تاریخ معاصر ایران، کمتر شخصیت سیاسی و فرهنگی را سراغ دارد که دل در گرو اندیشه و سر بر آستان وطن داشته است؛ اشخاصی که با درک و دریافت تغییر زمانه و تحول در ساحت زیستی- فکری، به رشد و پیشرفت ایران زمین اندیشیدند و زندگی را برای پاسداشت سربلندی کشور به پایان رساندند. می توان در سرآغازهای تکانه های نوسازی ایران را در اقدامات شاهزاده عباس میرزا به تأمل گذاشت که در عمر کوتاه و با وجود گرفتاری در جبهه های جنگی و فرهنگی، گامهای نخستین را برای مدرن سازی ایران بر زمین سفت و به رکود افتاده ی سنت کوبید و راه را برای دیگر مردان آگاه ایرانی در حد توان خود، هموار ساخت. زمان عباس میرزا تا استقرار نخستین پارلمان و تدوین اولین قانون اساسی در عصر مشروطیت، اقدامات قائم مقام ها و امیر کبیر، میرزا حسین سپهسالار و... از یک سو و بنیان جریان روشنفکری ایران در تأملات میرزا فتحعلی آخوندزاده، میرزا ملکم خان ناظم الدوله و... از سوی دیگر، تاریخ معاصر ایران را پدیدار ساختند؛ آنان به درستی دریافته بود که علاج عقب ماندگی ایران زمین، در گذار از سیطره ی قوای استبدادی و نیروهای جهل و بی دانشی هم وطنان جای دارد و نوسازی را در عرصه های سیاسی- اقتصادی و زمینه های فرهنگی – اخلاقی خواستار بودند؛ تا حدی که اندیشمندانی نظیر میرزا یوسف خان مستشارالدوله تبریزی و میرزا علی خان امین الدوله، هستی اجتماعی و موقعیت سیاسی خود را نیز در راه سپاری به مدرن سازی و مدرن اندیشی با مخالفت خوانی سنت گرایان و شاهانی مستبد از دست دادند. آن اندیشه ای که حول پروژه ی «کنستی توسیون» می گشت و در عریضه ی میرزا یعقوب خان و آرزوی امیرکبیر، نیم قرنی پیش از ایجاد مشروطیت، در ذهن و زبان مردان آگاه ایرانی به وجود آمده بود، با افت و خیزهایی در سال مشروطه به بار نشست و دوره ای پرافتخار و شایسته ی زندگی در دنیای جدید را برای ایرانیان به ارمغان آورد. با این پشتوانه ی تاریخی (فرهنگی- سیاسی) بود که دانش آموختگان دانش و بینش مدرن به نهادینه کردن شرایط زندگی تازه ای اهتمام ورزیدند. محمد علی فروغی (ذکاء الملک) به همراه بزرگانی چون سید حسن تقی زاده، میرزا علی اکبر داور، محمد امین رسول زاده و... از برکشیدگان جریان روشنفکری ایران و تربیت شدگان ساحت مدرنیته/مشروطیت بودند که کشور خود را پیشرفته در زمینه های اقتصادی، فعال در عرصه های دیپلماتیک، سرآمد در میدان های فرهنگی و... می خواستند و بر اساس احساس نیازی واقعی، زندگی خود را در راه پیشبرد اهداف نوین زندگی ایرانیان قرار دادند؛ پیش زمینه های تاریخی جنگ های ایران و روسیه، تجزیه ی هرات، جدال اندیشه های قدیم با نوگرایی، استبدادی قبیله ای شاهان قاجاریه و... نسل مشروطه خواهان ایرانی را به واقعیت های زندگی در دنیای معاصر آگاه گردانید و آنان را به بازسازی کشور با تمامی زمینه های زیسته و فرهنگی آن فراخواند؛ سید حسن تقی زاده با تغییر الگوهای فرهنگی و سیاسی، محمد امین رسول زاده با تبلیغ خواسته های اجتماعی و محمد علی فروغی با حضور در مقامات اجرایی، راه پر فراز و نشیب ترقی و تجدد را برای سال های بعد از خود برای کهن دیار ایران زمین هموار ساختند.
پیش از این من به تفصیل از زندگی و اندیشه های فروغی نوشته ام، به این شناسه: محمد علی فروغی و ساختارهای نوین مدنی- تهران- انتشارات کویر- 1384 و در این جا به کوتاهی اشاره می کنم محمد علی فروغی به سال 1256 در خانوادهای اهل ادب و تجارت پیشه به دنیا آمد. فروغی تحصیلات خود را در پنج سالگی پیش پدرش شروع كرد و به مدت هفت سال صرف آموزش زبانهای فارسی، عربی و فرانسه كرد و علوم جدید چون ریاضیات، فیزیك، شیمی و طبیعیات را نیز آموخت؛ فروغی به سال 1310(ق) برای ادامهی تحصیل وارد مدرسهی دارالفنون شد و در آن جا ادبیات، فلسفه و طب را آموخت. وی در سال 1312 به خدمت دولتی وارد و به استخدام وزارت انطباعات درآمد. همزمان در سمت معلمی در مدارس علمیه و دارالفنون به تدریس نیز اشتغال داشت. فروغی در سال 1314 با تأسیس هفته نامهی تربیت توسط پدرش، به عنوان سردبیر، مترجم و نویسنده در آن جا مشغول به كار شد. در سال 1317 به دنبال تأسیس مدرسهی علوم سیاسی، فروغی كتابهای «ثروت ملل» و «تاریخ ملل مشرق زمین» را ترجمه و تدریس تاریخ و ادبیات را به عهده گرفت؛ با شكلگیری مشروطیت و تشكیل اولین مجلس قانون گذاری، فروغی از طرف صنیعالدوله به امور دبیرخانهی مجلس تعیین شد. در انتخابات دورهی دوم مجلس فروغی از تهران به وكالت برگزیده شد و در سال 1328 به ریاست مجلس شورای ملی انتخاب گردید؛ فروغی در عین حال به معلمی سلطان احمد شاه نیز برگزیده شد. در سال 1329 فروغی از ریاست مجلس كناره گرفت و در كابینهی صمصامالسلطنه وزارت مالیه را بر عهده گرفت. با ترمیم دولت به وزارت عدلیه رفت و در این سمت قانون اصول محاكمات حقوقی را به اجرا درآورد. فروغی باز در دورهی سوم مجلس به نمایندگی انتخاب شد و با تأسیس دیوان عالی تمیز به ریاست آن برگزیده شد. با شروع جنگ جهانی اول، فروغی كه از وكالت مجلس استعفا داده بود، در كابینهی مستوفیالممالك به وزارت عدلیه انتخاب و در كابینهی مشیرالدوله پیرنیا هم متصدی آن وزارت خانه شد. فروغی در سال 1298 خورشیدی در هیئت نمایندگی ایران به كنفرانس صلح پاریس رفت و با همراهان خود به طرح دعوای حقوقی و مالی ایران از خسارات جنگ جهانی اول پرداخت. (به روایت سعید نفیسی1381، ص65 و خاطرات محمود فروغی1383، ص18) فروغی در مدت اقامت خود در اروپا چندین سخنرانی در محافل فرهنگی برای شناساندن میراث فرهنگی ایران ایراد نمود و مدتی به ریاست جامعه ملل نیز انتخاب شد. وی در یادكردی از آن زمان و تصدی دورهای ریاست جامعه ملل مینویسد: «سال گذشته دولت ایران به عضویت شوری انتخاب شد و چون در هر دورة اجلاسیه یكی از اعضای رئیس شوری میشود در دوره ماه سپتامبر گذشته این جانب كه نمایندة ایران هستم سمت ریاست داشتم و تا ماه ژانویه كه موقع انعقاد دورة آینده است به ریاست باقی خواهم بود، و چون مرسوم است كه مجمع عمومی سالیانه در تحت ریاست رئیس شوری افتتاح شود در این نوبت مجمع عمومی را هم من افتتاح كردم، و چون مقرر شده بود كه سنگ اول عمارتی كه در ژنو برای جامعه ملل میسازند در موقع دورة دهم مجمع گذاشته شود برحسب اتفاق افتخار شركت در این امر نیز به مناسبت ریاست نمایندة ایران در شوری نصیب این جانب گردید.»(جامعه ملل1353،ص202) از طرف دیگر فعالیتهای اجرایی و سیاسی فروغی بعد از بازگشت به ایران عبارت بودند از: حضور در وزارت امور خارجه در كابینهی مستوفیالممالك (1301)، وزارت مالیه در كابینهی پیرنیا (1302) وزارت خارجه و مالیه در كابینههای سردار سپه (4ـ1302). با تصویب خلع قاجاریه از سلطنت و حكومت موقت سردار سپه، فروغی عهدهدار كفالت ریاست وزراء گردید و با تأسیس مجلس مؤسسان و اصلاح چند اصل از متمم قانون اساسی، در آن سمت تغییر سلطنت را از قاجاریه به پهلوی به انجام رساند. با استقرار سلسلهی پهلوی، فروغی از 29 آذر سال 1304 تا 15 خرداد 1305 به ریاست وزراء انتخاب و كابینهی 46 از مشروطیت را تشكیل داد.(دولتهای ایران از میرزا نصرالله خان مشیرالدوله تا میر حسین موسوی1379، ص145) وی بعد از شش ماه در كابینهی مستوفی، به وزارت جنگ منصوب شد. فروغی در اوایل سال 1306 با سمت سفیر كبیر و مامور فوقالعادهی دولت ایران به تركیه رفت و توانست با درایت اختلافات مرزی یكصد سالهی ایران و تركیه را حل كند و زمینه را برای مسافرت رضا شاه به آن جا فراهم آورد. او توانست در مدت مأموریت خود قانون اجازه مبادله عهدنامه و دادیه و تامینیه منعقده بین دولتین ایران و تركیه را به امضا برساند.(لوح قانون ـ نسخه2، 1382) محمد علی فروغی در سال 1309 از ماموریت تركیه برگشت و در رأس وزارت خانه جدید «اقتصاد ملی» قرار گرفت؛ در همان سال به وزارت امور خارجه منتقل شد و با نفوذی كه داشت بیشترین اقدامات دولت را اداره كرد. در سال 1312 با بركناری مخبرالسلطنه هدایت، فروغی برای بار دوم به نخست وزیری رسید و تا سال 1314 در آن سمت ماند.(دولتهای ایران از میرزا نصرالله خان مشیرالدوله تا میر حسین موسوی1379، ص162) در این دوران فروغی به ایجاد نهادهای مدنی و فرهنگی مدرن پرداخت و توانست طرحهایی چون: تأسیس دانشگاه تهران، فرهنگستان زبان ایران، برگزاری جشن هزارهی فردوسی، انجمن آثار ملی ایران، تجدید ساختمان آرامگاه حافظ و تعمیر بنای آرامگاه سعدی را عملی سازد. محمد علی فروغی از سال 1314 تا 1320 از سمتهای اجرایی و سیاسی كناره گرفت و به تحقیقات فرهنگی و ادبی اهتمام ورزید؛ حاصل آن سالها تألیف «سیر حكمت در اروپا» و تحقیق و تصحیح انتقادی متون ادبی سنتی بود.با ورود ارتش متفقین به ایران، فروغی به جای منصورالملك، كابینهی خود را در 5 شهریور ماه 1320 تشكیل داد (دولتهای ایران از میرزا نصرالله خان مشیرالدوله تا میر حسین موسوی1379، ص182) و با انعقاد پیمان سه جانبهای با متفقین و تهیه مقدمات انتقال سلطنت به محمد رضا پهلوی، كشور را از بحرانهای جدی دور نگهداشت؛ در میان اسناد آن دوران بحرانی، تشكیل كابینهی فروغی یكی از گزارشات اصلی را بخود اختصاص داده بود.(ایران در بحران1379، ص17) وی در اسفند 1320 از مقام نخست وزیری كناره گرفت و به وزارت دربار رفت و در حالی كه به سمت سفیر كبیر ایران در ایالات متحد امریكا منصوب شده بود، در آذر ماه 1321 خورشیدی در سن 65 سالگی بر اثر سكتهی قلبی درگذشت.
انتشار عمومی روزنگاشته های محمد علی فروغی که به همت آقای ایرج افشار بیش از یکصد از نگارش آن ها می گذرد، جنبه ها و جلوه هایی دیگر از شخصیت و اندیشه های ذکاء الملک را نمایان می سازند؛ چهره ای که بر اساس ایران دوستی- تجددگرایی- واقع بینی و تدبیر فروغی شکل گرفته و با مطالعه «یادداشت های روزانه»، که تنها دربرگیرنده ی حدود یک صد و پنجاه و یک روز (سرآورد، ص 15) از زندگی اوست، بر منش والا و اندیشه های عمیق فروغی (به سن بیست و شش سالگی) در کنار برخورد آن به مسائل زندگی روزمره اش آگاهی بیشتری پیدا می کنیم. به مواردی از این ارجاعات و مستندات اشاره می کنم و شیرینی نهایی خواندن آنها را به خواندن متن یادداشتها وامی گذارم.
فروغی با اشاره به بزرگمردانی که اهتمامی در تلاشهای اصلاح گرایانه داشتند و در فکر تعالی و پیشرفت کشور می نویسد:«...حاجی میرزا حسین خان که آن حال داشت تربیت یافته دوره امیر بود که او خود مربای قائم مقام بود. رجالی که حالا هستند تربیت یافته دوره آخر سلطنت ناصرالدین شاه می باشند. اگر وضع مملکت ایران به همین منوال باشد طبقه بعد که تربیت یافتگان این دوره اند طوری خواهند بود که ما آرزوی رجال حالیه را بکنیم. مگر این که غلبه تمدن فرنگی تلافی این مسئله را بکند. چیزی که هست بنای عالم بر ارتقاء است. من نمی دانم درباره ما چرا بنا بر تنزل شده است؟»(ص 35)
در سویه ای دیگر از یادداشتها، فروغی به وضعیت ناهنجار و غیراخلاقی دربار مظفرالدین شاهی اشاره می کند که خوانده را به یاد خاطرات تاج السلطنه- خواهر شاه- در همین زمینه می ندازد. فروغی می نویسد:«...من از شنیدن این حرف تعجب نکردم. چه می دانم که در دستگاه این پادشاه (مظفرالدین شاه) هر کس تقرب دارد از این قیبل راههاست. یا باید از بابت جمال منظور شود یا قوادی کند یا مسخرگی یا همه این کارها را باهم و آنها که اجزای خاص شاه هستند و در صمیم دل او جا دارند در حضور او باید با هم مفاعله کنند یا به همدیگر بشاشند یا دسته هاون و امثال آن به مقعد هم بکنند یا لواط اجتماعی به اشکال مختلف بکنند... کسانی که اطراف او را گرفته اند با آن که دارای حالات سابق الذکر هستند در نظر او اعقل و اعدل و اکمل ناس می باشند. ضعف حال و عقل او این است که از رعد و برق می ترسد و هر وقت هوا منقلب می شود باید سید بحرینی او را زیر عبای خود گرفته ورد بخواند و رعد و برق را از او دور کند و اگر سید بحرینی که او را آقای بزرگ می خواند خانه نباشد اضطراب زیاد برای او حاصل می شود و لامحاله یکی دو نفر سید باید اطراف او را بگیرند و بلا را از او دور کنند. این قدر فکر و شعور ندارد که سایر مردم چه می کنند او هم بکند. صحبت مجلس او تماما لغویات و شهوانیات است بطورهای رکیک و شنیع. کسانی که در خلوت او می روند اطمینان ندارند که پاکدامن بیرون آیند. معامله او با ایشان مثل معامله هم شأن و هم رتبه است، آن هم در صورتی که با هم معامله مهتر و مشدی می کنند.»(ص 45) باز در روزنگاشتی دیگر فروغی می نویسد:«محقق الدوله می گفت این روزها در حضور اعلیحضرت (مظفرالدین شاه) یک نفر را استکان به مقعدش کرده اند. تمام فرو رفته و نتوانسته اند بیرون آرند. دکتر ادکاک را آورده اند که درآورد. در ضمن کار شکسته است و به مناسبت این مطلب گفت فخرالملک را چندی قبل تخم مرغ به مقعدش کرده اند بعد هم به حضور رفته تخم مرغ کرده است. این است شاه ما و ذوق و سلیقه و تفنن و عیش او و اینها هستند رجال ما و این است مملکت ما...»(ص 141)
بدرستی فروغی در اشاره ای به خوی استبدادی و ضد مشروطه محمد علی شاه که با استقرار مشروطیت به منصه ظهور رسید، می نویسد:«از قرار تقریر دکتر رنار ولیعهد(محمد علی شاه بعدی) اعتنایی به عوالم علمی و تربیتی ندارد. خدا رحم کند از وقتی که این بد ذات فراش منش به سلطنت برسد. عجب طایفه رذلی بوده اند قاجاریه.»(ص 301)
در بخشهایی فروغی به عوامل انحطاط و عقب ماندگی ایرانیان می پردازد و با اشاره ای به برخی از خصایص و اوصاف همگانی هموطنان می نویسد:«... حاجی اسماعیل آقا می گفت خمود و تنبلی ایرانیها به واسطه این است که زنها مستور می باشند...»(ص 129)
اگر وجود رذایل اخلاقی، از عوامل اصلی رشد نیافتگی ایرانیان است، از طرفی نبود فضایل نیز در این امر و مساله اصلی دخیل است؛ فروغی با روایت صحنه ای می نویسد:«... زنی که خوب می خواند آنجا آمد قدری خواند. چقدر صدای خوبی دارد. افسوس خوردم از این که مملکت ما استعداد ضایع کن است. اگر در فرنگ بود این استعداد پرورش می یافت و این زن در تئاترها و مجامع عالیه آواز می خواند و شخصی محترم بود و حال آن که حالا ضعیفه ای است در به در و بیچاره و دستخوش هوی و هوس مردم رذل...»(ص 279)
فروغی که خود دانش آموخته تمدن جدید و آشنا با الگوهای تمدنی و تحولات فرهنگی بود، در سخنی کوتاه که در ادوار پسین زندگی اش به شفافیت از آن نوشت و عمل کرد، می نوسد:«با آقا شیخ محمد گفتگو بود که انسان به حال وحشی گری باشد بهتر باشد بهتر از حال تمدن است. من عقیده ام این است که رنج و زحمت انسان در وضع تمدن به واسطه زیادی ادارکش بیشتر است، اما با وجود این زندگی متمدن بهتر است. زیرا که من گمانم این است که تمدن به جایی خواهد رسید که ما تصور آن را نمی توانیم بکنیم و انسانیت مقامی بسیار عالی خواهد داشت. بلی اگر غایت تمدن همین بود که حالا هست چون چندان مقام عالی عاید انسان نشده است این اندازه تمدن به رنج ها و آلامی که تولید کرده نمی ارزد.»(ص 148) چرا که از نظر فروغی «در بین راه با محقق الدوله تحقیق می کردیم. صحبت شد که انسان در حال طبیعی که این تمدن ناقص را نداشت بهتر و خوش تر و سالم تر بوده و این تمدن حالیه خیلی ناقص است و باید تکمیل شود و چون تکمیل شد دوباره همان انسان به سادگی اول می رسد و خوب می شود، ولی از راه صحیح و از روی بصیرت و دانایی. و آن وقت به واسطه کمالی که در نفوس پیدا کرده و صحت و اخلاق و آداب دیگر محتاج به قانون و رئیس و سائس نخواهند بود. اما این موقع حالا خیلی دور است چنانکه به عقیده من حال علم همین طور است. این علوم که حالا ما داریم به واسطه تکمیل آن است و جون کامل شد تمام این شعب و شقوق و اختلافات برداشته شده، نتیجه ساده صافی به دست خواهد آمد...»(ص 219)
روزنگاشته ای هم نشانگر آگاهی دیپلماتیک و درک شرایط زمانه است که فروغی در آن دوران می زیست و می نوشت:«امشب با آقا صحبت از جنگ ژاپن و روس بود و نتایج آن و عاقبت کار صحبت زیاد شد. برادرم از من پرسید نتیجه این جنگ در صورت فتح یا شکست روس برای ما چه خواهد شد و کدام بهتر است. گفتم هیچ کدام. هر دو بد است. اگر روس غلبه کند قدرتش بیشتر می شود و در ضمن ما مقهورتر می شویم. اگر مغلوب شود چون پیشرفتش در شرق اقصی متوقف می شود احتمال دارد شرق متوسط یعنی ایران و افعانستان را بیشتر مطمح نظر قرار دهد که از این جا به دریای محیط برسد. بنابراین ما خودمان اگر آدم نباشیم و نتوانیم از خود نگاه داری کنیم عاقبت این جنگ در هر حال برای ما بد است. الا این که اگر شکست بخورد موقتا به واسطه ضعفی که عارض او می شود قدری ما راحت تر خواهیم بود. بهتر این بود که این جنگ واقع نشود و روس بی سر و صدا مقصودش به نحوی حاصل شود که بلکه حرصش قدری بنشیند. اگر چه در آن صورت هم اگر ما خودمان به فکر حفظ خودمان نباشیم باز مقهور خواهیم بود و حاصل این که من از خودمان مأیوسم.»(ص 166)
باز فروغی واقع بینانه – و البته از سر تأسف- در ناهنجاری اجتماعی می نویسد:«در حقیقت شهر بدی شده است. شخص نمی تواند حفظ مراتب خود را بنماید. هر نانجیب بی شرمی بر انسان مسلط است. سید، درویش، گدا، آخوند، از آن طرف تمام مردم شهر شغل و حرفه ایشان منحصر به دو کار شده: یکی دزدی یکی گدائی. تمام کارهای مردم شکلی از این دو شغل شریف است. ثالثی هم اگر بخواهیم برای آن پیدا کنیم غارت گری. اگر چه آن هم نوعی از دزدی است. این اواخر جاکشی هم از مشاغل متداول معزز شده است.»(ص 170) و این ثبت تاریخی فروغی هم جای تأمل دارد: «در مملکت ما حرفهای مهمل زود مؤثر می شود و نتیجه می دهد. اما حرفهای حسابی به خرج هیچ کس نمی رود.»(ص 176)
باز در همان وضعیتی که ایرانیان را در خود گرفتار کرده است، فروغی مدبرانه می نویسد:«میرزا نعمت الله طبیب و سید فیض الله هم آمدند. مذکور شد تریاک کشی چه قدر در ایران شیوع پیدا کرده است. این روزها گویا مختارالسلطنه غدغن کرده که در قهوه خانه ها و معابر تریاک نکشند. اما این فایده نخواهد کرد. میرزا نعمت الله علت تریاک کشی مردم را ممانعت آخوندها از مسکر می دانست که به واسطه محرومی از آن اشتغال به این ابتلا پرداختند که سهل تر است و طرف تعرض نیست. بد هم نمی گوید.»(ص 311)
نوشته ی پیشین فروغی با آسیب شناسی فرهنگی و فکری جهان بسته ی ایران بیشتر روشن می شود؛ می نویسد:«باری قدری با حاجی اسمعیل آقا شوخی کردیم. برای او تحقیق کردم که این وضع درویش و مرشد بازی و عرفان و امثال آن نتیجه استبدادی است که در مشرق زمین بوده و هست. محقق الدوله این تحقیق را خیلی پسندید...»(ص 181)
همانطور که تعطیلات تاریخی ایرانیان از نظر فروغی علت دیگری هم دارد: «باری آمدیم از در قهوه خانه ای عبور کردیم. دیدم در قهوه خانه منبر گذاشته روضه خوان بالا رفته روضه می خواند. حالا مردم همه کار خود را زمین گذاشته روضه خوانی می کنند و شیوع غریبی پیدا کرده. مخصوصا امسال از هر سال بیشتر است. عمده علت آن این است که مردم تفریح و تفننی ندارند. بیکار هم هستند.»(ص 211)
فروغی در یکی از چندین جمع بندی از علل عقب ماندگی ایران و بازپرداختی عقلانی از آن می نویسد:«... به اعتقاد من وجود تمام صفات رذیله و عدم صفات حسنه در این مردم بیشتر به واسطه این است که بزرگان و صاحب اختیاران ما از رذایل متنفر نبوده و به حسنات شایق نبوده، بلکه عکس این حال را داشته و بنابراین این مردم چندان تقصیر ندارند که این حالات را پیدا کرده اند. همین قدر که بزرگان ما درستی و خوبی بخواهند البته بزودی اصلاح کلی خواهد شد.»(ص 214)
از نظر فروغی «... دیگر صحبت شد از شیوع دروغ در این مملکت و فی الواقع این مسئله حکایت غریبی است و نمی دانم مردم چه عشقی دارند به جعل اکاذیب. روزی نیست که یک خبر دروغ منتشر نکنند و حالا به هیچ چیزی اطمینان نیست.»(ص 258)
فروغی باز هم از شنیده ای موثق در خصوص رذایل اخلاقی دربار قاجاریان می نویسد:«... (سعید الاطبا) می گفت امروز متجاوز از پنجاه نفر زن از دخترهای ناصرالدین شاه و مظفرالدین شاه و زنهای اعیان منزل مفرح الدوله زن وزیر دفتر موعودند و او به من گفته است که من وقتی در این روز تمارض کرده، ترا می خواهم که بیایی و تماشایی بکنی و می گفت این جماعت تماما زانیه می باشند.»(ص 390)
مطالعه «یادداشتهای روزانه» محمد علی فروغی را که تمام می کنم بر ناسپاسی تأسف می خورم که بر بزرگواری فروغی رفته و قدرش بایسته و نابایسته شناخته نشد و همان نگرانی که فروغی بر بزرگان عرصه سیاست و فرهنگ و ادب ایران زمین زمانه خود داشت، در زمانه ای پس از او بر خودش فرو آمده است؛ سرزمینی که در پاسداشت احساساتی خائنان و نادیده گرفتن بی پشتوانه خادمانش چنان پیش رفت که نه از تاک نشان ماند و نه از تاکنشان. سرزمینی که در عقب گردی شاید غیرقابل جبران، زمستانی گذرا را به تعبیر عزیزم به یخ بندانی تبدیل کرده که فروپاشی آن را در چشم اندازی تأسف آور نوید می دهد. اما تا روزنه ای است بر هشدار و نهیب بر ذهن و زبان به خواب رفته، امیدی در کورسویش روشن است.
«یادداشتهای روزانه» محمد علی فروغی از 26 شوال 1321 تا 28 ربیع الاول 1332 قمری به اهتمام آقای ایرج افشار و با تصحیح دقیق و چاپی وزین توسط انتشارات کتابخانه، موزه و مرکز اسناد مجلس شورای اسلامی در 484 صفحه زمستان سال جاری منتشر شده است؛ سرآورد(مقدمه) و مقاله ای در (پیوست) انتهای متن اصلی کتاب، که پیش از این در: پیام بهارستان، شماره 1و2 (زمستان 1387)، صص 26-37 انتشار یافته بود، بر دقایق یادداشتها و اهمیت انتشار عمومی آنها افزوده است؛ فهارس اشخاص- اماکن- مدرسه ها- اصطلاحات فرهنگی- روزنامه ها و کتابها و غذا، بر آسان یابی موضوعات در تحقیقات و تاریخ نگاری مربوط به اندیشه ها و شخصیت محمد علی فروغی و مشروطه پژوهی دلالت دارند و نشان از همت بزرگوارانه ایرج افشار هستند. ایشان برای نمودن استحکام تصحیح خویش، نمونه ای از یادداشتهای فروغی با دست خط اش را به همراه چندین عکس در صفحات پایانی کتاب آورده اند.
اسفند ماه 1388 خورشیدی
|