دشواری «تغییر» وقتی است که ما در موقعیت انسان ایرانی و چپ لنینیست که آکنده از «خودداشته»هائیست متفاوت با جنس زمان، یعنی متفاوت با هستی شناختی و انسان شناختی مدرنیته، می خواهیم خود را در طراز سوسیال ـ دمکراتیک متحول کنیم! از این زوایه نگاه، آن «تغییر» مورد نظر معنایی موسع پیدا می کند و همانگونه که در بخش نخست گفتگو عرض کردم، تحولی است در مقیاس فرهنگ، در مقیاس نوع نگاه، در مقیاس هایی که بنیادین هستند و از انسان تعریف تازه ای بدست می دهند در خورد انسان شهروند جهان معاصر. اگر من گفته و می گویم که «ضرورت تغییر و دیگر شدن» چپ، در گروی بارور ساختن «عناصر حیاتمند و بالنده» از یکسو و «از میان بردن عناصر بازدارنده و سپری شده و مرده» از سوی دیگرست، از زاویه ی این نگاه موسع به «تغییر» است.
|