دیری نخواهد پائيد که بخش بزرگی از مرددین، چشمشان را بر موقعیت پرخطر ایران باز و ناگزير به اعتماد بیش تری نسبت مردم و به يک نظام دمکراتیک در آینده ایران شوند و جهت خود را به سوی پيوستن به مردم تغيير دهند.
من به هیچوجه باور ندارم که این تأسیسات، تأسیسات نظام جمهوری اسلامی است. اینها تأسیسات کشور ماست. اینها سرمایه سرزمین ماست. یعنی با پول مردم ایران ساخته شده و فردا هم که این حکومت نباشد، همین تأسیسات در اختیار دولت نماینده مردم قرار خواهد گرفت.
حکومتی که نتواند در راه منافع ملی با در نظر گرفتن توان ملی (آن هم در درازای سی و سه سال) گام بردارد، «غیر طبیعی» است. از راههای «غیر طبیعی» نمیتوان به موقعیت «طبیعی» رسید.
ارزیابی بدون وقفه از نظام اسلامی و نشان دادن آسیب پذیری آن که توانمندی جنبش سبز را آشکار می کند، ضرورتی دائمیست. بدون تردید در یک رویارویی همگانی، در سطح سال 88، رژیم دیگر قادر به ایستادگی نخواهد بود.
برای این که افکار عمومی ملت ایران در محاسبات قدرت های خارجی به طور کامل به حساب آید و تاثیر گذار باشد، نیاز است که اين قدرت ها به این نتیجه برسند که جنبش سبز از بخت پیروزی در مبارزه خود علیه نظام اسلامی در آینده نه چندان دور، برخوردار است.
هر گروه در کانون قدرت، برای برد خود نیاز به حمایت سپاه خواهد داشت که آن نهاد را هرچه بیش تر به صحنه ی سیاسی ایران هل خواهد داد. اما همزمان در حالی که اختلافات داخل سپاه نيز گسترش بیش تری خواهد يافت، صفوف مخالفت ملت هم تنگ تر خواهد شد.
پيش از هرچيز میبايستی يک طرح سياسی را با توجه به ظرفيت درونی آن سنجيد. اما از آنجايی که توفيق هر طرح سياسی به پشتيبانی و اقبال عمومی نياز دارد، نمیتوان ظرفيت و کاراکتر کسانی که میکوشند آن طرح را از حرف به عمل دربياورند ناديده گرفت.
هر چه بر جنایات رژیم و گسترش خشونت دولتی افزوده می شود، بازهم تاکید دوباره بر درستی ضرورت گذار از فرهنگ کینه و انتقام به عنوان مرز میان دو فرهنگ دیکتاتوری و دمکراسی از اهمیت بیشتری برخوردار می شود.
هر ایرانی که به هر دلیلی می خواهد به عنوان جاده صاف کن حمله خارجی به خاک ایران عمل کند، نیاز دارد که نخست به سرنوشت شوم مجاهدین و نفرتی که از آن سازمان در دل ایرانيان به خاطر شرکت در جنگ به سود دشمن خارجی، لانه کرد، بی اندیشد. ایرانیان به ندرت همگامان و همراهان دشمنان این آب و خاک را بخشوده اند.
من ضمن محکوم ساختن جمهوری اسلامی ایران و نقش آن در دامن زدن به تنش هایی که زمینه ساز حمله نظامی به ایران شده است، به نام یک فعال اپوزیسیون جمهوری خواه حمله نظامی به ایران را قویا محکوم میکنم و نسبت به عواقب آن هشدار میدهم.
ازعلائم شکست یک جنبش اجتماعی، بی اعتباری اخلاقیاش است از نظر جامعه، تحلیل روی نیرویش است در پیکره آن، تجزیه در قوای آن، و نیز انتقال بخشی از پایه اش به جبهه مقابل آن. آیا کمترین نشانه ایی از این عوارض شکست اجتماعی را می توان در جنبش با هدف دمکراسی خواهی و استقرار زیست شهروندانه در کشور سراغ گرفت؟
در کنار پايان ناپذيری جنگ قدرت در داخل رژیم، همچنين اين جنگ مدتهاست که از مرحلهی آشتی پذیری نيز گذشته است. تمام طرفین درگیر، با در نظر گرفتن طبیعت رژیم، می دانند که معنی شکست در این جنگ فراگیر چيست؛ هيچ چيز کمتر از دست دادن کامل قدرت سیاسی، زندان و حتا نابودی فیزیکی نمی باشد.
بیترديد جانفشانی و خوندادن نشانهی شجاعت و ایثار است ولی برای آیندهای بهتر ناکافی و در بیشتر موارد در کين و دشمنیهای تازهای که میآفريند به حال آن آينده زيانبخش.
تجربه تاریخی و درسهای انقلاب اسلامی، ملت ایران را مصمم کرده که این بار راه خود را از صندوق رای و نه تظاهرات خونین و یا جنگ داخلی همراه با تبعات هولناکی که حتا تا تجزیه کشور میتواند برود، به نتیجه و سرانجام رساند. این نتیجهگیری مهم را طی دوسال گذشته جنبش سبز آشکار و ثابت کرده است.
ناخشنودی زن ها از نابرابری جنسیتی در همه سطوح و در همه طبقات و گروه ها و اقلیت ها دیده می شود و با امیدواری می شود گفت که می توان حرکت و عزم زن ها را در تغییر وضع موجود دید.
آن فضای نسبتاً بازی که اشاره میکنید در دوران ریاست جمهوری آقای خاتمی در زمینهی اطلاعرسانی و آگاهسازی عمومی ایجاد شد، بیشترین تأثیرش، دل و جرأت بخشیدن به مردمی بود که تا پیش از آن اگرچه شاید به بسیاری مسائل آگاه بودند، کمتر جرأت اظهار نظر در آن باره را پیدا میکردند.