3 ـ تحولات فرهنگ میانه در ایران
1 ـ2 ـ 3 ـ تحولات فرهنگ سنتی در ایران عصر اشکانی یا پارتها
( از 282 ق.م تا 224 میلادی )
مقدمه:
با توجه باینکه هیچ ایل، قوم و ملتی وجود نداردکه فاقد فرهنگ در معنی عام آن باشد که شامل: ( اسطوره، دین، زبان و آداب و رسوم است ) در ضمن بقول جامعه شناس شهیر فرانسوی " دورکهیم ": "هر قوم و جماعتی در مراسم نیایش خود، خودش را پرستش می کند ". فهم مفهوم عمیق این سخن در حقیقت ناظر بر معنی اتنوسانتریسم ( Ethnocentrisme ) یا " خود مرکز بینی " ایلات، اقوام و ملل است که بنا برآن: هر یک از تشکل های سه گانة انسانی: ( ایل ـ قوم و ملت ) خود را مرکز و هدف آفرینش و قوم برگزیدة خدای خود یا ثمرة تحولات تاریخی بشریت قلمداد می کند. البته گاهی در شرایط مناسب، مفهوم خدای خود را بعضی از این اقوام تا مرز آفریننده آسمان و زمین، و یا زمان و مکان گسترش و توسعه می دهند ؛ به شکلی که به قوم، ملت ویا طبقة خود، رسالت جهانی هدایت سایر انسانها را از گمراهی عطا کرده و حاکمیت یا حکومت برآنان را امری مقدر از لحاظ تاریخی، یا مقدس و الهی تلقی می نمایند. ( متاسفانه جنون برخلاف عقل در تاریخ همیشه مسری بوده است ). امّا بشهادت تاریخ این ایدة " خود مرکز بینی " ایلات، اقوام و ملل، با ورود ایل، قوم و ملت جدید و فاتح به صحنه تاریخ، دچار بحرانهای پیاپی شده و فرهنگ و قوم مغلوب کنونی ( و غالب پیشین ) به تلاش می اقتند که بنوعی شکست خود را توجیه نموده و با فرهنگ حاکم جدید، نوعی خویشاوندی اسطوره ای یا خیالی برقرار کند تا شکست را، خودی جلوه گر سازد. در ضمن فرهنگِ قومِ غالبِ جدید نیز که معمولاً از فرهنگ شهری و قوم یا اقوام اسکان یافتة قبلی عقب تر است دچار تحول کیفی می شود و در شهر انسجام و هماهنگی عقیدتی و دینی، همراه با زبان کتابتی پیدا می کند. این قاعدة کلی در مورد تاریخ گذشته و سنتی، صادق بوده است. حتی اعراب مسلمان نیز که با اتکاء به دین اسلام، پروسة اتحاد ایلات و قبایل را تحقق بخشیده بودند فرهنگ اسلامی در طول زمان و در برخورد با فرهنگ اقوام مغلوب و رقیب: ( مسیحیت ـ مانویت ـ زرتشتیگری و دین صابئین و بودائی و هنوئیسم و شمنیسم و... ) در هر ناحیه دچار تغییرات گوناگون شد و بصورت فرقه های اسلامی با جریانهای ( فقهی، کلامی، عرفانی، فلسفی سیاسی و حتی " علمی " و... ) دچار تحول اساسی گردید. جز اعراب مسلمان، اتحاد بقیه اقوام، پایة دینی و عقیدتی نداشت بلکه بنیاد آن تحت تاثیر " کاریسما " و فرهمندی مؤسس مقتدر و دانا و براساس منافع اقتصادی، اندیشه ها و استراتژی های سیاسی و یا رفع خطر نظامی انجام می گرفت ( که گاه مؤسس مدعی نظرکردگی خدا یا نمایندة خدا هم بوده است ). البته شرایط خاص اقلیمی، فشار همسایگان، خلاء سیاسی و غیره نیز در آن مؤثر بودند. با چنین برداشت و مبنای سنجشی استکه به تحلیل تحولات فرهنگی عصر اشکانی و دوره های بعدی می پردازم. چون فرهنگ بنا به تقسیم بندی لاتن و برعکس نظر انگلوساکسن ها جزئی از تمدن است. لذا نخست به توصیف تمدن اشکانی می پردازم.
تمدن و فرهنگ پارتی:
زمینه ایکه تمدن و فرهنگ اشکانی در آن شکل گرفت از یکسو تمدن و فرهنگ های در حال فروپاشی دنیای باستان بود ( بابلی، ایلامی و پارسی باستان و دیگرفرهنگها و تمدن های جانبی ) و از سوی دیگر تمدن مقدونی با روکش ضعیفی از فرهنگ یونانی بود که در برخورد با تمدن و فرهنگ مرکب اقوام پارت قرار گرفت تمدن مقدونی که فرهنگ عاریتی یونانی را با خود داشت در ایران ریشه نگرفت و متاسفانه مثل مصر ببار ننشست. امّا بهرحال دچار همان تحولی شد که ایلات و اقوام دهگانه پارس مهاجر به ایران و مهاجم به دنیای متمدن آن دوران در تاسیس امپراتوری هخامنشی بآن دچار آمده بودند. خوشبختانه بنا به سُنّت سومری، اکدّی و ایلامی، فاتحین بعدی یعنی پارسها، سلوکیان و اشکانیان در ایران، با فرهنگ اقوام مغلوب مخالفت و مبارزه نمی کردند و سیاست عمومی در جهت همزیستی، تلفیق و گاه شکوفائی توام فرهنگها بود تا نفی بقیه و جانشین کردن فرهنگ خودی بجای آنها و گرایش بیمار گونة به خلوص و پاکی در آن. سلوکیان در فلسطین و اسرائیل و در مقابل یهودیان، سیاست ضد فرهنگی و جذب و حل آنها را در فرهنگ یونانی درپیش گرفتند که موفق نشد اما در ایران از وجود چنین سیاستی خبری نداریم. می دانیم قبایل مختلفی که در تاریخ، با نام واحد اشکانیان می شناسیم و رهبری آنرا طایفه " پرن PERN " و عشیره ارشک یا اشک بعهده داشت در سال 282 ق. م با اولین هجوم خود از شهر نساء به سمت گرگان پایة تهاجم و مهاجرت تدریجی ایلات و اقوامی را برسرزمین کنونی ایران فراهم ساختند که بیقین نظیر مهاجرت ایلامیها و سپس ( مادها و پارسها ) در پیش از خود آنها و همانند مهاجرت اعراب مسلمان و ترکان سلجوقی در بعد از اشکانیان از لحاظ انسانی و اجتماعی و نیز اقتصادی، سیاسی و فرهنگی تأثیری دیرپا بر تاریخ کشور ایران از خود بجای گذاشتند.
در مورد منشاء و اساس اقوام پارت اختلاف نظر زیادی بین مورخین وجود دارد در باره روابط خویشاوندی هندو پارتها ( اشکانیان ) با آنچه هندواسکیت نامیده می شود تردیدی وجود ندارد. بنا به نوشته استرابون در ناحیه بالای رود اترک تا جیحون، آسیان ها ( Asians ) با پاسی ها Pasis تخارها و " سکازائوک ها " در کنار همدیگر می زیستند و مقارن با زمان تَشَکُل و تهاجم اشکانیان، بنا به منابع چینی اقوامی بنام " یونه ـ چژ " ی، قلمرو پادشاهی باختر را ( که آخرین بقایای دولت مقدونی بودند ) بسال 130 ق. م بسمت هندوکش راندند که صد سالی هم آنجا دوام آورد. دولت باختر ( بلخ ) ـ در سال 239 ق. م بوسیله سردار مقدونی بنام دیودوت ( دیوداد یعنی خداداد ) تأسیس شده بود. این " یوئه چژی " ها در واقع بقایای همان ماساگتها ( ماساژتها ) بودند که ملکه آنها تومیرس، کوروش کبیر را بروایت هرودوت مقتول ساخته بود. اقوام یوئه چژی ( ماساژتها ) از آزها یا آزیان ها و تخارها و سکاها و پاسی ها ( با پارسها و پارتها اشتباه نشود ) مرکب بودند چژان که سفیر امپراتور چین بنام " اودی " بود، بعد از تصرف پایتخت دولت باختر مقدونی ( بلخ ) بدست یوئه چژی ها بسال 128 ق. م از آن بازدید کرده بود. دولت یوئه چژی که از اتحاد پنج قوم بوجود آمد و در تاریخ به " کوشانیان " معروف است پارتها نیز از ترکیب مشابه برخوردار بودند ( التصاقی زبان و تحلیلی ( آریائی ) زبان ) که از همان ناحیه بسمت جنوب و غرب در متصرفات سلوکی پیشروی کردند. بنظر می رسد هسته مرکزی اتحادیة این قبایل را، اقوام هندو اروپائی ( تحلیلی ) زبان تشکیل می دادند که در ضمن اقوام التصاقی ( پیوندی ) زبان نیز در این اتحادیه شرکت داشتند. ترکیب نا همگون از اقوام مختلف که طی سالیان دراز به همزیستی با هم ادامه دادند علت و باعث آن شد که فرهنگ مدارا و تسامح در دورة اشکانی باوج قابل افتخاری در تاریخ ایران و منطقه برسد. هرچند بسبب نبودن کاغذ و نیز نبود مدارس عمومی ( آنچنانکه در سومر شاهد آن بودیم ) و بالاخره منحصر بودن شغل کاتبی در دست آرامی ها، از شکوفائی فرهنگی در معنی اخص آن در دورة پارتها نظیر ساسانیان و هخامنشی ها نمی توان یادکرد و بی خود تقصیر را به عوامل خیالی نظیر حمله اسکندر، عرب نباید حواله نمود. تا قرن دوم هجری ( 103 ه. ش = 725 م در زمان یزید بن عبدالمللک ) که کاغذی چینی از طریق سمرقند وارد ایران شد و تا قرن سوم هجری که خط عربی شروع به اصلاح و تکمیل شد، تمدن اسلامی نیز آثار فرهنگی خود را نتوانست ببار آورد. در قبل از اسلام نیز امکان توسعه فرهنگی ناممکن بود: بعلت نبود کاغذ و انحصارآن در دست آرامی ها با الفباء چهارده علامتی و هُزوارش: ( به آرامی نوشتن و به پهلوی خواندن و تلفظ نمودن " اَلَهُم " نوشتن و " اورمزد " خواندن " لَحما " نوشتن و " گوشت " تلفظ کردن )
شکل ساختار دولتی در عصر اشکانی که سیستم فدرال سنتی یا شاهنشاهی بود و مورخین مسلمان تحت تأثیر میراث فرهنگ عهد ساسانی بخطا از آن ها به ملوک الطوایفی ( خان خانی ) یا ( هرکه شاهی ) یاد کرده اند. سیستم اشکانی در واقع بازگشتی بود به سیستم ایلامی که از زمان داریوش بزرگ با ایجاد سیستم ساتراپ ظاهر آن را حفظ کرده و محتوای آنرا بیک سیستم متمرکز تحت حاکمیت پارسها مبدل کرده بودند که در آن فرماندار، فرمانده قشون، مسئول امور مالی و آتشبانها ( جانشینان مغان قبلی و پدران موبدان بعدی ) از پارسها بودند و تنها شاه محلی، اسماً پابرجابود و امور دیوانی و مکاتباتی نیز بزبان ایلامی انجام میشد. اما در دورة اشکانیان، شاهنشاه اشکانی بر شاهان محلی حکومت اسمی داشت و مالیات و قشون داوطلب ( در موقع بروز جنگ ) از آنها می گرفت و در دو مجلس کهستان و مهستان نیز از هفت خانوادة اصلی و بزرگان دیگر اقوام مختلف حضور داشتند و با گروگان گیری و یا ازدواج های سیاسی نیز سعی می شد این روابط را مستحکم تر سازند. جز سواران سنگین اسلحه بنظر می رسید آرتش دائمی در دورة اشکانی بوجود نداشت و اگر جنگی بروز می کرد بزرگان و شاهان هر ناحیه با سلاح کامل در نقطة معینی با مردم ـ لشگری پیشه و داوطلب حضور می یافتند و تحت فرماندهی واحدی رهسپار جنگ می شدند. پارتها در نحوة جنگ پارتیزانی و جنگ و گریز و حمله متقابل استاد بودند و سواران سبک اسلحه و تیراندازشان تا بزانو در آوردن دشمن این کار را انجام می دادند تا سواران سنگین اسلحه به دشمن عاجز و درمانده شده از لحاظ روانی و جسمی، آخرین تیر خلاص را بزند که شاهکار آن در شکست " کراسوس " بدست " سورنا " در زمان " اُرُد اشک سیزدهم " تحقق یافت. بنظر می رسد واژه " پارتیزان " و جنگ پارتیزانی از لغت " پارت " و نحوه جنگ آنها اخذ شده است. این نوع جنگ به مردمان استپ نشین یا مردمان ساکن دشتهای فراخ تعلق دارد اما اشکانیان در فن محاصره، قلعه گیری و انتظامات لشگری که رومیان در آن تخصص داشتند، چندان مهارتی بروز ندادند. مغان نیز قدرت مهمی بودند. ضرب سکه مستقل در شهرها و پادشاهی های کوچک و حتی در شهر مهمی چون سلوکیه در زمان شاهنشاه مقتدری چون مهرداد دوم بیانگر آنستکه اختیار این دولتهای فدرال در حد استقلال نسبی از لحاظ اقتصادی بوده و دولت مرکزی کار دفاع جمعی ممالک محروسه یا قلمرو شاهنشاهی را با مالیات مقرر و احضار آرتش داوطلب بعهده داشته است در مورد پول، وزن " دینار " اشکانی برای تسهیل مبادله، معادل دینار رومی بوده است و تاریخ سلوکی ( 311 ق. م ) مبدا آن محسوب می شد و از قرن اول قبل از میلاد ببعد استکه خط آرامی جانشین خط یونانی می شود و متاسفانه وزن و جنس سکه ها نیز به بدی می گراید که نشانة در هم ریختگی اوضاع سیاسی و اقتصادی است. در سیستم شاهنشاهی یا نظام فدرال سنتی، هر شاهنشاه اشکانی بنا به وصیت شاه سابق و رأی دو مجلس کهستان و مهستان و شورای مغان بصورت انتخابی از میان خاندان اشکانی برگزیده می شد. اشکانیان بعد از ایلام طولانی ترین سلسله تاریخ ایران را تشکیل دادند و همچون نمونه بعدی یعنی سلجوقیان هر سة این سلسله ها بیانگر وجود نظام شاهنشاهی یا ( فدرال سنتی ) است. یعنی سیستم مناسبی که هم با بافت موزائیک و چند قومی جامعه ایران و هم با شریط زیستی ایل و ده شهر آن سازگاری کامل دارد. در این دوره ها هم آزادی و رفاه نسبی وجود داشته و هم عمر طولانی و پیروزیهای آنها بر همسایگان مقتدر این سلسله ها، نشانة ثبات حکومت و حمایت مردم از آنها است. اساساً سیستم فدرال واقعی ( و نه اسمی مانند شوروی سابق ) برای حفظ وحدت ملی در آزادی خود خواسته بخشهای مختلف بوجود می آید و هرگز تجزیه و جدائی آنها هدف سیستم فدرال نیست در حالیکه در سیستم پادشاهی یعنی سلطنت متمرکز که حکومت بجای جلب حمایت مردم به ترسانیدن و سرکوب آنها می پردازد و خود را به تنهائی مدعی دفاع از قلمرو حکومت خویش قلمداد می کند، ما شکست های ناروائی را متحمل شده ایم. سلسله هخامنشی بعد از داریوش که بصورت متمرکز درآمد از سی هزار مقدونی شکست خورد و منقرض شد ( 330 ق. م ). ساسانیان نیز در برابر عرب بقول فردوسی " برهنه سپهبد برهنه سپاه " از پای در آمدند ( 642 میلادی ). صفویه نیز در مقابل 22 هزار نفر از ایل غلجائی ( خلج ) در پایتخت خود ( اصفهان ) شکست خورد و تسلیم شد. ( 1722 میلادی )
هجوم اشکانیان که بصورت امواج پیاپی بمدت 141 سال تا فتح سلوکیه پایتخت سلوکیان ادامه یافت منجر به مهاجرت و اسکان اقوام مختلف به ایران کنونی شد، از هجوم اشک اول به سمت گرگان در سال 282 ق. م تا فتح سلوکیه ( در 141 ق. م ) بوسیلة ( مهرداد اول )، اشکانیان مرتب پشت جبهه خود را مستحکم کرده و پیش می تاختند. حملات آنها از لحاظ جغرافیائی از میانه و وسط امپراتوری سلوکی در گرگان آغاز شد و بسمت مغرب ( پایتخت آن در نزدیک بغداد ) ادامه یافت و باعث شد که بخش شرقی آن در افغانستان براحتی استقلال خود را بنام دولت باختری ( بلخ ) باز یابد ( 239 ق. م ) که آن نیز جای خود را به امپراتوری کوشانیان سپرد، که نظیر اشکانیان، ترکیبی بود از اقوام گوناگون: از اقوام چادر نشین آسیای مرکزی تا نواحی زراعت پیشه شهرهای مقدونی سلوکی برسد به ساکنان مسیر رود جیحون ( آمودریا ) و دره زرافشان و کابل و پنجاب، همه را در برمیگرفت که بعدها دین بودائی را جهت وحدت امپراتوری پذیرفته و به مروجین آن مبدل گردیدند. بعبارت دیگر یکی از نتایج مستقیم حملة اشکانیان تاسیس دولت باختری و سپس امپراتوری کوشانی است و افغانستان از حدود 120 قبل از میلاد از لحاظ سیاسی و بخصوص فرهنگی تا جهانگشائی اعراب مسلمان ( 651 میلادی ) از ایران تاریخی جدا شده و سرنوشت مستقلی از لحاظ سیاسی، بخصوص فرهنگی پیش گرفت. ایران کنونی با عراق کنونی که در زمان مهرداد اول فتح شد و سلطة سلوکی ها برای همیشه از ایران و عراق برافتاد و تنها به خاور نزدیک ( سوریه، فلسطین و اسرائیل و لبنان ) منحصر گردید. بر خلاف افغانستان سرنوشت ایران و عراق که از زمان آسوربانیپال ( 640 ق. م ) بهم خورد بود تا صفویه ( 1501 میلادی ) از هم جدا نشد.
یکی از معیارهای سنجش والائی هر تمدن علاوه بر سازمان منظم اداری ( مالیات، دفاع و رفاه ) در ضمن وضع آزادی رعایا است بخصوص موقعیت زنان و حقوق بچه ها نشانة والائی تمدن و فرهنگ ناشی از آن محسوب می شود ( آنزمان شهروند برابر و صاحب حقوق معنی نداشت ). در دورة اشکانیان وضع زنان نسبت به عصر هخامنشی بهتر شد و نسبت به دورة ساسانیان ( بعدی ) بسیار بهتر بود. مجسمه های زیادی از زنان بدست آمده است ( بخصوص در اولین شهرهای پارتها یعنی در شهر نساء ) در حالیکه در تخت جمشید حتی یک تصویر از زن هخامنشی وجود ندارد و تنها مهرهای شخصی و معدودی که زن اشراف هخامنشی را نشان می دهد باقی مانده است که تقلیدی از مهرهای مردان است. پایان عصر اشکانی آغاز اسارت زن و حاکمیت بلامنازع مردسالاری خشن در ایران است. در ایران، حجاب از دوره ساسانی رواج می یابد ( نگاه کنید به چادر و چادره از زنده یاد کسروی ) و در دورة اسلامی نیز این گل به سبزه تعصب دینی فقها و اشرافیت نظامیِ دارای حرمسرا نیز آراسته می شود تا رواج شیعه گری ( 1501 میلادی = 879 ه. ش ) و اوایل حاکمیت جمهوری اسلامی ( 1979 = 1357 ) باوج توحش خود می رسد و برخلاف اسلام محیط عربستان که زن حتی در پشت جبهه جنگ خدمت نظامی می کرد، زن در ایران ساسانی زندانی اندرون می شود و هنرش نیز بقول فردوسی: نشستن و زائیدن شیران نر قلمداد می گردد ( گوئی شیر ماده زائیدن هنر نیست ). وضع بد بانوان بنوشته آقای جلال ستاری در دوران بعد از اسلام، تنها پس از مهاجرت اقوام ترک بمقدار زیادی البته برای مدتی تخفیف یافت ( سیمای زن در فرهنگ ایران نشر مرکز 1357 ص 255 /259 ). در مورد شیرمرد و شیر زن ضرب المثل ترکی ناظر بر برابری مرد و زن با اراده و شیرگونه است که: " شیرین ارکک دیشی سی الماز ": شیر که زن و مرد ندارد یعنی شیر ماده و شیر نر هر دو شیرند و برابر. البته ضرب المثل تلویحاً بیانگر آنستکه غیر از مورد شیر در بقیه موارد ( مرغ و خروس و از جمله مرد و زن ) نرو مرد برماده و زن برتری دارد ( مثل فارسی: چه مردی بُوَد کز زنی کم بُوَد ) و لذا ازاین ضرب المثل نباید تصور مساوات زن با مرد ( در عصر مردسالاری ) در میان ترکان مطرح و یا ادعا شود. اما در میان فرهنگ ترکی اقتدار زن بیش از فرهنگ عربی ـ اسلامی و فرهنگ هندو ایرانی باقی مانده از عصر ساسانی بود. بتدریج با قدرت گرفتن اشرافیت سلطنتی و اقتدار فقها، در میان اشراف و مؤسسین ترکان ایرانی نیز زنجیر اسارت زن سخت تر شد و دیگر شاهد زنانی چون ترکان خاتون ( زن ملکشاه سلجوقی ) و یا ( مادر سلطان محمد خوارزمشاه ) نبودیم. در شرایط استثنائی زنانی چون زبیده خاتون آل بویه و مهدعلیا مادر ناصرالدین شاه نیز ظهور کردند که اشتثنائی بر قاعده محسوب می شود. در دوران سنتی اقتدار زن در شهر خیلی کم، در روستا بیشتر و در ایل خیلی زیاد بود. ( تقریباً برابر مرد ) علتش هم سهم زن در تولید روستائی و ایلی است و هم ضعیف شدن قدرت مردسالاری، نفوذ دین در ده و ایل نسبت به شهر سنتی بسیار کم است این پدیده هنوز هم قابل مشاهده و معتبر است. در ایل سنن و آداب بیش از دین نقش بازی می کنند که تبلور نیازهای طبیعی هستند. سنن و آداب برخلاف دین، محصول قانونگزاری پیغمبر یا فقهای شهرهای معینی ( بعنوان دستورات غیر قابل تغییر در همه زمان و مکانها و برای مردمانی با سنن گوناگون ) محسوب نمی شوند.
آخرین سخن در مورد تمدن پارتی یا اشکانی ایران به دو کشف مهم تکنیکی مربوط است که در عین حال بیانگر رونق تمدن و شکوفائی فرهنگی است ( ولو در حوزة محدود ):
الف ـ آسیاب آبی است که هنوز هم در انگلیسی بآن، آسیاب پارسی می گویند. Persian Whell می گویند. نقل از دیکسیونر آمریکائی FUNK & WAGNALLS / 2 Volume ( N-Z ) Page 446، 489 Pub: 1993 USA: این کشف باعث تسهیل آرد کردن گندم و استفاده از نیروی آب بجای نیروی انسان یا حیوان گردید که کیفیت و کمیت آرد حاصله نیز بهتراز انواع پیشین آن بود.
ب ـ در تیسفون پایتخت اشکانیان که بعضی آنرا جدا از سلوکیه پایتخت سلوکیان تلقی می کنند و هر دو در نزدیک بغداد کنونی قرار داشتند در یک خانه سی عدد " پیل " یا " باطری " جهت آب طلا دادن کشف شد. نمونه ای از آنرا از موزة بغداد در سال 1383 در نمایشگاه ( قصر کوچک Petit Palais ) ـ پاریس. در کنار آثار سومری و بابلی به تماشای عموم گذاشتند کل آن از یک ظرف مسی جدا شده با قیر از یک میله آهنی در مرکز آن و سر که ( آسید ) بعنوان عامل انتقال تشکیل شده بود که همگی در ظرفی سفالین قرار داشتند، ولی کشف نخستین باطری متاسفانه تنها در همان شهر تیسفون و حوالی آن بعنوان سّر نگفته کیمیا گر یا مغ باقی ماند و برخلاف آسیاب آبی گسترش و تکامل و تنوع نیافت البته از کشف تکنیکی به کشف علمی و ریاضی قدم مهم دیگری باقی است لذا ضمن آنکه نمی توان مانند تفسیر شعر هاتف اصفهانی: ( دل هر ذره را که بشکافی ـ آفتابش در میان بینی ) ناگهان افتخار شکستن هسته اتم را از اوپن هایمر سلب نمود، مغ عصر اشکانی را نیز نمی توان کاشف قانون الکتریسیته و پیشکسوتان " گالوانی "، " کولُن " و " ماکسول " تلقی کرد. اما در ضمن نمی توان و نباید از ادعای تکنیکی کشف الکتریسیته و افتخار آن چشم پوشیده و نخست به خود و سپس بدیگران گوشزد ننمود.
در مورد این پیلها نگاه کنید به: حمید نیرنوری ـ سهم ایران در تمدن جهان ـ انتشارات شرکت ملی نفت ایران اسفند 1345 صفحه 357 ـ 356 و رسالة دکترای من تحت عنوان تحولات روستائی در ایران مثال همدان بفرانسه صفحه 90 ـ 89 / 1982 دانشگاه پاریس ـ سوربن.
در موزه برلین یک پیالة نقره ای از عصر اشکانی وجود دارد که قسمتی از آن مطلا بوده و آب طلا داده اند همچنین یک پیالة نقره ای دیگر مربوط به گنجینه قارنیان ( نهاوند از استان همدان ) است باز قسمتی از آن مطل ا می باشد و در سال 1920 کشف شد که " هرس فیلد Hersfeld. E باستانشناس و سوداگر نامدار بمصداق شعر ـ " تقسیم عادلانه " سهم شیر را همواره خود بر می داشت و ته مانده را تحویل دولت ایران ( وارث عصر بی خبری ) می داد !
تمدن عصر اشکانی آمیزه و آمیخته ای از تمدنهای قبلی ( ایلامی ـ گوتی، کاسی، ماننا، اوراتو و... تا برسد به ماد و پارس ) با تمدن مقدونی ـ یونانی بود که در متن خاص خودِ اقوامِ پارت و اسکیت شکل گرفت که جهت تکاملی مشخص نداشت و کثرت بروضع آن بر وحدت کلی اش غالب بود. متاسفانه همچنانکه جنگ بین " انتیگون " و " اومن " سرداران اسکندر در شوش باعث تخریب شهر و از جمله قصر داریوش اول شد. جنگ با روم نیز از جمله باعث شد که رومیان آرامگاههای سلاطین اشکانی نسل های متاخر را در اربل ( کردستان عراق کنونی ) در سال 216 در عهد کاراکالوس ویران و غارت کنند.
همچنانکه در دو شکست از رومیان اولی بسال ( 98 میلادی ) در زمان امپراتور تراژن و دومی در سال ( 165 میلادی ) بوسیله ایدیوس کاسیوس فرمانده رومی، متاسفانه برای مدت اندکی پایتخت اشکانیان یعنی تیسفون به تصرف رومیان در آمد و کاخ سلطنتی غارت و ویران شد که البته شهر نیز دچار تخریب و خسارت شدید گردید. جانشینی سلسله رقیب و دشمن یعنی ساسانیان که با عقاید دینی دیگر ( که بعدها شکل گرفت ) پیش آمده بود باقی مانده این تمدن را در طول زمان دچار امحاء و نابودی کرد با این همه بایستی به کاوشهای علمی و باستانشناسی برای تکمیل سیمای تاریخ ایران در این دوره ادامه داد. تا تصویر کلی از تمدن و فرهنگ ( زبان و دین ) آن بدست آید و عقاید کنونی ما تغییر و تکمیل شود.
|