با جلد این شمارة تلاش تجسمی از باورمان بهبهار، باور بهپایان فصل سرد انقلاب و حكومت اسلامی، همراه با آرزوهای قلبی رسیدن روزهای نو و نوروزهای پیروز برای میهن و هممیهنانمان، در قامت گل قاصدكی، دلباخته پروانهای و نوای ترنم دلانگیز ابیاتی از “بهارانههای” رضامقصدی را تقدیم شما عزیزان میكنیم.
هرچند میدانیم؛ چه سخت است باور بهار در فضای دلآزار یادآوری خاطرههای انقلاب، اما چه چاره كه مرور ناروائیها و ناشایستیهای انقلابی در سالهای آغازین این فصل سرد و جستن سرچشمهها و ریشههای آن در عمق باورها و بنیانهای فكری و اخلاقیامان، امری است گریزناپذیر.
دودههونیم پیش در شادی زودگذر “بهار آزادی”، در خلاء نظم وقانون، رها شده از بند فرهنگ و اخلاق والائی و در اسارت و بردگی ایدئولوژیهای انقلابی، هریك خودنشانده برمسند قاضیالقضات بر له و علیه آن چه میخواستیم حكم وفرمان عمل صادر نمودیم. هر یك به فراخور “پایههای اجتماعی” و در پناه تأئید سپاه برآشوبیدة “توده”، “خلق” یا “مستضعف” و به نام اجرای “عدالت” چه حقها را زیر پا گذاشته و بر چه ناحقیها چشم برهم نهاده و یا با ابراز خرسندی و تشویق با آن همراه شدیم. امروز كه پیامدهای هنگامة انقلاب در هیبت یك نظام سیاسی ـ اقتصادی مافیائی و سپاه گسترش یافتة فقر وفلاكت و بیاخلاقی را در پیش روی داریم، بازگشت به این گذشته و مرور آنچه بر كشور رفته است، بیش از پیش خود را مینمایاند.
به منظور مروری بر اقدامات انقلابی سالهای نخست پیروزی انقلاباسلامی در عرصة اقتصادی كشور، بخش اساسی این شماره از تلاش را به یادآوری حوادث آن روزها اعم از “ملیكردنها”، مصادرهها و ضبط بیقاعده و قانون اموال، اختصاص داده و سعی نمودهایم از حافظه و خاطرات افرادی در موقعیت و مسئولیتهای رسمی و غیررسمی آن روزها بهرهگرفته و از زبان و بهكمك این دوستان نگاهی بهبنیانهای فكری چنین اعمال و اقدامات و همچنین پیامدهای آن بیافكنیم.
البته مقصود از این بازگشت و بررسی عملكرد اجتماعی گذشته، جستجوی عاملین و مسببین و یا تقسیم و تعیین سهمها از خطاكاریها نیست. چه در حركتهای اجتماعی كه سراپای جامعه را فرامیگیرند، تعیین سهم و نقش اجزاء و اعضای آن بهدرستی نه ممكن است و نه مؤثر و مفید. محتمل است، برخی از چهرها و گروهها یا حوادث در این مرور برجستهتر شوند، اما بیتردید این تمام واقعیت نخواهد بود. مضافاً اینكه در چنین روش برخوردی خطر دور افتادن از واقعیتهای عمیقتر بوده و مانع بررسی و تجدید نظر در بنیانهای فكری و اخلاقی جامعهای میشود كه برای بهثمر رساندن آن عمل اجتماعی در اكثریت مطلق خود بهحركت درآمده است.
حشمت رئیسی در گفتگوی خود با تلاش و یادآوری حوادث آن روزها بهدرستی سخن از پایهریزی یك فرهنگ ـ “فرهنگ مصادره و غارت” ـ میكند و موضوع را در عمیقترین ریشههای اخلاقی آن مطرح میسازد. تعمق برسخنان وی پرسشهای بسیار و از جمله این پرسش مهم را طرح میسازد كه اساساً گستره و عمق درك ما از حق و عدالت و رابطة متقابل این مفاهیم با یكدیگر تا كجاست و تكیه بر یكی بهبهای بیاعتبار كردن دیگری چقدر مجاز است. در همین بحث مربوط بهمصادرهها و ضبط اموال كه محتوای آن چیزی جز اختیار در سلب حق مالكیت از انسانها نیست، این پرسش پیش میآید؛ كه میزان احترام و مرزهای اخلاقی ما نسبت بهاین حق كجاست؟ پیامدهای اجتماعی بیاعتباری آن چیست؟ مسئلة اساسیتری كه حول این پرسشها شكل میگیرد، این است كه هرچند ممكن است سلب مالكیت از افراد و مصادرة ثروت و اموال دیگران در كوتاه مدت ظاهری تودهپسند داشته ـ البته در عدم پایبندی عمومی به اخلاق و احترام به حق ـ و آتش حسرت و عقدههای طبقات ضعیف و كمدرآمد جامعه را نسبت بهصاحبان ثروت و رفاه فروبنشاند و برای مدتی هم “ارادة فقر معطوف بهقدرت” را بر كرسی، اما تجربة ما و سایر كشورهائی كه تجربیاتی مشابه را پشت سر گذاشتهاند، نشان میدهند؛ چنین عملی نه تنها در بطن خود پیشزمینههای فساد سریعتر قدرت را حمل میكند، بلكه همچنین حامل پیامدهای فرهنگی و اخلاقی زیانآوری در سطح عمومی است كه شاید یكی از مهمترین آنها كشتن اعتماد بهنفس درانسان و در جهت تضعیف شوق بهكار، تلاش و سازندگی و مانع بكار افتادن ثروت، خلاقیت و استعدادهاست كه نتیجه در نهایت به زیان نفع عمومی و مصالح یك ملت و كشور خواهد بود.
صرف نظر از اینكه هریك از ما و جریانات فكری و سیاسی كه بدان تعلق داشتیم با چه آرمانها و ایدهآلهائی در انقلاب اسلامی شركت و تا كجا در بنای حكومتاسلامی سهم داشتیم، بیشتر باید به این بیاندیشیم كه چگونه نتیجة آن اقدامات انقلابی و تداوم آن بدست حكومتاسلامی، ضربه بهاعتماد بهنفس یك ملت وصدمه بهشوق زندگی و سازندگی آن و نسلهای بعدی بوده است!
|