تصاویر تلویزیونی رأیدهندگان عراقی به هنگام خروج از حوزههای اخذ رأی، در حالیكه با شادمانی انگشت رنگ گرفته از “جوهرآبی” خود را بهعلامت پیروزی نشان میدادند، یكی از بیشمار تصاویر خوشایند و امیدواركننده، برای كسانی بود كه در سراسر جهان با نگرانی سرنوشت عراق و سرنوشت نخستین انتخابات این كشور در ژانویه را دنبال میكردند. رنگ آبی بهجا مانده از انگشتنگاری براوراق اخذ رأی، هم در چشم بازیگر اصلی این صحنه یعنی ملت عراق و هم در نظر بینندگان در سراسر جهان بهسمبل امید انسانها بهآزادی و بهداشتن حق انتخاب در كشورهائی بدل شد كه تا آن زمان آزادی در انتخاب بیمعناترین واژه مینمود.
بسیاری از جوامع عربی از گروههای عشیرهای و مذهبی تشكیل شدهاند. اكثر مردم این كشورها پیش از آنكه عضویت خویش را بهعنوان شهروندان ساكن سرزمین و واحدی سیاسی پذیرا باشند، خود را اَحدی از مجموعهای انسانی میشمارند كه بهواسطة رابطهای خونی یا بدلیل اعتقادات مذهبی مشترك بهقبیله، قوم یا گروهی مذهبی وابستهاند. عدم تغییر این مناسبات عقبمانده و پیامدهای آن در دوران جدید، یعنی تشدید رقابتهای میان قبیلهای و مذهبی از یكسو و افزایش فشارهای بیرونی از سوی دیگر موجب تشدید بحرانهای درونی این جوامع شده وآنها را در معرض فروریزی قرارداده است. گزینش و ارجح شمردن قوم یا فرقة مذهبی خود و همه چیز و همه كس را تابعی از آن دانستن، موجب خطر چندپارگی حاكمیت و صدمه بهیكپارچگی سرزمینی شده و این كشورها را در آستانة جنگهای داخلی قرار داده است. جنگهائی نظیر درگیریهای مذهبی 15 ساله میان شیعیان، سنیها، مسیحیان، دروزیها و... در لبنان كه حاصل آن برجای ماندن كشوری منهدم و 150هزار كشته بود. امروز اعمال فشار و ادامة سركوب از سوی سنیهای صاحب قدرت بر اقلیتهای شیعه در بحرین و عربستانسعودی، علویها در سوریه یا فلسطینیهای آماده بهیراق برای ایجاد درگیریهای خونین در اردن و بربرها در مغرب و... همه نشانگر آتشهای زیر خاكسترند.
سران عرب و رژیمهای این كشورها طی چندین دهة گذشته همواره توانستهاند وجود چنین خطراتی را ابزار توجیه ادامة قدرت استبدادی خود كرده و مانع دگرگونی روابط و مناسبات عقبماندة قبیلهای ـ مذهبی بشوند. از سوی دیگر آنچه امروز بهعنوان چشمانداز تحولات و راه رسیدن بهآزادی در پیشروی مردم این كشورها قرار گرفته است، چندان روشن نیست و بهنظر میرسد پرداخت بهای سنگینی را میطلبد كه هیچ معلوم نیست، این مردم حاضر به پرداخت چنین بهائی باشند. بهعنوان نمونه؛ با تردید میتوان به این پرسش پاسخ مثبت داد، كه در صورت وجود آگاهی از قبل و داشتن تصوری از احتمال وقوع جنایات خونین و كشتارهای وحشیانهای كه تروریستهای اسلامی و ناسیونالیستهای صدامی در عراق تحت اشغال نیروهای نظامی ایالات متحدة آمریكا و متحدیناش بهراه انداختهاند، آیا مردم عراق آماده و داوطلب پرداخت چنین بهای سنگینی برای سرنگونی صدام و كسب آزادی میشدند؟ همچنین با توجه بهوضعیت امروز عراق، كه در آن با انجام انتخابات، صفبندی و میزان قدرت گروههای قومی و مذهبی رسمیت یافته است، و ممكن است در صورت كوچكترین اشتباهی از هرطرف، این صفبندی بهسرعت بهسنگربندی بدل گردند، این تردید وجود دارد كه در پس درگیری و افروخته شدن جنگهای قومی ـ مذهبی آیا اساساً میتوان به تحقق آزادی و دمكراسی امیدوار بود؟ چه تحقق دمكراسی و شكفته شدن آزادی در كنار آرامش و امنیت به آشتی ملی، حسن تفاهم متقابل و ارادة ماندن با هم در یك سرزمین یكپارچه و به ملتی متحد نیازمند است.
در هر صورت هم تجربة عراق و هم افغانستان دادن پاسخ منفی قطعی بهاین پرسشها را نیز ناممكن میسازد. چه عراق برای رسیدن بهآزادی و خاتمة تبعیض و سركوب قومی و متوقف ساختن جنایات صدام و اطرافیانش و چه افغانستان خسته از یك ربع قرن جنگهای قبیلهای و در انتها عاصی از حكومت اسلامی عصر حجری طالبان به بهائی نه چندان اندك یعنی حضور و اشغال نظامی بیگانگان تن داده و هر دو در تلاشند، علیرغم مشكلات و موانع بسیار بنای دمكراسی را در زیر سایة حضور نظامی كشورهای غربی پایهریزی كنند.
بنابراین هرقدر دادن پاسخ منفی یا مثبت قطعی به پرسشها و تردیدهای فوق امروز ناممكن باشد و از حد حدس و گمان و گاه از چارچوب مصلحتها و منافع سیاسی روز فراتر نردود. اما بهنظر نمی رسد؛ تردیدی در این امر وجود داشته باشد كه در آیندة عراق ضامن تداوم تلاش مؤثر در راه استقرار دمكراسی و گسترش آن به همة عرصههای زندگی اجتماعی در گرو میزان وسعت ادارة مشترك در میان گروههای عراقی برای باهم ماندن و حفظ تمامیت سرزمینی و تقویت یكپارچگی حاكمیت ملی این كشور میباشد.
ارائه تصویری حنیالامكان واقعی از آیندة عراق ایجاب میكند نتایج انتخابات عراق ، گروهبندیهای قومی – مذهبی رأیدهندگان و تركیب نمایندگان برگزیدة 60 درصد از ملت، جهتگیریهای آتی مجلس و دولت در قبال این گروهبندیها مورد توجه قرار گرفته و معضلاتی كه ابعاد گسترده و جدی آنها را این انتخابات آشكارتر ساخته است، شناخته شوند.
معضلاتی چون استقرار هرچه سریعتر ثبات و امنیت در كشوری كه تهدیدات تروریستهای زرقاوی ـ صدامی و كوسههای خونآشام اسلامی كه با بوئیدن خون مراكز عملیاتی خود را به درون این كشور انتقال دادهاند، نخستین صدمه را به پروسة دمكراتیزه كردن و برگذاری انتخابات آزاد و سراسری عراق زد. این تهدیدات و عمل بدان كه بیش از هركس دیگر مردم عراق را بهخاك و خون كشیده است، با خشم رهبران سنی بهدلیل از دست دادن موقعیت ممتاز گذشته ـ همراه شد و زمینه عدم شركت نه تنها چهل درصد بقیة صاحبان حق رأی در عراق را فراهم ساخت، بلكه یك جمعیت تقریباً 15 ـ 20 درصدی از ملت را از مشاركت در نخستین گام در سرنوشت دمكراسی آیندة مشترك كشور بازداشت. بازگرداندن سنیها به مراكز قدرت و تصمیمگیری از اهمیت حیاتی برخوردار است. بویژه در تنظیم و تدوین پیشنویس قانون اساسی این كشور، كه باید تا نیمة اوت امسال آماده و دوماه بعد از آن طی برگذاری رفراندومی بهرأی مردم گذاشته شود. زیرا در درجة اول از شكلگیری و استحكام یك صصفبندی در برابر بقیه و برعلیه آنچه به عنوان دستاورد این پروسه ـ قانون اساسی ـ ثبت خواهد شد، جلوگیری كرده، همچنین مانع از آن خواهد شد كه سنیان این كشور بهپایگاه سربازگیری تروریستها بدل شوند.
معضل دیگر میزان پافشاری كردها برجدا ساختن حساب خود از بقیه كشور و رفتن بهدنبال سراب “كردستان بزرگ” است كه علاوه بر تحریك كشورهای همسایه علیه خود، همچنین زمینه گسترش درگیریهای قومی در منطقه كردستان عراق را فراهم خواهد آورد (رو در روئیهائی كه هماكنون نیز در این منطقه میان كردها با عربها و تركمنها وجود دارد). از سوی دیگر این اشتباه موجب می شود بقیه حكومت به بسیج بخش دیگر مردم عراق ـ اینبار شاید تحت نام “ملت عرب”ـ برانگیخته شود. زیرا به قولی: “هیچ حكومتی داوطلبانه و بدون مقاومت ـ كه در این كشورها حتماً خونین خواهد بود ـ تن بهكوچكتر شدن حوزه ارضی تحت حاكمیت خود نخواهد داد”.
بنابراین آینده دمكراسی در این كشور، همچنین بهرفتار رهبران كرد و نمایندگان این اقلیت قومی كه بیش از 25 درصد از كرسیهای مجلس را در اختیار دارد، وابسته است. رفتاری كه برخلاف دورة جنگ و سرنگونی صدام چندان از متانت دیپلماتیك، دولتمدارانه و از سر درایت نبوده است. هنوز معلوم نیست رهبران كرد، تا چه میزان برخواستهای استقلالطلبانه پافشار بوده و تا كجا نقشة خود مختاری را پیش خواهند برد. آیا آنها حاضرند سلطة خود بر چاههای نفت كركوك و موصل را قربانی حضور سیاسی مؤثر در بغداد و سراسر عراق نمایند؟
از سوی دیگر همانقدر كه پافشاری به مطالبات جدائیخواهانه و كسب یكطرفه و هرچه بیشتر امتیازهای قومی بدون ایجاد رشتههای پیوند داوطلبانه با سایر اقوام، از سوی كردها میتواند تهدیدی برای پروسة دمكراتیزه شدن این كشور بهحساب آید، اما گرایش ریشهدار عرفیگرائی و پافشاری آنان برجدائی دین از حكومت میتواند در اتحاد با دیگر عرفیگرایان از میان گروههای شیعه و سنی یا سایر اقوام، بصورت مانعی بر سر راه زیادهخواهیهای رهبران مذهبی و آیتاللههای شیعه كه اكثریت مجلس و دولت برخاسته از این اكثریت را در اختیار دارند، بوده و آنان را از رؤیا و صرافت استقرار یك “حكومت الهی” دیگر در منطقه باز داشته و به خشكاندن ریشة یكی دیگر از عوامل مهم عدم شكلگیری مناسبات باز و آزاد و احترام به حقوق مساوی انسانها در این نوع جوامع یعنی دخالت دین در حكومت یاری رسانده و این مانع تبیین حقوق ملت بر مبنای عرف و الزامات زمان را از سرراه بردارد .
سقوط صدام و طالبان از طریق حملة نظامی ایالات متحدة آمریكا و اشغال این كشور توسط نیروهای نظامی كشورهای بیگانه ممكن شد. این سقوط در افغانستان به جنگ داخلی و برادركشی خاتمه داد، اما عراق را در آستانة آن قرار داده است. با وجود همه سختیها و ناملایمات اما در هر دو این كشورها اولین سنگبنای آیندهای مبتنی بر دمكراسی یعنی برگزاری انتخابت گذاشته شد. در این انتخابات سخن و میل درونی هر دو ملت بهآیندهای آزاد و همراه با همزیستی مسالمتآمیز با یكدیگر بهگوش جهانیان رسانده شد. بویژه توسط ملت عراق كه چه بابت شهامت بینظیر خود در انجام انتخابات و رساندن این پیام (علیرغم غوغا و سروصدائی كه وسایل ارتباطجمعی اكثریت كشورهای منطقه و اروپا كه عملاً به ابزار تبلیغاتی تروریستها بدل شده و در ساندن پیام تهدید و ایجاد رعب و وحشت آنها به گوش مردم عراق در روزهای قبل از برگذاری انتخبات سنگ تمام گذاشته بودند) و چه بهخاطر استقامتش برای تحقق این آرزو به سختی توسط جنایتكاران تروریست با عملیات انتحاری مورد انتقامجوئی قرار گرفته و میگیرد.
پس از انجام این انتخابات در میان خون و آتش و خشم و كینه و از طریق صندوقهای رأی سهم مشروعیت و مسئولیت هریك از گروهها نیز روشن شده است ( گاه حوزة مسئولیتها به مراتب فراتر از آراء بدست آمده است). حال این برعهدة سران، رهبران، روشنفكران و نیروهای سیاسی این گروههاست كه پیام مردم خود را به درستی دریافته و در راه تحقق امید ملت به آزادی گام بردارند.
|