چنان که در آغاز گفته ایم، در بررسی آرا و نظرات دکتر طباطبایی، با تفکیک سه شأن از حیات فکری وی سعی داریم پرتوی هر چند اندک بر زوایای گوناگون اندیشه ایشان بیفکنیم. این مهم، همان گونه که اشارتی رفت از مسیر نقادی ایشان بر روشنفکری معاصر پی گرفته خواهد شد. مطالبی که در دو نوبت پیشین آوردیم، حکم مقدمه ای را داشت که راه را برای ورود به چنین عرصه ای هموار می کرد. حال با نظر به مباحث ذکر شده، به بررسی نخستین ساحت جواد طباطبایی خواهیم پرداخت که پیش از این با عنوان "منتقد روشنفکران معاصر" یاد کرده بودیم.
I. منتقد روشنفکران معاصر
طباطبایی در عرصه نقد روشنفکری، یک منتقد تمام عیار است. هم از آن روی که در نهایت صراحت (و گاه بی رحمی) به نقد می پردازد و هم بدان جهت که هیچ قشری از روشنفکران ایران را بی نصیب از نقد خود نمی گذارد. این مسئله نیازمند توضیحی است که بخشی از آن را در نوبت گذشته طرح کرده ایم. طباطبایی، چنان که اشاره کردیم، خود را صاحب یک ساختمان علمی واجد نظریه (construction) می داند که بر اساس پژوهش علمی فراچنگ آورده است. چنین ادعایی الزامات خاص خود را به همراه خواهد داشت.
اما پیش از ورود به بحث، و برای آن که بتوانیم به طرح خود سامانی بدهیم، چارچوب ذیل را برای آن برگزیده ایم: در ابتدا به برخی اشارات نقادانه آقای دکتر که بر روشنفکری ایران و به صورت کلان وارد آمده است و گاه به فراخور موضوع نامی نیز از کسانی برده شده است، می پردازیم. سپس به انتقادات طباطبایی بر دسته های رایج روشنفکری پرداخته می شود که در جهت حفظ عمومیت مباحث، از ذکر مصادیق روشنفکرانی که مورد نقد قرار گرفته اند پرهیز می کنیم. در خاتمه نیز به آن دسته از روشنفکران معاصر که با ذکر نام در حیطه نقد ایشان قرار گرفته اند اشاره خواهد شد. در این باب و به فراخور موضوع مطرح در انتقاد، به آرا و نظرات فرد مذکور نیز، در حد توان، پرداخته خواهد شد.
البته لازم به توضیح است که روشنفکرانی که در آثار گفتاری و نوشتاری طباطبایی به نام آمده اند، همگی به یک میزان و یک نحوه به نقد کشیده نشده اند. پاره ای افراد، نامشان تنها یک یا دو بار و به مثابه شاهد مثالی در جریان نقد، ذکر شده اند و پاره ای دیگر به مثابه شاخصه های یک جریان روشنفکری نام برده شده و به نقد کشیده شده اند. در برخی موارد، انتقادات با ارجاع به آرا و نظرات روشنفکر مذکور، طرح شده است و در برخی دیگر، کمترین ارجاع (و گاه بدون کوچکترین ارجاع) به آرا و نظرات نقد شده اند. در بعضی موارد نقد طباطبایی، متدولوژیک و در مواردی دیگر اپیستمولوژیک است. این گوناگونی که از سویی معلول حجم بالای انتقادات طباطبایی از روشنفکران و از سوی دیگر برخاسته از منظر واحد و مشخص پیش گرفته از سوی ایشان است، تدوین و تنظیم آن چه را مراد کرده ایم با دشواری هایی روبرو می سازد. این دشواری ها البته بیشتر در جایی نمود می یابند که قصد کنیم به آرا و نظرات روشنفکران نقد شده بپردازیم. نزدیک به 20 تن از روشنفکران معاصر با ذکر نام در حیطه نقد آقای دکتر قرار گرفته اند. کسانی که هر کدام به تنهایی به مثابه قطبی در روشنفکری ایران به حساب می آیند. طرح نظرات چنین افرادی خود به تنهایی کاری طاقت فرسا و نیازمند صرف وقتی خارق العاده می باشد. از این رو، تنها به دیدگاه روشنفکرانی می پردازیم که بدون ارجاع به آرا و نظرات خود نقد شده اند. در این راستا نیز تا جایی پیش خواهیم رفت که به انتفاع موضوع بینجامد.
اساسی ترین موضع طباطبایی در نقد روشنفکران را می توان در اشاره وی به "رویکرد انفعالی روشنفکری ایران به واقعیت های کشور" و بویژه مسایل نظری آن دانست. امری که وی به مناسبت دیگری از آن با عنوان "تن ندادن به الزامات تاریخی" ایران یاد کرده است. هر چند طباطبایی بارزترین نمود این امر را در بی توجهی روشنفکران ایران به انقلاب مشروطه می داند لیکن در ماجرای انتشار دفتر نخست مانیفست جمهوری خواهی اکبر گنجی و بازتاب های آن، با لحنی کنایه آمیز و بدون ملاحظات مرسوم، به گلایه از سطح نازل روشنفکری در ایران می پردازد و بازتاب آن بیانیه را شاهد مثالی از انفعال روشنفکری می داند. طباطبایی هرچند مانیفست گنجی را در جای خود شایان تأمل دانسته اما در عین حال آن را داروی دردی می داند که درمان آن تشخیص داده نشده است و آن را به مثابه چیزی در می یابد که فقط افراد حرفه ای سیاست را خرسند می کند.
«میخواهمنظر شما را از همین آغاز گفتگو به نكتهای جلب بكنم وآن رویكرد انفعالی روشنفكری ایران به واقعیتهایكشور و بویژه مسائل نظری آن است. انتشار بیانیه اكبرگنجی ــ كه البته اهمیت خود را دارد و در نوع خودشایان تأمل است ــ در ذهن من این پرسش را بار دیگرمطرح كرد كه چرا سطح روشنفكری در ایران چنان پایینآمده است كه مطالبی از نوع آنچه در بیانیه گنجی آمده، بتواند آشوبی در آن ایجاد كند و نظام ذهنیروشنفكران را بر هم بزند؟ هیچ مطلبی در بیانیه ی گنجیوجود ندارد كه مواد و منابع آن در اختیار هر فرد باسوادی وجود نداشته باشد، اما با كمال تعجبمیبینیم كه گویی همه منتظر بودند تا كسی آن حرفهارا بگوید و آنان به تقلید از گوینده بر آن حرفها صحّهبگذارند. مطالب بیانیه و واكنشهای به آن با تأخیر بسیار زیاد گفته میشود، و البته، در شرایطی كه دیگر آن درد ها را با این داروها نمیتوان درمان کرد. منظور من این استكه در شرایطی كه تشخیص درد روشن نباشد، از داروها هم كاری ساخته نخواهد بود : اینكه چرا ایران، بهرغم كوششهای بسیاری كه در یك سده گذشته برای اصلاح امور آن صورت گرفته، كشوری سخت كمتوسعه و در همه عرصهها بسیار عقبمانده است؟ بیانیههایی از ایندست تنها میتواند افراد حرفهای سیاست را خرسند کند و آنها میتوانند درباره ی برخی مطالب آن ماه ها و سال هابحث کنند.»
مصاحبه با فصلنامه تلاش/سال سوم،شماره 15
در عوض کار خود را آگاهانه غیر سیاسی می داند. اساسا می توان ادعا کرد یکی از بزرگترین اشکالاتی که طباطبایی در کارنامه روشنفکری می بیند، "سیاست زدگی" آن است. چنان که در این نمونه آورده شد و بعدا نیز در موارد متعدد خواهد آمد، طباطبایی از سیاست زدگی، قدرت طلبی و پیکارجویی سیاسی به مثابه آفات روشنفکری در ایران یاد کرده و مهم ترین عارضه آن را سطحی نگری روشنفکران می داند. روشنفکرانی که نه تنها به الزامات زمان تن نداده اند بلکه زبان امروز دنیا را نیز فرا نگرفته اند و از همین منظر و در فقدان یک نظام تولید علم، به "توهم تولید دانش" افتاده اند. حال آن که امروز در بسیاری از رشته های علوم انسانی، سطح دانش به قهقرا هم رفته است. او در این رای تا بدان جا پیش می رود که به نبود روشنفکری در ایران فتوی می دهد.
«بحث من، به هر حال، نه تنها سیاسی نیست،بلكه آگاهانه غیرسیاسی است«
همان
«نزدیك به یك سده است كه نهادی به نام دانشگاه این توهّم را در ما به وجود آورده است كه گویا تولیددانش میكنیم، در حالیكه در بسیاری از رشتههای علوم انسانی نه تنها پیشرفتی صورت نگرفته، بلكه سطحدانش به قهقرا هم رفته است. اصلاح و تغییر یك کشور نیازمند دانشی «روشن و متمایز» از آن کشور است.»
همان
«به نظر من، روشنفكری چیزی است كه واقعیت و مصداقش در خارج وجود ندارد، بلكه تنها مفهوم آن وجود دارد. البته شاید بتوان تك و توك، یكی دو نفر را به عنوان روشنفكر پیدا كرد، ولی بقیه صرفا افراد تحصیلكردهاند; و این خیلی فرق میكند با تولیدكنندگان دانش جدید. روشنفكر آن كسی است كه پرسش نو بكند و بحث جدید مطرح نماید. من به این معنا میگویم كه در ایران روشنفكر وجود ندارد.»
مصاحبه با فصلنامه نقد و نظر/شماره 19 ،78
به این مدعای اخیر طباطبایی، قبلا اشاراتی کرده بودیم اما کنون بایستی از آن، به عنوان یکی از علل بنیادین اختلاف نظری طباطبایی و روشنفکران، یاد کنیم. چنان که آورده ایم، طباطبایی خصلتا یک پژوهشگر است و پژوهش خود را ذیل پارادایم های یک نظام تولید علم طبقه بندی می کند. چیزی که او نسبت آن را با جامعه امروز، نسبتی عدمی می داند. دغدغه های علمی طباطبایی را می توان در نحوه کاربرد مفاهیم به روشنی مشاهده کرد. امری که او به تأسی از سنت فلسفی اسلامی، تنقیح مفاهیم نامیده است و به مناسبتی از امکان ناپذیر بودن آن در شرایط کنونی نیز سخن رانده بود.
«عمده بحثهایی كه در نوشته های ایرانی درباره بحث سنت و نسبت دوران جدید با آن آمده، یكسره، فاقد اهمیت است و در این نوشته ها خطاهای بسیاری راه یافته است. بسیاری از مفاهیمی كه در نوشته های ایرانی درباره این مقولات آمده، نادرست و نادقیق اند و به پژوهش های جدید و اساسی بسیاری نیاز داریم تا بتوانیم این بحث را به شیوه ای مطلوب مطرح كنیم. ... تا زمانی كه به تنقیح مفاهیم نپرداخته باشیم، موجه نیست و چنین قیاسی راه به جایی نمی برد.»
مصاحبه با روزنامه ایران/مهر 82
«نخست پرسشهای كنونی را از طریق تنقیح مفاهیم مطرح و برای تاریخ و تاریخ اندیشه نظریه ای تدوین كرد.»
همان
«وضع تاریخ اندیشه در ایران پیچیدگی هایی دارد كه باید آن ها را از نظر دور نداشت، ما به مقولاتی جدی و مفاهیمی نیاز داریم كه مضمون آن ها را تنقیح كرده باشیم. »
همان
از این حیث رویکرد طباطبایی به سیاست نیز تنها در پرتو فلسفه سیاسی ممکن بوده است نه پیکار سیاسی.
«گروههای روشنفکری- سیاسی در مخالفتهای خود چابکاند اما برنامهای ندارند. سیاست مبتنی بر خرد، صرف مخالفت نیست، داشتن تحلیل از شرایط جهانی و نیروها و امکانات درونی است. چنین سیاستی نتیجه یک توضیح علمی از کشور و امکانات آن است. این سیاست پیکار برای قدرت سیاسی نیست، عرضه کردن راهبردی برای دگرگونی های اساسی در وضع موجود است. »
مصاحبه با روزنامه اعتماد ملی/85
اگر بتوان سیاست زدگی روشنفکری ایران را پذیرفت (که به نظر دشوار نمی آید)، آن گاه بایستی طباطبایی را در نقد خود بر این مجموعه و از این منظر صادق یافت.
به هر روی دو عنصر انفعال در نسبت با واقعیات ایران و سیاست زدگی را بایستی اساس انتقاد طباطبایی برروشنفکری دانست. انتقادی که هر چند بر این مبنا آغاز می شود اما به تدریج ابعاد گسترده تری می یابد. طباطبایی نتیجه مستقیم انفعال و سیاست زدگی را از بین رفتن دغدغه حقیقت خواهی و تن دادن به آگاهی های کاذب دانسته و به صراحت از مباحث هپروتی(1) و روشنفکری بی مسئولیت یاد می کند که با دانش زمان و زبان دنیای امروز بیگانه است.
«[بحث های روشنفکران ایرانی] نه تنها آگاهی ندادند، بلكه آگاهی كاذبی ایجاد كردند که جز به ماجراجویی منتهی نمیشد. دنیای امروز دنیای زبان معقول است نه شوریدگی. »
همان
«کسی که برای قدرت مبارزه میکند، همیشه حق دارد، در قدرت و بیرون آن!»
همان
«زبان عقل را باید بیاموزیم اگر میخواهیم جایی در جهان امروز و سهمی از تمدن آن داشته باشیم. این زبان، زبان خیال اندیشی، عرفانبافی و آشفته سخن گفتن نیست. زبان دانش و آگاهی است از خود و دیگران.»
همان
«عمده بحثهای نیمه سده گذشته یا مانند غربزدگی غرضآلود و عین سوء نیت بودهاند یا بحثهای هپروتی »
همان
«ما به دانش زمان نیاز داریم، من میگویم نه روشنفكری بیمسولیت، بلکه دانش زمان، زبان دنیای امروز.»
همان
طباطبایی عمده ترین بحث های روشنفکری ایرانی را بویژه از دهه چهل به بعد، بحث هایی غیر تاریخی، نادرست و خیال اندیشانه می داند و در چنین شرایطی و در بهترین حالت روشنفکری ایرانی مقلد مدهای غربی شده و حرف های روشنفکران غربی را تکرار می کند.
«عمدهترین بحثهایی که روشنفکری ایرانی بویژه از دهه چهل مطرح کرده است، مانند غربزدگی، آنچه خود داشت، سوسیالسیم ابوذر و ... بحثهایی غیر تاریخی، نادرست و خیال اندیشانه بودهاند. به نظر من هیچ ضرورتی ندارد که همان حرف های بیمعنا را تکرار کنیم.»
همان
«روشنفکری ایران مقلد مدهای غربی است، و حرفهای روشنفکری غربی را تکرار می کند.»
همان
«ما به این دلیل که مسائل خود را نمی شناسیم، مسائل غربیان را که در آن ها هیچ نوع اجتهاد و ابتکاری نداریم، در این جا مطرح می کنیم.»
مصاحبه با هفته نامه راه نو/خردادماه 77
او که به شدت خود را از به خدمت گرفتن تارخ برای سیاست بازی آزرده خاطر نشان می دهد، با یادآوری کسانی که به دفاع از مشروطیت نظام سیاسی و حکومت قانون پرداخته بودند، روشنفکری را به آموختن زبان دنیای امروز فرا می خواند، چنان که آنان چنین کرده بودند.
«برای مدت کوتاهی، بویژه در دورههای اختناق، میتوان تاریخ را به خدمت سیاستبازی و هوچیگری گرفت، اما این عرض خود بردنی بیش نیست.»
مصاحبه با روزنامه اعتماد ملی/85
«این یکی از ایرادهای روشنفکری ماست که تاریخ نمیداند.»
همان
«کسانی این زبان را [زبان دنیای امروز] یاد گرفته بودند که از مشروطیت نظام سیاسی ایران و حکومت قانون دفاع کردند»
همان
«یکی از روشنفکران در جایی نوشته است که میرزای نائینی مدرن نبود، چون زبان اصولی غیر قابل فهمی دارد. من میگوییم بر عکس او مدرن بود، چون درباره مشروطیت فکر روشن داشت اگرچه زبانش برای عامه مردم قابل فهم نیست. زبان ادبی مصنوعی که جز ترهاتی نمیبافد، حتی اگر نثر سعدی هم باشد، امروز چه اهمیتی دارد.»
همان
طباطبایی در اشاراتی دیگر پیرامون نقد روشنفکری معاصر ایران، منطق حاکم بر جریانات روشنفکری را "منطق تخریب بساز و بفروش" دانسته و در تحلیل چگونگی پیدایش این منطق، از تبدیل شدن فرآورده های "جامعه شناسی" به عنوان ضابطه فهمیدن اسلام و "بیانیه سیاسی غربزدگی" به عنوان تنها افق اندیشه سیاسی، به مثابه واپسین ضربه کاری بر پیکر فهمیدن اندیشه سنتی یاد می کند که ایران را در سراشیب سقوط در ایدئولوژی تخریب قرار دادند. او همچنین از ترکیب "هیدگری-کربنی" نام می برد که بر مبنای بحث های هانری کربن در باره تاریخ اندیشه در ایران و روایت اسلامی هایدگر توسط احمد فردید، شکل گرفته و در خلأ فکری ایران دهه های چهل و پنجاه، "انقلابی" ایجاد کرده بود. ترکیبی سست بنیاد که در سطح نازل رسانه ها و روزنامه ها پی گیری می شد.
«آن جا كه جامعه شناسی به ضابطه فهمیدن اسلام و ایران، و بیانیه سیاسی غرب زدگی به تنها افق اندیشه سیاسی تبدیل شد، ایران، از نظر اندیشه در سراشیب سقوط در ایدئولوژی تخریب افتاده بود. وانگهی، در همان سال ها اتفاق دیگری نیز افتاده بود كه هنوز، چنان كه باید، توجهی به آن نشده است. از سویی، به تدریج، بحث های هانری كربن درباره تاریخ اندیشه در ایران، پژواكی در میان برخی از علاقه مندان به فلسفه و عرفان پیدا می كرد، و از سوی، دیگر، احمد فردید، استاد فلسفه دانشكده ادبیات دانشگاه تهران، روایتی «اسلامی» از فلسفه هیدگر را عرضه می كرد. این هر دو جریان، در خلأفكری ایران سال های چهل و پنجاه «انقلابی» ایجاد كرد و از آن جا كه فهم هیدگر و نیز كربن با امكانات ناچیز ذهنی ما و سطح سخت نازل بحث های فلسفی در ایران ممكن نبود، تركیبی از آن دو بحث ایجاد شد كه من آن را «تركیب هیدگری ـ كربنی» می نامم. این تركیب، سست و بی بنیاد، و در حد سطح نازل رسانه ها و روزنامه های ایران بود و پیامد این تركیب جز بیراهه «راه اصیل آسیایی» در جست وجوی «آن چه خود داشتی» كه سده ها پیشتر شمع آن فرومرده بود، نمی توانست باشد.»
مصاحبه با روزنامه ایران/مهر82
«شگفت این كه در سالهای چهل و پنجاه، در قلمرو اندیشه، همان منطقی حاكم شد كه در معماری شده بود: یعنی منطق تخریب «بساز و بفروش». بساز و بفروشی با معماری شهرهای ایران همان كرد كه «بساز و بفروشی» تركیب هیدگری ـ كربنی سال های چهل و پنجاه در قلمرو اندیشه.»
همان
این دو اشاره مهم، به مثابه تحلیل طباطبایی از جریانات روشنفکری قبل از انقلاب که در بی توجهی کامل به دستاوردهای سنت اندیشه عمل می کردند، واجد نکات بسیار برجسته ای است که تفصیل آن را در آینده و در پی پرداختن به نقد طباطبایی بر پست مدرن ها، سنت گرایان و جامعه شناسی ایرانی به تفصیل خواهیم آورد. لیکن آن مقدار که بحث کنونی ما کمک کند، می توان به نتیجه گیری طباطبایی از این تحلیل اشاره داشت. طباطبایی پس از شرح جریانات فوق و آثار مخرب آن بر سطح روشنفکری در ایران، به پیچیدگی وضع تاریخ اندیشه (حوزه پروژه خود) در ایران اشاره کرده و با تأکید بر نیاز ما به تنقیح مفاهیم، از گسست در مضمون مفاهیم یاد می کند و در پرتو این عبارت، نسبتی میان مبانی پروژه خود و نقد روشنفکری معاصر، برقرار می سازد.
«من همین قدر اشاره ای می كنم تا در ادامه آن چه پیشتر گفتم، اضافه كنم كه وضع تاریخ اندیشه در ایران پیچیدگی هایی دارد كه باید آن ها را از نظر دور نداشت، ما به مقولاتی جدی و مفاهیمی نیاز داریم كه مضمون آن ها را تنقیح كرده باشیم. بنا بر این، ظاهر تداوم مفاهیم را نباید با گسستی كه در مضمون آن ها صورت گرفته است، اشتباه كرد.»
همان
«در واقع، می خواهم بگویم كه از نظر تاریخ اندیشه در ایران گسست صورت نگرفته، بلكه اتفاقی افتاده است كه من آن را تهی شدن مضمون مفاهیم می نامم، یعنی این كه با حفظ ظاهر مفاهیم ـ كه توهم تداوم سنت را ایجاد می كند ـ مضمون «ایدئولوژیك» نویی به آن داده می شود»
همان
«نقادی دیدگاه های دهه های پیش از انقلاب، وجهی از نقادی اندیشه سنتی است.»
همان
با آن که مفاد اصلی پروژه طباطبایی را در جای خود بر خواهیم رسید، اما شاید این اشاره بد نباشد که طباطبایی در پی طرح "تصلب سنت" و "شرایط امتناع تفکر" در ایران، مفهوم گسست در سنت را تالی ان دو می شمارد. از این منظر، طباطبایی نقش روشنفکران معاصر را به دنبال قطع پیوند با جنبه های عقلانی سنت اندیشه، بررسی می کند. او که از تذکر سنت، بسط آن و طرح پرسش های زمانه را مراد می کند، مدعی است که روشنفکری معاصر ایران سنت را به لقلقه لسانی تبدیل کرده است و با "سنت سازی" خود در صد و پنجاه سال گذشته، جز "سنت سوزی" طرفی نبسته است.
«در صد و پنجاه سال گذشته «سنت سازی» جز «سنت سوزی» نبوده است. سنت، لقلقه لسان نیست، تذكر سنت برای بسط آن و طرح پرسشهای زمانه است.»
همان
«در ایران، با شكست مشروطیت، با ایدئولوژیك كردن دین، با بازگشت به خویش سیاست زده و... سنت به لقلقه لسانی تبدیل شده بود .»
همان
با در نظر گرفتن جمیع موارد فوق است که طباطبایی از روشنفکر نامیدن خود پرهیز می کند و در مقابل، راه حل گذر از وضعیت کنونی روشنفکری را، پشت کردن به مبلغان ایدئولوژی های سیاسی نسنجیده و آشوب های ذهنی، که بحث هایشان درون روابط و مناسبات قدرت جای می گیرد، می داند و این پشت کردن را نیز جز با انتقال بحث های مهم از حوزه روشنفکری به حوزه علمی میسر نمی داند.
«من فكر میكنم كه ما باید بحثهای مهم را از حوزه روشنفكری به حوزۀ علمی انتقال دهیم، و در این راه به ... و دیگرانی كه مبلغان ایدئولوژیها سیاسی نسنجیده و آشوبهای ذهنی هستند، پشت بکنم، بحثهای این ها در درون روابط و مناسبات قدرت جا میگیرد و به نظر من جز فاجعه به بار نمیتواند بیاورد.»
مصاحبه با روزنامه اعتماد ملی/85
اما شرط این انتقال را جدایی روشنفکران از قدرت می داند و عقیده دارد که در شرایط فعلی، مسئله اصلی، شالوده قدرت سیاسی و شیوه های عملکرد آن است.
«روشنفكری در ایران، به نظر من، به هر حال، بحث قدرت بوده و هست. من اعتقادی ندارم كه در شرایط كنونی مساله اصلی قدرت سیاسی باشد. مساله اصلی تبیین شالوده قدرت سیاسی و شیوه های عملکرد آن است.»
همان
بر همین مبنا، اولویت طباطبایی، تقدم مباحث نظری است، چرا که بدون مقدمات نظری کار تشکیلاتی و حزبی راه به جایی نخواهد برد.
«منظور من به هیچ وجه این نیست که مثلا تشکیل تشکلهای سیاسی دموکراتیک را موکول به روشن شدن مسائل باید کرد. اهل سیاست کار خودشان را پیش میبرند، اما این نکته را نیز باید بدانند که تا مسائل اساسی روشن نشده باشد، این تشکل راه به جایی نخواهد برد. من در شرایط کنونی که هنوز پایههای خردگرایی در مسائل اجتماعی و سیاسی تثبیت نشده، اعتقاد به تقدم مباحث نظری دارم. و البته تاکید میکنم که این اولویت اهل علم است نه روشنفکران و سیاستمداران ...»(1)
همان
به بیان دیگر، بنیادی ترین مبنای نقد طباطبایی بر روشنفکری معاصر، چنان که خود می گوید، چنین است:
«من به هر حال از طرف خودم حرف می زنم. برای كسی تكلیف معین نمیكنم. ما به انقلاب فکری نیاز داریم و نه روشنفکری. روشنفکری از آن پس در افق پدیدار خواهد شد.»
همان
به نقل از گفتگو
[1] طباطبایی با این عبارت مباحث عرفانی را مراد می کند.
[2] طباطبایی به مناسبت دیگری نیز به تفاوت کار روشنفکران و اهل اشاره کرده بود. البته در آن مقام، او یکی از اشکالات جریان روشنفکری را نبود جریان های نیرومند اندیشه و خلأ اندیشمندان عنوان کرده بود اما باز هم این امر را مترادف بی توجهی به الزامات زمان ندانسته بود.
|