بیتردید خوانندگان تلاش تاكنون دریافتهاند؛ در شكلگیری هر شمارة تازة مجلة ما آنچه نقش تعیین كننده و تأثیرگذار دارد، وجود پرسشهائی است كه در فضای فكری ـ سیاسی جامعة ایرانی موج میزنند. در اصل بنمایة فكرانتشار تلاش نیز چیزی بجز از پرسش اصلی روزگار ما نبوده است؛ پرسش از علل حركت رو به عقب جامعه و مناسبات اجتماعیمان. به راستی آیا به ما و به همة كسانی كه این پرسش مسئلة ذهنی و دلمشغولیشان شده است، نباید حق داد، كه شگفتزده جویا شوند، چرا و چگونه ملتی كه هشتاد سال پیش بر مسند صدارت و نخستوزیریش شخصیتی چون محمدعلی فروغی تكیه داشت، مشاور پادشاه و وزیرش روشنفكر و برجستهای چون تقیزاده، حامی بزرگ اهل علم، قلم، تحقیق و فرهنگ این مرز و بوم بود، سفارتخانههایش زیر دست تیمورتاش ومیدان سیاستش عرصة حضور محمد مصدق و قوام، روشنفكران و تحصیلكردگانش دسته دسته از فرنگ بازگشته تا میدان سیاست و فرهنگ كشور را مكان تحقق ایدههای نوئی سازند كه سالها در راهشان تلاش كرده بودند، اینك به چنان ورطة هولناكی درغلطیده است، كه “گزینش” اجباریش میان احمدی نژاد و رفسنجانی (نیازی به آوردن واژههای توصیفی نیست، نامها خود به كمال حامل هر چه تحجر و تصویر مجسم پلیدی و انحطاطند.) برای بالاترین مقام “انتخابی” كشور و در جایگاه سخنگویان ملت ایران در جهان باشند، كه در پس پرده و آشكار صحنة سیاست و اخلاقش اشباحی چون خامنهای و جنتی، برخاسته از قبور اعماق تاریخ، رهبری شود، كه روشنفكران و سرآمدان اقتصادی، علمی، فرهنگی، هنری وسیاسیش در چهارگوشة جهان پراكنده یا در گوشة غزلت و سكوت خزیده، یا در گوشههای زندانهای حكومت اسلامی عمر به عذاب و شكنجه و خودكشی تدریجی اعتصاب غذا سپری كنند، كه سالانه دهها هزار تن، از میان آنها بیشتر درسخواندههایشان، با جامهدانهای حامل مغزها و استعدادها و سالهای شكوفائی و بهرهدهی در پیش روی، راهی مهاجرت شده تا بخت خویش را در سرزمینهای آرمانی خود بیازمایند! اگر اینها و صدها واقعیت ریز و درشت دیگر نشانههای در غلطیدن به ورطة تباهی نیست، اگر زوال اخلاقی، رشد ناهنجاریهای اجتماعی، اعتیاد و فقر و فحشای كودكان معیار سنجش عقبگرد نیست، پس چیست؟
گذشته، هر چه هم موجب سرافرازی و غرور ملتی باشد، اما در برابر تاریخی كه پیشرفت كند، جامعه ومناسباتی كه رو به سوی آینده داشته باشند و روزگار مردمانی كه بهتر شود، از درخشش خواهد افتاد. بدا به حال ملتی كه از گذشتة درخشان خود پس افتد و بدتر آن كه در این پسرفت فاصلهاش با زمان و با جهان پیشرونده بیشتر و بیشتر گردد.
مقارن 80 ـ 90 سال پیش حلقة بزرگی از اندیشمندان، محققین، سیاستگران، روزنامهنگاران، نویسندگان، شاعران و هنرمندان به دور موضوع ایران و مسئلة عقبماندگی كشور، از جهان پیروز آن روزگار، گرد آمده و تمام زندگی را به كار سیاست و فرهنگ پرداخته وتمام هستی را سرمایة به حركت درآوردن و انداختن جامعه به جادة تجدد و نوگرائی و نوسازندگی كشور كردند. برای ملت روزگاری بهتر از گذشته را پایهریزی و گذرگاههائی به سوی آینده را هموار و ایران را وارد عصر دیگری نمودند. هستیها و زندگانیهائی كه به قول داریوش همایون: “ نه پیش از آن مانندی داشتند و نه در شرمندگی نسلهای بعدی، پس از آن از درخشش افتادند.”
در خلال مطالعه و بررسیهایمان در بارة وضعیت “ایران در سالهای 1285 تا 1320” و در حین تهیة دفتر 20 تلاش (ویژهنامة رضاشاه) بود كه توجة ما نیز به نشانههای بارزی از حضور یك جریان گستردة فكری و تلاشهای جمعی و همسوی روشنفكری در این دوره جلب شد، به حضور مؤثر روشنفكرانی كه به گفتة علی اصغر حقدار( گفتگو ـ شمارة 20 تلاش)؛ پس از وقوع كودتای سوم اسفند 1299 و تثبیت بنیانهای دولت مركزی مقتدر و رفع هرج ومرج در كشور، ایدههایشان در حوزة فرهنگی و در سه سطح ادبیات، اندیشة سیاسی و تاریخنگاری فرصت بروز و راهیابی و سرایت به بدنة جامعه را یافت و آن را دگرگون ساخت. از همان زمان بر آن شدیم، به منظور بررسی و شناخت بیشتر و عمیقتر این حلقة روشنفكری، ایدهها و اندیشهها، عمكرد و دستاوردهایشان شمارهای ویژه، این بار به تكاپوی فرهنگی در این دوره اختصاص دهیم. شمارة ویژهای در بزرگداشت و به پاس قدردانی از روشنفكرانی از تبار فكری منورالفكران صدر مشروطیت و میراثداران ایدهها و اندیشههای ترقیخواهانه و مدرن، كه هر یك با حضور خود و با انتقال این ایدهها و اندیشهها به بدنة جامعه، زمینهساز دگرگونیهای عمیقی در عرصههای مختلف زندگی و مناسبات اجتماعی شده و یا با اقدامات اصلاحی، گامهای عملی پر اهمیتی در این جهت برداشتند:
به گروهی از نویسندگان، شاعران و هنرمندانی كه در چیرگی نگرشی نوین به انسان و بر بستر واقعیتهای اجتماعی در عرصة ادبیات و هنر انقلابی به پا نموده، قالبها و مضامین كهنه را در هم شكسته و در گسترة پردامنة طبع خلاق و آزاد شده از سنت دست و پاگیر به آفرینشهای ادبی و هنری در پاسخ به نیازمندیهای نوین جامعه پرداخته و هنر وادبیات مدرن را پایهگذاری نمودند.
به پژوهشگرانی كه در عرصة تحقیق و تاریخنگاری پا به میدان گذاشتند و با تسلطی كه به زبانهای اروپائی و عربی داشتند، به منابع و بخشهائی از گذشتة ایران دستیافته و با ترجمة آنها به زبان فارسی، نه تنها امكان آشنائی ایرانیان با گذشتهاشان را فراهم ساختند، بلكه همچنین با نزدیكی، همكاری و حشر ونشر با محافل علمی، تحقیقی و دانشگاهی در كشورهای پیشرفتة غربی، با روشهای علمی تحقیق و تاریخنگاری آشنا شده و با پیروی از آن روشها در پژوهشها و در تدوین آثار خود و همچنین با آموزش و اشاعة آن در ایران، عصر نوینی را در تاریخنگاری علمی پدیدار ساختند. بیتردید جایگاه والای خدمات فرهنگی این پژوهشگران در پیدایش آگاهی ایرانیان از خود به عنوان یك ملت تاریخی و شكلگیری هویتی منفك از سایر ملل پیرامون، هنگامی به درستی شناخته خواهد شد، كه بدانیم، میان حضور عینی مردمانی در سرزمینی یگانه و داشتن حیات اجتماعی، با یافتن تصویر و ذهنیتی روشن از این حضور و از این حیات، به عنوان ملتی واحد، در سرزمینی یگانه، و آگاه شدن از هویت و سرنوشتی در همتنیده و منفك از دیگران و منافعی مشترك، میتواند سدهها كه هیچ بلكه هزارهها فاصله باشد. به گفتة دكتر ماشاءالله آجودانی؛ پیوند میان بدنة جامعه ایران و گذشتة اسلامی و همچنین با تاریخ باستانش به دست این نسل از پژوهشگران و تارخنگارانمان برقرار گردید. پژوهشهای علمی و تاریخنگاری بر پایة ترجمه وتصحیح متون تاریخی و ادبی قدیمی، ترجمة زبانهای باستانی ایرانی و بر مبنای یافتههای باستانشناسان و ایرانشناسان غربی، توسط كسانی چون محمد قزوینی، ابراهیم پورداوود، احمد كسروی، بهار، عباس اقبالآشتیانی، پیرنیا و... نقطة پایانی بود بر بیخبری و فقدان حافظة تاریخی و سرگشتگی هویتی ملت ایران.
شمارهای مخصوص در بزرگداشت آن دسته از بازماندگان نسل انقلاب مشروطه و آزادیخواهان تجربهآموخته از سالهای بحرانی، سختیها و موانع استقرار حكومت مشروطه كه پس از استقرار آرامش، امنیت و یكپارچگی كشور به خدمت میهن شتافتند. كسانی كه نه تنها در زمینة فرهنگ و ادب و اندیشههای اجتماعی مدرن از سرآمدان روزگار خود بودند، بلكه در مقام سیاستگری و دولتمردی سرمنشاء خدمات ارزندهای شدند كه بلندای قامت آنان را باز هم از آنچه كه بود فراتر میبرد. چه در ایران ، همچون در شكلگیری دولتهای مدرن در سایر كشورهای جهان، هیچ پدیدة اجتماعی دیگری از نظر اهمیت، با نهادمند شدن ادارة كشور و تأسیس دستگاه دولتیای با شخصیت حقوقی مستقل از نوع نظام سیاسی و حكومتگران، همسنگی نمیكند. در انتهای دورة كوتاه اما پر اهمیت تاریخی 1300 تا 1320 بود كه به همت چهرههای برجستهای چون فروغی، تقیزاده، علیاكبر داور، عبدالحسین تیمورتاش و... در سایة حكومتی مقتدر و حمایت پادشاهی كه هیچ مرام دیگری جز ایدة نوسازندگی، توسعه و ترقی كشور و بهبود وضع ملت خوشایند طبع سختگیرش نبود، چنین نظام اداری و نهادهای لازم برای كشورداری در همة عرصههای حقوقی، سیاسی، اقتصادی، نظامی فرهنگی و علمی و آموزشی پایهگذاری شد و استحكام یافت.
آنچه در این دفتر گرد آمده، تلاشی است در توضیح و روشنگری در بارة واقعیتی تاریخی و مروری بر وجود عینی و پر ثمر جریان اندیشه و روشنفكری در دورة رضاشاهی و رابطة این جریان با اقتدار سیاسی. واقعیت پر اهمیتی كه در دهههای پیش از انقلاب اسلامی در كوردلی “روشنفكران” و تاریخستیزی سیاستپیشگان در پردة ابهام قرار گرفت. از شهریور 1320 دستاوردهای این نسل ارزنده به تدریج كتمان شد و در گذر زمان و زیر فشار جدالها وتبلیغات سیاسی ـ ایدئولوژیك در خاطره تاریخی نسلهای انقلابی محو گردید، تا بازاری برای عرضه و فروش متاع بیبهای “روشنفكران” خادم ایدئولوژی و سیاست حزبی در دهههای بعد باز گردد. اما تاریخ نه فراموش میشود و نه فراموش میكند. بعد از شكست و بحران دامنگیر انقلاب ضد تجددخواهی اسلامی وكل جریان خلاف اندیشة توسعه وترقیخواهی حامی آن، بازگشت به گذشته و بازخوانی تاریخ اجتناب ناپذیر مینمود. تنها با نگاه به این گذشته و درك اهمیت دستاوردهای درخشان آن است كه عمق پسافتادگی امروزمان از این گذشته نمودار میگردد. از همة دوستان صاحب نظر و اهل پژوهش و اهل قلم سپاسگذاریم كه ما را در این شماره یاری كرده و با ارائة نظرات، مقالات و رسالات خود، امكان انداختن نگاهی به این گذشته و مقایسة امروزمان با آن را فراهم ساختند.
همچنین از تمامی همكاران این شمارة تلاش به ویژه همكار همیشگیامان بهمن امیرحسینی سپاسگذاریم كه در تمام مسیر سخت تهیة این دفتر و در جهت انتشار هرچه پربارتر آن از هیچ كمكی دریغ نورزیدند.
|