Talashonline تلاش
صفحه نخست | ديدگاه | گفتگو | نگاه ژرف | فصلنامه تلاش | نشریات
برگشت
November 01, 2008شنبه 11 آبان 1387
 

بحران اقتصادی جهانی و انتخابات آمریکا در رابطه با ایران

فرهاد یزدی
 

ایران باید با غرب و به ویژه آمریکا، دارای روابط نزدیک باشد تا به تواند به طور موثر در کاستن از تشنج، برقراری ثبات، توسعه سیاسی و اجتماعی و اقتصادی این سرزمین ها [عراق، افغانستان و پاکستان]که در نهایت تضمین آرامش در مرزهای کشور است، شرکت موثر داشته باشد.

دومساله ی بحران مالی جهانی و انتخابات ریاست جمهوری در آمریکا، برآوردی از موقعیت کنونی جهان و وضعیت و مسیر آن در آینده را با ابهام و پیچیدگی هرچه بیش تر، روبرو کرده است.
غرب در دو جنگ در افغانستان و عراق، با نتیجه ی نامعلوم، به طور مستقیم در گیر است. درگیری های غرب، به این دو جنگ منحصر نمی شود. سودان و سومالی با بی ثباتی شدید دست به گریبان هستند. زیمبابوه و تا اندازه ای آفریقای جنوبی، آینده ای مبهم دارند و خطر درگیری های مسلحانه در هر دو سرزمین وجود دارد. امکان صلح در خاورمیانه هنوز امریست دور از دسترس. آتش بس در کره به شدت شکننده است. از استقرار سربازان آمریکایی در کره جنوبی برای پیش گیری از حمله ی کره شمالی، پنجاه سال می گذرد. مبارزه با مواد مخدر به مراحل بحرانی به ویژه در افغانستان، آمریکای جنوبی و مرکزی، رسیده است. پس از درگیری ها در گرجستان، باشگاه کشورهای غیر دمکرات، به سرکردگی روسیه و تا اندازه ای چین و با داشتن اعضایی فعال مانند جمهوری اسلامی و ونزوئلا، با آزادی عملی بیش تری، تلاش در گسترش نفوذ خود دارند.
بحران مالی جهانی نه تنها به تقویت ریشه های بی ثباتی کمک خواهد کرد بلکه از توان عملیاتی غرب در مقابله با آنان خواهد کاست. بحران مالی کنونی، بدون شک به دنبال خود کاهش نرخ رشد اقتصادی را همراه خواهد آورد. به احتمال زیاد در بسیاری از کشورها نرخ رشد در سال آینده، منفی خواهد بود. با کاهش تقاضا در کشورهای دارا، صادرات کشورهای پیش رفته و در حال پیش رفت، هردو صدمه خواهند دید. با وجودی که چین کمابیش دو تریلیارد دلار ذخیره ارز خارجی در اختیار دارد، صادرات آن کشور به بازارهای جهانی، به شدت آسیب خواهد دید. این امر به نوبه خود، موتور توسعه اقتصادی چین را که سی سال به طور مدوام، با سرعت کار کرده و میلیون ها انسان را از زیر خط فقر بیرون کشیده است، به شدت آهسته خواهد کرد. بیکاری به وجود آمده در آن سرزمین و آن هم در ابعاد ده میلیونی، ثبات اقتصادی و سیاسی را به شدت مورد تهدید قرار خواهد داد. حزب کمونیست چین که مشروعیت خود را بر رشد مداوم اقتصادی و افزایش سطح زندگی بنا کرده بود، با بحران کاهش مشروعیت روبرو خواهد شد. اثرات نامطلوب و گسترش چنین وضعی را نمی توان به طور دقیق ارزيابی کرد. برای حزب کمونیست چین، این وضعیت مساله ایست جدید که در سی سال گذشته با آن روبرو نبوده است. البته این وضعیت تنها چین را در بر نخواهد گرفت. کره جنوبی، تایوان، تایلند، هندوستان تا مناطقی مانند دبی که توانسته بودند حجم بزرگی از پترودلارها را جذب کنند نیز به شدت آسیب خواهند دید و از نتایج بی ثباتی اجتماعی آن بدور نخواهند ماند.
از سوی دیگر کشورهای توسعه یافته نیز با مساله کاهش رشد اقتصادی و افزایش بیکاری روبرو شده و از توان عملیاتی آنان در سطح جهانی، به شدت کاسته خواهد شد. آمریکا به ویژه، با کسر بودجه بسیار بزرگی مواجه شده که بر کسر بودجه فعلی افزوده خواهد شد. پاره ای از ارزيابی‌ها، کل کسری بودجه آمریکا را در چند سال آینده، به بیش از پنج تریلیارد دلار برآورد می کنند. در شرایطی که آمریکا با کسر بودجه سترگ مواجه شود و بر تعداد بیکاران به شدت افزوده گردد، امکان حفظ بودجه نظامی در ابعاد کنونی با تایید ملت در داخل کشور را نخواهد داشت. برای ملت، قبول هزینه ی این چنینی در جنگ های دور از مرزهای کشور و آن هم با دشمنی که دارای سرزمین و ارتش مشخصی نیست و در حالی که این منابع برای توسعه اقتصادی داخلی مورد نیاز شدید می باشد، بسیار مشگل خواهد بود. اگر اتحادیه اروپا آمادگی و قدرت جبران کاهش منابع مالی که آمریکا برای امور نظامی در نظر می گیرد را نداشته باشد، امنیت غرب از این جهت صدمه خواهد دید. شاید بیش از هر مکان دیگر، این امر در ناحیه ی افغانستان و پاکستان، جایی که اسلام تندرو بیش از هر نقطه دیگر می تواند مهلک باشد، به واقعیت می پیوندد. پس از آن رویا رویی با روسیه و به ویژه در آسیای میانه، قفقاز و اوکراین، صادق خواهد بود. به احتمال زیاد جسارتی که روسیه در گرجستان از خود نشان داد، در نقاط دیگر بازهم خود را نمایان خواهد کرد.
انتخابات آمریکا، بر ابهام مساله افزوده است. چنانچه انتظار می رفت، بحران مالی و کاهش رشد اقتصادی، کفه ترازو را به سود نامزد حزب مخالف سنگین تر کرد. نظر سنجی ها، از گسترده شدن فاصله به سود نامزدی که "دگرگونی" را در کانون فعالیت انتخاباتی خود قرار داده، حکایت می کنند. اگر واقعه ی غیر عادی رخ ندهد، احتمال پیروزی باراک اوباما از حزب دمکرات، در انتخابات آینده بسیار بالاست. در این که آمریکا و به ویژه سیاست خارجی آن کشور نیاز به دگرگونی اساسی دارد، میان ناظران اختلاف عقیده وجود ندارد. اما سابقه ی اوباما در جهان سیاست بسیار کوتاه بوده است. از این رو، تعیین مرزهای طیفی که کنش و واکنش رییس جمهور آینده در آن حرکت خواهد کرد و معنای عملی "دگرگونی" در سیاست جهانی، را روشن کند، در حال حاضر، بسیار گسترده و غیر دقیق است. شاید این نکته روشن باشد و آن هم کاسته شدن از اقدامات یک جانبه ی آمریکا و مشارکت گسترده تر با متحدین سنتی خواهد بود. چنین سیاستی، اگر هم خواست رییس جمهور آینده نباشد، اجباریست که موقعیت مالی و گستردگی تعهدات نظامی، آمریکا را به آن سو خواهد راند. نکته دیگر پشتیبانی نامحدود از موجودیت اسراییل و همراهی و هماهنگی با هدف های کلی آن واحد سیاسی است. اما رویارویی با دیگر مسایل، چه در کوتاه و یا دراز مدت، از جنگ عراق و افغانستان گرفته تا بدهی سترگ آمریکا به دیگر کشورها، روشن نیستند.
* * *
هر دو مطلب، بحران مالی جهانی و انتخابات آمریکا، در رابطه با ایران و برجمهوری اسلامی نیز اثرات مهم خواهد داشت که برخی از هم اکنون روشن و پاره ای هنوز قابل پیش بینی نیستند.
کاهش فعالیت اقتصادی جهانی و همراه با آن سقوط قیمت دارایی ها و از جمله سهام، که این بار کشورهای توسعه یافته و هم در حال توسعه را بر گرفته، تقاضا برای نفت را به شدت کاهش داده است. تمام بر آوردها بر ادامه کاهش تقاضا برای نفت، از غرب گرفته تا چین و هندوستان، دستکم در کوتاه مدت، اشاره می کنند. با وجودی که اوپک اعلان کرد که یک و نیم میلیون بشکه از تولید روزانه خواهد کاست، سیر نشیب قیمت نفت در بازارهای جهانی ادامه پیدا کرد. در کم تر از سه ماه قیمت نفت پنجاه درصد کاهش نشان می دهد. هنوز هیچ نشانه ای از این که قیمت، در چه سطحی به ثبات نسبی دست خواهد یافت، دیده نمی شود.
بحران مالی ناشی از پایین رفتن قیمت نفت، به ویژه در جمهوری اسلامی، نیجریه و ونزوئلا، اثر گذار خواهد بود. جمهوری اسلامی که برای محاسبه بودجه، به طور رسمی قیمت هر بشکه نفت را 60 دلار در نظر گرفته، اما در واقع به بالاتر از این رقم دل بسته بود، به ناچار با مشکلات مالی زیادی روبرو خواهد شد. حفظ سطح بالای واردات و یارانه های دولتی که تنها از درآمد نفت تامین می شوند، نمی توانند ادامه یابند. حکومت که با وجود تورم بسیار بالا، نرخ تبدیل ارز را کمابیش در هشت سال گذشته ثابت نگاه داشته، برای دسترسی به ریال بیش تر، مجبور به افزایش نرخ برابری ارز خواهد بود. با افزایش قیمت کالاهای وارداتی، عامل فشار دیگری بر افزایش سریع تورم، در اقتصاد ایران خود را نشان خواهد داد. تحریم های اقتصادی که ایران را از دست یابی به شگردشناسی پیش رفته که می توانست در بالا بردن سطح کارایی و تولید نفت و گاز و در نتیجه افزایش درآمد به کار رود، با کاهش جهانی قیمت نفت، آثار منفی خود را نمایان تر خواهد کرد. نظام مالی ایران که از ابتدای جمهوری اسلامی رو به زوال گذاشته، مدت هاست که ورشکسته (یعنی ارزش واقعی دارایی بانک ها – به خاطر وام های بدون ارزش که به "خودی" ها داده شده - بسیار کم تر از تعهدات آنان می باشد) و تنها با حمایت حکومت است که به زندگی خود ادامه می دهند. روشن نیست که با افزایش تورم که بنا به سرشت خود، هر روز بر شتابش می افزاید، همراه با افزایش کسری بودجه، حکومت تا چه مدت به تواند به حمایت خود از نظام بانکی ادامه دهد. بدون شک، سرمایه گذاری اندک کنونی کاهش و بیکاری افزایش خواهند یافت. باید انتظار افزایش بی ثباتی اجتماعی را داشت.
در رابطه با انتخابات آمریکا، گرچه طراحان سیاسی در جمهوری اسلامی، تمایل خود از انتخاب اوباما را پنهان نکرده اند، اما آنان نیز در بلاتکلیفی بسر برده و با عنصر نا شناخته ای روبرو هستند. در دوران فعالیت های انتخاباتی، اوباما از مذاکره رسمی و رودر رو با جمهوری اسلامی حمایت کرده بود. با در نظر گرفتن تهدید
های رییس جمهور نظام دال بر محو اسراییل از یک سو و نیاز اوباما بر اثبات هواداری بی چون چرا از اسراییل (به خاطر استواری پایه های ریاست جمهوری خود) از سوی دیگر، و با وجود نیاز فوری هر دو حکومت به مذاکرات فراگیر، امکان سریع آغاز چنین مذاکراتی در سطح بالا، بخت کمی خواهد داشت. برقراری روابط سیاسی با آمریکا که با در نظر گرفتن حضور نظامی آن کشور در مرزهای ایران، که برای منافع ملی بسیار فوری و ضروری است، هنگامی عملی خواهد بود که نخست جنگ قدرت در داخل رژیم تا مقدار زیاد به نتیجه رسیده و سیاست روشنی اتخاذ و پس از آن موضع جمهوری اسلامی در برابر اسراییل نیز تعدیل شده باشد.
امکان حمله ی نظامی به ایران، مساله دیگریست که اسراییل در آن نقش اساسی را بازی می کند. با وجودی که در ماه های اخیر از این خطر به مقدار زیاد کاسته شده است، اما دارای این قابلیت هست که هر لحظه با یک اشتباه و یا به قدرت رسیدن تندروها در اسراییل، دوباره به همان شدت، جدی شود. در اسرائیل، امکان شکست نیروهای میانه رو وبه قدرت رسیدن دست راستی های تندرو به رهبری ناتان یاهو، در انتخابات جدید، بسیار جدیست. در آن صورت، صلح با سوریه و واکنش اسراییل در برابر حماس، روشن نیست. اما به احتمال زیاد، آمریکا با اشکال بیش تری برای بازداشتن اسراییل از حمله به ایران روبرو خواهد بود. اقدام یک جانبه اسراییل، خواه ناخواه پای آمریکا را نیز به میان خواهد آورد. برای امنیت ملی ایران و کاستن از امکان درگیری یک جنگ فاجعه آفرین ناخواسته، نیاز است که جامعه اسراییل هرچه زودتر اطمِينان نمايد که تهدیدی بر امنیت آن واحد سیاسی، از این سو وجود نخواهد داشت.
آمریکا در دو جنگ، با نتیجه نامعلوم، در مرزهای ایران حضور تعیین کننده دارد. با در نظر گرفتن شکنندگی وضع در عراق، با وجود دست آوردهای مهم در بر قراری ثبات، تلاش غرب در استواری نهادهای لازم که بتواند استقلال این واحد سیاسی، تا چه رسد استواری مردم سالاری را تضمین کند، هنوز موفق نبوده است. امکان شعله ور شدن جنگ داخلی در هر لحظه، هنوز خطری است جدی و فوری. هنوز روشن نیست که آیا نیروهای آمریکایی، چنانچه در رقابت های انتخاباتی اوباما قول داده شده بود، از آن سرزمین به فوریت خارج خواهند شد یا خیر. جمهوری اسلامی، با وجود شعارهای ضد آمریکایی سران حکومتی، درک کرده است که خروج پیش از موقع آمریکا از آن سرزمین، به احتمال زیاد عراق را درگیر جنگ داخلی خواهد کرد که پای دیگر قدرت های منطقه نیز به طور حتم بدان کشيده خواهد شد. در آن صورت، کردستان عراق، به احتمال زیاد از دیگر نقاط آن سرزمین جدا خواهد شد. جمهوری اسلامی، به شدت در باتلاق عراق فرو خواهد رفت که نجات از آن ساده نخواهد بود.
در افغانستان و از آن تعیین کننده تر، در پاکستان مجهز به جنگ افزار هسته ای، آینده به شدت نا روشن است. تلاش غرب در افغانستان، حتا بسیار بیش تر از عراق، با شکست روبرو شده است. اوضاع در افغانستان به اندازه ای مایوس کننده است که حتا فرماندهان نظامی، با نا امیدی در این باره اظهار نظر می کنند. طالبان هر روز قدرت بیش تر گرفته و عزم غرب برای تعهد نظامی، سیاسی و اقتصادی که دهه ها به درازا خواهد انجامید، متزلزل به نظر می رسد. با قدرت گیری هرچه بیش تر طالبان پاکستانی، بر مساحت سرزمین های خارج از کنترل حکومت آن کشور، افزوده می گردد. حکومت پاکستان که به شدت بی ثبات است، با خطر نزدیک ورشکستگی مالی، با مسایل روزافزونی روبرو خواهد بود که اشاره به افزایش شورش و نا امنی تا حد جنگ داخلی دارد. مذاکره با طالبان با واسطگی عربستان و نواز شریف (نخست وزیر پیشین پاکستان) معنایی جز به رسمیت شناختن توان عملیاتی این نیروی به شدت مخرب و کنار آمدن کوتاه مدت با آنان به صورت دادن امتیاز، ندارد. با افزایش بی قانونی در پاکستان، بی ثباتی و درگیری در کشمیر شدیدتر خواهد شد که می تواند برخوردهایی را میان پاکستان و هندوستان، هردو مجهز به جنگ افزار هسته ای، پیش کشد.
ایران هم با عراق و هم در خاور با افغانستان و پاکستان مرزهای طولانی و در نتیجه منافع دایمی دارد. در هر سه سرزمین، ایران در خط مقدم قرار دارد. منافع دراز مدت ایران در هر سه کشور با غرب نزدیک تر است تا طرف مقابل. از این رو، ایران باید با غرب و به ویژه آمریکا، دارای روابط نزدیک باشد تا به تواند به طور موثر در کاستن از تشنج، برقراری ثبات، توسعه سیاسی و اجتماعی و اقتصادی این سرزمین ها که در نهایت تضمین آرامش در مرزهای کشور است، شرکت موثر داشته باشد.

29 اکتبر 2008


جستجو در سامانه


برگشت

استفاده از مطالب "تلاش آنلاین" تنها با ذكر منبع و نام نويسنده مجاز است
صفحه نخست | تماس با ما