قدردانی از سرآمدان علم، سياست، ادب و هنر، اين سلکِ پسنديده می رود در ميان ايرانيان از جهاتی دستخوش تغييراتی پسنديده تر گردد، از آن جمله بزرگداشت و تقدير از آنان در حضور و حياتشان. رفته رفته تبديل مراسم يادبودها به بزرگداشتها و دفترهای يادنامه به ويژه نامه نمودی از اين تغيير است. چه خوب که از آن «آوردن نوشداروی پس از مرگ سهراب» فاصله می گيريم و جامه ی مرثيه خوانی را بدور می افکنيم. ديگر آنکه هر بزرگداشتی نه تنها در خود سطحی از ارزيابيها، سقفی از خواستها و بلندايی از انتظارات علاقمندان اهل فکر و هنر را نهفته دارد، بلکه در عين حال فراخوانی است از سرآمدان به چالش برای گسترده تر کردن و دورتر بردن افق ديدها و انتظارات مخاطبين و کل جامعه.
گزينش خانم اميرشاهی و انتشار ويژه نامه ای در بزرگداشت ايشان از سوی «تلاش» در حقيقت بازتاب جلوه هايی از آن افق و ميدان ديد وسيعی است که طی چهاردهه زندگی ادبی، سياسی و اجتماعيشان و در هرگام به گشوده تر ساختن و فراتر بردنش همت گذاشته اند. پشتوانه ی پُربار فرهنگی با بهترين آثار ادبی معاصر، اشاعه ی فرهنگ و افکار مترقی و تلاشهای سراسر آزاديخواهانه، ايشان را بحق در صدر ليست سپاس جامعه ای قرار می دهد که امروز يک پارچه در طلب آزادی، حرکت و پويايی است. با تمام اينها دلايل «تلاش» در انتشار اين ويژه نامه از اين سطح نيز فراتر می رود.
امروز که مطالبه ی آزادی و تجدد در سطح عمومی تری طرح و دايره ی مدافعين آزادی گشاده تر گشته است، آنچه اهميت بيشتری می يابد و لاجرم بايد معيارها را نازکتر، سنجشها را تيزبينانه تر و گزينشها را سختگيرانه تر سازد؛ آن معنا، عمق و گستره ای است که از مفهوم آزادی و تحول و نوگرايی در انديشه، آثار و عمل روشنفکران بازتاب می يابد.
خانم اميرشاهی در آثار خود ـ به قضاوت بسياری از صاحب نظران که مجموعه ای از آن را در اين شماره نيز ملاحظه خواهيد نمود ـ از همان آغاز يعنی از همان سالهايی که جامعه در بخش بزرگتر خود از «روشنفکر» و عامی اش در کوتاهی ديدگاه و تنگی نگاه هر گونه روزنه ای بسوی حرکت و پويايی را برخود مسدود می ساخت، افقهای وسيعی در شناخت معنای آزادی، حرکت و تحول در تابشهای گوناگون و در اشکال و جهت های متفاوت و سطوح مختلف جامعه در برابر ديدگان خوانندگان خود گشود.
امروز هم آنجا که همگان آزادی را طلب می کنند، مهشيد اميرشاهی درگامی فراتر، در ارائه تصاويری رنگارنگ و قابل لمس از معنای آزادی آنهم نه تنها در يک تک بُعدی سياسی شده ی آن، بلکه در همه ابعاد و شعاع هايش و بيش از همه در مفهوم آزادی فردی می کوشد.
در هنگامی که ما در نوباوری خود خواهان حق برابری و احترام به استقلال انسانيم، او در «مينياتورهای هنری» رمانها و داستانهای خود تصوير انسان برابر و دارای استقلال رأی را ترسيم می کند و به آن موجوديتی واقعی می بخشد. ما ترقی و تجدد را می جوئيم و می طلبيم و او پويايی را در حرکت دائمی، در کندن از کهنگی و بدر آمدن از گذشته و شهامت و بالاتر از آن شوق رويارويی با آينده را در فرد و در جامعه ديده و در سراسر داستانها و روايتهای خود می نماياند.
مهشيد اميرشاهی در ترسيم جلوه هايی نو از ابعاد مختلف و متفاوت روحيات انسان، انسانهای تازه می آفريند که در زيستِ آزاد و مستقلانه ی خود و با اميال و خواستهای فردی خود می روند دنيای باورهای در حال تغيير ما را تسخير نمايند. او در اين ترسيم ها، تصويرها و آفريندگی با سرسختی پايبند واقعيت است. اما نه واقعيتی ايستا و بی جان، بلکه واقعيتِ درحرکت و تغييرپذير او قادر به ديدن زمان، مکان و انسان در لحظه های بيشمار «شدن» است. و اين آن منظرگاه و ميدان نوينی است که مهشيد اميرشاهی در عرصه هنر نويسندگی گشوده و سرآمدان را به گشوده تر ساختنش فرا می خواند.
و اما اين دفتر به سرانجام انتشار خود نمی رسيد، اگر از همان ابتدا از ياری و پشتيبانی صميمانه ی تنی چند از دوستان «تلاش» ـ پيش از آن البته از علاقمندان به خانم اميرشاهی ـ برخوردار نمی شديم.
از حمايت آقای دکترصدرالدين الهی، که هنگاميکه در همان مرحله ی شکل گيری نطفه ی اين ايده وی را در جريان قرار داديم، با شوق بسيار در به ثمر رسيدن خوب کار هرچه از دستشان برآمد در انجامش دريغ ننمودند. از جمع آوری کمک مالی گرفته تا تماس با بزرگان ادب، دلگرمی دادنها و زدودن التهاب و نگرانی در نرسيدن به موقع مقالات و نظرات از سوی ايشان تحمل سختی کار 8 ـ 9 ماهه را ممکن ساخت. چه امتيازی بالاتر از آن که دستان پرتجربه ی استاد روزنامه نگاری چون صدرالدين الهی پشتيبان کار باشد.
متأسفانه در ميانه ی راه از طريق استاد الهی خبردار شديم که دکتر قاسم معتمدی (رئيس و استاد پيشين دانشگاه اصفهان) که بدليل علاقمندی بسيار به شخصيت ادبی و فرهنگی خانم اميرشاهی، در
ياری مالی به اين شماره ی ويژه پيشقدم شده بودند، آنقدر عمرشان به جهان باقی نبود که حاصل کار را مشاهده نمايند. امّا ما ياد ايشان را در همين دفتر برای هميشه گرامی می داريم.
دکتر رامين کامران که از همان قدم اول حلقه اصلی کار شده و با ارتباطات خود با تعدادی از صاحب نظران و منتقدين ادبی و مراجعه به دوستان قديمی، ياران دوران نوجوانی و جوانی خانم اميرشاهی و سازماندهی گردآوری نظرات و خاطرات در مورد ايشان ، با دادن ايده های ترو تازه و در نهايت نيز، ارائه دو مطلب از خود در شناخت دقيقتر و عميق تر خانم اميرشاهی و دستاوردهای ادبی ارزنده اشان به غنای اين دفتر ياری بسيار رسانده اند.
همچنين نيلوفر بيضايی که در تلاش چهره ای است کاملاً آشنا و خوانندگان ما از همان شماره های نخست بطور منظم در جريان نظرات و ديدگاههای سياسی جسورانه، پرشور وی قرار گرفته و از طريق اين ديدگاهها و نظرات خون جوانی و تازگی به پيکر مجله ی ما نيز تزريق شده است. اما گامی که او اينبار برای تلاش برداشت، جای سپاسی خاص دارد. انجام گفتگويی حضوری با خانم اميرشاهی را ، نيلوفر بيضايی با استقبال برعهده گرفت، تا بتواند از طريق اين گفتگو که شايد تنها می توانست ميان دوهنرمند چنين بی پرده تر باشد، تصوير نزديکتر و قابل لمس تری از شخصيت نويسنده ای ارائه دهد که لطف و گرمای آشنايی خصوصی با وی هيچ دست کمی از لذت و گرمای خواندن داستانها و رمانهانش ندارد. البته می دانيم که احترام ويژه خانم بيضايی به خانم اميرشاهی و علاقمندی اش در به نتيجه رسيدن اين ويژه نامه موجب شد که او عليرغم همه ی گرفتاريها و زندگی پرمشغله اش، اين امر را برعهده گرفته و به خوبی به انجام رساند. اما با اجازه ی خود ايشان، ما گوشه ای از اين علاقه را نيز به حساب تلاش نوشته و از او بی نهايت سپاسگزاريم.
همچنين از کليه دوستان و صاحب نظران و علاقمند به آثار خانم اميرشاهی قدردانی می کنيم که با گردش قلم خود ما را در بيان بهتر و پرشورتر سپاسمان از ايشان ياری دادند.
|