درهم تنیدگی بافت قومی ملت ایران و ناآگاهی مشکل ساز نمایندگان کنگره آمریکا
گفتگو با حشمت رئیسی
چه کسی است که منکر این بشود که رشد و غنای فرهنگ اقوام ایرانی موجب قدرتمندی و قوام فرهنگ ایران شده و خواهد شد. مشکل آنجاست که اولویت ها را گم می کنیم. مسلماً مشکلات در چهارچوب یک نظام دمکراتیک حل خواهند شد. فرهنگ ایرانی همیشه کثرت را پذیرفته و در خود به انسجام و یگانگی در عین حفظ گوناگونی رسیده که این پدیده ای بسیار خردمندانه است.
تلاش ـ همانگونه که اطلاع دارید؛ باردیگر با هزینه و حمایت کمیسیون خارجی کنگره آمریکا و در این کشورسمیناری در مورد نقض حقوق بشر در ایران برگزار شد. اما اینبار نه در باره نقض این حقوق به عنوان یک پدیده سراسری و مشکلی که همه مردم ایران از نتایج نامطلوب آن در رنجند، بلکه به عنوان نقض حقوق بشر «اقلیتهای ملی، اتنیکی و مذهبی» فعالترین نیروها در این سمینار ـ طبق روال این چند سال گذشته ـ احزاب و افرادی بودند که خود را نماینده اقوام و مردم مناطقی از ایران قلمداد می کنند. در سخنرانی ها مردم ایران به چند ملت تقسیم و همه ملل آن را زیر سلطه یک اقلیت چهل درصدی به نام ملت فارس قرار داده و زبان فارسی تحمیلی و عامل انحلال هویتی ملل تحت ستم معرفی گردید.
ما پیش از آن که به این مضامین بپردازیم، نخستین پرسشمان این است که آمریکائی ها با برگزاری چنین سمینارهائی چه اهدافی را دنبال می کنند؟ اگر هدفشان دفاع از مبارزات سراسری مردم ایران در راه دستیابی به حقوق انسانی و برابر است، چرا این مبارزه سراسری را تکه تکه می کنند؟ آیا آنها به وجود یک مبارزه سراسری در ایران و بر علیه حکومت اسلامی باور ندارند؟
حشمت رئیسی ـ ضمن تبریک سال نو به شما، باید عرض کنم که در آن نشست کمیسیون خارجه که نمایندگانی از کنگره نیز حضور داشتند و می گویند هم جمهوریخواهان و هم از دمکراتها حامی این کمیسیون هستند، ظاهراً برای اطلاع یافتن از وضعیت نقض حقوق بشر در ایران بود. درگزارشاتی هم که در بیرون بازتاب یافتند، نمایندگان حاضر در آن نشست عنوان کرده اند که کنگره آمریکا در مورد موضوع مطرح شده کم و یا حتا ناآگاه بوده اند و باید این موارد نقض حقوق اقلیتها در ایران بیشتر در کنگره آمریکا مطرح شود. علیرغم این بی اطلاعی و اقرار نمایندگان بدان، شگفت آور است که چگونه و بر چه اساسی از سوی این کنگره بارها در این سی سال به استناد نقض حقوق بشر در ایران برعلیه حکومت اسلامی اعلامیه صادر شده است! آیا بر اساس کم آگاهی و بعضاً ناآگاهی بوده است!
نگرانی از همینجا آغاز می شود. دولت کشوری مانند ایلات متحده آمریکا یا کانونهای تصمیم گیری در آن برپایه بی اطلاعی و ناآگاهی در مورد کشورهای مختلف منجمله ایران و یا سایر کشورهای خاورمیانه تصمیم می گیرند و دست به اقدام می زنند. نگرانی باز هم شدت بیشتری می گیرد هنگامی که می بینیم آنها در باره اقدامات و تصمیمات گذشته خود نظیر حمله و اشغال عراق اقرار می کنند که بر اساس اطلاعات نادرستی بوده است.
خوب منابع و مجاری اطلاعات غلط در باره عراق از چه نوعی بوده اند؟ مگر نه این که از سوی نیروهائی نظیر همین خودباختگان بوده که برای رسیدن به قدرت هر اطلاعات درست و نادرستی را در جهت منافع و اهداف خود تزریق می کنند! بی شک در مورد ایران و نقض سراسری حقوق انسانها در تمامی کشور اطلاعات دقیقی وجود دارد و آمار آن از تعداد زندانیان سیاسی، تعداد کشته و اعدام شدگان تا شکنجه دیدگان موجود و گواه بر این امر است که از بدو به قدرت رسیدن این رژیم و تأسیس جمهوری اسلامی نقض حقوق بشر در همه جا دیده شده و مختص به دسته و حزب و مسلک خاصی نبوده است. این نقض در مورد برخی از گروههای انسانی حتا پایه حقوقی و قانونی پیدا کرده است؛ مانند زنان و پیروان ادیان و مذاهب دیگر. آگاهی از آنها با مراجعه به قوانین مدنی و جزائی کاملاً ممکن است. صورت عملی آزار و اذیت آنان در رسانه ها نیز بازتاب گسترده ای دارد. تصاویر زنانی که با چهره های خونین در خیابان دستگیر می شوند. یا بیشترین میزان اعدامهای دسته جمعی خیابانی در تهران صورت می گیرد. اینها بیانگر بربریت نظام یافته و واقعیت وحشتناک نقض حقوق بشر در کشور است. از این نظر شگفت آور است که دوستان فعال قومی حتا به حقوق بشر هم نگاه تنگ نظرانه قومی دارند. به عنوان نمونه افرادی در این نشست تحت عنوان کمیته دفاع از زندانیان آذری شرکت می کنند! آیا در جمهوری اسلامی فقط زندانی آذری وجود دارد؟ آیا مدافعین حقوق بشر و مدافعین زندانیان سیاسی اول باید ملاحظه کنند که زندانیان وابسته به کدام گروه قومی هستند و بعد از آنها دفاع کنند؟! تا کنون چنین پدیده ای را ندیده بودم!
در خور توجه است که اگر به تاریخچه جمهوری اسلامی نگاه کنیم؛ مثلاً آقای خلخالی که آذری است به اعتراف خودش 400 نفر از سران رژیم گذشته را اعدام کرده. بهتر است بروید و ببینید که چند نفر از این اعدام شدگان آذری بوده اند! این گفته که آذریها مظلومند و در قدرت سهمی ندارند، یکی دیگر از شگفتی های این کنگره است. چنین ادعا کنندگانی بهتر است به لیست مقامات سیاسی و نظامی و امنیتی رژیم از آغاز تا امروز نگاهی بی اندازند: رهبر انقلاب آقای خامنه ای، خلخالی، موسوی تبریزی، موسوی اردبیلی، مشکینی و...!
من فکر می کنم آبشخور چنین ادعاها و برجسته کردن مسئله آذری از یک نگاه پان ترکیستی صورت می گیرد و بیشتر در خدمت ایجاد این ذهنیت است که گویا یک طرف فارسها هستند که حامی حکومتند و در قدرت سهیمند و در طرف دیگر خلقهای مظلوم شامل آذریها، کردها، بلوچ ها و ترکمن ها و... کل گزارشی که ارائه شده به صراحت بر این موضوع تکیه دارد. چنین تصویر و ذهنیتی با واقعیت ها انطباق ندارد. واقعیت آن است که در یک طرف یک حکومت استبدادی و در طرف دیگر ملت ایرانست که ملت ایران شامل تمامی اقوام ساکن ایران می باشد. بنابراین ایجاد چنین انشقاق شدیدی میان ملت ایران جز خدمت به استبداد هیچ معنای دیگری ندارد. در این نشست همچنین اینطورتصویر سازی می شود که گویا در یک طرف جبهه مبارزه خلقهای فقیر ایستاده اند و در طرف دیگر فارسهای ثروتمند. در حالی که از محرومترین مردمان کشورمان در چهارمحال بختیاری ساکن هستند سخنی در میان نیست. یا به زاغه نشینان حاشیه کلان شهرهای ایران مثل تهران، اصفهان، مشهد و تبریز نگاه نمی کنند. گویا در تهران که بخش عظیمی از جمعیت را در خود جای داده رفاه و امکانات ریخته است و در این مجموعه های بینوائی و فلاکت این فارسها نیستند که در کنار و هم سرنوشت سایر محرومین هستند.
من فکر می کنم ایجاد چنین فضا و انجام چنین تبلیغاتی زمینه سازی برای درگیری و رودرروئی در کشورمان است و بسیار هشیارانه و با سمت گیری آگاهانه هم صورت می گیرد. حرکتی است که در هر صورت به ایجاد یک جبهه متحد بر علیه استبداد دینی و در جهت خدمت به آزادی و عدالت و حقوق شهروندی و برجسته کردن خواست حقوق بشر برای تمام ملت ایران خدمتی نمی کند. به اعتقاد من این برداشت و تأثیری است که از این نشست و تبلیغات درون آن بدست می آید.
تلاش ـ همانگونه که ذکر کردید، در این سمینار تصوفری ساخته می شود که ملت فارسی هست که در یک سو قرار دارد و در سوی دیگر ملتهای ستم دیده. اما روشن نمی کنند که این ملت فارس بالاخره کیست. آنها در باره ستم سیستماتیک سخن می گویند اما حتا در تعیین این که این ستم از کی آغاز شده و توسط چه کسانی، توافقی ندارند. عده ای می گویند مثلاً از 1925 و عده ای دیگر به حکومت رضا شاه به عنوان منبع و کانون ستمگری فارسها نیز قانع نبوده و کار را به انقلاب مشروطه می کشانند. علت این تناقض گوئی ها و ناروشنی ها را در چه می بینید؟
حشمت رئیسی ـ اگر به عمق گفته های این دوستان توجه کنید، می بینید که اغلب آنها انقلاب مشروطه و در ادامه و استمرار این انقلاب، دولت مرکزی مدرن برآمده ازآن را قبول ندارند. به همین دلیل هم «ستم سیستماتیک» را از تاریخ این انقلاب به بعد و به ویژه دوره رضاشاه می دانند. چنین به نظر می رسد که رژیم قاجار مطلوب آنها بوده است. با همین استنادات و با توجه به مطالباتی که مطرح می کنند و اشکال فدرالیسم قومی که به عنوان مطالبه مطرح می کنند، بیانگر آنست که نوعی دوران ملوک الطوایفی یعنی دورانی را که نوعی تقسیم قدرت عشیره ای و ایلاتی بوده است، ترجیح می دهند. این پدیده در مورد نیروهای رادیکال و بنیادگرای پان ترک یا پان عرب محسوس تر است. روشنفکران آنان در اصل حسرت گذشته ای را می خورند که شیخ خزعل در خوزستان حکومت می کرد. یعنی دروه قاجاریه. چه پس از آن بود و در اثر انقلاب مشروطه بود که مسئله آموزش مدرن با محوریت زبان فارسی مطرح گردید. از این تاریخ و از مقطع شکل گیری دولت ـ ملت مدرن در ایران است که از نظر آنها حقوق قومی شان را پایمال کرده اند. هر چند روند شکل گیری و تکامل دولت ـ ملت مد رن در ایران بدون کم و کاستی صورت نگرفت، اما آنچه آنها می خواهند در عمل بازگشت به گذشته یعنی به محتوای دیروز با شکل ظاهراً امروزی است.
علاوه بر این باید توجه داشت که حرکت های قومی چندان از اصالت درونی نیز برخوردار نبوده و نیستند. بازی های استراتژیک جهانی و تشدید آنها همواره بر این حرکت هاتأثیرگذار بوده اند. قدرتهای بزرگ در رقابت با یکدیگر و همچنین بر سر تأمین منافع خود حتا به زیان کشورهای دیگر، از تضادها و اختلافات قومی و مذهبی از جمله در ایران همواره استفاده کرده اند. طرح مسائل قومی در ایران به اوائل قرن بیستم برمی گردد. تا آن زمان این گونه معضلات هیچگونه ریشه داخلی نداشتند. البته این بدین معنا نیست که در درون هیچگونه نارضائی در شکل گیری جریانات قومی نقش نداشته. مشکلات همواره بوده و هست. تنها شامل ایران هم نمی شود در همه جای دنیا از آمریکا گرفته تا اروپا در روسیه و هند و انگلیس و فرانسه چنین مشکلاتی وجود دارند. مشکلات معیشتی، مسائل اقتصادی، فرهنگی، سیاسی، مذهبی یا زبانی از عوامل تأثیرگذار هستند. اما هیچ یک از این موضوعات به عنوان عامل اصلی سیاسی موجب بروز حرکتهای قومی نبوده است. عامل اصلی شکل گیری رقابتهای استراتژیک، رقابت میان قطبهای قدرت و در میان نخبگانی بوده که به یکی از این قطب ها گرایش داشته اند. در زمان دو قطبی بودن جهان در یک طرف اتحاد جماهیر شوروی و در طرف دیگر ایالات متحده آمریکا و روشنفکران متحد و وابسته به آنها به فراخور حمایت از یک طرف مسائل خود را مطرح می کردند. در گذشته که سیاست آمریکا ثبات بخشی به ایران بود طبیعی است که متحدین داخلی آنها از طرح مسائلی که به بی ثباتی بیانجامد خودداری می کردند. و امروز پس از فروپاشی اتحاد شوروی و به منظور تغییر موازنه قدرت به نفع خود از نوعی گفتمان قومی دفاع و متحدین داخلی خود را فعال کرده و از آنها به مثابه اهرمهای فشار بهره می گیرند. طبیعی است که فشارهای اقتصادی، سیاسی و فرهنگی نیز در دامن زدن به بحران در داخل به آنها یاری می رساند. امروزمسائل قومی به تابعی از سیاست آمریکا و متحدانش بدل شده است. اگر آنها سیاست تجزیه ایران را دنبال کنند، نخبگان قومی نیز عمدتاً تابعی از این سیاست خواهند بود. اگر سیاست تنها اعمال فشار و امتیازگیری باشد، رهبری جریانهای قومی باز همسو با این سیاست عمل خواهند کرد. چنین حرکتهائی فاقد اصالت و استقلال و استراتژی روشن و تفکر شده ای هستند که بتواند در چهارچوب ایران و با همکاری بخش های دیگر ملت ایران قابل دسترس باشد.
تلاش ـ در این کنفرانس متأسفانه سختترین مواضع بر علیه انسجام درونی ملت ایران از سوی فردی که خود را مدافع حقوق آذربایجانی ها قلمداد می کرد وارد شد و حملات شدیدی نیز به زبان فارسی صورت گرفت. آیا تاریخ ملت ایران حکایتی از کشمکش آذربایجان و مردم بخشهای دیگر ایران یا قومی تحت عنوان فارس به یاد دارد؟
حشمت رئیسی ـ درست است! در کنار پان عربیست ها آن خانم ترک بیشترین حملات را به ایران کرد. اما در کل کشمکش جدی بین فارس و ترک در ایران وجود نداشته است و بحثهائی که آن خانم (فاخته زمانی) مطرح کرد بی پایه است و از همان پان ترکیسمی که از دل امپراتوری عثمانی برآمد، ریشه می گیرد. در شرایطی که امپراتوری عثمانی با بحران از هم پاشیدگی روبرو شد، در منطقه ای از آن یعنی ترکیه امروز گرایش شدید ترکی بوجود می آید. هرچند این گرایش ابتدا جنبه پان نداشت اما بتدریج به یک ابزار ایدئولوژیک نخبگان بحران زده عثمانی بد ل گردید. بدنبال آن پان تورانیسم بوجود آمد که هدفش متحد کردن همه ترکها از ماورای چین تا مجارستان بود. این گفتمان بعدها از طریق عثمانی به قفقاز و سپس به ایران و به نخبگان آذری منتقل می شود. از آن مقطع این گفته شیوع می یابد که آذری های ایرانی از نسل ترکان غورغور و از نوادگان چنگیز و تیمور هستند. از همین زمان نیز تاریخسازی برای چنین گفتمانی آغازمی شود. به موازات تبدیل این گفتمان به ایدئولوژی ترکهای جوان تشکیلاتی نیز به رهبری طلعت پاشا و انور پاشا تأسیس می گردد. اسناد همه اینها موجود است. انتقال و اشاعه این ایدئولوژی توسط عثمانی ها در افغانستان و ایران و قفقاز پیگیری شده و در 1918 در تبریز پایگاهی تأسیس می کنند و در جهت تحقق اهداف خود دست به تهیه اسلحه می زنند. اخیراً در این باره کتابهائی هم منتشر شده اند. به این ترتیب می بینیم که خاستگاه چنین افکار و سند سازی و جعل تاریخ برای این گفتمان در خارج مرزهای ایران قرار دارد.
ایران پس از فروپاشی عثمانی از دو سو مورد تهاجم قرار می گیرد؛ پان ترکیسم و پان عربیسم. در این کنفرانس هم می بینیم سخت ترین حملات از سوی این دو گرایش صورت گرفته است. در دوره پهلوی ها این تهاجمات با شدت و ضعف ادامه یافته، بعد از انقلاب ایرانیت که می توانست در برابر این گونه تاریخسازی و تحریکات مقاوت کند، منزوی می شود. در باره ایرانیت توضیحی بدهم؛ برخلاف آنچه این روزها گفته می شود این گفتمان جدید نیست بلکه محصول یک تلاش تاریخی و همه جانبه ای است که از زمان ظهور و صدور اسلام و حتا پیش از آن وجود داشته است. ایرانیها در قالب این گفتمان هویت ایرانی را بر اساس فرهنگ ایرانی، زبان فارسی و اسطوره های ایرانی زنده کرده بودند و بعدها آن را با اسلام شیعی ترکیب و به ایرانگرائی بدل می کنند. بی شک با استقرار جمهوری اسلامی و سرکوب ایران گرائی میدان برای افراط گرایان ترک و عرب که از پان ترکیسم و پان عربیسم تغذیه می کنند، فراهم می شود و بتدریج افرادی نظیر محمد تقی ذهتابی، حمید نطقی و جواد هیئت دست به انتشار نشریه والریق زده و در مطالبی که می نویسند خواهان جدائی آذربایجان از ایران به دلیل ریشه های تاریخی جداگانه می شوند. تعدادی از این فعالین ترک هم با کشور ترکیه مستقیماً تماس برقرار کرده و از بورسهای تحصیلی آنها استفاده می نمایند. پس از تأسیس دولت ترکیه در چهارچوب تقویت پان ترکیسم و ناسیونالیسم ترک در منطقه همواره سعی می شود دانشجویانی از مناطق مختلف مورد توجه اشان را به یاری بورسهای تحصیلی جذب و در راستای اهداف خود به حرکت درآورند.
تلاش ـ «آسیمیلاسیون» واژه جدیدیست که به ابتکارسخنگویان در این سمینار به مجموعه واژگان سیاسی ایرانیها اضافه گردید. شما هم که در آلمان سکونت دارید حتماً می دانید که این ترم اخیراً پس از سخنرانی رئیس دولت ترکیه در آلمان برای تعدادی از ترک تباران آلمانی بر سر زبانها افتاد. خود آلمانیها نظرشان این است که سخنان اردگان در اصل دنباله تبلیغات ناسیونالیسم ترکی است که در خدمت گرد آوردن رأی و محبوبیت برای خود و حزبش می باشد. این واژه از سوی وی در مقابله و انتقاد به پافشاری آلمانیها برای یادگیری زبان آلمانی و پذیرش نرمهای قانونی، اجتماعی و اخلاقی این جامعه توسط خارجیها و از جمله ترک تباران، بکار گرفته شد. وی راه حل را تدریس و آموزش ترکها در آلمان به زبان ترکی و تأسیس مدارس جداگانه ترکی می داند. صرف نظر از این که چه انگیزه هائی در پس چنین نظراتی نهفته است وچقدر این ایده ها در حل مشکلات عدیده خارجیها و بویژه ترکها عقلائی هستند، اما وارد ساختن این واژه یا به قول شما تغذیه شدن پان ترکیستهای ما از منابع بیرونی و بی توجه و به جایگاه بحث را نشان می دهد. واقعاً این ادعا که زبان فارسی وسیله «آسیمیله» کردن فرهنگ و زبانهای قومی است، چقدر صحت دارد؟
حشمت رئیسی ـ البته روی مسئله زبان باید متمرکزتر بحث کرد و این که زبان فارسی و ترکی چه مشخصاتی دارند و چقدر واژگان فارسی در زبان ترکی وارد شده است و این امر از چه زمانی آغاز شده است. آنچه آنها از آسیمیلاسیون مورد نظرشان است، در اصل فرهنگ زدائی است. چنین چیزی در ایران وجود نداشته است. به عنوان مثال هرکس که تا حد کلاس هفت و هشت دبیرستان هم تاریخ خوانده باشد می داند که در هزار سال گذشته حکومتهای ایران بیشتر ترک تبار بوده اند. در دربار صفوی در قرن 16 ترکی آذری زبان درباری و لشگری بود. بسیاری از عناوین اشرافی ترکی بودند. درست همانند عناوین انگلیسی متعلق به زبان نرماندی که در این کشور نفوذ یافته بودند. زبان ترکی زبان اشرافیت و زبان لشگری بود، اما زبان فارسی زبان فرهیختگان و قشر متوسط. فارسی در درون جامعه از احترام برخوردار بود. کمپفر در سفرنامه اش در سال 1665 می گوید؛ برای هر کس که نام و شهرتی داشته باشد تقریباً ناپسند است که از زبان فارسی غافل باشد. بنا براین برخلاف آنچه تبلیغ می شود؛ زبان فارسی از طریق زور و قدرت دولتی نبود که حفظ شد و گسترش یافت.
اما تأثیرزبان فارسی بر زبان ترکی داستانی مفصل تر دارد و بسیار عمیق تر است. این تأثیر هم در غرب ایران یعنی آذربایجان و کمتر از آن در عثمانلی ردیابی شده است. در شرق هم همینطور بوده، یعنی در آسیای مرکزی و بیشتر از همه در قلمرو ازبکستان کنونی. این تأثیر در زمانهای مختلف گوناگون بوده است. در حالیکه در متون قره خانی های آسیای مرکزی در قرن یازدهم فقط 5/1 درصد واژه ها وام گرفته از زبان فارسی بودند، این گونه واژه ها اما در زبان جغتائی در اوائل قرن چهادهم به 26 درصد می رسند. در جغتائی کلاسیک قرن پانزدهم به حدود 50 تا 60 درسد بالغ می شوند. همین امر در عثمانلی هم صدق می کند. در حالیکه سلطان ولد شاعری از قرن سیزدهم و اوایل قرن چهاردهم فقط 18 درصد از واژگان فارسی وام گرفته را بکار می برد، اما قاضی برهان الدین در اواخر قرن چهاردهم از 49 درصد و عوفی در قرن پانزدهم 60 درصد و نوعی در قرن 16 هفتادوسه درصد از این واژگان بهره گرفته اند. از همین طریق هم کلمات عربی که با فارسی ادغام شده بودند، به مناطق ترک نشین راه می یابند. ورود بیست پسوند زبان فارسی به زبان ترکی هم در همین زمانها اتفاق می افتد. بنابراین برخلاف آن چه که می گویند و به قول آنها فارسیزه شدن زبان آذری اصلاً مربوط به امروز نیست و درست در زمان اقتدارحکومتهای ترک زبان صورت گرفته است و عنصر شمشیر و زور هم در آن اصلاً نقشی نداشته و ابداً هم مربوط به رضاشاه و محمد رضاشاه نمی شود.
نقش سرآمدان فرهنگی، ادبا و شعرای ترک در تقویت زبان فارسی نیز درخور توجه است. قریحه و استعداد هیچ شاعر و ادیبی را نمی توان به زور سرنیزه تحریک کرد! قدیمی ترین شعر ترکی که به آن « برکت علم» هم می گویند و اثر شاعری به نام یوسف است و گفته می شود در سال 1068 سروده شده و شامل 6645 بیت و با محتوای اخلاقی و اندرز به شاهان است، الگویش همان اندرزنامه های ایرانی است. در این دوره ها اشعار ترکی در اصل بازسازی اشعار فارسی است و یا ترجمه مستقیم آنها. به عنوان نمونه خسروغد تقلیدی است از نظامی. فردوسی، سعدی، حافظ، نظامی، جامی تأثیرات بسیاری بر شعر ترکی داشته اند. بسیاری از شعرای جغتائی اشعار فارسی می سرودند. بسیاری از شعرای ایران ترک تبار بودند مانند مبارک شاه، امیرخسرو، سوزنی یا حتا منوچهری. مثلاً جامی ترکی را می فهمید اما هرگز شعری به ترکی نسرود. روستائیان ترک آسیای مرکزی فارسی را بخوبی می فهمیدند و صحبت می کردند. نوائی این حقیقت را به عنوان توانمندی ذهن ترکی مورد توجه قرار داده است. حتا جزوه ضدفارسی نوائی به زبانی نوشته شده که دوسوم آن فارسی است.
بنابر این پدیده ای را که تحت عنوان آسیمیلاسیون وارد می کنند همان ساخته پرداخته پان ترکیست هاست. پان ترکیست هائی که در کشور خودشان زبانهای اقلیت های دیگر را به شدت سرکوب می کنند. از این گذشته تأثیر زبانها بر یکدیگر پدیده ای طبیعی و محصول مراودات و روابط انسانی و فرهنگی است. چه کسی است که نداند بسیاری از واژگان فرانسوی به زبان انگلیسی وارد شده و یا بسیاری واژه های انگلیسی به زبان آلمانی. آیا آنها هم صحبت از آسیمیله شدن می کنند؟ فکر می کنم این پدیده تنها ابزاری است برای تبلیغ و برانگیختن نفرت و دشمنی بر علیه فارسی و بر علیه ایران. چه کسی است که منکر این بشود که رشد و غنای فرهنگ اقوام ایرانی موجب قدرتمندی و قوام فرهنگ ایران شده و خواهد شد. مشکل آنجاست که اولویت ها را گم می کنیم. مسلماً مشکلات در چهارچوب یک نظام دمکراتیک حل خواهند شد. فرهنگ ایرانی همیشه کثرت را پذیرفته و در خود به انسجام و یگانگی در عین حفظ گوناگونی رسیده که این پدیده ای بسیار خردمندانه است.
تلاش ـ برمحدویت های انتشاراتی در مناطق قومی ایران در این سمینار بسیار تأکید شد. می دانیم که مطبوعات در سراسر ایران با محدودیت های شدیدی روبرو هستند. اما آیا انتشار نشریاتی به زبانهای غیر فارسی در ایران ممنوع است؟
حشمت رئیسی ـ در دوره اصلاحات و آزادی نسبی که فراهم شده بود، در مناطق مرزی بویژه در آذربایجان دهها نشریه منتشر می شد. نشریاتی چون شمس تبریز، نوید آذربایجان، آوای اردبیل و...حدود 120 نشریه به زبان آذری. در این فضا بسیج نخبگان ترک گرا شدت گرفته و با تشدید درگیری درونی حکومت مطلوب ترین وضعیت برای آنها فراهم می شود. عملکرد این نشریات به صورت سازمان یافته واز نظر مضمونی مطالبی با محتوای مشترک در آنها به چاپ می رسند و با سازماندهی منظمی در سراسر کشور توزیع می شوند. به عنوان مثال نشریه «یول» که در تهران منتشر می شود با تیراژ ده هزار نسخه به شمالی ترین و جنوبی ترین نقاط ایران ارسال می گردد. سایت اینترنتی هم دارد. در کنار اینها انتشار آثاری صورت می گیرد با تحریف های شگفت آور تاریخ و براساس منکوب تاریخ ایران و به سخره گرفتن آن و تحمیلی خواندن زبان فارسی.
در حالیکه همه می دانیم و آثار و اسناد تاریخی آن موجود است که سرآمدان فرهنگی و سیاسی آذری در ایجاد ناسیونالیسم ایرانی نقش اساسی داشته اند. بر رسمیت زبان فارسی ـ پیش از آن که در تهران رسماً اعلام شود ـ در دوره مشروطیت در تبریز تأکید شد. کسروی صراحتاً به این موضوع اشاره کرده است. او می گوید که بر سر این موضوع با محمد خیابانی به توافق رسیده است. یکی دیگر از روشهای آنها تبلیغ بر علیه چهره های تاریخی و ایراندوست آذری زبانی نظیر کسروی، یحیی ذکاء، فیروز منصوری و... است و معرفی آنها به عنوان خائنین و وابستگان به خاندان پهلوی. متأسفانه بی اطلاعی تحصیل کردگان ما از واقعیتهای تاریخی، بستر مناسبی برای انتشار جعلیات فراهم می کند. من در شگفتم که چرا نیروهای آزدایخواه دمکرات و ترقیخواه، جز انگشت شماری، نسبت به این جعلیات سکوت می کنند و حقایق را بازتاب نمی دهند. مشکل آذریها، کردها یا بلوچها و عربها فارسها نیستند. اما سکوت ما در برابر تبلیغات و اشاعه منظم فرهنگ نفرت و ضدیت موجب خواهد شد، عنصر همبستگی و انسجام درونی آماج حمله قرار گرفته و تضعیف گردد. بی توجهی به مشکلات معیشتی، اقتصادی، فرهنگی حکومتگران و تبعیض دینی که در سراسر ایران برقرار کرده اند، زمینه مناسبی برای بهره برداری گروهها و سازمانهائی فراهم می کند که هدف نزدیک سازی جغرافیای سیاسی و فرهنگی مناطق قومی در مرزهای ایران را با جهان غیر ایرانی دنبال می کنند. در تبلیغات و نشریات چنین گروههائی سعی می شود تصویر موجه ای از دولتهای بیرون از ایران نظیر جمهوری آذربایجان یا دولت ترکیه ارائه گردد، به تازگی هم دولت خودمختار کردستان عراق. در مقابل آنها به ارائه چهره منفوری آن هم نه فقط از حکومت اسلامی بلکه از فارسها و ملت ایران می پردازند. بتازگی اگر هم این حکومت را می کوبند به نام نماینده ملت فارس است نه به دلیل استبداد و عقب ماندگی و ددمنشی آن.
پان ترکیست ها در کنار تاریخسازی برای فعالین خود دست به چهره سازی نیز میزنند. به عنوان نمونه از روی الگوی پان ترکیست های ترکیه که آتاتورک را پدر ترک های ترکیه می نامند، در این سو افرادی چون دکتر هیئت را به عنوان پدر ترکهای ایران می نامند. کسانی رانیز با پیشینه سازی به عنوان قهرمانان ملی آذربایجان به انحصار خود می آورند. به عنوان مثال از بابک خرمدین که سمبل مبارزه بر علیه سلطه خلفای عرب بر ایران بود، به عنوان قهرمان قومی خود معرفی می کنند. یا ستارخان و باقرخان را که به روشنی از انقلاب مشروطه دفاع کرده و در راه آن مبارزه کردند، تنها از آن خود دانسته و حتا پیشه وری را که فردی کمونیست و انترناسیونالیست بود، قهرمان قومی خود معرفی می کنند. در مقابل در باره شاهنامه فردوسی در نشریات چه عرب زبان و چه آذری زبان که در زمان خاتمی منتشر می شدند، گفته اند؛ ملهمه است نه حماسه و این کتاب را سرشار از خونریزی می دانند. دریای مازندران برای آنها دریای خزر است، خلیج فارس هم خلیج عربی است. در نوشته ها و مطبوعاتشان تنها به قوم خود و منطقه خود اهمیت داده و با استقرار نوعی سانسور نسبت به مناطق دیگر ومبارزاتی که در سایر نقاط ایران در میان زنان، کارگران، دانشجویان و جوانان جریان دارند، سکوت می کنند. متأسفانه سازمانها و گروههای شرکت کننده در این سمینار با تبلیغات دائمی که بر علیه ایران و ایرانی ها می کنند، عملاً در ستیز با ایران گرائی، متحد جمهوری اسلامی و امت گرائی آن هستند که در ضدیت آشکار با ملت و فرهنگ ایران است. آنها همان چیزهائی را در مورد تاریخ، فرهنگ و ملت ایران می گویند که به ذائقه حکومتگران اسلامی خوش می آید.
تلاش ـ شما در پاسخ های نخستین خود بر سیاست های آمریکائی ها در استفاده ابزاری از این گرایشهای قومی سخن گفتید. آمریکائی ها ظاهراً آنقدر دلبسته سیاستهای خود می شوند که خطرات بلند مدت آنها را نمی بینند. به عنوان نمونه آنها با تقویت و دامن زدن به قومگرائی و بی توجه به گرایش شدید تفکیک خود و دشمنی با دیگران و پتانسیل نفرتی که در چنین تفکیک کردنی نهفته و بدان دامن زده می شود، متوجه نیستند که خرمنی که گرد می آورند با جرقه ای شعله ور خواهد شد. آن هم نه الزاماً میان فارسها با دیگران بلکه در میان همان گروههائی که امروز ظاهراً و به مصلحت لحظه دست در دست هم داده اند. در همین کنفرانس نیز شاهد هستیم که سخنرانان اصلاً به سخنان و ادعاهای یکدیگر توجه ای ندارند، یا فعلاً مصلحت نیست که توجه ای داشته باشند. وقتی شخصی که خود را نماینده 4 تا 5 میلیون ایرانیان عرب زبان معرفی کرده و مدعی مالکیت 90 درصد از منابع نفت می شود، انتظار می رود نمایندگان بلوچها یا کردها که از فقیرترین مناطق کشورمان هستند، نسبت به منافع و آینده مردم این مناطق حساس بوده و احساس مسئولیت کرده و نسبت به عواقب چنین سخنانی هراسناک شوند. پرسش اینجاست که اگر آرزوی چنین گروهائی مبنی بر تفکیک و جدائی خود از دیگران متحقق شود، آیا میزان غبن و خسارت وارده به بلوچها و کردهای ما اندازه گرفتنی خواهد بود؟
حشمت رئیسی ـ این که بعضی از دولتمردان آمریکائی بی اطلاع هستند، واقعیتی است. یک نمونه آن سخنان سناتور مک کین کاندیدای ریاست جمهوری آینده جمهوریخواهان که در یکی از سخنرانیهایش جمهوری اسلامی را متهم به آموزش تروریست های القاعده می کند و بلافاصله بعد از این که توسط لیبرمن در گوشش نسبت به نادرستی این امر تذکر داده می شود، حرف خود را اصلاح کرده، پشت تریبون معذرتخواهی کرده و می گوید که رژیم ایران افراطیون عراقی را تعلیم می دهد. من فکر می کنم در اتاق برخی از این دولتمردان آمریکائی اگر نقشه جهان را روی دیوار پشت سرشان نصب کنند و یا کره جهان را روی میزشان بگذارند، جز مناطق نفتی جهان هیچ چیز دیگری را تشخیص نخواهند داد.
متأسفانه در میان ما ایرانیان هم کم نیستند افرادی یا حتا روشنفکران خودباخته ای که فکر می کنند هر چه از دهان هر سیاستمدار آمریکائی در مورد مسائل خاورمیانه بیرون می آید، از نظر آنها وحی منزل است، در حالیکه همین آقای بوش برای توجیه حمله به عراق و اشغال این کشور بیش از هزار دروغ به مردم آمریکا و مردم جهان گفته است. من فکر می کنم وقتی دو نادان در کنار هم قرار گیرند، وضع خطرناکتر می شود. مثلاً همین خودنماینده خوانده خوزستان که نامش الطائی است و ما در ایران «ال» بکار نمی بریم و ایشان دائماً سعی می کند از نام اهواز استفاده کرده و سخنی از خوزستان نمی کند، چنین فردی ادعا می کند که 90 درصد نفت ایران در مناطق عرب نشین است. وی از آماری در مورد تعداد و کمیت ها استفاده می کند که شیوه قومگرایان است. آنها فکر می کنند با بالا بردن کمیت های قومی تناسب نیرو را به نفع خودشان برهم خواهند زد. در ادعاهای این فرد خوزستان یعنی یک منطقه عربی. کسی که یک آشنائی اندک و سطحی و بسیار گذرا از خوزستان داشته باشد می داند و می تواند نشان دهد که کدام شهرها در این منطقه عربی هستند و چه شهرهائی ترکیبی و کدامها اصلاً عربی نیستند. به عنوان نمونه وجه غالب شوشتر و دزفول و اندیمشک، اهواز عربی نیستند. یا شهری مانند مسجد سلیمان که اولین کانونهای نفتی در آن بوده اصلاً شهری است مختص بختیاریها. همچنین شهری که دومین منبع و مخزن نفت ایران است منطقه آغاجاریست که اصلاً عربی نیست. یا منطقه گچساران که سومین کانون بزرگ نفتی ایران است. همچنین در عموماً دهلران لرها زندگی می کنند. این مناطق اساساً لرنشین هستند. تنها مناطق مارون و اهواز هستند که مخازن نفت دارند و جمعیت و ساکنین آن ترکیبی می باشد. به نظر من این که تبلیغ می شود خوزستان یعنی اعراب و 90 درصد نفت هم مال آنهاست، در واقع تشویق شرکتهای نفتی و تشویق جناحهای تندرو و نئوکانهای آمریکائی است برای حمله به این منطقه و جدا کردن آن از پیکر ایران. چرا که هیچ چیزی به اندازه بوی نفت آنها را حساس و تحریک نمی کند.
با توجه به توضیحاتی که داده شد و با توجه به تجربه جنگهای اخیر آمریکا در منطقه و مشکلاتی که ایجاد کرده می توان نتیجه گرفت که آمریکائیها نسبت به پیچیدگی های قومی منطقه خاورمیانه آشنائی کافی نداشته و این القائات و اطلاعات غلطی که توسط چنین گروه هائی که به آنها تزریق می شود موجب گمراهی شان می شود. البته به نظر می رسد برخی از سیاستمداران آمریکائی هم بدشان نمی آید که فریب بخورند و خودفریبی را دوست دارند. چون از این طریق می توانند سیاست های نظامی و مداخله جویانه شان را متحقق سازند. از این رو به نظر من این وظیفه آن بخش دیگر از ایرانیان خارج کشور است که اطلاعات دقیق تری از بافت به هم تنیده قومی در این مناطق و به ویژه ایران را به اطلاع سیاستمداران واقع بین تر آنها برسانند و آنها را مطلع کنند که این نوع تجرید و تفکیک کردن زائیده ذهن سیاستبازان قومگراست و با اهداف معینی صورت می گیرد. وگرنه کیست که نداند، به عنوان مثال، ترکیب آذریها در تهران و یا ترکیب قومی در خوزستان و آن بهم تنیدگی ها را هیچ قدرتی نمی تواند از هم جدا کند. باید با فکر جدائی ایرانیها از هم مقابله کرد. باید کنفرانسهای روشنگرانه برگزار کرد. این البته که به هیچ عنوان به معنای انکار حقوق اقلیتها در ایران و در چهارچوب ایران دمکراتیک نیست. باید از حقوق فرهنگی و زبانی آنها دفاع شود. اما پذیرش این ذهنیت هم ناممکن است که چون اقوام ایرانی به زبانهای مختلفی صحبت می کنند پس یک ملت جدا هستند. آیا وجود میلیونها آلمانی تبار، روس تبار، ایرلندی تبار و... در آمریکا مانع از آن شده است که زبان رسمی و آموزشی آن کشور انگلیسی باشد؟ آنجا آیاهر کس دانشگاه خودش را دارد؟ آمریکا به چندین ملت تقسیم شده است؟ اگر قرار باشد براساس تعدد زبان در یک کشور ملتهای مختلفی داشته باشیم، پس باید در هندوستان 200 ملت، 200 نوع آموزش و پرورش و 200 نوع کتاب درسی متفاوت داشته باشیم. طبیعی است که یک زبان که بتواند به نیازهای آموزشی پاسخ دهد رسمیت می یابد، بدون آن که در برابر آموزش زبان دیگر مانع و ممنوعیتی وجود داشته باشد.
بنابراین از آنجائی که برخی نیروها استعداد خودفریبی و استعداد تصمیم گیری از روی ناآگاهی و کشاندن کشورها به جنگ و ستیز را دارند، لذا این وظیفه ماست که اطلاعات درست را در اختیارشان قرار دهیم. ملت آمریکا نیروهای خوشفکر و روشنفکران مسئولی دارد. باید آنها را متوجه واقعیت های کشورمان بکنیم. این نظر من است. سپاسگزارم.