تحولات فرهنگ عصر میانه در ایران
فرهنگ در عصر اشکانی
دین در عصر اشکانی
دکتر ضیاء صدرالاشرافی
مقدمه :
در دوران سنتی وقتی اقوام از مرحله کوچ روی و ایلی وارد مرحلة قومی می شدند و در روستاها و بخصوص در شهرهای سنتی اسکان می یافتند، اسطوره های منطبق با اوضاع ایل کوچ رو و فرهنگ شفاهی و زبان محدود غیرکتابتی آنها در ایل، با توسعة نیازهای آنها در دهات و شهرها، بتدریج به زبان ادبی و اداری مکتوب مبدل می شود و اساطیر جای خود را به اشعار و ادبیات و نیز ادیان قومی و گاه جهانی می داد و بتدریج هویت ایلی مربوط و مرجوع به همبستگی خونی و تباری نیز جای خود را به هویت کشوری سرزمینی ( ده ـ شهریا کشور درمفهوم قلمرویک حکومت ) می سپرد. معمولاٌ در تأسیس امپراتوری ها، خدای قومی ابعاد کشوری، منطقه ای یا جهانی و کیهانی بخود می گرفت و یکی از خدایانشان ( اغلب خدای حامی امپراتوری ) بمقام خدای خدایان می رسید یا با بوجود آمدن، خلق یا پیش کشیدن یک خدای مطلق و واحد، همة خدایان قبلی به دیوان مبدل شده یا معدوم تلقی می گردیدند. دین شهری اگر هم مایة الهام ایلی چوپانی داشته باشد در کل، بمثابه بخشی از نظام قانونگزاری و ارزشهای زیستی انسانهای اسکان یافته سنتی بوده و هست. ادیان بسته باینکه پیام و مخاطبشان قومی و یا کل بشریت ( مومنان ) باشند به دو شاخه مهم تقسیم می شوند :
الف ـ ادیان قومی ـ تباری : مانند هندوئیسم ( و تحولات پیشین آن یعنی برهمائیسم و ودائیسم )، دین یهودی و دین زرتشتی : هر چند پیام خود زرتشت در گاتها به هواخواهان نیکی و راستی ( اشه ) مربوط است و نه حتی به پیروان خود زرتشت و مزدا ( گاتها شماره 46 آیه 14 / شماره 43 آیه 8، یا شماره 29 آیه 8 ) که در برابر پیروان بدی و دروغ قرار دارند، اما در اوستای متاخر از زرتشت شخصیت خداگونه ای ساخته اند از جمله بعنوان مشتی که نمونه ای از خروار است : ( یشت سیزده آیه 88 / یشت هفده آیه 19 و یشت نوزده آیه 79، و مهر یشت باب 4 قطعه 13 ) و به زرتشت کرامات و معجزاتی بسته اند، و مخاطب و مضمون پیامش را به قوم، تبار و « نژاد خیالی آریائی » منحصر ساخته اند.
ب ـ ادیان اعتقادی و جهانی : معمولاٌ ادیان مردانه و مردسالارانه هستند و همانند ادیان قومی موجود در امروز، زن با ایمان را مطیع مرد مومن و مرد را کارگزار زن تلقی می کنند. اما ادیان اعتقادی در این عدم برابری جنسی، مزیتی آشکار برادیان قومی داشته و دارند و آن بیان برابری اعتقادی ( و نه انسانی ) مؤمنین است ( از هر رنگ و قوم و تباری که باشند ) بعبارت دیگر در ادیان اعتقادی مردان مؤمن با هم برابر می شوند و زنان با ایمان نیز با هم برابر تلقی می شوند و تنها مزیت برمیزان تقوا یعنی ایمان و اعتقاد صادقانه و قلبی و اندیشه بیان و عمل صمیمانه برمبنای آن ایمان است.. ولی این « مؤمنین » نیز در ادیان اعتقادی در واقع جای « قوم و تبار » برگزیده را در این ادیان قومی و تباری می گیرند و منافقان و کافران و زندیقان و از دین برگشتگان را این « مؤمنین » همچون تکلیف شرعی و شرکت در جهاد، به سزای اعمال خود می رسانند تا با نابودی مشرکان و کافران خود به بهشت موعود دینشان در دنیای بعدی واصل شوند. مهمترین ادیان اعتقادی که در عصر سنت جهانگیر شدند عبارتند از : ادیان بودائی ـ مهر آئینی ( میترائیسم )، مسیحیت، مانویت، اسلام است بعداز اسلام چند دین قومی از درون هندوئیسم بیرون آمد : دین قومی سیگ در هند ( در زمان اکبر شاه ) ظاهر شد. دین اعتقادی مورمونها در مسیحیت و اهل حق، پابیت و بالاخره بهائیت از اسلام ناشی شدند. پیش از شرح مطلب نظری به اوضاع سیاسی و اعتقادی پیشین لازم بنظر می رسد تا زمینة تاریخی دین دورة اشکانی تا حدودی روشن شود در عصر اشکانی که کشور بصورت فدرال یعنی شاهنشاهی اداره می شد هربخش از این امپراتوری نه تنها در امور سیاسی، اقتصادی بلکه در امور فرهنگی ( دین و زبانی ) خود نیز آزاد بود : دین اعتقادی شاهنشاهان دین اجباری برای رعایا و مردمان تلقی نمی شد یعنی از دین رسمی انحصاری و زبان انحصاری و تحمیلی خبری نبود. بنظر می رسد زمینه ایکه از دورة هخامنشی بخصوص بعد از مرگ داریوش بزرگ فراهم آمده بود، در کنار خدای خدایان و خدای سراسری : « اور ـ مزده ( ur-mäzdä ) : خدای کشور بخش ( اور = شهر و کشور + مزده : عطاکرده و مزد داده و بخشیده ) » دو خدای آناهیتا ( آب ) و میتره ( مهر ) مطرح شدند بعد از انقراض هخامنشیان و در زمان اشکانیان اورمزده فراموش شد و ایندو خدا بتدریج ترقی کرده و بدو خدای اصلی عصر اشکانی بصورت مادر و پسر مبدل شدند و زمینه ظهور آئین مهر را فراهم کردند. سه خدای اورمزده، آناهیتا ( الهه آب ) و میترا ( خدای مهر و محبت و خورشید و داور راستی و نگهبان پیمان ) در عصر هخامنشی بعد از داریوش بودند اما، کثرت و آزادی این عصر ایلامی همچنان ادامه داشت. البته خدای چهارمی نیز بنام « ارت » از زمان خشایارشا عنوان می شود که در نامهای آن عصر و اعصار بعدی یعنی اشکانیان و ساسانیان همچنان ادامه می یابند که باشاره بشرح آن خواهم پرداخت
کوروش کبیر در تنها کتیبه خود بزبان بابلی خویشتن را مبعوث و دعوت شده و برکشیده « مردوک » خدای خدایان بابلی قلمداد می کند و دو خدای « نبو » و « بعل » را هم حامی خود می نامد. از کوروش کبیر سندی برای « اورمزده » بدست نیامده است. بنظر می رسد داریوش بزرگ برای وحدت امپراتوری، به جعل « اً ـ اوره ـ مزده ـ اً » یا اورمزده ( خدای کشور یا شهر بخش : ur mäzdä) خود را نیازمند دید که کاملاٌ کپیه شده از خدای « آسور » برای آسوریان است ( با همان مشخصات ) و اورمزده داریوش ربطی به اهورامزدای زرتشت ( خدای « هستی بخش » و « بزرگ ودانای » گاتهای زرتشت ) و دین منسوب به او ندارد که درتقطیع : ( مز = بزرگ + دا = دانا : دانای بزرگ ) است : ( گاتها موبد فیروز آذر گشسب ـ صفحه 10 ـ جلد اول انتشارات فروهر ) و « اهورا » بمعنی « هستی بخش » صفت اوست : ( گات ها موبد آذرگشسب صفحه 18 ـ 17 ) اما داریوش بزرگ به « دیگر بغ ها ( خدایان ) و « خدایان عشیره ای خویش » نیز بعنوان حامیان خود در کتیبة بیستون اشاره می کند بی آنکه از آنها نام ببرد : نگاه کنید به کتیبة داریوش در تخت جمشید (Dpd بند سوم ) + (DB در کتیبه بیستون بند سیزدهم ) هرچند عبارت داریوش « وی ث ئی بیش ـ بگ ئی بیش » می توان برخلاف شارپ چنین ترجمه کرد : بهرکس زمین ( ویس ) خودش و بهرکس خدا ( بغ ) خودش یعنی آزادی و مالکیت فردی و آزادی نیایش به خدای خود.
بنوشته مورخین اما خشایارشا به آناهیتا نیاز میکرده واما خود اودر کتیبة معروف به ضد دیو می نویسد ( Xph بندپنجم شماره 36 تا 42 ) : معبد دیوها ( دیودان ها ) daiva– dana را با مرویاری « اورمزده » و« اًرت » ویران کرده است. او نام پسرش را نیز بنام خدای « ارت »، « ارت خش ثر» ( اردشیر ) گذاشته است ولی پدرش داریوش در شرح عملیات ضد گئوماتی خود، برعکس پسر متعصب و تند خوی خود می نویسد : معابدی را که گئومات مغ ویران کرده بود از نو باز ساختم. بروایت بروسوس بابلی اردشیر هخامنشی برای آناهیتا در شهرهای مختلف معبد ساخته است اما در کتیبه اردشیر دوم هخامنشی پسر داریوش دوم و نوة اردشیر اول در همدان می خوانیم که : « بنا به خواست اورمزد، آناهیتاو میتر، من این کاخ را بنا کردم بشود که « اورمزد، آناهیتا و میترا مرا از هر بلا بپایند و این را که بناکردم خراب نکنند و صدمه نرسانند » ( کتیبة اردشیر دوم مکشوف در همدان A2Ha بند دوم شماره 5 ـ 7 ). دیده می شود که خدای ارت ( حامی قشون و ارابه رانان و افسران آن ) فراموش شده است ارت تنها در زمان خشایارشا ظاهر می شود. در کتیبة اردشیر دوم در تخت جمشید از آناهیتا نیز نامی نمی برد اردشیر سوم نیز می نویسد : « اورمزد و بغ ( خدا ) میتر ( میترا ) مرا و این مملکت را و آنچه را توسط من ساخته شده است پایدار نگهداری می کنند ». در مورد این کتیبه ها نگاه کنید به : فرمانهای شاهنشاهان هخامنشی « نارمن شارپ » دانشگاه شیراز از شورای مرکزی جشن های شاهنشاهی ترجمه فارسی صفحات 138 و 139
بنظر می رسد تمام نامهائی که در دورة هخامنشی « ارت » هستند در واقع به خدای ارابه رانها و سوار نظام بوده و ربطی با « ارد » زرتشتی و مانوی بمعنی « آئین و تلویحاً مقدس » ندارد. براین قیاس شاید ارس با نام ارتاگزس ( ارت شیر هخامنش ) بی ارتباط نباشد همچناکه آرتا ـ ویل بمعنی شهر سواره نظاام معنی می دهد نه اردبیل ( شهر دین و شهر آئین ) در تبدیل « ت به د » در زبانهای مختلف باستانی و کنونی تردیدی نیست اما این جعل لغات را از « ارت » به « ارد » نیت تحریف تاریخی هدایت کرده است 1. نویسندگان و مورخین یونانی معاصر هخامنشیان ( برخلاف هرودوت که مدعی است هخامنشیان معبد و قربانگاه و مجسمه خدایان نداشتند ) از جمله گزنفون که خود به ایران مسافرت کرده است روایت می کند که : « کوروش وقتی به سرزمین آسور رسید فرمان داد : گاوی را برای « اور ـ و ـ مازوس « ( اورمزد )، اسبی را برای میترا و ستوری را برای زمین قربانی کنند ». این نشانه همان تثلیت قدیمی اقوام هندواروپائی است که به سه خدای آسمانی پدر، زمین ( مادر ) و میترا ( فرزند و واسطه آندو ) معتقد بودند ( جان ناس، تاریخ جامع ادیان، ترجمه علی اصغر حکمت ـ فصل سوم 1348 ـ چاپ پیروز ) اما بر این روایات نمی توان اعتماد کامل نمود.
هرودوت نیز مدعی است که زن خشایارشا بنام آمس تریس دستور می دهد در دو نوبت و هربار 7 بچه را برای خدای زمین قربانی کنند ـ کتیز یاس طبیب یونانی ( 390 ق. م ) می نویسد که پادشاهان هخامنشی باده می نویشیدند اما مست نمی کردند مگر یک روز در سال که برای میترا قربانی می دادند و آن روز ردای ارغوانی می پوشیدند و باده گساری می کردند. احتمالاٌ این جشن مصادف جشن انگور یا شراب ایلامی و مهرگان بعدی بوده است در مقابل جشن جو یا نوروز ایلامی، که هردو تا به ایران کنونی به ارث رسیده است. نوشته و روایت گزنفون و کتزیاس و هرودوت عصر رواج نیایش مهر بوده است و نمی توان با قطعیت از نوشته آنها در باره کوروش کبیر قضاوت کرد یعنی تنها قرائنی را بدست می دهند.
پلوتارک مورخ یونانی قرن اول میلادی یعنی معاصر اشکانیان ضمن شرح عقاید دینی ( زرتشت مغ ) « زروآستر مغ » عقاید او را بنحوی بیان می کند که با نظر مانویت ( ظهور در 240 میلادی ) شبیه است تا متن گاتها. بنوشته او : « زروآستر » که 5000 سال قبل از جنگ ترویا ( 1300 ق. م ) می زیست (یعنی 6300 سال قبل از میلاد ) به دو خدای متخاصم بنام « هرمازوس ( هرمزد ) » و دیگری « آری مانوس : ( اهریمن ) » معتقد بود که اولی شبیه دانائی و نور است و دیگری بسان ظلمت و جهل است و میان ایندو « میترس » است که پارسیان اورا میانجی می انگارند. و پیروان او برای جلب رضایت « هرمازوس » و دفع شر « آری ـ مانوس » ( بمعنی مردآریائی ) نیاز و نذر به هردو تقدیم می کنند ». لابد برای جلب خیر و نظر اولی و دفع شر و خطر دومی. از تطبیق متن کتیبه ها و نوشتة مورخین یونانی معلوم می شود که در کنار خدای کشوربخش و اصلی هخامنشیان یعنی « اورمزد » زن خدا یا الهه آناهیتا و خدای میترا قرار داشتند. « آناهیتا » به اهمیت حیاتی آب و کمبود آن در ایران مربوط است و اهمیت « میترا » نیز بعنوان ایزد روشنائی، محبت و خدای خورشید و بعدها در متون زرتشتی دارندة چراگاههای فراخ و ایزدپاسدار پیمان ( مهریشت ) مورد توجه بوده است اما در عصر اشکانی آئینی بنام « آئین مهر » رواج یافت که از پرستش ایزد مهر و مراسم مربوط به آن متاثر و ملهم بود اما خود به آئین مستقلی مبدل شد و با اصول هفتگانة معینی بصورت دین عرفانی و در عین حال سلحشورانه درآمد که تقریباٌ بمدت شش قرن با برداشتهای گوناگون از آن ( در شرق ( اشکانی ) وغرب (رومی) دنیای متمدن آندوره یعنی شاهنشاهی اشکانی و امپراتوری روم را تحت تاثیر قرار داد و بقول ارنست رنان اگر مسیحیت بسبب یک بیماری مهلک از پا در می آمد دنیا میترائیست باقی می ماند.
تفاوت بین آئین مهر و پرستش ایزد مهر را در اروپا بعمد یا به سهو و در هردو حال به خطا نادیده می گیرند ایزد مهر یعنی میترا در وداها ( ریگ ودا ) بمعنی دوست و حافظ عهد و پیمان آمده است و با برادرش « وارنا » جزو فرزندان الهه مادر یعنی آدیتی محسوب می دارند که تعداد آنها در وداها متغییر است : هفت، هشت تا دوازده عدد. در گاتها همانند وداها بمعنی عهد و پیمان آمده است ( در گاتها اثری از هیچ ضد خدا و یا خدائی جز ( اهورامزدا وجود ندارد : سهند شمارة3( مقاله آئین مهر صفحه 274 از این قلم ) اما در ادبیات متاخر زرتشتی از جمله در یشتها، یشتی بنام « مهریشت » و یشتی دیگر بنام « خورشید یشت » وجود دارد. بعبارت دیگر از نظر موبدان زرتشی مولف و تنظیم کنندةیشتها، خورشید یشت غیر از مهر یشت است. در میان یشتهای 21 گانه مهر ( که دارندة چراگاههای فراخ با هزار گوش و ده هزار چشم است ) اهمیت خاصی می یابد و اهورامزدا در « گرزمان = عرش یا به احتمال قوی کار زمان » او را ستایش می کند ( در نقد مهریشت نگاه کنید به « آئین مهر » از همین قلم با نام « ناخدا »، فصلنامه سهند شماره 3 صفحه 268 ـ 329 بهار 1364 چاپ پاریس )
در حالیکه جدا از نیاش ایزد مهر باستانی، چنانکه در همان مقالة مفصل نیز اشاره شده، دینی بنام آئین مهر وجود دارد که پیامبر آن تجسم و تجسد ایزد مهر تصور می شده است که برای راهنمائی مردم بصورت انسان زاده شده و بر خلاف ایزد مهر، این پیامبر : روز، ماه و سال تولد دارد و دینش اصول دین، آداب و رسوم، مراسم تشرف و... داشته و مانند سایر ادیان جهانگیر آثار مادی ( مهر آبه ها ) و تاثیرات معنوی آن در ادیان، طریقت ها و مجامع گوناگون بعدی باقی مانده است که باختصار به آن اشاره خواهد شد. میترا یا « مهر ـ ایزد » را بایستی از میترا یا « مهر ـ پیامبر » صاحب آئین مهر جدا ساخت. میترای پیامبر بنیادگذار دین و طریقتی در نظر گرفته می شود که او را مهری ها یا میترائی ها همچون تجسد خدای میترا ( مهر ) و ایزد خورشید در نظر می گرفتند و بعد از انقراض اشکانیان مهر آئینی بتدریج در ایران ساسانی ( 224 میلادی ) افول کرد و پس از بعد از سلطه مسیحیت در روم ( میلادی 313 ) در هردو کشور، در نابودی آثار مادی و معنوی آن کوشیدند. با این همه این آئین جان ـ سختی حیرت انگیزی از خود نشان داده و در طریقت ها و مذاهب مختلف مخالف نظام حاکم بصورتهای گوناگون ( حتی قرن ها بعد ) خود را بروز می داد هرچند انسجام عهد اشکانی را با خود نداشت.
در بازسازی آئین زرتشتی برهبری آذر فرنبغ در عهد مامون سعی کردند آئین و پیامبر آنرا حذف و ایزد مهر را جذب کرده و در کنار اهورامزدا قرارش دهند و وی را پاسبان منزلگاه های آریائی قلمداد کنند ( مهر یشت باب 4 ـ آیه 13 ) ایزدیکه اهورامزدا او را در ( گرزمان = عرش ) نیایش کرده است. مهر یشت ـ باب 31، قطعه ( آیه ) 132.
تولد مهر پیامبر : طبیعی است که ایزد مهر ( میترا ) روز و ماه و سال تولد ندارد. میترا یا مهر پیامبر نیز همانند زرتشت، موسی، ابراهیم و آدم و اغوزخان و کیومرث، شخصیتی اسطوره ای و دینی است. تاریخ تولد میترای پیغمبر را ما، هم از تقویمهائی که در آثار تورفان ( ترکستان چین ) بدست آمده باز یافته ایم و هم از آثار باقی مانده در گستره وسیع آئین مهر از آسیای میانه و ایران گرفته تا متصرفات روم در آسیا، آفریقا و اروپا باز
می شناسیم.
بنا به تقویمهای تورفانی میترا یا مهر پیامبر و بنیادگذار آئین مهر در شب
یکشنبه یعنی شب یلدا « به انگلیسی Yuleday » که طولانی ترین شب سال است و از فردای آن مهر عالمتاب یا « روز » شروع به غلبة دائم بر شب و تاریکی می کند بسال 271 قبل از میلاد متولد شده است عمداٌ شب تولد را عصر روز یکشبه گرفته اند که مطابق با روز خورشید ( مهر ) باشد که در بعضی زبانها ( آلمانی و انگلیسی ) همان معنی را افاده می کند Sunday.
بنا به تقویم رومی که شش روز با تقویم تورفانی اختلاف دارد روز تولد مهر در همان شب شنبه 25 دسامبر است. مسیحیان که تقویم رومی را پذیرفتند تولد عیسی مسیح ناصری را که حدوداٌ پنجم ماه ژوئن حدس می زنند ( از توصیف وضع زمان زایمان در طوله و محیط اطراف ) برای پیشرفت کار مسیحیت به همان روز تولد مهر شکست ناپذیر Helius invietis است منتقل کردند تا از عادات مرسوم کمک بگیرند اما عیسی ناصری و مسیح بعدی چون در خانوادة یک یهودی متولد شد بنا به دستور تورات به ابراهیم ( در سفر پیدایش باب هفدهم شماره 23 و 14 ـ 10 ) و به موسی ( سفر خروج باب چهارم شماره 27 ـ 24 ) هر پسر یهودی باید بعد از هشت روز یعنی سپری شدن یک هفته « ختنه » شود والا یهودی درستی نیست از این رو روز عید ژانویه در واقع جشن « ختنه سوران » مسیح است از 25 تا 31 دسامبر یک هفته است و اول ژانویه روز هشتم و اجرای عمل واجب « ختنه » برای پسر بچه های یهودی می باشد و چون مسیحیان بعد از مسیح برخلاف اشراف مصری و یهودیان و مسلمین ختنه نمی کنند لذا آنرا همچون سری نهفته و نگفته در درون کلیسا نگه داشته اند. اسقف دانشمند و انسان دوست فرانسوی بنام آلن مایار دو مورانده ضمن تأئید با تعجب از من پرسید این سرکلیساست شما از کجا میدانید؟ گفتم من مسیحی نیستم تحقیق می کنم خوشحالم که حدس مرا به یقین مبدل ساختید.
در روایت های مورخین مسلمان ما به دو مسیح و دو تولد برخورد می کنیم از جمله در طبری مسعودی، ثعالبی، حوزه اصفهانی، ابن مسکویه، ابن اثیر و ابن خلدون و... همگی همچون رسالة پولس رسول به قرنتیان از دو عیسا نام می برند. از جمله ابن خلدون در روایت از طبری چنین می نویسد :
در ایام ملوک الطوایف ( اشکانیان ) ولادت عیسی صلوات الله علیه بود. این ولادت در سال 65 از غلبة اسکندر بر سرزمین بابل در سال 51 اشکانی بود. نصاری گماتن می کنند آن ولادت پس از گذشتن 336 سال از غلبة اسکندر بر سرزمین بابل بود ( 271 = 65 ـ 336 ) ( یعنی 271 ق.م ) و بیش از او مسعودی در مروج الذهب از دو مسیح نام می برد. اولی را السید المسیح ( ع ) و دومی را « ایشوع ناصری » می نامد. حمزه اصفهانی نیز زمان تولد مسیح را در عصر « سابوربن اسک ارزان بن اشغان » نوشته که با سلطان روم بنام « آنطی خس » : (انتیوخوس) که پس از وفات اسکندر سوم پادشاه بود. در حالیکه سال تولد عیسی ناصری در زمان فرهاد چهارم ( میلادی 2 ـ 37 ق. م )یا اشک چهاردهم است معاصر « اگوست پسر خوانده ژول سزار » ( میلادی 14 ـ 27 ق. م ) بعد از تنظیم تقویم کاتولیک ( گریگوار سیزدهم در 1582 میلادی ) امسال 2002 ساله آنست. البته روایت مورخین مسلمان انعکاس روایات شفاهی آنهاست بی آنکه سندی از گذشته در دست داشته باشند اما با تقاطع اطلاعات امروزه می توانی» تولد مهر پیامبر را نظیر سایر پیامبران نیمه اسطوره ای نیمه تاریخی مثلاٌ مسیح در همان 271 ق. م فرض کنیم که یازده سال پس از اولین هجوم ناموفق اشکانیان برعلیه سلوکیان است ( 282 ق. م ) محل تولد او را تاشکند ذکر کرده اند... در مورد نحوه تولد مهر پیآمبر نیز دو روایت یکی شرقی و ایرانی با دو تعبیر و دیگری غربی ( رومی ) موجود است.
بنا به روایت اول « آناهیتا » دختر زیبا و پاک وقتی در آب رودخانه ای شستشو می کرد بی اختیار بسمت نیلوفر آبی که نطفه میترا را در خود نهفته داشت کشیده می شود و نطفه در غنچه ناشکفته اش وارد می شود و او پس از 275 روز میترا را در غاری در شب یلدا و یا در 25 دسامبر ( 271 ق. م ) بدنیا می آورد و چوپانان به او گوساله و بره نیاز کرده به میترا نماز می کنند. در روایـت دیگر بجای نطفه میترا، نطفه زرتشت هم آمده است بدین صورت که : زن زرتشت وقتی لباس او را که نطفه زرتشت در آن بود می خواست در آب بشوید، نطفه زرتشت را فرشتگان در نیلوفر آبی حفظ کردند و در هزارة اول، موعود زرتشت ( سوشی یانت ) یعنی میترا از نطفة او متولد شد. متاسفانه آشفتگی توام دین زرتشتی و آشفته سازی تاریخی شان حد و مرز نداشته و ندارد.
در روایت رومی ـ مسیحی که کومون Fr.Cumont محقق مسیحی بلژیکی که سخت ضد مهری است از روی اشکال و نقش های باقی مانده در اروپا تولد او را تفسیر کرده که خلاصه آن بقرار زیر است :
میترا از سنگ خارا تولد یافت ! کلاه فریژی Phrygi ( ولایت قونیه در ترکیة امروزی ) در سر داشت. در دستی خنجر و در دست دیگر مشعلی که برای روشن کردن تاریکی هاست ظاهر گشت. چوپانهائی که معجزه تولد او را دیدند به او نماز کرده از محصولات خود باو دادند. « مهر » برهنه در برابر تندباد از میوه درختان چید و از برگها برای خود پوشاکی ساخت. نخستین خدائی که « مهر » در مقابل اوزورآزمائی کرد خدای خورشید ( میترا ) بود از این رو خدای خورشید، غُلوّ مقام مهر ( میترا ) پیامبر را دریافت و اشعه ای از نور دور سر او قرار داد کومون بلژیکی آنگاه از روی تفسیر تصاویر راجع جنگ مهر با گاو و قربانی کردن آن بنا به امر خدای خورشید، از مسئله خلقت در آئین مهر ( رومی ) بحث می کند که چگونه گیاهان درمان بخش از خون گاو روئیدند.و از مغز و ستون فقراتش حبوبات و از خونش، تاک ( مو ) پدید آمد که شراب را ارزانی پیروان مهر نمود که خلاصه آن درمقایسه با نوشته کتاب بندهشن در مقاله آئین مهر ( سهند شماره 3 ـ پاریس 1362 ـ صفحات 287 ت 294 از همین قلم ) آمده است البته تألیف کتاب بندهش بعد از زمان مامون عباسی است ( 842 ـ 881 میلادی = 240 ـ 260 هجری شمسی ) لذا قدمت تفسیر آثار مهری را نباید به آثار متاخر حمل نمود. تفسیر یا تحریف زرتشتین این داستان در بندهشن ( با حذف میتر و قربانی شدن گاو بوسیله او و اهریمن ( نا موفق در اسطوره مهری ) گاو را اهریمن بوسیله دیو « آز، رنج، گرسنگی و ناخوشی » از پای در میآورد و از هریک از اعضایش 55 نوع حبوبات و 12 قسم گیاه درمان بخش بوجود میاید و نطفة گاو به ماه منتقل می شود و پس از تصفیه یک جفت جاندار نرو ماده، از آن پدید میگردد و از آندو 282 جانور پا به عرصة وجود می گذارد. در داستان مهری مارو کژدم و مورچه بعنوان عوامل اهریمنی برای آلوده کردن خون و نطفة گاو میایند و ناموفق می مانند. حکایت مهری قربانی کردن گاو ( نفس ) در ادبیات عرفانی ( فارسی ـ ترکی ) تأثیر عمیق گذاشته که بکوتاهی به آن اشاره خواهد شد. بنا به منقولات مهر پیامبر در 25 سالگی اعلان نبوت می کند و پس از 40 سال پیامبری و ارشاد بعد از آخرین شام و عشای ربانی ( خوردن نان و شراب ) به اسمان جهارم که مقام خورشید و محل ایزد مهر است عروج می کند و « راست با مهر فلک همسر می شود » مساله تجسد خدای مهر ( میترا ) بصورت انسان یعنی مهر پیامبر با وحدت روح پسر با پدر به اتمام می رسد سه قرن بعد نیز تولد عیسی مسیح و بازگشتش در آسمان چهارم پیش خدای پدر تکرار مکرر همین حکایت است هرچند حکایت تجسد خدا بصورت انسان وظهور انسان خداها برای نجات یا آمرزش کناهان و یا راهنمائی بشر ریشه در اعماق تاریخ تمدن بشری دارد : گیل گمش، کریشنا، میترا و مسیح از آنجمله است. پادشاهان باستانی نیز خودرا تجسد یا برگزیده خدایان خویش قلمداد می کردند.
زیرنویس :
1 ـ لازم به ذکر است که واژه « ارت » در پهلوی بصورت « ارتیشتر » یا « ارت ـ اشتار » بمعنی « برگردونه ایستاده » و توسعاً بمعنی جنگاوری که با ارابة جنگی و گردونه نظامی به کارزار می رود آمده است که سواره نظام و فرماندهان قشون معنی می دهد ( در برابر پیاده ها ) و در دورة پهلوی 1357 ـ 1304 ستاد ( بزرگ ) ارتشتاران یادآور این واژه بود. اما واژه جعلی آرتش برخلاف قواعد گرامری زبان فارسی از لغت « ارت » بمعنی ارابه و خدای ارابه رانان ساخته شده است. ( اگر به آخر فعل بعضی لغات پسوند ( ش ) اضافه شود اسم مصدر بدست میآید : دان + ش / گوی + ش / بین + ش / اما در فارسی به آخر اسم ( ارت ) شین اضافه نمی شود تا اسم دیگری از آن ساخته شود ). نباید « ارت » بمعنی خدای سواره نظام قشون را با ارت بمعنی « ایزد ارته » و قانون مقدس ( که در ریگ وراسوره 124 ـ داستان یم و خواهرش یمی آمده ـ و در متون زرتشتی بمعنی اشه ( راه راستی ) بهمان معنی ذکر شده است ( گات ها هات 43 بند 12 ـ ترجمه موبد آذر گشسب صفحه 48 ) اشتباه کرد. اشه و هیشته به ارد ـ یبهشت مبدل شده است. ارد در اساطیر زرتشتی دختر و نوة دختری اهورامزد است. یعنی از ازدواج اهورامزدا با دخترش « اسفندارمز » که یکی از امشاسیندان زرتشتی است، ارد متولد شده است ( یشت 17 بند 16 ) که بهمراه سروش پاداش و پادافره می بخشد و خرد ارزانی می کند. برخلاف متون زرتشتی، در تمام کتیبه های هخامنشی و ساسانی و سکه های عصر اشکانی و ساسانی و متون یونانی و رومی همه جا « ارت » با پسوند « وان = بان » یا « ارت + شیر » آمده است ( اساس اشتقاق فارسی جلد نخست از جلال خالقی مطلق صفحه 92 انتشارات بنیاد فرهنگ ایران ) و در متون مانوی « ارت » و « ارد» هر دو آمده است.
|