برابری جنسیتی و دست یابی یه امکانات مساوی در جامعه آرمانی غیر قابل گذشت است. البته می توان آن را در سپهری وسیع تر تصور نموده آنجا که همه انسان ها باید با هم به لحاظ ارزشی و حقوقی، آزادی ها، بهره مندی ها با هم برابر باشند و این آرمان با تکاپو برای دست یابی به نظامی دمکراتیک قابل دسترسی است.
تعبیرات ملت سازان و اساسا رویکرد آنان به مساله "ملی" لزوما ارتباطی به منشور ملل متحد و اعلامیه حقوق بشر ندارد؛ آنها مقاصدی دارند که تنها در بدترین شرایط به آن خواهند رسید؛ وظیفه همه ماست که جلو بدترین شرایط را بگیریم
با توجه به نیاز اساسی عراقیها به «تثبیت امنیت کامل در عراق»، «بازسازی اقتصادی»، «خروج نیروهای خارجی»، «حفظ تمامیت ارضی» و «وحدت ملّی»، میتوان انتخابات اخیر را مقدمهای برای زایش گروهها، احزاب و ائتلافهای تازه ارزیابی کرد
جنبش سبز در درون اصلاحات به حرکت آرام خودش برای دست یابی به دموکراسی، آزادی، قانون گرایی و رفع تبعیض زنان و مطالبات جریان های جنبش پیش می رود. جنبش تکثر گرا است اما برانداز و تجزیه طلب نیست. اگر از حقوق اقوام صحبت می کند به این معنی نیست که آنان به دنبال تجزیه هستند یا ما این را پیشنهاد می کنیم، ما در در عین وحدت این کثرت را می بینیم.
نسل کنونی ایران پس از یک سده و بیشتر آزمون و خطا، در همه جبههها به مسئله اساسی فرهنگی و سیاسی خود حملهور شده است و اولویت را به آزادی و حقوق بشر داده است تا بقیه هم همراهش بیایند. آن وقت ما داریم جبهههای دروغین خود را میگشائیم
هر یک از شهروندان به نسبت و سهم خود مالک مجموعه کشور با همه ثروت ها و همبستگی اجتماعی آن هستند. هیچ گروهی از شهروندان نه می تواند خود را شهروند انحصاری یک بخش از سرزمین ملّی قلمداد کند و نه می تواند بخشی از همشهروندان خود را ـ برخلاف میل آنان - از حق وابستگی به سرتاسر کشور محروم کند.
من از مطالبات کورد، بلوچ، عرب و ... در چهارچوب ایران واحد حمایت می کنم. نقطه سرخط. از حرف جدایی طلبان و حرفهای خارج از چارچوب تمامیت ارضی کاملاً بیزارم و در حد خودم و حرفه ی خودم هم با ان مبارزه می کنم.
رئیس جمهور نظام، بسیار بیش تر در میان توده محروم عرب محبوب است تا ایران. او در میان توده مسلمانان بدون امید و زخم برداشته از شکست های بیشمار ناشی از بی خردی که علت شکست های خود را نه در جامعه های خود بلکه به خاطر "امپریالیست ها و صیهونیست ها" می دانند، به عنوان قهرمان معرفی شده است.
اشاره : در چند روز گذشته نوشتهای با عنوان « ناسازگارى كشورمندى با قومگرايى ـ بررسى نوشتههاى آقاى مهندس حسن شريعتمدارى»* به قلم پیوند از طریق ایمیل در سطح گسترده پخش و بعضی از سایت ها نیز آن را در سامانه خود منتشر ساخته اند.
در هم آمیختگی جامعه ایران و زیبایی جامعه ایران هم در همین است که این جامعه پس از مشروطه پیوند های قومی خود را کنار گذاشت و بعنوان یک ملت و نه یک قوم بلکه یک مجموعه در کنار هم قرار گرفته و منفعت و هستی مشترک یافت.
آنچه بر شگفتی من میافزايد اين است که در طول اين هزاره ها ملت ايران شکل نگرفته .... پديده ای به نام ملت ايران با اين وزن و مفهوم تاريخی آن را به رسميت نمیشناسند، ولی ملت کرد و ملت بلوچ و ملت ترکمن و ملت عرب را در ايران به رسميت میشناسند!
چه کسی به شما اختیار داده است که با ماجراجوئی واستبداد رای کشور را در مقابل همه جهان قرار دهید واین شرایط وخیم را در وضعیت اقتصادی و سیاسی کشور ایجاد کنید. خودتان برای خودتان هورا نکشید! رفراندوم برگزار کنید ببینید آیا مردم این سیاستهای ویرانگر را قبول می کنند یا نه؟
آنچه از دیده بسیاری پنهان می ماند درآمدن جنبش سبز از یک واکنش اعتراضی با شعارهای محدود به یک جنبش سیاسی و اجتماعی تمام عیار است که همه پهنه زندگی ملی و نه تنها سیاست روز و حکومت را در بر می گیرد
اولویت ما سراسر حفظ ایران و یکپارچگی ملی ایران است؛ مبارزه با گرایش های تجزیه طلبانه است با عنوان فدرالیسم؛ مبارزه با عنوان ساختگی «ملیت های ایران» است.
با این وفور و فراوانی ملت که ما در ایران داریم، خوب است ایده تاسیس یک دولت ملی را به خاک بسپاریم و از همان ابتدا به فکر ایجاد یک "سازمان ملل متحد" در ایران باشیم!
رواداری و آزادیخواهی به این معنی نیست که از مردم بپرسیم ایا میخواهید تبعیض مذهبی باشد؛ میخواهید زنان همچنان انسان درجه دوم بمانند؛ میخواهید آخوند بجای شما تصمیم بگیرد؛ میخواهید ایران شش "ملیت و منطقه ملی" و بعدا شش کشور شناخته شود؟
اما نکته ای که می خواهم اشاره کنم، پیوند عاطفی ميان همه ی ایرانیان است، که نیرویش از هر گفتمانی بیشتر است. این پیوند است که نگهبان واقعی این سرزمین است. این پیوند را هیچکس نمیتواند از ما بگیرد، مگر خود ما. ولی به بهای نابودی خودمان.
ایران پس از یک دوران ویرانی انقلاب، هشت سال جنگ با عراق و حکومت سی و یک ساله نظام اسلامی که سراسر آشوب و کشتار بوده است، دیگر تاب توان برکناری رادیکال نظام اسلامی را ندارد. پیامدهای هر نوع دگرگونی رادیکال نیز رادیکال خواهند بود که به معنای کشتار و بی قانونی هرچه بیش تر است. مشگل بتوان از چنین دیباچه ای به دمکراسی و حقوق بشر رسید.