در مسئله توسعه، دو امر باید مورد توجه قرار بگیرد، دو امر کلیدی است، یکی اینکه توسعه فرایندی چند بعدی است. درست است ما میگوئیم توسعه اقتصادی، ولی توسعه اقتصادی به تنهائی معنا ندارد. این اشتباهی است که ما در دوره گذشته کردیم و رفتیم روی به اصطلاح سخت افزار توسعه، سخت افزار توسعه، کارخانه است و موسسه است و بانک است و بیمه است و زیر ساختهاست. اینها سخت افزارهای توسعه است، توسعه همچنین نرم افزارهائی دارد که به همان اندازه نرم افزارهای کامپیوتر مهم اند. مثلا فرض کنید دادگستری که مستقل باشد و قضات ش رشوه نگیرند یا زیر نفوذ سیاسی نباشند .... به اندازه [ای] در امر توسعه اهمیت دارد که میشود با هر سرمایهگذاری روی کارخانهها مقایسه کرد. یا فرض کنید شما میروید پولی فراهم میکنید و سرمایهگذاری میکنید و سیاست مملکت یک روز ایجاب میکند که شما یک قسمتی از این را بدهید به این و آن یا حتا به عدهای در خود آن موسسه. این تمام حسابهای آن شخص را به هم میزند. بعد هم فردا ممکن است بگویند یک بخش دیگر را هم بده. دیگر اطمینانی نمیماند. این اتفاقی است که در ایران در آن سالهای آخر افتاد. سرمایهداران هم رفتند با استفاده از نفوذ سیاسی، که آن هم بحثی است، وام های کلان از بانکها گرفتند؛ پول خودشان را خارج کردند؛ آن وامها را آوردند در موسسهشان، و با پول بانک شروع کردند به امتثال اوامر.
مقصود این است که نرم افزار توسعه شامل همهی ابعاد سیاسی و اجتماعی علاوه بر اقتصاد میشود و توسعه را باید به عنوان یک فرایند جامع و روی هم ریخته و روی هم رفته تلقی کرد. همهی گوشهها را باید مواظب بود و در نظر گرفت و بسیج کرد برای توسعه، نمیشود تکیه را فقط روی یک چیز گذاشت از این جهت است که در دموکراسیها، بیشترین درجه توسعه حاصل میشود، درست است دیکتاتوریها در مراحل اول سریع تر از دموکراسیها پیش میروند. برای اینکه میتوانند بدون دردسر قضایی و افکار عمومی عمل کنند. مثل چین، که یک محله را یک شبه میکوبند همهی ساکنانش را میریزند بیرون، پولی هم به آنها نمیدهند و طرحهای توسعه را اجرا میکنند. این شیوه کاری است که این سی ساله داشتهاند و صدها هزار نفر را از هستی ساقط کردهاند ولی خوب شهرها را ساختهاند و کارخانه درست کردهاند و فروشگاه و آپارتمان درست کردهاند ، ولی این کارها ادامه نمیتواند داشته باشد. سرانجام باید کشور قرار و قاعده و قانونی داشته باشد و وقتی شما قاعده و قانون داشته باشید آن وقت کم کم به سمت دموکراسی میروید، دیگر زور نمیشود گفت، حتی زور خیرخواهانه. ولی فرقی نمیکند، زور به هرحال فرایند طبیعی پیشرفت جامعه را به هم میریزد.
یکی دیگر از نرم افزارهای توسعه آموزش است، آموزش حقیقتا شاهرگ حیاتی یک جامعه است، شما اگر فقط لیسانسیه تولید کنید، فقط دکترا تولید کنید و اینها بدرد استخدام نخورند، درسهایی بخوانند که فایدهای نداشته باشد پولتان را دور ریختهاید. در نتیجه آموزش باید در خدمت توسعه باشد، باید در برنامهریزی توسعه جا بگیرد. میخواهید در زمینههای معینی کشور را پیش ببرید. باید نیروی انسانیاش را ترتیب کنید، نه اینکه افراد درسهایی را حفظ کنند بروند امتحان بدهند و نمره بگیرند و تمام بشود. پس یک نکته اساسی در توسعه این است که ما توسعه را رویهمرفته و گلوبال به اصطللاح توجه کنیم. تمام ابعادش را در نظر بگیریم و هیچ قسمتی را فدای قسمت دیگر نکنیم یعنی نگوئیم که حالا ما باید این راه را بکشیم لازم است برای اینکه فلان نقطه را به فلان نقطه وصل کند؛ ولی توجه نکنیم که این راه محیط زیست را از بین میبرد، هزاران نفر را از زندگیشان میاندازد، هزینهاش چند برابر آنی است که باید باشد و غیره و غیره. پس باید راه حل دیگری پیدا کرد. این یک جنبه توسعه است.
جنبه دیگر این است که توسعه به چه منظور است؟ خود توسعه که دلیل و هدف نمیشود. برای چه میخواهیم توسعه بدهیم؟ منظور و هدف از توسعه باید روشن باشد. این منظور و هدف از دو عامل تشکیل می شود یکی مسابقه است، مسابقه با دیگران. انسان در مسابقه با دیگران پیش می رود. انگیزه تلاش انسان غیر از آن انرژی درونی که آدمی را وادار می کند برود جستجو کند و کارهای جدید بکند نگاه کردن به این سو و آن سوست و میل به اینکه عقب نیفتد. ما در جهانی زندگی میکنیم که به شدت رقابتی شده است و ناگزیریم دائما فکر این باشیم که عقب نیفتیم. چون عقب افتادن مسئله حیثیتی نیست و منظورم از عقب افتادن این نیست که به ما برمیخورد که مثلا ما از ترکیه عقب افتادهایم. اگر یک ملت عقب بیفتد ضرر میکند. یعنی دیگران از منابعش به زیان خودش استفاده میکنند. این ما را میرساند به مفهوم تازه استقلال، مخصوصا در این جهان جهانگرا.
در گذشته استقلال را همه چنین تلقی می کردند که انسان یا یک جامعه یا یک کشور روی پای خودش بایستد زیر فرمان کسی نباشد، زیر اشغال نیروهای خارجی نباشد مثلا تمام گندمش را خودش تولید کند سیاستش را دولتهای خارجی تعیین نکنند. امروز مفهوم استقلال پیچیدهتر شده است به دلیل اینکه کسی دنبال گرفتن استقلال کشورهای دیگر به آن معنا نیست. لشگرکشی نمیکنند جایی را بگیرند، مگر دیوانگانی مانند صدام حسین، یا مانند امریکائیها، هر روز در این فکر باشند که چگونه خودشان را از باطلاق عراق و افغانستان بیرون بکشند. ولی اصولا کشورها دیگر دنبال این کارها نیستند. اروپائیها بعد از سدهها جنگ و جدال، الان حوصله هیچ مداخله در هیچ کاری ندارند. امروز استقلال در تحلیل آخر این است که منابع یک کشور چه اندازه برای خودش و رفاه مردمش صرف میشود و چه اندازه نمیشود. مثلا در ایران که هر سال چندین میلیارد دلار سرمایه و هزاران بهترین مغزها از کشور خارج میشود هیچ زوری از بیرون نیست. دوبی یا کانادا یا لبنان و حمص و ونزوئلا و ... ایران را اشعال نکردهاند یا سیاستهای حکومت را تعیین نمیکنند. اما در واقع ما برای سود آنها کار میکنیم.
حالا جمهوری اسلامی میگوید ما خیلی مستقل هستیم و در تاریخ مثل ما نبوده است. ولی اولا دولتی نیست که مانند گذشته ما را تهدید کند و ثانیا حکومت خود ما به میل و رغبت هستی ما را به دنیا میبخشد. پول این مملکت صرف خودش نمیشود این در واقع محدودیتی است در استقلال ما. جاهای دیگر دنیا پولهای دیگران را میآورند و صرف خودشان میکنند. کانادا با پول ایران و نیروی کار ایرانی وضعش بهتر میشود؛ دوبی با پول ایران ساخته میشود؛ ترکیه با پول ایران و بهرهبرداری از انزوای ایران راه ده ساله را یک ساله میپیماید. پس شاخص ما برای تعیین درجه استقلال، این باید باشد که چه اندازه منابع ملی ما صرف خودمان میشود، صرف مردم میشود یا به جیب دیگران میرود. در گذشته آن دیگران مجبور بودند هزینههای سیاسی و نظامی بهرهکشی از مانندهای ما را بپردازند. امروز شرایط سرمایهگذاری را در کشور خودشان سالم و قابل اطمینان میکنند و حکومت خود ما هر چه میتواند میکند که منابع ما به بیرون برود.
ما باید استقلال را به این صورت تعبیر کنیم نه اینکه در مثلا گندم استقلال داشته باشیم. البته چیزهائی را باید تولید کرد که وارد کردنش صرف نمیکند. ولی این نیست که شما دور کشور دیوار بکشید به عنوان استقلال اقتصادی و بگوئید هر چه احتیاج داریم باید خودمان تولید کنیم. سابق این طور فکر میکردند و این مکتب اوتارکی بود یعنی خودسالاری. هیچ لازم نیست در همه چیز به ویژه تکنولوژی خود بسنده باشیم. ... هر کشوری نقاط قوت و ضعفی دارد و باید درحینی که به نقاط ضعف در حدی که صرف میکند میرسد کوشش را بگذارد روی نقاط قوت و آن قدر منابع تولید کند که به آن جاهای دیگر برسد. ملاحظه میکنید مفاهیم عوض شده است، رفته روی صرفه ،رفته روی واقعیت؛ دوری از شعار. برای اینکه روابط بینالمللی دیگر روابط بینالملل قرن نوزدهم و بیستم نیست. دیگر کسی دنبال گرفتن استقلال جمهوری اسلامی نیست که این قدر به خودشان مینازند. اصل مطلب این است که پول و مغز های خود را به ما بدهید هر حرفی می خواهید بزنید. این دو نکته را ما باید در نظر بگیریم، اولی فوق العاده مهم است در نظرگرفتن توسعه به عنوان امر چند بعدی که همه ی ابعادش در کنار هم اهمیت دارند، و منشورما با ارتباط دادن همهی این ارزشها به هم دنبال سنت مشروطه خواهان را گرفت.
مشروطه خواهان این جور فکر میکردند. البته آنها اصل قضیه برایشان این بود که استقلال ایران را در آن مفهموم قرن نوزدهمی و اوایل قرن بیستم حفظ کنند و ترقی – توسعه امروزی- و آزادی خواهی و دموکراسی و مجلس را لازم میدانستند ولی همهی اینها با هم در نظرگرفته شده بود که بسیار درست بود. منتها آن جامعه نتوانست این مطلب را بفهمد و به نظر من- معترضه عرض میکنم – ضربه اساسی به مشروطیت با تغییر قانون انتخابات وارد شد برای اینکه اول کار، این پدران قانون اساسی، گفتند انتخابات باید اصنافی باشد بین شش صنف اجتماعی، تجار،شاهزادگان، پیشه وران، ملاکین...مجلسی بود که مجلس سرآمدان جامعه بود. و عدهی بسیار کمی انتخاب کننده داشت برای اینکه توده عظیم جمعیت ایران به هیچ وجه به درد اداره کشور و تصمیم گیری دربارهی امور کشور نمیخورد. باید ما مرحله به مرحله میآمدیم جلو همانطور که در اروپا و امریکا عمل کردند. در اوایل، عدهی کمی صاحب حق رای بودند . کسانی که ملاک بودند یا درجه معینی ثروت داشتند بعد کم کم حق رای گسترش پیدا کرد تا قرن بیستم که خانمها را هم در بر گرفت به این ترتیب به تدریج آمد جلو و دموکراسی جا افتاد. ولی ما متاسفانه روی عوامفریبی (چپگرایان واقعا صدمه زدند به این کشور) که دموکراسی یعنی هر کس یک رای خواستیم یک شبه به دمکراسی برسیم. کدام فرد؟ فردی که تمام زندگیاش را یک مالک تعیین میکند؛ به هر که او بخواهد مجبور است رای بدهد. خلاصه از مجلس اول که قانون انتخابات را عوض کردند مشروطیت و مجلس از کار افتاد و وقتی مجلس از کار افتاد دیگر موتور مشروطه خوابید.
امروز ما تمام این تجربهها را داریم و فرایند توسعه را در همهی ابعادش در نظر میگیریم. منتها در آنجا که مربوط به مسایل عملی و اجرایی میشود البته باید مرتبا فکرهای تازه بکنیم. مثلا ... به موضوع زیرساخت که بسیار اساسی است و ما کمتر به آن پرداختهایم. زیر ساخت از جمله جنبه فرهنگی دارد، اپرا و موزه هم زیر ساخت است. پژوهشکدهها که دوستان تکیه کردند کاملا درست است هر چه ما بیشتر صرف پژوهش کنیم کم کردهایم. در همین مسئله کشاورزی اگر شما تکنولوژی و علم را وارد کنید همان کاری که اسرائیلیها در بیابان کردند، ما در همان کرمان یا کویر میتوانیم. آنها در صحرای خشک ماهی پرورش میدهند؛ از هر قطره آب استفاده میکنند. امروزه کشاورزی یکی از پیچیدهترین رشتههای تکنولوژی است و میدانید با مهندسی ژنتیک که خیلی الان باب شده است خیلی کارها می توانند بکنند. میتوانند از کود شیمیایی بی نیاز شوند. چون خطرناکترین ماده برای محیط زیست است. از مبارزه با آفات، از کاستن نیاز گیاه به آب، از افزایش محصول هزار کار میشود با تکنولوژی کرد. ولی مستلزم این است که شما یک زیرساخت بسیار وسیع آموزشی و پژوهشی داشته باشید و بین دانشگاه ها و کارخانه ها و موسسه ها همکاری منظم باشد. باید یک نظام کارآموزی در مملکت باشد که کسانی که نمی توانند در سطح بالای علمی درس بخوانند بروند دنبال کسب و کار و حرفه و مهارت فنی، و کارآموزی کنند. در کارخانهها در موسسات امکاناتی برای اینها باشد و این برنامهها از لحاظ نیازهای کشور روزامد شوند. تمام اینها برمیگردد به اینکه یک نظام دموکراتیک داشته باشید. نمیشود با استبداد و دیکتاتوری. من دیدم با بهترین نیات در دیکتاتوری خراب میشود، نیتها خیلی خوب بود ولی در عمل افتضاح میشد برای اینکه هزار مداخله در کار بود؛ یکی مربوط بود به فلان مقام و دیگری مربوط بود به فلان خانواده، یکی اسمش این بود، یکی پدرش آن بود. و کشور به این نحو پیش نمیرود. باید نظام دموکراتیک شود.
موضوع نفت که دوستان اشاره کردند کاملا" صحیح است. نفت به خودی خود نه بلاست نه کلید حل مشکلات. کشورهای بسیار پیشرفته دنیا صادرکننده نفت نیستند، کشورهای بسیارعقب ماندهای صادرکننده نفتاند. استثناهائی هم هستند مثل هلند و نروژ که از درآمد نفت و گاز بسیار خوب استفاده میکنند و پیشرفتشان را سریعتر کردهاند. در هلند، اولین بار 40 سالی پیش منابع گاز فوقالعادهای کشف کردند و شروع کردند صادر کردن و ولخرجی و تمام اقتصاد هلند داشت از بین میرفت و اصلا اسم این پدیده را گذاشتند بیماری هلندی. الان هم به کشورهایی مثل ایران که فقط متکی به نفت هستند میگویند دچار بیماری هلندی هستند. بعد فهمیدند و یاد گرفتند چه بکنند. نروژیها با استفاده از تجربه هلند دچار این مشکل نشدند و منابع نفت دریای شمال را استخراج و به بهترین صورت خرج و صرفه جویی کردند و صندوقی درست کردند که نروژ را برای ابد میتواند کمک کند. پس همهی این کارها را میشود کرد. میشود پول نفت را به عنوان یک سوخت وارد موتور پیشرفت و توسعه کرد و میشود مثل تریاک تزریق کرد در رگهای جامعه و اقتصاد و سیاست، که ما همیشه کردهایم غیر از دوره رضاشاه؛ و میشود مقدار کمیاش را استفاده کرد کاری که ما کردیم. یا هیچ استفاده نکرد مثل قطر، قطر همه چیز را وارد میکند و قطر هیچ نیست. بزرگترین محصول قطر، اضافه وزن ساکنانش است، همین طور شکمها بزرگ میشود و مریض میشوند از بس میخورند و میخوابند. تمام این اتفاقات ممکن است بیفتد. افغانستان نفت ندارد و بدبخت است، ایران نفت دارد و بدبخت است. اینها همه پاسخ ش در سیاست است. اگر شما سیاست دموکراتیک داشته باشید سیاستی که هدف و وسیله و عامل ش مردم باشند. نفت خیلی هم خوب است. اگر نه، یک عده بالای سر مملکت باشند و سهم خودشان را بردارند و سهم مردم را هم تقسیم کنند و همه هم چشمشان به آنها باشد و چشمشان به یارانه باشد این یارانه بدبختی و مصیبت تاریخی ایران است. دهها سال است ما گرفتار یارانه هستیم و اصلا مانع پیشرفت اقتصادی است. حالا اینها میخواهند به همش بزنند با بدترین نیات، و بدترین اجرا و در بدترین مواقع. باید نفت را داد دست نمایندگان مردم.
یک بحثی هست بین اقتصاددانان که منابع نفت ایران را خصوصی بکنیم. اینها غافلاند که وقتی بخش خصوصی صاحب نفت بشود صاحب حکومت میشود، آنهائی که منابع نفتی در اختیارشان است همه چیز را میخرند در آن کشور. وقتی نظام سیاسی خراب است. فرق نمیکند حکومت مستقیما صاحب این منابع شود یا یک عده حکومت را آلت دست کنند و خودشان سوار شوند. باید نظام را درست کرد.
این مطالبی که امشب گفته شد مطالب بسیار اساسی است و در چاب بعدی کتاب حزبی برای اکنون و آینده ایران وارد خواهد شد. این کتاب، کتاب خوبی خواهد شد و شاید بتوانیم تا آخر امسال با نظر دوستان آماده چاپ کنیم. تا کنون این بحثها در هیچ حزبی نشده است و خیلی لازم است. ما در این شرایطی که دستمان به جایی بند نیست وقت داریم میتوانیم به این مسایل برسیم و ذخیرهای برای فردای آن مملکت خواهد بود و هر کس بیاید سر کار میتواند از آن استفاده کند.
خلاصه بکنم توسعه یک فرآیند چند بعدی است ، همهی ابعادش را با هم باید پیش برد. امروز دیگر ایران از آن مراحل گذشته است که دولت همه کار را شروع بکند و همه کار را در دست بگیرد. یک وقتی لازم بود. همه کشورها از آن مراحل گذشته اند ولی نباید بیش از اندازه طول بکشد که در مورد ما طول کشید. این 20 سال آخری رژیم گذشته می توانست 20 سال گشاده کردن اقتصاد و سیاست کشور باشد. یک روزی این کشور آزاد خواهد شد و بدست مردمش خواهد افتاد. تکیه فوقالعاده باید روی آموزش کرد. آموزش هدف دار باصطلاح این روزها. استقلال را باید در استفاده مردم از منابع کشور و رسیدن به پای پیشرفته ترین در دنیا تلقی کرد. همه ی فعالیت های اقتصادی باید براساس پیشرفت های تکنولوژی باشد. یعنی همراه تحقیقات و بقول انگلیسیها Research and Development R&D - پژوهش و توسعه- همه ی اینها به کنار، هیچ کار را نباید فکر کنیم همان طور که هست خوب است. باید بهترین رابطه را با کشورهایی برقرار کنیم که میتوانند به ما از نظر تکنولوژی در رشتههای مختلف کمک کنند و این کشورها هستند و بسیارند. متاسفانه جمهوری اسلامی سعی در دشمنی با آنها میکند و میخواهد ما را با آنها به جنگ بیندازد ولی این شرایط موقتی است و درست خواهد شد.
|