بمناسبت صدمین سال زاد روز کارل پوپر Karl Popper
کار ل پوپر: بگذارید تئوریها بجای انسانها بمیرند.Lasst Theorien sterben anstatt Menschen
پیشگفتار:
کارل پوپر فیلسوف نام آور قرن بیستم که او را پدر خردباوری سنجشگرایانه ( عقل باوری انتقادی ) Critical Rationalism می نامند در سال 1902 در شهر وین بدنیا آمد و در سال 1937 به سبب دگرگونی اوضاع سیاسی و ناآرامی های ناشی از قدرت یابی فزاینده ناسیونال سوسیالیست ها اتریش را ترک کرده , رهسپار انگلیس شده و با پذیرش تابعیت شهروند آن کشور گردید. او نخست تا سال 1946 در نیوزلند و از سال 1946 در دانشگاه لندن به عنوان پروفسور در علوم منطق و آموزه های متدیک Logik und wissenschaftlische Methodenlehre به تدریس پرداخت. پوپر در درازی زندگی پرتلاش اش عضو بسیاری از آکادمی های علوم در انگلیس و جهان گردید و همچنین از سوی ملکه الیزابت دوم بدریافت لقب Sir نائل شد.
مشهورترین اثر برجای مانده او " جامعه باز و دشمنانش " „ The open Society and Its Enemies „ _ „ Die offene Gesellschaft und ihre Feinde „ می باشد , که به بیشترین زبانهای جهان ترجمه شده و کتابی نام آور و کلاسیک گردید. پوپر خود می گوید , من در سیزدهم مارس 1938 , یعنی روزیکه هیتلر دستور ورود نیروهای نظامی ارتش آلمان را بخاک میهنم اتریش داد , تصمیم بنوشتن این کتاب گرفتم. تا سال 1945 ناشرین بسیاری از چاپ آن سرباز زدند , امّا سرانجام در سال 1945 بهنگام پایان جنگ در اروپا , در لندن نخستین بار انتشار یافت. انگیزه من در نوشتن این کتاب بیان اعتراض من نسبت به جنگ و سهمی در مبارزه برعلیه نازیسم و کمونیسم و سردمداران آن , یعنی هیتلر و استالین بود که با هم در سال 1939 پیمان مشترکی را برای تقسیم لهستان بوجود آوردند , کارل پوپر در سن 92 سالکی در سال 1994 در نزدیکی شهر لندن درگذشت.
آغاز سخن:
نقطه عطف و دگرگونی در زندگی کارل پوپر که در سن 17 سالگی خود را یک سوسیالیست و مارکسیست و کوتاه زمانی هم کمونیست می دانست , با شرکت او در یک فراخوان گسترده خیابانی در سال 1919 در شهر وین , انجام گرفت. در آن روز تنی چند از جوانان تظاهر کننده در برخوردی خونین با نیروهای پلیس و امنیتی , جان خود را از دست دادند. پوپر خود می گوید , مشاهده این رویداد خونین در خیابان Hörlgasse مرا برآن داشت , که با نگریشی سنجشگرایانه ( انتقادی ) به ایدئولوژی مارکسیسم و کمونیسم بیاندیشم. من در این میان دریافته بودم , که باور آن جوانان و من در آن هنگام از پختگی برخودار نبود , امّا آنچه که پس از این رویداد به آن پی بردم , این بود که مبلغین مارکسیسم براین باوربودند , که کاپیتالیسم هرروز بیشتر از پیش قربانی بیشتری را می طلبد , تا جان انسانهائیکه برای رسیدن به یک انقلاب اجتماعی بایستی فدا شود. این یک استدلالی بود , که بربنیانی لرزان قرار گرفته بود , بویژه که از دیگران خواسته می شد جان خود را برای برکرسی نشانیدن یک اندیشه وری تئوریک فدا کنند و یا اینکه آنانرا در جهتی هدایت می کردند , که جانشان مورد خطر قرار می گرفت.
یکسال پس از این رویداد خونین پوپر نه تنها خود را پیش از هفدهمین سالگرد زاد روزاش از جریان سیاسی مارکسیستی بکنار کشید , بلکه یک آنتی کمونیست گردید. در رابطه با رویدادی که از آن سخن بردیم , پوپر در یک گفتگوی فلسفی با لودویک مارکوز 1 Ludwig Marcuse می گوید: " تئوری مارکسیسم خواستار هر چه بیشتر تنش آفرینی فزاینده طبقاتی است. برای ایجاد شتاب بیشتر در مبارزه بخاطر تحقق سوسیالیسم , اگر چه همراه با از دست دادن جان انسانها باشد ".
پوپر در راستای پژوهش و تدوین کتاب " جامعه باز و دشمنانش " , که انگیزه نوشتن آنرا تهاجم نیروهای نظامی ارتش آلمان به زادگاهش اتریش و همچنین بگونه سهمی در مبارزه با قدرت های توتالیتر نازیسم و کمونیسم از سوی خود بشمار می آورد , برای ریشه یابی و کنکاش بنیادین, به تاریخ و نشانه های برجای مانده از گذشته روی می آورد و با تحلیل فلسفه افلاطون و برنامه سیاسی او در ساختار فرمانفرمائی توتالیتر نخبگان و دانایان پدرسالار , به سنجشی ژرفا از گذشته دیرین نزدیک به دو هزار و پانصد سال , و قرابت ( نزدیکی ) تئوریک اندیشه وریهای تمامیت خواه نوین , یعنی کمونیسم , نازیسم و فاشیسم , دست می یازد. ما در این بخشِ نخست به تحلیل فلسفی پوپر از افلاطون می پردازیم و کوشش براین داریم که در شماره های آینده تلاش , به این بحث و بیان اندیشه وری این فیلسوف بزرگ قرن بیستم ادامه دهیم و در این راستا تحلیلی را هم در بستر آموزه های تئوریک کارل پوپر در رابطة با حاکمیت تمامیت خواه ولایت فقیه ملایان در میهن مان , ارائه دهیم.
آن رویداد خونین در فراخوان سال 1919 در وین و کشته شدن تنی چند از جوانان , آغاز جنگ دوم جهانی و تهاجم نیروهای نظامی آلمان به خاک اتریش و اروپای شرقی , پوپر را برآن می دارد , که برای یک پژوهش و بررسی بنیادین , روی بسوی تاریخ گذشته های دیرین آورده و در رابطه با دو ایدئولوژی تمامیت خواه و یا توتالیتر زمان , یعنی کمونیسم و نازیسم ازهیتلر به افلاطون ( 2 Platon ) و از استالین به مارکس به کنکاش بپردازد. افلاطون نخستین اندیشه ور بزرگ سیاسی پروسه نظم اجتماعی را در ساختار طبقاتی و نژادی بیان داشته , تحلیل تئوری اجتماعی و برنامه سیاسی او بردو خواست و یا فرمول بنیادین قرار گرفته است. فرمول نخستین او برآمده از تئوری آرمانخواهانه Idealism در بستر سکوت و آرامش و آنهنگام تغییر , و فرمول دوم از طبیعت باوری Naturalism سرچشمه می گیرد.
فرمول نخستین امر بر فروایستادن (توقف ) هرگونه دگرگونی و جنبش سیاسی را بهمراه دارد , که به بیان او ناشگون است , و سکوت خدائی است. افلاطون در پس این سکوت و سکون اجتماعی , شکل گیری حکومتی را می بیند تمامیت خواه بگونه گذشته های دیرین تاریخ , یعنی قبیله ای و پدرسالارانه Patriarchal , که نخبگان و دانایان در آن بر اکثریت مردم نادان حکومت می کنند. براین پایه اَخشیج های ( عناصر ) بنیادین و ساختاری برنامه سیاسی افلاطون استوار است بر:
الف ـ تمیز و برتری نخبگان و برگزیدگان حکومتگر بگونه گله بان ( شبان ) و بهمراه سگ های نگهبان برمردم. بمانند گله گوسفندان.
ب ـ پیوند جدائی ناپذیر سرنوشت کشور با نخبگان ( حکومتگران ) , که در این راستا , بایستی تمامین امکانات موجود را در راستای تربیت و آموزش و پرورش آن برگزیدگان و برتران فراهم آورده , آنانرا کنترل کرده و خواست هایشان را یکدست و همگون نمود.
پ ـ تنها این گروه نخبگان حق برخورداری از آموزه های تربیتی , سیاسی و اجتماعی و جنگی برتران را داشته , آنها بدنبال کارو درآمد برای
امرار معاش زندگی نرفته و از سوی دولت تأمین می گردند.
ت ـ تمامین کنش ها و کوشش های آموزه ای این نخبگان زیر بازرسی قرارداشته , اندیشه وری آنها در گستره پیام هائی ( تبلیغات ) یکسویه پرورش یافته و از هر گونه آمیزه با نوآوری بیگانه در پهنه سیاست , قانونمداری و مذهب بدور نگهداشته می شوند.
ث ـ کشور باید برخوردار از یک اقتصاد خودکفا Antarkie گشته و حکومتگرانش از تجارت و وابستگی مالی به تجار وکاسبکاران بدور بمانند , زیرا که نبود خودکفائی وخود سالاری , نیرومندی کشور , یکپارچگی و برابری ( تعادل ) آنرا از میان می برد.
با این توجیه پوپر می گوید , اگر یک چنین برنامه سیاسی را که بر یک تاریخ باوری اجتماعی Historzistische Soziologie بنیان گرفته , تمامیت خواه ( توتالیتر ) بنامیم نادرست نگفته ایم. امّا آیا در برنامه فلسفه اجتماعی افلاطون اخشیج های ( عناصر ) دیگری که نه تمامیت خواه هستند و نه برتاریخ باوری Historizismus بنیان گرفته اند , وجود دارد ؟ چگونه می توان خواست ژرفا و میل آتشین اورا به بیان راستی و خوبیها , زیبائی و خردورزی توجیه نمود ؟ این خواست او , که دانایان و فیلسوفان باید فرمانفرمائی کنند چه باری را بدنبال دارد ؟ و این امید او که مردم کشورش را راستگو و درستکار و خوشبخت ببیند و بنیان کشور باید برعدالت اجتماعی قرار بگیرد و سامان بیابد , در چارچوب نظامی تمامیت خواه که او در برنامه سیاسی و فلسفی خود پیشنهاد می کند , چه دریافتی را بما آگاهی می دهد ؟
کروسمن Crossman یکی از منتقدین افلاطون می گوید , فلسفه افلاطون تهاجمی است سخت و بی امان برپیکر اندیشه وری آزادی خواهانه Liberal , که در تاریخ بی نظیر برجای مانده است. امّا هم او همچنان می گوید که افلاطون شکل گیری کشوری تکامل یافته و بدور از بدیها و زشتی ها را ترسیم می کند , که مردم اش در آن خوشبخت زندگی کنند.
باوجود باور افلاطون به فرازهای اخلاقی , که از آنها نام به میان آوردیم و هریک هم پر , آفرین برانگیزند , امّا نمی توان مواضع اجتماعی و تاریخی توتالیتر و آموزه های نژادباوری و برتری خواهی او را از دیده بدور داشت. و این پرسش همچنان در میان است که در جامعه ایکه به طبقات و کاست ها Kast و برتران تقسیم گردیده است , خوشبختی مردمان آن در پناه کدامین عدالت اجتماعی می تواند بخودپا بگیرد و سرانجام یابد ؟
آیا این خوشبختی در آن جامعه آرمانخواهانه افلاطون اینگونه حاصل می شود که فرمانفرمایان خوشبختی خود را در فرمانفرمائی , سرباز جنگی در جنگ و احیاناً بنده در بندگی می یابند ؟ در تعریفی دیگر افلاطون , خوشبختی را مشمول و محدود به فرد و گروه و قشری از جامعه ندانسته , بلکه آنرا بگونه یک کلیت فراگیر بیان می دارد و به این فرایند می رسد , که آن هنگام دادگری ( عدل ) نیروی حاکم مطلقی خواهد گردید , که برخوردار است از ویژه گی تمامیت خواه یعنی توتالیتاریسم حکومتگران برگزیده و یا نخبگان.
و این فلسفه افلاطونی Platonismus شناسه ای همگون دارد با نظام های توتالیتر عصر نو. امّا تنها یک نکته پوپر را در رابطه با فلسفه تمامیت خواه افلاطون و تجدید نظر در تحلیلی که او از آن دارد , به درنگ وامیدارد و آن تنفر افلاطون از جباریت و ستمگری Tyrannei است , البته جباریتی که در آن هنگام فرآیند حاکمیتی بود , که در آتن با پشتیبانی گسترده مردم برای رسیدن به ساختار دموکراتیک در رابطه با یک انقلاب اجتماعی تنش آفرین بوجود آمده و آرامش و سکون و نظم جامعه را دگرگون نموده بود.
افلاطون در پی راه یآفت جامعه از بهم ریختگی و نابسامانیها و دگرگشت بافتاری آن , بمانند یک پزشک درمان بیماری را در فروایستادن ( توقف ) آن جنبش و یا انقلاب اجتماعی دانسته و برگشت آنرا به فرمانفرمائی نخبگان پدرسالار قبیله ای , که بار سنگین مسئولیت را از دوش مردم بردارد و آنها را خوشبخت نماید , که البته این نسخه سیاسی افلاطون دیگر نمی توانست , سدراه دگرگونیها و تحول در جامعه گردد و پاسخ گوئی نیازهای روزافزون مردم شود.
زیر نویس ها:
1 ـ لودویک مارکوز Ludwig Marcuse , نویسنده آلمانی , کارشناس ادبیات و تاریخ و فیلسوف ( 1971. 8. 2 ـ 1894 ) او در سال 1933 به سبب یهودی تباری به آمریکا مهاجرت کرده و به تابعیت آن کشور در می آید. در آنجا در کالیفرنیا از سال 1945 تا 1961 بعنوان پرفسور تدریس می کند و در سال 1962 به آلمان بازمی گردد. نگرش فلسفی او Skeptizismus (شک آوری , گمانمندی ) و Pessimismus بدبینی بوده و دست رد بر هرگونه فلسفه خوشبخت باوری و خوشبینی می گذارد. او خوشبختی را در کمترینش تنها در این دنیا و کوتاه و زودگذر , امّا قابل لمس می داند.
2 ـ افلاطون Platon ـ فیلسوف یونانی ـ ( 427 ـ 347 ق.م ). او در یک خانواده ثروتمند در آتن متولد شد. در جوانی سروده های تراتژیک بسیاری نوشت , امّا پس از آشنائی با سقراط در سن 20 سالگی در زندگی او یک دگرگونی بنیادین آشکار گشت , بگونه ایکه او مجموعه اشعارش را سوزاند و به فلسفه روی آورد. مهمترین کوشش برجای مانده تاریخی او تأاسیس آکادمی نخبگان و برگزیدگان Heros Akademos در آتن در سال 385 پیش از مسیح بود. این آکادمی در سال 529 مسیحی بوسیله قیصر روم یوستینیان Justinian بسته گردید. ارسطو تا سال درگذشت افلاطون در این آکادمی تدریس می کرد.
منابع:
1 _ Die offene Geselschaft und ihre Feinde
(7.Auflag. Band I , J.C.B.Mohr Paul Siebeck ) 1992
2 _ offene Gesselschaft , offenes Universum. Karl Popper/
Franz Kreuzer (Piper Verlag 1986)
3 _ Karl R. Popper , Alle Menschen sind Philosophen ,
Piper Verlag. 2002
4 _ Harenbergs Lexikon der Weltliteratur, Dortmund
1989, Harenlergs Lexikon Verlag
5 _ Reinischer Merkur, Nr. 35 _ 29 August 2002 , Karl R.
Popper / Zum 100. Geburtstag des Philosophen
|