Talashonline تلاش
صفحه نخست | ديدگاه | گفتگو | نگاه ژرف | فصلنامه تلاش | نشریات
برگشت
February 05, 2007دوشنبه 16 بهمن 1385
 

دمکراسی فقط با به قدرت رسیدن دمکراتها تأمین می شود

گفتگو با الاهه بقراط
 

اگر تغییر و تحولات آینده ایران در مسیر تغییر رژیم و به سود دمکراتها پیش برود، آنها نه تنها جنبه روشن و مثبت تغییر، بلکه از هم اکنون باید خطرات احتمالی را نیز پیش بینی کرده و خود را برای مقابله با آنها آماده سازند. این وظیفه آنهاست تا جایی که می توانند از بروز خطرهای احتمالی جلوگیری و یا در صورت بروز آنها را خنثی کنند. احزاب مستقل، رسانه های آزاد و تشکل های صنفی و مردمی می توانند بهترین و پایدارترین پشتیبان آنها در از سر گذراندن خطرات احتمالی در دوره گذار باشند.

تلاش ـ خانم بقراط باید اقرار کنم؛ در عرصه روزنامه نگاری حرفه ای ـ سیاسی (البته در حدی که در تبعید امکان کار حرفه ای فراهم است) کمتر کسی چون شما را دیده ام که اینچنین پیوسته و پیگیر، نه تنها به افشاگری حکومت اسلامی، بلکه در کنار و به موازات آن به نیروهای سیاسی مخالفش نیز بپردازد.
در هفته های اخیر نوشته های شما نشان می دهند که بشدت نگران این هستید که حکومت اسلامی با توسل به یکی از شیوه های متداول خود، یعنی تحریف افکار و مفاهیم، و یا تطمیع برخی از افراد و چهره های سیاسی فعال چپ، کنترل خود را بر تحولاتی که در این نیروهای فعال سیاسی در شرف وقوع است، مستقر و یا دست کم در میان آنها ایجاد شبهه و سردرگمی کند. هشدارهای دائمی شما به چپ ها در حفظ استقلالشان در برابر حیله های رژیم درخور توجه است. و در درجه نخست این پرسش را برمی انگیزد:
نیروئی که یکبار بر پایه یکسری مبانی و ارزشهای مشترک با نیروی دیگری که امروز در قدرت قرار دارد، وارد یک اتحاد عمل عظیم و مؤثر شد ـ عملی که به یک انقلاب و در پی آن به دگرگونی های ژرف اجتماعی انجامید ـ چگونه می تواند استقلال خود را در برابر همین نیرو حفظ کند، چنانچه آن مبانی در بخش مهمشان همچنان دست نخورده باقی مانده باشند؟ آیا فکر می کنید ستیز آشتی ناپذیر با حکومت و حکومتگران اسلامی، و یا تغییرنام از مارکسیست ـ لنینیست به سوسیال دمکرات کافی باشد؟

الاهه بقراط ـ وظیفه و مسئولیت ژورنالیسم سیاسی البته نه تنها افشای حکومت بلکه نظارت بر گفتار و اعمال آن و هم چنین احزاب و افراد سیاسی و اجتماعی و گاه حتی تشویق آنهاست. در جوامع آزاد این امر به دلیل آنکه مفهوم ژورنالیسم سیاسی به مثابه قوه چهارم جا افتاده است، رسانه ها نقش بسیار مهمی در نظارت بر دولت ها و احزاب دارند و نقش پل بین دولت و افکار عمومی را بازی می کنند.
در ایران اما نه تنها چنین امکانی وجود ندارد، بلکه شما نگاه کنید که چگونه افراد امنیتی و وابستگان به احزاب و گروه ها با به انحصار در آوردن روزنامه ها به مثلا روزنامه نگاری مشغولند. این نه ژورنالیسم است و نه ژورنالیسم سیاسی. چرا که نخستین شرط روزنامه نگاری حرفه ای و سیاسی، همانا آزادی و استقلال است. هیچ کدام از این دو را نمی توان درباره مطبوعات جمهوری اسلامی مدعی شد. البته ژورنالیست های خوبی با استفاده از کمترین امکانات، روزنامه نگاری حرفه ای را در ایران زنده نگاه می دارند و حتی گاه مسئولان را مجبور به پاسخگویی می کنند. این محدوده اما از فضای باز و مستقل ژورنالیسم سیاسی بسیار فاصله دارد. در آلمان حتی این بحث مطرح است که مانند مصونیت سیاسی باید برای ژورنالیست ها نیز یک «مصونیت ژورنالیستی» قائل شد.
در خارج از کشور اما ما از موهبت آزادی برخورداریم. باید بدون تعارف و رودربایستی از آن استفاده کنیم. البته در اینجا نیز نابسامانی هایی وجود دارد. مثلا وابستگان به گروه های سیاسی و دلبستگان به این یا آن خط و یا حتی رژیم، در دفاع از نظرات خود چیزهایی می نویسند و آن را روزنامه نگاری و یا نویسندگی می شمارند. خوشبختانه «وبلاگ نویسی» خیلی زود به دلیل ویژگی هایش جای خود را یافت وگرنه ما امروز با صدها هزار روزنامه نگار و نویسنده روبرو می بودیم که با معیارهای شناخته شده ژورنالیسم سیاسی و حرفه ای قابل تعریف نیستند.
و اما دریافتن اینکه خطی در خارج کشور، آگاهانه یا نا آگاهانه، تلاش می کند فعالیت ایرانیان دمکرات، اعم از چپ و راست، را خدشه دار کند، اصلا مشکل نیست. کافیست به نوشته های آنها مراجعه کنید که به فراوانی در اینترنت منتشر می شود. در مورد چپ به نظر من باید حساسیت ویژه نشان داد چرا که چپ در همه جای جهان برای جوانان جذابیت ویژه دارد. معروف است که می گویند کسی که در جوانی چپ نباشد، مفهوم مبارزه برای آزادی و عدالت اجتماعی را در نمی یابد.
من معتقدم آینده ایران به تضمین فعالیت موازی دمکرات های راست و چپ بستگی دارد. یعنی کسانی که در احزاب مختلف و متنوع با گرایش های لیبرالی و سوسیالیستی متشکل می شوند. پس از تار و مار خونین نسل چهل و پنجاه ساله های چپ، روشن است که بخشی از دو نسل جوانتر در ایران، در مدارس و دانشگاه ها، و در محیط های کارگری و کارمندی، به سوی چپ جلب می شود. نباید فراموش کنیم، چیزی را که ما می بینیم، طبیعتا رژیم ایران و مغزهای متفکرش نیز می بینند. برای آنها این طبیعی است که این علاقه و جهت گیری را به سود خود مصادره کنند. تردیدی نداشته باشید، رژیم همان گونه که درباره همه تشکل ها و جریان های سیاسی نشان داده است، تلاش می کند این چپ را به اختیار خود در آورد و یا اگر نتوانست، آن را به هر شکلی که می تواند کنترل کند.
یکی از شکل های کنترل و در اختیار گرفتن، همان بدل سازی و تحریف مفاهیم است که رژیم و مفتکرانش در آن بسیار مهارت دارند. در تمام این دو سه سال اخیر آنها مدام از «چپ» و «راست» حرف می زنند و اصلا معلوم نیست بر اساس کدام معیار خودشان را اینگونه تقسیم بندی کرده اند! در حالیکه نه «اصلاح طلب» شان و نه «محافظه کار» شان، هیچ کدام در فرهنگ سیاسی رایج قابل تعریف نیستند. «چپ» و «راست» شان هم به همین ترتیب.
شکل دیگر نفوذ در چپ، تطمیع سیاسی و اقتصادی برخی از افراد است. آنها روی هر کسی که دستشان برسد، انگشت می گذارند و می آزمایند تا کجا می توانند پیش بروند. مسلما آنها به سراغ افراد و گروه هایی که قدیمی تر هستند و گمان می کنند نفوذ و جایگاهی در چپ ایران دارند نیز رفته و می روند. چه حلقه ای ضعیف تر از کسانی که چندین سال است به شدت نظر لطف نسبت به جمهوری اسلامی دارند؟ چه کسانی مناسب تر از اینان که درباره «سوسیال دمکراسی» و «چپ» در تشکل های زیر کنترل جمهوری اسلامی اظهار نظر کنند؟ چه کسانی بهتر از اینان برای اینکه به نماینده «چپ» و «سوسیال دمکراسی» در ایران تبدیل شوند؟ در شرایطی که محمدرضا خاتمی، رییس پیشین حزب مشارکت اسلامی، تا آنجا پیش می رود که مدعی «سوسیال دمکراسی» شود، چرا آنها کسانی را که برای پیروزی امثال رفسنجانی و خاتمی و کروبی در انتخابات 24 آذر 85 دست به دعا برداشتند به عنوان رهبران چپ و سوسیال دمکراسی علم نکنند؟ این خطرناک است. این، یعنی آنچه را که تازه می رود پس از یک سرکوب خشن دوباره کمر راست کند، آنچنان توی سرش بکوبید که دوباره نقش زمین شود.

تلاش ـ تکیه بر ضرورت حساس بودن به جریان چپ به دلیل جذاب بودنش برای نیروهای جوانتر، تکیه بر یک واقعیت و در شرایط کنونی ایران تشخیصی است درست. اما آیا فکر نمی کنید؛ اینکه بخشی از چپهای ما از جمله بخشی ازهمان نیروهای جوانی که شما بر آنها تکیه دارید، با نظرات و مبانی اخت و آشنا هستند که معادل آن را در همان حکومت اسلامی می بینند و به آن جلب می شوند؟ به عنوان نمونه اگر از عدالت اجتماعی ـ به عنوان شعار آرمانی چپ ـ درکی مبتنی بر تقسیم ثروت باشد، بدون آن که روشن کند این ثروت چیست و چگونه بدست می آید یا باید بدست آید، و رابطه آن با آزادی و سایر خواسته ها نظیر حکومت قانون، پذیرش و احترام به منافع طبقات و گروههای اجتماعی دیگر و... ناروشن گذاشته می شوند، طبعاً تشخیص تفاوت با جریانی چون احمدی نژاد، پیش از آن با رجائی و مهندس موسوی، بسیار سخت می شود، حداکثر این تفاوت به یک رقابت سیاسی و دعوا بر سر قدرت خلاصه می شود.
آیا فکر نمی کنید؛ اتفاقاً آن بخشی از چپ یا راست که همواره به دنبال بخشهائی از حکومت اسلامی روان بوده است تمام دعوای اپوزیسیون با حکومت اسلامی را به یک رقابت سیاسی بر سر قدرت خلاصه می کند. و تنها تلاشش این است که از طریق میانبرو زودتر در این قدرت سهیم شود؟

الاهه بقراط ـ نه، نه، من اصلا موافق نیستم که چپ یا راست با همه خطاهایی که تا کنون مرتکب شده اند، و با هر سیاستی که در پیش گرفته باشند یا بگیرند، با سیاست ها و یا افرادی از جمهوری اسلامی مقایسه شوند. دلیل آن هم این است که آنها اساسا به مثابه نیروهای عرفی و سکولار و معتقد به جدایی دین از دولت، با یک حکومت مذهبی و افرادی که معتقد به دخالت دین در دولت و حکومت هستند، تفاوت دارند. اینکه نیروهای چپ و راست دنباله رو یک حکومت مذهبی شده و یا می شوند، به نظر من از مقوله دیگریست، و متأسفانه حتی از مقوله قدرت طلبی هم نیست! شاید می شد فکر کرد کاش چنین می بود! در این صورت ممکن بود امیدی داشت که اگر اینها به قدرت می رسیدند یا برسند، بر اساس همان بنیادهای فکری که به هر حال با جمهوری اسلامی تفاوت دارد، سبب گشایشی در گره کور این مملکت می شدند. به نظر من، اینها جربزه قدرت هم ندارند و بیشتر تمایل دارند دنباله رو و زائده قدرت باشند. آن هم نه هر قدرتی. بلکه فقط همین قدرت جمهوری اسلامی! چرا که «جمهوری» است! همین ها حاضر نبودند یک نیمچه گام در برابر رژیم شاه و قدرت پیش از انقلاب کوتاه بیایند و به کمتر از سرنگونی راضی نبودند. نه، من فکر می کنم این نوع چپ و راست اساسا تصوری از اراده و مسئولیت قدرت ندارند. برایشان یک نوع مبارزه بی پایان و «دائم العمر» بیشتر جذاب است. حالا هم که به پشتیبانان پیدا و پنهان جمهوری اسلامی تبدیل شده اند، همچنان با مبارزه علیه رژیم شاه و «سلطنت» خودشان را ارضاء می کنند. سالهاست دیکتاتوری سیاسی و اقتصادی و نابسامانی اجتماعی بر جامعه حکومت می کند، و آنها نگرانند مبادا با «تغییر رژیم» دچار دیکتاتوری و شرایط بدتر شویم!
شاید هم یک دلیل تعیین کننده نزدیکی اینها به جمهوری اسلامی این باشد که چپ و راست ما تا اعماق وجود خود مذهبی، یا بنا به اصطلاح آرامش دوستدار «دینخو»، هستند. می بینید که با فرصت طلبی تمام، برای خودشیرینی، حتی نثر و بیانشان نیز مذهبی می شود. آنها اگر روزی به این نتیجه رسیدند که سوسیالیسم تفاوتی با اسلام ندارد، امروز تبلیغ می کنند که اسلام و دمکراسی منافات ندارند.
در حاشیه بگویم، اگرچه سالهاست مفهوم «عدالت اجتماعی» از انحصار چپ خارج شده و راست های دمکرات عملا آغازگر تحقق آن در جوامع آزاد و به فراخور حال هر کشوری بوده اند، من فکر نمی کنم کسی به چپ گرایش داشته باشد ولی تفاوت عدالت اجتماعی مورد نظر کمونیسم یا سوسیال دمکراسی را با آنچه از سوی جمهوری اسلامی ادعا می شود، نداند. در عین حال با تجربه بیست و هشت ساله گمان نمی رود کسی شیفته شعارهای «مستضعف پرور» رژیم شود و با گوشت و پوست خود احساس نکند که این رژیم چه کسانی را پروار کرده است.
برگردیم به بحث قدرت. من معتقدم «قدرت طلب» بودن و «اراده قدرت» داشتن برای نیروها، احزاب و گروه های سیاسی نه تنها نکته منفی نیست، بلکه آنها باید که چنین باشند وگرنه اصلا چرا وجود دارند؟! و برای چه چیزی تلاش و مبارزه می کنند؟! مشکل آن چپ و راست مورد نظر شما اما این است که سوراخ دعا را گم کرده اند و به جای آنکه در فکر جذب و تشکل هر چه بیشتر نیروهای دمکرات و هم چنین مردم باشند، تمام همت خود را برای حفظ نظام کنونی به کار گرفته اند که یک دلیل بسیار مهم آن همانا هراس آنها از برقراری دوباره نظام پادشاهی است. آنها برای اینکه چنین وضعی پیش نیاید، به گمان من حاضر به همکاری تمام عیار با جمهوری اسلامی هم هستند. از همین رو بیش از پیش باید، به ویژه در این شرایط حساس، بر ضرورت اتحاد همه دمکراتهای ایران، اعم از چپ و راست، جمهوری خواه و مشروطه طلب، تأکید کرد و تمام توان خود را به کار گرفت تا این اتحاد شکل سازمان یافته بیابد. بحث قدرت اتفاقا در اینجا نیز نقش محوری دارد. این اتحاد در صورت شکل گیری باید اراده قدرت داشته باشد. باید قدرت طلب باشد و تلاش کند به قدرت برسد. مگر نه این است که سالهاست همه از تحقق دمکراسی و حقوق بشر سخن می گویند؟ چه کسانی باید آن را تحقق بخشند، جز دمکراتها؟ و چگونه می توان آن را تحقق بخشید، جز با به قدرت رسیدن؟!
ممکن است برخی بگویند حالا کو تا به قدرت رسیدن دمکراتها! ولی چه کسی برای آن زمان تعیین می کند و یا در کجا می توان زمان چنین تحولی را پرسید؟! بعلاوه، چه فرصتی بهتر از حالا که جمهوری اسلامی در بن بست دو سویه گرفتار شده، نه راه پس و نه راه پیش دارد و کشور در آستانه پرتگاه قرار گرفته است؟ چه لحظه تاریخی حساس تر از این که دمکراتها مسئولیت سنگین خود را بر عهده گیرند؟ من تردید ندارم تاریخ و مردم نه تنها از زمامداران جمهوری اسلامی، بلکه از کسانی هم که به وظایف و مسئولیت خود در برابر آن عمل نکردند، پاسخ خواهد خواست.

تلاش ـ خوانندگان ما حتماً توجه دارند که نگاه انتقادی شما دارای وجوه مختلفی است و در حالیکه وجه هائی از آن جنبه عمومی دارند، اما جنبه هائی را نیز نمی توان به عموم نیروها نسبت داد. به عنوان نمونه؛ در حالیکه آرمانگرائی آمیخته به رمانتیسم اساساً به چپ نسبت داده و در کل موجب نگاه کژ و مژ در آنها به قدرت و معنای سیاست شده است، که عادت بدان مسئولیت گریزی وپنهان شدن پشت شعارهای کلی بر علیه «ستم» قدرتمندان بدنبال داشته است، اما در میان همین نیروی اجتماعی نمی توان چشم دوختن به حکومت اسلامی و دنباله رو آن قدرت شدن را به همه چپ سرایت داد. یا این که؛ هرچند «هراس از برقراری دوباره نظام پادشاهی» را باید مشخصه مشترک بخش بزرگی از چپها بشمار آورد، اما این «هراس» موجب نشده است تا همه چپها برای جلوگیری از این «برقراری» به دنبال حکومت اسلامی روان شوند. با وجود این همین «هراس» ظاهراً تا کنون مانع شکل گیری آن «اتحاد» مورد نظر شما میان همه نیروهای دمکرات شده است ـ حتا میان آن نیروهائی که در ضرورت رفتن حکومت اسلامی تردیدی ندارند!
حال با توجه به این وضعیت بغرنج آیا فکر نمی کنید؛ تکرار ضرورت «اتحاد همه نیروهای دمکرات ایران» برای خروج از این بن بست تا کنون کمک زیادی به فراهم شدن زمینه مناسب آن اتحاد ننموده است؟ برای ریشه کن ساختن این هراس چه باید کرد؟ طبعاً راهش دور زدن یک نیروی اجتماعی ـ سیاسی یا انتظار از آنها در دست برداشتن از تلاش خود برای تحقق شکل معینی از نظام سیاسی نیست؟

الاهه بقراط ـ مسلما همه چپ ها دنباله رو جمهوری اسلامی نشده اند. ولی مقاومت در برابر یک رژیم خودکامه الزاما به معنای دمکرات بودن نیست. هم در میان سلطنت طلبان و هم در میان جمهوری خواهان هستند نیروهایی که، حتی اگر بر زبان نیاورند، خواهان جابجایی این قدرت خودکامه با یک قدرت خودکامه دیگر هستند و آن را می توانند به اشکال مختلف، مثلا شرایط «ویژه» ایران و یا فرهنگ سنتی و مذهبی جامعه، توجیه کنند. صحبت من بر سر چپ و هم چنین راست دمکرات است که نه دنباله رو رژیم هستند و نه در فکر برقراری یک دیکتاتوری دیگر.
اگر «هراس از برقراری دوباره نظام پادشاهی» از سوی برخی از جمهوری خواهان همان هراس از ادامه خودکامگی می بود، به نظر من هراس درستی می بود. ولی چنین نیست. کسانی که برای جلوگیری از برقراری پادشاهی حتی حاضرند با جمهوری اسلامی همکاری کنند، هراسشان چیز دیگریست. آنها جمهوری خواهی را به ایدئولوژی خود تبدیل کرده اند و اساسا به طور بیمارگونه ای «ضد پهلوی» هستند. آنها در عین حال از این هراس دارند اگر دوباره در ایران پادشاهی برقرار شود، که الزاما ادامه خاندان پهلوی خواهد بود، تمامی گذشته و به اصطلاح مبارزه آنها به پرسش کشیده خواهد شد. یعنی یک ضربدر قرمز بر هستی و گذشته و حتی حال آنها کشیده می شود چرا که آنها متأسفانه امروز خود را نیز با گذشته گره زده و همان گونه که گفتم هم چنان مشغول مبارزه با «شاه» هستند. شما این نوع «هراس» را هرگز نمی توانید از بین ببرید زیرا ریشه در نگرش ایدئولوژیک حاملان آن دارد. این نگرش همواره وجود خواهد داشت و به نظر من لزومی هم ندارد زیاد برای از بین بردنش فعالیت کرد، زیرا از یک سو در چشم انداز نزدیک از بین نخواهد رفت و از سوی دیگر بسیار تکراری و یکنواخت است و به ویژه برای نسل جوان جذابیتی ندارد. همین که آن را بشناسیم و بشناسانیم، کافیست.
و اما وضعیت اتفاقا به نظر من در این مورد بغرنج نیست. دو صف عمده مشخص است: کسانی که خواهان ادامه جمهوری اسلامی و اصلاحات تدریجی در آن، و کسانی که خواهان برکناری رژیم کنونی و جابجایی آن با یک ساختار دمکراتیک و مبتنی بر حقوق بشر هستند. برای اولی لازم نیست دمکراتها در قدرت باشند. همین ها که هستند می توانند «اصلاحات» را تا قیامت کش دهند و اینها هم برایشان کف بزنند! برای دومی اما دمکراتها باید به قدرت برسند. شما نمی توانید مرتب شعار دمکراسی و حقوق بشر بدهید ولی معلوم نباشد چه کسانی و چگونه می خواهند آن را تأمین کنند. به همین دلیل تا جایی که می شود باید ضرورت اتحاد همه نیروهای دمکرات ایران را تکرار کرد تا آن بخشی که ظرفیت این اتحاد را دارد، گرد هم آید. فراموش نکنیم که تا سه چهار سال پیش این حد از نزدیکی بین دمکراتهای ایران که طرفین، جمهوری خواهی و مشروطه طلبی یکدیگر را، راست و چپ بودن یکدیگر را، فعلا کناری بگذارند، وجود نداشت. تشدید فعالیت «شاخه خارج از کشور» جمهوری اسلامی بی تردید با این نزدیکی در رابطه است. ولی به نظر من به سود این شاخه است پیش از آنکه دیر شود تلاش کند جای خود را در میان دمکراتهای ایران بیابد و نه در کنار جمهوری اسلامی. وگرنه هیچ اجباری نیست همه آنهایی که ادعای دمکراسی و حقوق بشر دارند، در اتحاد نیروهای دمکرات ایران شرکت داشته باشند. تصمیم با خودشان است. آن اتحاد هم نباید منتظر آنها بماند زیرا هرگز نمی توان همه را در یک اتحاد گرد هم آورد. آن اتحاد، به نظر من، باید از یک سو نماد اتحاد اکثریت مردم ایران برای رسیدن به یک هدف مرحله ای باشد و از سوی دیگر بتواند با اهرم هایی که در دست دارد، به سوی آن هدف حرکت کند. مسلما «همه» مردم ایران نیز پشتیبان این اتحاد نخواهند بود. یک مجموعه هدفمند و متشکل برای به حرکت در آوردن بخش مهمی از جامعه کافیست.

تلاش ـ چگونه می توان بر «نگرانی از بدتر شدن شرایط» یا بر وحشت از اسیر دیکتاتوری دیگری شدن غلبه نمود؟ رفع این نگرانی یا وحشت تا چه حد و با چه کیفیتی به رفتار ما از همین امروز بستگی دارد؟ آیا اساساً از نظر شما چنین خطری وجود ندارد؟

الاهه بقراط ـ هیچ چیز را نمی توان پیش بینی کرد. خطر به ویژه برای دمکراتها همواره وجود دارد. شاید بنیادگرایی اسلامی که در طول سه دهه به هر حال تأثیرات معین خود را در بخش هایی از جامعه گذاشته است، با تشکیل هسته های ترور هر روز در جایی بمب گذاری کند. شاید بازار و یا بنیادهای مذهبی و یا حتی سپاه پاسداران که بخشی مهمی از اقتصاد ایران را در دست دارند، به مقاومت و خرابکاری و تنگ کردن عرصه بر مردم بپردازند. ولی این واکنش مأیوسانه یک نیروی مغلوب خواهد بود. ما «بدتر» یا «بهتر» شدن «شرایط» را باید در تغییر ساختار سیاسی ببینیم. اگر دمکراتها در ایران به قدرت برسند، من مطلقا باور ندارم که ساختار سیاسی آینده ایران «بدتر» از ساختار نظام کنونی خواهد بود! در این صورت، قانون اساسی آینده ایران بی تردید «بدتر» از قانون اساسی جمهوری اسلامی نخواهد بود و این مهم است. ما همین را می خواهیم. ما بنیاد حقوقی می خواهیم تا بر اساس آن بتوانیم دمکراسی و حقوق بشر را ابتدا در ساختار سیاسی و اقتصادی و اجتماعی و آنگاه در طول سالهای آینده با تلاش بی امان در فرهنگ و جامعه نهادینه کنیم. بدون قدرت سیاسی، بدون بنیادهای حقوقی و بدون احزاب آزاد و ابزار روزمره مانند مطبوعات و رادیو و تلویزیون و گروه های اجتماعی که آزادانه به نشر و ترویج دمکراسی و حقوق بشر بپردازند، هرگز نخواهید توانست فرهنگ دمکراسی را در جامعه رایج کنید. به همین دلیل حرف کسانی که می گویند دمکراسی هنوز در جامعه ما نهادینه نشده و ما هنوز تا برقراری دمکراسی راه زیادی در پیش داریم، اساسا بی معنی است. مگر می توان در نظامی مانند جمهوری اسلامی و در شرایطی که بر کشور حاکم کرده است، دمکراسی را در جامعه نهادینه کرد؟! اگر چنین چیزی ممکن است، پس برخی از آنهایی که مبلغ این نظر هستند، چرا بساط خود را به خارج کشور منتقل کرده اند؟ این تصور که همه یا اکثریت مردم باید «دمکرات» شوند یا دمکراسی را بشناسند و قبول داشته باشند تا بتوان آن را در کشوری پیاده کرد، خنده دار است. شما فکر می کنید همه مردم مثلا سوئیس و آلمان و فرانسه و آمریکا و سوئد دمکرات هستند و یا می توانند دمکراسی را برای شما تعریف کنند؟ خیر، برای آنها همین که در دمکراسی زندگی می کنند کافیست و لزومی نمی بینند درباره اش بحث و یا مطالعه کنند!
از نظر اقتصادی نیز توجه داشته باشید که یک رژیم معقول و دمکراتیک در ایران با پشتیبانی منطقه ای و بین المللی همراه خواهد شد. البته تردید دارم که روسیه و چین و یا رژیم های خودکامه منطقه به دلایل مختلف اختلالی ایجاد نکنند، ولی جامعه جهانی با ایران خواهد بود و از نظر اقتصادی نیز شرایطی به مراتب بهتر از امروز قابل پیش بینی است. بی تردید دمکراتهایی که خواهان تغییر رژیم هستند، نمی خواهند آن را با یک رژیم بدتر عوض کنند! البته یک خطر برای ایران مفروض است: از آنجا که این رژیم حتی عرصه فردی و خصوصی را بر مردم تنگ کرده است، و وضعیت اقتصادی ایران در شرایط بسیار فلاکت بار و خطرناکی است، اگر با تغییر رژیم، خودکامگان دیگری به قدرت برسند که جدایی دین از دولت را تأمین کنند، آنگاه خواهند توانست با تأمین بخشی از آزادی های فردی و اجتماعی، و با به گردش در آوردن چرخه اقتصاد ایران، جامعه را راضی کنند. البته این نوع تغییر بدون انتقام های خونین و چه بسا بدتر از انقلاب اسلامی نخواهد بود. در این صورت باز هم باید برای سالها با دمکراسی و حقوق بشر وداع کرد تا جامعه بار دیگر کمبود آن را احساس کند. ولی این تنها یک فرض است و من چنین نیرویی را با چنین توانی در شرایط کنونی ایران سراغ ندارم و اصولا باور ندارم یک نیروی سیاسی به تنهایی بتواند در ایران به قدرت برسد.
در هر حال اگر تغییر و تحولات آینده ایران در مسیر تغییر رژیم و به سود دمکراتها پیش برود، آنها نه تنها جنبه روشن و مثبت تغییر، بلکه از هم اکنون باید خطرات احتمالی را نیز پیش بینی کرده و خود را برای مقابله با آنها آماده سازند. این وظیفه آنهاست تا جایی که می توانند از بروز خطرهای احتمالی جلوگیری و یا در صورت بروز آنها را خنثی کنند. احزاب مستقل، رسانه های آزاد و تشکل های صنفی و مردمی می توانند بهترین و پایدارترین پشتیبان آنها در از سر گذراندن خطرات احتمالی در دوره گذار باشند.

تلاش ـ خانم بقراط ممنون از شما بابت وقتی که به ما دادید.


جستجو در سامانه


برگشت

استفاده از مطالب "تلاش آنلاین" تنها با ذكر منبع و نام نويسنده مجاز است
صفحه نخست | تماس با ما