سرآمدان رژیم که نقش میانجی را در برخوردهای داخل رژیم بازی می کردند، هر روز اعتبار و کارآیی خود را بیش از بیش از دست می دهند. مدت هاست که رهبر رژیم اعتبار خود را برای ایفای چنین نقشی از دست داده است. رئیس شورای مصلحت نظام چنان زخم برداشته و چنان مورد نفرت بخشی از حاکمیت است که او نیز در شرایط کنونی، قادر به اقدام مهمی نیست.
حکومت جمهوری اسلامی به نقش مخرب خود هم در داخل کشور و هم در خارج، ادامه می دهد. اقتصاد کشور زیرا نیروهای غیر قابل مقاومت بازار و به خاطر بی ثباتی و نا امیدی از آینده که حکومت آن را ایجاد کرده، از یک سو با شتاب تورمی رو به افزایش و از سوی دیگر با شیوع بی کاری مواجه است. طرح های عمرانی یکی پس از دیگری تعطیل می گردند. حتا در صنعت نفت و گاز که حیات کشور به آن بستگی دارد، طرح های در حال پایان، به حالت سکون درآمده اند. سدها هزار کارگر ماه هاست که حقوق نگرفته اند. هر روز بر تعداد افرادی که به زیر خط فقر سقوط می کنند، افزوده می گردد. مقاطعه کاران نمی توانند طلب خود را از دولت بگیرند و بسیاری در حال ورشکستگی هستند. بانک های کشور که سال هاست بخاطر وام های غیر قابل برگشت به شرکت های دولتی و افراد وابسته به رژیم، ورشکسته اند ، دیگر نمی توانند به کمک حکومت امیدوار باشند. آنان که هنوز سرمایه ای در دستشان باقی مانده، که اکثریت بزرگ را وابستگان به نظام تشکیل می دهند، سرمایه و در بیش تر اوقات همراه با خانواده خود را به سرعت از کشور خارج می کنند. تمامی اين روند در حالی است که در چند سال گذشته، درآمد ایران از محل صادرات نفت، افسانه ای بوده است.
گرچه به ظاهر آرامش تا مقدار زیادی به خيابانها بازگشته است، اما به استثنای رئیس جمهور اعوان و انصارش کسی را نمی توان یافت که موج تظاهرات را خاتمه یافته برآورد کند. برخوردهای سیاسی و اجتماعی به احتمال زیاد شدیدتر خواهد شد. اگر دلایل دیگر را کنار گذاریم، فشار اقتصادی بسیاری را به توده عظیم تظاهر کننده سیاسی متصل خواهد کرد. حکومت نه برنامه و نه توان تصمیم گیری برای مقابله با بحران ژرف سیاسی، اقتصادی و اجتماعی را ندارد.
با هدف منحرف ساختن توجه از مسایل داخلی که حکومت توانایی حل آنان را ندارد، نظام به پیچیده تر کردن مساله ی هسته ای دست زده است. و در اين ميان نه تنها معاوضه سوخت با فرانسه و روسیه را رد کرده بلکه از گشایش مراکز جدید برای غنی سازی و تولید اورانیوم با خلوص بالاتر را نیز اعلان نموده است. با اين اقدام و در این مرحله، نظام اسلامی، روسیه، هوادار توانمند، خود را نیز از دست داد. اکنون تنها چین است که در برابر وضع تحریم های فلج کننده برعلیه ایران، مقاومت می کند. با سفر رئیس جمهور نظام به سوریه و ملاقات با رهبران حزب الله و حماس، مداخله و دست داشتن رژیم در نا آرامی در منطقه خاورمیانه عربی قوت بیش تری یافته و حکومت های عرب ناحیه را نيز از برنامه هسته ای و همچنين از نقش رژیم در بی ثباتی منطقه، ناخشنود ساخته و آنها را هر روز بیش تر به دامان متحدین غربی شان رانده است. تمامی این عوامل نه تنها امکان برقراری تحریم های اقتصادی فلج کننده و بلکه همچنين امکان مداخله نظامی را افزایش داده است. اما از دید رژیم، چنین احتمالات و برنامه هائی عليه ايران، که تا مقدار زیاد ی رفتار و سياستهای خود رژيم سبب ساز آنهاست، بالقوه می تواند، موجب تحریک احساسات ملی شده و در نهايت به نفع نظام تمام شود. با چنين ذهنيتی است که کوششی در راه کاستن از بحران دیده نمی شود.
سیاست خطرناک خارجی می تواند ایران را به سوی یک جنگ ناخواسته خانمان برانداز و یا دستکم، بسوی تحریم های فلج کننده هدایت کند. در شرایط بحرانی، اشتباه محاسبه و یا یک عمل تحریک آمیز برای آغاز جنگ کافیست. تحریم های سخت تر به ویژه اگر بر صادرات مواد سوختی از ایران و یا واردات بنزین به ایران اثر گذارد، بی ثباتی داخلی را از آنچه که هست به سرعت و با شدت بيشتری تا مرز آشوب افزایش خواهد داد. با وجود این وبا تمام عواقبی که پيش بينی می شود، علائمی دال بر خواست ویا توانایی رژیم برای ساکت کردن بحران خارجی دیده نمی شود.
***
به نظر می رسد که نظام روی تعطیلات نوروزی برای تجدید قوا حساب می کند. کما بیش یک مهلت دوماهه در اختیار رژیم گذارده شده که آنان امیدوارند به سرد شدن جنبش سبز و افت تظاهرات خیابانی بدل گردد. نظام خواستار این است که این سکون در جبهه ی مخالفین داخلی همراه باتشدید بحران خارجی، تمام توجه را به سوی درگیری با غرب سوق دهد تا فرصت يابد به تجدید قوا، جلوگیری از ریزش هواداران خود و ارعاب هرچه بیش تر مخالفان داخلی به پردازند.
شکست این برنامه حکومت نیز اجتناب ناپذير است. هرچه زمان می گذرد براثر اقدامات حکومت بر توده مخالفان افزوده و از خیل موافقان کاسته خواهد شد. مجلس اسلامی، بودجه سال آینده را با تغییراتی جزیی به زودی تصویب خواهد کرد. این بودجه که به شدت تورم زاست، نه تنها زندگی مردم را مشگل تر خواهد کرد، بلکه توان رقابتی تولید کنندگان داخلی را نیز به شدت کاهش خواهد داد و بر لشگر بیکاران خواهد افزود. از سوی دیگر، برای پرداخت بدهی های داخلی، رژیم چاره ای جز افزایش حجم نقدینگی ندارد که آن نیز به شدت بر شتاب تورم خواهد افزود.
عامل بسیار مهم دیگری که این بهمن تورمی را تنومندتر خواهد کرد و در نهایت بر سر ملت فرو خواهد ريخت، تحریم های اقتصادی خارجیست. با کمبود و بالارفتن قیمت کالاهای وارداتی، فشار تورمی دیگری وارد خواهد شد. با تحریم بنزین که هم اکنون زمزمه آن آغاز گردیده، شبکه توزیع کالا در سراسر کشور با اشکال مواجه خواهد شد. با تحریم بیمه کالا و کشتی ها به مقصد ایران نه تنها کالاهای وارداتی گران تر خواهند شد، بلکه هزینه حمل نفت از ایران نیز افزایش خواهد یافت که حکومت را مجبور به فروش نفت با قیمت پایین تر خواهد نمود. اگر بانک مرکزی ایران نیز مورد تحریم قرار گیرد، بازرگانی خارجی از آنچه که هست به مراتب مشگل تر و گران تر خواهد شد.
از نظر سیاسی نیز با گذشت زمان نه تنها شکاف میان ملت و رژیم گسترده تر خواهد شد، بلکه چند دستگی های داخل نظام نیز ژرف تر خواهند گردید. سرآمدان رژیم که نقش میانجی را در برخوردهای داخل رژیم بازی می کردند، هر روز اعتبار و کارآیی خود را بیش از بیش از دست می دهند. مدت هاست که رهبر رژیم اعتبار خود را برای ایفای چنین نقشی از دست داده است. رئیس شورای مصلحت نظام چنان زخم برداشته و چنان مورد نفرت بخشی از حاکمیت است که او نیز در شرایط کنونی، قادر به اقدام مهمی نیست. سپاه پاسداران، بازوی مسلح حفظ رژیم، در وقایع بعد از انتخابات به شدت بدنام گردیده و هر روز تشنج در داخل آن نهاد نیز عمیق تر می گردد. آنان نیز صلاحیت خود را به عنوان میانجی در مبارزه ی در جریان در درون رژیم و میان نظام و ملت از دست داده اند. باید انتظار داشت برخوردهای درونی رژیم، اگرنه در ظاهر در پشت پرده شدیدتر گردند.
خواسته های ملت و جنبش سبز هر روز فراتر از روز پیش می گردد. اگر در روزهای نخست ملت به دنبال رای خود در چارچوب این نظام بود، اکنون به دنبال آزادی و حقوق فردی است که رژیم آمادگی قبول آن را ندارد. رهبران جنبش سبز تلاش می کنند، که خواسته ها در مرزهای قانون اساسی رژیم نگاه دارند. تلاشی که هر روز مشگل تر می گردد. از سوی دیگر تعطیلات نوروزی، به رهبران جنبش سبز این امکان را می دهد که به توانند استراتژی مبارزه را روشن کرده و برنامه خود را برای حل گوشه ای مسایل اعلان کنند. رهبران جنبش سبز دیگر نمی توانند در باره خواسته ها کلی گویی کنند و باید به توانند برنامه ای برای حل مشکلات سخت سیاسی – اقتصادی و اجتماعی را به روشنی با ملت در میان گذارند.
از سوی دیگر، از توان رژیم برای زورگویی و اعمال خشونت با گذر زمان کاسته می شود. ترس ملت از خشونت رژیم ریخته و محدودیت های قدرت اجرایی آنان هویدا گشته است. تدارک راهپیمایی رژیم در روز 22 بهمن نشان داد که با تمام تمهیدات چه مالی و چه اجباری، رژیم قادر نیست بیش از چند سد هزار نفر را به خیابان های تهران به کشد. نتیجه خشونت رژیم در برابر مخالفان، ریزش هرچه بیش تر هواردان نظام بوده است. با گذشت زمان، تظاهرات حکومتی و اعمال خشونت با مشکل روبرو می گردد. با در نظر گرفتن چند فتوای جدید که توسط مراجع از جمله مرجع هوادار رژیم به تازگی صادر شده، حکومت مشکل به تواند به اعدام مخالفان دست زند. این فتواها نه تنها یک باردیگر دروغ گویی حکومت را آشکار کرد، آزادی عمل آنان را برای اعمال خشونت نیز محدود نمود.
با در نظر گرفتن این نکات می توان گفت که نه گذشت زمان و نه سیاست تشدید برخوردهای خارجی، به نفع رژیم اسلامی نیست. رژیم اسلامی چنان در سردرگمی به سر می برد که حتا قادر به تشخیص منافع خود هم نیست.