Talashonline تلاش
صفحه نخست | ديدگاه | گفتگو | نگاه ژرف | خبر | سيما و آوا | فصلنامه تلاش | نشریات | گپسرا
برگشت
August 24, 2008یک شنبه 3 شهریور 1387
 

كردستان : گذشته، حال و چالش‌های پیش رو

گفت‌وگو با آقای احسان هوشمند
 

اشاره: احسان هوشمند؛ محقق و نویسنده اهل كردستان، فارغ‌التحصیل كارشناسی ارشد جامعه‌شناسی از دانشگاه شیراز است، وی از محققان و فعالان عرصة فرهنگی و سیاسی كشور می‌باشد و تاكنون مقالات و مطالبی در زمینه‌های روشنفكری دینی و چالش‌های قومی در مناطق كردنشین كشور در نشریات و روزنامه‌ها و كتب متعدد به چاپ رسانده است. احسان هوشمند به همراه محمد كریم اسدبیگی و جلال جلالی‌زاده سنگ بنای انتشار «هفته‌نامة سیروان» را به زبان كردی ـ فارسی در سال 1376در مناطق كردنشین كشور گذاردند و تا سال 79 از مسئولان شورای سیاستگذاری هفته‌نامة مزبور به‌شمار می‌رفت.


ــ با تشكر از جنابعالی كه این فرصت را در اختیار ما قرار دادید. گفته‌ می‌شود كه «رادیكال» در ایران یعنی «ریشه»‌ و «رادیكالیزم» یعنی «ریشه‌یابی» و «رادیكالیست‌» هم یعنی كسی كه «ریشه‌یاب»‌ است. در غرب هم به‌ «چپ» می‌گویند «رادیكال». ما نیز در این‌جا قصد داریم یك كار ریشه‌ای انجام بدهیم و وقایع كردستان را ریشه‌یابی كنیم، خصوصاً در مقطع 57 و بلافاصله بعد از پیروزی انقلاب كه یك مدتی هم طول كشید. ما فقط می‌دانیم كه هر دو طرف دعوا هزینه‌های اجتماعی زیادی را متحمل شدند، این هزینه‌ها به حدی بود كه آیت‌الله طالقانی گفته بود اگر این جنگ شعله‌ور بشود تمام دستاوردهای انقلاب از بین می‌رود، به این معنا كه روی كل ایران تأثیر خواهد گذاشت و ما شاهد این تأثیر منفی روی كل ایران، در دورة اول انتخابات مجلس بودیم. كسانی هم بودند كه به مجلس راه یافتند و بهاصطلاح فریاد «انتقام، انتقام»‌شان بلند بود و هر جسدی از كردستان می‌آوردند، می‌گفتند باید مسببین سركوب شوند و جناح‌های سركوب‌گر و خشن را در ایران به‌طور كل تقویت كردند.
مسئلة گنبد هم بود،‌ مسائل داخلی هم بود و حالا هم كه بیست‌وسه‌ سال از انقلاب می‌گذرد، ما هنوز چوب جناح‌های خشن را این طرف قضیه می‌خوریم كه معمولاً به راه‌حل‌های امنیتی و نظامی متوسل می‌شوند و به مسائل امنیتی و نظامی اولویت‌ می‌دهند. ما در این ریشه‌یابی، می‌خواهیم بدانیم راه پیشگیری از به‌وجود آمدن دوبارة چنین وقایعی چیست؟ و بدانیم كه آیا آن وقایع قابل پیشگیری بود یا نه؟ آیا ارادی بود یا این‌كه جبری و غیرارادی بود؟ اگر هم گفته شود كه جبری بود، خیلی از جبرها را باندهای سازمان‌یافته ایجاد میكنند. در این‌صورت تا چه حد این جبرها توسط دیگران زمینه‌سازی شده است؟ همچنین تضادهایی كه خیلی پیچیده است، مثل شیعه و سنی و یا مسئلة استقلال كردستان در برابر استقلال چهار كشور ایران و عراق و سوریه و تركیه كه این هم قضیة پیچیده‌ای است در چند پروسه، پروسة استقلال، پروسه آزادی و عدالت كه مسئلة عدالت بسیار مهم است چرا كه بعضی‌ها معتقدند اگر در كردستان شعار عدالت سر داده شود و اصلاحات ارضی بشود و تضاد كار و سرمایه را دامن بزنند، ناسیونالیسم كرد مخدوش می‌شود و واكنش نشان می‌دهند. در مورد اصلاحات «عبدالكریم قاسم» این مسأله وجود داشت، مثلاً ملاّمصطفی نیز این مطلب را به‌طور شفاهی مطرح كرده بود كه اگر ما مقاومت نكنیم انسجام كرد از بین می‌رود. با توجه به این‌كه در حال حاضر مسئلة كردستان بین چهار كشور، حالت ژئوپولیتیكی خاصی پیدا كرده است. از یك‌سو اسراییل تمایل زیادی دارد كه این چهار كشور با هم اختلاف پیدا كرده و به جنگ با هم مشغول شوند تا او بتواند به اشغالش ادامه بدهد، از سوی دیگر عكسش هم در جریان اوجالان اتفاق افتاد، اسراییل با تركیه برای دستگیری اوجالان همكاری كامل كرد، حتی تركیه به سوریه هشدار داد كه اگر اوجالان را تحویل ندهد و یا از سوریه بیرون نرود، ما اعلان جنگ می‌كنیم. به این معنا كه حالا اسراییل آن قدر با تركیه متحد شده كه شاید شعار «كردستان واحد» را فراموش كرده است. مسئلة حاد دیگر، مسئلة خط لولة خزر جیحان است كه باید از مناطق كردنشین تركیه بگذرد و امنیتش مطرح است، توسط ارتش تركیه هم سالی ده میلیارد دلار صرف حفظ امنیت توسط ارتش در این منطقه می‌كند.
مسألة دیگر قضیة نوروز است و مبارزاتی كه برای تثبیت نوروز در كردستان تركیه وعراق شده و كشت و كشتاری كه در این رابطه اتفاق افتاده است. از مسائل دیگر، درگیری‌هایی است كه در خود كردستان عراق با هم داشتند كه درنتیجة آن حزب دموكرات دو شاخه شد. جلال طالبانی و بارزانی كه درگیری‌های زیادی هم داشتند و آواره‌هاشان به ایران ‌آمدند و هزینه‌های اجتماعی زیادی در برداشت. مسئلة مهم دیگر، همان قضیة اوجالان است و همین‌طور اندیشة كمونیستی او كه به چه نحو عمل می‌كند. خلاصه در یك كلام، چه كنیم كه هزینه‌های اجتماعی پایین بیاید و اختلافات از راه غیراسلحه، بلكه قانون و منطق حل شود. این مطالب اجمال و خلاصه‌ای بود از مسائلی كه می‌خواهیم به آنها بپردازیم. تقاضا می‌كنیم اگر مطلبی دارید بفرمایید.

ــ بسم‌الله الرحمن الرحیم ـ با عرض تشكر از دست‌اندركاران محترم، خصوصاً آقای مهندس میثمی كه انصافاً به‌عنوان یك مبارز دیرین در این كشور حقی به گردن همة مردم دارند و به‌حق در طی چند سالی كه بنده در خدمتشان هستم مشاهده می‌كنم كه در كنار همة دغدغه‌ها و دل‌مشغولی‌ها و گرفتاری‌هایی كه دارند، ‌مسألة كرد و مسائل مربوط به مناطق كردنشین هم یكی از آن دغدغه‌های جدی ایشان است.
امیدوارم كه جامعة روشنفكران ما، دوستان سیاسی، دانشگاهی و فرهنگی و محقق ما این دغدغه‌ها را جدی بگیرند و انشاءالله دست به دست هم بدهیم و بتوانیم از دل پدیده‌هایی چون تفاوت‌های قومی و امثالهم در راستای منافع ملی و احقاق حقوق مردم گام‌هایی برداریم. در ارتباط با آنچه در مقدمة مباحث گفته شد، من ابتدا توضیح چند نكته را ضروری می‌دانم؛ نكتة اول این كه در صحبت ما به مباحثی در ارتباط با كردهای عراق و ایران و سوریه و تركیه اشاره شد، طبیعتاً پرداختن به همة این مباحث با توجه به این‌كه هر كدام از این گروه‌های قومی در هر كشور ویژگی‌های خاص بومی آن مناطق را دارند، قطعاً دامنة گفت‌وگوی ما گسترده خواهد شد. نكتة دوم در ارتباط با بحث كه دغدغة امروز ما شاید پرداختن به مسائل پیرامون اواخر سال 1357 و1358 است كه طی آن نام كردستان در ایران، توأم می‌شود با جنگ‌ها و درگیری‌های خونین. قطعاً ریشه‌یابی آن پدیده‌ها نیاز به یك نگاه جامعه‌شناختی دارد كه دقت داشته باشیم هر پدیدة اجتماعی، از‌جمله همین درگیری‌های اول انقلاب در مناطق كردنشین در خلأ روی نمی‌دهد. به عبارت دیگر یكسری دلایل مقطعی دارد كه به آنها خواهم پرداخت و جدی‌تر از آن یك سلسله علل تاریخی هست كه بایستی به آنها پرداخته شود.

ــ پیش از هر چیز برای این‌كه بتوانیم تصویری به اصطلاح منطقی از اوضاع و احوال این مناطق در ذهن خود ترسیم كنیم، یك تصویر كلی از مناطق كردنشین برای ما و خوانندگان گرامی ارائه بفرمایید.

ــ آنچه را كه ما مناطق كردنشین یا كردستان می‌نامیم، گسترة آن در كشور ما بین چهار استان آذربایجان غربی (مناطق كردنشین)،‌ استان كردستان،‌كرمانشاه و ایلام قرار دارد.

ــ بخشی از ایلام یا كل ایلام؟

ــ بخشی از ایلامی‌ها، لر و یا عرب هستند، اما اكثریت ایلام را كردها دربرمی‌گیرند. در شمال عراق هم به همین ترتیب، قسمت عمده‌‌ای از شمال عراق شهرهای بزرگی چون اربیل و سلیمانیه و حتی بخش‌هایی از شهر كركوك، بهعلاوه تعداد زیادی از مناطق شهری و روستایی پراكنده در حول و حوش شمال عراق را هم جزو مناطق كردنشین به‌حساب می‌آورند.
در تركیه؛ بخش‌هایی از جنوب، جنوب‌شرقی و جنوب‌غربی آن تا مرز سوریه كه بزرگترین شهر آن دیاربكر است كه شاید هم بزرگترین شهر مناطق كردنشین باشد؛ البته اگر رشد جمعیت امروزة كرمانشاه را به‌حساب نیاوریم. همان‌طور كه مشاهده می‌شود، مناطق كردنشین منتهاالیه مرز غربی ایران، مرز شمال‌غربی و شمال‌شرقی عراق، مرز جنوب، جنوب‌شرقی و جنوب‌غربی تركیه و قسمت‌هایی از شرق سوریه را به‌صورت به‌هم پیوسته و البته در كنار این به‌هم پیوستگی بخش‌هایی از خاك ارمنستان و آذربایجان و البته مناطقی در درون كشور ما (كه به‌علت مهاجرت‌های احیاناً اجباری یا داوطلبانه) در حوالی قزوین، شمال كشور و خراسان منطقة قوچان كه كردها مستقر شده‌اند را دربرمی‌گیرد.

ــ چگونه و به چه علت كردها در این كشورها مستقر شدند؟

ــ شواهد نشان می‌دهد این مناطقی كه ما از آنها به‌عنوان مناطق كردنشین نام بردیم، همواره بخشی از حكومت یا سرزمین ایران بوده‌اند. كما این‌كه مادها به‌عنوان اولین دولت متمركز و بزرگ ایرانی در قبل از هخامنشیان، در این منطقه مستقر بوده‌اند و بههمیندلیل است كه در نزد كردها و سازمان‌های قوم‌گرای كرد، توجه به دولت ماد به‌عنوان یكی از افتخارات ملی كردها مورد توجه بوده است.
اما در زمان دولت صفویه بعد از رسمیت مذهب شیعه در كشور ما كه البته توأم با بروز بعضی خشونت‌ها و تعصب‌های مذهبی خصوصاً با شدت خاص شاه‌اسماعیل موجب می‌شود كه به قول جامعه‌شناسان بخش‌هایی از جمعیت كُرد سنی كشور نسبت به بقیة ساكنان كشور احساس تمایز كنند و شكاف اجتماعی به‌وجود بیاید. یعنی كُردها احساس كنند كه با بقیة شهروندان این كشور تفاوت‌هایی دارند و به‌خاطر آن تفاوت‌ها، با نگاهی تعصب‌‌آمیز، حقوق مذهبی آنها درنظر گرفته نمی‌شود. و طبیعتاً این احساس تمایز، به‌دنبال خودش احساس گریز از مركز را هم تقویت می‌كند به‌خصوص كه ما در نظر داشته باشیم در دوران دولت صفویه، هم حكومت‌های محلی امارات‌نشین در مناطق كردنشین و سایر مناطق كشور داشتیم و هم این‌كه بخش‌هایی از مناطق كردنشین به‌صورت ایلی و عشیره‌ای زندگی جمعی‌شان را می‌گذراندند. طبیعتاً این احساس تمایز به علاوه آن قدرت محدودی كه این امارات یا قبایل داشتند از آن طرف مرز هم تكیة فوق‌العادة خلیفة عثمانی بر عامل مذهب و حمایت از حقوق سنی‌ها، جاذبه‌هایی برای اینها ایجاد می‌كند و اگر این نكته را هم اضافه كنیم كه دولت عثمانی هم در كنار روند تمركزگرایی صفویه، كه در حال بركنار كردن امارات و خصوصاً امارات كُرد، یعنی امرای كُرد و جانشین كردن امرای قزلباش ترك یا فارس به‌جای آنها بود، یا خلیفة عثمانی وعده‌هایی می‌دهد دال بر این كه در صورت پیوستن این مناطق به آنها از امرای كرد برای ادارة این مناطق استفاده خواهد كرد. ما در این دوره،‌ یعنی بعد از جنگ چالدران كه منجر به شكست شاه اسماعیل می‌شود، شاهدیم كه بالغ بر 20 امارت‌نشین كرد كه بخش عمده‌ ای از مناطق كردنشین ایران در آن زمان را تشكیل می‌داد، یعنی بالغ بر دو سوم مناطق كردنشین ایران، با خلیفة عثمانی قراردادی می‌بندند و خود را از تابعیت ایران خارج كرده و تابعیت عثمانی را می‌پذیرند.

ــ آیا نقش قومیت و اختلاف اقوام یك امر طبیعی است و آنچه منشأ تفرقه می‌شود، احساس تمایز است؟ و آیا همین احساس تمایز منشأ گریز می‌شود؟

ــ در ارتباط با «قوم» و «قومیت» بین پژوهشگران علوم‌سیاسی و جامعه‌شناسی اتفاق نظر وجود ندارد،‌ اساساً در ارتباط با قومیت یك نكته حائز اهمیت است، بعضی از عالمان علم سیاست، قومیت را یك پدیدة كهن میدانند و برخی یك پدیدة نو مربوط به بعد از ظهور دولت مدرن و نوین، البته خود من جزو آن دسته از افراد قرار خواهم گرفت كه قومیت را یك امر كهن می‌دانند، یعنی احساس تعلق و وابستگی به افسانه‌های مشترك، خاطرات مشترك، فرهنگ مشترك و نام مشترك؛ این را لزوماً مربوط به دوران جدید نمی‌دانم، كما این‌كه قبل از دوران جدید هم ما تأكیداتی در بین بعضی از امرای كرد، یا شاعران و نویسندگان كُرد دال بر كرد بودنشان داریم. تفاوت، فی‌نفسه مایة ‌اختلاف و جنگ و خونریزی نیست، وقتی كه این تفاوت تبدیل به ابزاری می‌شود برای فشارآوردن و تبعیض روا داشتن و برای ضایع كردن حقوق و برای برتریطلبی، اینجاست كه این تمایز طبیعتاً به‌دنبال خودش عوارضی را ایجاد خواهد كرد و درگیری‌ها و اعتراض‌هایی را به دنبال خواهد داشت.

ــ قرآن آیة صریح دارد كه «یا اَیهَاالناسُ اِنا خَلَقْناكُم من ذكر وَ اُنثی وَ جَعَلناكُم شُعُوباً و قَبایلَ لِتَعارَفُوا انَ اَكرَمَكُم عِندالله اتقیكم» در این آیه،‌ فرقه‌مندی و اختلاف اقوام پذیرفته شده است.

ــ بله، قرآن كریم، به صراحت تفاوت‌ها را پذیرفته، و این تفاوت‌ها رسمیت دارد، ولی مایة برتری نیست. البته این به آن معنا نیست كه در دولت عثمانی هم برتری‌طلبی اعمال نشد. به عبارت دیگر، به همان نسبت كه دولت صفویه نسبت به سنی‌ها سخت‌گیری می‌كرد و شیعه را رسمیت می داد، خلیفة عثمانی هم سنی‌گری را رسمیت می‌داد و به‌شدت با شیعه‌ها برخورد می‌كرد، كما این‌كه خلیفة عثمانی چهل‌هزار نفر از شیعیان تكلو را، بنا به قول بسیاری از مورخینِ تُرك، می‌كُشد و مابقی آنها می‌آیند جزو قزلباش‌ها قرار می‌گیرند و به‌‌قول برویین‌سن می‌بینیم كه نزد علویان تركیه كه بخشی از آنان هم كُرد هستند، شاه‌اسماعیل مقام الوهیت و قدسی می‌یابد.
پس اگر قرار باشد برای شكل‌گیری بحران، یا شكل‌گیری جریان گریز از مركز در كشورمان، در مناطق كردنشین دورة تاریخی قائل باشیم،‌ طبیعتا‌ً به لحاظ تاریخی باید به دورة شاه‌اسماعیل صفوی برگردیم. اگرچه به اعتقاد بسیاری، حركت شاه‌اسماعیل زمینه‌های تحكیم فرهنگ ملی را در دیگر نقاط كشور مهیا نمود.

ــ آیا جنبش‌ها و نهضت‌های قومی كرد به‌دنبال تبعیض‌های مذهبی و قومی ناشی از روی كار آمدن صفویان در ایران و عثمانی در تركیه و رقابت این دو دولت با هم، پدید آمده‌اند؟

ــ از دورة شاه‌اسماعیل اول تا ظهور رضاخان ما شاهد چند جنبش سیاسی در مناطق كردنشین هستیم كه عمده‌ترین آنها جنبش شیخ عبیدالله و جنبش سمكو است كه از لحاظ تاریخی،‌ پرداختن به آنها ضرورت دارد، چرا كه هیچ پدیدة امروزی در خلأ رخ نداده است و باید به ریشه‌ها و جنبه‌های تاریخی آن توجه بشود. همان‌طور كه مشاهده می‌شود، بعد از این‌كه مرزهای سیاسی ایران در منطقة غرب كشور با مرزهای اجتماعی ـ فرهنگی آن متفاوت می‌شود، به عبارتی در كرانة غربی كشور جایی را مرز ایران و عثمانی قرار می‌دهند كه در اصل در دو سوی مرز، مردمانی با گذشتة مشترك، زبان‌ مشترك، آداب و سنن مشترك زندگی می‌كنند و مرز ایران و عثمانی عملاً از دل مناطق كردنشین می‌گذرد و بخش عمده‌ای از مناطق كردنشین نیز متأسفانه، به واسطة خیانت حاكم بدلیس(1) به عثمانی می‌پیوندند (كه البته عرض كردم فشارهای دولت صفویه را بایستی در این‌جا قطعاً مورد نظر داشت). آنچه این مرز را از هم جدا كرد، رقابت بین‌ ایران و عثمانی بود كه تا دورة رضاخان و فروپاشی دولت عثمانی هم این عامل همواره در جای خود باقی بود؛ به عبارت دیگر همواره حكام ایران و عثمانی از مسألة كردها به‌عنوان ابزاری در جهت اعمال فشار به حاكمیت دولت رقیب استفاده می‌كردند، این است كه شما می‌بینید در دوره‌ای شیخ عبیدالله شمدینانی، (یا به قول سفیر عثمانی، شیخ عبیدالله افندی) از شیوخ برجستة سنی مناطق كردنشین عثمانی بوده است. روستاهای او توسط شاه از پرداخت مالیات معاف شده بودند، اما ولیعهد و حكامش (والی منطقه و شجاع‌الدوله) به زور از او مالیات می‌گیرند،. مقاومت می‌كند و درنهایت موجب بروز سلسله درگیری‌هایی می‌شود؛ البته با تحریك عثمانی‌ها و بعداً غربی‌ها.
روس‌ها و انگلیس‌ها هم ظاهراً خیلی بدشان نمی‌آمد این اتفاق بیفتد، گرچه روس‌ها سعی كردند طرف ایران را بگیرند، اما انگلیس‌ها ابتدا طرف شیخ عبیدالله و عثمانی را می‌‌گیرند و درگیری‌هایی در مناطق كردنشین رخ می‌دهد. بعد از ماجرای شیخ‌عبیدالله هم، ماجرای سمكو رخ می‌دهد. در اینجا من اشارة زیادی به این جریانات نخواهم كرد، چرا كه در وقت مقتضی به آنها خواهم پرداخت، اما نكته‌ای كه اینجا می‌خواهم به آن بپردازم این است كه بسیاری از قوم‌گراهای كرد یا ناسیونالیست‌های كرد، حركت شیخ‌عبیدالله را اولین قیام ملی كردها ارزیابی كرده‌اند. این در حالی است كه واقعیت تاریخی این مطلب را نقض می‌كند. دست كم من این‌طور فكر می‌كنم كه تا دورة شكل‌گیری دولت نوین تركیه،‌ عراق و دولت رضاخان در ایران، ما حركت قومی و نهضت قوم‌گرای كرد نداشتیم، یعنی اولاً تا زمان روی كارآمدن رضاشاه در ایران، و تا زمان روی كار آمدن كمال آتاتورك در تركیه و تا زمان روی كار آمدن ملك فیصل در عراق، ما حركت ملی در بین كردها نداشتیم. ثانیاً حتی بر فرض این كه این حركت را یك قیام قومی بدانیم، قطعاً قبل از حركت شیخ‌عبیدالله در مناطق كردنشین عثمانی بالغ بر پنجاهسال قبل از این حركت،‌ سلسله حركت‌هایی مثل حركت‌های خاندان بَدْلیس یا بَتْلیس یا شورش رواندوز یا شورش بدرخانی‌ها بوده كه چیزی حدود پنجاه سال پیش از حركت شیخ عبیدالله در عثمانی شكل گرفته، و حتی امرای بدرخان خود را شاه كردستان اعلام كردند. پس به نظر من در این صورت:
نخست این‌كه حركت شیخ عبیدالله اولین جنبش قومی نیست، چرا كه ما اصولاً در دوران مدرن شاهد حركت‌های قومی و سیاسی شدن قومیت هستیم.
دوم این‌كه قبل از شیخ عبیدالله هم حركت‌های مشابه شیخ‌عبیدالله با تفاوت سی، چهل سال یا پنجاه سال قبل در عثمانی رخ داده است.

ــ علت این‌كه این جنبش‌ها را در ایران قومی به‌حساب نمی‌آورید، چیست؟‌ آیا جنبش‌های سیاسی، قومی ویژگی‌های خاصی دارند؟

ــ نكتة اول حائز اهمیت در این دو جنبش این است كه تفاوت بین مرزهای سیاسی و اجتماعی مسأله‌ساز می‌شود. نكتة دوم این كه ساختار ایلی و عشیره‌ای هم به كمك این بحران‌ها می‌آید. به عبارتی، باز یكی از سركردگان ایلی یا نخبه‌های ایلی به همراهی شیخ‌عبیدالله می‌آید به‌نام حمزه آقای منگور(2) نكتة سوم كه این حركت را از حركت قومی بودن مبرا می‌كند. این است كه ما هیچ بیانیه، خواسته یا برنامه‌ای دال بر طرح خواسته‌های قومی در حركت شیخ عبیدالله مشاهده نمی‌كنیم.

ــ مانیفست نداشته؟ شاید داشته ولی مكتوب نشده است؟

ــ نه، در بیان هم گزارش نشده، در هیچ سند تاریخی، یعنی در اسناد معتبر تاریخی، هیچ خواسته‌ای نیست كما این‌كه دعوا كاملاً مشخص است. دعوا بر سر پرداختن عوارض و مالیات و گرفتن مالیات بوده كه شیخ اعتراض كرده، البته به تحریك عثمانی‌ها این اعتراض متوجه ایران می‌شود و هیچ خواسته‌ای نداشته است. حال چرا اینجا به شیخ‌عبیدالله اشاره كردم، برای این‌كه بعدها فرزندان شیخ‌عبیدالله در تحركات قومی،‌ خصوصاً در ایران مؤثرند، به‌ویژه در حركت بعدی كه همان حركت سمكو است:
اسماعیل آقای سیمتقو یا سیمكو رهبری ایل شكاك را به‌عهده داشته كه البته قبل از او پدرش محمد‌آقا و برادرش جعفرآقا رئیس این ایل بودند،‌ ظاهراً والی تبریز، جعفرآقا را به تبریز دعوت می‌كند به‌ بهانة سركوب آشوری‌ها كه در تبریز زیاد شده‌اند و به قرآن سوگند می‌خورد كه كاری با او نخواهد داشت. جعفرآقا به تبریز می‌رود، البته او آدم زورگویی هم بوده و حاكم تبریز با همین خدعه او را از پای در می‌آورد، و به این ترتیب سمكو كه جوانی بیش نبوده جانشینی برادرش را به‌عهده می‌گیرد و رئیس ایل می‌شود و البته در انتقام برادر سركش می‌شود و در حین حركت سمكو با توجه به خلأ قدرت مركزی در ایران كه سال‌های جنگ اول است و انقلاب مشروطه و دولت مركزی توان نظامی و توان ادارة كشور را از دست داده، بحران شكل می‌گیرد و سمكو مناطق مختلفی از مناطق كردستان شمالی را تصرف می‌كند و بعدها توسط رضاخان سركوب می‌شود. سمكو كاملاً ویژگی یك مرد عشیر‌ه‌ای را داشت. مثل همة ایلاتی‌ها ‌رفتار می‌كرد، مهاباد و رحمت‌آباد را غارت كرده‌ و صدها نفر را كشت. حتی در بین پژوهشگران كرد هم رفتار سمكو گاه تشبیه‌شده به رفتار آتیلا و یك آدم خونخوار و خشنی كه در اشغال و فتح هر منطقه اقدام به خونریزی و غارت و كشتار فراوان می‌كرده است. اسناد تاریخی بسیار معتبری در خصوص رفتار سمكو با مناطقی كه تصرف كرده در دسترس است. حركت سمكو و شیخ‌عبیدالله نكته‌ای را برای ما برجسته می‌كند و آن تفاوت مرزهای سیاسی ـ اجتماعی است، به عبارتی از آن‌جایی كه بخشی از كردها در شمال عراق یا جنوب تركیه ساكن بودند، همواره آن بخش بر تحولات این بخش تأثیرگذار بوده و تاكنون هم این تأثیرگذاری نمود داشته است. به لحاظ تاریخی پرداختن به این دو حركت كه قبل از ظهور دولت مدرن در ایران شكل گرفتند حایز اهمیت است، من در مورد سمكو تأكید میكنم كه اولین‌بار طرح خواسته‌های قومی شكل می‌گیرد. آن هم نه توسط خود سمكو،‌ بلكه توسط مشاور ارشد سمكو به‌نام سید طه كه نوادة شیخ‌عبیدالله است و البته هر دو حركت سمكو و شیخ‌عبیدالله بی‌تأثیر از سیاست‌های دولت عثمانی در اعمال فشار بر قاجار، نبوده است.

ــ حركت سمكو چند سال قبل از روی كار آمدن رضاخان بوده است؟

ــ چیزی حدود ده‌، پانزده‌سال قبل از مطرح گردیدن رضاشاه بوده است، رضاشاه كه روی كار می‌آید حول و حوش1930 م. (1310ش.)، سمكو را می‌كشد، یعنی عملاً حدود بیست تا بیست و چند سال حركت سمكو طول می‌كشد، البته حول و حوش سال‌های 1300 تا 1304ش. سمكو عملاً شكست خورده و در خاك عثمانی مستقر شده، یكی دو بار حركت‌های مزبوحانه انجام می‌دهد و موفق نمی‌شود و نهایتاً رضاشاه به حوالی اشنویه دعوتش می‌كند و در آنجا كشته می‌شود.

ــ این سمكو همان كسی است كه خالوقربان (قاتل میرزا كوچك‌خان) را كشته است؟

ــ بله، خالوقربان را سمكو می‌كشد. اگرچه برخی می‌گویند نزدیكان خالوقربان او را كشتند و البته توسط حكومت هم مجازات شدند. خالوقربان كرد كرمانشاه بوده،‌ عده‌ای از كردهای كرمانشاه را بسیج می‌كند كه با سمكو بجنگند؛ كه كشته هم می‌شود. این‌كه می‌گویم سمكو قوم‌گرا نبوده، به این دلایل است كه:
1) سمكو در برابر كشته‌شدن مردم ساوجبلاغ یا مهاباد توسط روس‌ها كوچكترین اعتراضی نمی‌كند.
2) خودش در فتح مهاباد و بعداً رحمت‌آباد به همان خشونتی كه یك غیركرد در دوران عشیره‌ای، ایلی با كردها رفتار كند، رفتار میكرده و این نكتة حائز اهمیتی است.
3) نامه‌هایی كه برای حكومت و رضاخان بعدها می‌نویسد، نشان می‌دهد كه این آدم با آن نامه‌های سراسر مدح و ثنای به حكومت، خواستة قومی نداشته است و به علاوه حاضر نمی‌شده با شیخ محمود برزنجی كه برای اولین‌بار حركت ملی‌گرایانة قدرتمندی در كردستان عراق شكل داده و خودش را شاه كردستان در سلیمانیه می‌داند، همكاری كند و از این مهمتر در سركوب جنبش آرارات به رهبری احسان نوری پاشا، حداقل وعده‌ای به ترك‌های جوان می‌دهد كه با آنها همكاری كند كه بتوانند این جنبش را سركوب كند.
همة اینها نشان از آن دارد كه حركت سمكو، حركت قومی نبوده است، اما در جریان حركت سمكو، سید طه به او پیوسته و روزنامة كردی ـ فارسی در ارومیه منتشر می‌كند و برخی از خواسته‌های قومی را هم به زبان سمكو جاری می‌كند، شاید به این دلیل باشد كه قاسملو، پدر ناسیونالیزم كرد در ایران را، سمكو می‌داند، كه البته با شواهدی كه عرض كردم، به نظر من این عنوان برای سمكو، دور از واقعیت به نظر می‌رسد.

ــ آیا این جنبش‌ها مربوط به دوران پیش از مدرن است؟ حركت‌های دوران مدرن چگونه اتفاق می‌افتند؟ و آیا حركت‌های دوران پیش از مدرن بر حركت‌های بعدی تأثیر گذاشته است؟

ــ بله، تا اینجا حركت‌های پیش از دوران مدرن بود و این حركت‌های پیش از دوران مدرن،‌ متأسفانه تأثیرات خودش را در دوران رضاشاه و پس از آن به‌جای ‌گذارد و آن احساس تمایزی كه از دورة صفویه شكل گرفته، اثرات خودش راطی این دوران طولانی چندصدساله نشان می‌دهد. اگر بخواهم این حركت‌ها، خصوصاً حركت شیخ‌عبیدالله و سمكو ـ را جمع‌بندی كنم، به نظر می‌رسد كه اولاً رفتاری كه سمكو در پیش می‌گیرد، هیچ شباهتی به رفتار ملیون كرد (مثلاً حركت احسان نوری پاشا در جنوب تركیه در جنبش آرارات) ندارد، آن‌چنان كاملاً با شكل و شمایل ایلی، قبیله‌ای،‌ عشیره‌‌ای حتی از غارت كردن مناطق كردنشین هم برحذر نمی‌شود. ازسوی دیگر هیچ برنامه‌ای برای طرح خواسته‌های قومی از آنها مشاهده نمی‌شود. ضمن آن‌كه فتوای شیخ‌عبیدالله مبنی بر قتل شیعیان رافضی كه منظور آذری‌های غرب آذربایجان بوده، این احساس تمایز را ما بین كردها و آذری‌ها شدت می‌بخشد.

ــ منظورتان از خواسته‌های قومی، زبان مشترك و ... است؟

ــ بله، زبان و ادارة مستقل مناطق و غیره. ضمن این‌كه برای اولین‌بار پای غربی‌ها، در چالش‌های سیاسی داخلی به‌صورت جدی‌تری باز می‌شود، یعنی با حركت شیخ‌عبیدالله ازسویی و حركت سمكو به‌طور مشخص دول غربی مانند انگلیس، مقداری كمتر آمریكا و البته روس درگیر مسائل كردها می‌شوند.
عثمانی‌ها در جنگ جهانی اول با فتوای جهاد، كردها را علیه روس‌ها تحریك می‌كنند، از آن طرف روسیه هم با در اختیار قراردادن اسلحه به برخی از این جنبش‌ها، جای پایی در منطقه باز می‌‌كند. انگلیسی‌ها هم به همین ترتیب، با تحریك كردها علیه حاكمیت مركزی عثمانی بدشان نمی‌آید كه فشار بر عثمانی را بیشتر كنند كه البته در اینجا مقداری اوضاع پیچیده‌تر می‌شود.
پس حركت سمكو گرچه كشتار و خونریزی فراوان را به همراه دارد، اما به علت نداشتن پایتخت و كا بینه و برنامة خاص برای ادارة جامعه و ناتوانی در برقراری ارتباط با نخبه‌های شهری، نهایتاً وجه عشیره‌ای آن بر وجه قومی‌اش غلبه می‌كند. این نكته هم باید در اینجا اضافه شود حركت سمكو نشان داد كه از دورة صفویه تا دورة رضاشاه، حكومت مركزی ایران، هیچ الگوی كارآمدی برای جذب مناطق كردنشین در نظام ملی نداشته و ‌جز اعمال زور و خشونت و تزویر در همراه‌كردن كردهای كردستان شمالی، یعنی مناطق كردنشین آذربایجان غربی، هیچ راهكار عمده‌ای برای ادارة كردستان نداشته است. جالب است توجه كنیم كه در همین زمان، یعنی از دوران صفویه تا اواخر دوران قاجار، در حالیكه در كردستان شمالی همواره جریان‌های گریز از مركز شكل گرفته، اما دركردستان مركزی یا كردستان اردلان(3) بهواسطة حضور قدرتمند خانوادة اردلان و غلبة فرهنگ ملی در آنجا، شعرای كرد پارسی‌گوی بسیاری داشته، حتی تاریخ‌هایی كه نوشته می‌شده در دوران خانوادة اردلان، در سنندج به زبان فارسی بود. در این منطقه مثل سایر مناطق ایران، حساسیت خاص ایجاد نشده است،‌ چون اعمال فشار زیادی نسبت به مردم این منطقه صورت نگرفته است. به اضافة این‌كه در این دو حركت، مشخص شد كه دولت رقیب ایران، دولت عثمانی همواره از كردها در جهت اعمال فشار بر دولت ایران، استفاده كرده است.

ــ دقیقاً از چه زمانی حركت‌ها و جنبش‌های اقوام كرد در ایران وارد دورة نوین شده و به اصطلاح قومی و سیاسی می‌شود؟

ــ بعد از شكل‌گیری دولت رضاشاه،‌ ضمن این‌كه جنبش سمكو سركوب می‌شود، اتفاقاتی می‌افتد كه باعث می‌شود بحران به اصطلاح مناطق كردنشین وارد دوران نوین حیات خود شود. رضاخان در دورانی به قدرت می‌رسد كه نابسامانی و هرج‌ومرج، تقریباً گوشه و كنار ایران را در بر گرفته است. حركت شیخ‌خزعل در خوزستان، میرزاكوچك‌ در گیلان، كلنل پسیان در خراسان، سمكو در كردستان و غرب ایران (كردستان شمالی) باعث می‌شود در این دوران، «مقولة امنیت»، برای مردم اهمیت بسیاری پیدا كند. در اینجا بد نیست اشاره كنم به یك جمله از خاطرات یك نویسندة كُرد در كتابی به‌نام «وحشت در سقز»(4) از مصطفی تیمورزاده كه در این كتاب اشاره می‌كند به این‌كه حركت‌های سمكو و شیخ‌عبیدالله و اشغال مناطق كردنشین توسط روس‌ها و عثمانی‌ها و غیره چه مشكلاتی را متوجه مناطق كردنشین كرده است. وی می‌گوید: «ملاحظه ‌فرمایید كه دولت و ملت ایران در آن‌موقع تا چه اندازه خوار و در فضای گیتی مهتوك و مفلوك بود. ملت ایران مثل توپی بود كه لشكر خارجی از دو طرف آن را بازیچة خود قرار داده بود، آن هم در خاك خودش، و الا چگونه ما باید سه نفر از رجال نامی ایران (منظور رجال كرد است) توسط بیگانگان (منظور عثمانی‌ها) اعدام شوند و بالغ بر صدهزارتومان غنایم ایشان تصرف شود، علاوه بر این تمام عشایر و اكراد را اجباراً به جنگ و محاربه با روس‌ها می‌بردند. حال اگر ایرانیان امروزه در مقابل این ننگ و فجایع خفت‌بار دیروز، جان و مال خود را در راه ناجی و قائد توانا، رضاشاه نثار نمایند، آیا باعث افتخار نیست؟» این مطلب نشان می‌دهد، امنیت آن‌قدر اهمیت دارد كه این اقدام تمركزگرایانة رضاشاه نه‌تنها با مقاومت روبه‌رو نمی‌شود، بلكه مورد استقبال بعضی از نخبگان هم قرار می‌گیرد، ظاهراً در بسیاری از مناطق دیگر و برخی از روحانیون هم در آن اوایل از حكومت رضاخان حمایت‌هایی ‌كردند.
در ارتباط با دورة رضاخان، جدا از بحث امنیت كه مورد استقبال قرار گرفته، توجه به نكاتی دیگر حائز اهمیت است؛ نخست آن‌كه دولت رضاخان به‌عنوان دولت ملی در ایران شكل می‌گیرد،‌ باید به این نكته اشاره داشت كه این دولت بسان‌ دولت‌های مشابه در مغرب زمین براساس حق شهروندی شكل نمی‌گیرد، براساس انتخاب آزاد، آزادی مطبوعات و احزاب و غیره، نیست. یك اقتدار متمركز از بالاست كه البته هدف نهایی آن متجدد كردن یا روزآمد كردن فرهنگ ایرانی است و در این راستا، تلاش بسیار جدی صورت می‌گیرد،‌ خصوصاً در سال 1307 با قانونی كه در مجلس تصویب می‌شود طبق آن حتی لباس‌های محلی سنتی غیرقانونی و افراد بزرگسال ذكور را به‌جز روحانیون رسمی به پوشیدن لباس‌های مدل‌ غربی و كلاه پهلوی موظف می‌كند و بعدها كلاه نمدی اروپایی جایگزین كلاه پهلوی می‌شود و اسامی مناطق مخلتف كشور هم به قول آبراهامیان در كتاب «ایران بین دو انقلاب»، عوض می‌شود. این همسان‌سازی فرهنگی در جامعه‌ای كه تفاوتهای مذهبی ـ فرهنگی بی‌شماری دارد هم به لحاظ زبانی، چرا كه تأكید بسیار عمده‌ای بر زبان فارسی و رسمیت‌دادن به آن می‌شود، البته با نفی سایر زبان‌ها، طبیعتاً زمینة بروز اعتراضاتی را درآینده فراهم می‌كند. به قول محقق ایرانی كاوه بیات، رسمیت‌دادن به زبان فارسی به خودی خود مشكل نیست، چرا كه قبل از این‌كه رضاشاه، زبان فارسی را رسمی كند، در بسیاری از مناطق ایران و یا در تمامی مناطقی كه حوزة تمدنی ایران را تشكیل می‌دهد زبان فارسی زبان رسمی مردم و نخبگان و شاعران و نویسندگان بوده است.

ــ حتی افغانستان...

ــ بله، هر جا كه تمدن ایرانی است، حتی افغانستان، تاجیكستان، سلیمانیه و... (مناطق كردنشین عراق). اولین تاریخی كه دربارة كردها نوشته شده، «شرفنامة بدلیسی» یا «تاریخ شرفنامه» است كه در دورة صفویه نگاشته شده است. شرفالدین بدلیسی این كتاب را به خلیفة عثمانی هدیه می‌كند، در حالی كه این كتاب به زبان فارسی است. بعد از آن تواریخی كه در كردستان نگاشته می‌شود، در كردستان اردلان به زبان فارسی است. به عبارت دیگر، زبان فارسی پیشتر در كردستان رسمیت داشته است، اما تأكید نابجای رضاشاه در نفی زبان‌های محلی و قومی، طبیعتاً زمینة اعتراض را در دوره‌های بعد از خودش كه خلأ قدرت ایجاد می‌شود، به‌وجود می‌آورد.

ــ اولین حركت اعتراضی مناطق كردنشین در دورة رضاشاه توسط چه كسی صورت گرفته است؟

ــ اولین حركت اعتراضی دورة رضاشاه در مناطق كردنشین توسط شخصی به‌نام ملاخلیل از روحانیون برجستة كرد، در اعتراض به پوشش زنان و در اعتراض به تأكید رضاشاه بر همسان‌سازی فرهنگی شكل می‌گیرد. اما متأسفانه و مثل همیشه توسط ملیون كرد مورد توجه قرار نمی‌گیرد. برای این‌كه، حركت ملاخلیل كاملاً صبغة مذهبی داشته، و هیچ خواستة قومی و زبانی از دل حركت ملاخلیل بیرون نمی‌آمد. تنها كتاب مستقلی كه دربارة قیام ملاخلیل چاپ شده توسط آقای ابراهیم افخمی است، تحت عنوان «قیام ملاخلیل و رد فرمان رضاخان»(5) ما در ابتدای كتاب می‌خوانیم، «ملاخلیل ادعای استقلال كرد نداشت و هر روز بیشتر حركت ایشان قدرت می‌گرفت و مخالفت با لباس و كلاه پهلوی و رفع حجاب بانوان به‌عنوان شعار روز و سمبل نهضت ملاخلیل شناخته شد.» و شاید هم به همین دلیل باشد كه ناسیونالیست‌های كرد و روزنامه‌نگارها و مستشرقین غربی به حركت ملاخلیل توجه نمی‌كنند كه بعداً من اشاره خواهم كرد كه این عدم توجه ناشی از این واقعیت است كه اگرچه رضاشاه تأكید بر همسان‌سازی فرهنگی داشت، یعنی همة اقوام با تفاوت‌های زبانی و مذهبی متفاوت بایستی به لحاظ فرهنگی همسان بشوند، اما این نكته را نباید از نظر دور داشت كه جنبش‌های قوم‌گرای كردی با تأسی به همین راهكار رضاشاه خودشان در پارادوكسی می‌افتند كه از دل آن تمام تفاوت‌های زبانی ـ مذهبی در میان كردها نفی می‌شود و زبان استانداردی جایگزین آن می‌شود و اصولاً نه‌تنها توجه به مذهب از اولویت برداشته می‌شود كه هركسی مذهبی باشد و كُرد و سنی مذهب و خواستة دینی مطرح كند، قطعاً مورد اعتراض و حمله قرار می‌گیرد. كما این‌كه ما در ابتدای انقلاب شاهد بودیم مرحوم علامة مفتی‌زاده، كه متأسفانه نه‌تنها اعمال فشار توسط دولت مركزی متوجه‌شان است، بلكه یاران ایشان توسط احزاب سوسیالیست و كمونیست كرد ترور می‌شوند. نمونة آن خانوادة شبلی و نمونة دیگر برادران نمكی هستند كه سه برادر حتی در میانشان نوجوانی بودند كه ناجوانمردانه ترور می‌شوند،‌ همچنین خانوادة جلالی‌زاده خصوصاً شهید مسلم جلالی‌زاده كه متأسفانه در كمال قساوت ترور می‌شود. پس همان بلایی كه رضاشاه بر سر اقوام می‌آورد، متأسفانه در میان جنبش‌های كردی هم ما به شكل دیگری دیده می‌شود.

ــ جنبش‌های كردی به معنا و شكل نوین در بین كردهای كشورهای همسایه ازجمله عثمانی از چه زمانی و چگونه شكل می‌گیرند؟

ــ در دوران احتضار خلیفة عثمانی كم‌كم شاهد شكل‌گیری جنبش كردی به معنای نوین آن در عثمانی سابق هستیم. نوادگان امیرعالی بدرخان مثل كامران بدرخان و دیگران، نوادگان شیخ عبیدالله و بسیاری از خانواده‌های كرد در همراهی با ترك‌های جوان در جهت نفی حكومت عثمانی به پا می‌خیزند. این حركت زمینه‌های شكل‌گیری حركت‌های قومی را در مناطق كردنشین ایجاد می‌كند و حدود 104 سال قبل اولین بار یك نشریة كردی در قاهره به‌وسیلة همین خانواده‌ها منتشر می‌شود و كم‌كم خواسته‌های قومی در كردستان عثمانی سابق و بعدها عراق و تركیه شكل می‌گیرد.
در اینجا لازم است اشاره كنم كه كمال آتاتورك لباس كردی می‌پوشد و وعده می‌دهد كه ترك‌ها و كردها با هم ادارة سرزمین را به عهده خواهند داشت، خصوصاً بعد از جنگ جهانی اول كه آخرین رمق و توان را از عثمانی‌ها گرفته و بعد از شكست عثمانی‌ها در كنفرانس سِوْر “Sevre” برای اولین‌بار حق حاكمیت كردها وآشوری‌ها و ارمنی‌ها به رسمیت شناخته می‌شود. به این معنا كه در مادة 62 تا 64 این كنفرانس پیش‌بینی می‌شود كه بعد از تجزیة دولت عثمانی، مناطق كردنشین به صورت خودمختار اداره بشوند، بعد از یك سال این مناطق كردنشین اگر خواستند مستقل باشند و اگر نخواستند به همان صورت خودمختار به حیات خودشان ادامه بدهند. این نكته حائز اهمیت است كه برای اولین بار در دوران مدرن توجه به خواسته‌‌های قومی در صدر توجه گفتمان بین‌الملل قرار می‌گیرد. به عبارت دیگر با طرح ویلسون دال بر اعطای حقوق قومیت‌ها و همچنین خودگردانی برای قومیت‌ها و با نظرات لنین در همین سال‌ها دال بر حق تعیین سرنوشت خلق‌ها عملاً دو گفتمان غالب جنگ اول یعنی گفتمان آمریكایی و گفتمان كمونیستی تأكید بر خواسته‌های قومی دارد و باید توجه داشت همین تأكید به علاوه سرازیرشدن انبوهی از روزنامه‌نگارها و محقق‌ها و مستشرقین غربی به مناطق كردنشین، بعدها منشأ تحولات بسیار عمده‌ای در اثرگذاری بر رویدادهای مناطق كردنشین می‌شود.
البته در اینجا تذكر این نكته بسیار جدی و ضروری است، عده‌ای با نگاه تقلیل‌گرایانه،‌ سعی می‌كنند واقعیت‌های موجود مناطق كردنشین را كه ما به صورت عینی با آنها مواجه هستیم لزوماً برگردانند به توطئة استكبار و غرب و آمریكا و كمونیست و امثالهم گرچه تأثیرات آمریكایی‌ها و انگلیسی‌ها و روس‌ها در بروز برخی رویدادها چنان برجسته است كه قابل انكار نیست، اما تقلیل این پدیدة اجتماعی، درگیری‌های خونین مناطق كردنشین، شكل‌گیری احزاب كرد به‌ تأثیر غربی‌ها، به نظر می‌آید كه كاری دور از واقعیت باشد. توضیح این نكته ضروری بود و ما در جای جای بحث‌مان به تأثیرات غربی‌ها اشاره خواهیم داشت. در كردستان عثمانی، زمزمه‌ و نگاه‌های قومی كم‌كم برداشته می‌شود. خصوصاً كه در كنفرانس سو‎ْر، شریف پاشا نماینده‌ای كه از طرف ترك‌های جوان به آنجا رفته، یك‌باره تغییر موضع می‌دهد. او كه به قول محققان غربی تا آن روزگار هیچ نام و نشانی از كرد بودن خود به‌جز اجدادش نداشت، یك‌باره تبدیل به كرد دو آتشه می‌شود و خواسته‌های قومی را مطرح می‌كند. گرچه در مورد خواسته‌های او در آنجا هنوز در بین اسناد تاریخی به‌صورت جدی تحقیق نشده است. برخی معتقدند كه او در آنجا خواهان استقلال كردستان بود. برخی معتقدند كه نه، خواهان خودگردانی كردستان عثمانی بود، البته با تابعیت از دولت ایران، چرا كه می‌خواسته نظر دولت ایران را به خود معطوف كند كه به این ترتیب هم كردها به دامن ایران برگردند و هم حق خودگردانی داشته باشند. البته هنوز صحت و سقم این مطالب مورد ارزیابی علمی قرار نگرفته، به هر حال بعد از آن حركت، انگلیسی‌‌ها شیخ محمود را استاندار كردند و دو نفر از نیروهایشان را به‌عنوان مشاورین سیاسی و نظامی او برگزیدند. شیخ محمود بعدها ادعای استقلال و شاهی كرد. قبل از این‌كه ملك فیصل شاه عراق بشود،‌ شیخ محمود خود را رسماًُ شاه كردستان اعلام كرد و بعدها با انگلیسی‌ها درگیر شده و حركت او سركوب شد.
در اینجا باز توجه به چند نكته حایز اهمیت است: در مناطق كردنشین عثمانی ما شاهد بروز جنبش‌های قوم‌گرا می‌شویم. نشریات متعدد كردی چاپ می‌شوند به علاوه این‌كه برای اولین‌بار رادیوی كردی زیر نظر انگلیسی‌ها در مناطق كردنشین در موصل دایر می‌شود و به زبان كردی برنامه پخش می‌كند. همة این‌ها بعداً در طرح خواسته‌های قومی تأثیرگذار است و به این طریق بحران قومی در كردستان عراق و عثمانی یا تركیه وارد دوران جدیدی می‌شود.
در این‌جا بد نیست اشاره شود كه آتاتورك به وعده‌هایی كه داده، به سرعت پشت پا می‌زند، سال بعد در كنفرانس لوزان، بی‌توجه به آنچه كه در قرارداد سوْر گفته شده، ویژگی‌های جدیدی برای مناطق كردنشین تعریف می‌شود كه به خودگردانی تنها به‌صورت بطیء اشاره می‌شود. آتاتورك برای دستیابی به برنامه‌ها و اهدافش هم به غربی‌ها خودش را نزدیك می‌كند و هم كردها را سركوب می‌كند تا این‌كه جنبش كردهای آرارات به رهبری ژنرال احسان نوری پاشا كمیتة «خوی‌بوون» یا مستقل بودن شكل می‌گیرد و البته برای اولین‌بار رضاشاه با آتاتورك قراردادی می‌بندد و از اینجاست كه رقابت بین ایران و عثمانی، جای خودش را به همكاری بین ایران و تركیه می‌دهد. نیروهای آتاتورك از پشت آرارات یعنی از داخل خاك ایران كه با آن قرارداد این منطقه به تركیه تعلق می‌گیرد (این بخش ازخاك ایران) از پشت به نیروهای احسان نوری پاشا حمله می‌كند. آنها را منهدم می‌كنند و احسان نوری پاشا به ایران پناهنده می‌شود و تا اواخر عمرش كه اوایل سال 56 باشد، بر اثر حادثة تصادف با موتور در تهران كشته می‌شود.
احسان نوری پاشا نگاه مثبتی به ریشه‌های ایرانی كردها داشته و در آثار و خاطراتش و نیز در ریشه‌ نژادی كردها به آن پرداخته است.
باید توجه داشت كه اگر چه عمر دولت نوین در عراق امروز و تركیه حتی كمتر از عمر جنبش‌های ملی‌گرای كردی است، یعنی قبل از این‌كه ملك فیصل شاه عراق بشود، شیخ محمود، خودش را شاه اعلام كرده، یا قبل از این‌كه آتاتورك بتواند قدرتش را اعمال كند، جنبش‌های كردی در تركیه شكل گرفته‌اند، اما رضاشاه بی‌توجه به واقعیت تاریخی ایران زمین كه طی دوهزارسال تا سه‌هزار سال، كرد، لُر،‌ عرب و بلوچ و امثالهم مسالمت‌آمیز و برادرانه با هم زندگی كردند و هیچ‌گاه مشكل جدی با هم نداشتند، با توجه به واقعیتی كه در عراق و تركیه رخ داده، و با نگرانی از رویدادهای آنجا پیشگیری می‌كند، قانون 1307 اجرا می‌گردد كه نهایتاً باعث بروز این حوادث می‌شود.

ــ كه خیلی‌ها این طرح یكسان‌سازی رضاخان را به‌عنوان مدرنیسم پذیرفتند یا به تعبیری مدرنیزم مكانیكی!

ــ به قول شما مدرنیزم مكانیكی. بله، واقعاً یك حركت متمركز از بالا بدون زمینه‌یابی واقع‌بینانه از شرایط اجتماعی ایرانِ آن روز كه درصد عمده‌ ای از مردم بی‌سواد و درصد عمده‌ ای روستانشین و ایلی و عشیره‌ای هستند. آیا این قانون با شرایط اجتماعی آن روز تطابق دارد یا خیر؟ هیچ‌وقت مورد توجه كارشناسی رضاشاه قرار نگرفت.

ــ آیا به نظر شما محتوای رنسانس در این مدرنیزم نبود؟

ــ بله، در دوران رضاشاه و بعد از آن ما به‌دلایلی شاهد ورود طرح خواسته‌های قومی و سیاسی شدن قومیت، خصوصاً كردها هستیم؛ نخست آنچه شكاف اجتماعی به ‌جای ‌مانده از دوران صفویه است، هنوز به‌عنوان یك مكانیزم فعال حضور دارد. دوم این‌كه با تمركز قدرت رضاخان كه نهادهای سنتی محلی مثل امارات و عشایر، نفی می‌شوند و تلاش جدی در جهت همسان‌سازی فرهنگی شكل می‌گیرد، شهرنشینی به دنبالش گسترش پیدا می‌كند. سوم؛ در این میان آشنایی با مفاهیم مدرن توسط نخبگان قوم‌گرای كرد صورت می‌گیرد. مفاهیم حقوق بشر و حق شهروندی و حق خلق‌ها تحت‌تأثیر ادبیات ماركسیستی. چهارم این‌كه احزاب و جنبش‌های قوم‌گرا در عراق و تركیه شكل می‌گیرند و بر مناطق كردنشین ایران تأثیر می‌گذارند. خصوصاً كه سیاست‌های رضاشاه احساس زیر فشار بودن را برای كردها به همراه دارد. پنجم این‌كه تفاوت‌ مرزهای سیاسی با مرزهای قومی و اجتماعی موجب می‌شود آنچه كه در آن سوی مرز می‌گذرد به این طرف منتقل بشود، لذا احزاب كرد در ایران شكل می‌گیرند.
روی این نكته تأكید می‌كنم كه ایدئولوژی ماركسیستی روی شكل‌گیری احزاب كرد در ایران نقش عمده‌ای داشته و خارجی‌ها در شكل‌گیری احزاب دخالت می‌كردند. البته در سیاسی‌تر شدن خواسته‌های قومی، مجاورت و نزدیكی مكانی كردها با آذری‌ها كه هم به لحاظ زبان،‌ هم به لحاظ مذهب با هم متفاوت‌اند، در این دوره كم‌كم منشأ حوادثی می‌شود. به‌خصوص كه آذری‌ها هم تحت‌تأثیر رویدادهای آذربایجان شوروی با خواسته‌های قومی آشنا می‌شوند. طبیعتاً بخش‌هایی از خاك آذربایجان كه كرد و ترك‌نشین است همچون مناطق اطراف ساوجبلاغ و مكریان مثل نقده، میاندوآب، عملاً منشأ بروز حساسیت‌هایی می‌شوند. البته تفاوت‌ قائلنشدن بین وضعیت اجتماعی كردهای ایران با كردهای عراق و تركیه، هم توسط دولت مركزی ایران و هم توسط برخی نخبگان قومی كرد زمینة طرح خواسته‌های قومی را ایجاد می‌كند. اعمال تبعیض‌های زبانی و مذهبی را هم اگر به آن اضافه كنیم و اگر ناتوانی نظام سیاسی در نهادسازی برای جلب فرهنگی ـ اجتماعی را هم بیفزاییم. دولت رضاخان و بعد از او هم ناتوانند از این‌كه برای جذب اقوام گوناگون ایرانی در فرهنگ ملی نهادسازی كنند. همة این‌ها دست‌ به دست هم می‌دهد و زمینه‌های شكل‌گیری جنبش قومی را در مناطق كردنشین ایران مهیا می‌كند. پس اگر جنبش دورة صفویه مذهبی و عشیره‌ای بود،‌ حمزه آقا و شیخ‌عبیدالله هم عشیره‌ای و مذهبی بود. سمكو عشیره‌ای بود و ما كم‌كم در طی جنبش جمهوری كردستان در سال 1320 با شكل‌گیری كوملة ژـ ك روبه‌رو می‌شویم.

ــ هنوز به قاضی محمد نرسیده‌ایم؟

ــ قاضی محمد از دل این تغییر و تحول و با نظر دولت شوروی نام حزب كومله ژـ ك را حزب دموكرات ایران می‌گذارد و عملاً وارد طرح خواسته‌های قومی می‌شود. نكتة حائز اهمیت این است كه متأسفانه هر وقت دولت مركزی از تمركز قدرت بالایی برخوردار است، در این مناطق آرامش برقرار می‌شود و هر وقت این تمركز به دلایلی در مركز تضعیف می‌شود و ما شاهد خلأ قدرت و ضعف اقتدار حاكمیت هستیم، ناامنی و درگیری در مناطق كردنشین شروع می‌شود و مجدداً با سركوب شدید و اقتدار متمركزِ حاكمیت آرامش برقرار می‌شود و این چرخه و سیكل موجب می‌شود كه از سویی همواره حاكمیت از مردم سلب اعتماد كند و ازسوی دیگر مردم هم به خاطر قدرت روزافزون حاكمیت از حاكمیت سلب اعتماد كنند و این بی‌اعتمادی، ناامنی را در دوران خلأ قدرت به‌دنبال بیاورد و متأسفانه نتیجة این در بلندمدت و كوتاه‌مدت همواره هم متوجه زیرساخت‌های اقتصادی، اجتماعی منطقه بوده و هم این‌كه منجر به قربانی‌شدن هزاران انسان بی‌گناه در این فرآیند شده است.

ــ سواد علمی و دانشگاهی در بین اعضا و رهبران احزاب كرد در دوران مدرنیت در چه سطحی بوده است؟

ــ وقتی حزب دموكرات در ایران شكل می‌گیرد، در بین اعضای كوملة ژـ ك تعداد كمی در حدود دیپلم سواد داشتند، عموماً مغازه‌دار و تاجر و كم‌سوادند یا سواد مكتب‌خانه‌‌های قدیمی است. بعدهاست كه در جنبش حزب دموكرات، قاسملو ـ آن هم گفته می‌شود عضو حزب توده بوده و به چكسلواكی می‌رود ـ دكترا می‌گیرد و یا در بین دار و دستة ژنرال مصطفی بارزانی یا ملامصطفی بارزانی هم خود ملامصطفی سواد قدیم داشته،‌ فرزندانشان هم به همین ترتیب. هیچ آدم تحصیلكرده‌ای به آن معنا، به‌عنوان نخبه یا رهبر حزب مشاهده نمی‌شود. اما یك نكتة اصلی هم كه آبراهامیان به آن اشاره می‌كند این است كه به دلیل قوت فرهنگ فارسی در ایران، نخبه‌های كرد مثل مرحوم رشید یاسمی ـ كه خدمات فراوانی به فرهنگ مملكت كرده ـ بیشتر جذب فرهنگ ملی می‌شوند تا جذب فرهنگ قومی،‌ آقای یاسمی در كتاب معروفش با عنوان «كردها و پیوستگی نژادی آن»،‌ عملاً نشان می‌دهد كه كردها و فارس‌ها منشأ مشتركی داشته‌اند و به لحاظ زبانی هم بسیار به هم نزدیك‌اند و ما در اوایل مدرن‌شدن، كمتر در بین نخبه‌های آن دوره، تحصیلكرده می‌بینیم، به غیر از خانوادة بدرخانی‌ها كه در فرانسه، كرسی زبان كردی را در دانشگاه سوربن بنا می‌كنند.
نكتة دیگر این‌كه یك نوگرایی دینی مثل سیدنورسی در كردها می‌بینیم. در كردهای تركیه، تقریباً همزمان با اقبال لاهوری كه متأسفانه باز هم به‌دلیل مذهبی بودن وی، چندان مورد اقبال جریانات ناسیونالیستی كرد قرار نگرفته است، كه از قضا نكات حائز اهمیتی هم دارند و هنوز هم در تركیه دیدگاه‌های «نورسی» منشأ اثراتی است. در همین زمان است كه زمینة شكل‌گیری كوملة ژـ ك فراهم می‌شود.

ــ دربارة نحوة شكل‌گیری حركت قاضی محمد در كردستان صحبت كرده، بفرمایید نقش اصلی و مؤثر را در این حركت كدام‌یك برعهده داشتند: روس‌ها؟ عراقی‌ها؟ و یا مردم منطقه؟

ـــ البته در ارتباط با جمهوری كردستان، نكته‌ای حایز اهمیت است و آن این‌كه بدانیم در چه شرایطی اولین جنبش قومی در ایران شكل می‌گیرد، اولاً: باید توجه داشت كه در سیاست‌های رضاشاه در همسان‌سازی فرهنگی و ازسوی دیگر اسكان عشایر مورد توجه بود. طبیعتاً مناطق كردنشین هم از این سیاست‌ها بی‌بهره نبودند. عشایر متعددی كه در كردستان شمالی وجود داشتند (و اصولاً در كردستان شمالی نسبت به كردستان مركزی و جنوبی، ساختار عشیره‌ای غلبه دارد) گرچه در دورة رضاشاه ساكن می‌شوند، اما این لزوماً به‌معنای از بین رفتن فرهنگ عشایری نیست. گرچه علی گلاویژ در كتاب خود به‌نام «مناسبات ارضی در كردستان» در اشاره به این واقعیت می‌گوید: «در نیمة اول قرن حاضر یا ربع اول قرن حاضر، جز نام و شبح بی‌جان عشایر چیزی از آن باقی نمانده بود» اما اگر بخواهیم واقع‌بینانه نگاه كنیم، نه‌تنها عشایر در منطقه حضور داشتند، بلكه قدرتمند هم بودند. با این تفاوت كه بخش عمده‌ای از آنها كاملاً یكجانشین شدند، اما این‌كه احساس بشود اقتدار اجتماعی آنها از بین رفته، به‌نظر می‌آید كه چندان با واقعیت‌های موجود تناسبی نداشته باشد. كما این كه قاضی محمد به پاس خدمات رؤسای ایلات كرد، رؤسای ایل شكاك و بیگ‌زاده و هركی و بارزانی را به‌ سَمت فرماندهی ارتش دولت خودمختار خودش تعیین می‌كند كه حمه رشید رئیس ایل بیگ‌زاده از بانه، عمرخان شریفی رئیس ایل شكاك كه وزیر دفاع دولت خودمختار می‌شود و درواقع رؤسای ایلات، شكاك و هركی و بیگ‌زاده هستند كه بعدها هم در اوایل انقلاب به‌عنوان همراهان حزب دموكرات مطرح می‌شوند. پس، از یك‌سو ساختار ایلی و عشیره‌ای به قوت خودش باقی است و ازسوی دیگر با حركت ملاخلیل یك مقدار صبغة مذهبی هم در آن منطقه نمود اجتماعی پیدا می‌كند. نكتة دیگر این‌كه؛ شكل‌گیری جنبش‌های سیاسی و ملی در كردستان عراق و ماجرای ملامصطفی به هر حال در كردستان عراق شكل گرفته و حتی قبل از آن در كنار آن حزبی به‌نام كوملة ژـ ك، نخستین بار توسط كردهای عراق در شهر سلیمانیه تشكیل شده، كه محمود جودت از فعالان كرد عراق مؤسس اصلی آن بوده است. كوملة ژـ ك سلیمانیه كه همزمان با جنگ جهانی دوم ایجاد شده بود،‌ خیلی ‌زود منحل می‌شود و بنیانگذاران آن به سرعت سازمان نوینی با سیاست‌های نو، به‌نام «هیوا» یا «امید» را اعلام می‌كنند و پس از اعلام موجودیت به اصطلاح كوملة ژـ ك در سلیمانیه است كه یكی از روحانیون كرد به‌نام ملااحمد فوزی از سلیمانیه در 1319 وارد مهاباد می‌شود و مجلس درسی در آنجا تشكیل می‌‌دهد كه براساس مصاحبه‌ای كه آقای صمدی در كتاب «تاریخ مهاباد» آورده، نشان می‌دهد افزون بر درس مذهبی، ملی‌گرایی كردی هم دركلاس‌های آقای ملااحمد فوزی، ارائه می‌شده است. كریم حسامی هم در كتاب «كاروان شهدای كرد» به این مسئله اشاره می‌كند كه ملااحمد فوزی در سلیمانیه شروع می‌كند به انتقال بحث‌های قومی. این نكته حائز اهمیت است، چرا كه تا به حال همواره بحث است كه نقش كردهای عراق در شكل‌گیری جنبش كوملة ژـ ك ایران به چه اندازه است. در 25 شهریور سال 1321 (در برخی منابع به سال 20 یا 19 هم اشاره می‌كنند) در همین كلاس‌های احمد فوزی،‌ برای اولین‌بار تعداد زیادی حدود 16 نفر از اهالی مهاباد در باغی گرد هم می‌آیند. دو نفر فرستادة حزب هیوا یا امید كه از عراق آمده‌اند كه یكی از آنها حاج احمد، كاپیتان ارتش عراق بوده و برای اولین‌بار كومله را تشكیل می‌دهند، یعنی حزب «تجدید حیات كرد» یا كوملة «ژـ ك» كه از جملة اعضای اولیه‌اش می‌شود به رحمان ذبیحی، یا شاعران مشهور كرد،‌ استاد هیمن و استاد هِژار اشاره كرد كه به اصطلاح ایگلتون می‌گوید كاپیتان میرحاج احمد در این جلسه ضمن ابلاغ تبریكات حزب هیوا به مناسبت تشكیل كومله، پیشنهادها و دستورالعمل‌هایی از سوی حزب خودش، برای تنظیم وظایف اعضای حزب تازه تأسیس در مهاباد ارائه می‌دهد. وی تأكید می‌كند برای عضویت باید سوگند یاد كنند، ضمن این‌كه نفس حضور كردهای عراقی طبیعتاً می‌تواند باعث شود كه ما نتوانیم نقش كردهای عراق را در تشكیل كوملة ژـ ك انكار كنیم. البته این پیوند، بعدها گسترش بیشتری پیدا می‌كند، چنان‌كه همین افسر كرد عراقی، و دیگر نظامیان كرد عراقی و روسی، بعدها ارتش جمهوری مهاباد را ایجاد می‌كنند.
اما ماموستا مدرسی كه در آن جلسة اولیه حزب كوملة ژـ ك حضور داشته، بیان می‌كند كه هر عضو تازه واردی به كوملة ژـ ك باید برای عدم خیانت به اكراد به هر شكل و طریقی، كوشش برای استقلال كردستان به قرآن سوگند بخورد.

ــ كل كردستان؟

ــ بله، افشا نكردن هیچ راز حزبی نه با زبان،‌ نه با قلم، نه با اشاره ـ تا آخر عمر، عضو حزب باقی ماندن ـ تمام مردان كرد را برادر و تمام زنان كرد را خواهر خود دانستن و بدون اطلاع واجازة جمعیت وارد هیچ حزب و دستة دیگر نشدن.

ــ این سوگندنامه بوده؟

ــ بله،‌ این سوگندنامه بود. بنابراین كوملة ژـ ك عملاً با این نگاه و با همراهی بخشی از حتی روحانیون منطقه یا آدم‌های مذهبی شكل می‌گیرد. به نظر می‌آید كه اتحاد جماهیر شوروی كه آن موقع بخش‌هایی از ایران را در اشغال داشت و عملاً تأثیرگذار بر رویدادهای منطقه بود، توانسته بود بر ساختار این حزب هم اثر بگذارد كه البته به صورت مفصل در منابع مختلف به آن پرداخته شده است.

ــ واكنش این حزب در برابر امتیاز نفت شمال به شوروی سابق چه بود ؟‌آیا این حزب با اعتراض‌های مردمی علیه بیگانگان همراه شد؟

ــ اطلاعیه‌ای در تاریخ دوم آبان‌ماه 1323 شمسی برابر با 24 اكتبر 1944 ازسوی جمعیت ژـ ك یا كوملة ژـ ك منتشر شده بود كه اگر به قول آقای صمدی نویسندة كتاب «تاریخ مهاباد» آرم جمعیت را در بالا و نام كمیتة مركزی در پایین آن اطلاعیه دیده نمی‌شد، هر خواننده‌ای فكر می‌كرد كه این اطلاعیه مربوط به حزب تودة ایران است.

ــ آقای صمدی جزو كدام دسته از محققان است؟

ــ می‌دانیم كه به هر حال شهر مهاباد خاستگاه جنبش‌های قومی در ایران است. ایشان در ارتباط با مونوگرافی و تاریخ مهاباد كتاب‌هایی منتشر كرده‌اند، از‌جمله معروف‌ترین كتابشان «تاریخ مهاباد» است. البته كتاب ایگلتون را هم به فارسی ترجمه كرده‌اند، ولی حوزة مطالعاتشان تحولات سدة اخیر مهاباد است كه خیلی گرایش‌های قومی در آنها برجسته نیست.
اطلاعیه‌ای كه در این كتاب به آن اشاره شده ،‌ اطلاعیة شمارة 312، روز دوم آبان 1323 است كه در این اطلاعیه آمده: «زنده باد كرد و كردستان بزرگ، به‌نام یزدان بزرگ و متعال»‌ البته در این اطلاعیه توجه به چند نكته حائز اهمیت است كه باید به آنها دقت شود كه قطعاً برای ما كردها مایة عبرت خواهد بود. در برخی از رویدادهایی كه در ایران در شرف تكوین بود اگر ما با كردها كارشناسانه، واقع‌بینانه برخورد می‌كردیم،‌ قطعاً نتایج و ثمراتش برای مردم كرد بیش از آن چیزی بود كه تا به حال به‌دست آمده است. من اشاره كنم مثلاً در زمان دولت موقت مرحوم بازرگان، مرحوم آیت‌ الله طالقانی با آن حسننیتی كه داشتند مورد تأیید تمام جریانات سیاسی بودند، به كردستان رفتند. غنی بلوریان در خاطراتش اشاره می‌كند به حسن نیت ‌آقای طالقانی و هم‌بند بودن با ایشان و تأكید می‌كند بر روحیة آزادمنشی،‌ صداقت، خلوص و ثبات قدم آقای طالقانی. یعنی آیت‌الله طالقانی مورد تأیید دوست و دشمن بود. متأسفانه در آن برهة خاص تاریخی با دست به اسلحه بردن احزاب، كردها دچار مشكلات جدی شدند. مردم كرد هزینه‌های زیادی پرداختند و تعداد زیادی كشته شدند. كما این‌كه در جریان شكل گیری حزب دموكرات و قبل از آن كوملة ژـ ك، اگر این احزاب به‌جای همراهی با روس‌ها و شوروی‌ها و توده‌ای‌ها با جنبش ملی مردم ایران به رهبری مرحوم دكتر محمد مصدق، كه با نفی امتیاز نفت انگلیس در جنوب و همچنین امتیاز نفت شمال، عملاً ایرانی آباد و آزاد را خواهان بود همراه میشد، قطعاً ثمراتش برای مردم كرد بیشتر بود.
در اطلاعیة كومله ژـ ك آمده است: «در این روزها رادیو و مطبوعات ایران اعلام كردند كه حكومت اتحاد شوروی به‌منظور استخراج نفت، درخواست نمود كه مناطقی در شمال ایران در اختیارش قرار گیرد و به او امتیاز داده شود، ولی حكومت نمك‌نشناس ایران، نیكی‌های سه‌سال اخیر اتحاد شوروی را نادیده گرفته و این درخواست را رد كرده است، ما كه حدود سه میلیون نفر از ملت‌مان در تقسیم نادرست كردستان بزرگ داخل مرزهای ایران شده است(6)، تا زمانی كه این مرزها از میان كردستان برداشته نشده و حق مشروع ما به ما داده نشده است، در تمام كشورهای تركیه، ایران، عراق خود را ذی‌حق می‌دانیم كه در هر زمینه‌ای دخالت كنیم و آن را با زندگی خود بسنجیم. بدین‌وسیله در مورد ادعای حكومت اتحاد شوروی و پاسخ حكومت ایران چند سطر ذیل را اعلام می‌داریم، پاسخی كه از طرف دولت ایران به نمایندة اتحاد جماهیر شوروی داده شده است به هیچ‌عنوان با منافع ملت‌های ایران (به‌جای اقوام ایران در این‌جا ملت‌های ایران) هماهنگی ندارد. بنابراین منفعت سه میلیون نفر مردم كرد نیز مورد نظر نبوده است. ملیت كرد پس از تحمل این همه ظلم و ستم نمی‌تواند ببیند كه درخواست دولتی همچون دولت اتحاد شوروی كه پیوسته، ارتقای سطح زندگی و سرفرازی ملت‌های كوچك وجهة همت خود قرار داده است، از سوی مرد نفهمی چون ساعد، نخست‌وزیر ایران رد بشود و زمینة اغتشاش در كشوری كه سه میلیون نفر كرد در آن ساكن هستند فراهم گردد. (یعنی سه میلیون كرد، به خاطر امتیاز نفت شمال حاضرند مملكت را به اغتشاش بكشند.) جمعیت ژ. ك به اطلاع حكومت اتحاد شوروی می‌رساند كه 9 میلیون نفر ملت كرد بالاخص كردهای ایران مخالف تصمیم حكومت ایران دایر بر ندادن امتیاز نفت شمال هستند و تحت هیچ عنوانی با این نظر حكومت موافقت ندارند.»
اینجاست كه مشخص می‌شود نظر محققینی كه معتقدند كوملة ژـ ك مذهبی بوده است، صواب نیست. نخست آن‌كه كوملة ژـ ك ـ همان‌گونه كه در آن بیان‌نامه اشاره شد و در این اطلاعیه هم مشخص است ـ هم استقلال‌خواه بوده و هم به‌شدت تحت‌تأثیر ایدئولوژی كمونیستی و دولت شوروی قرار داشته، كما این‌كه در آن هنگامه كه ملت ایران خودش را آماده می‌كرد كه دست استعمارگران را از ایران كوتاه كند. به‌جای این‌كه با تمام ملت ایران همراهی بشود، این عده در مهاباد با قلیلی از توده‌‌ای‌ها همراهی می‌كنند كه خواهان بودند امتیاز نفت شمال برای موازنه به روس‌ها داده شود. البته پایین این اطلاعیه هم علامت رمزی شهر مهاباد، كمیتة مركزی جمعیت ژـ ك، آ.ل.ب. كاملاً مشخص است كه این اطلاعیه توسط همان حزب ارائه شده است.

ــ «ل» مخفف چیست؟

ــ رمز شهر مهاباد «آ.ل.ب.» بوده است، علامت رمزی بوده، معنای خاصی نداشته، برای این‌كه شناسایی نشوند.

ــ آیا قاضی محمد روابط خاص با شوروی‌ها و همچنین غربی‌ها؛ آمریكا و انگلیس داشته است؟

ــ در همان حولوحوش بعضی از منابع از ملاقات‌های بین رهبران كرد با شوروی‌ها و انگلیسی‌ها و آمریكایی‌ها پرده برداشتند. كوچرا در كتاب «جنبش ملی كرد»، ص 197 اشاره می‌كند كه نخستین‌بار در 25 سپتامبر 41، یعنی درست یك ماه پس از اشغال ایران از سوی نیروهای بریتانیا و شوروی، دو افسر انگلیسی و آمریكایی در مهاباد با قاضی محمد دیدار كردند و طی این دیدار قاضی محمد طرح وحدت كردستان، یعنی یكپارچه‌شدن كردستان را برای دو افسر مزبور تشریح كرد و از آنها پرسید چگونه می‌تواند با ستاد كل نیروهای بریتانیا تماس بگیرد. البته كوچرا بیان می‌كند كه افسر انگلیسی در این دیدار برخورد درستی با قضیه كرد و قاضی محمد را به تعقیب این امر تشویق نكرد. برخی منابع دیگر می‌گویند قاضی محمد از برخورد آنها خوشش نیامده و تمایل نداشته به آن نزدیك بشود،‌ پس از این سرخوردگی (البته كوچرا می‌گوید) قاضی محمد با شوروی‌ها وارد گفت‌وگوی سیاسی می‌شود. این متن هم برگرفته از پیام تلگرافی مورخ 22 اكتبر 1944، آقای كِرت،‌ كمیسر بریتانیا در تبریز است براساس گفته‌های یك خانم نروژی به نام «میس داهِل» كه همسر یكی از اهالی مهاباد بوده و نقش مترجم را برای آن‌ها به‌عهده داشته است (كه احتمالاً نامش را به خانم «حبیبی» در مهاباد تغییر داده است) به هر حال بعد از ارتباطی كه شوروی‌ها با قاضی محمد برقرار می‌كنند كه گفته می‌شود یكی از افسران كُرد جمهوری آذربایجان (كه باقر اُف آن‌موقع ظاهراً رئیس‌جمهور آذربایجان بوده) به بهانة خرید اسب آمده توی یكی از قهوه‌خانه‌ها، در آن قهوه‌خانه با تعدادی از شخصیت‌های كرد آشنا می‌شود. از‌جمله یكی‌شان را به خاطر لباسش تشویق می‌كند و می‌گوید من كُرد آذربایجان هستم، آنها دعوتش می‌كنند و كم‌كم با ژ. ك ارتباط برقرار می‌كند. به نظر می‌آید كه ایشان نمایندة باقراُف بوده، بعدها آنها را به اتحاد جماهیر شوروی دعوت می‌كند و در آنجا باقراُف از آنها می‌خواهد كه هم حزبشان را به‌نام حزب دموكرات تغییر دهند؛ كه البته بعد از برگشت قاضی از سفر دومش به باكو، نام حزب عوض می‌شود. برخی از منابع كردی سعی دارند كه نشان بدهند پیش از سفر قاضی محمد به باكو، عملاً نام حزب عوض شده، ولی منابع مستقل، حتی منابعی كه كردی‌اند، مثل آقای علاءالدین سجادی در كتاب «میژووی راپرینی كورد» در ص 83 اشاره می‌كند: «پس از رفت‌وآمدهای قاضی بین تبریز و ساوجبلاغ یا مهاباد و سپس حركت به‌سوی باكو همراه علی لاریجانی و چند نفر دیگر و ملاقات باقراُف در 1945، به‌دنبال یك هفته توقف در آنجا تصمیم گرفته شد كه كوملة ژـ ك تبدیل به دموكرات كردستان و به همراه حزب دموكرات پیشه‌وری برای گرفتن حقشان همصدا بشوند.» همین منبع كردی كه معتبر هم هست و سایر منابع اشاره دارند كه به هر حال شوروی‌ها در تغییر نام و همگام‌شدن با ماجرای پیشه‌وری نقش عمده‌ای داشته‌اند. كما این‌كه بعدها كردها در «جمهوری آذربایجان خودخوانده» آقای پیشه‌وری هم نمایندگانی به پارلمان جمهوری برای مجلس آنجا ارسال می‌كنند. برزویی می‌گوید كه شوروی اصولاً از قاضی دو چیز می‌خواست: تشویق رهبران جمهوری ایران حركت به‌سوی استقلال كامل و تلاش حزب برای تحكیم اتحاد میان آذربایجان و كردستان كه البته به كمك شوروی‌ها، انعقاد یك قرارداد دوستی بین دولت آذربایجان یعنی پیشه‌وری و قاضی محمد را ما شاهد هستیم كه شوروی‌ها در ازای آن مقدار پول و سلاح و چاپخانه و فرستندة رادیویی و خدمات دیگر به‌عنوان تجلی ابعاد گوناگون این رویكرد نوین دولت جمهوری كرد، در اختیار قاضی محمد قرار می‌دهند. در دوم بهمن 1324 قاضی محمد رهبر حزب دموكرات كردستان، در حالی كه لباس افسران روسی (ارتش سرخ) را پوشیده كه عكسش هم هست و البته عمامه هم بر سر داشته، در برابر مردم مهاباد و رؤسای عشایر اطراف، رسماً تشكیل جمهوری مهاباد را اعلام می‌كند و ایگلتون در كتابش اشاره می‌كند كه قاضی محمد در صحبت‌هایش گفته «كردها ملتی جداگانه‌اند كه سرزمین خاص خودشان را دارند و مثل ملت‌های دیگر دارای حق تعیین سرنوشت خویش می‌باشند. آنها دیگر بیدار شده‌اند و دوستان نیرومندی دارند.» البته اینجا در درجة اول؛ نقش روس‌ها كاملاً حائز اهمیت است و در درجة دوم؛ خلأ قدرت مركزی از اهمیت بسزایی برخوردار است و در درجة سوم؛ تعیین‌كننده بودن نقش قاضی محمد هم كاملاً قابل توجه است. چرا كه بعضی سعی می‌كنند كه نقش قاضی محمد را كم‌رنگ نشان دهند و بهاصطلاح نقش مهم‌تر را برای ساختار حزبی قائل بشوند.
البته قاضی محمد جزو خانوادة قاضی‌ها بوده،‌كه خانواده‌ای صاحب‌نام و اصیل در شهر مهاباد بودند و البته در مقایسه با پیشه‌وری كه در پایان جمهوری آذربایجان فرار می‌كند و خودش را خلاص می‌كند، قاضی محمد می‌ماند، وی اهل گفت‌وگو هم بوده، ولی این اشتباهات را هم نباید از نظر دور داشت كه لباس روسی به تن كردن یا صراحتاً تكیه بر آنها داشتن، به هر حال، تأثیرات قاضی محمد را بر این جنبش نشان می‌دهد.

ــ آن موقع شوروی به‌عنوان ستاد اردوگاه زحمتكشان عالم معروف بود، شاید قاضی‌محمد قرائتی عدالت‌طلبانه از دین داشته و به همین جهت به سمت شوروی‌ رفته است. آیا این‌طور بوده است؟

ــ البته، بله، شاید یكی از اشتباهات قاضی این بوده كه می‌توانست در كنار این، حداقل نیم‌نگاهی هم به شكل‌گیری جمعیت‌های آزادیخواهانه‌ای كه در تهران با حضور دكتر مصدق در حال شكل‌گیری بوده داشته باشد، در حالی كه می‌بینیم این‌طور نیست، چرا كه بعدها قاضی به همراه پیشه‌وری دچار اشتباهات دیگری هم می‌شود و آن این است كه به همراه حزب دموكرات آذربایجان با حزب دموكرات قوام‌السلطنه (نخست‌وزیر وقت) در انتخابات همراه می‌شوند و همة اینها نشان می‌دهد كه به لحاظ استراتژیك در آن دورة تاریخی، قاضی‌محمد قطعاً دچار اشتباهاتی شده است.

ــ در دو پروسه می‌شود به توده نگاه كرد، یكی پروسة خیانت، یكی پروسة عدالت؛ یعنی بالاخره عدالتخواهی كه دین ما دارد و شیعه هم ادعا دارد، می‌گوید كه بهترین قرائت از عدالت این است كه همه مثل هم باشند، هر كس به اندازة نیاز خود بخورد و هركس به اندازة توانایی‌اش كار بكند. شعارهای جذاب كمونیست‌ها را هم فراموش نكنیم و چیزهایی كه لنین در مورد قومیت‌ها و خلق‌ها گفته. این‌ها جذابیتی بوده كه نمی‌شود بدون تأمل و خیلی زود در پروسة خیانت بررسی‌اش كرد.

ــ نه، بحث خیانت اینجا مطرح نیست. اصولاً من به‌عنوان محقق، سعی در متهم كردن ندارم. سعی در ارزیابی و تحلیل دارم. بحث بر سر اشتباه استراتژیك است. یعنی یك بحث است كه تعمداً كسی خائن باشد و یك بحث از زاویه‌ای دیگر خطای استراتژیك است. البته در مورد حزب دموكرات باید یكی دو نكتة دیگر را هم در آن دوران در نظر گرفت.
نكتة اول این كه عموماً كادر مركزی حزب دموكرات و كوملة ژـ ك از آن روز تا به حال معمولاً شهروندان یا نخبه‌های یك منطقة مشخص جغرافیایی از كردستان شمالی است، شامل مهاباد و نقده و سقز (تقریباً) و بوكان، اینها شهرهای اصلی‌اند كه كادر از آنها برخاسته است. یعنی حزبی كه داعیة توجه به تمامی كردهای ایران را دارد و البته خودش را نمایندة همة كردهای ایران می‌داند، هیچ‌وقت شما در كادرش از كردستان جنوبی (قابل فهم است كه چون شیعه مذهب‌اند، با حزب همكاری نكردند) مثل كرمانشاه و ایلام عضوی مشاهده نمی‌كنید.
ولی از كردستان مركزی هم شما در كادرهاشان ندیدید فقط یكی دو نفر در دوره‌های بعدی به آنها پیوستند. همین حالا هم ساختار حزب عملاً در دست كسانی است كه خاستگاهشان مربوط به كردستان شمالی است. این یكی از نكات عمده است.
نكتة بعدی اینكه بعضی از مخالفینشان را، در همین جمهوری ترور می‌شود، اما معلوم نیست كه خود قاضی در جریان بوده است یا خیر. ولی برخی از منابع اشاره داشتند به این‌كه برخی از مخالفین هم در این دوران كشته شده‌اند، به هر حال یا مأموران شوروی سركوبشان كردند یا نه. مثلاً محمودیان، بازرگان معروف مهابادی كشته می‌شود. باز مشخص نیست كه آیا نیروهای قاضی یا خود قاضی در جریان بوده یا روس‌ها، چرا كه محمودیان با قاضی مخالفت داشته است. این شخص دو روز پس از اعلام جمهوری در 4 بهمن پس از دستگیری توسط نیروهای جمهوری، قبل از رسیدن به شهربانی به دلایل نامعلومی كشته می‌شود. یا حتی محدود كردن قدرت و برخی از رؤسای عشایر نیز در هاله‌ای از ابهام است.
نكتة بعدی هم این است كه در جمهوری مهاباد، ایرادی هم كه بعدها برزویی ـ از محققان كرد ـ می‌گیرد. این است كه معلوم نیست كه اگر قاضی محمد خودش را رئیس‌جمهور مهاباد اعلام می‌كند و یا حزب او را انتخاب كرده است؟ (كه قطعآً این‌طور است) و یا خود مردم مهاباد، یا مردم مناطق كردنشین او را در یك فرآیند دموكراتیك انتخاب كرده‌اند كه به نظر می‌آید مردم دیگر نقاط كردستان به‌جز مهاباد نقش زیادی نداشته‌اند.

ــ آیا مردم قبولش داشته‌اند؟

ــ بله، مردم مهاباد قبولش داشته‌اند. نكتة دیگر این كه تقریباً تمام وزیران، مهابادی و عضو طبقات متوسط شهرنشین بوده‌اند، به غیر از آنهایی كه كارهای نظامی انجام می‌داده‌اند. سپس مهاباد كم‌كم پیكرة جمهوری تازه‌بنیاد را تشكیل می‌دهد. نخست‌وزیرشان حاج باباشیخ كه اهل بوكان بود، چندان اهمیت نداشته، چون امور اجرایی در دست رئیس‌جمهور متمركز بوده و پست نخست‌وزیری تشریفاتی بوده است. اما بیشتر پست‌های كلیدی در دست مهابادی‌ها بوده تا در دست كردهای كردستان مركزی یا كردستان اردلان كه وزیر جنگشان محمد حسین خان سیف قاضی وزیر آموزش‌وپرورش و معاون رئیس‌جمهور مناف كریمی، وزیر كشور محمد امین معینی، وزیر بهداری محمد ایوبیان، وزیر خارجه و معاون رئیس‌جمهور عبدالرحمن ایلخانی‌زاده، وزیر راه اسماعیل‌ ایلخانی زاده، وزیر اقتصاد احمداللهی، وزیر پست و تلگراف كریم احمدی، وزیر دادگستری ملاحسین مجدی، وزیر بازرگانی مصطفی داودی، وزیر كشاورزی محمود والی‌زاده، گذشته از ملامصطفی بارزانی كه درجة ژنرالی می‌گیرد، دیگر افسران جمهوری هم جعفر دهبوكری كه خانِ «قمرقلعه» بوده، مصطفی خوشنامُ از افسران كرد عراق و عضو حزب هیوا بوده است. محمد قدسی از افسران كرد عراق و عضو حزب هیوا بوده، البته دیگران هم مثل كاپیتان میرحاج احمد، كاپیتان محمود، سرهنگ مصطفی خوشنامُ، سرگردخیرالله عبدالكریم، از كردهای عراقی بودند كه در ارتش قاضی محمد (مهاباد) نقش ویژه‌ای داشتند و نقش كردهای عراق باز در این‌جا برجسته می‌شود.
وقتی ارتش سرخ در آنجا مستقر است، در بعضی موارد بین جمهوری مهاباد و جمهوری آذربایجان اختلافاتی ایجاد می‌شود؛ از‌جمله بر سر ادارة شهر تكاب در آذربایجان غربی كه البته بعدها طی قراردادی ادارة تكاب را جمهوری مهاباد قبول می‌كند كه به‌دست آذری‌ها باشد. ازسوی دیگر هم وقتی روس‌ها در بهار 1325 از ایران خارج می‌شوند، با توجه به این‌كه دولت مركزی باب گفت‌وگو را با پیشه‌وری باز میكند، این چندان خوشایند كردها نبوده و شاید كردها (به قول برزویی) این وضعیت را مقدمة اعادة وضعیت سابق می‌دانستند و همیشه از آن هراس داشتند. البته از هشتم اردیبهشت ـ یعنی از روز آغاز مذاكرات پیشه‌وری با تهران ـ تا ششم تیرماه كه قاضی به‌منظور مشابه وارد تهران می‌شود به اصطلاح به همین دلیل یك رشته اقدامات تندروانه شكل می‌گیرد. انعقاد پیمان دوستی با آذربایجان و تلاش برای اشغال استان كردستان، نمونة این اقدام تندروانه بود كه البته دولت شوروی مانع از تحقق اشغال این ناحیه شد و شاید هم شرایط مساعد نبود. قاضی با اشغال كردستان جنوبی می‌‌خواست با دست پر در این مذاكرات شركت كند. به‌خصوص بعد از گفت‌و‌گوهای اولیه با قوام، مسئلة تبدیل‌شدن همة نواحی كردنشین به یك استان با استانداری قاضی محمد مطرح شد كه البته عملی نشد و مسكوت ماند.
در همین سفر تهران است كه برخی منابع می‌گویند قاضی شعار معروفی را مطرح می‌كند كه از آن روز تا به حال به‌عنوان شعار حزب دموكرات ادامه پیدا می‌كند: «خودمختاری برای كردستان و دموكراسی برای ایران» و عملاً در مصاحبه‌اش در تهران طی اقامتش در تیرماه همان‌سال بعد از خروج روس‌ها، می‌گوید كه هدف عمومی و هدف خصوصی دارد.
هدف عمومی: آزادی، تأمین دموكراسی و استقلال ایران.
هدف خصوصی: كسب اختیاراتی شبیه به اختیارات انجمن ایالتی آذربایجان برای كردها.
البته در نامة‌ رهبر ارگان حزب توده، سال چهارم، در 18 تیرماه 1325 صفحة 6 و 1 در روز سه‌شنبه این مطلب یعنی اهداف عمومی و خصوصی یا خاص قاضی‌محمد منتشر شده، ولی در آذرماه 1325 كم‌كم زمینة سقوط به اصطلاح دولت مهاباد فراهم می‌شود، چرا كه دولت مركزی نیروهایش را وارد كرد. عملاً بعد از این‌كه قوام با استالین به توافقاتی رسیدند و بحث امتیاز نفت شمال مطرح شده، روس‌ها بدون پشتوانه كردها را رها می‌كنند. ازسوی دیگر، چون جمهوری آذربایجان و جمهوری كردستان حیات خود را وابسته به حضور روس‌ها و وعده‌های آنها كرده به‌راحتی از هم می‌پاشند. البته پیشه‌وری به‌سرعت فرار می‌كند و جان خود را نجات می‌دهد. اما قاضی‌محمد می‌ماند، یكی دو بار مذاكره می‌كند و حتی خودش كیلومترها به استقبال نیروهای ارتش شاه می‌رود و عملاً همراهی می‌كند، بعدها دستگیر و بعد از محاكمه اعدام می‌شود.
با توجه به مذاكرات قاضی‌محمد با تهران، با قوام و نیز استقبال او از ورود ارتش ایران به شهر مهاباد، معلوم نیست كه چرا قاضی بازداشت و محاكمه و بالاخره اعدام می‌شود؟ یكی از نقاط مبهم این‌گونه بررسی‌ها، عدم دسترسی به پروندة‌ بازداشت،‌ بازجویی‌ها و دفاعیات قاضی‌محمد است. اگرچه برخی منابع غیرمستند از سوی حكومت وقت و یا علاقه‌مندان قاضی‌محمد مطالبی را انتشار داده‌اند. اما در سندیت آنها تردید است. متأسفانه در مراكز اسنادی هم سندی ارائه نشده است.

ــ آیا اعدام او با نظر شاه بوده یا فشار ارتش؟ یا حتی فشار برخی نفوذی‌ها در درون حكومت؟ و آیا این به خاطر آن بوده تا رویارویی مردم و حكومت تقویت شود؟

ــ البته در ارتباط با قاضی‌محمد برخی از روحانیون برجستة كردستان مركزی مثل آیت‌الله مردوخ روحانی محبوب سنندجی كه رسماً با حكومت جمهوری كردستان و قاضی‌محمد مخالف بودند، اما با اعدام قاضی‌محمد موافق نبودند. گفته می‌شود برخی روحانیون شهر مهاباد، از‌جمله ملاخلیل معروف كه علیه رضاخان و كشف حجاب قیام می‌كند، رهبر سابق منگورها، ملاصدیق پیشنماز مسجد عباس‌آقا در مهاباد،‌ ملامحمد دربكی، شیخ عبدالرحیم باقروند (اگر درست گفته باشم) اینها از روحانیون منطقه هستند كه نسبت به اعدام قاضی‌محمد نظر مثبتی را نشان می‌دهند. البته ریچارد كاتم در كتاب «ناسیونالیسم در ایران»(7) تأكید می‌كند، تنفر تاریخی كردها از روس‌ها را نباید از یاد ببریم كه هنوز بیست یا سی‌سال از واقعة قتل عام مردم مهاباد به‌وسیلة روس‌ها نگذشته، یعنی جدا از این‌كه حكومت روس‌ عوض شده و حكومت كمونیستی روی كار آمده، ولی مردم مهاباد قتل عامی كه طی آن بالغ بر شش تا هفت‌هزار نفر از مهابادی‌ها توسط روس‌ها كشته شدند و نیز درگیری‌های عثمانی‌ها و روس‌ها كه معمولاً متوجه مناطق كردنشین و مهاباد می‌شد از یاد مردم نرفته است و به هر حال مردم، جمهوری مهاباد را، دست‌نشاندة روسیة شوروی می‌دانستند. به علاوه این‌كه، ساختار سنتی ایلی ـ روستایی، تسلیم شدن در برابر یك قدرت شهری را جذاب نمی‌دانست؛ این برای رؤسای ایلات چندان جذابیت نداشت. وقتی به قاضی محمد هم گفته می‌شود كه از رؤسای ایلات می‌خواهند در برابر دولت مركزی مقاومت كنند، مقاومتی صورت نمی‌گیرد و این بدان معناست كه نگاه عمومی نسبت به قاضی‌محمد ـ علی‌رغم تصور عمومی ـ مثبت نبوده است. مولودی ـ از محققین كرد ـ در تز خود می‌گوید: «سؤال اصلی اینجاست كه پس حمایت همة اقشار و طبقات مردم از حزب در جریان فروپاشی جمهوری كردستان در مهاباد كجا رفت؟ و چرا مردم عقب‌نشینی كردند؟ در تبیین علت شكست جمهوری مهاباد گفته شده است كه عقب‌نشینی خلق‌های ایران و ازجمله خلق كرد از مواضع خودشان، عامل اصلی فروپاشی جمهوری كردستان و به‌طور كلی حركت و نهضت ملی خلق‌های ایران بوده است.» كه البته نقل‌قول آقای مولودی، از منابعی است كه از حزب دموكرات بیان شده است.
مجموعاً همین وضعیت كردهایی كه همراه قاضی‌محمد بودند، اگر قاضی خواسته باشد (در این باره اختلاف هست)، با قاضی‌محمد همراهی نمی‌كنند. بارزانی‌ها هم حاضر نمی‌شوند با دولت مركزی بجنگند، آنها هم با دولت مركزی قراردادی می‌بندند كه اجازه بدهند به خاك عراق برگردند، بعد هم برمی‌گردند و البته از طریق یك راهپیمایی تاریخی، ملامصطفی خودش را به روسیه می‌رساند و در آنجا به حیات خود ادامه می‌دهد كه بعدها در زمان عبدالكریم قاسم بازمی‌گردد.

ــ آیا اقدام بارزانی‌ها برای مذاكره با دولت مركزی ایران از نظر كردها خیانت محسوب نمی‌شد؟

ــ البته كیانوری می‌گوید بارزانی قاضی‌محمد را به خیانت نسبت به آرمان كرد متهم می‌كند. كما این‌كه نظر برخی محققین این است كه ملامصطفی كیش شخصیتی داشته كه اصولاً از بودن قاضی‌محمد در مهاباد راضی نبوده؛ چرا كه بارزانی خودش را رهبر بلامنازع كردها می‌دانسته و رقیبی را در همسایگی بخواهد رئیس‌جمهور كردستان باشد، عمل نمی‌كرده است. این است كه عده‌ای معتقدند آمدن بارزانی‌ها به كردستان و تشكیل نیروی مسلح برای قاضی، عملاً برای این بوده كه بتوانند بر فرآیند این حركت حكومت قاضی به نفع خودشان اثر بگذارند و بعدها آن را مصادره كنند و شاید یكی از دلایل اصلی‌شان هم این باشد كه وقتی قاضی‌محمد در این وضعیت جدید، بعد از خروج روس‌ها درمانده می‌شود، بارزانی‌ها حاضر به دست به اسلحه بردن و مقاومت در مقابل دولت مركزی نمی‌شوند و به سرعت با قوام‌السلطنه قرارداد می‌بندند و به خارج از مرزهای ایران می‌روند. البته بعدها مهاجرت تاریخی‌شان را به سمت شوروی آغاز می‌كنند. به هر حال ممكن است این حس رقابت یكی از متغیرهای جدی باشد.

ــ بعد از شكست جمهوری مهاباد، فعالیت حزب دموكرات چه وضعیت و سمت و سویی پیدا می‌كند؟

ــ بعد از شكست جمهوری مهاباد و اعدام قاضی‌ها و بعد از موفقیت حكومت مركزی و اقتدار نظامی‌ها و آرامشی كه برقرار می‌شود، عملاً فعالیت‌های حزب دموكرات از بین می‌رود و فعالیتی باقی نمی‌ماند و این در حالی است كه بسیاری از اعضای حزب دستگیر ‌شده یا فرار كردند و خصوصاً به عراق رفتند.
گرچه به‌عنوان شعبه‌ای از حزب توده ـ همان‌طور كه غنی بلوریان در خاطراتش می‌نویسد و قاسملو هم اشاراتی به این مطالب دارد و اسناد ساواك كه بعدها توسط وزارت اطلاعات تحت عنوان «چپ در ایران به روایت اسناد ساواك» (جلد اول) منتشر می‌شود ـ كم‌كم به‌نام حزب توده، فعالیت‌های مقطعی شكل می‌گیرد. در جریان ملی‌شدن صنعت نفت این فعالیت‌ها به اوج خودش می‌رسد، بعد از كودتا مجدداًَ از این فعالیت‌ها كاسته می‌شود. چون باز هم فضای كشور سنگین‌ شده و البته در این حول و حوش در درون حزب هم درگیری‌هایی به‌وجود می‌آید كه اعضای حزب نسبت به هم بدبین می‌شوند. در همین زمان، بعد از كودتا ـ اوایل دهه چهل در سال 1343 ـ بیانیه ای ازسوی حزب دموكرات منتشر می‌شود و افرادی را به‌عنوان خائن به مردم كرد كه با دولت مركزی همكاری داشته‌اند معرفی می‌كند؛ ازجمله وهاب بلوریان مهابادی كه عضو كمیتة حزب دموكرات در سال 1334 و 1335 بود (برادرِ غنی بلوریان متهم به تسلیم‌كردن لیست اعضای حزبی به سازمان امنیت بود) و در آن اطلاعیه عبدالرحمن قاسملو نیز متهم به عمل مشابهی می شود قاسملو و بلوریان دستگیر می‌شوند و قاسملو سریعاً آزاد می‌شود. البته منابع مكتوب امروز وزارت اطلاعات می‌گویند قاسملو به علت همكاری و انتشار اسامی قابل توجه تعداد زیادی از اعضای حزب، آزاد می‌شود، ولی غنی بلوریان تا سال 1357 در زندان می‌ماند، درسال 1343 كه كنگره دوم حزب دموكرات كردستان ایران به كمك ملامصطفی در كوی سنجاق عراق تشكیل می شود و عبدالله اسحاقی با نام مستعار احمدتوفیق است به عنوان دبیركل حزب انتخاب می‌شود و در همان‌جا پیشنهاد اخراج عبدالرحمن قاسملو به دلیل خیانت به جنبش خلق كرد و همكاری با ساواك مطرح می‌شود. پیشنهاد قبول می‌شود و قاسملو از حزب و عراق اخراج و روانة كشور چك می‌شود. در شهر پراگ به تحصیلاتش ادامه می‌دهد و ظاهراً با یك خانم چك ازدواج می‌كند. بعدها وقتی ملامصطفی، احمد توفیق را زیر فشار می‌گذارد و تبعیدش می‌كند، قاسملو برمی‌گردد و رهبری حزب را به‌دست می‌گیرد. یكی از نكات قابل توجه در آن دوره این است كه به هر حال حزب دموكرات در این دهه شدیداً به بارزانی وابسته می‌شود و چون بارزانی با شاه قرارداد دوستی بسته، علیه قاسملو. و علیه كمونیست‌ها و بعدها علیه بعثی‌ها. به هر حال در این حوزه بارزانی تعدادی از فعالان كرد ایرانی را دستگیر و حتی به اشارة برخی منابع، اعدام می‌كند. در رأس آنها سلیمان معینی و نیز ملاآواره قرار داشته‌اند كه جسد ملاآواره پس از اعدام به نیروهای ایرانی مستقر در مرز (1347ش. 1968م.) تسلیم می‌شود. البته برخی كشته‌شدن این افراد را به رژیم پهلوی نسبت می‌دهند. كما این‌كه در آن موقع حزب دموكرات در درون خودش با چالش‌هایی روبه رو بود ازجمله درگیری بین گروه احمد توفیق و گروه قاسملو البته غلبه ابتدا با احمد توفیق بود. زمانی كه قاسملو اخراج شده و تعدادی از كردهای فعال ایرانی را هم اعدام كرده و به رژیم تحویل داده، طبیعتاً ملامصطفی مورد مخالفت برخی از كردهای خودش و كردهای ایرانی قرار می‌گیرد و با توجه به حمایت‌های مادی و تسلیحاتی كه ایران از وی كرد، اعلام آمادگی هم كرده، كم كم نیروهای بارزانی از احمد توفیق (یعنی دبیركل حزب دموكرات بعد از قاضی) سلب صلاحیت می‌كنند و او را به روستای بارزان تبعید می‌نمایند. احمد توفیق، بعدها به نیروهای عراقی پیوست و برای زندگی در بغداد، منطقه كردستان را ترك كرد و چند سال بعد در هاله‌ای از ابهام به قتل می‌رسید و هرگز مشخص نشد كه آیا به‌دلیل اختلافات داخلی حزب دموكرات توسط حزب دموكرات به‌قتل رسیده یا توسط هواداران ملامصطفی كشته شده و یا بعثی‌ها او را به قتل رسانیدند؟
غنی بلوریان در خاطراتش به این قضیه اشاره می‌كند كه «قاسملو هم با رفتنش به چكسلواكی، احتمالاً با وجود گرایش‌های تندتر كمونیستی روابط مشكوكی با كمونیست‌ها برقرار می‌كند.» البته معلوم نیست كه آیا به‌دلیل اختلافاتی است كه بلوریان با قاسملو بر سر نحوة اداره حزب داشتند یا آن‌كه مبتنی بر واقعیاتی است؟ به‌خصوص كه بعد از این كه قاسملو برمی‌گردد، در عراق به‌عنوان كارمند ادارة اقتصادی دولت عراق استخدام می‌شود و با اداره امور اقتصادی بغداد همكاری می‌كند و ماهانه 300 دینار دریافت می‌كند.
مدتی پس از ایفای نقش، قاسملو در عراق (به‌عنوان كارمند دولت) كه بسیار هم به عراقی‌ها نزدیك بوده، در نزدیكی‌های انقلاب گفته می‌شود كه بعثی‌ها قاسملو را از عراق اخراج می‌كنند. یكی از دلایل آقای بلوریان این است كه گذشته از نزدیكی‌هایی كه به بعثی‌ها و حكومت عراق داشته، در عین حال جاسوسی‌هایی هم كرده و مداركی را در اختیار بلوك شرق قرار داده است. عراقی ها متوجه شده و اخراجش كرده‌اند. البته صحت و سقم این مطا لب معلوم نیست.

ــ حزب دموكرات و احزاب كرد در جریان انقلاب 1357 و پیروزی آن تا چه حد مشاركت داشته اند؟

ــ در این اوضاع و احوال است كه كم كم زمزمه‌های انقلاب در زمستان 57 شكل می‌گیرد. كادرهای آواره حزب دموكرات ـ چه آنهایی كه در كردستان عراق بودند و چه آنهایی كه در كشورهای دیگر سكونت داشتند ـ كم كم به كردستان ایران می‌آیند. كما این‌كه بسان دیگر نقاط كشور،‌ مردم كردستان هم به انقلاب پیوسته در كردستان مركزی هم مرحوم مفتی‌زاده فعالیت‌هایی را از قبل شروع كرده و بالطبع هواداران او دارای وزن و وجاهت سنگینی در شهر هستند. البته در كردستان شمالی غلبه با گرایش‌های چپ و كمونیستی است. طبیعتاً قاسملو و اعضای آواره حزب هم كه برمی‌گردند،‌ همزمان درگیر شرایط انقلابی می‌شوند و زمینه‌های فعالیت مجدد آنها فراهم می‌شود.
به هر حال انقلاب در حال پیروزی است. اتفاقاتی در مناطق كردنشین می‌افتد، افزون بر اینها ریشة تاریخی قضیه زمینه‌های شكل‌گیری بسیار سریع بحران را در مناطق كردنشین مهیا می‌كند. من چاره‌ای ندارم بدون بزرگ‌نمایی نقش بیرونی‌ها، به این نكته تأكیدكنم كه با توجه به پیام مذهبی انقلاب و اجماع عمومی در جامعه نسبت به روح مذهبی انقلاب، طبیعی به نظر می‌آمد كه در یك پروسه‌ای بین نیروهای مذهبی و چپ‌ها درگیری‌هایی ایجاد شود یا اختلاف‌نظرهایی بروز كند، ضمن آن‌كه با تندشدن رنگ شیعی حركت، به هر حال اصطكاكی با اهل سنت هم پیدا شود.
نكتة مهم اینجاست كه مردم كردستان همپای تمام مردم ایران علیه رژیم پهلوی به پا می‌خیزند، یعنی در روزهایی كه هیچ خبری از حزب دموكرات و قاسملو و جریان‌های دیگر كرد نبود، مردم كرد گام‌های بلند خودشان را در جهت نفی حكومت پهلوی برداشته بودند. كما این‌كه در مناطقی مثل پاوه، سنندج، سقز شهدای فراوانی را هم مردم كرد در راهپیمایی‌ها تقدیم انقلاب كردند. به نحوی كه بسیاری از رهبران انقلاب در آن‌وقت، آیت‌الله خمینی و دیگران پیام‌هایی را خطاب به كردها، دراویش اهل حق و مرحوم‌مفتی‌زاده صادر نمودند كه در آنها از همراهی مردم كرد تشكر شده و با آنها ابراز همدردی و همدلی شده.بود. به صورت نمونه در تهران یكی از بزرگترین شهدای كرد كه مرحوم ماموستا هه‌ژار یا استاد شرفكندی هم برای او شعری سروده، مرحوم استاد كامران نجات‌اللهی اهل بیجار است كه در جریان درگیری انقلاب تیر خوردند و شهید شدند. در خود استان كردستان و استان كرمانشاهان در منطقه پاوه، به‌دست نیروهای پالیزبان تعداد زیادی از مردم پاوه هم قتل عام می‌شوند كه نمایندگان آیت‌الله صدوقی و آیت‌الله خمینی آنجا حضور پیدا می‌‌كنند و تسلیت می‌گویند.
پس، قبل از این كه احزاب كرد مجدداً در ایران شروع به حركت كنند، حركت مردم كرد علیه رژیم طاغوت شروع شد، كه البته احزاب برمی‌گردند و سوار بر موج اعتراضی مردم می‌شوند و به دلیل این كه تشكل ملی فعالی كه تمام كشور را به‌طور حزبی پوشش بدهد نبوده، احزاب به سرعت وارد این فرآیند می‌شوند و البته همراهی می‌كنند.

ــ نكتة دیگری كه حائز اهمیت است، روی كار آمدن دولت بختیار است، در این باره توضیح بفرمایید.

ــ غنی بلوریان در خاطراتش می‌نویسد: «وقتی ماجرای روی كارآمدن بختیار مطرح شد، در مسجد مهاباد سخنرانی كردم و رسماً اعلام كردم كه ما باید در برابر (آیت‌الله) خمینی از بختیار حمایت كنیم.» بلوریان می‌نویسد: «با توجه به شناختی كه از ملاها داشت