Talashonline تلاش
صفحه نخست | ديدگاه | گفتگو | نگاه ژرف | فصلنامه تلاش | نشریات
برگشت
 

مفهوم سياست و سياستگر را بايد عوض کرد

گفتگوی هما سرشار با داريوش همايون
 



این گفتگو توسط هما سرشار با داریوش همایون تحت عنوان « داریوش همایون در برنامهٌ "با هما سرشار" شبکهٌ تلویزیونی جام جم لوس آنجلس 21 دسامبر 2001» ضبط و پخش گردید. با سپاس فراوان از خانم هماسرشار که متن این گفتگو را جهت درج در این شماره در اختیار ما قرار دادند.





هما سرشار: با داریوش همایون روزنامه نگار آگاه و برجسته و مرد سیاسی، وزیر اطلاعات [ و جهانگردی ] رژیم پهلوی گپی دوستانه و گفتگویی خودمانی داریم. شاید بسیاری از جوانان داخل ایران و در آن سوی آبها داریوش همایون را به اسم بشناسند ولی از گذشته و سوابقش اطلاعی ندارند. آقای همایون، اگر بخواهید خودتان را به این جوانان معرفی كنید می گویید داریوش همایون كیست؟

داریوش همایون: یك كسی كه از جوانی و نوجوانی در بهتر كردن جامعهً ایرانی در زمینه های گوناگون كوشش كرده و بنظرش رسیده است كه بهترین راه برای بهبود و بهتر كردن جامعهً ایرانی روزنامه نگاری است، سیاستگری است و كار فكری، و زندگیش را روی این سه زمینه تمركز داده و زیاد هم موفق نشده است.

هما سرشار: با کار فكری شما همهً ما آشنا هستیم و می دانیم كه این را به غایت خوب انجام داده اید. می دانم شما یكی از معدود كسانی هستید كه بسیار كتاب می خوانید. كتاب خواندن شما زبانزد است و حتی شنیده ام شما موقع راه رفتن هم كتاب می خوانید. این عشق به كتاب از چه زمانی در شما به وجود آمده است؟

داریوش همایون: من یك خورده زود خواندن و نوشتن را یاد گرفتم. در 5 سالگی پدرم كوشش می كرد به من یاد بدهد. از هشت سالگی مرتب می خواندم. نمی دانم چند سال است؟ از هشت سالگی تا حالا دیگر...

هما سرشار: به طور معمول هفته ای چند كتاب می خوانید؟

داریوش همایون: به طور معمول هفته ای پنجاه شصت ساعت می خوانم.

هما سرشار: پنجاه شصت ساعت كتاب و روزنامه و نشریات؟

داریوش همایون: كتاب و روزنامه. كتاب متأسفانه وضع غریبی پیدا كرده است. برای اینكه به اندازه ای زیاد است و به اندازه ای كتاب باید خواند كه انسان دچار حالتی می شود كه در امور خیریه بهش دست میدهد. وقتی شما با یك دریای بینوایی روبرو می شوید، می گویید: "حالا به این یك نفر ده تومان بدهم چه تأثیری می كند!" در نتیجه گاهی نمی دهید. كتاب هم یك میلیون كتاب هست كه باید بخوانم. گاهی اصلاً می گویم حالا این را بگذارم كنار و در نتیجه نشریات تخصصی می خوانم. در این نشریات و مجلات علمی و تخصصی، شیرهً بسیاری از مطالبی كه در كتاب ها هست می آید. به ویژه دو سه تا نشریه هست، دو تا در نیویورك چاپ می شود و دو تا در لندن، من آنها را مرتب می خوانم چون بررسی كتاب می كنند. ولی بررسی كتاب نه به معنای متداول ما كه كتاب فلان در چند صفحه چاپ شده است یا نویسنده در مقدمه می گوید فلان و تمام شد رفت. نه! موضوع را بررسی می كنند یعنی آن كسی كه آن بررسی را نوشته است خودش در این زمینه صاحب نظر است و اصلاً نگاه دیگری به موضوع می اندازد. در نتیجه آدم هم با كتاب آشنا می شود و هم با آن نظر. و این منبع بسیار خوبی شده است برای آشنایی با كتاب ها. ولی گاهگاهی هم كتاب می خوانم دیگر، بعضی كتاب ها هم مقاومت ناپذیرند.

هما سرشار: چرا ایرانی كتاب خوان نیست؟

داریوش همایون: مك لوهان این داستان را تشریح كرد و گفت "رسانه ها یا سرد هستند یا گرم. رسانه ای كه از نیوشنده اش (Audience) مشاركت بطلبد، طبعاً دشوارتر است." تلویزیون و رادیو مشاركتی لازم ندارند. نیوشنده ایستا (Passive) است ممكن است اصلاً كارهای دیگری بكند، حواسش جای دیگر باشد. ولی كتاب نمی شود، با كتاب باید تمركز داشت. كتاب ذهن انسان را درگیر می كند. البته نه هر كتابی، كتاب داریم تا كتاب. ایرانی ها مردمی هستند خیلی سودگرا. در هر كاری دنبال یك سود آنی هستند: "خب، حالا ما كتاب خواندیم نتیجه اش چیه؟" ما هم كه تا نوك بینی را بیشتر نمی بینیم. با اینكه مشهور است که ایرانی ها بینی های بزرگی دارند، ولی بینی های خیلی درازی نداریم. در نتیجه نوك خیلی محدود می شود یعنی تا حد اندكی از این نوك بینی را می بینیم. بیشتر از آن را هم حوصله نداریم. به نظر من بیشترین توضیح را در این باره باید در محدودیت جهان ایرانی توصیف كرد. جهان ایرانی جهان بسیار تنگی است و علاقهً ایرانی بسیار محدود است. ما خیلی کم كنجكاوی داریم به دلیل همان سودگرایی محدود خودمان. چون سودگرایی اگر در معنای وسیع اش گرفته بشود، آدمی كه سود درازمدت و سود روشن گرایانه (به قول انگلیس ها Enlightened) را ببیند ایرادی ندارد، چون همه چیز سود شخصی است. حالا آن بحث های دیگر است. بهر حال، وقتی انسان سود شخصی روشن گرایانهً خودش را بشناسد البته كتاب هم بیشتر می خواند، مسائل را هم بیشتر جدی می گیرد، كنجكاوتر هم می شود. ولی ما سود شخصی را خیلی در سطح روزانه و لحظه ای تصور می كنیم و كتاب متأسفانه چنان سودمندی هایی برای بسیاری از مردم ندارد. مگر كسی بخواهد کاری انجام بدهد و كتابی را بخواند و استفاده ای بكند و فراموش كند. خیلی محدود هستند ایرانیانی كه حقیقتاً عاشق كتاب باشند. البته عاشق كتاب هم داریم تا عاشق كتاب. كتابخانه هایی داریم با كتاب های همه یك اندازه و با جلدهای خیلی نفیس...

هما سرشار: با رنگهایی كه به مبلمان اتاق می خورند...

داریوش همایون: ... که گاهی تویشان خالی است.

هما سرشار: ولی همان مك لوهان اشاره ای هم به دهكدهً جهانی می كند و سیل اطلاعاتی كه امروزه با آن مواجه هستیم. شبکهً جهانی اینترنت حضوری در داخل ایران یافته از آن محدویت کم کرده که نتیجه اش می تواند توجه بیشتر به كتاب و خواندن باشد. نمی تواند؟

داریوش همایون: شما یك كوزه را از یك حوض پر كنید یا از دریا. درست است که ما حالا به دریا دسترسی داریم ولی كوزه همان اندازه است.

هما سرشار: پس مشكل محدودیت ماست.

داریوش همایون: مشكل محدودیت دید است. چقدر ما در این دهكده جهانی حضور داریم. چقدر از این شبكهً ارتباطی جهانی - بعضی ها اینترنت را تارنما می گویند، خیلی هم خوب لغتی است - استفاده می كنیم؟ كجاهایش را استفاده می كنیم؟ منظورم اینست كه این شبكهً جهانی و این دهكدهً جهانی هم زیاد كمك نخواهد كرد، اگر ما دیدمان را وسیع نكنیم. اصلاً به نظر من ایرانی باید یك نگاه بكلی متفاوت به وضعیت و موقعیت خودش از دنیا بكند.

هما سرشار: آیا شما با پست مدرنیست ها که معتقد به بازنگری تاریخ و بازنگری فرهنگ هستند همسو و هم نظر هستید؟

داریوش همایون: من اصلاً پست مدرن نیستم برای اینكه خود پست مدرن به نظر من یك تناقض عبارتی (Oxymoron) است. مدرن در خودش همیشه پس از خود را دارد، همیشه نو شدن را دارد. مدرن یعنی نو شدن، یعنی نایستادن، یعنی دائماً با دید انتقادی نگاه كردن. در نتیجه لازم نیست ما پست مدرن باشیم. پست مدرن ایدهً بسیار خطرناكی است.

هما سرشار: جدی؟ چرا؟

داریوش همایون: برای اینكه بهترین وسیله است برای ارتجاع. برای نگهداشتن آنچه كه زمانش حقیقتاً به سر آمده. پست مدرنیسم بنایش بر نسبیت گرایی است: همه چیز در جای خودش ارزش دارد، یك ایدهً جهانی وجود ندارد، ارزشهای جهانی وجود ندارند.

هما سرشار: پس شما با تئوری نسبیت فرهنگی مخالفید؟

داریوش همایون: بله، با نسبیت گرایی مخالفم. درست است که هر چیزی در جای خودش هست ولی هر چیزی که در جای خودش هست باید عوض بشود. این یعنی مدرنیته. چیزی نباید دائماً پایدار بماند. برای اینكه هیچ چیز در طبیعت همیشه پایدار نمی ماند، نه در طبع انسانی و نه در جامعه.

هما سرشار: یعنی تئوری نسبیت فرهنگی این تحول را نمی تواند بپذیرد؟

داریوش همایون: چرا پست مدرنیته تحول را می پذیرد ولی آنچه را هم كه هست می گوید ارزش فی الذاته دارد، ارزش این یکی به اندازهً ارزش آن یكی است، برتری ذاتی میان یكی و دیگری قائل نیست. مثل جنبش رمانتیسم در آلمان قرن نوزدهم، یك واكنش پس زنشی (Backlash) است به تجدد، به خردگرایی و به روشنگرایی سدهً هیجدهم. یعنی معتقدند به جای این ارزش های جهان روا، (بعضی ها جهانشمول را ترجیح می دهند ولی جهان روا بهتر است) باید ملاحظات دیگری را كه جنبهً محلی، جنبهً عاطفی، جنبهً بسیار شخصی یا نیاگانی یا میتولوژیك دارد، همهً اینها را باید وارد كرد. پیشرفتهای زیادی هم در این نگرش به جهان بوده و به پیشرفت فكر تجدد هم كمك كرده است ولی وقتی این را خیلی كش بدهید - مثل این اندیشه وران فرانسوی دهه های اخیر - آنوقت به آن ارتجاعی كه عرض كردم می رسید. یعنی دیگر میان فرهنگی مثلً فرهنگ اسلامی ایران با یك فرهنگ امروزی سدهً بیست و یكمی تفاوتی از لحاظ ارزش قائل نمی شود. می گوید این هم برای خودش هست، این هم باید با همهً دیگران زندگی بكند، همزیستی بكند، گفتگو بكند. در حالیكه ما باید در پی تغییر باشیم، این فرهنگی را كه ما هفتاد هشتاد سال داشتیم باید تغییر بدهیم. نه اینكه بگوییم بد است، این هم برایش خودش یك چیزی است، ما باید به آن احترام بگذاریم. احترام گذاشتن فرق دارد با عوض نكردن. ما باید در كمال احترام اینها را عوض كنیم.

هما سرشار: روشن است که شما طرفدار پویایی هستید.

داریوش همایون: آخر جز این نمی شود. زندگیمان دائماً در حال تغییر است. من چطور می توانم به یك چیزی كه نیای من در هشتصد سال پیش معتقد بوده است - به عنوان اینكه این سنت است - معتقد باشم. سنت همیشه چیز خوبی نیست، سنت بازدارنده هم می تواند باشد، سنت زندان است.

هما سرشار ـ در مورد فرهنگ یك ملت حرفتان را می فهمم. حالا پرسش اینست كه پویایی را در یك فرد هم می پسندید؟ یعنی كه یك نفر هم می تواند در دوران مختلف زندگیش هم تغییر آرمان و ایدئولوژی و طرز تفكر بدهد؟

داریوش همایون: حتماً. حتماً می تواند بدهد.

هما سرشار: نشانهً پختگی است؟

داریوش همایون: اصلاً ایدئولوژی هم چیز بسیار خطرناكی است. راجع به ایدئولوژی بحث بسیار است. ایدئولوژی یك زندان است، یك سلاح است، سلاحی كه می تواند دنیا را ویران بكند. ایدئولوژیهای ویرانگر بسیار داشتیم. اگر در انسان دائماً تحول پیدا نشود نمی شود. نه اینكه هر روز خودش را عوض كند، هر روز نظرش را عوض كند، هر روز اصولش را عوض كند. منظور این نیست. منظور اینست كه اول اشاره كردم: در هر لحظه و در هر امری دید انتقادی داشتن. حالا از این دید انتقادی بسیاری چیزها جان بدر می برند، بسیار خوب. بسیاری هم جان بدر نمی برند، دیگر چاره نیست باید عوضشان كرد. منتها دید انتقادی فرق دارد با این كه به شما بنگرم و دائماً در پی این باشم كجای لباس شما چروك خورده که آن را ببینم. نه. منظور اینست كه یك سلسله ارزشها و مبانی فكری مدتهای طولانی كم و بیش ثابت می مانند مثل امور روزانه، امور شخصی و فردی. ولی در امور اجتماعی/سیاسی شما یك چشم دارید و این چشم را دائماً گشوده نگهداشتن و از زوایای گوناگون به آنچه كه نگاه می كنید نگریستن. نه اینكه این چشم ثابت، بیشتر اوقات هم بسته، چون "من كه این منظره را دیده ام دیگر احتیاجی نیست!" نه این منظره دائماً عوض می شود. اگر ما این دید انتقادی كه محصول مدرنیته است بپذیریم، آنوقت آن مقدار تغییری كه لازم است را خوب خواهیم داد و هویتمان هم به هیچوجه عوض نخواهد شد. یعنی شما اگر امروز اعتقادات بیست سال پیش تان را عوض كنید به هویت شما هیچ آسیبی نخواهد رسید، برای فرهنگ ملی تان هیچ اتفاقی نخواهد افتاد.
نایپال (Sir V. S. Naipaul) كه جهان سومی است و سال 2001 هم نوبل ادبیات را گرفت می گوید: "من در آن واحد می توانم چندین ایدهً فرهنگی را در ذهنم داشته باشم. هر جا می روم می توانم چندین هویت را در خود حمل بكنم." و این هیچ كار ساده ای نیست. نایپال یك ترینیدادی است، هندی الاصل ترینیدادی و در انگلیس زندگی می كند، لقب سر هم بهش دادند، ولی یک نویسندهً جهانی است. یعنی نایپال فرق دارد با فلان نویسندهً انگلیسی یا فلان نویسندهً امریكایی كه نوبل گرفته است؟ این نویسندهً ترینیدادی هندی الاصل جهان سومی است ولی در جهان امروز در جهان سدهً بیست و یكم در انگلستان چنان زندگی می كند كه هر انگلیسی دیگری از بالاترین سطح فرهنگی. اینها همه امكان دارد و ما نباید خودمان را به عنوان اینكه سنت های اصیل داریم، ارزشهای فرهنگی اصیل داریم، فرهنگ غنی ایرانی داریم - خوب اینها به جای خود محفوظ – محدود کنیم. اینها سرمایه های ما است و جایشان در موزه ها. عین اینست كه شما با همان اسباب موزه بخواهید زندگی امروزی تان را بكنید. حالا چهار تا كوزه از هفت هزار سال پیش پیدا كردید، توی آن هم بخواهید آب بخورید، معنی ندارد! بله اینها را می شود توی موزه نگهداشت، خیلی هم می شود بررسی كرد، بعضی چیزها ازشان می شود گرفت. ولی اینها را باید دائماٌ به محك زمان حال و نیازهای حال زد. و این گرفتاری من بوده است در همهً زندگی با خودم و با دیگران.

هما سرشار: این طرز فكر مربوط به بخش سوم از تعریفی بود كه از خودتان كردید، نخست روزنامه نگار، دوم سیاستمدار و سوم كسی كه دوست دارد فكر کند و بیندیشد. به عنوان كسی كه طرفدار یك حکومت مشخص است، این باور را در بخش سیاسی وجودتان چطور می گنجانید؟

داریوش همایون: من زندگی سیاسی ام را با مخالفت سخت شروع كردم. خوب بچهً سیزده چهارده ساله اصلاً جز اینكه با همه چیز مخالف باشد راه دیگری ندارد. آن زمان حقیقتاً چیزی برای موافقت باقی نمی گذاشت. هیچ چیز در آن نظام سیاسی، در آن جامعهٌ سیاسی ایران نبود كه انسان بتواند با آن موافق و یكدل باشد. بهرحال نقش مخالف برای آدمی مثل من در آن زمان نقش برازنده تری بود. این مخالفت ادامه پیدا كرد، البته نه به صورت خیلی افراطی. طی سه چهار سالی هم به آلایش افراط دچار آمد، به فعالیتهای چریكی، نمی دانم شبه نظامی، در سطح بسیار ابتدایی و كودكانه. ولی بهرحال، پس از آن دورهٌ ناگزیر نوجوانی وقتی دیگر به هیجده نوزده سالگی رسیدم، به نظرم رسید كه این فعالیت سیاسی باید حتماً با یك فعالیت فرهنگی همراه بشود. و از آن به بعد فعالیت سیاسی من با فعالیت فرهنگی من همیشه یكی بوده است یعنی همان نوزده سالگی شروع كردم به انتشار مجلهٌ هنری "جام جم"... شما هم برنامه تان جام جم است؟

هما سرشار: بله اسم کانال جام جم است. اسم برنامه "با هما سرشار" است.

داریوش همایون: این جام جم خیلی با روان ایرانی سروكار داشته است. بله "جام جم" را انتشار دادم كه یک مجلهً آوانگارد هنری بود و به هنر یك دید سیاسی خیلی غلیظ و سنگین داشت. حالا بچه بودیم ولی سرمان بوی قورمه سبزی می داد. آن مجله هم سرمقالاتش را بیشتر من می نوشتم برای اینكه به نظر من دگرگونی در جامعه اول در زمینه های هنری شروع می شود. همینطور دیگر در كار سیاست سعی كردم تغییری بدهم و بعد این تغییر را از راه روزنامه نگاری شروع كردم. بعد از حدود 25 یا 26 سالگی دیدم كارهای حزبی دیگر سودی ندارد و سخت رفتم در كار روزنامه نگاری و دیگر بقیهٌ زندگی ام تا دههٌ پنجاه در روزنامه نگاری سپری شد. ولی باز آن روزنامه نگاری سراسر سیاست بود و فرهنگ یا آمیختهٌ این دوتا. در دههٌ پنجاه دوباره وارد سیاست شدم، اینبار وارد سیاست عملی شدم. به نظر من در موقعیت ایران اصلاً نمی شود اینها را از هم جدا كرد، سیاست و فرهنگ را. ما فرهنگ مان به شدت سیاسی است و سیاست مان باید به شدت عنصر فرهنگی قوی داشته باشد، و الا ابتذال است و حرف های مفت. در كار سیاسی هم از حزب شروع كردم. وقتی وارد كار سیاسی شدم وقتی بود كه حزب رستاخیز اعلام شده بود و من به این حزب پیوستم به امید اینكه این حزب مثل حزب خلق آتاتورك مبنای یك نظام چند حزبی در ایران بشود. چون بهرحال ایران آن زمان جامعهً بسته ای بود و راهی بجز این به نظر من نمی رسید. یا من می بایست سیاست را كنار می گذاشتم و به همان كار روزنامه نگاری می پرداختم، كه چون سیاست بسته بود روزنامه نگاری هم محدود بود، یا به سازمان های مخالف می پیوستم كه افراد سازمان های مخالف یا جایشان در زندان بود یا در خارج از ایران و در امریكا و دانشگاهها. من فرصت رفتن به امریكا و درس دادن در دانشگاه هم داشتم چون یكسالی در هاروارد درس خوانده بودم و آنجا وضعم خیلی خوب شده بود. ولی فایده نداشت یعنی نتیجهٌ آن نوع مخالفت و آن راه تغییر نظام سیاسی ایران به نظر من بن بست و خطرناك بود و متأسفانه نظرم هم درست در آمد. در نتیجه فكر كردم نظام را از درون می شود درست كرد و چون همیشه به حزب و ضرورت كار حزبی معتقد بودم - الان هم بیشتر زندگی ام در فعالیت سیاسی حزبی می گذرد - فكر كردم كه این حزب چون دیگر مخالفی در برابرش نیست و مسئولش هم خود پادشاه كشور است دیگر نمی تواند با آن مبارزه كند (چون با احزاب موجود دائماً در حال كشمكش بود) از این راه می شود این نظام را باز كرد و حزب را به عاملی برای مشاركت تبدیل کرد. یك سال و خورده ای كه در آنجا فعال بودم توانستیم خیلی در این زمینه كار بكنیم، ولی بعد این روش و دید ما را در حزب نپسندیدند، و ما را از حزب آوردند بیرون. انگلیسی ها یك اصطلاحی دارند كه "با لگد پرتش كردند بالا" ما را به عنوان وزیر معرفی كردند كه از دست حزب خلاص بشوند یا از دست ما در حزب خلاص بشوند، چون خیلی آنجا شلوغ كرده بودیم. مرتب در اطراف ایران جلسات بزرگ هزار و دوهزار نفری داشتم و مردم می آمدند و حرف می زدند و انتقاد می كردند، مقامات دولتی را می آوردیم که جواب بدهید. مشاركت بود دیگر! دیگر داشت کمی از حدود خارج می شد. بهرحال رفتم در دستگاه دولتی و در دولت هم یك سال و خورده ای ماندم و بعد هم كارم به زندان كشید و بعد هم به گریز از زندان و بعد هم یك مدتی در ایران پنهان بودم تا گریز از ایران. حالا بیست سالی هم كه هست كه بیرون هستم همه در كار نوشتن هستم و باز فعالیت سیاسی و مطبوعاتی.

هما سرشار: داریوش همایون روزنامه نگار را بیشتر دوست دارید یا داریوش همایون سیاستمدار را؟

داریوش همایون: عرض كردم این دوتا برای من هیچ فرقی ندارد یعنی با هم پیوسته اند.

هما سرشار: من می توانم یك تفاوت بین این دو قائل باشم. به نظر من روزنامه نگاری نگاهی است عادلانه و بی طرفانه به جهان اطراف، بدون اینكه برنامه ای پشت آن نگاه باشد. داشتن دید باز است برای این كار، در حالیكه در سیاست شما احتیاج به مقداری پنهانكاری دارید و مقداری برنامه ریزی پشت صحنه. سیاستمدار بودن ویژگیهایی دارد كه در روزنامه نگار بودن نمی گنجد. اگر بگوییم طرف دارد روزنامه نگاری سیاسی می كند این را متوجه می شوم. یعنی از قلمش برای اشاعهٌ ایدئولوژی خاصی، گروه خاصی یا فكر خاصی استفاده می كند. ولی اگر روزنامه نگاری بخواهد همانطور كه شما می گویید تمام زندگی اش را بگذارد كه بیاموزد و به مردم بیاموزاند و برای خوانندگانش با یك نگاه بی طرف، با یك نگاه كاملاً عادلانه بنویسد، آنوقت من دچار این مشكل می شوم كه این دو چگونه می توانند با همدیگر كنار بیایند؟

داریوش همایون: منظور من این نیست كه هر روزنامه و هر روزنامه نگاری می باید سیاسی باشد. بهیچوجه. من در مورد خودم فقط صحبت كردم. برای من این دو تا از هم جدا نیستند برای اینكه كار سیاسی در ایران به طور سنتی كار بند و بست بوده است، كار آشنایی بوده است، كار رابطه بوده است و پنهانكاری - كه حالا لغت خیلی مؤدبانه ای است - فریبكاری بوده است، صحبت نكردن، مطلبی برای گفتگو نداشتن و در نتیجه هیچ چیز نگفتن بوده است. یعنی هر چه انسان كمتر مطلب داشت یا حرف می زد، وضعش بهتر می شد. ولی این همین اشكالی است كه ما برایش در جامعه مان می بینیم. چرا این جامعه به این روز افتاده است؟ برای همین. برای اینكه سیاستش چنین ناسالم بوده است. خیال می كنید روزنامه نگاری اش خیلی بهتر بوده است؟ این تعریفی كه شما فرمودید اینها تعریف های جامعه هایی است كه ما فعلاً در آن زندگی می كنیم. روزنامه نگاری هم در ایران پنهانكاری بوده است، فریبكاری بوده است، دروغ گفتن بوده است، غیر حقیقت گفتن بوده است. هنوز هم در این كشورهای خاورمیانه اسلامی و در خود ایران هم چنین هست.
برای اینكه شما سیاست را در ایران اصلاح بكنید و روزنامه نگاری را اصلاح بكنید ناگزیرید رابطهٌ این دو را با هم حفظ كنید و هر دو را با هم پیش ببرید. شما نمی توانید با سیاست ناسالم روزنامه نگاری را درست بكنید و با روزنامه نگاری ناسالم سیاست را. خوب، مثلاً در همین شهر شما، ملاحظه می كنید مردم چه مشكلاتی برای این روزنامه ها به وجود می آورند و گاهی هم روزنامه ها برای مردم ناچارند به وجود بیاورند. سیاست شهر و روزنامه نگاری شهر، اینها با هم ارتباط خیلی خیلی نزدیك دارند. درست است، من همیشه در زندگی روزنامه نگاری ام و بعد در زندگی سیاسی ام این تنشی كه میان كارم به عنوان یك روزنامه نگار و كارم به عنوان یك فعال سیاسی هست را احساس كرده ام. در سیاست عملی شما نیاز دارید گاهی جلوی زبانتان را بگیرید، در روزنامه قدرت شما در اینستكه جلوی زبانتان را نگیرید.

هما سرشار: بله دقیقاً منظور من هم همین بود.

داریوش همایون: منتهی در شرایط ایران ما به عنوان روزنامه نگار ناچار بودیم دائماً جلوی زبانمان را بگیریم. به عنوان سیاستگر هم كه خوب تكلیفمان معلوم بود. حالا، در شرایط آزاد دور از ایران - كه اولین باری است كه در زندگی ام احساس خوشی بی حد می كنم - آزادی بسیار فراهم است، چه در كار سیاسی چه در كار روزنامه نگاری، آمادگی ام هم نسبت به بیست سالگی ام طبعاً بیشتر شده است. .دیگر هر كسی بعد از پنجاه شصت سال چیز خواندن یك چیزی یاد گرفته است. حالا هم مسئله را به این صورت برای خودم حل كردم كه ما باید سیاست را هم به سطح به اصطلاح امروزی ها شفافیت روزنامه نگاری برسانیم. یعنی اصلاح سیاست در ایران می باید از راه باز كردن همه چیز روی میز انجام بگیرد. یعنی مفهوم سیاست و سیاستگر را باید عوض كرد، همان مفهومی كه ما تصور می كنیم سیاستگر كسی است كه بتواند نیم ساعت صحبت بكند و چیزی از حرفهایش در نیاید. اما این به درد ما نمی خورد. سیاستگر كسی است كه نیم ساعت صحبت بكند و اقلاً 20 دقیقه اش حرف حسابی بزند، یا حرفی را كه باید بزند. همچنین روزنامه نگار. از این جهت من فكر می كنم به عنوان فردی كه در نیروی مخالف است، در اپوزیسیون كار می كند، هیچیك از آن مشكلاتی كه شما گفتید ندارم ومن دیگر با آن تنشی كه در همهٌ زندگی ام احساس كردم، روبرو نیستم برای اینكه طبیعت كار سیاسی ما با طبیعت كار روزنامه نگاری ما یكی شده است. ما در سیاست هم باید باز باشیم باید صریح باشیم، باید پشت مسائل را هم ببینیم، بیرون بیاوریم و به مردم عرضه بكنیم تا بتوانیم اطمینانشان را جلب كنیم. ولی در شرایط ما در خارج از ایران چون قدرت مورد بحث نیست تا شما بخواهید آن قدرت را از راههای دیگری هم حفظ كنید، فقط اعتماد لازم دارید. آنچه كه باید بدست بیاورید اعتماد است. اعتماد هم فقط با صراحت و درست گفتن و درستكاری سیاسی به دست می آید. درستكاری سیاسی هم یعنی تمام حرفتان را بزنید.

هما سرشار: این یك نگرش آرمان گرایانه است و...

داریوش همایون: ...و عملی است.

هما سرشار: بله عملی است ولی در خارج كشور. آیا به نظر شما داخل كشور هم عملی است؟

داریوش همایون: نخیر، داخل كشور هر كسی خواست این كار را بكند یا به زندان افتاد یا آمد اینجا در خدمتشان هستیم. ولی جامعه دارد به این طرف می رود، یعنی همین كه نمونه هایی در ایران جمهوری اسلامی پیدا می شود، من برایشان به عنوان روزنامه نگار خیلی احترام قائل هستم. طبعاً من قدرشان را خیلی بیشتر می دانم، كه حاضرند بروند زندان و بعضی هایشان ناچار به فرار می شوند. ولی اینکه حرفهایشان را می زنند، نشان می دهد كه جامعه آماده شده است. جامعه می پسندد، می پذیرد و اینها هم اگر این پشتیبانی جامعه را نمی داشتند این كار را نمی كردند. انسان تك و تنها نمی تواند كاری بكند باید یك پشتوانه یا پشتیبانی، اندازه اش هر چه باشد، به دست بیاورد. الان سیاست هم در ایران همانطور كه من همیشه دلم می خواست، با روزنامه نگاری كاملاً یكی شده است. یعنی شما نگاه كنید می بینید كه مردان سیاسی 95 درصد از روزنامه می آیند بیرون و به سیاست وارد می شوند. دیگر حوزه مركز تولید سیاستگران جمهوری اسلامی نیست، مطبوعات هستند.

هما سرشار: ولی انگار یك گردش كوچك كرده است. در ایران قبل از انقلاب می گفتند كسانی كه از سیاست سر خورده اند به سوی روزنامه نگاری رو می كنند، حالا شما می گویید در ایران بعد از انقلاب روزنامه نگاران هستند كه به طرف سیاست می روند.

داریوش همایون: نه، در ایران پیش از انقلاب هم آنهایی كه از سیاست سر می خوردند بیشترشان به روزنامه نگاری نمی آمدند چون روزنامه نگاری هم محدودیتهای بزرگی داشت. بیشتر می رفتند دنبال كسب و كار، امكانات فوق العاده ای هم برایشان بود. حالا آن امکانات كه نیست، روزنامه ها را هم كه می بندند، پس آنهایی كه از سیاست سر می خورند بیشترشان می آیند بیرون.
بهرحال به نظر من این ارتباط - كه من به هیچ وجه تعمیم نمی دهم كه همه باید اینطور باشند - در قلب مسئلهٌ سیاسی ماست. ارتباط میان رسانه ها و سیاست. اگر این دو را تا با هم اصلاح نكنیم موفق نخواهیم شد. منظورم این نیست كه روزنامه ها سیاسی بشوند به معنای متداولی كه مثلاً در این شهر و خیلی جاهای دیگر می بینیم. نه، منظورم اینست كه آن آرمانی كه برای سیاست ایران داریم باید در كار روزنامه نگاری هم وارد كنیم. آن كاری را هم كه در روزنامه نگاری می كنیم سیاست آینده ایران را تعیین خواهد كرد. چه ما بخواهیم چه نخواهیم، چه متوجه بشویم چه نشویم. این كاركردهای روزنامه نگاری در آیندهٌ ایران تأثیر سیاسی خواهد داشت، چنانكه الان در ایران دارد.

هما سرشار: بله ولی از یك طرف دیگر تصویر كه نگاه كنیم توی چاله چوله های بزرگی هم میافتیم. عده ای هم هستند كه بدون آگاهی از سیاست و بدون اطلاع از روزنامه نگاری به هر دویش می پردازند.

داریوش همایون: باید دید میدان عملشان چقدر گسترده است. خوشبختانه من برای بسیاری از سیاستگران و روزنامه نگاران در خارج از ایران میدان محدودی می بینم. من فعلاً با ایران كار ندارم چون از بحث ما بیرون است. در خارج میدان عمل ها خیلی خیلی محدود است، که در سیاست های محلی و منطقه ای بیشتر كار می كنند. آنها را ممكن است بهتر یا خرابتر بكنند. ولی چون محیط باز است و خیلی ها می توانند دست در كار باشند خوشبختانه این رقابت سطح را رو به بالا برده است. ما اگر به گسترهٌ نشریات فارسی زبان در خارج از ایران نگاه کنیم، ممكن است به خیلی نشریات كم ارزش بر بخوریم ولی روزنامه های - حالا روزنامه را به معنای عامش می گویم، منظورم ژورنال است، ماهانه روزانه یا هفتگی هرچه می خواهد باشد - روزنامه های بسیار خوب داریم که در خارج از ایران در می آید و بسیار بهتر از پیش از انقلاب در ایران است.

هما سرشار: روزنامه نگار امروزی را می توانیم یك تاریخ نگار به حساب بیاوریم؟

داریوش همایون: در ایران روزنامه جای سیاست، حزب، تاریخ نگاری همه چیز داشته. ولی اصولاً می دانید كه روزنامه نگاری سیاست روز است و تاریخ هم روزنامه نگاری گذشته است. روزنامه نگارها حقیقتاً نویسندگان تاریخ اند.

هما سرشار: کمی راجع به "آیندگان" برایمان بگویید.

داریوش همایون: آیندگان در سال 1346 پایه گذاری شد می شود 1967 و تا سال 1979 ادامه پیدا كرد تا تابستان 1979 یا 1358. من پایه گذار این روزنامه بودم، مدیرش بودم، رئیس هیئت تحریریه اش بودم و سردبیرش. سردبیران گوناگون داشت که آخرینش آقای هوشنگ وزیری بودند. روزنامهٌ خیلی بزرگی نشد از لحاظ تجارتی ولی بسیار روزنامهٌ متنفذی شد. آیندگان متنفذترین روزنامهٌ آن روز ایران بود، هم از نظر سیاسی، هم از نظر فرهنگی چون بكلی یك دید تازه و یك شیوهٌ تازه در روزنامه نگاری آوردیم. سعی كردیم روزنامه نگاری سطح بالای اروپایی به اصطلاح های براو(High brow) یا (Broad sheet) را در مقابل ((Tabloid یا ((Low brow وارد ایران كنیم. نقد هنری، هنرسنجی، نقد كتاب، بخش ادبی، كارهای تازه ای كردیم كه خوشبختانه مؤثر بود. روزنامه ای هم بود كه وقتی من دیگر هیچ مشاركتی و هیچ دخالتی در آن نداشتم، در چند ماه آخر فعالیت خود یعنی سه چهار ماه اول روی كار آمدن رژیم اسلامی بهترین مبارزه را با جمهوری اسلامی كرد. روزنامه ای بود كه در آن اولین روزها و هفته ها، بیشتر مقالات مخالفت با برقراری فاشیسم مذهبی در آن انتشار پیدا كرده بود. این بود كه خمینی گفت: "من آیندگان نمی خوانم". من آنوقت در ایران پنهان زندگی می كردم و شنیدم كه روی دیوارها نوشته بودند: "من آیندگان نمی خوانم چون سواد ندارم" و زیرش اسم خمینی را نوشته بودند. حال نمی دانم درست بود یا نه، برای اینكه این را برایم تعریف كردند. روزنامه ای بود كه وقتی مصادره اش كردند، ببخشید، حمله كردند بهش، كاركنانش را گرفتند و سه چهار ماه زندانی كردند و خود روزنامه را هم دیگر اجازهٌ انتشار ندادند و خوشبختانه نام این روزنامه آلوده نشد به جمهوری اسلامی.

هما سرشار: انگار خوشحال هستید كه قطعش كردند! برگردیم سر بحث
سیاستگر و روزنامه نگار و روشنفكر. شما گفتید ترکیب این سه با هم در دوران معاصر ایران خیلی ترکیب جالبی بوده و وجود و حضورشان در صحنهٌ سیاست و تاریخ و فرهنگ ایران بسیار چشمگیر. من همیشه می گویم اشتباه و خطای سیاستمداران خطرناك است، اشتباه و خطای روشنفكران دردناك است، اشتباه و خطای روزنامه نگاران را چگونه بنامیم؟

داریوش همایون: هر چه "ناك" بد دارید می توانید به كار ببرید. نتیجه اش هم وضع كنونی ایران است دیگر. ما همینطور از اشتباه به اشتباه پریده ایم و فرصت های بسیار گرانبهایی را در این صد سال از دست داده ایم. منتهی به قول اسكار وایلد: «انسان نام اشتباهاتش را تجربه می گذارد.» و ما تجربهٌ زیادی پیدا كردیم. این اشتباهات خوشبختانه بسیاری از ما را بهتر كرده است، بسیاری از ما را آگاه تر كرده است. دست كم اشتباهات گذشته را دیگر نخواهیم كرد. حالا ممكن است اشتباهات تازه ای بكنیم ولی باز خوب است كه آن اشتباهات را نخواهیم کرد، چون اشتباهات گذشتهٌ ما خطرناكترین اشتباهاتی بود كه می شد كرد. این در زندگی انسان هم پیش می آید. انسان در نوجوانی - كه كمترین آمادگی را دارد - مهمترین تصمیمات زندگیش را می گیرد و دیگر از آن رهایی نخواهد داشت. ما هم در دوران نوجوانی تاریخ معاصر خودمان، یعنی دوران نوجوانی تجدد خودمان مهمترین تصمیماتمان را گرفتیم. در این صد سال دچار آن تصمیمات دوران نوجوانیمان هستیم. هنوز هم ما در نوجوانی هستیم. از خیلی جهات جامعهٌ ایرانی امروز را، می شود با انگلستان مثلاً قرن هیجدهم مقایسه كرد، ما هنوز دویست و پنجاه سال - نه لزوماً از نظر زمانی ولی از نظر فضای فكری - عقب هستیم. خوب، راحت می توانیم این دویست و پنجاه سال را در بیست و پنج سال طی بكنیم و خواهیم كرد. بهرحال این اشتباهات همه شان خطرناك هستند. حالا كدام بیشتر خطرناكند، اشتباه سیاستگر از همه خطرناكتر است.

هما سرشار: شما به عنوان فردی كه معتقد به گفتگو و بحث و گاهی اوقات هم جدل هستید، این باور را هم دارید كه هر آنچه كه الان می گویید حقیقت صرف نیست و ممكن است كه عده ای این طرز فكر را نپسندند. اگر شما را مجاب كنند كه اشتباه می كنید، این را به راحتی می پذیرید؟ آیا قبول دارید پذیرفتن این كه آنچه من می گویم حقیقت صرف نیست، كار یك انسان پخته و یك سیاستمدار پخته و روزنامه نگار پخته است؟


داریوش همایون: این نه تنها نشانهٌ پختگی در سطح اجتماعی است که نشانهٌ ورود به دوران تجدد است، نشانهٌ نو شدن است. به دنبال همان بحثی كه در آغاز راجع به نوگرایی و تجدد یا مدرنیته کردیم، بنای كار بر اینست كه باید هی بهتر شد. باید اشتباهات را تصحیح كرد و نظرات نادرست را كنار گذاشت و آمادهٌ پذیرفتن آنچه كه بهتر است و درست تر است گردید. اصلاً مدرنیته با دید تجربی شروع شد و بیش از همه در فلسفهٌ فرانسه و انگلستان. حالا نمی دانم من چقدر آمادگی دارم، هنوز چقدر به اصطلاح شما پخته شده ام، ولی بسیار بیش از گذشته آمادهٌ تغییر دادن نظرات نادرست خود هستم. بهرحال انسان اسیر خودش و اسیر آموخته هایش است.آسان نیست تغییر دادن، آسان نیست اذعان به خطاها كردن. ولی چاره هم نداریم باید این كار را بكنیم. منتهی باید عرض بكنم در بیشتر این جدلها و بحثهایی كه من در این سالها داشتم، ندیدم آن روحیهٌ آماده برای رسیدن به یك حقیقت را، بلكه روحیهٌ اثبات. مطلبی بود كه از پیش تصمیم گرفته شده بود كه درست است. هر كاری هم می كردیم تغییری در این وضع پیدا نمی شد، هیچ تكانی نمی خورد. سلاحهای جدلی هم بیشتر اوقات ناكارآمد بود. متأسفانه جامعهٌ ما به دلیل واپس ماندگی و محدودیتش به آدم امكان این را هم كه خیلی خودش را بهتر بكند نمی دهد. یعنی شما در برخورد با دیگران می توانید بهتر بشوید. انسان در خانه اش در پیلهٌ خودش می تند. انسان باید با بیرون از خودش برخورد داشته باشد، چیزهای بهتری ببیند. بدبختانه در فضای بیرون از ایران در این21 سالی كه من درگیرش بودم، كمتر برخوردم به بحث یا جدلی كه انسان را حقیقتاً متقاعد بكند به اینكه به كلی پرت بوده و اشتباه كرده است. ولی مسلماً در این برخوردها متوجه شده ام كه نقاط ضعف كجاست و سعی كرده ام آنها را بهتر بكنم. این را بالاخره پیدا كرده ام.

هما سرشار: این هم فرهنگی می طلبیده كه درواقع ما نداشتیم. فرهنگ گفتگو، فرهنگ پذیرش فكر دگراندیش، فرهنگ نشستن در كنار مخالف و حرف زدن بدون شعار، بدون فحاشی، بدون بدزبانی نداریم. این هم ازآن چیزهایی است كه دستکم می توان امیدوار بود كه در این محیط خارج از كشور به عنوان تجربه یاد بگیریم.

داریوش همایون: هم این را باید یاد بگیریم هم باید خیلی چیزهای دیگر یاد بگیریم. باید اصلاً یاد بگیریم، باید بیاموزیم. نمی باید دلخوش باشیم به آنچه كه آموخته ایم وآنرا كافی بدانیم: :"ما كه همه چیز را خواندیم، ما دیگر اشكالی نداریم، ما احتیاج نداریم به خواندن." یك كسی را از قولش در جلسه ای تعریف كردند، گفتاوردی به اصطلاح، كه برای من خیلی جالب بود. گفته بود: "مگر من احمقم كه كتاب بخوانم. مگر من نادانم كه كتاب بخوانم." خوب بله انسان حقیقتاً نادان است. انسان تا لحظهٌ آخر زندگی نادان از جهان خواهد رفت. برای اینكه آنقدر چیزهاست كه باید دانست كه ما به گوشه ایش هم دسترسی نداریم. بهرحال اگر فضای بحث در بیرون - حالا صحبت بیرون از ایران را می كنیم - را بشود بالاتر برد، ما آماده تر خواهیم بود كه خطاهای خودمان را بپذیریم و اصلاح كنیم. سطح پایین بحث انسان را جازم تر می كند بر اعتقاداتش. این است گرفتاری در خارج از ایران. آنقدر گاهی سطح پایین است، شخصی است، به قول شما شعار است، دشنام است، پرت شدن از مطلب است، پیش كشیدن مسائل نامربوط است كه انسان می گوید خوب اگر طرف مقابل من این است پس من بیشتر و بیشتر حق دارم.

هما سرشار: من خاطرهٌ بسیار دوری كه از سالهای اول كار روزنامه نگاری ام دارم مربوط به زمانی است که شما سردبیر روزنامهٌ آیندگان بودید. من این روزنامه را می خواندم. نثر فاخر شما و این فارسی پاکیزه و واژگانی كه وارد زبان و ادبیات و روزنامه نگاری فارسی كردید برای من خیلی قابل تحسین بود. .یك گروه از ما روزنامه نگاران جوان تر از شما، كسانی كه تازه پا به دنیای روزنامه نگاری گذاشته بودیم، این شیوه ای را كه شما در روزنامهٌ آیندگان به وجود آورده بودید دنبال كردیم و آموزش دیدیم و سعی کردیم یك نسل روزنامه نگار با فارسی پاکیزه تر و نثر روان تر را به وجود بیاوریم. این روزها وقتی نثر روزنامه های ایران را می بینید چه حالی به شما دست می دهد؟ چون دگرگونی عجیبی در این نثر بوجود آمده كه گاه حتی آنرا ناآشنا می کند.

داریوش همایون: بعضی هایش خیلی هم خوبست. پاره ای از آثار روزنامه نگاری ایران حتی امروز بسیار بسیار خوب است. ولی حق دارید. یك فارسی عجیبی در جمهوری اسلامی پیدا شده است. از یک سو از ورود بیش از حد اصطلاحات عوامانه - با عوام مخالفتی نیست، مردم بسیار خوبند هر چه ما داریم از آنهاست، ولی عوامانه چیز خوبی نیست - باید پرهیز كرد. ولی این پرهیز در نویسندگان روزنامه های ایرانی كمتر دیده می شود. اصطلاحاتی به كار می برند كه خوب ممكن است كه منظور را حاصل بكنند. شما می توانید به یكی از اسباب های اتومبیل مثلاً بگویید "سگدست". خوب "سگدست" بسیار خوب است ولی این كار را اگر در علوم اجتماعی بخواهید بكنید، با روحیهٌ سگدست اگر بخواهید بگویید، با زبان اجتماعی جور در نمی آید. به بسیاری از این نمونه ها برمی خورم. باید بگویم واژه های خیلی مبتذل به كار می برند.
در خارج از ایران وضع بهتر است. با نثر بهتری در روزنامه نگاری سر وکار داریم. ولی مشكل نثر روزنامه نگاری و مشكل زبان فارسی هم باز مربوط می شود به همان مشكل سیاسی و فرهنگی ما. باید بگویم همانطور كه در سیاست و فرهنگمان به شدت محافظه كار هستیم، با زبان هم بسیار محافظه كارانه و ترسویانه روبرو می شویم. می ترسیم این زبان را ورزش بدهیم. این زبان همین مقداری است كه من و شما بلدیم. هر چیزی كه از این خارج بشود دیگر زبان فارسی نیست در حالیكه زبان فارسی هم بسیار باهوشتر از ماست و هم دلیرتر از ما. خیلی كارها می تواند بكند كه ما جرأت نمی كنیم. فقط كافی است جرأت كنیم. حالا كه ما می آییم در محیط مثلاً انگلیسی زبان زندگی می كنیم می بینیم كه وقتی جامعه دلاور است این دلاوری زبان به كجاها می كشد. وقتی جامعه نوجوست این زبان چه اندازه امكانات نوجویی دارد. در عرض 20 سال گذشته بیشتر در امریكا، یك صنعت به كلی تازه ای به وجود آمده است: صنعت رایانه. تاكنون شاید پنج تا شش هزار واژه وارد این صنعت شده است. نه فقط هفت هشت تریلیون دلار وارد آن شده است شاید هم بیشتر، و نه تنها پنج شش میلیون كار همراهش آمده است، پنج شش هزار واژه وارد آن شده است. در زبان فارسی هر كدام اینها از با مقاومت شدید می تواند نشان داده بشود و می شود. اینجا یک واژه به كار می رود و فردا جنبهٌ عام پیدا می كند. برای اینكه مردم نمی ترسند از زبان و زبان برایشان فقط آنچه را كه خودشان می دانند نیست. یكی از كلیشه هایی كه در این جامعهٌ كلیشه زده رواج دارد زبان سعدی و حافظ است. ما باید زبان سعدی و حافظ را حفظ كنیم.

هما سرشار: اخر ما نگهبانان زبان فارسی. هستیم!

داریوش همایون: در ایران امروز چه كسی به زبان سعدی و حافظ سخن می گوید ؟ چه كسی به زبان سعدی و حافظ می نویسد؟ و زبان سعدی و حافظ خارج از آن حوزهٌ محدود، حوزهٌ عرفان ایرانی و حكمت ایرانی، فلسفهٌ ایرانی - که من درش بسیار تردید دارم ما هنوز فلسفه ایرانی نداریم، حكمت ایرانی داریم - چه می تواند بیان كند؟ شما با زبان سعدی و حافظ امروز چه جوری می توانید زندگی بكنید؟

هما سرشار: مگر اینكه هر جا گیر كردیم از زبان انگلیسی مدد بگیریم.

داریوش همایون: می بینید؟ همین است. نگهبانان زبان سعدی و حافظ به محض اینكه از آن پوستهٌ خودشان بیرون بیایند، به ضرورت شغلی چون با یك عرصهٌ دیگر روبرو می شوند ناچارند انگلیسی با هم صحبت می كنند. این است گرفتاری. زبان سعدی و حافظ مال دیوان سعدی و دیوان حافظ است. باید آموخت، باید خواند. ما هم خوشبختانه می خوانیم. فقط هم سعدی و حافظ نیست. ما هفت هشت تا شاعر درجه یك داریم كه آنها را هم باید بخوانیم. ولی همه هم رفته اند زیر سایهٌ حافظ. این هم باز از آن حرفهاست. آخر چقدر می شود دیوان حافظ چاپ كرد؟ آخر چقدر می شود حافظ خواند؟ چقدر می شود روی حافظ مطالعه كرد؟ آخر یك ملت و یك شاعر؟ مگر می شود همچنین چیزی؟ آن هم یك ملتی كه همه اش به شاعرهایش افتخار می كند.
اگر ما زبان را هم با این دید نگاه بكنیم كه یك چیز زنده ای است، یك فرآوردهٌ تاریخ نوشتهٌ سه هزارساله است - حالا نانوشته اش را كه نمی دانیم چقدر است - و در این سه هزار سال این ملتی كه با این زبان زندگی كرده و آن را به این پایه رسانده است هزاران، میلیون ها، میلیاردها تجربه كرده و همهٌ اینها وارد این زبان شده که در این واژه نامه ها، فرهنگنامه ها هست. شما اگر بخواهید زبان فارسی را فقط با این دو سه هزار كلمه ای كه ما بلدیم و بكار می بریم تعریف بكنید، این كه حتی آن زبان سعدی و حافظ بدبخت هم نیست. یك وقت من واژهٌ رسانه را برای میدیوم بكار بردم. میدیوم، رسانه. میدیا، رسانه ها و فکر کردم راحت شدم دیگر.

هما سرشار: خیلی سریع هم این کلمه جا هم افتاد.

داریوش همایون: خوشبختانه بله. ولی دوست عزیز من آقای دكتر مصطفوی مقاله ای نوشت كه آقا رسانه یعنی چه؟ من رفتم فرهنگ عمید را نگاه كردم - فرهنگ عمید فرهنگی است که بیست هزار لغت دارد، زحمت هم كشیده ولی بیست هزار تا لغت بیشتر ندارد - دیدم رسانه در آن به معنای غم و اندوه است. یك بیت شعر هم از یك نفری كه هیچ كس نامش را نشنیده چاشنی كرده. من رفتم به فرهنگ بزرگتر نگاه كردم - یكی از سرگرمیهای من در زندگی خواندن فرهنگ لغات فارسی بود، مطالعه ام همان بود - خلاصه رفتم سراغ فرهنگنامه ها دیدم بله، رسانه غم و اندوه است و بجز همان بیت از همان شاعر هیچ كس دیگری نشانی از این واژه در جای دیگر ندارد.
به این رفیقم تلفن كردم - نمی خواستم با او زیادی بحث قلمی داشته باشم، خیلی برایش علاقه و احترام داشتم - كه: "برادر، آخر زبان فارسی همین فرهنگ عمید است؟ تا ابد هم باید توی این دایره محدود بماند؟ ما تا آخرالزمان باید با این بیست هزار تا واژهٌ فرهنگ عمید زندگی كنیم؟ هیچ چیز دیگری نمی شود توی این زبان آورد؟ به این فرهنگها نگاه كن! این همه واژه برای غم هست: غصه و اندوه و نمی دانم مصیبت و گریه و زاری و فلان داریم، حالا این یكدانه لازم نیست اینجا بكار برود، این را قرضش بده به ما!"
اینجوری اگر ما بخواهیم به زبان نگاه بكنیم می شود تكرار همین دو سه هزار كلمه ای كه در زندگی بكار می بریم. شما بروید حرف زدن روزانهٌ فرانسوی زبان یا انگیسی زبان را بشنوید ببینید پنج برابر ما واژه به كار می برند!

هما سرشار: درست است. خوب زبان آینهٌ محیط و زمان و ملت و فرهنگ
یک ملت است.

داریوش همایون ـ محدودیت دید كه اول عرض كردم همین است. هر چه بحث بكنیم مرتب به جنبه های دیگری از این محدودیت دید مربوط می شود.

هما سرشار: یك نمونهٌ جالب در مورد پویایی زبان، زبان عبری است كه الان مورد استفاده است. از زبان توراتی پنجهزار ساله زبانی ساختند كه تمام كلمات، اصطلاحات جدید تكنولوژیک و پزشکی و علوم در آن هست.

داریوش همایون: جرأت كردند.

هما سرشار: البته صد سال طول كشید.

داریوش همایون: زبان اینها را دارد. اینها جرأت كردند و رفتند این را استخراج كردند از توی این زبان. چون دستور زبان، واژگان موجود، ریشه های موجود در زبان قادر است هشتاد تا نود درصد از نیازهای جامعهٌ امروزی را برآورد. خوب برای ده بیست در صد دیگر ما به انگلیسی و فرانسه احتیاج داریم و چاره ای نداریم. ولی ما این كار را حاضر نیستیم بكنیم. و یكی از میدانهای جنگ من همین بود كه زبان را با احترام به آن با جرأت بسوی نوآوری ببریم و این زبان را از توی گورستان - -این فرهنگنامه ها، چون گورستان است هیچكس به آنها مراجعه نمی كند، موزه ای است كه هیچ كس به دیدنش نمی رود - در بیاوریم. این زندگی روزانهٌ ما را غنی تر می كند و اگر من خدمتی در این زمینه كرده باشم خیلی خوشحال هستم.

هما سرشار: دستکم من و تعداد زیادی از كسانی كه می دانم جزو طرفداران این حركت شما هستند این كاری كه شما كرده اید را خیلی قدر می گذاریم.

داریوش همایون: لطف دارید. یك نكتهٌ دیگری راجع به زبان این نحو(Synthese) فارسی است. نحو فارسی باز مثل واژگان فارسی افتاده در یك قالب. ما یك نحو معین فارسی داریم كه مقدار زیادی تحت تأثیر عربی است، چون اولین دستورنویسان فارسی رفتند از عربی تقلید كردند. ولی زبان فارسی بكلی با عربی فرق دارد. واژگان ما یك چیزهای مشترك دارد ولی خود زبان دو قطب متفاوت است. باز یكی از گرفتاری های من نحو فارسی است چون فارسی را من با یك نحو دیگری می نویسم. من اینی كه معمول است را دوست ندارم. هر كس این حق را دارد، فارسی هم اجازه می دهد. یك نمونهٌ كوچك برایتان بیاورم. شما اگر بخواهید بگویید مثلاً "حسن كتاب را آورد و به حسین داد"، این را پنج شش جور می توانید بیان بكنید و همه كاملاً روان و جاافتاده است. در بیشتر زبانها نمی شود این كار را كرد. یک جور، دو جور، سه جور، بیشتر نمی شود گفت. فارسی این خاصیت را دارد. نحو فارسی هم نحو پویایی است، نحو انعطاف پذیری است. خوب این را هم ما می توانیم درش نوآوری بكنیم، می توانیم نحو را تغییر بدهیم، می توانیم جمله بندی را عوض بكنیم. یك كار دیگری كه فارسی لازم دارد جمله های طولانی تحلیلی است. لازم نیست شما جمله های تلگرافی بنویسید. ذهن بی حوصله جملهٌ تلگرافی می خواهد و مقطع. آخر یك مفاهیمی را نمی شود هی شكست چون نه تنها تمام بار فكریش آسیب می بیند بلكه از نظر زیباشناسی به آن نثر آسیب وارد می شود.

هما سرشار: فكر می كنم داریم وارد بخش سلیقهٌ نویسنده می شویم دیگر؟

داریوش همایون: من منظورم بیش از سلیقه است، ضرورت است. یعنی اگر شما بخواهید بحث را عمیق تر بكنید، جمله های طولانی تر تحلیلی هم لازم دارید كمااینکه نمی شود با همان نثر سرسری آل ااحمد شما بیش از آل احمد بشوید. فكرتان هم همان قدر مال آل احمد می شود. حالا آل احمد مرد بسیار خوب، به من هم خیلی لطف داشت. ولی خوب...

هما سرشار: ...با خوبی و بدی خودش كاری نداریم. ولی همه می دانند آل احمد نثر خوبی نداشت. حالا شما هم یک مثالی پیدا كردید كه...

داریوش همایون: بدترین نثرها را داشت. ما همدیگر را یكی دو بار بیشتر ندیدیم، ولی خیلی به من در كتابهایش محبت كرده است. ولی چاره نداریم باید این را گفت: "نثر هم همراه اندیشه باید تكامل پیدا بكند و بالعكس".

هما سرشار: دربارهٌ خط چه فکر می کنید؟ آیا در آینده ما احتیاج به این داریم كه خط مان را عوض كنیم؟ با رشد سریع ارتباطات در جهان، آیا احتیاج داریم زمانی به فكر این باشیم كه خط مان را عوض كنیم تا راحت تر بتوانیم با دنیا كنار بیاییم؟

داریوش همایون: خط فارسی بسیار مشكل بزرگی بوده است در ورود ما به تكنولوژی و علم جدید. این تردید نیست درش. با خط فارسی نه فرمول شیمی می شود نوشت نه تا این اواخر با اینترنت می شد ارتباط برقرار كرد. مشكل تغییر خط فارسی نه فقط مشكل لوژیستیكی است یعنی واقعاً میلیاردها میلیارد دلار و بیست سی سال وقت لازم است تا این عادت جامعهٌ ایرانی از خط فارسی به لاتین برگردد. یك مشكل دیگرش اینستكه با تغییر خط فارسی سیل واژه های انگلیسی به زبان فارسی سرازیر خواهد شد و زبان ما مضمحل خواهد شد. برای اینكه الان مشكل است ما واژه های قلمبهٌ انگلیسی را به فارسی بنویسیم. همین آكسیموران (Oxymoron) كه من به كار بردم، آكسیموران را شما بخواهید به فارسی بنویسید یك چیز هیولایی جلوه می كند در مقابل آن كلمهٌ "تناقض". ولی وقتی شما متن تان لاتین است همان اكسیمورون عجیب و غریب را بكار می برید. و این در ذهن خوانندهٌ ایرانی جایگیر خواهد شد. خطرش آنجاست. من خودم در 16 سالگی پیشنهادی برای تغییر خط فارسی كردم، نه اینكه خیلی ما آنوقتها زود شروع كردیم، انقلاب مشروطه با بچه های دبستان شروع شد. دورهٌ ما رسید به بچه های دبیرستان.

هما سرشار: در مورد فعالیت های قلمی خود پس از انقلاب بگویید. تا امروز چند کتاب از شما چاپ شده است؟

داریوش همایون: من سه كتاب در این مدت نوشته ام و یك كتاب كوچكتر. اولین این كتابها "دیروز و فردا" است كه در سال 1980 نوشته شد و باز هم پارسال تجدید چاپ شد. "نگاه از بیرون" است كه 1985 به نظرم چاپ شد و یك "گذار از تاریخ" است كه 1990 یا 1991 چاپ شد. مقالاتم هم در روزنامهٌ "نیمروز" در می آید كه ماهی دو سه تا مقاله دارم. یك تارنمای هم داریمwww.Irancpi.org مال حزب مشروطهٌ ایران است. در آنجا هم پاره ای نوشته های من ظاهر می شود. نوشته های انگلیسی بیشتر آنجا می آید.

هما سرشار: از فعالیت های سیاسی و حزبی خودتان هم بگویید. همین حزب مشروطهٌ ایران.

داریوش همایون: ما حزبی تشكیل داده ایم به نام حزب مشروطهٌ ایران كه از سال 1994 رسمیت پیدا كرده است. علاوه بر منشور و اساسنامه اش كه خیلی تفصیلی هم هست و نظرگاه های حزب در آن آمده است، به تازگی كتابی نوشته ام به نام "حزب برای اكنون و آیندهٌ ایران" كه برنامهٌ سیاسی(Platform) یك حزب راست میانه است. این حزبی است كه ما امیدوار هستیم نه تنها در شرایط مبارزهٌ امروزی بتواند نقشی داشته باشد - كه كم و بیش دارد - بلكه در ایران آینده هم یكی از مبارزان میدان دمكراسی حزبی ایران باشد. در این كتاب تفصیلی ترین برنامهٌ عمل برای ادارهٌ جامعه و اقتصاد و سیاست و فرهنگ ایران آمده است و ما دامن بحث را بسیار وسیع گرفته ایم. همهٌ موضوعاتی كه مربوط می شود به فعالیت یك حزب سیاسی - یك حزب سیاسی باید در بارهٌ همهٌ جنبه های اجتماع بیندیشد و برنامه ریزی بكند - ما سعی كرده ایم كه در این كتاب وارد بكنیم و امیدوارم كه دیگران هم كه یا حزب می خواهند تشكیل بدهند یا تشكیل داده اند، همین كار را بكنند. مردم می باید بدانند كه با چه سروكار دارند و بعد چه خواهد شد و به كه و به چه باید رأی بدهند. حتی مهم تر از "كه" "چه" است. برای اینكه انسان حرفهایی می زند می رود ولی آن سخن است كه باقی می ماند.

هما سرشار: پاسخ آن عده ای كه معتقدند هر گونه تغییری باید از داخل ایران انجام شود و نه از خارج را چه می دهید؟

داریوش همایون: چه لزومی دارد كه هر تغییر از یك جا بشود. بعضی ها می خواهند از خارج تغییر بدهند. همهٌ ما به عنوان ایرانی باید خودمان را تغییر بدهیم، پیرامونمان را و كشورمان را. ما مسلماً سهم بزرگی می توانیم داشته باشیم. بهرحال وقتی 3 میلیون ایرانی - به یك تعبیری، به یك آماری – آمده اند به بیرون از ایران و بسیاریشان مردمان درس خواندهٌ آگاهی هستند، چرا نباید در صدد تغییر ایران بربیایند و چرا نباید با سخن و اقدام خودشان در وضع ایران تأثیر بگذارند. ما در خارج از ایران می توانیم در هر دو زمینه، هم از جهت پروراندن گفتمان سیاسی كه باید در ایران داشته باشیم و هم از نظر عمل سیاسی یعنی سخت كردن زندگی برای این رژیم، بسیار نقش مهمی داشته باشیم.

هما سرشار: حالا یا ازداخل ایران یا از خارج، یا با کمک حزبهای گوناگون یا با ایدئولوژیهای متفاوت، برای آینده چه پیش بینی می توانید بكنید؟

داریوش همایون: پیش بینی كه می شود كرد - نه پیشگویی - اینست كه ما به سوی یك دمكراسی لیبرال در ایران پیش خواهیم رفت و این دمكراسی لیبرال مبتنی است بر مردم سالاری یعنی رأی اكثریت مردم، اعتبار رأی اكثریت مردم در امر كشور محدود به اعلامیهٌ جهانی حقوق بشر. آن قسمت لیبرالش حدودی است كه اعلامیهٌ جهانی حقوق بشر بر رأی اكثریت می گذارد. هیچ اكثریتی حق ندارد از این اصول كه در آن اعلامیه آمده است پا فراتر بگذارد و رأی به الغای هر یك از اینها بدهد. این به معنی دمكراسی لیبرال است. و ما می بینیم كه به این سو داریم می رویم برای اینكه بحث ما و گفتمان ما شده است گفتمان دمكراسی لیبرال. ممكن است كه صمیمی هم نباشند ممكن است كه تظاهر بكنند، ولی مهم نیست اگر كسانی در جامعه خودشان را مجبور بدانند كه به یك امر خوبی تظاهر كنند مقدار زیادی اصلاح در این جامعه صورت گرفته است: وقتی نشود حرف بیربط زد، نشود حرف نادرست زد، نشود از دیكتاتوری دفاع كرد. و این در ایران و در خارج از ایران دارد حاصل می شود. ما شرم خواهیم كرد از خودمان و از دیگران اگر سخنی جز دربارهٌ دمكراسی لیبرال در ایران، جز دربارهٌ حق مردم ایران، حق اقوام ایران، غیر متمركز كردن حكومت و بردن حكومت در سطح ریشه ای اجتماع، بگوییم. و این پیشرفت بسیار بزرگی است كه ما كرده ایم در این بیست و اندی سال. آنچه كه می ماند مبارزهٌ ماست برای برطرف كردن رژیمی كه مانع برقراری دمكراسی لیبرال در ایران است، دمكراسی كه می تواند پادشاهی باشد، مشروطه باشد، یا جمهوری باشد. فرق نمی كند.

هما سرشار: نوع رژیم برای شما فرق ندارد؟ مگر شما خواهان مشروطه سلطنتی نیستید؟

داریوش همایون: ما ترجیح می دهیم كه این دمكراسی لیبرال در قالب پادشاهی سوئد باشد. ولی دیگران می توانند جمهوری ای كه در فنلاند هست - در همسایگی سوئد – را ترجیح بدهند. من به هر دو كشور رفته ام و هیچ تفاوتی در حكومت سوئد و فنلاند و در زندگی سوئدیها و فنلاندیها نیست. شكل حكومت اصلاً اهمیت ندارد منتهی ما به دلایل خودمان پادشاهی مشروطه را ترجیح می دهیم كه مهمترین آن تأثیری است كه در مواضع كنونی ما می تواند داشته باشد بیش از حد نام و عنوان.

هما سرشار: من از كلام خودتان قرض بگیرم و بگویم كه مقایسهٌ ایران و سوئد یك قیاس دور از ذهن است. محدودیتهای دیدی كه در فرهنگ ایران هست و همان قالبی كه خود شما معتقدید نمی گذارد فراتر از یك محدوده ای بروید، اجازه هم نمی دهد كه ایران را با سوئد مقایسه بكنید.

داریوش همایون ـ نه، ما با سوئد خودمان را مقایسه نمی كنیم. ولی آنچه كه برای ایران می خواهیم بهرحال فراتر از آنی است كه الان داریم. حالا چه جمهوری بخواهیم، چه پادشاهی بخواهیم، چه می دانم دیكتاتوری نظامی حتی بخواهیم، دیكتاتوری نظامی هم از این وضع بهتر است كه حالا داریم. ما داریم تلاش می كنیم جامعهٌ ایرانی را برسانیم به آن پایه. حالا، شما می توانید بگویید كه چون ایران سابقهٌ دمكراسی نداشته است پس پادشاهی مشروطه هم در ایران نخواهد شد. ما اگر این استدلال را بپذیریم جمهوری پارلمانی هم در ایران نخواهد شد. تبدیل می شود به جمهوری اسلامی، جمهوری عراق، جمهوری سوریه، جمهوری صد و پنجاه تا كشور عضو سازمان ملل.

هما سرشار: حرفتان كاملاً درست. تا در كشوری دمكراسی نهادینه نشود هیچكدام از حکومت ها کاری از پیش نخواهند برد.

داریوش همایون: الان گفتمان جامعهٌ ایرانی گفتمان دمكراسی است، دمكراسی لیبرال. ولی در عمل بستگی به كیفیت و شدت مبارزه ما دارد برای سرنگون كردن این رژیم. خوشبختانه این رژیم خودش را الان در وضع بسیار دشواری قرار داده است - به دلیل درگیری اش در تروریسم بین المللی. این رژیم خاستگاه تروریسم بین المللی است در مفهوم امروزی و در ابعاد امروزی اش. یعنی آن جنبهٌ فرهنگی تروریست بین المللی را رژیم جمهوری اسلامی فراهم كرد: احیاگری اسلامی، اسلام مهاجم، اسلام امپریالیست که همه جای دنیا را باید بگیرد و صدور انقلاب. اینها همه امپریالیستی است. این چیزی است كه بن لادن دارد اجرا می كند. الان كه بنده نمی دانم در كدام غار دارد اجرا می كند، ولی خیال داشت اجرا بكند. جمهوری اسلامی مبدأ فرهنگی این تروریسم بین المللی را فراهم كرد و به عنوان یك دولت بسیار فعال سازمانهای تروریستی را در خارج از ایران تقویت كرد و هنوز در فلسطین می كند، حماس و جهاد اسلامی را. بهر حال جمهوری اسلامی خودش را در وضع بین المللی بسیار بدی قرار داده است. و درست است كه الان افغانستان و فردا نمی دانم عراق، سومالی و بسی گرفتاریهای دیگر هست كه نخواهد گذاشت كه به ایران توجه جلب بشود، ولی این توجه جلب خواهد شد. و ما می باید از این وضع استفاده بكنیم در عین اینكه به شدت با هر حمله ای به ایران مخالفت و مبارزه بكنیم، ولی هر فشاری را بر جمهوری اسلامی تأیید بكنیم و تشویق بكنیم. این زمینهٌ بسیار خوبی است برای مبارزهٌ ما در خارج. و از این راه خواهیم توانست عمر این رژیم را كوتاه بكنیم و برسیم به آنچه كه الان مردم ایران یا اعتقاد قلبی است یا به ظاهر بیان می كنند.

هما سرشار: یعنی دمكراسی. با مشکل فردپرستی چه كنیم؟

داریوش همایون: خوب، آن فرهنگی است كه بهرحال مغلوب دمكراسی خواهد شد دیگر. شما اگر بتوانید روحیهٌ جمعی را یعنی ورود سیاست را در زندگی فراهم نکنید نمی شود. باز این موضوعی است كه مورد علاقهٌ همیشگی من است، تا جامعهٌ ما سیاسی نشود، درست نخواهد شد. سیاسی شدن به معنای نشستن در محافل و شایعه گفتن و افسانه گفتن و نظریه بافتن نیست. سیاسی شدن به معنی گرد آمدن افراد است بر گرد هم، كار كردنشان با هم، رعایت انضباط، محدود كردن فرد است به سود جامعه، قرار دادن جامعه است در خدمت فرد. تا این كار را نكنیم دمكراسی از سطح سخن فراتر نخواهد رفت. این است كه ما دائماً مردم ایران را تشویق می كنیم كه سیاست را از حوزهٌ بحث روزنامه ها و بحث محافل بیرون بیاورند و وارد عرصهٌ حزبی بكنند. ما حزب لازم داریم، احزاب متعدد و نمایندگان گرایشهای مختلف. و ایرانی حاضر نیست این جزیرهٌ تنهای خودش را ترك بكند و در یك قاره ساكن بشود. همه دوست داریم توی این یك جزیره تنها باشیم. دیدید توی این كاریكاتورها یک جزیره هست؟ یك درخت هم كشیده اند؟ بعد زیرش یك كسی با ریش بلند یا یك خانمی با لباس ژنده خوابیده؟ ما این هستیم. و حقیقتاً سطح زندگیمان هر چه باشد، وضع زندگیمان هر گونه باشد، همه مان در آن وضع ژولیدهٌ ساكن آن جزیرهٌ تنهاییم: از لحاظ سیاسی، معنوی، از لحاظ هر آنچه كه از ما برای جامعه مان برخواهد آمد.

هما سرشار: نیاز به نگرش جهانی داریم؟

داریوش همایون: نگرش دسته جمعی.

هما سرشار: ممکن است به این علت باشد که طی قرنهای گذشته، متفكرین ما مرتب به عرفان توجه داشتند و به مسائل دنیوی نپرداختند؟ برخلاف متفكرین غربی که بیشتر به موضوعهای دنیوی توجه داشتند، به موضوعهایی مثل محدود كردن قدرت، و آزادی انسانها، حق رأی برای شهروندان؟ و آیا این نمی تواند ریشه در رشد فرهنگ استبداد و فردگرایی و انزواطلبی در كشور ما داشته باشد؟

داریوش همایون: بین عرفان و تصوف باید تفاوت گذاشت. عرفان یك دید بسیار گشاده است به جهان، یك مذهب است، یك دین است فارغ از آداب، فارغ از جزئیات، فارغ از باید و نبایدهای زندگی روزانه. ارتباطی است با جهان بزرگ، حالا این جهان بزرگ را هر نامی بگذارند. و این بسیار چیز خوبی است و هیچ اشكال ندارد كه انسان با هر عقیدهٌ دینی یا سیاسی عارف هم باشد، یعنی آن آزادگی آزادمنشی و آزادفكری را داشته باشد. ولی تصوف یك مذهب تازه است كه ایرانیها از مبانی بودایی و اسلامی و یونانی و نوافلاطونی گرفتند و این را به عنوان مبارزه و مقاومت در مقابل سختگیری اعراب سنی قشری به كار بردند. این تبدیل شد به سلاحی برای جنگ و شیوه ای برای زندگی و همانطور كه اشاره كردید به تقویت گرایشهای استبدادی كمك كرد. برای اینكه در تصوف شما رابطهٌ مرید و مراد دارید و مراد آنچه بگوید مرید باید اطاعت بكند. پس شما ولی فقیه درست می كنید، خودتان را تبدیل به رمه می كنید كه نیاز به شبان دارد. و این درست جایی است كه ما از آن ضربه می خوریم و خورده ایم در طول هشتصد سالی که فرهنگ ما متوقف شده است. از قرن دوازدهم دیگر ما دچار ركود شدیم. از اواسط سلجوقیان آمدند و آن آمیزهٌ حكومت و مذهب را كه در دورهٌ ساسانی شروع شده بود در ایران كامل كردند. در دورهٌ سلجوقیان این به کمال رسید، دیگر باب همه چیز بسته شد و شریعت و حكومت و سیاست دست در دست هم جامعه را به زنجیر كشیدند. ما باید وارد عصر جدید بشویم. وارد انسانیت جدید بشویم و انسانیت جدید نه مراد می شناسد، نه مرشد می شناسد، نه ولی فقیه می شناسد، نه استاد اعظم می شناسد. ما به عنوان افراد می باید مسئولیت خودمان را بشناسیم. دنیای امروز روی مسئولیت فردی بیان شده است و انسان بالغ و مسئول و مختار زیر بار كسی نمی رود مگر اینكه خودش متقاعد بشود. اطاعت كوركورانه هم از هیچكس حق ندارد بكند و الا انسان امروزی نیست.

هما سرشار: به گذشتهٌ خود كه نگاه می کنید، از همهٌ آنچه كرده اید راضی هستید؟

داریوش همایون: به هیچوجه. كاش عمر می شد دو بار باشد در این روزگار. ولی رویهمرفته كه نگاه می كنم، بیشتر از اینها توی این زندگی نمی توانستم بكنم. بیش از این از این زندگی مشكل می توانستم در بیاورم. التبه بهتر می شد اگر برمی گشتم و از نو، آنوقت خیلی فرق می كرد. ولی آنچه كه در من در این زندگی گذشته است، دورانی كه بسر برده ام، كشوری كه بسر برده ام، اوضاع و احوالی كه داشتم تصور نمی كنم خیلی بیش از این می شد ازش درآورد، چنانكه كشور ما ملت ما بیش از اینها نتوانست از این دوران در بیاورد.

هما سرشار: بسیار سپاسگزارم از اینكه دعوت مرا برای این گفتگو پذیرفتید. بهره بردم چون همیشه. امیدوارم در فرصت دیگری كه از اروپا به شهر فرشتگان آمدید...

داریوش همایون: كجایش فرشته است؟!

هما سرشار: بله می دانستم كه بلافاصله این را می گویید ولی شهر ما چه بخواهیم و چه نخواهیم فرشتگان است دیگر!

داریوش همایون: خیلی متشكرم.



جستجو در سامانه

آثـار:
دکتر جمشید بهنام
دکتر محمدرضا خوبروی پاک

برگشت

استفاده از مطالب "تلاش آنلاین" تنها با ذكر منبع و نام نويسنده مجاز است
صفحه نخست | تماس با ما