Talashonline تلاش
صفحه نخست | ديدگاه | گفتگو | نگاه ژرف | فصلنامه تلاش | نشریات
برگشت
December 11, 2006دوشنبه 20 آذر 1385
 

ناامیدی مردم از انتخابات در چهارچوب قانون اساسی فعلی است!

گفتگو با دکتر محسن سازگارا
 

در همه جای دنیا عدم شرکت و بایکوت کردن انتخابات یکی از روش های مقاوت مدنی است که معروف است به مقاومت منفی. شما با عدم شرکت تان در یک کاری و عدم حضورتان در یک جائی و عدم حرف زدنتان در مراسمی یک نوع مقاومت منفی می کنید. یکی از روشهای مدنی است. و اتفاقا روش خیلی خوبی هم است.


تلاش ـ سه انتخابات در سه سطح نظام اسلامی در راه است. راس نظام یعنی مجلس خبرگان رهبری، بدنه یعنی مجلس شورای اسلامی وشوراهای شهری در پایه. در این باره شنیده می شود که در مورد کاندیداهای خبرگان رهبری نسبت به دفعات گذشته این بار سخت گیری های شدیدی صورت گرفته است. لطفاً بفرمائید اولا علت چیست؟ چه کسی از آمدن چه کسی به داخل این مجلس در هراس است و دیگر این که رقابت ها بر سر چیست؟ و چه کسانی بر سر نقش و نفوذ رهبری که اساسا در انحصار حوزه و روحانیت است چنین به رقابت سختی با هم افتاده اند و اساسا برای پیش برد کدام سیاست و با چه مضمونی

سازگارا ـ انتخابات مجلس رهبری شاید به یک معنا می توانست مهمترین انتخابات باشد. برای اینکه به موجب قانون اساسی فعلی کشور تمام اختیارات اصلی و مهم مملکت در ید رهبری است. بنابراین مجلسی که وظیفه اش نظارت بر کار رهبری و حتی عزل و نصب رهبری است، می توانست مهمترین و جدی ترین انتخابات کشور باشد. اما، و صد اما، مشکل اساسی این است که آن دور باطل قانون اساسی در اینجا ملاحظه می شود. به این معنا که رهبر شش نفر اعضای شورای نگهبان را مستقیما و شش نفر دیگر اعضای حقوقدان شورای نگهبان را غیر مستقیم و از طریق رئیس قوه قضائیه، که البته باز هم به انتخاب رهبر است، برای تصویب به مجلس معرفی می کند. بدین ترتیب کنترل شورای نگهبان در اختیار رهبری است. به ویژه وجود آن شش تن فقیه منتخب رهبر است که اهمیت دارد ودر واقع شورای نگهبان را زیر انگشت رهبری قرارمی دهد. از سوی دیگر، همانطور که می دانید؛ یکی از کارهای شورای نگهبان قانون اساسی عبارتست از تأئید و موافقت با تمام کاندیداهای انتخابات، منجمله انتخابات مجلس خبرگان که باید از فیلتر شورای نگهبان رد شوند. حال تصور کنید، وقتی در انتخابات مجلس هفتم، شورای نگهبان سه هزار کاندیدا را رد کرد و هیچ اعتنائی هم به اعتراضات پاره از کاندیداها نکرد که حتی وکلای قبلی مجلس هم بودند، و گفت اینها فاقد صلاحیت هستند، پس به طریق اعلی این کار را در مورد مجلس خبرگان هم کرده و می کند. من بخاطر دارم در زندان بازجوهایم به من می گفتند تو چرا نامه علنی نوشتی و از آقای خامنه ای انتقاد کردی. گفتم خوب معصوم که نیست حتما انتقاد دارد و باید به او انتقاد کرد. در غیر این صورت از کجا باید بفهمد که اشتباه می کند. می گفتند خیر تو باید این را به مجلس خبرگان می گفتی! طرح انتقاد در سطح عموم موجب تضعیف وی می شود. پاسخ من این بود که شما اگر یکبار و فقط یک جا به من نشان بدهید که این مجلس خبرگان علنی از رهبری انتقاد کرده باشد یا اینهمه سازمان و نهاد که زیر دست رهبر است، یکبار شما نشان بدهید که به نهادی انتقاد کرده باشند، تا معلوم گردد که حرف شما درست است. بنابراین مجلس خبرگان در واقع دستچین شده توسط خود رهبری است. یعنی رهبری که در اصل باید منتخب مجلس خبرگان باشد، خود شورای نگهبانی را انتخاب می کند، که این شورای نگهبان تمام کاندیداهای مجلس خبرگان را دستچین می کند. و از این طریق اجازه نمی دهند حتی یک نفر مخالف رهبر وارد مجلس خبرگان شود. آنچنان که مجلس خبرگان قبلی اینطور بود. شما حتا یک مورد را نشان دهید که 86 نفر آدم 8 سال نشستند و بلند شدند و یکبار به یکی از نهادهای زیر نظر رهبری انتقاد کرده باشد. و مسخره تر اینکه هر از گاهی هم که جلسه تشکیل می دهند می روند خدمت مقام رهبری و از ایشان بجای انتقاد رهنمود می گیرند. به نظر من برای انتخابات فعلی هم که برای گزینش86 نفر وکیل مجلس خبرگان است، تنها، اگر اشتباه نکنم؛ 146 نفر کاندیدا را شورای نگهبان در سطح کشور دستچین کرده و بعد به مردم می گوید بروند و رای دهند. نهایت اینکه؛ چون مردم هیچ علاقه ای به این انتخابات ندارند ـ در انتخابات قبل میان دوره مجلس خبرگان این بی علاقگی به حدی بود که در تهران تنها پنج درصد دارندگان حق رای رفتند و رای دادند ـ لذا برای پوشاندن این بی علاقگی مردم، آمده اند این انتخابات را با انتخابات شوراها ترکیب نموده اند. چون مردم، بخصوص در شهرهای کوچک و روستاها، در انتخابات شوراها شرکت می کنند، به این ترتیب تعداد عددی رای دهنده ها لاجرم بالا نشان داده خواهند شد و خواهند گفت بله این تعداد از مردم رفتند و رای دادند. خوب وقتی مردم پای صندوق هر دو انتخابات می روند طبعیتا از مردم خواهند خواست که به هر دوی انتخابات رای دهند. ولی واقعیت این است که مردم تا کنون علاقه ای به انتخابات مجلس خبرگان نشان نداده اند. فرقی هم نمی کند. فایده ای هم ندارد که شما از بین صد و چهل و چند نفر آدم دستچین شده که تازه همه آنها نیز فقط و فقط روحانی باشند بروید وعده ای را انتخاب بکنید. مطمئن باشد که مجلس خبرگانی که به این صورت تشکیل شود، کماکان در کنترل رهبر خواهد بود و هیچکدام از وظائفی را که به موجب قانون اساسی باید انجام دهد؛ یعنی نظارت بر کار رهبر و انتقاد از رهبر و عزل و نصب رهبر، همچون مجلس خبرگان قبلی، کاری انجام نخواهد داد. بنابراین به نظر من هیچ اتفاق خاصی نخواهد افتاد. و این حرف هایی هم که زده می شد؛ آقای رفسنجانی گفته است مثلا ممکن است یک جریان جدیدی در مجلس خبرگان ایجاد شود و به رهبر انتقاد کند و یا آقای مصباح می خواهد بیاید و در واقع از طریق خبرگان واز موضع راست تر و فاشیستی تر رهبر را کنترل کنند، درست نیست. به نظر من تجربه گذشته نشان داده است که آقای خامنه ای مسلط تر از این است که اجازه دهد مجلس از دست او خارج شود. و یا اکثریت مجلس از کسانی باشند که بخواهند برای او دردسر درست کنند. بنابراین به نظر من این مجلسی خواهد بود در کنترل رهبر و انتخاباتش هم قطعا می توانست با سردی مواجه شود، اما چون آن را با انتخابات شوراها همراه کردند، مطمئن باشید آن50 یا 60 درصدی هم که کم و بیش در سطح کشور در انتخابات شوراها شرکت می کنند به پای انتخابات مجلس خبرگان خواهند ریخت و خواهند گفت که مردم آمدند و رای دادند.

تلاش ـ بنابراین طبق این صحبت شما، حساسیت حکومت اسلامی روی تعداد شرکت کنندگان در انتخابات همچنان باقی است.

سازگارا ـ با این تدبیری که اندیشیده اند یعنی با همزمانی انتخابات مجلس خبرگان با انتخابات شوراها، این امکان را ایجاد کرده اند که بگویند رای دهندگان در اکثریت آن آمدند و در انتخابات رای دادند. برای اینکه این ایراد را نگیرند ـ باز هم خود من یکی از کسانی بودم که این ایراد را می گرفتم که مقام رهبری برآمده از خبرگانی است که یک اقلیت ناچیزی از مردم به آن رای داده اند. ـ که رهبر نمی تواند ادعا کند که نماینده اکثریت است، به این دلیل ساده که اصلا اکثریت مردم نیامده اند و در انتخابات شرکت نکرده اند، لذا ایشان نماینده اکثریت ملت نیست و نمی تواند به هیچ وجه این ادعا را بکند. الان به نظر من با این تدبیری که ذکر کردم می خواهند این مسله را هم اینگونه جبران کنند و بگویند که اکثریت مردم آمدند و در انتخابات شرکت کردند.

تلاش ـ آقای سازگارا در مورد شورا چطور؟ انتخابات این نهاد چه نقشی می تواند داشته باشد.؟ با توجه به اینکه با آمدن دولت آقای احمدی نژاد شرایط اجتماعی سخت تر شده، طبعا نیروها و نهادهایی سعی می کنند از طریق این شوراها و با راه پیدا کردن در این شوراها در تغییر فضا تاثیر بگذارند. شما فکر می کنید که اساسا شوراهای شهری به لحاظ موقعیت و وظائفی که دارند اساسا در شرائطی هستند که بتوانند و امکان این را دارند که در سیاست عمومی کشور تاثیر گذار باشند؟

سازگارا ـ ببینید شوراهای شهر و روستا می توانستند ارگان مهمی باشند برای اینکه تا پائین ترین سطوح جامعه و در هر دهی نیز حضور دارد. اعضا شوراها با مسائل روزمره مردم سروکار دارند. در دو دوره قبلی انتخابات شوراها بخصوص در تهران و شهرهای بزرگ ملاحظه شد که برای هر جناح یا گروهی که شورای شهرهای بزرگ را می گیرد، قدرت شهرداری ها قدرت بالائی است و دستش به امکانات زیادی باز می شود که بعدا می تواند در انتخابات نقش بسیاری داشته باشد. همانگونه که در دوره آقای کرباسچی این تاثیر دیده شد. و یا در انتخابت اخیر و شهردار بودن آقای احمدی نژاد. بنابراین گروه های سیاسی تازه ارزش و اهمیت شهرداری ها را بخصوص در شهرهای بزرگ فهمیده اند. رقابت بر سر آنها بطور جدی در خواهد گرفت. اما ما در کشور دو گروه شورا داریم. یک بخش شوراهای شهرهای کوچک و روستاها هستند که تجربه دو دوره قبلی نشان داده است که رقابت در انتخابات این شوراها بیشتر یک رقابت خانوادگی و قبیله ای است. طبیعی هم هست. در محل کوچکی که همه همدیگر را می شناسند، وقتی شما از یک خانواده کاندید شدید و منهم از خانواده دیگر، خیلی ساده همین رقابت دو خانواده فامیل و بستگان و تقریباً تمام آن ناحیه کوچک را در بر می گیرد و همه مردم را درگیر می کند. بنابراین در شهرهای کوچک و روستاها حضور مردم در انتخابات شوراها حضور و رقابت فامیلی و خانوادگی است که اتفاقا شورانگیز هم می شود مردم می بینند که به مسائل روزمره اشان نیز مربوط می شود، پس با علاقه می آیند وشرکت می کنند. ولی اینها فاقد ارزش سیاسی است. یعنی احزاب سیاسی با مواضع سیاسی پشت سر این کاندیداها نیستند که شما فکر بکنید که مردم از روی درک و گرایشات سیاسی می آیند و رای می دهند. اما در تهران و شهرهای بزرگ بخصوص مراکز استان ها و بویژه تهران یعنی 5 شهر بزرگ کشور؛ تهران، مشهد، تبریز، اصفهان، شیراز و اهواز و شهرهای بالای یکی و دو میلیون جمعیت ما این رقابت حالت سیاسی می تواند داشته باشد و دارد. اگر مردم بیایند شرکت کنند رای آنها نیز ارزش سیاسی دارد و به مثابه شرکت واقعی مردم در انتخابات است. تجربه انتخابات دوره قبل نشان داد که در کل کشور در حدود 56 درصدر در انتخابات شرکت کردند. اما در تهران و 5 شهر بزرگ کمتر از 20 درصدر مردم آمدند و رای دادند. مردم در واقع به سیاق سایر انتخابات کشور با این انتخابات هم قهر کرده بودند. و اتفاقا همین هم باعث شده بود که آقای مهدی چمران نفر اول انتخابات شوراها شد. در تهران فقط با کمی بیشتر از سیصدوپنجاه هزار رای از 7 میلیون جمعیت رای دهنده تهران، که آنموقع 6میلیون نفر بود، یعنی از 6 میلیون جمعیت رای دهنده تهران تنها با 350 هزار رای ایشان رئیس شورای شهر تهران شدند. یعنی اکثریت مطلق مردم نیامدند و رای نداند. الان هم بسیاری از صاحب نظران و و ناظران پیش بینی می کنند که جمعیت رای دهنده در تهران و شهرهای بزرگ که آرای آنها ارزش سیاسی دارد، به هیچ عنوان بالاتر از 30 درصد جمعیت رای دهنده نخواهد بود. بنابراین کماکان آن مسئله اصلی باقی میماند که یک اکثریتی از مردم تمایلشان به بایکوت کردن و تحریم انتخابات است به نشانه اعتراض به کل نظام و روالی که در انتخاباتش دارد، که روال غیر دمکراتیک است. و این روال غیر دمکراتیک متاسفانه حتی به شوراها هم سرایت کرده است. همانطور که می دانید شوراها تنها انتخاباتی بود که شورای نگهبان نظارتی بر بر کاندیداهایش نداشت. الحمدولله در دوره سوم شوراها قانون را هم تغییر دادند و شورای نگهبان کاندیداهای شوراها را هم از فیلتر خودش رد کرده است. بنابراین به سیاق بقیه انتخابات کشور انتخاباتی به یک معنی فرمایشی و غیر دمکراتیک است. به نظر من این فرایند باعث خواهد شد که یخ مردم آب نشود و بازهم در تهران و شهرهای بزرگ مردم نیایند و در انتخابات رای ندهند. الان آن جناحی که معروفند به دوم خرداد و اصلاح طلبان حکومتی آنها امیدشان براین است که تحریمی ها ـ اصطلاحی که در فضای سیاسی ایران است ـ قانع شوند و بیاند رای بدهند. دور قبل در انتخابت ریاست جمهوری که کاندیدایشان آقای معین بود و انتخاب نشد، این را گردن امثال ما انداختند و گفتند شما انتخابات را تحریم کردید، بنابراین آن مردمی که می شد به ما رای بدهند نیامدند و رای ندادند. لذا آقای معین رای نیاورد. الان تا آنجائی که من می دانم امثال ما که اعتراض اصلی امان به ساختار قانون اساسی است و می گوئیم انتخاباتی که شورای نگهبان داشته باشد دمکراتیک نیست و نباید رفت و رای داد، ما عالماً و عامداً اینبار در انتخابات شوراها سکوت کردیم و چیزی نگفتیم. به این ترتیب به آنها گفتیم که اگر فکر می کنید ما حرفی زدیم و مردم حرف ما را گوش کردند ما اینبار هیچ نمی گوئیم تا شما متوجه شوید که مردم اعتراض شان جدی تر از این حرفهاست. بهرحال اگر اکثریت مردم به سیاق انتخابات دوره قبل نروند و رای ندهند بطور طبیعی آن جناحی که می تواند طرفداران خود را سازمان یافته پای صندوق بیاورد انتخابات را خواهد برد. که قطعا طیفی است که بیشتر از همه بسیج را پشت سر خویش دارد. یعنی همان حزب پادگانی! برای اینکه می تواند 300 تا 400 هزار نفر بسیج کند. حتی در مجلس هفتم در مورد آقای حداد عادل نشان داد تا 700 هزار را می توانند بسیج کرده و سازمانیافته پای صندوق ببرد تا به کاندیداهایشان رای دهند. اما اگر اکثریت مردم، بقول دوم خردادی ها تحریمی ها، قانع شوند و بیایند و رای بدهند ـ آرزوی دوم خردادی ها تکرار یک دوم خرداد دیگری است ـ در آن حالت خوب آن وزنه بزرگ اکثریت مردم اگر بیاید پای صندوق، آنوقت می تواند سرنوشت را عوض بکند. اما در انتخابات ریاست جمهوری قبل دیده شد که این حضرات جناح بسیجی ها و سپاهی ها و آنهایی که در فضای کشور معروف هستند به فاشیست های وطنی، راه تقلب را یاد گرفته اند کمااینکه در انتخابات ریاست جمهوری تمام گزارش های خصوصی درون وزارت کشور نشان می دهند که فقط 16 میلیون نفر یعنی 25 درصد دارندگان حق رای در کشور رفتند و رای دادند. اما در هر دو دوره انتخابت 10 میلیون نفر آرا را اضافه تر و بیشتر نشان دادند. درواقع 10 میلیون در انتخابات تقلب شد و سرنوشت انتخابات را عوض کردند. کما اینکه در دور اول آقای کروبی قطعا رای اول را داشت و برنده اصلاً دور اول بود. ولی در آرا دستکاری کردند و ایشان را حذف کردند. مراد من این است که الان پیچیدگی دیگری به این اضافه شده که آیا اکثریت مردم قانع می شوند بیایند رای بدهند و یا نه، و آن راه تقلبی است که وجود دارد. اصلا امثال ما اطلاع نداریم که دست حضرات چقدر در تقلب کردن باز است؛ در صندوق سازی و در لیست های نهائی که بیرون می دهند. همانقدر می دانیم که نزدیکترین فرد به آقای رئیس جمهوری یعنی آقای سمره هاشمی از چند ماه پیش بعنوان مسئول انتخابات ومعاون وزارت کشور انتخاب شد و انتخابات در ید اوست و تا همین جا هم داد بعضی از جناح های سیاسی برآمده که آقا ممکن است اینها تقلب کنند. بنابراین، این دومی هم نکته ای است که شما نباید از نظر دور بدارید. مسلماً انتخابات برگزار شده و بعد صدایش در آمده و معلوم می شود که تا چه اندازه احتمالا تقلب و دستکاری شده است.
اما نکته آخری که می خواهم بگویم در باره صف آرائی نیروهای درون حکومت و آن جناح موسوم به اصلاح طلبان است که موفق شدند با هم ائتلاف کنند و در تهران و چند شهر بزرگ لیست واحد منتشر کنند. که خوب موفقیت خیلی خوبی برای آنها بود. آنها این اتفاق نظر را در انتخابات ریاست جمهوری نتوانستند بدست بیاوردند. اما برعکس در طیف مقابل و معروف به طیف اقتدارگراها جناح سنت گراها مثل جمعیت موتلفه جناح بقول خودشان اصول گراها به چند شاخه تقسیم شده اند یعنی حداقل سه طیف عمده در آن دیده می شود. یکی آقای قالیباف شهردار فعلی تهران است. بطور ریشه ای قدمت اش به این طیف تعلق داشته ولی الان می توان گفت آدم بینابینی شده است، بین جبهه اصلاح طلب ها و اصول گراها ولی آن بخش سنت گراها و بخش فاشیستهای وطنی ما نتوانستند توافق کنند و تا کنون نیز در بین آنها کشمکش وجود دارد. در نهایت نیز در تهران به این رسیده اند که مثلا از پانزده نفرکاندید، ده نفر کاندیدای مشترک و 5 کاندیدای آزاد داشته باشند. البته هنوز هم این توافق نهائی نشده است. به این ترتیب می بینیم که اژدهای قدرت، چپ و راست اصلاح طلب و اصول گرا و مسلمان و غیر مسلمان و... نمی شناسد مکانیزم خودش را دارد. وقتی پای قدرت در وسط می آید، اینطور نیست که به این سادگی کسی آنرا بگذارد در بشقاب و به دیگری تعارف کند. مملکت ما هم مثل همه جای دنیا هزاری هم که سیاستمداران ما ادعای پشت کردن به دنیا را بکنند مثل همه سیاستمداران دنیا دنبال قدرت می دوند و سر قدرت هم دعوا می کنند. اما مشکل این است که این رقابت نزد ما قانونمند و سازمانیافته دمکراتیک نیست و به هزارها پستو و پسله و پنهان از مردم و توطئه و دسیسه آغشته می شود. امری که در بسیاری از نقاط دنیا خیلی شفاف و روشن صورت می گیرد، احزاب جلوی پرده با هم اتئلاف می کنند، در ایران با صدها پنهانکاری و پشت پرده اتفاق می افتاد. به هر حال پیش بینی در ایران سخت است. برای اینکه کشور تضادهای بزرگ و اتفاقات غیر منتظره است. اما اگر اتفاق خاصی نیفتد در مورد انتخابات شوراها در تهران و شهرهای بزرگ با توجه به پیشینه تقلب در انتخابات ریاست جمهوری فکر می کنم باز هم این جناح معروف به فاشیستهای وطنی در نهایت کاندیداهای خودش را از صندق بیرون خواهد آورد.

تلاش ـ در باره مردمی که در انتخابات شرکت نمی کنند، اصلاح طلبان و بخشی از نیروها در صفوف اپوزیسیون اینگونه تبلیغ می کنند که در واقع این عدم شرکت در انتخابت از روی یاس و ناامیدی است. از کجا می توان متوجه شد که این عدم حضور در حقیقت یک تحریم آگاهانه و یک حرکت سیاسی است. پاسخ به این پرسش برای نیروهایی که به هرصورت بدنبال تغییر ساختار نظام هستند می تواند اهمیت داشته باشد.

سازگارا ـ به نظرم این دوستان کم لطفی می کنند که یک چنین اسم گذاری را روی حرکت مردم می کنند. برای اینکه در همه جای دنیا عدم شرکت و بایکوت کردن انتخابات یکی از روش های مقاوت مدنی است که معروف است به مقاومت منفی. شما با عدم شرکت تان در یک کاری و عدم حضورتان در یک جائی و عدم حرف زدنتان در مراسمی یک نوع مقاومت منفی می کنید. یکی از روشهای مدنی است. و اتفاقا روش خیلی خوبی هم است. ایران کشوری است که در آن منطقه شاید ملت اش یکی از توسعه یافته ترین ملت ها به لحاظ فرهنگی و سیاسی هستند. صد سال پیش انقلاب مشروطه داشتند و و نشان هم دادند که هر وقت مردم فضای انتخابات را مثبت ارزیابی کردند و باور کردند که مهم است و می تواند در سرنوشتشان تاثیر بگذارد، اتفاقا شرکت کرده اند و رای داده اند. علاوه بر این سنت رای دادن در کشور ما الان یک قدمت صد ساله پیدا کرده است. بنابراین این به نظر من توهین به مردم ماست که یکی بگوید مردم از سر بی حالی و یا یاس و ناامیدی یا امثالهم و یا دهن بینی نمی آیند رای بدهند. به نظر من خیلی روشن مثلا در دوم خرداد 76 باور کردند که تئوری هایی که امثال همه ما می گفتیم که اگر ما یک دوگانگی در قدرت ایجاد کنیم و بعد برویم رشد جامعه مدنی بدهیم راه گذار خوبی است برای عبور جامعه استبدادزده ما به دمکراسی. این ایده را مردم پسندیدند و به اصطلاح خریدند. و شما دیدید که چقدر خوب آمدند و شرکت کردند و تا شش سال هم با رای دادن خود از این ایده پشتیبانی کردند. اما وقتی که مطمئن شدند بدون تغییر چهارچوب قانون اساسی فعلی بی فایده است، شما حتی اگر رئیس جمهور هم انتخاب کنید همه چیز در دست رهبر است و ساختار به گونه ای است که کاری نمی توان کرد و تا این ساختار عوض نشود همه الا رهبری به موجب این قانون اساسی مسلوب الاختیار هستند. بنابراین بطور طبیعی اکثریتی از مردم یک گزینش کردند و رای نمی دهند. در واقع با این رای ندادن خود اعتراضاشان را به ساختار فعلی و نحوه انتخابات فعلی نشان می دهند. بنابراین به نظر من این کم لطفی در حق مردم است و خیلی شفاف و روشن نیروهای سیاسی ما اعم از موافق و یا مخالف باید قضاوت بکنند که رای ندادن مردم از آگاهی آنها بر بی فایده بودن انتخابات در چهار چوب قانون اساسی است.
یک نکته را هم اشاره کنم. اگر کسی بگوید مردم ناامید هستند. به یک معنی این جمله بشرطی که شما ادامه جمله را هم تکمیل کنید درست است. همین معنی را که من و شما در موردش صحبت می کنیم می توان از آن درآورد. مردم از انتخابات در چهارچوب قانون اساسی فعلی ناامید هستند.

تلاش ـ با سپاس فراوان از شما


جستجو در سامانه


برگشت

استفاده از مطالب "تلاش آنلاین" تنها با ذكر منبع و نام نويسنده مجاز است
صفحه نخست | تماس با ما