فرهادیزدی
بایدهای سیاست خارجی ایران
مرکزپژوهش های راهبردی
انتشارات دهخدا
چاپ اول : شهریور1381/کالیفرنیا/لس آنجلس
چاپ : چاپخانه پارس
سیاست راهبردی ایران
دستیابی همزمان به آزادی و استقلال، درون مایه مبارزات یک صدساله اخیرملت ایران راتشکیل می دهد. آزادی تنها درسایة مردمسالاری (بدون پیشوند و پسوند) قابل دسترسی است. ازدوران رشد استعمار, تلاش در راه حفظ استقلال، بزرگ ترین چالش رو در روی ملت ایران بوده و است. استقلال با دشمن تراشی، شعار، یقه درانی و کشیدن توده ها به خیابان ها... بدست نمی آید. استقلال بامشخص کردن منافع درازمدت ملی وگام برداشتن در راستای تحقق آن، قابل دسترسی است. منافع ملی ایران تنها هنگامی به دست می آیدکه در برگیرنده منافع همة تیره های ایرانی باشد.
تنها در سایه دموکراسی است که نظام حکومتی و منافع درازمدت کشور، باهم همخوانی خواهند داشت و فقط درسایة چنین نظامی است که می توان سیاست دستیابی به منافع درازمدت کشور را دنبال کرد. این گفته به این معنا نیست که در نظام حکومتهای خودکامه منافع درازمدت ملی وجود ندارند. بلکه در چنین نظامی دستیابی به این هدف ها از نظر داخلی همیشه ممکن نیست. زیرا اولویت نظام خودکامه پاسداری از حکومت است که در بیشتر موارد آن را مجبور به گزینش سیاست های پدافندی کوتاه مدت می کند. چنین سیاست هائی می توانند معارض منافع درازمدت ملی باشند. درحالی که دولت مردم سالار نیاز به چنین اقداماتی ندارد. بدین سان دولت مردمسالار نه تنها می تواند ویژگی های سیاست خارجی خود را مشخص کند، بلکه توانائی اجرای آن را نیز دارد.
باید در خاطر داشته باشیم که سیاست خارجی و منافع درازمدت ملی خارجی هدف فرجامین نیستند، بلکه ابزاری در راه پیشبرد هدف های ملی هستند.
درآغاز و برای درک موقعیت استراتژی ایران و درک بایدهای آن، لازم است ارزیابی دقیقی از نیروهای موثر در منطقه، قدرت نسبی آنان و درجة
تأثیرپذیری ایران در برابر آنان به عمل آید.
با توجه به پویائی طبیعی نیروها و در نتیجه نوسان و یا تغییر شکل مداوم آنها، که می تواند همراه با خارج شدن یک و یا چند نیرو و یا ورود نیروهای جدید باشد، باید « داده ها » را نو کرده و در این راستا نتایج بدست آمده را دوباره بازیابی کرد. این نیاز دائم به نو کردنِ داده ها و ارزیابی مجدد آن، اقدام به لزوم اجرای چنین امری را زیر سئوال نمی برد، بلکه ما را متوجه وظیفة رو به تزاید ارزیابی دوباره می کند. به سخن دیگر، پویائی چنین امری به نوبه خود، نیاز به ارزیابی دوباره در آینده را افزایش می دهد. حال اگر به این امر، عامل سرعت روزافزون شگرد شناسی (تکنولوژی) را که سبب نزدیکی بیش تر کشورهای جهان می گردد بیافزائیم، این نیاز حیاتی تر می شود.
نخست سخن را با موقعیت کشورها و قدرت هائی که در منطقه اثر گذارند، آغاز می کنیم.
بخش اول
ایران با چه روبرو است؟
پس از جنگ جهانی دوم، مقام ایران در جهان بستگی به دو عامل موقعیت جغرافیائی و نفت داشت. برایند این دو عامل طرز رفتار ابرقدرت ها و واکنش ایران را مشخص می کرد.
ایران با قرار گرفتن در ضلع جنوبی امپراتوری شوروی و دارا بودن کمابیش 2000 کیلومتر مرز خاکی و 650 کیومتر مرز آبی، مانعی در راه دستیابی حکومت بهشت کارگران به آب های گرم خلیج فارس و منابع عظیم نفتی آن حوزه بود. ایران، خود تولید کننده و صادرکننده بزرگ نفت بوده است. حوزة خلیج فارس، افزون برایران چند کشور بزرگ صادرکننده انرژی را دربرمی گرفت. دراوج دوران جنگ سرد، هفتاددرصد نفت صادراتی جهان از تنگه هرمز گذر می کرد. نفت به عنوان تأمین کننده اصلی انرژی در جهان، بدون رابطه با قیمت آن، از اهمیت راهبردی (استراتژیک) ویژه ای برخوردار است. کشورهای صنعتی واردکنندة نفت، بدون این ماده نمی توانند به زندگی خود ادامه دهند و به هرقیمت که شده بود می بایستی از دستیابی به آن مطمئن شوند. به عبارت دیگر، روشن بود که کشورهای صنعتی غربی (که ژاپن، استرالیا و نیوزلند را نیز در برمی گیرد) در ردیف اول، و به دنبال آنان کشورهای در حال توسعه، به هیچ وجه نمی توانستند شاهد اختلال در جریان آزاد نفت باشند. افزایش قیمت نفت بهرحال پذیرفتنی بود اما استفاده از نفت بعنوان یک سلاح قابل قبول نبود.
رویاروئی نظامی غرب با امپراتوری شوروی تنها می توانست در پهنة اروپای غربی، حوزه نفت خلیج فارس و شاید خاوردور اتفاق می افتاد 1 اروپای غربی و حوزة خلیج فارس، نیروی نظامی غرب، حتا با در نظر گرفتن کیفیت بالاتر آن، در مقایسه با قدرت امپراتوری شوروی که نیروهای نظامی پیمان ورشو را نیز در برمی گرفت، هنوز ضعیف تر بنظر می رسید. ازاین رو، هر دو طرف احتمال کاربرد جنگ افزارهای اتمی در یک درگیری احتمالی، را می بایستی در محاسبات خود گنجانده بودند. دستکم استراتژیست های شوروی بایستی چنین امکانی را محتمل می دانستند و برایشان روشن بود که این مناطق خارج از بده و بستان های رایج قراردارند. عوامل بازدارنده دیگری نیز مانند نیرومندی ارتش ایران، در این محاسبات نقش بازی می کردند. اما حرف آخر، منافع حیاتی دنیای صنعتی غرب بود.
پس از انقلاب ایران در سال 1357(1979میلادی) که منجر به کاهش قابل ملاحظه در توان جنگی ایران شد، دو واقعه مهم نظامی می توانست موازنه قوا در این منطقه از جهان را بشدت بسود شوروی در هم ریزد و یک باره نیروی تهدید کننده آن ابرقدرت را، برای دسترسی به حوزه نفت خلیج فارس افزایش دهد. نخست تجاوز شوروی به افغانستان در سال 1979میلادی بود که مرزهای خاکی آن کشور با ایران را 950کیلومتر افزایش داد. میان نیروهای زرهی ارتش سرخ، از افغانستان تا بندرعباس، 500کیلومتر دشت صاف، با تراکم جمعیت بسیار پائین، و نیروی پدافندی ناچیزی قرارداشت، که در اثر سردرگمی های ناشی از انقلاب توان هیچ گونه رویاروئی را نداشت. بدون تردید ارتش سرخ، امکان دسترسی به تنگه هرمز را مزه مزه می کرد. در مسابقه مرگ و زندگی و رویاروئی با غرب بدون شک برگ برنده بزرگی می توانست بدست شوروی بی افتد.
واقعة دوم یورش عراق به ایران و درگیرشدن ایران در یک جنگ هشت ساله بود. با توجه به نفوذ شدید شوروی در درون حکومت عراق و وابستگی های شدید نظامی عراق به شوروی و نیز حضور تعداد بزرگ مستشاران نظامی شوروی در عراق، روشن می سازد که عراق بدون توافق و یا دست کم بی طرفی شوروی و بدون دریافت تضمین از ادامه عادی ارسال تجهیزات، مهمات، لوازم یدکی و... نمی توانست دست به چنین اقدام جسورانه ای بزند. حتا در نبود پشیبانی مستقیم نظامی غرب از ایران، و عادی نبودن اوضاع سیاسی و اجتماعی ایران، هیئت حاکمة عراق، بدون حمایت شوروی از آنان نمی توانست این چنین خطر کند. شکست نظامی ایران در جنگ با عراق می توانست دستیابی به گلوگاه هرمز را برای شوروی بسیار آسان تر، کم هزینه تر و بدون درگیری مستقیم ارتش سرخ، تحقق بخشد. با آغاز جنگ عراق برعلیه ایران، بنظر می رسید که حملة گازنبری امپراتوری شوروی از دو جبهة شرق و غرب ایران، به این منطقه از جهان به مراحل فرجامین خود نزدیک می شود.
مقاومت غیرقابل انتظار مردم افغانستان و ایران در برابر یورش خارجی، پیروزی برای مهاجمان که در آغاز خیلی زودرس می نمود، را به کابوس هولناکی مبدل کرد. در نهایت هردو کشور شوروی و عراق مجبور به پرداخت بهای سنگینی گردیدند.
در آمریکا با روی کارآمدن رونالدریگان، سیاست دفاعی آن کشور در مقابل پیشروی های شوروی، تبدیل به یک یورش تمام عیار گردید. آمریکا با افزایش شدید اعتبارات نظامی، شوروی را درگیر مسابقة تسلیحاتی نافرجامی کرد، که با توجه به وضعیت موجود اقتصادی، امید پیروزی، انتظاری احمقانه ای بود. شصت و چندسال پس از انقلاب اکتبر، براثر سال ها سیاست اقتصادی غلط و سیستم اجتماعی جبار، شوروی بدل به طبل توخالی با تضادهای غیرقابل توجیه داخلی گردیده بود. شوروی، از یک سو دارای سی هزار کلاهک اتمی بود، و از سوی دیگر قادر نبود شکم ملت خود را سیر کند. درحالی که توانسته بود دست به تاسیس ایستگاه فضائی بزند، از تهیة کفش معقول برای ملت و حتا ارتش خود عاجز بود.
درگیری در افغانستان و بحران در رهبری شوروی را حتا برای حزب حاکم کمونیست آشکار کرد. برای شوروی راهی به جز 180 درجه تغییر جهت باقی نمانده بود. رژیم که از زمان زایش دارای تمایل تهاجمی بود، مجبور گردید که برای ادامة زندگی تمام توان تدافعی خود را بکار گیرد. در جبهة افغانستان، شوروی با قبول خسارات و پس از ویرانی آن کشور، نیروهای خود را به بیرون کشید. در جبهة غرب در اروپا نیروهای نظامی خود را به درون شوروی بازگرداند و رژیم های اروپای شرقی را به حال خود رهاکرده تا یکی پس از دیگری سقوط کنند. با فروپاشی دیوار برلن در سال 1991 امپراتوری شوروی بطور رسمی درهم شکست و کشورهای اروپای شرقی استقلال خود را بازیافتند.
با فروریزی شوروی و تقسیم آن به 15 جمهوری مستقل، موازنه قوا در پهنة جهان درهم ریخت. ایران نیز نمی توانست از آثار آن برکنار ماند. در سال های آغازین دهة 90، تنها در جهان یک ابرقدرت وجود داشت. از این رو دیگر جائی برای مانور ( زرمایش ) میان ابرقدرت ها باقی نمانده بود. از سوی دیگر لبة تیز تهدید شوروی تا اندازه زیاد کند شده بود.
با ورود تولید کننده گان جدید در بازار جهانی نفت مانند روسیه، آذربایجان، قزاقستان، و صرفه جوئی در مصرف سوخت در کشورهای صنعتی، رفته رفته اهمیت راهبردی ( استراتژیک ) حوزه خلیج فارس رو بکاهش گذارد. بدین سان دیگر ایران از نظر غرب یک منطقه حیاتی نبود، بلکه تبدیل به یک قدرت ناحیه ای، همانند پاره ای از کشورهای دیگر جهان گردید.
تا سال های قابل پیش بینی، نفت به عنوان یک ماده استراتژیک اهمیت خود را حفظ خواهد کرد. جریان آزاد نفت برای کشورهای صنعتی و در حال توسعه، همچنان از اهمیت حیاتی برخوردار خواهد بود. اما تفاوت بزرگی که از هنگام انقلاب ایران با پانزده سال بعد در مورد این ماده از نظر غرب، پیدا شده است، عبارت است از : نخست، نبود تهدید از جانب ابرقدرت دیگر، و دوم افزایش تعداد تولید کنندگان و صادرکنندگان. این دو عامل باعث کاهش نقش حوزه خلیج فارس گردیده است. 2 اما این منطقه هنوز بقدری بی ثبات و در عین حال مهم است که غرب، برای اطمینان از جریان آزاد نفت، ناچار از افزایش حضور نظامی مستقیم در این بخش از جهان است.
در رابطة مستقیم با ناآرامی در منطقه، حضور مستقیم نیروی نظامی آمریکا و در برخی موارد همراه با متحدان، افزایش یافته است : انقلاب ایران، جنگ عراق علیه ایران، حمله عراق به کویت، جنگ « خلیج فارس »، ظهور حکومت طالبان و حمله نظامی آمریکا به افغانستان. این تحولات منجر به حضور مستقیم نیروهای آمریکا در منطقه، همراه با نیروهای عظیم پشتیبانی در رده های بعدی گردیده است. در مقابله با خطرات احتمالی، در هر مرحله آمریکا حضور نظامی خود را در نقاط جدیدتری تثبیت کرد. به سخن دیگر، در نبود ثبات در منطقه و در موازات افزایش هرج و مرج بمنظور پاسداری از حرکت آزاد مواد سوختی، حضور خود را در منطقه، بعنوان یک حرکت دفاعی، گسترش داد.
برای رسیدن به یک نتیجة منطقی، باید بتوانیم تمامی نیروهای موثر در منطقه و همسایگان را درحال حاضر، برآورد کرده و قدرت تأثیرپذیری آنان را برایران مشخص کنیم 3 بدون ارزیابی واقع بینانه می توان دچار اشتباه محاسبه های بزرگ شد که منافع ملی ایران را در درازمدت به خطر بی افکند.
1 ـ آمریکا ـ تنها ابرقدرت گیتی
جمعیت 42/281 میلیون نفر
تولید ناویژة داخلی 8/9048 میلیارد دلار
درآمد ناویژة سرانه 32154 دلار 4
امروزه آمریکا در سایه توان سترگ اقتصادی و نیروی نظامی که همة آن را سربازان حرفه ای تشکیل می دهند، تنها ابرقدرت جهان است. بسیاری براین نظر هستند که قدرت نظامی آمریکا، برای اولین بار در تاریخ مدرن، قدرتی است که دارای رقیب جدی نیست و تا سالهای آینده نیز همتائی نخواهد داشت. این برتری نظامی، هنگامی حیرت آور می شود که بدانیم فقط با تخصیص 5/3 درصد تولید ناویژه داخلی بدست آمده است 5 این برآورد با درنظر گرفتن مقایسه قدرت اقتصادی آن کشور 6، برتری شگرف تکنولوژی نظامی آمریکا در مقایسه با دیگر کشورهای جهان و یا حتا اتحاد احتمالی از چند کشور، انجام شده است. در دوران اخیر، تمامی امپراتوریها مانند انگلستان که در آن آفتاب غروب نمی کرد، فرانسه،آلمان, روسیه، اسپانیا... در هرلحظه با خطر اتحاد امپراتوری های دیگر بر علیه خود مواجه بودند. این امپراتوری ها که از نظر نظامی و اقتصادی به یکدیگر بسیار نزدیک بودند، دارای قدرت نظامی کمتری در مقایسه با اتحاد چند کشور بودند. با قدرتمند شدن یکی، دیگران مجبور بودند که دست اتحاد با یکدیگر دهند. در حال حاضر امکان جدی اتحادی برعلیه آمریکا وجود ندارد. در نتیجه آمریکا توانسته است امروزه حضور نظامی خود را، در مناطقی که برای منافع ملی آن کشور مهم است، از اروپا گرفته تا خاورمیانه، آسیای میانه، آسیای جنوب شرقی و خاور دور تثبیت کند. امروزه حتا نیروهای نظامی آمریکا در نقاطی که تا دیروز بخشی از اتحاد جماهیر شوروی بودند، مانند قفقاز و آسیای میانه حضور دارند.
ایران و محیط پیرامون آن، یعنی منطقه خاورمیانه، حوزه خلیج فارس و آسیای میانه، در پوشش فرماندهی مرکزی Central Command که سرفرماندهی آن در شهر تمپا Tempa در ایالت فلوریدا است، قرار گرفته اند 7 این فرماندهی تا کنون در دو مورد در باختر و خاور ایران، با موفقیت دست به عملیات نظامی زده است. با درنظر گرفتن فاصله بسیار زیاد آمریکا از صحنه عملیات در آن سوی جهان و ناچیزی تلفات خسارات وارده برآن، قدرت نظامی و دقت آتش و نیرومندی پشتیبانی این ارتش، بار دیگر اثبات شد. در هر دو مورد، با در نظر گرفتن تیرگی روابط ایران و آمریکا و مرزهای طولانی با عراق و افغانستان، ایران در موقعیت بسیار خطرناکی قرار گرفت که با کوچکترین اشتباه می توانست درگیر نبردی گردد که نه می خواست و نه می بایست وارد آن گردد که نتیجه ای جز ویرانی شدید نداشت. در هر دو بار، دو نظام مالیخولیائی که تنها در نبود مردمسالاری می توانند رشد یافته و زمام کشور را در دست گیرند، در شرق و غرب ایران چنین موقعیت خطرناکی را برای کشور بوجود آوردند. بطور قطع اگر نوعی مردمسالاری، هرچند ضعیف و یا فاسد در هریک از دو کشور مزبور وجود می داشت، هیچ گاه چنین وقایعی به وقوع نمی پیوست. هرگاه نظام حکومتی عراق تغییر نیابد، ما بزودی شاهد عملیات نظامی آمریکا در آن کشور خواهیم بود. اگر نتایج درازمدت سیاسی چنین عملیاتی در حال حاضر قابل پیش بینی نباشد، نتیجه نظامی آن روشن است. یک بار دیگر مردم عراق با تلفات انسانی، ویرانی کشور و خسارات مادی عظیم، تاوان تحمل نظام دیکتاتوری را باید بپردازند.
درگیری نظامی آمریکا در عراق و افغانستان و امکان زیاد درگیری دوباره نظامی در عراق، همراه با حمایت صریح، روشن و همه جانبه آمریکا از اسرائیل از زمان ایجاد آن کشور در سال 1949، مواردی را که آمریکا دست به عملیات نظامی همه جانبه 8 می زند، روشن می کند :
الف ـ برابر عملیات نظامی برعلیه آن کشور، وقایع 11 سپتامبر سال 2001 ( 20 شهریور 1380 ) که تعداد کشته های آن بیشتر از حمله ژاپن به پرل هاریر بود، تنها حملة مستقیم به خاک آمریکا از جنگ دوم جهانی تا کنون است. ما نمی دانیم که طراحان چنین حمله ای واکنش آمریکا را چگونه ارزیابی می کردند و انتظار چه نوع عملیات انتقام جویانه ای داشتند. اگر ارزیابی آنان از واکنش آمریکا کمتر از اعلان جنگ تمام عیار بر علیه مسببین آن و کشور مهاجم بود، در آنصورت فقط می توانست ناشی از نادانی کامل و نه اشتباه محاسبه باشد. کشوری که در درازی تاریخ دویست و بیست ساله استقلال خود، در دو جنگ جهانی، جنگ کره و جنگ ویتنام و بسیاری جنگ های کوچکتر، بدلایلی کمتر از تجاوز مستقیم به خاک خود، شرکت کرده است، نمی تواند در مقابل تجاوزی آشکار در درون خاک خود ساکت بماند. هرنوع برداشت دیگر نتیجه اشتباه محاسبه نیست، بلکه فقط ناشی از نادانی است.
خطر تروریسم در قالب نوین آن که می تواند با کمک حکومت ها، با استفاده از سلاح های کشتار جمعی جنگ را به داخل کشورهای غربی و به ویژه آمریکا بکشاند و یا از آن سلاح ها برای تهدید برعلیه نیروهای نظامی آن کشور استفاده کند، پدیده نوینی است که قابل قبول غرب و آمریکا نیست. از این رو عراق که از جنگ افزار شیمیائی استفاده کرده است و نشان داده است که از کاربرد چنین وسیله ای نه شرم دارده و نه ابا، باید مطمئن باشد که درصورت قبول نکردن بی قید و شرط خواسته های غرب در نابودی سلاح های کشتار جمعی، مورد حملة نظامی قرار خواهد گرفت. اگر دیگر متحدان آمریکا آماده نباشند در این عملیات شرکت کنند، این کشور به تنهائی آمادگی و توان اجرای چنین امری را دارد. در هرحال، چه عملیات نظامی انجام گیرد و یا نه، نظام عراق در آینده بسیار نزدیک تغییر خواهد یافت و تبدیل به نظامی با ویژگی های مردمسالاری ( هر چند ضعیف ) خواهد بود.
ب ـ حمله برعلیه منافع حیاتی ـ چنانکه گفته شد، با این که کشورهای نفت خیز تک به تک اهمیت راهبردی خود را از دست داده اند، ولی نفت بعنوان ماده استراتژیک هم چنان اهمیت خود را حفظ کرده است. برای حفظ منافع و حرکت آزاد نفت در سراسر جهان، آمریکا برعلیه نیروهائی که خطر جدی در این مورد ایجاد کنند، دست به اقدام نظامی خواهد زد. این بدین معنا است که با کشف منابع جدید در منطقة قفقاز و آسیای میانه و برنامه های انتقال نفت و گاز از طریق لوله از این مناطق به اروپا، این مناطق نیز در قلمرو حفاظتی آمریکا در آمده اند. از این رو، انتظار می رود که در آینده با افزایش تولید در این مناطق، قیمت نفت روندتثبیت شده تری پیدا کرده و از احتمال چهار برابر شدن قیمت آن ( مانند سال 1973 میلادی ) بسیار کشاته شود.
با وجود کاهش اهمیت راهبردی کشورهای نفت خیز، موقعیت جغرافیائی ایران به عنوان تنها کشوری که میان دو منطقة نفت خیز، یعنی خلیج فارس و دریای مازندران واقع شده، بهبودی یافته است، این امر امکان یگانه ای در اختیار ایران قرار داده تا بتواند نقش تعیین کننده ای در انتقال سوخت از مناطق حوزه دریای مازندران به دریاهای آزاد را به عهده بگیرد. باید به خاطر داشته باشیم که منافع حیاتی آمریکا گسترده تر از آن چیزی است که ذکر شد. امّا تا جائی که به ایران مربوط می شود، بحث را به این حوزه محدود می کنم.
پ ـ اسرائیل. از زمان تأسیس کشور اسرائیل، تعهد آمریکا بردفاع از موجودیت آن کشور توسط تمامی روسای جمهور و کنگره آمریکا اعلان شده است و جای هیچ گونه شکی باقی نمی گذارد. اسرائیل که دارای قدرت نظامی قابل توجهی است، مطمئن است، که در صورت روبرو شده با موقعیت نظامی خارج از توان خود، از چتر حمایتی امریکا برخوردار خواهد بود. البته در زمان حاضر تصور چنین موقعیتی که اسرائیل مجبور به استفادة مستقیم و همه جانبه از چتر حمایتی نیروهای نظامی آمریکا گردد، مشکل بنظر می رسد.
در حال حاضر هر طراح سیاسی در خاورمیانه، چاره ای ندارد مگر سه اصلی که آمریکا براثر آن آماده دست زدن به جنگ تمام عیار در منطقه است، بخوبی و به طور کامل درک کرده و عواقب ماجراجوئی سیاسی ـ نظامی را که عراق و افغانستان، بخاطر عدم درک صحیح مرتکب شدند، در نظر داشته باشد. با افزایش فاصله میان قدرت نظامی آمریکا در مقایسه با رقبای احتمالی از یکسو و عملیات 11 سپتامبر از سوی دیگر که قدرت مخرب تروریستی را به نمایش گذارد، امکان افزایش مداخله پیش گیرانه مستقیم آمریکا، هرچند بطور محدود، در مناطقی که طبق برآورد آن کشور می تواند تبدیل به کانون خطر در آینده گردند، افزایش خواهد یافت.
هر دو کشور عراق و افغانستان دارای حکومت های خودکامه و ددمنشی بودند که هیچ امکانی به ملت خود نمی دادند تا حتا در مورد مسئلة حیاتی درگیری نظامی با تنها ابرقدرت جهان، بتوانند کوچکترین اظهار نظری بکنند. افزون بررسالتی که کشورهای مردمسالار در اشاعه این روش در جهان احساس می کنند، بخاطر پیش گیری از وقوع چنین حوادثی برقراری مردمسالاری در این منطقه حساس و بی ثبات جهان، از اولویت ویژه ای برخوردار است. می توان انتظار داشت که کوشش کشورهای صنعتی غرب و بویژه آمریکا در برقراری نوعی مردمسالاری در منطقه افزایش یابد. این امر منحصر به کشورهائی که دارای روابط تیره با آمریکا هستند نمی گردد، بلکه کشورهائی را نیز در برمی گیرد که با آمریکا دارای روابط دوستانه و یا حتا از چتر حمایتی آن کشور استفاده می کنند. به خصوص باید از عربستان سعودی، مصر و پاکستان یاد کرد.
دولت هائی که سرانجام در افغانستان و عراق شکل خواهند گرفت، در مقایسه با سلف خود، دولت های مردمی تری خواهند بود. همراه با تثبیت مردم سالاری در ایران، که از جامعه پویائی برخوردار است، زنجیره مردمسالاری در مقابل حکومت های خودکامه در جنوب و شمال این کشور به وجود می آید. تحولات جاری در ترکیه که به سوی مردمسالاری بیشتر و گسترش لیبرالیسم است، عامل تقویت کننده این کمربند خواهد بود. پشتیبانی آمریکا و اتحادیه اروپا از چنین تحولی، امکان موفقیت این زنجیره را بطور موثر افزایش می دهد. در چنین شرایطی امکان دستیابی به آرامش و تولد کشور فلسطین افزایش خواهد یافت و بخت کشور فلسطین به دستیابی به نوعی دولت مردمسالار بسیار بیشتر از امروز خواهد وبد. تمامی این تحولات، اشاره به همکاری بیشتر آمریکا و ایران دارد. این دو کشور در بطن روابط خود که زمانی نزدیک و زمانی بسیار توفانی بوده است، برخورد منافع حیاتی ندارند. نفرت که حاصل سال های دراز برخورد و دشمنی است، میان دوملت وجود ندارد. آمریکا بزرگترین تعداد ایرانیان فراسوی مرزها را در خود جای داده است. جامعه ایرانی تبار آمریکا از پویائی و شکوفائی بسیار برخوردار است. انتظار می رود که جامعه پویای ایرانی در آمریکا که امروزه در دنیای دانش و کسب و کار شایستگی خود را ثابت کرده است، به زودی در سیاست آمریکا نیز به موفقیت هائی دست یابد. این گروه یکی از پایه های نیرومند روابط دوستانه میان دوکشور را تشکیل می دهند. این گروه، به ویژه عامل بسیار مهم در گسترش روابط بازرگانی، سرمایه گذاری وانتقال شگردشناسی خواهند بود.
با توجه به موقعیت استراتژیک ایران، منابع سوخت و امکان تبدیل به مهمترین شاهراه سوخت رسانی در این بخش از جهان، برخورداری از روابط دوستانه با ایران برای آمریکا دارای اهمیت است، هرچند به هیچ روی حیاتی نیست. از سوی دیگر هیئت حاکمه امروزی ایران که نیرومندی خود را در ضعف آمریکا و ضعف خود را در نیرومندی آمریکا می بیند، جاده یک طرفه ای بسوی ناتوانی و انزاوی بیشتر است. اگر ایران خواستار توسعه اقتصادی و بهبود شرایط زیست و در نتیجه افزایش وزنه ملّی در پهنه جهانی در دراز مدت است، باید بداند که دارا بودن روابط دوستانه با آمریکا برای ایران، اهمیت حیاتی دارد. روابط دوستانه می تواند دسترسی به هدف های زیر را هموار کند :
آرامش در منطقه با کاهش از تنش میان ابرقدرت جهانی و ایران به عنوان یک نیروی منطقه ای. آرامش داخلی بیشتر در ایران براثر حذف یک کشمکش دایمی. دسترسی به شگرد شناسی ( تکنولوژی ) بسیار پیشرفته آمریکا به خصوص در رشته های مربوط به انرژی که هم اکنون باید از منابع دیگر با قیمت گزاف خریداری شود. جلب سرمایه های آمریکا. جلب سرمایه های ایرانیان مقیم آمریکا. افزایش سرمایه گذاری های کشورهای صنعتی غربی که اکنون به خاطر بی ثباتی در ایران حاضر به سرمایه گذاری نیستند. کاستن از هزینه سرمایه گذاری کشورهائی که در نبود رقابت شرکت های آمریکائی شرایط استعماری برقرار می کنند. کاستن از سو استفاده و باج گیری کشورهای خارجی از تیرگی روابط دو کشور. بیرون آمدن از انزوا در صحنه و تشکیلات جهانی. ایجاد موازنه در مقابل وزنه روسیه در جمهوری های قفقاز و آسیای میانه. رسیدن به موازنه مثبت در برابر دولت ترکیه در منطقه قفقاز و آسیای میانه. ایجاد موازنه در مقابل تهدیدهای احتمالی دیگر نیروهای هسته ای در منطقه... کوتاه سخن آن که آمریکا از نظر اقتصادی، علمی، سیاسی، نظامی و اجتماعی غولی است که نه می توان آن را کنار گذارد و نه با ایران دارای تضاد منافع حیاتی است، که نتوان با آن روابط دوستانه ای در درازمدت برقرار کرد. با تمام اختلاف نظر و سیاستی که ممکن است در کوتاه مدت در پاره ای از اوقات پیش آید، آمریکا متحد طبیعی ایران است و در درازمدت تضاد منافع حیاتی بین دو کشور وجود ندارد.
زیرنویس :
1 ـ عملیات نیروی زمینی شوروی که مهمترین قدرت تهاجمی آن ارتش بود در این منطقه، بخاطر وجود دریا، مشگل می توانست عمل نماید و همسایگی با چین، سبب می گردید که غرب خطر کمتری از جانب این قدرت در این منطقه احساس بکند.
2 ـ برخی پژوهش گران براین باورند که بزودی روسیه جانشین عربستان سعودی بعنوان بزرگترین صادرکننده نفت خواهد شد.
3 ـ مرزهای کنونی ایران، به کیلومتر، با : عراق 1609، ترکیه 486، ارمنستان 20، آذربایجان 767، مرزآبی دریای مازندران 657، ترکمنستان 1206، افغانستان 945، پاکستان 978، مرزآبی جنوب 2043 ).
4ـ منبع تمامی آمار این مقاله برپایه National Energy Information Center (USA) برای سال 2000 است، مگر منبع دیگری ذکر شده باشد. تولید ناویژه داخلی برمبنای نرخ تبدیل ارز بازار در آن روز محاسبه شده است.
5 ـ Foreign Affairs July - August 2002
6 ـ دوبرابر ژاپن، نزدیک ترین رقیب خود است. اقتصاد ایالت کالیفرنیآ با پیشی گرفتن از فرانسه، تبدیل به پنجمین قدرت اقتصادی جهان شده است.
7 ـ در هنگام درگیری، مقر سرفرماندهی به نزدیکی میدان جنگ می تواند منتقل شود.
8 ـ برپایه بخشی از نظریه معروف به دکترین پاول آمریکا وارد جنگ شد، باید با تمام توان، دشمن را سرکوب کند.
|