Talashonline تلاش
صفحه نخست | ديدگاه | گفتگو | نگاه ژرف | فصلنامه تلاش | نشریات
برگشت
 

بخش پنجم ـ پيروزي صنفي در متن شکست حرفه‌اي

-
 

سنديکاي نويسندگان و روزنامه‌نگاران مطبوعات ‌ايران نخستين سنديکاي مستقل به معني ناوابسته به احزاب سياسي و حکومت در دوره دوم پادشاهي محمدرضاشاه پهلوي بود. سنديکا سراسر به ابتکار گروهي از خود روزنامه‌نگاران، در راس آنان مسعود برزين، پايه‌گذاري شد و با آنکه در 1354 با تغيير اساسنامه خود به حزب رستاخيز پيوست همواره استقلال‌ش را نگهداشت. تا آنجا نيز که به منظور سنديکا ارتباط داشت احتمالا کامياب‌ترين سازمان صنفي آن سال‌ها به شمار مي‌رود. سنديکا "به منظور تقويت روح معاضدت بين صنف نويسندگان و همچنين حفظ حقوق صنفي و حفظ عفت قلم و بالا بردن سطح مطبوعات و همچنين تاسيس و ‌ايجاد صندوق بيکاري براي اعضاي رسمي‌که بيکار يا بيمار شده‌اند ..." پايه‌گذاري شده بود و دست‌کم در يک جبهه به هرچه خواست رسيد.
از دو منظور سنديکا در آنچه جنبه فرهنگي و سياسي داشت يعني بالا بردن سطح حرفه‌اي و اخلاقي مطبوعات کار چنداني از سنديکا نيامد و نمي‌آمد. مطبوعات هم ‌اينه جامعه است و هم يکي از شکل‌دهندگان مهم آن. هرچه جامعه‌اي تکامل يافته‌تر باشد نقش مطبوعات، بطور کلي رسانه‌ها، در شکل دادن جامعه بيشتر است. در جامعه با سوادي با سطح بالاي فرهنگي طبعا رسانه‌ها، هم از جهت دسترسي و هم به دليل پايگاه فرهنگي و سياسي بالاي گردانندگان خود تاثير بيشتري مي‌بخشند. از نظر مسئوليت مدني و سياسي رسانه‌ها نيز وجود نظامات و هنجار‌هاي پذيرفته شده حرفه‌اي نمي‌گذارد مطبوعات از آزادي گفتار و دسترس داشتن به توده‌هاي مردم سوء استفاده کنند يا قدرت حکومتي از آنان سوء استفاده کند. در جامعه‌هاي واپسمانده مطبوعات نه آن دسترس را به توده‌هاي مردم دارند نه از چنان صلاحيت و حيثيتي برخوردارند که جامعه را دگرگون سازند. جامعه توسعه يافته روزنامه‌نگاران را اثر بخش‌تر مي‌کند. جامعه توسعه نيافته نه تنها روزنامه‌نگاران را از تاثيري که مي‌توانند داشته باشند مي‌اندازد، پيوسته آنان را به تباهي مي‌کشاند.
سنديکا در‌ايران دهه‌هاي چهل و پنجاه (شصت و هفتاد) بيش از آن از واپسماندگي فرهنگي و ضعف سياسي جامعه تاثير مي‌پذيرفت که بتواند آن را مگر در حدودي پيش ببرد. سنگيني آن ضعف و واپسماندگي، بهترين کوشش‌هاي گروهي از بهترين ذهن‌ها و روان‌هاي آن نسل ‌ايرانيان را در هر گام سرخورده مي‌کرد. مطبوعات ميان دو سنگ آسياي حکومت و نيرو‌هاي مخالف، هر دو با کمبود‌ها و انحرافات تاسف‌آور، در وضعي بود که حتي آزادي عمل گاهگاهي و موضعي آن مي‌توانست خلاف منظور عمل کند ــ چنانکه با پيامد‌هاي مصيبت‌بار در 1357 و در شرايط بيشترين آزادي نمودار شد. بيشترين کاري که سنديکا در "بالا بردن سطح مطبوعات" انجام داد تدوين "نظام مطبوعات" در دوره دوم آن بود که در نبود اراده اجرا و يک مکانيسم اجرائي از يک پندنامه در نگذشت.
منظور ديگر که مي‌توان زير عنوان برنامه رفاهي آورد، بر عکس با کاميابي‌هائي روبرو شد که از انتظارات نخستين در هنگام تشکيل سنديکا گذشت. اگر پايه‌گذاران سنديکا به يک صندوق بيکاري خرسند مي‌بودند و آن را نيز در ته دل مسلم نمي‌دانستند، در 16 سال سنديکا تا پيش از "بهار آزادي،" سنديکائيان در يک کوي روزنامه‌نگاران صاحب خانه‌هائي شدند که به هزينه دولت و با آسان‌ترين شرايط براي‌شان ساخته شد. سنديکا با دريافت صد و پنجاه ميليون ريال (دو ميليون دلار آن روز‌ها) از شاه و شهبانو، در کار ساختن خانه‌اي براي خود بود. اعضاي سنديکا از بيمه بهداشتي به کمک وزارت بهداري و پزشکان و بيمارستان‌ها برخوردار بودند. حتي ماهي و ميوه نوروزي سنديکائيان را نيز دستگاه دولتي فراهم مي‌کرد که سفره‌ها بي‌رونق نماند. قانون کاري که همه خواست‌هاي سنديکا را بر مي‌آورد اعضاي آن را در موسسات بزرگ‌تر مطبوعاتي مي‌پوشاند و آنها همه قرارداد‌هائي بر پايه آن با موسسات مربوط امضا کرده بودند.
به دشواري مي‌توان يک سازمان داوطلبانه را در آن سال‌ها نشان داد که بهتر از سنديکا اداره شده باشد. مشارکت خستگي ناپذير سنديکائيان در کار‌ها و اداره دمکراتيک سنديکا که در آن دوران تازگي مي‌داشت به همراه سود مشترک و ميوه‌هاي لمس‌پذير کوشش‌هاي جمعي، فضائي ساخته بود که سنديکا را از پيشرفتي به پيشرفت ديگر مي‌رساند. ولي آن پيشرفت‌ها تنها به بهاي چشم بستن بر عنصر سياسي کار روزنامه‌نگاري مي‌توانست روي دهد. در آن دوران "سهم نفت،" دستگاه دولتي و سنديکا به توافقي ضمني رسيده بودند ــ سنديکا سهم اعضاي خود را از دارائي روز افزون جامعه بگيرد و کاري به سياست‌هاي حکومت نداشته باشد. در همه آن 16 سال سانسور مطبوعات به درجات کم يا زياد برقرار بود و در 1353 حکومت پنجاه روزنامه و مجله را تنها در تهران تعطيل کرد و سنديکا سرش را پائين انداخت و برنامه رفاهي را پيش برد. تنها واکنش سنديکا نگراني بجاي آن درباره سرنوشت روزنامه‌نگاران بيکار شده بود که آن نيز با سخاوتمندي حکومتي که دستور تعطيل را داده بود برطرف شد.
***
يک مشکل ساختاري سنديکا که ريشه در توسعه نيافتگي جامعه داشت و نقشي تعيين کننده در رويداد‌هاي 1358ـ1357 و درهم شکستن سنديکا و مطبوعات ‌ايران بطور کلي بازي کرد، مبهم بودن تعريف روزنامه‌نگار بود. مطبوعات ‌ايران از دوران مشروطه که روزنامه‌نگاري امروزي را ــ همراه با هرچه ديگر از اسباب مدرنيته ــ به‌ ايران شناساند، اساسا غيرحرفه‌اي بودند به‌ اين معني که روزنامه‌نگاران مگر به استثنا نمي‌توانستند با درامد حرفه خود زندگي کنند. روزنامه‌نگار‌ترين‌شان در بيش از يک روزنامه کار مي‌کردند و بيشترين‌شان مشاغل تمام وقت ديگر، از جمله کارمندي دولت، داشتند. ‌اين فضاي سايه روشن به اندازه‌اي "طبيعي" شمرده مي‌شد که هنگامي ‌که در يکي از موسسات مطبوعاتي به روزنامه‌نگاراني که قرارداد کار تمام وقت امضا کرده بودند تکليف شد که از کار در روز نامه‌هاي ديگر دست بردارند سنديکا اعلام کرد که "زير بار استثمار و بهره کشي نمي‌رويم."
در اساسنامه سنديکا شرط عضويت را چنين گذاشته بودند که اعضاي رسمي‌ "حقوق بگير يا مزد بگير يک يا چند روزنامه يا مجله باشند و در جامعه مطبوعات به عنوان نويسنده، مترجم، خبرنگار، حسن اشتهار و حداقل يک سال سابقه مطبوعاتي داشته" باشند. با گذشت زمان سختگيري در‌ اين شرط کمتر شد. دوست‌بازي معمول ‌ايراني يک علت‌ش بود، فراواني مطبوعات غيرحرفه‌اي علت ديگرش. تا تعطيل عموم نشريات غيرحرفه‌اي به معني موسسات شخصي که تنها در خدمت مدير خود بودند، بخش بزرگ روزنامه‌نگاران، قلمزنان روزنامه‌ها و مجلاتي بودند که عملا دستمزدي به آنها نمي‌پرداختند. آن روزنامه‌نگاران با آنکه در حقيقت داراي شرايط عضويت نمي‌بودند مي‌خواستند از مزاياي مادي و معنوي سنديکا برخوردار شوند. گرايش‌هاي سياسي اعضاي سنديکا نيز سهم خود را در افزايش اعضاي غيرحرفه‌اي مي‌داشت. مطبوعات ‌ايران از کانون‌هاي اصلي مخالفت با رژيم پادشاهي بودند و سنديکا مي‌توانست يک نيروي بالقوه در مبارزه با رژيم باشد. چپگرايان که اندک اندک دست بالا را در سنديکا مي‌يافتند، با بهره‌گيري از ابهام شغلي روزنامه‌نگاري، شرايط عضويت را چنان تعبير کردند که هر کس چند مقاله در ‌اينجا و آنجا نوشته بود مي‌توانست به سنديکا بپيوندد. سنگين شدن کفه چپگرايان، بسياري ديگر را نيز‌ ترساند و وادار به تسليم کرد. چنان شد که پس از امضاي "منشور آزادي مطبوعات" از سوي هيئت مديره سنديکا و دو وزير "حکومت آشتي ملي" در 1357روزنامه‌ها دربست به اختيار مخالفان رژيم افتادند و سانسوري از آن سو و بسيار کارامد‌تر برقرار گرديد. با آزادي زندانيان سياسي، حمله سراسري نيرو‌هاي چپ از درون و بيرون سنديکا به بزرگ‌ترين پاکسازي مطبوعات تا آن زمان در موسسات بزرگ مطبوعاتي انجاميد و روزنامه‌نگاران راستگرا يا بيرون انداخته شدند يا زبان بريده به کنجي نشستند. (پاکسازي بزرگ‌تر در بهار آزادي روي داد و خميني با استغفار از اشتباه خود همه "قلم‌هاي فاسد"ي را که آنهمه براي‌ش جانفشاني کرده بودند شکست). سنديکائيان فرصتي براي پاک کردن حساب‌ها يافتند و بازار اعلام جرم از سوي سنديکا و پاره‌اي اعضاي آن گرم شد. بقيه‌اش داستان کسي بود که بر سر شاخ بن مي‌بريد.
امروز مانند آن روز‌هاي انقلابي، انگشت اتهام را نشانه گرفتن آسان است ولي مطبوعات و سنديکا را مي‌بايد در بافتار context سياست و جامعه ‌ايران در نظر گرفت. سنديکا در جامه‌اي عمل مي‌کرد هم برکنار از سياست و هم سياست زده، چنانکه همواره در چنان جامعه‌هائي پيش مي‌آيد. از سوئي برکنار بودن از فعاليت سياسي نشان افتخاري است که مردمان بر سينه مي‌آويزند. از سوي ديگر هيچ کنش اجتماعي نيست که اصول و منطق آن در پاي حسابگري‌ها و بده بستان‌ها ريخته نشود. چنان جامعه‌هائي سرزمين فرصت‌طلبان است و ‌ايرانيان سال 1357 فرصت‌طلبي را به ابعاد بي‌سابقه‌اي رساندند. حتي آرمانگرايان در آن سال و تا هنگامي ‌که خميني اجازه داد به بد‌ترين فرصت‌طلبان پيوستند.
در‌ اينکه سنديکائيان بيش از هر کسي از سانسور در دوران قدرت گرفتن نهاد پادشاهي رنج مي‌بردند ‌ترديد نيست. ولي مانند آزاديخواهي آن زمان‌ها هر کس خواستار آزادي خود و برقراري سانسور خود مي‌بود. اگر حکومت، سانسور کور و پر از سوراخ و رخنه‌هاي‌ش را با زمخت‌ترين شيوه‌ها عمل مي‌کرد مخالفان آن نيز سانسور ظريف و کارامد‌تر خويش را مي‌داشتند که از توطئه سکوت در باره مخالفان فکري، صرفنظر از ارزش کار آنها، تا مبالغه در بزرگ کردن خودي‌ها، باز صرف نظر از ارزش کارشان، را دربر مي‌گرفت. در سنديکا نيز مانند سازمان‌هاي سياسي انقلابي، مانند خود انقلاب اسلامي، جنگ بر سر آزادي سياسي و آزادي گفتار نبود، بر سر آزادي هر گرايش و گروه به هزينه مخالفان آن بود. آنچه تقريبا بي‌فاصله پس از پيروزي انقلاب به دست حکومت "ليبرال" بازرگان بر سر آزادي و حقوق بشر در‌ ايران آمد به هيچ روي انحرافي از نظام فکري انقلابيان به شمار نمي‌رفت. آنها همان روحيه خودي و غيرخودي دوران پهلوي را از آن سر عمل مي‌کردند و مي‌کنند.
سنديکاي نويسندگان روزنامه‌نگاران مطبوعات ‌ايران نيز مانند کانون نويسندگان در لحظه حقيقت خود به دام يک پيکار سياسي افتاد که تعصب و يک‌سو نگري در آن با فرصت‌طلبي پهلو مي‌زد و پاک‌ترين عناصر مانند معمول بي درنگ ميدان را تهي مي‌کردند. امروز جامعه روشنفکري ‌ايران و روزنامه‌نگاران در پيشاپيش آنان بر روي هم درس‌هاي آن دوران را فراگرفته‌اند. از سودجويان در خدمت همه کس بگذريم در بيشتر رهبران فکري ‌ايران آگاهي بر اهميت اصولي بودن را به خوبي مي‌توان ديد. جا‌هائي و چيز‌هائي هست که به خودي خود ارزش ‌ايستادگي دارند، اگر چه به زيان شخص تمام شوند. سنديکا سهم خود را در تکامل فرهنگ روزنامه‌نگاري ‌ايران داشت. يک درس بزرگ آن، و موارد بسيار ديگر، آن بود که آزادي مطبوعات خيابان دو سويه است. سانسور حکومت و بي مسئوليتي مطبوعات نمي‌بايد دور باطل و بن‌بستي شمرده شود که راهي به بيرون ندارد. در يک نظام بسته اتفاقا خود مطبوعات بهتر مي‌توانند، و بيشتر مي‌بايد، با سنگين کردن وزنه اخلاقي و بالا بردن سطح حرفه‌اي‌شان به گشاده کردن نظام سياسي کمک کنند.
درس ديگر نابسنده بودن منافع صنفي در چهارچوب بزرگ‌تر کمبود‌هاي ملي بود. ‌اين بس نيست که در فضاي بينوائي عمومي، بينوائي از هر نظر، صنف‌هاي گوناگون به خواست‌هاي خود برسند. در کنار منافع صنفي مي‌بايد به سود کلي جامعه نيز انديشيد. هر کنش اجتماعي مي‌بايد يک مولفه عمومي‌تر و اصولي‌تر داشته باشد که منافع مجموع جامعه، "بيشترين خوشبختي براي بيشترين مردم" را دربر گيرد.
مارس 2008
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
* نويسنده از پايه‌گذاران و دبير دوره‌هاي دوم و چهارم سنديکاست.

جستجو در سامانه

آثـار:
دکتر جمشید بهنام
دکتر محمدرضا خوبروی پاک

برگشت

استفاده از مطالب "تلاش آنلاین" تنها با ذكر منبع و نام نويسنده مجاز است
صفحه نخست | تماس با ما