Talashonline تلاش
صفحه نخست | ديدگاه | گفتگو | نگاه ژرف | فصلنامه تلاش | نشریات
برگشت
 

اشعار نوظهور حافظ

حشمت مؤيد
 

حافظ چندين قرن است که در اروپا و آمريکا شناخته شده و ترجمه های فراوان و مقالات بسيار با برداشت های گوناگون در باره ی هنر شاعری و زندگی و انديشه های او به زبان های غربی منتشر شده است. موضوع اين مقاله معرفی دوجلد اشعاری است که به نام حافظ در سالهای اخير در آمريکا به کوشش و همت آقای دانيل لدينسکی Ladinsky چاپ شده است، يکی با عنوان «امشب سخن از عشق است» شامل 60 شعر و دومی با عنوان «هديه» شامل 235 شعر 1. اين دو جلد در بيشتر (اگر نه همه ی) کشورهای انگليسی زبان جهان منتشر شده است.
نمی دانم آيا از ايرانيان کسی توجهی به اين دو کتاب کرده و چيزی در باره ی آن برای اطلاع هموطنان حافظ نوشته است يا نه.
مرور چند ورق از جلد يکم دريچه ای بر شعر و انديشه ی حافظ گشود که تا کنون نديده و نشنيده بود. خدا امثال محمد قزوينی و پرويز خانلری را دوست داشت که نماندند تا با مشاهده ی جنايتی که بر حافظ می رود از غصه و خشم سکته کنند. در مجموع 295 «شعر» اين دو جلد حتی يک بيت که برای آن بتوان معادل يا سرمشقی در ديوان حافظ يافت نديدم، بلکه ديدم که جميع «اشعار» اين دو کتاب، بدون حتی يک مورد استثنای ناچيز، مطلقاً قاطعاً کاملاً غريب و عجيب و در زمره ی ترهات است و انتساب آن به حافظ جنايتی است عليه عزيزترين شاعر ما و عليه تمام شعر دوستان و اديبان عالم که هنوز ذوقی انسانی و عقلی سالم در بدن دارند. در اين 295 شعر، نه در نوعِ سخن، نه در فلسفه و تفکر، نه در استعارات و تشبيهات و ديگر صنايع، نه در افاده های تاريخی، نه در ترتيب و شمار ابيات، خلاصه از هيچ نقطه ی نظر ردّ پايی از حافظ و شعر او نيافتم. برعکس، به جای آن همه اعجاز سخنوری و رندی، آن همه اشارات عاشقانه و عارفانه و رندانه که قرنهاست جهانی را فريفته ی خود کرده و بزرگ مردی چون گوته را شيفته ی شاعر ما کرده است، دو جلد حاضر سرتاپا سخيف و خنده دار و لوس و جلف و بی معنی و بی ربط و ابلهانه است. يکی از دوستان من می گفت که دانشگاهها دسته جمعی بايد به اين تجاوز سوداگرانه ی مشتی «شارلاتان» اعتراض کنند. مرجع قدرت در کشور حافظ يعنی حکومت ايران می بايست جلوی اين شيادان سودجوی بی شعور بايستد و از موضع قدرت آن را تخطئه و تحريم کند.
اين بنده نيّت پرخاشگری نداشتم و بجای مطالب بالا در هنگام مرور حضرت لدينسکی چند قطعه را ترجمه کردم تا دوستان ايرانی از کيفيت کار آگاه شوند و در هماهنگی با سبک و موضوع اين قطعه ها مقدمه و يادداشت های کوتاهی می آورم. اميدوارم که نويسنده ی گرانقدر عزيز اين هديه ناچيز را از ارادتمند ديرين به شوخ طبعی خاص خود بپذيرد و اگر آنرا خنده آور نيافت به روی بنده نياورد.

کشف قديم ترين اشعار حافظ را بنده مژده ای می دانم که بايد زود به رايانه ها به شهر حافظ برند پيام جانبخش ما به مام ميهن دهند. حافظ غيب دان خبر يافت که همين چند سال پيش اشعاری را که خود او ، شايد از خجالت دوست، جايی پنهان کرده بوده است، حضرت مهربابای هندی ـ که البته می دانيد چهره اش هر شب بر تنه ی درخت خانه اش ظاهر می شودـ به سخنور عارف مسلک جناب لدينسکی فکس فرموده است و اين بزرگوار که خوشبختانه قرارداد بين المللی «کپی رايت» را هرگز امضاء نفرموده، فورا دست به کار شده و ترجمه ی شعف انگيز آن سرودها را در دو مجلّد يکی کلفت و يکی نازک به مريدان مکتب کذايی حوالت داده يعنی چاپ زده و به بازار آورده است. هر چند بايد شاد بود که دوره ی رومی گذشت و متأسفانه نوبت حافظ رسيد. از اين تجاوز خون خشک در عروق حافظ به جوش آمده، برق غيرتش درخشيده و نزديک بوده که دست رد برسينه ی نامحرم بزند. ولی چون دست بر سينه ی کسی زدن بر خلاف قانون اساسی و حقوق بشر و ناچار قابل تعقيب است، برخلاف قولی که داده و گفته بوده «صلاح کار کجا و من خراب کجا»، صلاح کار را در اين ديده که اصل فارسی ترانه های لدينسکی را بر قلم خودنويس يکی از عاشقانش جاری سازد، و خوب معلوم است ديگر، آسمان هم بامی از بام ما کوتاه تر نيافته و قرعه ی فال به نام من بيچاره زده است. اين بنده بی آنکه مست شوم و دامنم از دست برود، گفتم ای دل غافل، ما هموطنان شاعر که از غصه ی ايران و صرفاً برای حفظ شعائر اصيل ملی خود در اين ديار غربت، به جای هات داگ (سگ داغ ـ ملاحظه می فرمائيد داگ همان داغ خودمان است) هی با صرف کباب چنچه و قورمه سبزی و تناول شله زرد و گز و نخودچی می سوزيم و می سازيم، چرا به ياری حافظمان نشتابيم. خوشبختانه به يمن همت خود شاعر، نسخه ی خطی اين اشعار به خط پسر يا دخترش (امضای نسخه خوانا نيست) که دقيقاً هشتاد و سه سال پيش از وفات پدر مرحوم کتابت و در بانک استقراضی منهاتان شعبه ی مارليک به امانت سپرده شده بوده است، به طريقی که ذکر آن نتوان ( به خط ريز عرض می کنم به لطف وزير هجوم آمريکا در عوض آزادی قرار است به ما مرحمت فرمايند. خواهشمندم اين راز را فاش نفرمائيد مبادا بوش بلند بشود) به دست ما رسيد تا بار ديگر ثابت شود که هموطن را کجا کنی محروم تو که با ينگی اين داری.
الغرض به حکم وجدان فوراً دست به کار شده تعدادی از اين خرمهره ها (خر يعنی بزرگ) را با ترجمه ی معادل آن که از خزانه ی لدينسکی و شرکا بيرون آمده مقابله نمودم و به دقت و امانت اين مهربابايار به زبان انگليسی آفرين و تنکيو گفتم. اينک آن اشعار را بالينابه از حضرت لسان الغيب به حضور باهرالنور نويسنده ی عزيز خوش سخن شيرين قلم سرکار مهشيد اميرشاهی (نزديک بود قلم کجرفتار بنويسد بانو نورالقمر نورالله چهرهاالپر مهر المنير و دامت افاضاتها الواقعاً دلپذير) تقديم می دارد، تا چه قبول افتد (خدا داند و خواجه حافظ).
اين اشعار بازيافته شرح و تفسير می طلبد که در اين مقاله با وجود تلاش ما نمی گنجد. ناچار چند توضيح کلی ادبی را همين جا و باقی را پس از نقل خود اشعار می آوريم.
توضيح ادبی : از نقطه ی نظر ادبی نکته ی بسيار مهم اين است که تمام اين شعرها به سبک نيمايی سروده شده، يعنی در حقيقت ابتکار دستکاری در قواعد عروض عرب يک هزار سال زودتر از نيمايوشيج کار حافظ بوده است. ولی او برخلاف لدينسکی در موج نو هم حدّ و مرز می شناخته و اهل قرتی بازی ( ببخشيد) نبوده که مثل او گاهی حروف يک کلمه را (دقت فرمائيد: حروف را) عمودوار مثل يک ستون زير هم بچيند و هی حجم کتاب را کلفت و قيمت آنرا هنگفت سازد.
ديگر اينکه حافظ چنانکه در نمونه های زير ديده می شود، مقيّد به تعداد ابيات و مراعات قافيه و ديگر اداهای قدما نبوده است. از اين رو يک شعر گاهی از بيست بيت تا سی نيم خط هم بيشتر شده و در عوض شعری ديگر از 2 ـ 3 نيم خط (=مصراع) و گاهی فقط چند کلمه ی عمودی تجاوز نمی کند.
ديگر اين که حافظ دائماً گرفتار سکته های مليح و قبيح شده و شايد به همين علت است که در زمان زندگی خود خجالت می کشيده که آنرا چاپ کند. جايی که مرحوم صدق هدايت در قرن بيستم نتوانسته خود را کنترل کند و در شاهکار وغ وغ ساعاب يک ريز دچار سکته و سکسکه می شده است، ديگر از حافظ که دويست سيصد سال پيشتر می زيسته و به طبيب و حکيم ادبی دسترسی نداشته است، چه توقعی می توان داشت؟ چنانکه خود او فرموده است و با چه ميزانی از شکسته نفسی: جايی که عقاب پر نريزد / از پشه ی بينوا چه خيزد
اما معلومات اجتماع و عرفانی و تاريخی و سياسی و اقتصادی و هنر شناسی و حيوان شناسی و حتی انسان شناسی که از لابه لای اين اشعار می شود بيرون کشيد به حدّی است که دست کم چندين و چند سطر را پر می کند. بنده به حداقل افاده ی ادبی قناعت ورزيده و اهم گفتنی ها را به صورت تعليقات ياداشت کرده و ذيل بيست شماره که شرح بيست شعر است گنجانده ام. اميدوارم همين نمونه ها مشوق دوستان حافظ بشود که به کتابفروشی ها بريزند و نسخ های کتاب را تا تمام نشده بخرند. با التماس دعا.

متن اشعار 2

1 ـ تره بار
سبزيجات امروزه آرزومندند
که بچيندشان کسی
کو سرايد نام حق
حافظ چگونه می دانست
خبری اين چنين مهم و سرّی را؟
چونکه ما روزی همه
سيبِ زمين بوديم، گوجه فرنگی
يا پياز يا کدوی قلقلی

2 ـ ملائک غرغر می کنند
هرزمان که سالکی اندر طريق
زير قولش می زند
از ملائک چند تن
غرغر می کنند
چونه که بايد شرط خود بيرون کشند
شرطی که بسته بوده اند
روی قلب بُرنده ی او.

3 ـ ويروس شاد
دوش ويروس شاد را گرفتم
آن دمی کآواز می خواندم به زير اختران
بسيار واگيرنده است
پس من را ببوس

4 ـ دارويت
اگر تازگيها دارويت را نخورده ای
نماز روزانه ات را نخوانده ای
حافظ چگونه گوش دهد جدّی
به درد دلهايت
درباب زندگی يا خدا؟

5 ـ ديدمت رقصان
دوش رقصان ديدمت بر روی بامِ خانه ات تنها
حس نمودم قلب تو پر ز اشتياق دوست می باشد
ديدمت چرخان
زير آن گل سرخِ نرمِ تابناک
آنکه آويزان بُد از يک ساقه ای غيبی
اندر آسمان
پس به تن کردم بهترين جامه ام
با اميد آنکه پيوندم به تو
هر چند [می دانم]
کز تو دورم هزارها فرسنگ
و اگر چرخيده بودی چون سپهر پاک
باز از نو يک دوبار،
وانگهی خم گشته بودی
آن چنان شيرين به سوی شرق،
می يافتی حق را و من را
ايستاده ان چنان نزديک
و ترا برگرفته برکشيده در ميان بازوان.
دوش رقصان ديدمت نزديکِ بام اين جهان
حس کند جان تو را حافظ درونِ جان من
که همی خوانيم محبوب خويش.

حواشی و تعليقات
1 ـ از شعر «تره بار» نتيجه می گيريم که سيب زمينی و گوجه فرنگی در اين يکی دوقرن گذشته از ينگه دنيا به ايران نيامده بلکه هفتصد ـ هشتصد سال پيش در شيراز کشف و مصرف می شده است. آرزومندی سبزيجات می رساند که حس خدا جويی در دل همه ذرات کائنات هست. ولی حافظ چگونه اين خبر مهم سرّی را می دانسته؟ ابداً معلوم نيست و به قول ملک الشعراء بهار : چون نيست خواجه حافظ معذور دار مارا.

2 ـ «ملائک غرغر می کنند» نشان می دهد که قماربازی نه تنها در روی زمين بلکه ميان ملائک هم رسم جاری بوده، شايد برای استفاده از ساعات مرخصی و فراغت از وظائف سنگين آسمانی .

3 ـ «ويروس» را به دليل همين شعر ايرانيان شاعر می شناخته اند و از روی طنز و شوخ طبعی حافظ آن را «شاد» دانسته است. بعيد نيست که مردم شيراز نظر به نزديک بودن تخت جمشيد راز واگيری ويروس را از هخامنشيان آموخته بوده اند

4 ـ حافظ مخاطب را که احتمالاً خانمش بوده ملامت می کند، البته ملامتی عاشقانه (پس مرا ببوس)، که چرا دوايت را نخورده ای.

5 ـ «ديدمت رقصان» شاهکاری است که تفسير آن در چند کلمه ممکن نيست. اشاره ی حافظ شايد به يک شب مهمانی است که يکی از مهمانان به علت گرمای هوا رفته بوده روی بام می رقصيده. رقص، حتی دو نفره، در شيراز رواج داشته است چنانکه در غزلی فرموده است: رقص بر شعر تر و ناله ی نی خوش باشد خاصه رقصی که در آن دست نگاری گيرند. به هر تقدير مخاطب اين شعر از گرما يا جذبه ی روحانی رفته بوده روی بام عمارتی مثلاً دوطبقه به اين اميد که لِنگِ خدا («ساقه ای غيبی») را بچسبد. حيف که جناب لدينسکی اين معلومات تاريخی عارفانه را برای استفاده ی خوانندگان آمريکائی کتاب نياورده است.

زيرنويس

1- Daniel Ladinsky،(( The Subject Tonight is love، 60 Wild and Sweet Poems of Hafiz)). Penguin Compass 1996/2003
2- ((The Gift. Poems by Hafiz، The Great sofi Master)). Penguin Compass، 1999.
2 هرگونه استفاده از اين اشعار بدون اجازه ی کتبی حافظ ممنوع است.

جستجو در سامانه

آثـار:
دکتر جمشید بهنام
دکتر محمدرضا خوبروی پاک

برگشت

استفاده از مطالب "تلاش آنلاین" تنها با ذكر منبع و نام نويسنده مجاز است
صفحه نخست | تماس با ما