جامعه و انسان در رابطه با ساختار مغز
دکتر ن. واحدی
برای درک طبع یادگیری، در دوران کودکی و نو جوانی به شرح دو آزمایش می نشینیم.
استیو پوتر33 در مرکز مطالعات بیولوژیکی دانشگاه کلتک 34، سلولهای عصبی موش صحرائی را در ظرف مخصوصی کشت داد. این سلولها با یک دسته میکرو الکترود، جمعأ 60 عدد، متصل بودند. میکرو الکترودها رابط الکترونی میان سیستم اورگانیک، یعنی سلولهای مغز موش در ظرف، و سیستم غیر بیولوژیکی مرکب از کامپیوتر و مانیتور و چشم الکترونیکی، شدند.
در این آزمایش، از سوی مغز کشت داده شده، حدود دو ملیون پالس عصبی وارد کامپیوتر می شد، که جمعأ تشکیل یک نمونه را می دادند. کامپیوتر این نمونه ها را وارسی و نمونه های شبیه را ضبط و شماره گذاری می کرد. سپس این شماره ها را در جدولی وارد و به آنها معنی میداد. مثلأ شمارهء 1 یعنی حرکت چیزی به اندازهء معلومی به سمت راست، شمارهء 2 حرکت همان چیز به اندازهء معینی به چپ،.....به بالا...... یا به پائین....... غیره.
در وسط صفحهء مانیتور شکلکی که پوتر آن را حیوانک35 گوید، منقوش بود. کامپیوتر بنابر نمونه های مندرج در جدول هرگاه نمونه ای را از مغز دریافت میکرد، بلافاصله حیوانک را به سمت معنی آن نمونه حرکت میداد. این حرکات بوسیلهء دور بینی مراقبت میشدند که برحسب محل حیوانک بر روی مانیتور و نوع نمونهء دریافتی، پالس معینی را به عنوان پاسخ به مغز می فرستاد. پس از مدتّی مغز مورد آزمایش، حیوانک را عضو خود تشخیص داده و توانست آن را به میل خویش بر روی صفحهء مانیتور به حرکت و گردش در آورد. (شکل 2 )
علائم این هوشیاری به خوبی و سادگی در زیر میکروسکپ پیدا و قابل روئیت بود. چه در این روئیت ملاحظه شد که سلولهای عصبی نمو کرده و همراه ازدیاد پی های بخصوص (رگه های عصبی ) و سیناپسهای متعددی بهم متصّل و بصورت یک شبکهء اطلاعاتی بزرگ در آمده اند.
مسلمأ در آینده اینگونه پژوهشها برای پیوند اعضای مصنوعی به بدن و رابطهء آنها با سلولهای مغزی، به ویژه برای مصدومین، اهمیت بسزائی خواهد یافت.
در این راستا آزمایشهای متعدد و موفقی در جهت تحریک روبوترها و یا اعضای مصنوعی بدن، بوسیلهء قوهء تفکر، یا آنچه که نیروی منتال36 نام دارد، نیز صورت گرفته که به هر حال نوید چنین کارهائی را می دهند. از جمله باید آزمایشهای میگل نیکولتیس37 از دانشگاه شیکاگو را نام برد.
نیروی منتال، یا پنجمین نیروی موجود در طبیعت است که برآمده از تفکر شرق یعنی حکمت و عرفان می باشد.
در مؤسسهء ماکس پلانک در مونیخ، به چشم بچه میمونی عینکی را گذاشتند که همه چیز را وارونه میکرد. این میمون بزودی توانست با محیط و نمای آن خود را وفق دهد و بطور عادی زندگی کند. چندی بعد این عینک را دوباره از چشم بچه میمون برداشتند. به این علّت این حیوان در وحلهء نخست به سختی افتاد. ولی او آهسته آهسته با این دنیای جدید نیز ُاخت گرفت و دیگر برایش فرقی نداشت با عینک وارونه کن و یا بدون آن زندگی کند. بعبارت دیگر در مغز او چنان اتصالاتی ایجاد شده بودند که به وی قدرت تجربهء هر دو دنیا را ( خواه وارونه و خواه راست ) می دادند. چنین آزمایشی ولی با میمون بزرگسال ممکن نشد. این تجربه بخوبی نشان میدهد که مغز بزرگسالان رفته رفته قابلیت یادگیری خود را از دست میدهد.
I – 4. سیستم آگاهی و بیداری انسان :
مسئلهء بیداری انسان و آگاهی های غیر بیدار یا ندانستهء وی، قرنها در حوزهء فلسفه قرار داشت38. اما در دوران تجدد با ظهور علوم روانشناسی و روان درمانی و بیولوژی موضوع تئوری شناخت و عالم وجود از این زوایا نیز مورد بررسی قرار گرفت. در سالهای اخیر این گونه مطالب در رابطه با موفقیتهای حاصله از پژوهشهای مغز و فراگردهای درون آن، اهمیت فراوانی کسب نمود و موضوع مهمّی برای مطالعه شد39،40.
بنا براین پژوهشها، بیداری انسان مبتنی بر چهارچوبی است که گاهی آن را پیش بیداری نیز گویند. این چهار چوب عبارت است از :
- تًنی : هر فردی باید تنش را از آن خود بداند
- هویتی : هر کس باید بداند که دارای هویتی است
- مهارگری : احساس اینکه من عامل و هادی حرکات تن و روح خود هستم
- مکان و زمانی : احساس اینکه روح و تنم در مکان و زمان معینی قرار دارد
در این چهارچوب عمل بیداری یا دانائی به چیزی، به چهار گونه صورت میگیرد :
- درک آگاهانه از وقایع محیط بیرون و وضعیت بدن بوسیلهء حواّس
- از راه اعمال ذهنی چون فکر کردن، تصوّر و به خاطر آوردن
- در بروز هیجانها، فطرتها و نیازها
- با دنبال کردن آرزوها، مقاصد و تصمیمها
پژوهشها و آزمایشهای کنونی، بر روی بیماران و مصدومین، نشان میدهند، مغز انسان دارای عناصر و ناحیه هائی است که درست تحقّق این تقسیم بندی را ممکن می سازند. مثلأ دیده شده است، بیماری با وجود داشتن درک و تصوّر و خاطرهء سالم، خیال میکند که دست چپ و یا تمام بدنش مال خودش نیست. ببمار دیگری به تن خود و وقایع دور خویش بخوبی واقف است، اما نمیداند او کیست و یا کجاست.
محل بیداری انسان در پوستهء مغز بزرگ قرار دارد. شکل 3 این قسمت از مغز را نشان میدهد که جمعأ 52 ناحیه دارد.
امروز بسیاری از این ناحیه ها و محلّ آنها در مغز، که اساس بیداری انسانند، تا اندازهء زیادی معلوم و کارشان روشن گردیده است.
------------------------------------------------------------
(برای اطلاع علاقمندان)
دستگاههای فیزیکی که در حال حاضر برای پژوهشهای مغز به کار می رود عبارتند از :
- MEG : Magnetencephalography
- PET : Positronenemissionstomography
- fMRI : Functional Nucklearspintomography
- EEG : Electroencephalography
_____________________________________________
به تجربه معلوم شده است که پستانداران ( از جمله انسان متعلق به هر فرهنگ ) چه از نظر جنسی و چه از نظر خصلت برتری جوئی و نزاع و کشمکش دارای رفتارهای شبیه می باشند. در این راستا بررسی های بعدی معلوم ساخته اند، آن قسمت از مغز که مسئول رفتار ها و کردارها می باشد و به آن مرکز لیمبی41 گویند، در این رده چه از نطر ساختاری و چه از نظر کارکردی تقریبأ یکسانست. این مطلب به خوبی اهمیت تجربه روی مغز پستانداران را در رابطه با انسان روشن میسازد.
اختلاف میان انسان و دیگر پستانداران در این است که آدمی میتواند رفتار و کردار خود را با تمرین و تربیت و یا رسیدن به بصیرت و فضیلت تغییر دهد. تمرین و تربیت ولی به فهم و عقل نیاز دارد. مرکز فهم و عقل انسان در پوستهء مغز بزرگ یا ایزو کورتکس42 قرار دارد. این پوسته از دید فضائی دارای چهار بخش است که به ترتیب بخش پشت سر، شقیقه، فرق و بالاخره پیشانی می باشند ( شکل 4 ).
اما متخصصّین، پوستهء مغز بزرگ را بر حسب کار و فونکسیون به سه قسمت دریافت گر43، موتوری و قرینه جو یا آسوسیاتیو44 بخش می کنند.
قسمت دریافت گر، اطلاعات رسیده از حواسّ را داده پردازی45 و سپس آنها را دسته بندی میکند. در حالیکه قسمت موتوری که از پیش محل همهء نقاط بدن و اطرافش را نقشه برداری نموده، می تواند تقاضای حرکت دادن یک یا گروهی از عضلات را پاسخ گفته و اجرای آن را رهبری کند. بالاخره بیداری و آگاهی انسان منوط به فعالیت قسمت قرینه جوست.
حال به شرح جزئیات این کارها و محّل فعّالیتشان به نشینیم.
قسمت فرق سر، مسئول درک آگاهانه آدمی و برنامه ریزی و اجری حرکات بدن است. علاوه بر این، هم اوست که هویت بدنی ( این بدن مال من است ) را نیز معلوم می سازد. درک ساختار فضا و اجسام، معنی نمادها و احساس موقعیت مکانی و قدرت جهت یابی و تصّور آدمی همه از این ناحیه برمی خیزند.
بعبارت دیگر این قسمت از مغز، تخیل سه بُعدی را ممکن می کند؛ محل و موقعیت بدن را معلوم می سازد؛ مناظر فضائی را برای ملاحظه و مداقه، به ذهن منتقل می نماید؛ مقولهء فضا را عامیت می بخشد؛ سبب شناختن و معنی کردن می شود؛ هر نقشه و طرحی را می تواند بررسی کند؛ عهده دار اجرای رسم و نقاشی است؛ می تواند از علائم عام صورت بسازد و از آنها بعنوان نماد و یا تشبیه و تمثیل استفاده برد.
سهم بخش شقیقه در کار دیدن و شنیدن است. این بخش می تواند صداها و آهنگها و سخن ها را دریافت و داده پردازی کند؛ معنی لغات و جملات ساده را درک نماید. مرکز این معنی گر کلمات، به نام کاشفش ورنیکه46 نامیده شده است.
اما بنیاد کار آگاهی انسان در بخش پیشانی، در دو ناحیهء جلوئی47 و کناری48 قرار دارد. در ناحیهء جلوئی، داده های برآمده از حواّس، ساختار زمان – مکانی پیدا می کنند؛ انسان بر اساس طرح و برنامه اقدام به کاری می نماید؛ سخن می گوید؛ به حلّ مشکلات می نشیند؛ محتوای فکری را به اجرا می گذارد. پس فعالیت این ناحیه اساس برنامه ریزی آگاهانه و طرّاحی مقاصد عملی و رفتاری ماست. در حالیکه ناحیهء کناری تعیین کنندهء هدفها و انگیزه های ما می باشد. بخصوص در اینجاست که احساسات و هیجانها مورد بررسی قرار می گیرند و آدمی نتیجهء اعمال و رفتار خود را می سنجد و در بارهء آنها به قضاوت می نشیند. بعبارت دیگر محّل کرسی داوری اخلاقی و آدابی انسان در این ناحیه قرار دارد. آنچه که به آن وجدان گویند. بالاخره در این محّل مرکز زبان انسان49 یا مولودگاه تکلّم، جا دارد که از جمله موجد دستور زبان است و بوسیلهء آن معنی جملات ساخته شده را سامان میدهد.
بالاخره بخش پشت سر، توانا به شناختن چهره ها و اشیاء و صحنه هاست( شکل 4 ).
توضیح :
آنچه در این بخش آورده می شود تنها به خاطر آشنائی با کار سیستم دماغ نیست که اهمیت آن در برنامه ریزی کار تربیت و آموزش کشور در ایرانی مدرن است.
اما اساسی ترین عنصر مغز آدمی حافظهء اوست. زیرا بدون آن و بدون خاطره که به معنی حافظهء فعّال است، انسان نمی داند که کیست؛ امروز چه تاریخی است؛ مردم دور و بر خود را نمی شناسد؛ نمی تواند علّت سکونت خویش را در اینجا و نه در محل دیگری بداند؛ توقّعات و انتظارات دیگران را تشخیص نمی دهد؛ معنی اشیاء و اعیان محیط خود را نمی داند؛ حوادثی که بر او می گذرند لمس نمی کند؛ بی دلیل می ترسد و خطرهای اطراف خویش را حسّ نمی کند.
مهّم تر، قدرت فهم جمله ای و یا بیان فرازی معنی دار را ندارد؛ هیچ علم و اشاره ای را نمی فهمد؛ قادر به حرکت اندام بدن خود که با تمرین به مطلوب ترین شکل خویش می رسند، نیست. از این رو زندگی روزمره اش به خطر می افتد.
اصولأ مسئلهء یادگیری تنها مربوط به حرکات اعضای بدن نمی باشد. معنی کلمات، کاربرد هر ابزار یا ماشینی بدون تمرین و تجربه ممکن نیست. آنچه که پایهء یادگیری انسان است. آنچه که مغز را دگرگون می کند. آنچه که قدرت پلاستیسیتهء مغز را نشان می دهد.
بعضی از یادگیری های انسان آگاهانه و برخی دیگر ناآگاه صورت می گیرد. یاد گیری آگاهانه ولی برای مغز گران تمام می شود. زیرا بخش هائی از مغز که در این کار سهیم اند، قند و اکسیژن زیادی لازم دارند. از این رو او سعی دارد بسیاری از یادگیری ها و اعمال خود را بطور ناآگاه انجام دهد.
بعضی از کارها از جمله فونکسیونها و عمل کردهای ضروری برای تداوم حیات، به یادگیری نیاز ندارند. زیرا بطور مادرزادی داده شده اند. همینطور حالتهای غیر ارادی چون خشم، درد، خشونت، بعضی از رفتارهای شهوانی نیز ژنتیکی هستند.
واضح است که آموختن و حافظه، لازم و ملزوم هم اند. مغز که بلیونها سال تاریخ تطور و تکامل دارد، برای ایجاد این حافظه و خاطره، کوششی مدبّرانه ( سیستماتیک ) داشته است. نتیجهء این کوشش در دوسطح متفاوت متجلّی است.
- سطح میکروسکُپی
- سطح ماکروسکُپی
ادامه دارد
|