Talashonline تلاش
صفحه نخست | ديدگاه | گفتگو | نگاه ژرف | فصلنامه تلاش | نشریات
برگشت
October 23, 2008پنچ شنبه 2 آبان 1387
 

بازهم برای دوست...!

جمشید طاهری پور
 

حزب مشروطه ایران برای این که به “کمال“ برسد و به حیث حزب لیبرال دموکراسی ایران، آن نقش بایسته را در استقرار دموکراسی و در آینده دموکراسی ایران به تمامی ایفا کند، بهتر است خود را از بستگی و چسبندگی با “پادشاهی مشروطه“ و “نماد“های آن برهاند. این نوسازی، پایگان اجتماعی “حزب“ را گسترش می‌دهد و به آن قوت و توان افزون می‌بخشد تا “به سهم خود سرتاسر سیاست ایران را برای رفتن به پیشباز هزاره تازه ملت ما آماده سازند.“

در عمر طبیعی؛ انسان یکبار متولد می‌شود اما در اندیشه و سیاست کسانی عمر می‌کنند که تولد مکرر دارند. نیروی “تولدی دیگر“، نفس زندگی است و شاید هم صورت بروز تمایل به “جاودانگی“ است اما در هر حال در انسان‌هائی به ظهور می‌رسد که استعداد درک ضرورت “باز اندیشی گذشته“ و توان “ آزاد کردن خود از گذشته“ را دارند. به گمان من آقای همایون با “بازنگری گسترده“ در آن “تصویری یک بعدی از جنبش مشروطه“ که به تصریح وی: “... آن را به حد یک شکل حکومت، آنهم استبدادی... پائین آورده بودند“، تولدی دیگر یافت. باید به این نکته پراهمیت توجه داشت که در پی انقلاب اسلامی؛ ایران با انحطاطی دست به گریبان شده است که برون رفت از آن، تنها با بازگشت نوین به انقلاب مشروطیت و امتداد دیالکتیک مبانی، آرمان و اهداف آن ممکن است. هیچ تحول دموکراتیکی در کشور و در احزاب و سازمان‌های سیاسی ایران، بدون رویکرد استوار در جانبداری از آرمان و اهداف انقلاب مشروطیت که ایران را به شاهراه “تاریخ جدید“ و مدنیت و تجدد راند، نمی‌تواند آغازی با فرجام پیدا کند. به این ترتیب احترام به شخصیتی که طی سه دهه اخیر در تجدید اعتبار انقلاب مشروطیت ایران و بازشناسی غنای مبانی و آرمان و اهداف آن، نقش پیشگام و بیدارکننده ـ ای برعهده داشت و بر بنیاد “مشروطه نوین“ به تأسیس “حزب مشروطه ایران“ همت گماشت، بیرون از تردید باقی می‌ماند و این جدا از نقد و نظری است که می‌توان به مواضع سیاسی و سمتگیری اجتماعی او داشت.

به خاطر می‌آورم بیش از یکسال پیش، وقتی برآن شدم به پیام داریوش همایون به کنگره سازمان فدائیان خلق ایران “اکثریت“ پاسخ بنویسم (... برای دوست! ـ ایران امروز ـ 12.03.07 ) مناسب دیدم یادآوری کنم:
“سوسیال دموکراسی در چپ ایران از درون ورشکست کمونیسم جزمی و توتالیتر قد برافراشته است و لیبرال دموکراسی در نزد شما از درون ویرانی “حکومت سلطانی“ برخاسته است! بسترهائی که ما از آن برخاسته ـ ایم نشانه‌های خود را بر ما بر جا گذاشته ـ اند و یا به بیان دقیق‌تر ما را نمی‌توان یکسره خالی از این نشانه‌ها باز شناخت“

من در آن پاسخ؛ گزینه ـ ی جمهوری و پادشاهی مشروطه را در “معنای شکل نظام... پدیداری اندیویدوآل“ توضیح کرده بودم و از این که “حزب مشروطه ایران“ خود را بر پایه “برقراری نظام پادشاهی مشروطه...“ به تعریف درآورده است، این رویکرد حزب را در جا زدن در “گذشته“ دانسته بودم، که محدویت‌های زیانبار در پی دارد! زیانباری این محدودیت‌ها برای پیکار مشترک ما در راه رفع حکومت دینی و استقرار دموکراسی و حقوق بشر در ایران به اندازه ـ ای است که جا دارد در این فرصت، با صراحت بیشتری مورد شناسائی و نقد قرار گیرد.

“روشن است كه در یك دمكراسی لیبرال شكل حكومت پادشاهی یا جمهوری اهمیتی ندارد (اسپانیا با ‏پرتغال؛) چنانكه در یك نظام دیكتاتوری نیز تفاوت چندانی میان پادشاهی (عربستان سعودی) و ‏جمهوری (سوریه) نمی‌توان یافت. با اینهمه برای ما شكل پادشاهی مشروطه یا پارلمانی بر جمهوری ‏برتری دارد زیرا با سننتهای ماندگار و ماندنی ملی سازگارتر است... آنچه آینده دمكراسی را در ایران مطمئن‌تر می‌نماید زیرساخت ‏اجتماعی قابل ملاحظه و رشد سیاسی جامعه ایرانی و تجربه گرانبهائی است كه از صد ساله گذشته برای ‏ما مانده است ـ بیش از همه طبقه متوسط بیست سی میلیونی ایران شامل زنان و مردان درس خوانده‌ای كه ‏اگر هم نه از نظر اقتصادی، از نظر فرهنگی، در این لایه اجتماعی قرار می‌گیرند.‏
....
‏كسانی كه باور داشتن به پادشاهی مشروطه را با تاكید بر ارزشهای سنتی پادشاهی در ایران در ‏تناقض می‌یابند ازنظر منطقی صرف، جدا از واقعیات زندگی كه گاه بازاندیشی در منطق را لازم می‌‏سازد، حق دارند. پادشاهی مشروطه یك فرایافت (كانسپت) تازه و تقریبا نیازموده در ایران است و نمی‌‏توان به نام سنتهای ماندگار و ماندنی ایران از آن دفاع كرد. در سنت پادشاهی ایران چندان مشروطه‌ای ‏نمی‌توان یافت. ولی این كار را همه كشورهائی كه پادشاهی مشروطه دارند در اروپا و جاهای دیگر كرده‌‏اند...“ (داریوش همایون ـ حزبی برای اکنون و آینده ایران ـ سپتامبر2002 ـ انتشارات حزب مشروطه ایران)

اتفاقاً آنچه که “از نظر منطقی“ این دفاعیه را متناقض کرده است؛ جدائی آن از واقعیات زندگی است! مراد من از واقعیات؛ صرف‌نظر از حیات تاریخی “اروپا و جاهای دیگر“، مشخصات واقعی اکنون ایران و مشخصاً واقعیات امروز زندگی سیاسی ماست. ما در امروز دست در کار پیکاری هستیم که هدف آن رفع حکومت دینی و استقرار دموکراسی و حقوق بشر در میهن ماست. به گمان من، استلزام این هدف؛ تشکیل یک دولت سکولار ـ دموکرات در ایران است. تنها نیروئی که قادر است چنین فرایندی را به پیش رانده و به پیروزی برساند، نیروی اتحاد سکولار ـ دموکرات‌های ایران است. هسته اصلی این اتحاد با تشکیل “همرائی ملی“ میان کوشندگان لیبرال دموکراسی و فعالین سوسیال دموکراسی فراهم می‌آید و این در حالی است که لیبرال دموکراسی و سوسیال دموکراسی در ایران هنوز به طور واقعی و اصیل ساختار حزبی خود را پیدا نکرده ـ اند. کسی که از بستگی و چسبندگی “حزب مشروطه ایران“ با “ ارزشهای سنتی پادشاهی در ایران“ که در آن “چندان مشروطه‌ای نمی‌توان یافت“، دفاع می‌کند، قبل از هرچیز باید نشان دهد که این بست و پیمان، به استحکام حزب مشروطه در مواضع لیبرال دموکراسی مساعدت می‌رساند. با شواهد عینی فراوان می‌توان نشان داد که درست عکس این صادق است! دلیل ـ اش هم این واقعیت است که نه تنها در “سنت پادشاهی ایران“ بلکه در هواداران “پادشاهی مشروطه“ در امروز و اکنون نیز “چندان مشروطه ـ ای نمی‌توان یافت“. سمتگیری لیبرال دموکراتیک شاخص‌ترین شخصیت‌های مشروطه‌خواه، علیرغم یکربع قرن تلاش آنان، جائی در خور در خیل هواداران “پادشاهی مشروطه“ پیدا نکرده و پیام‌های آنان در عمل بی‌پژواک مانده است!

در ماده اول اساسنامه حزب مشروطه ایران تصریح شده است: “حزب مشروطه ایران... از هواداران پادشاهی مشروطه... تشکیل می‌شود.“ البته کسانی که به عضویت هر حزبی در می‌آیند، برنامه آن را می‌پذیرند و راست این است که برنامه حزب مشروطه ایران، تجدید ساختار ایران موافق اصول و ارزش‌های لیبرال دموکراسی است. اما در نزد ما ایرانیان رسم این است که عموماً ناخوانده و نافهم کرده عضو حزب می‌شویم! به این ترتیب آن چه که در حزب مشروطه ایران تراکم پیدا می‌کند، علایق تاریخی ـ عاطفی توده ـ ی سنتی هواداران “پادشاهی مشروطه“، یعنی پایگانی است که در اکثریت آن “چندان مشروطه ـ ای نمی‌توان یافت“. پی‌آمد چنین اساسنامه ـ ای تنزل حزب مشروطه ایران به یک حزب خالص و خلص مونارشیک، آن هم از نوع ایرانی آن است، نه! حزبی در گفتار لیبرال دموکرات، اما در کردار “راست ناسیونالیست“. به نظر من هراندازه که دموکراسی آینده ایران محتاج یک حزب لیبرال دموکراسی است و از آن سود می‌برد، از یک حزب راست ناسیونالیست رویگردان خواهد بود و از آن زیان می‌بیند. برای حزب مشروطه ایران که می‌خواهد “حزبی برای اکنون و آینده ایران“ باشد، این یک هشدار جدی است.

به جنبه‌های با اهمیت دیگری نیز می‌توان اشاره کرد؛ در مقدمه منشور حزب مشروطه ایران، به کوشش حزب در “برداشتن موانع سیاسی و عاطفی که ایرانیان را از هم جدا کرده است“، تأکید شده است. این بسیار عالی است! اما آیا تشخص و تمایز “حزب“ بر پایه “شکل نظام“ در مسیر ثمربخشی چنین کوششی منشاء اثر بوده است؟ ارزیابی من این است که به این پرسش نمی‌توان پاسخ مثبت داد. از جمله عواملی که به جدائی سیاسی و عاطفی ایرانیان دامن زده و از “همرأئی ملی“ سکولار ـ دموکرات‌های ایران ممانعت بعمل می‌آورد، حالت حزبی دادن به مقوله ـ ی شکل نظام است. من با تجربه ـ ی “اتحاد جمهوریخواهان ایران“ رابطه ـ ای با فاصله و انتقاد آمیز داشته ـ ام. هرآینه با نگاهی نقاد به این تجربه بنگریم متوجه می‌شویم یک ساختار سیاسی وقتی برپایه “شکل نظام“ تعریف و صورتمندی پیدا می‌کند، نخستین کارکرد آن بالا بردن دیوار جدائی سیاسی و عاطفی در صفوف ایرانیان است. از جمله ـ ی پی‌آمدهای چنین رویکردی؛ دور شدن از جنبش دموکراسی و حقوق مدنی و شهروندی مردم ایران است و خواسته و ناخواسته به سایش تمایل سکولار ـ دموکرات در صفوف شرکت کنندگان آن می‌انجامد! من فکر می‌کنم نظیر چنین فرایندی را ـ البته به نحوی خودویژه ـ در حزب مشروطه ایران نیز می‌توان نشانه‌گذاری کرد که از پی یکدوره اعتلاء، از جمله آن را ـ بویژه در دوسال اخیر ـ از “همرائی ملی“ و “همبستگی ایران“ در فاصله نشان می‌دهد.

همه ما توافق داریم که نسل‌های جوان زنان و مردان کشور نیروی اصلی برپادارنده ـ ی جنبش دموکراسی و حقوق مدنی و شهروندی در ایران امروز هستند و این همان “توده جوانی“ است که ما آن را “منبع قدرت“ می‌شناسیم و بخصوص تأکید داریم؛ “... سخنان و رویکردهای تازه می‌خواهد.“ با نشانه‌ها و دلایل ابژکتیو می‌توان نشان داد که علایق سیاسی و عاطفی نسل‌های جوان کشور با آنچه که توده هواداران “پادشاهی مشروطه“ با آن تمایز می‌یابند، به کلی متفاوت و از سرشت دیگر است. عین همین داوری در مورد رهبران و فعالین جمهوریخواهی که به دهه‌های 30 و 40 و 50 ایران تعلق دارند، صادق است. نسل‌های جوان ایران در پرتو “تجربه گرانبهائی... که از صد ساله گذشته برای ما مانده است“، از “ستیزه‌جوئی سودا زده“ نسل‌های یادشده با “پادشاهی مشروطه“، فاصله گرفته و با آن قرابتی در خود احساس نمی‌کنند و می‌توان دید که از دایره ـ ی نفوذ انحطاط آور آن خود را بیرون کشیده ـ اند. بر پایه این ملاحظات است که من بر این نظرم پرسش “شکل نظام“ را باید امری اندیویدوآل دانست که پاسخ آن موکول به رأی ملت ایران است.
بایسته است بار دیگر خاطر نشان کنم؛ حزب مشروطه ایران برای این که به “کمال“ برسد و به حیث حزب لیبرال دموکراسی ایران، آن نقش بایسته را در استقرار دموکراسی و در آینده دموکراسی ایران به تمامی ایفا کند، بهتر است خود را از بستگی و چسبندگی با “پادشاهی مشروطه“ و “نماد“های آن برهاند. این نوسازی، پایگان اجتماعی “حزب“ را گسترش می‌دهد و به آن قوت و توان افزون می‌بخشد تا “به سهم خود سرتاسر سیاست ایران را برای رفتن به پیشباز هزاره تازه ملت ما آماده سازند.“

* * * * *
“همرأئی ملی“ اندیشه ـ ای آینده‌ساز است. ما در راه تشکیل آن، گام‌های بلندی به پیش برداشتیم؛ انتشار فراخوان ملی رفراندم، نشست “برلین“ و گرد همائی “بروکسل“، رویدادهائی با اهمیت تاریخی بزرگ هستند که در فرا بردن جنبش سیاسی “اپوزسیون“ به تراز تازه ـ ای از رویکرد سکولار ـ دموکرات، اثرات نازدودنی برجا گذاشتند. بازماندن این گام‌ها از پیشروی نباید بر درستی اندیشه “همرأئی ملی“ خدشه وارد آورد و از منزلت و اعتبار آینده‌ساز آن بکاهد. بازماندن ما از پیشروی دلایل خود را دارد و از جمله ـ ی این دلایل یکی هم بویژه این است که ما نصف و نیمه لیبرال دموکرات و نصف و نیمه سوسیال دموکرات هستیم! به این ترتیب بیرون آوردن “همرأئی ملی“ از نشیبی که بدان گرفتار آمده، در گروی استحکام بیشتر آزادیخواهان ایران در سمت و مواضع لیبرال دموکراتیک و سوسیال دموکراتیک است. چه بسا نوسازی حزب مشروطه ایران در راه کمال، “امکان“ آن را پدید آورد که سکولار ـ دموکرات‌های ایران بر نشیبی که “همرأئی ملی“ به آن دچار آمده فایق آیند و در افق سیاست، چشم‌انداز تازه ـ ای از امید به آینده ایران در سکولاریسم ـ صلح ـ دموکراسی ـ حقوق‌بشر و پیشرفت و عدالت پدیدار سازند.

به نقل از تلاش شماره 30


جستجو در سامانه


برگشت

استفاده از مطالب "تلاش آنلاین" تنها با ذكر منبع و نام نويسنده مجاز است
صفحه نخست | تماس با ما