کشور ما نیز به یقین در مقابل حملات غرب به ویرانهئی تبدیل خواهد شد. رجزخوانیهای مشتی ماجراجو دردی را دوا نمیکند. مردم باید خطر رو در روئی را جدی بگیرند. خطری که هنوز با فشار به حاکمیت و بیطرفی نیروهای نظامی در مبارزات مردم با نظام قابل رفع است.
وقایع اخیر لیبی و حمله خارجی به آن کشور، می تواند برای ایران درس عبرتی باشد. قذافی برای ماندن در قدرت و حفظ رژیم عقب افتاده خود راه خشونت و کشتار هرچه بیش تر را در پیش گرفت. کردار و گفتار او انگیزه و شاید هم بهانه لازم برای برانداختن او و پیش گیری از یک قتل عام را در اختیار قدرت های غربی قرار داد.
روشن است که من (مانند بسیار دیگر از هم نسلانم) در شرایطی نیستم که صرفا تحت تأثیر عقاید مذهبی و عواطف شخصی ایمانی و یا آرمانهای سیاسی به طور لحظهای به حوادث و تحولات سیاسی جاری در جهان اسلام و یا ایران نگاه کنم و از سر ذوق زدگی دست به عمل سیاسی بزنم.
با گذشت بیش از سی و دو سال که در طی آن ایران دوران دراز و خونین بی ثباتی و انقلاب را تجربه کرد و پس از یک جنگ ویرانگر 8 ساله و سال ها بی قانونی پس از آن تا کنون، چنین به نظر می رسد که هيچ ميلی به یک انقلاب دیگر وجود ندارد. ایران در جستجوی دوران آرامش دمکراتیک است تا به تواند به مداوای زخم های خود به پردازد.
در ایران و یا با نگاهی گسترده تر در جامعه های مسلمان، قانون و شریعت را ازاحکام خدائی و ازلی میدانستند.... در حالی که در فلسفه حقوق غرب مکتب های گوناگونی بوجود آمد که ... در بسیاری از این مکتب ها برخی از فیلسوفان و کاوشگران حقوق، حقوق و قانون را ناشی از اراده فرد و یا اجتماع تلقی می کنند.
زنان با مهربانی و دلسوزی، زیبا و زنانه، برای آزادی مبارزه می کنند؛ زنانه لباس می پوشند، آرایش می کنند، زیبا سخن می گویند و از امکانات موجود در اندازه های ممکن استفاده می کنند تا روحیۀ جنبش را انسانی تر و سرشارتر نگاه دارند.
سیاست های رژیم، واکنش های لحظه ایست که در برابر وقایع از خود نشان می دهد. ابتکار عمل از دست آنان خارج شده و بدست جنبش سبز افتاده است. سرشت رژیم حکم می کند که به شدت با سخنگویان جنبش سبز برخورد داشته باشد اما همزمان با ادامه حضور ملت در پهنه مبارزه، اعتماد و اراده برخورد سخت با آنان را از دست داده اند.
مدل مطلوب حکومتی من حکومت دموکراتیک سکولار است، به این معنا که کلیه نهادها، مقامات، قوانین و تصمیمات آن بدون هیچ استثنائی به شیوه دموکراتیک تعیین می شود، با رأی مردم می آیند، با رأی مردم می روند، تحت نظارت نهادینه مردم در اتاق شیشه ای قرار می گیرند. هیچ امتیاز و حق ویژه ای برای هیچ فرد و صنف و طبقه ای پذیرفته نیست.
یک اعتقاد عجیب و غریبی به مردم ایران داشت، و معتقد بود ملت ایران ملت بزرگی است که مثل هر کسی، ممکن است در کوتاه مدت گول بخورد، ولی در دراز مدت، فریبهایی را که خورده است، خودش ترمیم میکند. معتقد بود، آینده ایران، یک آینده دموکراتیک است.
سبز بودن ما به این معنا نیست که می خواهیم همه را به رنگ خود در آوریم و یک رنگ کنیم، آن طور که انحصارطلبان و اقتدارگرایان برای همه رنگ و رای خویش را تجویز می کنند. سبز بودن زیستن در کنار یکدیگر با درک تفاوت ها و اختلاف آراء و نظرات و سلایق یکدیگر است.
رئیس جمهور و دارودسته اش گرچه ممکن است که در باور شخصی خواستار ارج گذاری به جلوه هایی از فرهنگ ایران باشند ....اما نتوانسته است با تکیه به این مواضع، حمایت عمومی ملت را به خود جلب نماید. دلیل اصلی آن عدم صداقتی است که ملت در موضع گیری او و تمامی نظام احساس می کند.
همه قدرت حنبش در این است که نقطه مقابل رژیم اسلامی است؛ سبز زندگی و شادابی در برابر سیاه ارتجاع و سرخ خون؛ ارتجاعی که به ته هر چاهی فرو میرود و خونی که به هر نام و بهانهای ریخته میشود
جنبش سبز با موضع گیری و تجهیز ملت در راه تحقق خواسته هایش در برابر رژیم، تا کنون توانسته موقعیت برتر خود را حفظ کند. اما در ادامه راه تنها با واکنش نشان دادن در برابر حکومت، نخواهد توانست رهبری را همچنان حفظ کند.
صدای بلند یک سال و نیم پیش در زیر سرکوب خونین، به یک گفتگوی ملی فرا روئیده است که بنیاد نه تنها جمهوری اسلامی بلکه یک جهانبینی مسلط پانصد ساله را به لرزه میاندازد
در مورد فرار مغزها میهن ما به سومین کشور دنیا تبدیل شده است و این یک فاجعه است. جوانانی که امید آینده کشورند چشم به غرب و مهاجرت به آن دوخته اند زیرا آینده خود را تاریک می بیننید.
به گزارش کلمه، [آیتالله اسدالله بیات زنجانی] این مرجع تقلید نوگرا معتقد به فطری و همیشگی بودن حقوق انسان است و حقوق اولیه و طبیعی انسان را قابل نقض و محدود شدن نمیداند. ایشان آزادی و اختیار را فراتر از یک حق میداند و معتقد است اگر بشر آزاد نباشد، فلسفه دین زیر سؤال میرود.
مگر میشود شش هفت ملت و بیشتر در یک کشور باشند؟ فدرالیسم در جائی قابل اجراست که سرزمینهایی بخواهد استقلال خود را محدود کنند و قسمتی از حاکمیت ملی خود را به یک دولت مرکزی فدرال بسپارند. در ایران ما با چنین وضعی روبرو نیستیم.
هویت نسل ما »چهلتکه»تر، «موزاییکی»تر و «کلاژی«تر شدهاست. نسل جدید کمتر مطلقگرا است، «فردانیت» قویتری دارد و بیشتر اهل «زندگی» و «لذت» است تا «آرمان» و «ایثار» و «ایدئولوژی».
امروز از مرده ریگ امپراتوری فنا شده و خلافت بر باد رفته اسلامی، حدود شصت « کشور» پدید آمده است که حتی اگر پسوند اسلامی هم داشته باشند، باز آنچه اصل است و وجود خارجی و عینی و سیاسی دارد، همان کشور و سرزمین است نه مفهوم و مصداق اسلام که فرا جغرافیایی است و مرزهای عقیدتی آن مرز نمی شناسد و در تمام کره زمین امکان وجود و تحقق دارد.