تلاش ـ آقای کاخساز تاریخ یکربع قرنی جمهوری اسلامی در ایران سرگذشت اتحادها و ائتلافها و سپس ازهم پاشیدگی آنهاست. با وجود این، چنین نظامی علیرغم عدم انطباق با انتظارات انسان قرن بیستویکم و فشارهای گسترده و شدید برآن، وارد بیستوششمین سال بقاء خود شده است و در آستانة نهمین انتخابات ریاست جمهوری آن، بهنظر نمیرسد، چنتهاش از خلق چنین اتحادهای سیاسی خالی شده باشد.
از نظر شما که چند سالی است بهبررسی ماهیت و مضمون «اتحادهای سیاسی» در میان جریانها و گروههای مختلف فکری ـ سیاسی در ایران میپردازید، چرا مخالفین رژیم نتوانستهاند از چنین اتحادها و ائتلافهائی میان خود سود برند؟
کاخساز ـ اتحادها بهنتیجه نمیرسند برای این كه اطراف اتحاد بهدموكراسی بهعنوان پایة فرهنگی مناسبات خود باور ندارند.
میتوان گفت دو نوع اتحاد وجود دارد. یكی اتحاد در فرهنگهای دموكراتیك، بهصورت وفاق بردموكراسی، كه با تقدمِ ”حقوق“ بر ایدئولوژی در ”ظرف ملی“ خود را نشان میدهد. و وفاقی فوق نظری است.
دیگری اتحاد سیاسی یا اتحادِ مورد نظر و رایج در میان گروهها و احزاب در جامعة غیردموكراتیك است. و قاعدتا هدفش باید ایجاد اتحاد یا وفاق فوق نظری باشد ولی در عمل برای تحكیم وفاق نظری استخدام میشود.
ائتلاف را نیز میتوان بهدو نوعِ سنتی و دموكراتیك تقسیم كرد. ائتلاف قوامالسلطنه با حزب توده نمونهای از ائتلاف سنتی بود. یك ائتلاف تاكتیكی با مرزهای مشخص كه در یك فرهنگ سیاسی و اجتماعی سنتی بوجود آمد.
اما در دورانی كه قواعد مبارزة سیاسی دگرگون شده و دموكراسی بهپیشزمینه رانده شده است، دیگر نمیتوان بدون اولویت بخشیدن بهاعتقاد دموكراتیك، وارد ائتلاف شد. و نمیتوان با اندیشهای كه بیرون از گفتمان دموكراتیك میایستد و برای نفی آن میكوشد، ائتلاف كرد. نمونة چنین ائتلافی، ائتلافِ مازوخیستی و یك جانبة سوسیالیسم سنتی بود با جمهوریاسلامی، كه مبتنی بر بنیادگرائی بود. تعهد ضددموكراتیكِ مسلكی نگذاشت كه سیاستگران بفهمند ائتلاف یا حمایت ائتلافی تنها برزمینة دموكراسی عمل میكند و این قاعدة اول بازی است. هنگامی كه طرفین این قاعده را بهرسمیت نشناسند، ائتلاف بیرون قواعد بازی میایستد و حرفِ بیمعنی است. این فورمولِ دموكراتیكِ ساده را رهبرانی با سابقة شصت سال فعالیت سیاسی نمیشناختند. به خاطر این كه در شرایط خفقان سیاسی، مبارزة طولانی نیز بهآدم تجربة دموكراتیك نمیآموزد. باید دید چگونه آدم در یك جامعة مرسوم ـ غیردموكراتیك ـ میتواند از دموكراسی بیاموزد. همچنین باید دید چرا آدمِ مرسوم، كه مجبور بهزندگی در جامعة دموكراتیك میشود، دموكراسی را تجربه نمیكند ـ مثل بسیاری از ما. اینها ولی مستقیما بهصحبت ما مربوط نمیشوند.
ائتلاف سنتی ـ ائتلاف میان نیروهائی كه باورِ آنها بهدموكراسی روشن نیست ـ دیگر كارائی ندارد و جلب اعتماد نمیكند. زمینة ائتلاف دموكراتیك، كه از تلخی انتقاد میگذرد، نیز در میان ما وجود ندارد. هنگامی كه ما دموكراسی را بپذیریم تازه باید بهصفت دموكرات در جامعه پذیرفته شویم وگرنه طرفداری از دموكراسی در حرف، پیش از كسب قدرت، گرچه مفید است ولی اعتماد جلب نمیكند. چرا كه استبداد در میان ما ریشهدار است و تقیة نظری، ویژگی اخلاقی ـ مذهبی ما است. پس باید گام بزرگتری برداریم و كار بیشتری بكنیم تا جدی و نهادی شدنِ دموكراسی را در خودمان بهمردم نشان دهیم. این هم آسان است و هم بسیار دشوار.
تلاش ـ در انتخابات دور هفتم ریاست جمهوری، طرح مطالباتی از گروههای اجتماعی بویژه طرح اصلاحاتی بهنفع زنان و جوانان توانست یک نیروی بیست میلیونی را بهنفع خاتمی بهپای صندوقهای رای بکشاند و نمایندگان اصلاح طلبان را در مجلس ششم به اکثریت برساند. اصلاحطلبان حکومت دینی با استفاده از این تجربه اینبار مسئلة اقوام را هم بهمسئلة زنان افزودهاند. بهنظر میرسد برای گروههای دوم خردادی پس از «کشف» مطالبات ایرانیان متعلق بهگروههای قومی و باز کردن حساب روی حمایت این نیروی بالقوه ناراضی، زمینة لازم برای انسجام بیشتر ائتلاف در دفاع یکپارچه از کاندیدایشان یعنی آقای معین فراهم شده است.
آیا فکر میکنید طرح این گونه مسائل اجتماعی اینبار هم در بسیج مردم موفقیت آمیز باشد؟
کاخساز ـ دوم خرداد، رویدادی كه تجربة ارزشمندی، هم برای مردم و اپوزیسیون و هم برای حاكمیت مذهبی بود، هرگز تكرار نخواهد شد. با این تجربه حاكمیت دانست كه در روند دموكراسی نابود میشود. بیست میلیون مردم سیلیخورده نیز دانستند كه راه نجاتی از درون نظام برنمیخیزد. ـ این تجربه با رد پیشینی رفورم، از سوی نیروهای افراطی راست و چپ، متفاوت است. روانشناسی مردم اكنون دگرگون شده است. اصلاحگران با شعارِ بد زیان میبینند ولی شعار خوب نیز بهآنها خدمتی نمیكند. شعار حقوق زنان، خلقها، كودكان، عدالتاجتماعی و... برایشان سودی بهبار نمیآورد. تنها شعارهائی نظیر آزادی مطبوعات، محاكمة عاملین ترور مخالفان، تعقیب مسئولین كشتار عام، آزادی زندانیان سیاسی، سلب قدرت از خاندان رفسنجانی ـ كه بهقدرت شبهموروثی نظام اسلامی تبدیل شده است ـ طرح و بررسی اشتباهات سیاسی آیتالله خمینی و... میتواند وضعیت اصلاحگران را تغییر دهد. وگرنه طرح شعارهای سوخته شده سودی نمیدهد. مسئلة اقوام نیز كه اشاره فرمودید تیغة دو دمی است كه خطر كردن میخواهد و اصلاحگران محافظهكار از آن ناتوانند.
تلاش ـ انتخابات دورههای پیش و بویژه انتخابات دوم خرداد 76 توانست تشتت گستردهای در صفوف نیروهای مخالف ایجاد کند. آیا انتخابات ریاست جمهموری آینده هم موفق بهایجاد چنین تشتتی خواهد شد؟
کاخساز ـ برعكس، شكست حاكمیت در انتخابات، كه بهصورت برگزاری غیرآزاد انتخابات تجلی خواهد كرد، میتواند بهیكدستی نظرات اپوزیسیون كمك كند، بدون این كه اجزاء اپوزیسیون را بهیكدیگر نزدیك كرده باشد. شكستی از این دست بهمعنای عریانتر شدن استبداد دینی است. كه بهخودی خود مردم را بهیاس و دلسردی میكشاند. این دلسردی یك تالی فاسد هم دارد: هرگاه مردم در داخل كشور فعال نباشند تحلیلهای سطحی، تندرو و خردستیز زمینه بدست میآورد؛ بهویژه در فضای تبعید و مهاجرت. هدف مقدم فعالیت اپوزیسیون در خارج كشور تضعیف حاكمیت در منفعل كردن مردم در داخل كشور است.
تلاش ـ اجتناب از انفعال و حضور فعال مردم در صحنة سیاست از دو حالت بیرون نیست؛ یک، امید بهاصلاحات و تلاش برای بازکردن روزنهها و راههائی برای انجام این اصلاحات، که طبعاً این امید باید پایگاهی در داخل حکومت داشته باشد. دوم، حضور در صحنه برای تغییر اوضاع، که چنین حضوری از سوی مردم مستلزم چشماندازی روشن و اتکاء بهپشتیبانی، نیرومند است که قدرت عمل حکومت را در سرکوب محدود کند.
با توجه بهاینکه شما امکان اول یعنی اصلاح از درون نظام را مردود میشمارید و تکرار شرایط دومخرداد را ناممکن، لطفاٌ بفرمائید برای عملی ساختن حالت دوم (ِیعنی حضور مردم در صحنه برای تغییر اوضاع)، اپوزیسیون چگونه و با چه شرایطی میتواند اعتماد مردم را بهتوان پشتیبانی خود از مبارزاتشان جلب نماید؟
کاخساز ـ اپوزیسیون سازمان یافتة ما سه پارة عمده دارد. راست سنتی، چپ سنتی و ملیگرائی سنتی. ملاك سنتی بودن آنها مخالفت سنتی آنها با یكدیگر است. در مخالفت سنتی ”رابطه“ با مخالفین تابو میشود. بیرابطهگی تجلی مخالفت سنتی است. در دیپلماسی مدرن، مذاكره با مخالفین، حتی هنگام جنگ، تابو نیست. در مخالفت سنتی ولی مذاكره تابوست و از این رو یا راه آن به كلی بسته است و یا راه بهمنافع جناحی یا گروهی میبرد. و چون اعتماد ملی را دور میزند، نامشروع است و بودش زیانی كمتر از نبودش ندارد و بهفضای دموكراسی آسیب میرساند. مذاكره كه در فضای مخالفت سنتی بهمعنای سازش در اصول است، در رابطة مدرن این معنی را نمیدهد. چرا كه راست بدون چپ و چپ بدون راست یعنی نبود دموكراسی. رابطه در میان اپوزیسیون، كه باید تمام پارههای اپوزیسیون را در برگیرد و نهادی باشد، آن را مدرن میكند. رابطه بر زمینة فرهنگِ انتقاد گسترش مییابد و نبودِ آن نشانة نبودِ فرهنگ انتقادی است. مانعِ اصلی در راه مدرن شدنِ نیروهای سیاسی سنتی، زندگی نكردن در فضا و فرهنگ انتقادی است. ما با پذیرفتن فرهنگ انتقادی مدرن میشویم و از این راه زمینة وفاق ملی را فراهم میكنیم. برای رسیدن بهوفاق ملی باید از یك مانع اخلاقی عبور كنیم. این چپزی است كه طرفداران و طراحان ائتلاف و اتحاد كه تنها بهضرورتهای عملی نگاه میكنند بهآن بیتوجهاند. در فضای انتقاد آدم بهتجربه در مییابد كه با انتقاد از خود نه تنها آسیب نمیبیند، بلكه جلب اعتماد میكند. نیروهای اجتماعی كه نا توان از پذیرفتن این فرهنگاند، در یك مخالفت سنتی با یكدیگر، راهِ ورود بهدموكراسی را میبندند. متاسفانه وضع اپوزیسیون در خارج را تنها با صفتِ بسیار بد میتوان توصیف كرد. و امیدی بهدستیابی وفاق ملی وجود ندارد. امید این است كه گسترش جنبش مردم در داخل، اپوزیسیون در خارج را اصلاح و تربیت كند. اپوزیسیون ما تاب انتقاد را ندارد و خودخواه و نازك نارنجی است و گرچه خود را فعال میداند، ولی دستكم در آموختن فرهنگ دموكراسی منفعل است. یك اپوزیسیون منفعل نمیتواند مردم را از انفعال بیرون بیاورد. چرا كه پیام اخلاقی لازم برای انگیزاندن شورملی در داخل كشور را ندارد. بدون شكستن دیوار عادتها و سنتهای سیاسی گذشته، كه یا استبدادی یا مسلكی و یا مذهبیاند، نمیتوان بر رویدادهای ملی اثر گذاشت. تكرار حرفهای همیشگی دیگر برای مردم خسته كننده است. نفی استبداد دینی و امید بخشیدن بهمردم، بهپیامی دیگر و روحیة دیگری نیازمند است.
تلاش ـ آیا فکر نمی کنید؛ افرادی که مانند شما به چنین نتایجی رسیدهاند، یعنی قبول دارند، طرفداری از ارزشها و اصول دمکراسی در انحصار یک یا چند گروه نیست و سایر نیروهای اجتماعی ـ سیاسی هم میتوانند در وفاداری بهاین اصول صادق باشند، لزوماً دست روی دست نگذاشته و منتظرنخواهند ماند. بعضی از آنها ممکن است با ابتکارهای فردی یا گروهی امکان رابطه، دیالوگ و همکاری را با سایر نیروهای دمکرات فراهم کنند.
چرا چنین اقدامی اعتماد ملی را دور میزند؟ (مگر اینکه منظور ما ناظر برحفظ اعتماد گروه خاصی باشد!) آیا فکر نمیکنید، برخلاف انتظار شما، چنین اقداماتی میتوانند تابوشکنانه باشند؟ پیشگامی در یک عمل درست ـ در اینجا شکستن تابوی ارتباط با مخالفین ـ همواره قابل ستایش است.
کاخساز ـ طرفداری از قواعد و اصول دموكراسی خلقالساعه بوجود نمیآید. و بهدو پیشزمینه نیاز دارد: یكی فرهنگ انتقادی و دیگر گذر از روشنگری.
برخورد شفاف با گذشتة خود و انتقاد از اشتباهها، هرجا كه نشانهای از نفی یا نقض قواعد دموكراسی وجود داشته است، زمینة اعتماد ملی و تفاهم همگانی و بین گروهی را بوجود میآورد.
نمیدانم شما از وجود مخزنی از نفرت مسلكی و گروهی كه در میان نیروهای سیاسی نهفته است تا چه حد آگاهید؟ مخزنی كه اگر سرپوش آن برداشته شود، منفجر خواهد شد. و این فضای نفرت و بیاعتمادی از میان نمیرود مگر از راه انتقاد متقابل كه فرهنگ سیاسی ما را مدرن كند. من از خودم كه انتقاد كنم دیگر نمیتوانم با یك نیروی سیاسی كه از خود انتقاد نمیكند نزدیك شوم. برای این است كه میگویم بجای سرگرم كردن مردم با ائتلافها و اتحادهای موقتی كه آیندة آنها قابل اعتماد نیست، باید در یك جنبش گستردة روشنگری، در راه آزادی و رسمیت بخشیدن به نهاد ” مخالفت“ درگیر شد. شرط وفاق انتقاد و روشنگری است. روشنگری طرح دموكراتیك یك اندیشه قبل از اقدام بهآن است.
یك مثال: یك گروه سیاسی از جناح رفورم در حاكمیتاسلامی حمایت میكند و این عمل بهشكست میانجامد زیرا طرح از بالا گرفته شده و از غربال مناسبات دموكراسی نگذشته است و بهماده تبدیل نشده است. اگر این طرح در بستر روشنگری بهمنظور بررسی همه جانبه قرار میگرفت در جریان روشنگری تصحیح و دگرگون میشد.
یك مثال دیگر: یك جناح چپگرا ـ و یا یك جناح ملیگرا ـ میخواهد با مدافعین اندیشة راست ارتباط سیاسی برقراركند. این گروه میتواند ابتدا درخاستگاه سیاسی و اجتماعی خود و همزمان میان مردم روشنگری كند و برای گسترش نظرات سیاسی خود مبارزه نماید. و از این راه نوعی موقعیت منتخب پیدا كند. اقدامی كه بهاعتبار این موقعیت بهعمل میآورد امری مشروع و چنین ارتباطی لازمة دموكراسی است و گرنه پیآمد آن این است كه بهای نزدیكی بهیك گروه را با عمیق كردن تضاد با گروههای دیگر باید بپردازد. و این بهامر تعادل سیاسی كه ضرورت دستیابی بهدموكراسی است آسیب جدی میزند.
سنتشكنی در روشنگری رخ میدهد كه حامل اخلاق انتقادی و طرح علنی و همگانی یك اندیشه قبل از عمل گروهی بهآن است.
تلاش ـ بیتردید شما نیز میپذیرید که ما نه با گفتن حرفهای کلی بهنتیجهای میرسیم و نه با تکرار مکررات (به نام انتقاد از یکدیگر) قادر بهبرداشتن گامی جدی خواهیم بود. این انتظار هم که ابتدا همه با هم بهیک نقطه رسیده و بعد حرکت کنند, عملاٌ انداختن همهچیز بهتعویق محال و حواله بهرویت محاق است. بههر صورت سیاست عرصة روشن سخن گفتن, تصمیم روشن گرفتن و مستقل و شجاعانه حرکت کردن است. با این مقدمه اجازه دهید در پرسش آخرمان بهمسئله مشخص جمهوری اسلامی و جبههای که در برابر آن ایجاد شده و خواهان دمکراسی است, بپردازیم.
بر بستر این جبهه ما امروز با جنبش «فراخوان ملی برگزاری رفراندوم» روبروئیم. شما نیز از حمایتکنندگان بیانیة این فراخوان هستید و از حضور همه نیروهای دمکرات از گرایشات مختلف فکری ـ سیاسی در این حرکت استقبال کردهاید. چرا فکر میکنید که حضور همة نیروها در این حرکت از نقاط قوت آن است؟ آیا این حرکت میتواند بهیک جنبش ملی گسترده و فراگیر بدل شود؟
کاخساز ـ تا آن جا كه من میدانم ”جبهه خواهان دموكراسی در مقابل جمهوری اسلامی“ تا كنون بوجود نیامده است. و من بر این باورم كه پیشزمینیه ایجاد چنین جبههای پیش از هرچیز گسترش اندیشة آزادیخواهانه در درون نیروهای سیاسی است.
حمایت همگانی از رفراندوم لازم بود ولی محقق نشد. طرح رفراندم دركام اپوزیسیون در خارج فرو رفت. حمایت اپوزیسیون در خارج نیمبند و ناكافی بود. حمایت از رفراندم در صورتی همگانی میشد كه با روحیة فراساختاری همراه میبود كه متاسفانه این در شرایط موجود اپوزیسیونی كه تحول دموكراسی در آن ضعیف است عملی نبود. بههمین دلیل طرح رفراندوم تنها بكمك جنبش مردمی در داخل كشور (بیانیه 565 نفر) از تنگنا نجات پیدا میكند. جبهه مشخص در برابر جمهوری اسلامی از داخل میروید و نقش اپوزیسیون در خارج كنشپذیرانه است چون اپوزیسیون باید در عمل نشان بدهد كه خواهان دموكراسی ـ پیام مشخص مبارزه در شرایط موجود ـ است. همان گونه كه چپ تنها با انتقاد از اعتقاد خود بهاستبداد مسلكی میتواند بهدموكراسی نزدیك شود، طرفداران اندیشة راست هم با انتقاد بهاستبداد گذشته در جامعه ایران میتوانند بطور جدی حامل پیام دموكراسی باشند. ما همه اجزاء و بافتهای اندام واحدی هستیم. نفرتزدائی در میان این اجزاء و ایجاد تعادل سیاسی بدون مایهگذاری امكان پذیر نیست. بدون این” حرف كلی “ هیچ كار مشخص جزئی نتیجهای مطمئن نخواهد داد.
|