Talashonline تلاش
صفحه نخست | ديدگاه | گفتگو | نگاه ژرف | فصلنامه تلاش | نشریات
برگشت
December 22, 2008دوشنبه 2 دی 1387
 

گزارش درس گفتارهای سيدجواد طباطبايی- 2 ـ ماکياولی آغازگر انديشه سياسی جديد

عارف آهنی
 

ماکیاولی در آن دوران در بیرون از فلورانس در تکه زمین کوچکی که داشت کار می کرد و هر روز لباس کار می پوشید و در گل و لای و بعد به قهوه خانه می رفت و با آدم های معمولی تا عصر روزگار می گذراند و عصر به خانه برمی گشت و لباس های انباشته از گل و لای را از تن درمی آورد و لباس فاخر رومیان کهن را می پوشید و به حجره کار خود وارد می شد و در آنجا به مدت چهار ساعت با بزرگان به گفت وگو می پرداخت و از آنها یاد می گرفت که چه گفته اند و به چه ترتیبی سیاست را دیده اند و عمل و کارهای گذشتگان را از نوشته های آنها یاد می گرفت.

http://www.etemaad.ir/Released/87-09-24/256.htm

کتاب شهریار در شرایط خاصی نوشته شد. ماکیاولی زمانی که از دولت کنار گذاشته شد شروع کرد به تامل کردن در امر سیاسی و در اینکه مناسبات سیاسی چیست. تا پیش از این ماکیاولی به عنوان سفیر و فرستاده جمهوری فلورانس در مذاکرات با قدرت های بزرگ حضور داشت و سیاست را در عمل لمس کرده بود و به عبارت دیگر سیاست روز و جدید را تجربه کرده بود اما از اینجا به بعد است که ماکیاولی از کارهای عملی خود فاصله می گیرد و به نویسندگان قدیم که سیاست زمان خودشان را تجربه کرده اند و در سیاست روزشان تامل نظری کرده اند، بازمی گردد. بدین علت که مفاهیمی تدوین کند تا تجربه سیاسی خودش را در آن مفاهیم بریزد و توضیح بدهد و در اینجا مساله ماکیاولی این بود که در حوزه سیاست به چه صورتی می شود یا با چه ابزاری می شود بنیانگذاری کرد.

ماکیاولی در این دوران که از کار دولتی به دور بود با فردی به نام فرانسیسکو ویتوری که او هم مانند خودش سفیر و از رجال مهم زمان خودش بود تعدادی نامه رد و بدل کردند که بسیار مهم هستند و در آن نامه ها ماکیاولی توضیح می دهد می خواهد چه کار کند و غایت خودش را توضیح می دهد. در اینجا نکته یی که بسیار قابل تامل است این است که ماکیاولی اشاره می کند من رساله مختصری نوشتم که برخلاف قدما که رساله خود را با صناعات ادبی و لفظی و معنوی می آرایند و در آن شاه را به عدالت دعوت می کنند من هیچ یک از این صناعات را در رساله خود نیاورده ام پس رساله به زبان ساده نوشته شده است. پس در اینجا یک اشکال وجود دارد. چرا ساده و به چه معنایی ساده نوشته است؟ ساده نوشته بودنش اینجا بدین معنی است که از لفاظی های گذشتگان که خود حجابی بوده است بر بی معنا بودن مضمون رسالات شان حذر کرده است. چون در آن رساله ها از اول تا آخر راجع به عدالت صحبت می کنند و نه خودشان بدان عمل می کنند و نه شاه، پس حرف معنوی است در لفافه کلام بی معنا.

اما ماکیاولی زبانش را از کجا آورده است که در این نامه توضیح می دهد. ماکیاولی در آن دوران در بیرون از فلورانس در تکه زمین کوچکی که داشت کار می کرد و هر روز لباس کار می پوشید و در گل و لای و بعد به قهوه خانه می رفت و با آدم های معمولی تا عصر روزگار می گذراند و عصر به خانه برمی گشت و لباس های انباشته از گل و لای را از تن درمی آورد و لباس فاخر رومیان کهن را می پوشید و به حجره کار خود وارد می شد و در آنجا به مدت چهار ساعت با بزرگان به گفت وگو می پرداخت و از آنها یاد می گرفت که چه گفته اند و به چه ترتیبی سیاست را دیده اند و عمل و کارهای گذشتگان را از نوشته های آنها یاد می گرفت.

آن قسمتی که برای ما مهم است آن عوض کردن لباس است. عوض کردن لباس به معنایی است که من از تجربه روزمره دهاتی خودم فاصله می گیرم و با بزرگان می نشینم در لباس آنها، به عبارت دیگر با لباس دهاتی با بزرگان می شود نشست و برخاست کرد و دم زد. منظور این لباس ظاهر نیست بلکه منظورش این است که من از تجربه سفیر سیاسی شکست خورده یی که من هستم فاصله می گیرم و در اینجاست که او تجربه امور دنیای جدید را با خواندن پیوسته آثار قدما درهم می آمیزد و در اینجاست که اندیشه سیاسی جدید ظاهر می شود. به عبارت دیگر کسی که در روزمرگی سیاست روز گیر کرده باشد بدیهی است که نمی تواند کاری انجام دهد چون مساله اصلی اتفاقاً این فاصله هایی است که می شود ایجاد کرد با وضعیت روزمره و سیاست روز برای تامل در ماهیت و سرشت مناسبات سیاسی و قدرت که به عبارت دیگر ماکیاولی دیالکتیکی میان تجربه و تامل نظری ایجاد می کند و در این نسبت پیچیده است که در واقع ماکیاولی زبان سیاسی نوآیینی را وارد می کند. این زبان ساده ولی در بیان پیچیده توضیح داده شده است. یعنی به عبارت دیگر نه زبان کهن آیین است و نه زبان عامیانه که در این بین مرزی وجود دارد که در آنجا این حرف جدید ساده اما به شیوه یی پیچیده بیان شده است.

این بیان ساده است اما مفاهیم در کنار همدیگر در یک نسبت بسیار پیچیده فکری بیان شده که توضیح آن را و انتقال آن را به زبان دیگر مشکل می کند. همان طور که اشاره کردم ماکیاولی آغاز زبان ایتالیایی است یعنی جایی که زبان لاتینی، زبان قدیمی روم و قرون وسطایی به صورت جدیدی بیان و تبدیل می شود. ماکیاولی هم در کتاب خود از این دو زبان بهره جسته است مثلاً عنوان کتاب و فصل ها به زبان لاتینی است ولی متن کتاب به زبان ایتالیایی است. عنوان کتاب ماکیاولی که ما به «شهریار» ترجمه می کنیم به ایتالیایی

IL principe است اما در اصل عنوان کتاب به لاتینی

De principatibus بوده است یعنی درباره نظام هایی که prince در راس آنها قرار دارد.

ماکیاولی در نخستین فصل از کتاب شهریار که بیش از چهار یا پنج سطر نیست در مورد نظام های شهریاری صحبت می کند که چند نوع هستند و چگونه می شود آنها را به دست آورد و حفظ کرد.

پرسش از اینجا آغاز می شود که چرا ماکیاولی آغاز کتابش که مهم ترین فصل کتابش است را اینقدر کوتاه می نویسد؟ علت این است که ماکیاولی در اینجا یک گسست ایجاد می کند با فلسفه سیاسی از نوع ارسطویی و سیاستنامه نویسی قرون وسطایی که طول و تفصیل می دادند و درباره رژیم ها و انواع نظام ها و چگونگی آنها بحث می کردند. ماکیاولی همه اینها را به راحتی کنار می گذارد بدین علت که همه اینها بی ربط هستند. مساله اساسی در سیاست فضیلت و اخلاق نیست بلکه قدرت است پس بنابراین از همان آغاز به بحث اصلی که همانا قدرت باشد، می پردازد که عبارت باشد از اینکه نظام های شهریاری چند نوع هستند یعنی قدرت در این نوع نظام ها و نه در جمهوری ها چند نوع است و چه جوری به دست می آید. آشوری عنوان فصل یکم را ترجمه کرده است به «پادشاهی ها بر چند گونه هستند و شیوه های فراچنگ آوردن شان» . حدوداً کلمه یی که در همین آغاز مهم است این prince است یعنی آن نظام هایی که جمهوری نیستند بلکه شهریاری هستند که آشوری در اینجا به پادشاهی ترجمه کرده است.

جمله اول کتاب را آشوری ترجمه کرده است به «همه کشورها، همه فرمانروایی هایی که بشر تاکنون در سایه شان زیسته یا جمهوری بوده اند یا پادشاهی». ظاهراً درست است چون تا زمانی که ماکیاولی از دولت می نویسد بر دو نوع هستند؛ جمهوری و سلطنتی که به فارسی پادشاهی گفته می شود.

کلمه پادشاهی که در اینجا آمده است درست نیست. در واقع نظامی است که در راس اش شهریار ((IL principe قرار دارد چون نظام پادشاهی (شاهنشاهی) نظامی است که شاهان متعددی وجود دارند و در راس اش امپراتوری وجود دارد.

ماکیاولی در کتاب شهریار یک بار از monarcia استفاده می کند و آن هم در مورد سلطان ترک یا همان عثمانی است ولی در مورد ایتالیا از کلمه principatibus استفاده می کند. پس دو نوع دولت وجود دارد؛ یکی جمهوری و دیگری شهریاری. جمهوری ها عبارتنداز حکومت های آزاد. اصطلاحی که در آن زمان به کار می رفت vivere politico civile یعنی نظام مبتنی بر مناسبات شهروندی بود که انسان ها عادت کرده اند به زیستن آزاد و دیگری جوامعی که در آن شهریار در راس است.

به متن باز می گردیم. «همه کشورها» که آشوری ترجمه کرده است در متن ترجمه tutti gli stati است که جمع stato است که معادل امروزی اش state است. این اصطلاحی که ماکیاولی در آن زمان به کار می برد برای اولین بار به کار می رود و هنوز به معنای دولت، جدید نیست. در زبان های انگلیسی، فرانسه و آلمانی هر سه از واژهstate استفاده می کنند چون ریشه لاتینی یکی است و چون آنها سابقه زبان خودشان را می دانند، بدین گونه استفاده می کنند و به معنای امروزی معنا نمی کنند. چون زبان خودشان را تاریخی می دانند اما زبان ما در این مباحث تاریخی نیست، چون تاریخ این حرف ها را نمی دانیم و نداریم و از طرف دیگر قرینه سازی است با توجه به زبان های خارجی که ترجمه می کنیم. واژه کشور که در اینجا استفاده شده است نادرست است حتی در صورتی که در قانون مشروطه هم بدین گونه ترجمه شده است چون در آن زمان دولت به معنای دولت مستعجل به کار می رفته است.

اینکه دولت در آن دوره به این معنای جا افتاده امروزی در علوم اجتماعی و علم سیاست به کار نمی رفت به این علت بود که کلمه دولت سابقه استعمال قدیمی دارد در عنوان بعضی از کتاب های تاریخی خصوصاً دولت آل سلجوق کتاب نوشته شده است و به کار می رفته است. این دولت آل سلجوق دقیقاً در استعمال امروزی خود مفهومی غیرشخصی و مجرد است. امروزه دولت چیزی ورای حکومت و شاه و رئیس جمهور است و امری است مجرد و دارای اصالت و با آمدن و رفتن تغییر پیدا نمی کند. حال چرا در زمان ماکیاولی نمی شد به این معنا استفاده کرد؟ چون مفهوم حاکمیت که بعد از آن در همان قرن ژان بدن توضیح داد که مساله سیاست، مساله حاکمیت است که غیرقابل تجزیه است و وجود دارد و یکی است و همیشه هم ادامه پیدا می کند و از بین نمی رود. تا زمانی که این مفهوم نیامده بود این مفهوم دولت ظاهر نشده بود. در زمان ماکیاولی دولت به معنای دولت آل سلجوق بود یعنی حکومت به معنای فرمانروایی؛ فرمانروایی شخصی بر گروهی از مردم که آنها را هدایت می کند و بر آنها چیره است.

در اینجا بحث بر سر این موضوع است که از همان آغاز توضیح می دهد که موضوع علم سیاست عبارت است از Stati یعنی فرمانروایی هایی در قلمرو سرزمینی در کشورها و از طرف دیگر ماکیاولی برای اینکه در واقع دقیق گفته باشد این را نمی گوید که همه کشورهایی که تاکنون بشر در سایه آنها زیسته بلکه می گوید دولت هایی که وجود داشته اند یا وجود دارند. یعنی این را محصور می کند و می خواهد توضیح بدهد که هم در گذشته و هم در حال این طور است.

نکته بسیار مهم این حصر است که به قول اهل فلسفه این حصر عقلی نیست بلکه عملی است چون فیلسوفان گذشته وقتی درباره شیوه های مختلف فرمانروایی بحث کرده اند اعم از ارسطو یا فارابی سعی کرده اند بیشترین نوع فرمانروایی را ذکر بکنند. ارسطو در یونان شش نوع فرمانروایی را بیشتر نمی شناخت و فارابی هم چندین نوع فرمانروایی را اضافه می کند تحت تاثیر ترجمه هایی که شده بود. این برای خاطر این است که حصر عقلی را در واقع وارد کرده باشند و گفته باشند به لحاظ عقلی حکومت ها می توانند این چند نوع باشند اما احتمال این وجود دارد که بسیاری از این شیوه های حکومتی اصلاً به لحاظ تاریخی ظاهر نشده اند و ما داریم راجع به چیزی بحث می کنیم که اصلاً تجربه عملی در مورد آنها نمی شود. بنابراین حصری که ماکیاولی وارد می کند حصر عملی است از دیدگاه سیاسی و نه حصر عقلی. بنابراین ماکیاولی از این دست نیست که انواع متفاوت مسائل سیاسی را بر آن بیفزاید بلکه او توضیح می دهد بحث سیاسی درباره سیاست عبارت است از رفتن به سراغ حقیقتی موثر؛ حقیقتی که در جهان خارج است و نه خیالی که ما از آن حقیقت داریم.

از همین آغاز کتاب ماکیاولی توضیح می دهد که در سیاست نمی شود مساله افزود بلکه سیاست تامل نظری است و دیدن مناسبات قدرت و نظاره کردن و مشاهده رابطه نیروهایی است که تغییر پیدا می کنند. اما بحث ماکیاولی به این آسانی نیست. ماکیاولی در این فاصله باید به ناچار بعضی از اصطلاحات دیگرش را به تدریج توضیح دهد. دو مفهوم دیگر در اینجا وارد می کند tutti gli stati غبه معنای دولت آل سلجوقف بعد یک مفهوم معترضه برای اینکه نشان بدهد که این state چیست و در عین حال نشان بدهد این state اتفاقاً فاصله یی گرفته از آن معنای دولت آل سلجوق یعنی ملک شخصی که بلافاصله اضافه می کند

tutti gli domigni. این کلمه domigni جمع domigno است که در زبان های اروپایی با کلمه domination یعنی سلطه برقرار کردن نسبتی دارد و از آن ریشه است. domigao در اصل اصطلاح فئودالی است و در درجه اول معنای ملک شخصی است.

ماکیاولی در مواردی از اصطلاحاتی که در حوزه نظام های فئودالی و در بحث های نظام های فئودالی به کار می رفته استفاده می کند و در هر بار از آنجاغنظام فئودالیف این اصطلاحات را جدا می کند و ذیل state این مفاهیم را به کار می برد برای اینکه برای تاملات بعدی از بدن تا هابز راه را هموار کند تا آنها بتوانند اندیشه سیاسی جدید را تدوین کنند.

بنابراین domigno یعنی اعمال قدرت و چیرگی بر گروهی اما این عبارت در ذیل مضمون جدیدی به نام دولت است که در حال ظاهر شدن است. پس دولت حوزه غلبه است. دولت حوزه چیره شدن، به اصطلاح قدرت گرفتن برای حفظ آن است که ماکیاولی در اینجا این را وارد می کند.

اما در اینجا ماکیاولی مفهوم دیگری هم می افزاید. ماکیاولی گفت state که عبارت باشد از domigno اینها دارای مناسبات قدرت هستند که در اینجا ترجمه شده است «بشر در سایه آنها زیسته است». ماکیاولی می گوید دارای empirio بوده اند بر انسان یعنی بر انسان ها فرمان می راندند که باید می گفتیم دولت هایی که در صورت های مناسبات قدرت domigno بر انسان ها فرمان رانده اند که دارای empirio بوده اند یا جمهوری بوده اند یا شهریاری.

ماکیاولی در اینجا دو واژه domigno و empirio را به کار برده است که هر دو مناسبات قدرت را اراده می کنند و نه مرجعیت اخلاقی را. چون کلمه empirio در لاتین و در مباحث سیاسی دوره رومی در مقابل Autorita است یعنی مناسبات قدرت.

ماکیاولی با شیطنت می گوید پاپ دارای Autorita است یعنی دارای مرجعیت است و قدرتش اخلاقی است و می شود سرپیچی کرد ولی امپراتور قدرتش برآمده از مناسبات قدرت است و بنابراین مبتنی برچیرگی است بنابراین در حوزه دولت و سیاست قرار می گیرد.

پس اگر بخواهیم جمله اول را خلاصه کنیم، نظریه پردازی در حوزه سیاست عبارت است از دولت هایی که domigno برقرار می کنند و بنابراین مناسبات در واقع چیره شدن است و اینها به دست می آیند همان طور که بعد می بینیم و از دست هم می روند.

ماکیاولی در آغاز دوران جدید و به عنوان بیان آغازین سیاست جدید این توضیح را می دهد و همان طور که می بینیم استبدادی ها را وارد نمی کند و به یک معنا سیاست نمی داند.

سیاست یعنی بحث از مناسبات قدرت که نه اخلاق است و نه فضیلت و نه چیرگی از نوع خودکامگی است. بنابراین ماکیاولی در واقع سعی می کند حوزه جدیدی را در اینجا بگشاید و توضیح بدهد و راز بدنامی ماکیاولی در واقع همین انقلابی است که در اینجا انجام می دهد.

به نقل از:
http://gofte-goo.com/


جستجو در سامانه

آثـار:
دکتر جمشید بهنام
دکتر محمدرضا خوبروی پاک

برگشت

استفاده از مطالب "تلاش آنلاین" تنها با ذكر منبع و نام نويسنده مجاز است
صفحه نخست | تماس با ما