Talashonline تلاش
صفحه نخست | ديدگاه | گفتگو | نگاه ژرف | خبر | سيما و آوا | فصلنامه تلاش | نشریات | گپسرا
برگشت
August 27, 2008چهارشنبه 6 شهریور 1387
 

غرب و روسیه

فرهاد یزدی
 

حمله ی نظامی روسیه به گرجستان، توهم اروپا را درهم ریخت. این حمله، زنگ خطری است رسا، نه تنها برای اروپا، بلکه برای همه ی کشورهایی که به نوعی در منطقه ی نفوذ تاریخی روسیه قرار دارند.

صلح گرایی (پاسیفیسم) که از پایان جنگ دوم به تدریج بر جامعه اروپا حاکم گردید، پس از فروپاشی دیوار برلین، با اعتماد بیش تر به استواری پایه های خود در آن سرزمین پرداخت. کشورهای اروپای غربی که از سال 1945 مورد تهدید دایم و جدی حمله ی شوروی، حتا با استفاده از جنگ افزارهای هسته ای قرار داشتند، ناگهان نه تنها دیگر با این تهدید روبرو نبودند، بلکه پرده ی آهنینی که آنان را از ملت های اروپای خاوری جدا می کرد، نیز فروریخت. مرزهایی که تا دیروز استحکامات نظامی گسترده داشته و پر از سربازانی بود با آرایش جنگی، از آن پس با سادگی می شد گذر کرد. در زمانی کوتاه بسیاری از کشورهای عضو پیمان ورشو که در صورت درگیری جنگ، بایستی در جبهه مخالف بودند، به اتحادیه اروپا و پیمان نظامی ناتو پیوستند.
این روش زندگی در اروپا که پس از جنگ دوم ریشه دواند، راه همکاری میان کشورهای مستقل و آزاد با هدف توسعه اقتصادی و تضمین حقوق فردی، در عوض رقابت ملی را ارایه می داد. برای نخستین بار در تاریخ بشر، برقراری صلح دایم و راه دست یابی به آن در دسترس بود. جنگ به عنوان امری اجتناب ناپذیر، دستکم در اروپا، کاربرد خود را از دست داد. با یادآوری خاطره دو جنگ جهانی که از اروپا آغازشد و کشتار و ویرانی بی سابقه ای که بار آورد، این روش زندگی، دست آورد شگفت آوری بود که تا چند سال پیش از آن، حتا تصورش نیز مشگل می نمود. از دید اروپا، این روش نوین زندگی، دیر یا زود باقی مانده جهان را نیز فرا می گرفت. آنان که توانایی دوربینی دارند، با آغوش باز در این راه خواهند کوشید. جوامعی که چنین توانایی را ندارد، به ناچارباید تجربه خونین اروپا را، با درجات مختلف، پشت سر گذارند تا به این مرحله رسند. این روش زندگی یا قدرت نرم اروپا (دربرابر قدرت سخت که نظامی و اقتصادی باشد)، سبب گردید که اعتماد به دوام امنیت اروپا، حتا بدون توان تدافعی، در جامعه ریشه دواند. ناچیزی هزینه های نظامی کنونی اروپا، بازتاب بی نیازی آن قاره به دست یابی به توان پدافندی است.(1)
از دید اروپا، راه مهار روسیه، وارث ابر قدرت شوروی، افزایش روابط بازرگانی و تکنولوژی، می باشد. اما آمریکا که سال ها در دوران توانمندی ارتش سرخ، چتر حفاطتی بر سر اروپا گسترده بود، مساله ی پیچیده تری بود. بر مبنای این منطق، مهار آمریکا، با اقتصاد و شگردشناسی پیش رفته، مشگل تر از روسیه بود. با وجود پایان جنگ سرد، به نظر می رسید که منطق حاکم بر آن دوران، هنوز بر سیاست آمریکا سایه انداخته است. از دید اروپا، آمریکا خواهان حل مسایل، با قدرت سخت بود و اگر دست از ماجراجویی برمی داشت، روش صلح گرایی اروپا، می توانست با سادگی بیش تر به دیگر نقاط گیتی، گسترش یابد. در اروپا، تنفر از آمریکا، با وجود سابقه ی تاریخی دراز همکاری و همسانی فرهنگی و نظام سیاسی و اقتصادی مشابهی که داشتند، شدت یافت. حمله آمریکا به عراق و پیامدهایی که به همراه آورد و غفلت شرم آور ارتش آمریکا در رعایت حقوق بشر در آن سرزمین، احساسات ضد آمریکایی در اروپا را به اوج رساند.
حمله ی نظامی روسیه به گرجستان، توهم اروپا را درهم ریخت. این حمله، زنگ خطری است رسا، نه تنها برای اروپا، بلکه برای همه ی کشورهایی که به نوعی در منطقه ی نفوذ تاریخی روسیه قرار دارند. امروز، اگر روسیه از مرزهای باختری خود دیگر با تهدید نظامی روبرو نیست، اروپا نمی تواند همین احساس را از مرزهای خاوری خود، از جانب روسیه داشته باشد. همین احساس نا امنی و خطر، در میان دیگر کشورهای هم مرز روسیه (خاکی و آبی) نیز صادق است. تنها استثنا چین است(2). در حال حاضر، چین بر حفظ رشد اقتصادی و بالابردن سطح زندگی، تمرکز کرده است و تا هنگامی که امنیت کشورش به طور مستقیم تهدید نشده، تلاش می کند از درگیری با قدرت های بزرگ دیگر، خود را دور نگاه دارد. از سوی دیگر، چین با روسیه درسامان اداره کشور که بر مبنای اقتدار گسترده قوه اجراییه که هیچ چالشی را در برابر نظام حاکم نمی پذیرد، احساس اشتراک می کند. هردو قدرت، گسترش مردم سالاری را تهدیدی مستقیم بر نظام خود می دانند. چین نیز مانند روسیه، خواهان داشتن دست باز در منطقه ی نفوذ خود است. از این رو، چین واکنش مخالفی در برابر اعمال روسیه در گرجستان، نشان نخواهد داد.
اما، برای اروپا و همه ی کشورهای دیگر نزدیک به روسیه، حوادث گرجستان، زنگ خطری است که آن کشور پس از سال ها آرایش تدافعی که در طی آن به ترمیم زخم های مانده از فروپاشی شوروی، پرداخته بود، از لاک خود خارج شده و بار دیگر در راه گسترش نفوذ خود می باشد. ارتش روسیه هنوز قابلیت جنگی برای عملیات گسترده را دارا نیست. اما در مقایسه با توان نظامی اتحادیه ی اروپا، همراه با شبکه ی گسترده موشکی و زرادخانه ی سهمگین جنگ افزار هسته ای، تهدید بالقوه شدیدی برای همسایگان است. استفاده از ظرفیت نیروی نظامی، لزومی ندارد که به طور حتم در صحنه ی جنگ باشد. وجود چنین ظرفیتی کافی است که توان بده وبستان کشور دارنده را بالا برد. روسیه هم چنین از حربه سوخت و امکان مهار لوله های نفتی به اروپا که با حمله به گرجستان نشان داد به سادگی امکان پذیر است، استفاده خواهد کرد.
شاید حمله روسیه به گرجستان، احساس نیاز به تجدید نظر اساسی در برنامه ی دفاعی اروپا را شدت بخشد. با این که اروپا تا مقدار زیاد بر ناتو و در نهایت بر نیروی بازدارنده آمریکا، در برابر حمله ی احتمالی روسیه تکیه کرده است، نمی تواند برای همیشه انتظار داشته باشد که آمریکا بار هزینه ی سنگین نظامی، برای حفظ وضع موجود و تامین امنیت را، به تنهایی به دوش کشیده و در هنگام درگیری نظامی بالاترین هزینه ی انسانی را نیز به پردازد(3). در هر حال، نیاز امنیتی و آشکار شدن دوباره ی آسیب پذیری اروپا، آن اتحادیه را هرچه بیش تر به آمریکا نزدیک خواهد کرد. دوران تنفر اروپا نسبت به آمریکا، با دوباره زنده شدن احساس نیاز و وابستگی، به سر رسیده است.
مساله ی پیچیده ای که در برابر اروپا و غرب، وجود دارد روشن کردن مرزهایی است که باید از آن دفاع کرد. در دوران جنگ سرد، در اروپا این مرز بندی روشن بود. هردو قطب بر این باور بودند که تجاوز به مرز های ناتو و یا پیمان ورشو، به منزله ی آغاز جنگ فراگیر خواهد بود. امروز هنوز این مرز بندی روشن نیست. چیزی که حمله روسیه روشن کرد این واقعیت است که به خاطر گرجستان، در منطقه ای دور از سرزمین اصلی اروپا، و جمعیت کم تر از 5 میلیون نفر، با وجودی که لوله انتقال نفت از آن عبور می کند، غرب به عملیات نظامی، حتا بدون تهدید به استفاده از جنگ افزارهای هسته ای، دست نخواهد زد. بر این مبنا می توان با اطمینان زیاد فرض کرد که بقیه ی سرزمین قفقاز و کشورهای آسیای میانه، با وجود دارا بودن منابع مهم نفت و گاز، در این بخش از تقسیم بندی، قرار خواهند داشت. کاری که اکنون روسیه در گرجستان انجام داد، یاری مستقیم به تجزیه ی بخشی از یک کشور دمکرات، مستقل وبا سابقه ی تاریخی دراز است. روسیه می تواند در بخش هایی از امپراتوری سابق خود که درصد بالایی از جمعیت آنان را روس ها تشکیل می دهند، به همین روش دست زده و تلاش در تجزیه ی آنان به عمل آورد و یا دستکم از این حربه برای تهدید، استفاده کند. سرزمین های سابق امپراتوری روسیه که به طور مشخص در اروپا نیستند، به عنوان منطقه ی نفوذ روسیه کنونی، وسیله ی غرب به رسمیت شناخته شده است. باید انتظار داشت که روسیه، از این پس در این مناطق که حوزه دریای مازندران را نیز در بر می گیرد، با گستاخی بیش تر عمل کند.
اما در اروپا، هنوز مرزبندی مشخص حوزه نفوذ انجام نگرفته است. منطقه نفوذ روسیه روشن نیست که تا کجا خواهد بود. واکنش غرب در برابر گسترش نفوذ روسیه در دریای سیاه چه خواهد بود؟ آیا به خاطر، 7 میلیون نفر جمعیت جمهوری های بالتیک که درصد بالایی از آنان را روس ها تشکیل می دهند، غرب، مرفه و صلح گرایی حاکم بر جامعه آن، آمادگی رویارویی نظامی با روسیه را دارد؟ آیا به خاطر اوکرایین با سرزمین بسیار گسترده تر و پر جمعیت 47 میلیونی، که باز هم در صد بالای آن را روس ها تشکیل می دهند، اروپا و تمام غرب، آمادگی رویارویی نظامی با روسیه را دارند؟ به احتمال زیاد، روسیه هنوز از این اعتماد بنفس برخوردار نیست که برای آزمایش، با استفاده از نیروی نظامی به چنین قماری دست زند. اما با نفوذ شدیدی که روسیه در داخل آن سرزمین ها دارد، ممکن است تلاش هواداران روسیه در رسیدن به قدرت در آن کشورها، موفق گردد و یا دستکم به تواند بخش هایی را تجزیه کند که زیر نفوذ روسیه و مانعی در برابر گسترش ناتو باشد. با در نظر گرفتن این امکان، وقایع گرجستان، می تواند بقیه کشورها را به دامن ناتو کشانده و هم زمان تردید ناتو از پذیرش آنان را نیز بر طرف کند. اما تا هنگامی که غرب، مرزهای گسترش نفوذ روسیه را روشن نکرده است، روسیه بر تهاجم سیاسی، مالی ودر صورت نیاز با استفاده از حربه ی سوخت، بر تلاش خود برای بی ثباتی کشورهای دمکرات در همسایگی، خواهد افزود.
روسیه از سلاح نفت چندین بار استفاده کرده است. هنوز روشن نیست اگر روسیه بر انتقال نفت از راه گرجستان نفوذ کند و یا جمهوری های آذربایجان و قزاقستان را مجبور کند که نفت صادراتی خود را از راه روسیه عبور دهند، غرب چه کار باید بکند و چه کار می تواند انجام دهد.
مساله دیگر در اروپا، سازوکار تصمیم گیری است که بسیار کند و در بیش تر مواقع تا مرز غیر ممکن است. روسیه از این مطلب استفاده خواهد کرد. این مشکل در مقابله با بحران بوسنی و کوسوو که غرب با نیروی بسیار ضعیف تر صرب ها روبرو بود، خود را نشان داد. سامان تصمیم گیری و تفاهم جمعی در هنگام عملیات نظامی که نیاز به سرعت عمل دارد، در این دو مورد ناکارایی خود را روشن کرد.
در هر حال چنین به نظر می رسد که پس از سال ها آرامش، بار دیگر تنش در مرزهای اروپا، رو به فزونی است. افزایش تنش و رقابت میان کشورها، شاید موج جدیدی از تجزیه سرزمینی نیز به همراه بی آورد که لزومی ندارد منحصر به اروپا باشد. دخالت نظامی غرب در بوسنی و کوسوو، در یوگسلاوی سابق و حمله ی نظامی کنونی روسیه به گرجستان، در راه تجزیه ی سرزمینی بوده است. می توان ادعا کرد که یوگسلاوی، واحد سیاسی غیر طبیعی و حکومت آن غیر دمکرات بود که با وضعیت گرجستان که دارای حکومت دمکرات است بسیار متفاوت است. اما دخالت نظامی در هردو سرزمین با هدف و درجهت تجزیه بوده است.
26 اوت 2008

زیرنویس:

- هزینه ی نظامی آمریکا در سال 2005 کمی بیش از 4 درصد تولید ناویژه داخلی بود. این نسبت برای انگلستان که بیش ترین هزینه نظامی اروپا را داشت 6/2 و فرانسه 5/2 و آلمان 4/1 درصد بودند. این نسبت برای روسیه 7/3 درصد بود که با افزایش درآمد نفت آن کشور، اکنون بایستی بالاتر رفته باشد. جمع هزینه های نظامی آمریکا در آن سال از جمع هزینه های 20 کشور بزرگ اقتصادی جهان بیش تر بوده است. World Development Indicators, 2007

2- در درازمدت، با لاترین تهدید برامنیت ملی روسیه از ناحیه چین خواهد بود. سرزمین کم جمعیت سیبری با منابع کانی فراوان و به ویژه نفت، در شمال کشور بسیار پرجمعیت چین که به شدت تشنه سوخت و دیگر منابع می باشد، اغوا کننده است.

3- بسیاری از کشورهای ناتو، از جمله آلمان سربازان خود را در مناطق امن تر افغانستان مستقر کرده اند تا صحنه های نبرد.


جستجو در سامانه


برگشت

استفاده از مطالب "تلاش آنلاین" تنها با ذكر منبع و نام نويسنده مجاز است
صفحه نخست | تماس با ما