمدتاف در این دوره سروده شد و بعدها این اشعار در دیوانی تحت عنوان پوراندخت‌نامه (به نام دخترش پوراندخت) منتشر گردید. آثار برجستة دیگر وی كه در زمینة تاریخ، واژه‌ها، در مورد ادبیات یا مسائل اجتماعی، از میانة دهة 20 تا میانة دهة 40 خورشیدی منتشر شده و عبارتند از؛ فرهنگ ایران باستان، هرمزدنامه و آناهیتا. ترجمه و تفسیر اوستا به زبان فارسی، یا به قول محمد قزوینی؛ به فارسی سلیس معمولی عوام فهم خواص پسند، از نظر عموم اندیشمندان همروزگار وی كاری عظیم بود. عیسی صدیق‌اعلم وزیر معارف و رئیس دانشگاه تهران و از نخستین اعضای هیئت علمی این دانشگاه در بارة كار پورداوود گفته است:

“ ترجمه وتفسیر اوستا به فارسی كاری عظیم بود كه ملت ایران را با خودش آشنا ساخت و اولین بار بعد از اسلام بود كه چنین كاری بزرگ به دست دانشمندی عاشق وشیدا انجام شده بود. این خدمت بزرگ را میتوان به خدماتی تشبیه كرد... كه نسبت به كشف الفبای میخی كردند و دنیا را ازتاریخ قوم آریائی و ایران هخامنشی آگاه ساختند.”

پورداوود بنیانگذار مكتب “ ایرانشناسی”‌ بود كه شناخت ایران را بر بستر بررسی، تحقیق، ترجمه، تفسیر و جمع‌آوری میراث فرهنگی این سرزمین به شیوة علمی، منسجم و پیگیر و انتقال این شناخت به نسل‌های بعدی را پایه‌ریزی نمود. درست است كه عرصة كار او به تاریخ و فرهنگ ایران باستان محدود می‌شود، اما دامنة اعتبار روشی كه بكار برد تا به امروز گسترده شده است. علاوه بر این، ملت ایران چگونه می‌توانست بدون آگاهی از تاریخ پیش از دورة اسلامی خویش، به تصویر واقعی از خود به عنوان یك ملت دست‌یافته، مرزهای تفكیك خود را از دیگران بازشناخته و به فراز و فرودها و نیك وبد خود پی‌برد!

پورداوود به كشورهای بسیاری سفر كرد و به زبانهای اروپائی چون آلمانی، فرانسه و انگلیسی تسلط یافت و از این طریق توانست به منابع غربی كه درمورد اوستا تدوین شده بود دست یابد. و بی‌تردید این دستاوردها را، همان گونه كه شهرت دارد، در غنای هر چه بیشتر ترجمه و تفسیر اوستا به زبان فارسی بكار گرفت. او به زبانهای باستانی ایران زمین و به زبان پهلوی آشنائی داشت و در ترجمه و تدریس آن همت بسیار گماشت. در سالهائی كه در آلمان بسر می‌برد با تقی‌زاده و محمد قزوینی هم‌مشرب بود و با آنان در مجلة كاوه همكاری می‌كرد. از طریق كاوه با دانشمندان شرق‌شناس این كشور آشنا گردید. در آن روزگار برلن مركز پژوهشهای ایرانشناسی بود.

در سال 1318 خورشیدی پورداوود به ایران بازگشت و كار تدریس تاریخ و فرهنگ ایران باستان و زبانهای باستانی را در دانشگاه تهران برعهده گرفت. او یكی از اعضای فرهنگستان اول بود و در هنگام اقامت در ایران ریاست “انجمن فرهنگی ایران وآلمان”، ریاست “ انجمن ایرانشناسی” و آموزشگاه “ایرانشناسی” را برعهده داشت. پورداوود همچنین عضو “شورای سلطنتی ایران” و از اعضای هیئت امنای كتابخانة پهلوی بود. پس از سالها تلاش پیوسته و پیگیر در كار تحقیق تاریخ ایران باستان و شناساندن تاریخ ایران به ایرانیان و جهانیان طبیعی است كه هر جا و در هر گوشه‌ای از جهان كه موضوع همكاری‌های فرهنگی میان ایران و سایر كشورها، نهادهای فرهنگی جهان مطرح بود، وی به عنوان نمایندة صاحب اعتبار ایران در مقام ریاست و سرپرستی این همكاری‌ها قرار گیرد. وی به دلیل اعتبار گستردة جهانی و خدمات ارزندة فرهنگی به جامعة جهانی در سال 1344 به عضویت “آكادمی جهانی هنر وعلم” انتخاب شد و بارها به همین مناسبت جوایز گوناگونی را به خود اختصاص داد.

ابراهیم پورداوود در آبان ماه 1347 چشم از جهان فروبست و طی مراسم باشكوهی در زادگاهش به خاك سپرده شد. اما نام او در تاریخ شكل‌گیری دوران نوین فرهنگی ـ فكری ایران و یافتن هویت جدید ملی ایرانیان جاودانه خواهد ماند. به قول دكترماشاالله آجودانی: “پورداوود با تلاشهای تحقیقی و آثارش ما را به بدنة ایران پیش از اسلام و به تاریخ باستانمان پیوند زد و از این طریق استمرار تاریخ ما را در تحلیل عینی‌اش به وجدان جامعه منتقل نمود.”


عیسی صدیق

بنیان‌گذاران نظم نوین در ایران

در آغاز قرن بیستم استقرار دستگاه دیوانی (بوروكراسی) مدرن و پایه‌ریزی نهادها و ارگانهای هدایت و مدیریت كشور به روشهای نوین بر عهدة نسلی از ایرانیان گذاشته شد كه از بازماندگان جنبش مشروطه واز وارثان مستقیم جنبش ترقی‌خواهی و تجددطلبی بودند. شخصیتهائی چون تقی‌زاده، فروغی، علی‌اكبرداور، عبدالحسین تیمورتاش، حكمت، مشفق كاظمی و دهها نفر دیگر كه از آغاز دورة اقتدار رضاشاهی زمام امور كشور را در عرصه‌های گوناگون بر عهده گرفتند، نه تنها در زمینة اشاعة اندیشه‌های مدرن اجتماعی از سرآمدان روشنفكری ایران بودند، بلكه همچنین در مقام دولتمردی و پایه‌گذاری نظم نوین منشاء خدمات ارزنده‌ و جاودانه‌ای در میهن‌امان شدند.

عیسی صدیق ملقب به صدیق اعلم یكی از این گروه دولتمردان صاحب اندیشه و از بنیان‌گذاران نظام آموزشی جدید در ایران بود. پیوند وی با امر تعلیم وتربیت و با مراكز آموزش و پرورش جهان پیشرفته آن روزگار از همان آغاز تحصیل در خارج و در كشورهای اروپائی آغاز شد و هرگز نگسست، حتی بعد از بازنشستگی از خدمات دولتی (1350 خورشیدی) و تا آخرین روزهای عمر، در مقام استاد افتخاری دانشگاه، ادامه یافت. در دانشگاه‌های غربی بود كه روش جدید تعلیم و تربیت را آموخت و خود در ایران از پیشگامان و پایه‌گذاران این روش گردید. باید گفت كه در واقع دوران تحصیلات ابتدائی او بستر جدالی شد كه در آن دوره، یعنی در زمان انقلاب مشروطه و شروع كار مدارس جدید، میان این مدارس و مكتب‌خانه‌‌های در انحصار آخوندها، جاری بود.

عیسی صدیق در خرداد 1273 در تهران به دنیا آمد. دوران ابتدائی را نخست در مدرسة ادب آغاز كرد و بعد به مدرسة كمالیه رفت كه از مراكز تدریس برخی از رشته‌های علوم جدید در ایران مانند جغرافیا، تاریخ، هندسه، حساب و زبان فرانسه بود. اما از آنجا كه پدرش تاجری متعصب مذهبی بود به تحریك مخالفین مدارس جدید، از جمله مدرسة كمالیه، وی را از آن مدرسه بیرون آورده و به مكتب‌خانة مسجد معیر در همان نزدیكی سپرد تا علوم دینی، مسائل شرعی و صرف و نحو عربی را بیاموزد. اما چندی بعد با تلاش و اصرار دائی‌اش كه در همان زمان محصل رشتة طب در مدرسة دارالفنون بود، به مدرسة كمالیه بازگردانده شد. او از نخستین محصلینی بود كه طبق قانون اعزام دانشجو، مصوبة مجلس مشروطه، برگزیده شد و در سال 1290 راهی اروپا گردید. وی فارغ‌التحصیل معلمی از دانشسرای ورسای، نائل به اخذ درجة دكترای علوم ریاضی از دانشگاه پاریس و فارغ‌التحصیل دانشگاه كمبریج شد. همزمان با كسب علم خود به شغل معلمی در این دانشگاه‌های اروپائی مشغول بود.

عیسی صدیق پس از بازگشت به ایران (مهرماه 1297) در كابینه‌های مختلف و در وزارت معارف عهده‌دار مسئولیت‌های گوناگون در زمینة اداره و مدیریت مراكز آموزشی در نقاط مختلف كشور شد. در حین انجام این وظائف، منشاء اثر در تغییراتی در نظام آموزشی دبیرستانی و تقسیم آن به دوره‌ها و رشته‌های سه‌گانه علوم ریاضی ، طبیعی و ادبیات گردید و آثار متعددی را در زمینه تعلیم و تربیت و نظام آموزشی تدوین و منتشر نمود. وی از پایه‌گذاران دانشسرای معلمی (1312 خورشیدی) در ایران و بنیان‌گذار كلاسهای شبانه برای بزرگسالان و آغازگر مبارزه با بیسوادی در كشور، از طراحان و مؤسسین دانشكده‌های مختلف در شهرهای بزرگ كشور مانند تبریز و مشهد بود و هنرستان بزرگ اصفهان را بنا نمود. در تمام دوران فعالیتها و خدمات فرهنگی و علمی خود از همكاری و پشتیبانی علی اكبر داور دولتمرد برجسته دوران رضاشاه و بنیان‌گذار دادگستری نوین برخوردار بود. عیسی صدیق در تشویق و ترغیب داور برای تأسیس نخستین مدرسة تجارت در ایران نقش تعیین‌كننده داشت. او نمایندة شایستة دولت و ملت ایران در مجمع‌ بین‌المللی تعلیم و تربیت بود و بارها مقام علمی و خدمات فرهنگی وی از سوی مراكز علمی جهان مورد قدردانی قرار گرفت. در سال 1308 بود كه به دعوت دانشگاه كلمبیا ـ بخش علوم تربیتی و با موافقت و حمایت پادشاه كشور و با تأمین كلیة مخارج از سوی دولت ایران به منظور تحقیق در علوم وروش تربیتی راهی ایالات متحدة آمریكا شد. در همین دوره موفق به كسب درجة دكترای فلسفه گردید. در هنگام تحقیقات خود در دانشگاه كلمبیا در سال 1310 خورشیدی طرحی را برای تأسیس دانشگاه تهران ارائه نمود كه بعدها خود وی نیز از مجریان شایستة این طرح گردید. پس از شهریور 1320 بارها به مقام وزارت فرهنگ رسید. هنگامی كه ریاست دانشكدة ادبیات و تاریخ دانشگاه تهران را بر عهده داشت این دانشكده به مكان حضور استادان گرانقدری چون ابراهیم پورداوود بدل شد. شعاع خدمات فرهنگی و علمی صدیق اعلم همانگونه كه ذكر شد تا دهة 50 خورشیدی ادامه یافت. حاصل مجموعة این خدمات شكل‌گیری و پایه‌گذاری یك نظام آموزشی مدرن از دبستان تا دانشگاه در ایران بود.

بلندای قامت بنیان‌گذاران ایران نوین، یعنی دولتمردان صاحب اندیشه‌ای چون فروغی ، تقی‌زاده، حكمت، رضازادة‌شفق، تیمورتاش، علی‌اكبر داور، عیسی صدیق و... را تنها می‌توان در اهمیت مستقر ساختن یك دستگاه دیوانی (بوروكراسی) مدرن و پایه‌ریزی نهادها و ارگانهای ادارة و مدیریت كشور در همة عرصه‌های اجتماعی و نوكردن كشوری كه در سكون و خواب غفلت قرنها بسر می‌برد، اندازه گرفت. بی‌تردید تحقق این امر خطیر از عهدة افرادی “كارمندماب” برنمی‌آمد كه منتظر فرمان از بالا نشسته و در انجام این فرامین كوشا باشند.

جستجو در سامانه

آثـار:
دکتر جمشید بهنام
دکتر محمدرضا خوبروی پاک

برگشت

استفاده از مطالب "تلاش آنلاین" تنها با ذكر منبع و نام نويسنده مجاز است
صفحه نخست | تماس با ما