گفتگو با دکترحسین باقرزاده
بحران قدرت در آئینه انتخابات ریاست جمهوری
تلاش ـ انتخابات در چارچوب نظام اسلامی و بر مبنای قانون اساسی آن برای مخالفین این حکومت از همان نخستین سالها هرگز اعتبار نداشت. برای اکثریت مردم ایران با رنگ باختن «جنبش اصلاحات» و بهطور قطعی از دور دوم انتخابات ریاست جمهوری آقای خاتمی بیاعتبار شد.
اگر انتخابات در ساختار قدرت و قانون اساسی و اختیارات شورای نگهبان امر بیمعنائی است و کاندیدای منتخب، بدون توجه بهاینکه چه میزان از رأی مردم را پشت سرخود داشته باشد، حوزة اختیار عملش در حد یک «تدارکاتچی» خواهد بود، پس این همه جنجال بر سرمعرفی کاندیداها برای چیست و چرا هربار در مقاطع انتخابات بهسرعت در درون رژیم صفها و جناحبندیهای جدید و متعددی ایجاد میشود؟
دکتر باقرزاده - انتخابات در جمهوری اسلامی نه بهمنظور اعمال حاكمیت مردم و بلكه برای مشروعیت دادن بهرژیم برگزار میشود. ساختار حقوقی جمهوریاسلامی بر اساس «انتخابات» شكل گرفته است. حتی تعیین ولیفقیه نیز ظاهراً باید با انتخاب (دو مرحلهای) از سوی مردم صورت گیرد. ولی سازوكار این امر طوری تنظیم شده است كه اولیگارشی روحانیت حاكم همواره حفظ شود، و همین اولیگارشی كنترل ارگانهای «انتخابی» دیگر مانند مجلس شورای اسلامی و ریاست جمهوری را نیز در دست داشته باشد. از این نظر انتخابات را باید انجام داد ـ ولی در حدی كه بهاین اولیگارشی صدمه نزند، و همه كسانی كه بهحفظ نظام علاقمندند و یا منافع خود را در آن میبینند طبعا باید برای «موفقیت» آن تلاش كنند. یعنی مردم را به شركت در آن تشویق كنند.
در این حالت طبیعی است كه همه جناحهای درون رژیم و نیروهای حامی آنان برای انتخابات ریاست جمهوری بهفعالیت بپردازند ولو این كه بهتعبیر بسیاری از آنان رییس جمهور «انتخاب» شده اختیاراتی بیش از یك «تداركچی» نخواهد داشت. رقابت در این مورد یك رقابت درون رژیمی است و مردم در آن نقشی ندارند. البته اگر آنان بتوانند با معرفی یك نامزد توهمی در مورد اصلاحات اقتصادی یا سیاسی ایجاد كنند این امكان وجود دارد كه مردم را بهپای صندوقهای رای بكشانند. ولی پس از شكست هر دو پروژه پیشین (انتخابهای رفسنجانی و خاتمی) این تاكتیكها دیگر تاثیر ندارد و پشت كردن مردم بهاصلاحطلبان كه در انتخابات دوره دوم شوراهای شهر و سپس دوره هفتم مجلس شورای اسلامی رخ داد نقطه پایان امید بستن مردم بهنامزدهای حكومتی بود. صفبندیها و جناحبندیهای درون رژیم نیز تغییری در این مسئله رخ نخواهد داد.
تلاش ـ در حالیکه باقیمانده اصلاحطلبان حکومتی و دو جریان اصلی آن یعنی حزب مشارکت و مجاهدین انقلاب اسلامی برسر کاندیدای مشترک خود مصطفی معین بهتوافق رسیدهاند اما بقیه حکومت که تحت عنوان نیروهای انقلاب, شورائی برای هماهنگی در انتخابات و تعیین کاندیدای مشترک تشکیل دادهاند, هنوز نتوانستهاند برسر فرد مشخصی بهتوافق برسند. مسئله شرکت یا عدم شرکت هاشمیرفسنجانی نیز بهمعمای بزرگ این انتخابات بدل شده است. درحالی که وی از سوی باقیمانده اصلاحطلبان از همان آغاز رد شد, طرفداران رهبری یا بهقول خودشان «اصولگرایان» هم چندان رغبتی بهوی نشان نمیدهند. با وجود این خود وی اینجا و آنجا و هر جا که فرصتی دست دهد با ابهام و اشاره طرحهای بهاصطلاح انتخاباتی خود را بیان میکند. بهعنوان نمونه از تشکیل «دولت مقتدر» سخن میگوید, یا از «تعامل منطقی با جامعه بینالمللی» دم میزند و سخن از «حل منطقی مشکل اتمی ایران» میگوید.
آیا واقعاً آنگونه که اطرافیان وی و مطبوعات قلم بهنان او تبلیغ میکنند, کلید گشایش مشکلات حکومت اسلامی در دست اوست؟
دکتر باقرزاده ـ بهروشنی بخش عمدهای از حاكمیت (بهشمول هر دو جناح) به هاشمیرفسنجانی امید بستهاند تا شاید بتوانند در مبارزه بیرمق انتخابات روحی بدمند. به عقیده طرفداران رفسنجانی بقیه نامزدها بهطور قطع یك تداركچی بیش نخواهند بود، ولی او تنها كسی است كه اگر انتخاب شود ممكن است بتواند در برابر رهبری بایستد (اصولگرایان بیشتر از این نظر با شركت او مخالفند). ولی رفسنجانی یك بار بهصورت افتضاحآمیزی (در انتخابات دوره ششم مجلس) از طرف مردم طرد شده است. بنابراین حتی با حضور او نیز تضمینی برای كشاندن مردم بهپای صندوقهای رای وجود ندارد. این است كه او و طرفدارانش نوعی بازی قایم موشك را با افكار عمومی شروع كردهاند تا از یكسو واكنش مردم را در صورت شركت احتمالی او بسنجند و از سوی دیگر شاید بتوان در تنور انتخابات دمید. در واقع، برنامههای انتخاباتی مختلفی كه از سوی رفسنجانی مطرح میشود نیز احتمالا برای سنجش افكار عمومی است تا ببینند كدام یك از آنها ممكن است بیشتر افكار عمومی را بهخود جلب كند و از آن برای سازماندهی مبارزه انتخاباتی او كمك بگیرند.
بهنظر من تا رفسنجانی از پیروزی خود در انتخابات مطمئن نشود نامزد نخواهد شد، و اگر هم نامزد شود مردم از این انتخابات همانند آن چه كه در انتخابات شوراهای شهر و مجلس هفتم روی داد استقبال نخواهند كرد. نمایش انتخابات در جمهوری اسلامی بهانجام خود رسیده است و مشكلات حكومت اسلامی از این طریق حل شدنی نیست.
تلاش ـ برای رفسنجانی و تمامی کاندیداهای جناح راست روشن است که پیروزی آنها از صندوقهای رأی بیرون نمیآید, بلکه تنها موکول بهحمایت یکپارچة این جناح از حکومت است. آنچه در این میان رفسنجانی طلب میکند اقتدار و اختیار عمل است و محافل اصلی قدرت هم برخلاف میل وی بهدنبال ضابطة کنترل کامل بردولت و رئیسجمهور هستند.
اما در مورد جناح اصلاحطلب چه؟ آنها نمیتوانند منتظر خیرات و حُسن همکاری جناح مقابل خود باشند و خوب میدانند حتی اگر مصطفی معین رأی بیاورد, سرنوشتی که در انتظار وی است بهتر از خاتمی نخواهد بود. چرا میخواهند تجربة شکست خود را تکرار کنند؟
دکتر باقرزاده ـ جناح اصلاحطلب جمهوری اسلامی میداند كه در كشمكش قدرت بازنده است، ولی تلاش میكند كه باخت خود را بهحد اقل ممكن برساند. توجه بكنیم كه دو جناح حكومت در حفظ نظام جمهوری اسلامی اشتراك منافع دارند و بههیچعنوان حاضر نیستند كه بنیاد نظام را بهخطر اندازند. تعهد بهحفظ نظام برای اصلاحطلبان بهمعنای آن است كه در بازی انتخابات شركت كنند و مشروعیت نظام را زیر سئوال نبرند. آنان غالبا كسانی هستند كه در طول بیست و شش سال حكومت اسلامی در ارگانهای مختلف این جمهوری فعال بودهاند و بعضا مستقیما در جنایات رژیم جمهوری اسلامی سهیمند. آنان میدانند كه در صورت سقوط این رژیم نه فقط قدرت و موقعیت سیاسی خود را از دست میدهند بلكه بهلحاظ اجتماعی و اخلاقی باید پاسخگوی كردار خود در گذشته باشند و حتی از نظر حقوقی و جنایی نیز ممكن است تحت تعقیب قرار بگیرند.
از این رو، اصلاحطلبان هر مشكلی هم كه با جناح مخالف خود داشته باشند حاضر نیستند قایقی را كه مشتركا در آن نشستهاند بهخطر بیندازند. برای آنان (همچنانكه برای جناح مخالفشان) مهم است كه انتخابات برگزار شود و مردم پای صندوقهای رای بیایند. از این رو است كه باید نامزد داشته باشند و روی او تبلیغ كنند تا شاید انتخابات هیجانی داشته باشد. حال اگر از این گذر بهاتفاق سودی هم نصیبشان شد چه بهتر. لازم نیست نامزد آنان انتخاب شود. آنان به هر اندازه كه بتوانند آرای مردم را جلب كنند میتوانند از آن در معامله قدرت با رقیب خود بهره بگیرند. آنان همچنین حضور خود را بهعنوان سوپاپ اطمینان بهرقبای خود نشان میدهند.
میدانید كه در بین اصلاحطلبان، بر خلاف انتخابات سالهای 1376 و 1380 اتفاق نظر بر سر نامزد انتخاباتی وجود ندارد. آن موقع اكثریت قاطع آنان از نامزدی آقای خاتمی حمایت كردند. اكنون بخش سُنتی آنان مهدی كروبی را نامزد خود میدانند. بنابراین شانس پیروزی معین بسیار پایین است. البته در سال 1376 هم كمتر كسی بهپیروزی خاتمی امیدوار بود. ولی جنبش دانشجویی یكباره بهحركت در آمد و با كمك جوانان و زنان این موفقیت را نصیب خاتمی كرد. امروز چنین نیرویی پشت سر اصلاحطلبان نیست. آنان بهجمهوری اسلامی بیش از آرمانهایی كه این جا و آن جا مطرح میكنند پایبندند، و این یعنی كه باید در بازی انتخابات شركت كنند ـ حتی با علم بهاین كه مصطفی معین رای نمیآورد و اگر هم بیاورد سرنوشتی بهتر از خاتمی نخواهد داشت. ولی این تجربه یك شكست نیست، ضرورت التزام بهنظام جمهوری اسلامی است.
تلاش ـ درست مانند مقطع انتخابات دورة هفتم مجلس اسلامی اینبار هم در آستانة دورة نهم ریاستجمهوری, رسولان اصلاحطلبی حکومتی همهجا از داخل و خارج مشغول تبلیغ میان مأیوس شدگان از اصلاحات از درون حکومت و جلب مجدد آنها بهشرکت در انتخابات هستند و بازهم مانند همانزمان مسئله «ضرورت» همکاری با نیروهای بیرون از نظام را طرح میکنند. تلاش برای ایجاد ائتلاف و اتحادعمل در مقاطع انتخابات, روش مرسومی در همهجا, بویژه در کشورهای دمکراتیک است. چرا شما فکر میکنید که؛ امروز بیش از هر زمان دیگر ائتلاف برای شرکت در این انتخابات ـ هرقدر هم که دایرة آن نیروهای بیشتری را در برگیرد ـ لطمه بهروند شکلگیری «رای و ارادة ملی» مبنی برخواست استقرار دمکراسی و رفع هرگونه تبعیض از حقوق آحاد ملت است؟
دکتر باقرزاده ـ ایجاد ائتلاف و اتحاد عمل در مقاطع انتخابات بهگفته شما روش مرسومی در همه جا است. منتها در كشورهای دموكراتیك این ائتلاف در قالب یك ساختار دموكراتیك انجام میگیرد. ولی در نظامهای نادموكراتیك، تنها نیروهای خاصی میتوانند در ائتلاف شركت كنند، و یا مضمون ائتلاف را برآیند نیروهای شركتكننده در آن تعیین نمیكند و بلكه از سوی نیروهای وابسته بهقدرت حاكم به آنان دیكته میشود. نمایندگان جریان اصلاحطلب حكومتی از ائتلاف چیزی جز این نمیفهمند كه نیروهای خارج از حكومت مشروعیت نظام را بپذیرند و علاوه براین، از اصلاحطلبان بهعنوان نمایندگان خود در درون حكومت پشتیبانی كنند. این یك ائتلاف یك طرفه است: نیروهای خارج از حكومت از اصلاحطلبان حمایت كنند، و آنان بهنام این نیروها بر در میز مذاكره با جناح مخالف خود بهچانهزنی مشغول شوند.
البته در این دوره ظاهرا تلاش اصلاحطلبان برای جذب نیروهای خارج از حكومت بیشتر شده است ـ آن هم صرفا بهاین دلیل كه نیاز بیشتری بهآن پیدا كردهاند. در انتخابات ریاست جمهوری خرداد 1376 و مجلس ششم در اسفند 1378 آنان توانسته بودند نیروی دانشجویی و زنان و جوانان را بهسویخود جلب كنند و نیاز چندانی بهنیروهای سیاسی بیرون از حكومت نداشتند. امروز (همانند مقطع انتخابات مجلس هفتم) این نیروها را عمدتاً از دست دادهاند. از اینرو بهیاد «ضرورت» همكاری با نیروهای بیرون از نظام افتادهاند، تا شاید بتوانند موقعیت خود را در درون رژیم تحكیم كنند. البته برای جذب این نیروها مترسكهایی هم دارند: سقوط جمهوری اسلامی، هرج ومرج، بازگشت سلطنت و ساواكیها، و مانند اینها.
بهروشنی، این سیاست بههدف تفرقهاندازی در بین صفوف نیروهای دموكرات صورت میگیرد. اصلاحطلبان میدانند كه در بین مردم اعتبار و نفوذ چندانی ندارند و گرایش بهسوی خواست تغییرات ساختاری رژیم روز به روز گسترش بیشتری پیدا میكند. آنان همچنین میدانند كه اگر نیروهای دمكرات بهاتفاق نظر در این باره و اتحاد عمل دست یابند ممكن است از حمایت مردمی برخوردار شوند و این امر روند استقرار دموكراسی در ایران و نفی استبداد مذهبی حاكم را تشدید كند. این سرانجام مطلوبی برای آنان نیست. پس باید بخشی از اپوزیسیون را با ترساندن از عواقب اضمحلال جمهوری اسلامی بهطرف خود جلب كنند. ولی این اپوزیسیون باید بداند كه حمایت از اصلاحطلبانی كه حمایت مردمی را از دست دادهاند چیزی جز پشت كردن به مردم، تاخیر در روند دموكراتیزاسیون جامعه و ادامه نظام خشونتبار آپارتاید جنسی و عقیدتی جمهوری اسلامی و ولایت فقیه نخواهد بود.
تلاش ـ برخی از افراد حاضر در صف مخالفین حکومت اسلامی و طرفدران اتحاد جمهوریخواهی, همصدا با نیروهائی از ملی ـ مذهبیون خواهان شرکت در انتخابات و دادن کاندیدای «مستقل» و ایجاد یک «جبهه دمکراسیخواهی» از همه نیروها در حمایت از این کاندیدا هستند. آنها با احتساب روی شرایط موجود یعنی فشار افکار عمومی مردم ایران و فشارهای بینالمللی معتقدند کانونهای اصلی قدرت و شورای نگهبان در برابر این فشار ممکن است عقب نشینی کنند.
تا جائیکه میدانیم شما و سایر دوستان از زمان پایهگذاری «منشور 81» ضروت تشکیل «جبهه دموکراسیخواهی» با شرکت همه نیروهای دموکرات, را طرح نمودهاید. لطفاٌ جهت رفع هرگونه آشفتگی ذهنی بفرمائید تفاوت آنچه شما میگوئید با آنچه که مثلاً آقای نگهدار یا ابراهیم یزدی میگویند چیست؟ چه تفاوتی در آماج این دو جبهه و ترکیب نیروهائی که در این دو جبهه حضور دارند وجود دارد؟
دکترباقرزاده ـ ابتدا باید بگویم كه «جبهه دموكراسیخواهی» با حمایت از جمهوری اسلامی همخوانی ندارد. جمهوری اسلامی یك نظام ضددموكراتیك است و نمیتوان در درون این نظام جبهه دموكراسیخواهی تشكیل داد. نه قانون اساسی جمهوری اسلامی اجازه شركت نامزدهای مستقل را، فارغ از تعلقات جنسی و سیاسی و عقیدتی، در انتخابات میدهد و نه ارگانهای كنترلكننده رژیم آن را تحمل میكنند. جبهه دموكراسیخواهی تنها با شركت آزادانه همه نیروهای دموكرات و بدون قید و شرط (جز تعهد بهارزشهای دموكراتیك و حقوقبشری) میتواند تشكیل شود و چنین جبههای نمیتواند با شركت در انتخابات جمهوری اسلامی عملا بر خصوصیت ضد دموكراتیك آن صحه بگذارد. بنابراین دوستانی كه میخواهند با اصلاحطلبان متحد شوند و در انتخابات شركت كنند بهتر است نام دیگری برای جبهه مورد نظر خود انتخاب كنند.
جبهه دموكراسیخواهی همچنان كه از نام آن پیدا است بر اساس یك رشته ارزشهای دموكراتیك و حقوق بشری شكل میگیرد و هیچ قید و شرط دیگری در آن پذیرفته نمیشود. علاوه بر این، این جبهه باید روابط بین خود را بر اساس سازوكارهای دموكراتیك تنظیم كند و برنامههای دموكراتیك داشته باشد. ما در گروه «برای دموكراسی بر بنیاد منشور 81» وقتی از جبهه دموكراسیخواهی سخن میگوییم بهروشنی چنین جبههای را مد نظر داریم. البته در این جبهه اصلاحطلبانی كه قواعد و ارزشهای دموكراتیك را بپذیرند نیز میتوانند شركت كنند. و این جا فرق اساسی جبهه مورد نظر ما با آنچه كه بعضی از دوستان مطرح میكنند روشن میشود: محتوای جبهه مورد نظر دوستان را اصلاحطلبان (در چهارچوب جمهوری اسلامی) تعریف میكنند و انتظار دارند دیگران به آن بپیوندند، ولیمحتوای جبهه مورد نظر ما را اصولی مانند منشور 81 تعریف میكنند و در آن بهسوی همه نیروهایی كه این ارزشها را بپذیرند باز خواهد بود.
تلاش ـ از سوی این نوع طرفداران شرکت در انتخابات, شما و سایر طرفداران «رفراندوم» که طبعاٌ انتظار میرود بهصراحت خواهان تحریم انتخابات ریاستجمهوری باشید, را «تمامخواه», «آرمانگرا» و... مینامند که بهشرایط توازنقوا توجه نداشته و فاقد روش انعطافپذیری و سازش که لازمة کار سیاسی است, میخوانند.
دکترباقرزاده ـ برچسبهای جالبی است. «تمامخواهی» خصوصیت نیروهای انحصارطلب است كه برای حضور افراد و نیروهای دیگر در یك حركت سیاسی ملاكهایی جز ارزشهای دموكراتیك و حقوق بشری تعیین میكنند. مثلا میتوان جمهوری اسلامی را تمامخواه نامید چون ملاكهای عقیدتی را میزان شركت یا عدم شركت نیروهای سیاسی در فعالیت سیاسی قرار داده است. همچنین نیروهایی را كه مایلند نظام مطلوب خود را بدون مراجعه به آرای عمومی بر مردم تحمیل كنند میتوان تمامخواه نامید. ولی چگونه میتوان كسانی را كه اولا میزانی جز ارزشهای دموكراتیك و حقوق بشری برای شركت در جبهه دموكراسیخواهی نمیشناسند و ثانیا رای مردم و نه آرمانهای سیاسی خود را تعیینكننده آینده نظام سیاسی آینده ایران میدانند تمامخواه نامید؟
آرمانخواهی البته عیب نیست و بلكه حسن نیز هست. ما همه آرمانهای سیاسی خود را داریم. من بهطور مثال خواهان یك نظام سوسیال دموكراسی مدرن كه فقر و خشونت و نابرابری را از جامعه ایران بزداید و راههای پیشرفت اقتصادی و اجتماعی جامعه ما را بگشاید هستم، و قالب مناسب آن را نیز جمهوری میدانم. ولی مهم این است كه من نوعی بتوانم با نیروهای دیگری كه آرمانهای سیاسی دیگری دارند بر سر یك سلسله اصول مشخص دموكراتیك و حقوق بشری توافق و كار كنیم. یعنی آرمانهای ما, ما را به گروهگرایی نكشاند و تلاش برای ایجاد یك جامعه دموكراتیك را قربانی آرمانهای عالیتر خود نكنیم. آرمانهای سیاسی من تنها در یك جامعه دموكراتیك میتواند تحقق بپذیرد. پس بهعنوان یك شرط لازم اول باید برای استقرار دموكراسی تلاش كرد ـ و در این راه ما باید با همه نیروهایی كه بهاین ارزش تعهد میورزند همراه شویم.
تحریم انتخابات به معنای تمامخواهی یا آرمانگرایی نیست. این تحریم را هم من یا طرفداران رفراندوم انجام نمیدهیم. این تحریم اساسا از طرف خود مردم صورت میگیرد ـ همچنان كه آنان عملا انتخابات شوراهای شهر در اسفند 81 و مجلس هفتم در اسفند 82 را در كلانشهرها تحریم كردند. دلیل آن هم نادموكراتیك و بینتیجه بودن انتخابات در تحقق خواستهای مردم است. اگر این امر برای بخشی از مردم ما روشن نبود، با تجربه اصلاحات و دوم خرداد دیگر كمتر جای تردیدی باقی مانده است. البته اگر جنبش اصلاحی پیش میرفت و مثلا نامزدهای قویتر و با برنامههای مترقیتری در مقایسه با دوران خاتمی پا بهمیدان میگذاشتند استدلال كسانی كه میگویند باید از فرصت انتخابات بهره گرفت و ارابه دموكراسی را پیش برد میتوانست تا حدی منطقی باشد. ولی در شرایط فعلی دعوت مردم به شركت در انتخابات فقط آبروریزی داعیان را به دنبال خواهد آورد. این كار را برخی در دو انتخابات اسفند 81 و 82 تجربه كردند و نتیجه آن را دیدند ـ و حال خود دانند اگر میخواهند آن را تكرار كنند!
تلاش ـ امر منطقی و مشروعی است که مردم بهدنبال روزنههائی باشند تا بتوانند صدای خود را بهگوش همگان برسانند, آیا فکر میکنید ماندن در خانه و بایکوت انتخابت ریاستجمهوری پیام مردم ایران در مطالبه آزادی و دفاع از حق مساوی همگان در تعیین سرنوشت سیاسی کشور را به گوش جهان خواهد رساند؟
دکتر باقرزاده ـ كاملا درست است كه مردم باید به دنبال هر روزنهای باشند تا بتوانند صدای خود را به گوش همگان برسانند. و دقیقا بههمین دلیل نباید بهتحریم انتخابات اكتفا كرد، و بلكه باید دید كه چگونه میتوان از آن بهعنوان فرصتی برای طرح خواستهای دموكراتیك مردم استفاده كرد. معمولا رژیمهای سركوبگر در ماههای پیش از انتخابات از شدت سركوب خود كم میكنند تا مردم بهشركت در انتخابات تشویق شوند. این فرصت خوبی است تا نیروهای دموكرات بهحركت درآیند و بهبسیج خود و نیروهای دیگر بپردازند. البته اخلاقاً در حد من و كسان دیگری كه در فضای امن خارج كشور نشستهایم نیست كه برای مبارزات داخل كشور تاكتیك تعیین كنیم. این امر بر عهده رهبران سیاسی و اجتماعی داخل كشور است. و آنان در این زمینه بیكار ننشستهاند. فعالان دانشجویی بهنوعی مقاومت منفی دست زدهاند و در عین اعلام این كه از هیچ یك از نامزدهای انتخاباتی حمایت نمیكنند اجازه بهرهبرداری از فضای دانشگاه را نیز به آنان نمیدهند. شعار جنبش رفراندوم در ایران در حال گسترش است، و پیشنهادهای عملی متعددی در باره بسیج كردن مردم نیروهای فعال سیاسی حول شعار رفراندوم مطرح شده است.
حتی در مورد این كه در روز انتخابات چه عملی میتوان انجام داد صحبتهای زیادی شده است. مثلا بهتازگی آقای دكتر محمد ملكی كه از داعیان اولیه فراخوان رفراندوم است پیشنهاد كرد كه در روز انتخابات مردم بهجای حضور در پای صندوقهای رأی با برافراشتن پرچمهای سفید كه بر روی آنها شعار «انتخابات فرمایشی نه، رفراندوم آزاد آری» نوشته شده باشد در خیابانها حضور پیدا كنند. این پیشنهاد عملی بسیار جالبی است. فعالیتهایی از این قبیل میتواند بهشكلگیری همان حركتی منجر شود كه همانند نمونههای روز افزون آن در سایر نقاط جهان (گرجستان، اوكراین، لبنان و ...) مقاومت رژیم حاكم در برابر خواست مردم را در هم شكند. پس مسئله، ماندن در خانه نیست. مسئله تحریم انتخابات است، همراه با صدای بلندی كه جهانیان بشنوند چرا مردم ایران انتخابات را تحریم میكنند...
تلاش ـ بنابراین عدم شرکت مردم در انتخابات نشانة انفعال ـ به دلیل سرخوردگی بر اثر شکست «پروژة اصلاحات» ـ نخواهد بود و آن گونه که شما پیش بینی میکنید؛ گام بعدی یعنی مبارزه علیه کلیت نظام در راه است. در این صورت این مبارزه ـ مانند هر جنبش دیگری ـ نیازمند نقطة اتکائی است.
شما در خلال پاسخهای خود اشاره کردید: «اگر نیروهای دمکرات به اتفاق نظر و... اتحاد عمل دست یابند، ممکن است از حمایت مردمی برخوردار شوند.» این نظر بدین معناست که نقطة اتکاء بعدی مردم نیروهای دمکرات خواهند بود. البته با این پیششرط که این نیروها از «اتفاق نظر و اتحاد عمل» برخوردار باشند. بیش از 35 هزار امضای حمایت زیر «بیانیة فراخوان ملی برگذاری رفراندوم» نمونهای است در تأئید این نظر. (نباید از نظر دور داشت که یکی از دلایل این حمایت گسترده از فراخوان این است که از همة ایرانیان و گروههای دمکرات، از هر اندیشه و دیدگاه سیاسی، اعم از چپ و راست و جمهوریخواه و طرفدار نظام پادشاهی را مخاطب قرار داده است).
با این همه بهنظر نمیرسد که همة جناحها و جریانهای طرفدار دمکراسی آمادة چنین اتفاق و اتحادی باشند. حتی جریانهائی از جمهوریخواهان بهدلیل حمایت طرفداران نظام پادشاهی از این حرکت بهمخالفت با آن برخاستند. بازتاب این جدالهای آشکار و پنهان در میان مردم چه خواهد بود؟
دکترباقرزاده ـ بله، عرض من این بود كه عدم شركت الزاما نشانه انفعال نیست. میتوان این موضوع را فعال كرد. یعنی از فرصت انتخابات و فضای سیاسی ماههای پیش از آن برای گسترش فعالیتهای دموكراتیك و تبلیغ رفراندوم ساختارشكن بهره گرفت و حتی روز انتخابات را به صحنه نمایش خواست ملی برای انجام رفراندوم و تغییر ساختار رژیم تبدیل كرد. و این عمل البته طبعا وقتی میتواند مؤثر شود كه از حمایت بخش اعظم نیروهای دموكرات (اگر نه همه آنها) برخوردار باشد.
ولی همانطور كه اشاره كردید همه نیروهای دموكرات (یا مدعی دموكراسی) از یك خواست مشترك حمایت نمیكنند. این امر بهخودی خود البته نامنتظره نیست. یعنی این كه همه نیروهای دموكرات یك جامعه حول یك شعار یا برنامه عمل مشخص متحد شوند واقعبینانه نیست. ولی من فكر میكنم شعار رفراندوم تغییر قانون اساسی از طریق مجلس مؤسسان بهدلیل این كه از هیچ جریان یا گرایش سیاسی خاصی حمایت نمیكند و بر اصل حاكمیت و حق انتخاب و تعیین سرنوشت مردم تكیه میكند بیش از هر شعار و برنامه عمل دیگری باید مورد استقبال نیروهای مختلف قرار بگیرد ـ كه چنین نیز شده است. ولی متاسفانه حتی همین برنامه نیز مورد مخالفت (و گاه مخالفت سرسختانه) افراد و نیروهایی قرار گرفته است كه از هیچ كوششی برای شكست آن فروگذار نیستند.
من در این جا بهدلایل مخالفت آنان كاری ندارم. اپوزیسیون ایرانی بهاین خصوصیت شناخته شده است كه هرگاه طرح و برنامهای از سوی كسی یا جریانی برای شكست بنبست تفرقه سیاسی ایرانیان پیشنهاد میشود، هرچقدر هم كه از موضع حسننیت باشد، از سویعدهای با مخالفت و كارشكنی روبرو میگردد. معمولا كسانی كه كاری نمیكنند یا در برابر كار دیگران به مخالفخوانی برمیخیزند محترمتر میمانند. بهانه هم البته برای مخالفت زیاد است ـ از این كه چرا فلان كلمه یا عبارت در فلان ماده آن نیامده، تا این كه چرا فلان گروه یا فرد پای آن را امضا كرده است. ولی این ها معمولا بهانه است و دلایل اصلی كار نیست. دلایل اصلی را باید در خصوصیتهای فردگرایانه و سكتاریستی نیروهای سیاسی ایرانی دانست كه بیش از یك ربع قرن پس از استقرار جمهوری اسلامی همچنان در گتوهای سیاسی محقر خود درجا میزنند و در جلب حمایت مردمی ناتوانند.
در همین مورد فراخوان رفراندوم، مسخرهتر از این نمیشود كه برخی از جمهوریخواهان بگویند چون افراد و نیروهای سلطنتطلبی از این فراخوان حمایت كردهاند پس كاسهای زیر نیمكاسه است و آنان نمیتوانند از آن حمایت كنند. تئوری توطئه و كاسه زیر نیمكاسه بودن در فرهنگ سیاسی ایران البته یك بیماری مزمن ملی است و مسئله تازهای نیست. ولی این بیماری عملا در خدمت اهداف نیروهای استبدادی قرار میگیرد تا هر حركت ملی و سازنده را تخطئه و سركوب كنند. شایعه پراكنی و بدنام كردن شخصیتها و نیروهای سیاسی یك برنامه حسابشده وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی است كه به صورتهای مختلف انجام میشود، و بسیاری از كسانی كه به دلایل سیاسی یا ایدئولوژیك یا شخصی با یك طرح مخالفند با این شایعات تغذیه میشوند و بدون این كه خود بدانند ممكن است در خدمت اهداف رژیم جمهوری اسلامی قرار بگیرند.
والا یك جمهوریخواه از این كه پای یك فراخوانی ملی برای رفراندوم را كه یك مشروطهخواه از آن حمایت كرده امضا كند چرا باید هراس داشته باشد؟ امضای من پای این فراخوان بهاین دلیل است كه بهآن اعتقاد دارم و نه این كه این یا آن افراد آن را امضا كردهاند یا نكردهاند. ما باید این قدر از شعور سیاسی برخوردار شده باشیم كه قضاوت خود را بر محتوای یك برنامه بگذاریم و نه این كه نگاه بكنیم چه كسانی آن را پذیرفتهاند. حقیقت را برای خود آن بخواهیم و نه بهاعتبار این كه دیگران در باره آن چه میاندیشند و میگویند. اگر از رفراندوم سخن میگوییم بپذیریم كه هر فردی حق دارد در خواست آن و شركت در آن سهیم باشد، و گرنه آن دیگر رفراندوم نخواهد بود. و فردا هم اگر قرار است این امر بهجنبش ملی تبدیل شود و مردم برای مطالبه آن بهخیابانها بریزند ما نیاز بهشركت تك تك افرادی داریم كه بتوانند در آن جنبش سهیم باشند. نمیتوان گفت برخی در خانهها بمانند چون ما از گرایش سیاسی یا ایدئولوژیك آنان خوشمان نمیآید! یا اگر قرار است تظاهراتیعلیه رژیم و برای دموكراسی صورت بگیرد جمهوریخواهان صف خود را از سلطنتطلبان جدا كنند و مثلا دسته اول در خیابان جمهوری جمع شوند و دسته دوم در بلوار الیزابت!
بههرحال این حركت بیش از هر برنامه و شعار سیاسی مورد حمایت كمی و كیفی وسیعترین طیف نیروهای سیاسی ایران قرار گرفته است و مخالفتخوانیهای پر سر و صدای آنانی كه برای بهشكستكشاندن این جریان از هر وسیلهای ـ از ایجاد شبهه و ابهامآفرینی گرفته تا اتهامزنی و برچسبزدن و هجویهسرایی ـ بهره گرفتهاند تاثیر زیادی در كاهش این حمایت نداشته است. از سوی دیگر، خوشبختانه مردم ایران خود قدمها از نیروهای سیاسی و مدعیان رهبری جلوتر حركت میكنند. این مسئله در جریان انتخابات دوساله گذشته دیده شده است ـ نیروهای سیاسی بیشتر از مردم الهام گرفتهاند و مواضع خود را تصحیح كردهاند (اگر كرده باشند) و نه بالعكس. در این جا هم فكر نمیكنم مردم زیاد بهاین مخالفتخوانیها اهمیتی بدهند. آنان بارها تمایل خود را برای تغییرات ساختاری نظام حاكم بروز دادهاند و طبیعتا از هر حركتی كه این خواست را هدف خود قرار داده باشد و مردم را عامل اصلی اعمال آن بداند و بخواهد با حد اقل هزینه آن را به انجام برساند حمایت خواهند كرد. نیروهایی كه در برابر این حركت ایستادهاند بیش از پیش به انزوای خود در بین مردم ایران كمك خواهند رساند.
تلاش ـ انتشار بیانیة «فراخوان ملی برگذاری رفراندوم» و حمایت دههاهزارتن از آن، امیدهای بسیاری را در بهوجود آمدن چنین اتحادی زنده کرد. اما بعد از انتشار بیانیة موسوم به 565 و نظرات بشدت متناقضی که حول آن شکل گرفته است، در همین مدت کوتاه ایجاد تردید نموده است. شما و چند نفری از حمایت کنندگان فراخوان رفراندوم این بیانیه را در ادامة فراخوان رفراندوم میدانید. اما تعداد بیشتری از حامیان آن از کسانی هستند که با فراخوان موافق نبودند. آن هم بهدلیل رد کلیت حقوقی و سیاسی نظام اسلامی. عدهای هم بهسرعت دست به کار شده و در مقالات اینترنتی خود از دل این بیانیه «راهکار» شرکت در انتخابات آتی رژیم را بیرون کشیدهاند. در این میان البته عدهای میگویند باید از کاندیدای اصلاحطلبان حکومتی حمایت کرد و برخی نیز خواهان دادن کاندید مستقل و هرچه مقبولتر و صاحبنامتری در افکار عمومی داخل و خارج هستند. بعضیها هم میان دعوا نرخ تعیین کرده و میگویند؛ در ایران جدال واقعی میان «جمهوری غیرواقعی اسلامی» و «جمهوری واقعی» است و...
شما که هر دو بیانیه را امضاء کردهاید، لطفاٌ بفرمائید؛ چگونه مردم با وجود این همه سخنان ضد و نقیض سرگشته نشوند؟
دکترباقرزاده ـ ببینید، نقطه مشترك فراخوان رفراندوم و بیانیه 565 نفر سه چیز است: یكی خواست تغییرات ساختاری، دوم تاكید بر ناسرانجامی جنبش اصلاحی، و سوم لزوم تسلیم حكومت بهحاكمیت و اراده ملی. بهجز این، فراخوان یك راهكار دموكراتیك برای تامین هدف سوم نیز تعیین كرده كه در بیانیه مطرح نشده است. البته بیانیه بهشرح و تفصیل دسترفتهای جمهوری اسلامی پرداخته كه جای آن نمیتوانسته در فراخوان باشد. همچنین بسیاری از امضاكنندگان بیانیه در شرایطی بهسر میبرند كه بهلحاظ سیاسی یا امنیتی آمادگی آن را ندارند تا در زیر سلطه جمهوری اسلامی خواست خود را با زبان صریح و قاطع بیان كنند و مثلا كلیت حقوقی و سیاسیآن را بهچالش بكشند. از این رو لحن بیانیه تا حد زیادی نسبت به فراخوان رقیقتر است و ظاهرا طوری تنظیم شده كه این افراد هم بتوانند آن را امضا كنند. بههر حال باید شرایط داخل كشور را در نظر داشت. مهم این است كه در این بیانیه با این كثرت امضا بسیاری از تابوهای سیاسی داخل كشور شكسته شده است ـ صدور بیانیهای كه حتی تا چند ماه پیش هم تصور نمیشد در ایران قابل امضا و پخش باشد. اكنون این بیانیه منتشر شده است و هدفهای جنبش رفراندوم با زبان دیگری (و بعضا در لفافه) با این تنوع و كثرت امضا در ایران منتشر شده و در خارج نیز مورد حمایت غالب نیروهای دموكرات قرار گرفته است.
موضعگیری نیروهای سیاسی در مورد انتخابات آینده ریاست جمهوری، مستقل از این بیانیه صورت گرفته است و میگیرد. ولی طبیعی است كه بسیاری از این نیروها برای توجیه مواضع خود به این بیانیه متوسل شوند. قدر مسلم این كه امضاكنندگان بیانیه موضع واحدی در باره این انتخابات ندارند و لذا كسانی كه برای تایید موضع خود به این بیانیه متوسل میشوند موفقیت چندانی به دست نمیآورند. كسانی كه اصرار دارند در انتخابات شركت كنند در واقع درس چندانی از انتخابات شوراها و مجلس هفتم در دوساله گذشته نگرفتهاند. البته هم اصلاحطلبان و هم كلیت جمهوری اسلامی با استیصال بهدنبال آنند كه مردم را پای صندوقهای رای بكشانند. این امر در شرایطی كه رژیم جمهوری اسلامی زیر فشار بینالمللی و بهخصوص آمریكا قرار گرفته است برای آنان اهمیت حیاتی دارد. ولی واقعیت این است كه مردم از نمایش انتخاباتی رژیم جمهوری اسلامی خسته شدهاند و بهسختی حاضرند كه یكبار دیگر بهپای صندوقهای رای بیایند. شركت در چنین انتخاباتی در عمل كمك مستقیم بهبقای جمهوری اسلامی است.
و نكته آخر این كه در ایران تضاد اصلی بین دموكراسی و استبداد است و بس. البته چون رژیم حاكم خود را جمهوری نامیده است طبیعتا مخالفان رژیم بهدرستی استدلال میكنند كه این جمهوری واقعی نیست و جمهوری واقعی چیز دیگری است. یعنی دعوا بر سر محتوا است نه اسم. این مسئله با تضاد بین جمهوری و سلطنت بهعنوان شكل كه در خارج كشور عمده شده است اساسا فرق میكند. بهروشنی هم امضاكنندگان این بیانیه و هم جمعی كه فراخوان رفراندوم را صادر كردند همه جمهوریخواهند و بر جمهوریخواهی خود تاكید كردهاند. ولی هم آنان و هم تمامی جمهوریخواهانی كه فراخوان را امضا كردهاند اولا حق همه مردم را برای شركت در مبارزه برای دموكراسی بهرسمیت میشناسند، ثانیا رای مردم را تعیین كننده نظام آینده كشور میدانند و بهآن احترام میگذارند و ثالثا چون معتقدند كه اكثریت مردم جمهوریخواهند از نتیجه یك چنین رایگیری نگران نیستند و وقت خود را بیجهت در مبارزه با سلطنتطلبان بههدر نمیدهند، و بلكه نیروی خود را متوجه حل تضاد اصلی یعنی دموكراسی و استبداد میكنند ـ وظیفهای كه بر دوش همه داعیان دموكراسی (از هر گرایش سیاسی و ایدئولوژیك) سنگینی میكند.
اصلاحطلبان هر مشكلی هم كه با جناح مخالف خود داشته باشند حاضر نیستند قایقی را كه مشتركا در آن نشستهاند بهخطر بیندازند.
اپوزیسیون باید بداند كه حمایت از اصلاحطلبانی كه حمایت مردمی را از دست دادهاند چیزی جز پشت كردن به مردم، تاخیر در روند دموكراتیزاسیون جامعه و ادامه نظام خشونتبار آپارتاید جنسی و عقیدتی جمهوری اسلامی و ولایت فقیه نخواهد بود.
جبهه دموكراسیخواهی تنها با شركت آزادانه همه نیروهای دموكرات و بدون قید و شرط (جز تعهد بهارزشهای دموكراتیك و حقوقبشری) میتواند تشكیل شود و چنین جبههای نمیتواند با شركت در انتخابات جمهوری اسلامی عملا بر خصوصیت ضد دموكراتیك آن صحه بگذارد. بنابراین دوستانی كه میخواهند با اصلاحطلبان متحد شوند و در انتخابات شركت كنند بهتر است نام دیگری برای جبهه مورد نظر خود انتخاب كنند.
«تمامخواهی» خصوصیت نیروهای انحصارطلب است كه برای حضور افراد و نیروهای دیگر در یك حركت سیاسی ملاكهایی جز ارزشهای دموكراتیك و حقوق بشری تعیین میكنند..... همچنین نیروهایی را كه مایلند نظام مطلوب خود را بدون مراجعه به آرای عمومی بر مردم تحمیل كنند میتوان تمامخواه نامید. ولی چگونه میتوان كسانی را كه اولا میزانی جز ارزشهای دموكراتیك و حقوق بشری برای شركت در جبهه دموكراسیخواهی نمیشناسند و ثانیا رای مردم و نه آرمانهای سیاسی خود را تعیینكننده آینده نظام سیاسی آینده ایران میدانند تمامخواه نامید؟
تحریم انتخابات به معنای تمامخواهی یا آرمانگرایی نیست. این تحریم را هم من یا طرفداران رفراندوم انجام نمیدهیم. این تحریم اساسا از طرف خود مردم صورت میگیرد ـ همچنان كه آنان عملا انتخابات شوراهای شهر در اسفند 81 و مجلس هفتم در اسفند 82 را در كلانشهرها تحریم كردند.
در شرایط فعلی دعوت مردم به شركت در انتخابات فقط آبروریزی داعیان را به دنبال خواهد آورد. این كار را برخی در دو انتخابات اسفند 81 و 82 تجربه كردند و نتیجه آن را دیدند ـ و حال خود دانند اگر میخواهند آن را تكرار كنند!
فعالان دانشجویی بهنوعی مقاومت منفی دست زدهاند و در عین اعلام این كه از هیچ یك از نامزدهای انتخاباتی حمایت نمیكنند اجازه بهرهبرداری از فضای دانشگاه را نیز به آنان نمیدهند. شعار جنبش رفراندوم در ایران در حال گسترش است، و پیشنهاد های عملی متعددی در باره بسیج كردن مردم نیروهای فعال سیاسی حول شعار رفراندوم مطرح شده است.
شعار رفراندوم تغییر قانون اساسی از طریق مجلس مؤسسان بهدلیل این كه از هیچ جریان یا گرایش سیاسی خاصی حمایت نمیكند و بر اصل حاكمیت و حق انتخاب و تعیین سرنوشت مردم تكیه میكند بیش از هر شعار و برنامه عمل دیگری باید مورد استقبال نیروهای مختلف قرار بگیرد ـ كه چنین نیز شده است. ولی متاسفانه حتی همین برنامه نیز مورد مخالفت (و گاه مخالفت سرسختانه) افراد و نیروهایی قرار گرفته است كه از هیچ كوششی برای شكست آن فروگذار نیستند.
در همین مورد فراخوان رفراندوم، مسخرهتر از این نمیشود كه برخی از جمهوریخواهان بگویند چون افراد و نیروهای سلطنتطلبی از این فراخوان حمایت كردهاند پس كاسهای زیر نیمكاسه است و آنان نمیتوانند از آن حمایت كنند. تئوری توطئه و كاسه زیر نیمكاسه بودن در فرهنگ سیاسی ایران البته یك بیماری مزمن ملی است و مسئله تازهای نیست.
یك جمهوریخواه از این كه پای یك فراخوانی ملی برای رفراندوم را كه یك مشروطهخواه از آن حمایت كرده امضا كند چرا باید هراس داشته باشد؟ امضای من پای این فراخوان به این دلیل است كه به آن اعتقاد دارم و نه این كه این یا آن افراد آن را امضا كردهاند یا نكردهاند. ما باید این قدر از شعور سیاسی برخوردار شده باشیم كه قضاوت خود را بر محتوای یك برنامه بگذاریم و نه این كه نگاه بكنیم چه كسانی آن را پذیرفتهاند.
|