Talashonline تلاش
صفحه نخست | ديدگاه | گفتگو | نگاه ژرف | خبر | سيما و آوا | فصلنامه تلاش | نشریات | گپسرا
برگشت
June 21, 2008شنبه 1 تیر 1387
 

مشکل ما با دین نیست با دین در سیاست است

داریوش همایون
 

با توجه به اين که سلسله مقالات چند هفته گذشته داريوش همايون پيرامون رابطه سياست و مذهب، عرفيگرائی، سازگارکردن دين با مدرنيته و نوع برخورد با باورهای مذهبی مردم، بحث‌هائی را در رسانه‌های گوناگون برانگيخته و موجب طرح پرسشهائی شده است، در اينجا پاسخ ايشان به برخی از اين بحث‌ها و پرسشها را که در نشست اخير دفتر پژوهش حزب مشروطه ايران ارائه شده است، جهت اطلاع علاقمندان درج می‌کنيم.

چون دوستان پرسیده بودند که چرا به این موضوع پرداخته ام علت این بود که دیدم در سه ساله گذشته به ویژه وارد شدن دین به عرصه سیاسی کم کم موجودیت ملی ما را هم به خطر می اندازد. دیگر کار از واپسگرائی و آزادی کشی گذشته است. یک کسی آمده و رئیس جمهوری شده است که می گوید با امام زمان رابطه دارد و سیاست هایش را او تعیین می کند و رابطش هم ماهی یک بار بین او و امام زمان در رفت و آمد است. وضع دارد مانند اواخر صفویان می شود که خرافات بکلی جای دین و حکومت هر دو را گرفته است. حتی بعضی آخوند ها هم به ترس افتاده اند زیرا شارلاتان ها و مداحان عرصه را بر آخوند ها هم تنگ می کنند.

در یک جامعه که اختیارش دست این گونه اشخاص است و یک توده چند ده میلیونی هم از جمعیت بیشتر از روی درماندگی، شب و روز در آرزوی معجزه و امداد غیبی است می باید به جای مذهب در جامعه پرداخت. کسانی که به این مسئله توجه دارند دو دسته اند. یک دسته ضد اسلامی است، زرتشتی و مسیحی شدن، زیر اسلام زدن، دشنام به خدا و پیغمبر دادن. دیگری می خواهد از خود اسلام مدرنیته را بیرون بیاورد و از قرآن و حدیث به دمکراسی برسد. به نظرم رسید که اولی بد تر توده مذهبی را بیشتر به سوی آخوند ها می راند و دومی هم مبارزه و هم تفکر را مخدوش می کند و هزار سال کذشته و به ویژه صدو چهل پنجاه سال گذشته بیهودگی چنین تلاش هائی را نشان داده است و ما را از پیشرفت و مدرنیته بازداشته است. در گذشته چه رژیم و چه مخالفانش حتی مارکسیست لنینیست ها همه اش دنبال استفاده از مذهب در سیاست رفتند و نتیجه اش این شد. خانم هما ناطق سال ها پیش مقاله‌ای در مجله الفبا نوشته اند که این روحیه را در دو طرف به خوبی نشان می دهد.

به نظرم رسید که برای حل مشکل می باید میان خود دین با نگرش دینی تفاوت بگذاریم، به زبان دیگر ببینیم مردمان در هزار و چهارصد سال گذشته در صد ها اجتماع بشری با دین چه کرده اند و آن را به چه صورت های در آورده اند. من از خود پیامبر اسلام و قرآن آغاز کردم و دیدم از همان هنگام یک نگرش مصلحت گرایانه قوی درکار بوده است و همین گونه که در تاریخ پیش می آئیم با همه جور اسلام در عمل روبرو می شویم و هم امروز جامعه هائی را می بینیم که خود را اسلامی می بینند ولی رفتار شان با اسلام ربطی به هم ندارد.
از این نتیجه گرفتم که مشکل ما با دین نیست با دین در سیاست است، یعنی همان نگرش به دین. اسلام با همه تفاوت های اصولی خود با مسیحیت به همان اندازه تابع عوامل سیاسی بوده است. مسئله سیاسی است و می باید راه حل سیاسی یافت. وظیفه ما بحث های تئولوژیک و پرداختن به اصلاح دینی یا پروتستاتیسم در اسلام نیست. این کار را روشنفکران مسلمان و اندیشه مندان اسلامی، از جمله از خود آخوند ها دارند می کنند. در تعریف مسئله به اینجا رسیدم که آنچه ما می خواهیم عرفیگرائی است یعنی همان گسستن بند ناف سیاست از دین و آزاد کردن دین از سیاست. اگر این امر حاصل شود جامعه و حکومت در یک نظام لیبرال چه از نظر اصولی و چه عملی هیچ مشکلی با باور های مذهبی مردم ندارد چنانکه با باور های سیاسی شان هم ندارد. مردم هرچه می خواهند زیارت بروند و نذر کنند و روضه بخوانند و خانم ها اگر خود شان بخواهند، نه اینکه مجبورشان کنند، چادر به سر شان بکشند. این امور به حکومت مربوط نیست چنانکه فعالیت های مسالمت آمیز مخالفان حکومت های بر سر کار نیز ربطی به حکومت ندارد.

اگر حکومت نماینده مردم باشد و درست کار بکند و اگر آخوند ها استقلال مالی نداشته باشند که در نود در صد کشور های مسلمان ندارند. اگر ارتباط دین با زور قطع شود خطری از جانب باور های مذهبی حتی خرافات جامعه را تهدید نخواهد کرد. مردمی که زندگی شان تامین باشد و از نبودن پزشگ و بیمارستان نمیرند دیگر به خرافات هم کمتر روی خواهند آورد. آزادی گفتار نیز در کنار آزادی عقاید باید باشد. هر موضوعی قابل بحث است. البته در چهار چوب ادب و احترام. این تفاوت سکولاریسم با لائیسیته است. در نظام سکولار دولت از صحنه بیرون است و تنها جلو زورگوئی و زیان زدن به دیگران را می گیرد. در لائیسیته دولت نظامات، از جمله مثا پوشش خانم ها را تعیین می کند.

در تعریف عرفیگرائی لازم نیست راه دور برویم. عرفیگرائی بیرون بردن تقدس است از زندگی اجتماعی. دیگر لازم نخواهد بود برای حرام و حلال بودن ماهی خاویار فتوا های متناقض مذهبی بدهند. از اینجا باز به نگرش دینی می رسیم. دین را می توان به صورت یک مجموعه قانونی و باید ها و نباید ها و حلال و حرام نگریست که کار و کاسبی آخوند هاست. یا می توان به عنوان یک نظام ارزش های اخلاقی نگریست که به درد جامعه می خورد. از آنجا که باید ها و نباید ها تابع شرایط سیاسی است و بستگی به کم و زیاد بودن زور دار ما بهتر است بر ارزش های اخلاقی تکیه کنیم. عموم مسلمانان در عمل با این نگرش می توانند همراه باشند. در مورد اصلاح دینی نیز ما لازم نیست منتظر آن بمانیم. اگر رابطه دین با زور بریده شود اصلاح در عمل حاصل شده است. اسلام جز در زمینه های حقوقی اصلاحی به خود نمی پذیرد. این را آقای جواد طباطبائی نشان داده است. در مسیحیت معنی اصلاح مذهبی بازگشت به مسیح بود که آموزه هایش با مدرنیته سازگاری دارد. در اسلام بازگشت به ریشه ها تا کشتار جمعی قبیله یهودی بنو قریظه هم می رود. یک جاهائی در اسلام به نص یا متن صریح بر می خوریم که چون و چرا بر نمی دارد.

در مقالات دو سه ماهه گذشته که باز باید دو سه تائی بر آنها افزود سراسر مسئله از نظرگاه سیاسی نگریسته شده است. من در نوشته های بیست و چند سال پیش کوشیدم نشان دهم که برخلاف نظر عمومی در همه تاریخ دین بیشتر از قدرت سیاسی نیرو گرفته است تا عکس آن. امروز به این نتیجه رسیده ام که حل مسئله دین هم از راه سیاست، یعنی تغییر دادن موازنه نیرو ها عملی تر است تا کوشش برای اصلاح مذهبی یا بی دین کردن مردم.

انگشت نهادن بر سهمی که ایرانیان در عرفیگرائی داشته اند لازم است تا بدانیم که در فرهنگ خود ما پیشینه های سودمندی بوده است و هست. تمرکز دین و دولت را در یک جا، ایرانی ها با نظریه همزادی آن دو پایان دادند و از آنجا راه برای جدائی کامل باز می شد. همین سهم را ما در اندیشه لیبرال داریم. لیبرالیسم بر حق و مسئولیت فرد انسانی متکی است. ایرانی ها مسئولیت ش را به جهان دادند تا آنجا که گفتند انسان به عنوان یاور اهورا مزدا مسئول پیروزی نیکی بر بدی است. از این بالا تر نمی شد رفت.

در بخش بحث و اظهار نظر به پیشینه های سختگیری مذهبی در ساسانیان و صفویان اشاره شد که به عقیده صاحب نظران اولی به دلیل خطر امپراتوری روم بود که مسیحیت را دین رسمی اعلام کرده بود و دومی به دلیل خطر امپراتوری عثمانی که سنی مذهب بود. در پاسخ اشاره شد که سر سلسله ساسانی خود پیوند های ژرف مذهبی داشت و سلسله ساسانی، بخشی طغیان زرتشتیگری مغان بر نفوذ یونانی و به اصطلاح امروز غربگرائی در امپراتوری اشکانی بود که خود را دوستدار یونان می خواند. ولی این درست است که هر چه رومی ها بیشتر ایران را تهدید کردند جنگ دو امپراتوری بیشتر حالت مذهبی گرفت. شاپور اول متوجه قدرت گرفتن موبدان بود و به همین علت دست مانی را باز گذاشت ولی سودی نکرد. ما در امپراتوری ساسانی جا پاهای آنچه را که بعدا در دوره صفوی که فاجعه ها آورد می بینیم.

صفویان جماعتی از قبایل ترک و ترک زبان بودند با تعصب بی اندازه شیعی و اصلا به فکر ناسیونالیسم ایرانی نبودند و در راه باورهای مذهبی خود شمشیر می زدند و آن اندازه که آنها از ایرانیان کشتند عثمانیان هرگز نکشتند. تعصب مذهبی آنها سبب شد که بخش بزر‌گ‌تر سنیان ایرانی در غرب ایران با کمال میل تسلط عثمانی را پذیرفتند.

پس از یکی دو نسل البته سلسله صفوی ایرانی شد ولی ترکی زبان دربار ماند و آذربایجان در آن دوره ترک زبان شد. اینکه قیام شاه اسماعیل را دفاع از ناسيونالیسم ایرانی در برابر ترکان عثمانی می شمارند از غلط های مشهور است. تعصب شیعی آنها نه تنها ایران را کوچک و ضعیف کرد، به سرنگونی خود سلسله صفوی انجامید و آخوند بازی و خرافات را پانصد سال نیروی برتر اجتماعی ایران گردانید که هنوز هزینه اش را می دهیم.

در پاسخ اینکه اگر مردان خواستند با استفاده از رواداری جامعه عرفیگرا حجاب را بر زنان خانواده خود تحمیل کنند چه باید کرد و اینکه چگونه می شود روحانیانی را که از بالا گرفتن خرافات ترسیده اند جلب کرد:
وظیفه دولت در جامعه لیبرال جلوگیری از زور گفتن و آسیب زدن به افراد است و با چنان مردانی مانند بزهکاران دیگر رفتار خواهد شد.
ما با اعلام اینکه مزاحم باور های دینی کسی نخواهیم شد و احترام همه دین ها را در عین احترام به آزادی گفتار و اندیشه نگه خواهیم داشت پیام خود را می رسانیم. بقیه اش در دست خود اندیشه مندان اسلامی است که دارند تا انکار وحی پیش می روند.


جستجو در سامانه


برگشت

استفاده از مطالب "تلاش آنلاین" تنها با ذكر منبع و نام نويسنده مجاز است
صفحه نخست | تماس با ما