Talashonline تلاش
صفحه نخست | ديدگاه | گفتگو | نگاه ژرف | فصلنامه تلاش | نشریات
برگشت
May 23, 2008جمعه 3 خرداد 1387
 

روشنفکران معاصر ایران 2

هومن قاسمی
 

چه چیزی در پروژه فکری دکتر طباطبایی وجود دارد و یا چه ویژگی هایی را می توان به آن نسبت داد، که ایشان با چنین اعتماد به نفسی، به نقد مجموعه روشنفکری معاصر می رود؟ به بیان دیگر دکتر طباطبایی کیست و چه می گوید؟

یکی از اساسی ترین اشارات آقای دکتر را بایستی در این عبارت یافت:

« این نکته را باید از همین آغاز توضیح بدهم که کار من پژوهش در اندیشه سیاسی است، من نه جامعه شناسم، نه مورخ. »
مصاحبه با فصلنامه تلاش/سال سوم،شماره 15

این موضع ما را ملزم می سازد تا با اندکی توقف بر آن، خود را متوجه رسیدن به درک صحیحی از تفکیکی که ایشان تأکید می کنند، سازیم.
چنان که از فحواء کلام بر می آید، نخستین نکته ای را که بایستی برای ورود به حوزه فعالیت فکری طباطبایی مد نظر داشت، پژوهشگر بودن ایشان است. شاید در نظر اول، چنین تأکیدی فاقد اهمیت تلقی شود؛ اما زمانی که مواضع ایشان را در نقد روشنفکران معاصر بر رسیم می توان ردپای تأکید کنونی را یافت.
طباطبایی بیش از هر چیز و چنان که خود اشاره کرده است، یک پژوهشگر است. اما مگر اشتغال به پژوهش واجد چه خصائصی است که می توان از آن به مثابه تمایزی جدی بر کار کسی چون طباطبایی نام برد؟
پژوهش اساسا و بنا به خصلت خود امری است آکادمیک. به عبارت دیگر پژوهش فعالیتی از گردآوری تا نتیجه گیری است که ذیل قواعد یک نظام تولید علم شکل گرفته باشد. اعتبار پژوهش از سویی به پارادایم مسلط بر آن و از دیگر سو به ژرفای عقبه قابل اتکای آن بستگی دارد. پژوهش تحلیل مبتنی بر آموزش نیست، بلکه فرآیند پرورش تحلیل است. پژوهشگر فردی نیست که پس از اتمام دوره آموزش خود در یک محیط آموزشی، با اتکا به آموخته ها و قدرت ذهن ورزی خود به تفکر در باب موضوعی پرداخته و سبب نیازی معطوف به موضوع به تحقیق بپردازد؛ بلکه کسی است که پس از اتخاذ یک پارادایم آموزشی معقول و قابل دفاع، فراخور کاستی موجود در یک موضوع، به رفع آن اقدام می کند. به زبانی روشنتر، پژوهشگر مصرف کننده صرف علم نیست، بلکه سعی در تولید علم دارد. پژوهشگر با منابع خود به سان معماهایی برای ذهن ورزی برخورد نمی کند، بلکه آن ها را به مثابه کلیدواژه هایی برای نیل به ایده خود می بیند. دغدغه پژوهش پرسش از حقیقت است نه تبیین آن. یک پژوهش راستین نه تنها از درگیر شدن با الگوهای تبیین علم نمی هراسد بلکه همواره پرسش از صدق و معنای آن را چون پرسشی بنیادین رویاروی خود می بیند و در عین حال که گوشه چشمی بر گستره موضوع خود دارد، همّ خود را مصروف کاویدن عمق آن می سازد. چنین پژوهشی تنها در ذیل یک نظام تولید علم ممکن خواهد شد.
با این مقدمه می توان گفت که سیدجواد طباطبایی خود را پژوهشگری از این دست می داند که از خلاف آمد زمان در جایی ظهور کرده است که نظام آموزش علم، فاقد نهاد تولید علم است.

«من کوشش می کنم بحث علمی بکنم که بحث دانشگاهی به معنای ایرانی آن نیست.»
مصاحبه با اعتماد ملی/85

« در ایران هنوز دانشگاه وجود ندارد، که من بگویم به آن تعلق دارم، حتی اگر دانشگاهی نباشم. همه جای دنیا عده ای در دانشگاه ها درس می دهند، عده دیگر بیرون نظام دانشگاه اند، اما یک نظام دانشگاهی و نظام تولید علم وجود دارد که حتی کسانی نیز که در بیرون دانشگاه قرار داند، عضوی از مجموعه آن هستند. هنوز در ایران دانشگاه به عنوان نهاد تولید علم به وجود نیامده است. البته دانشگاهیانی وجود دارند، کسانی هستند که کار علمی دقیق می کنند و کرده اند. بحث های من در آن حوزه قرار می گیرد. کوشش می کنم اهل تحقیق علمی باشم تا جایی که ممکن است، البته با تمام محدویت هایش. ... در شرایط کنونی تصور می کنم که تا چندین دهه آینده دانشگاه نخواهیم داشت مگر تعریف دوباره ای از نظام دانشگاهی داشته باشیم و با توجه به آن بار دیگر دانشگاه ها را سامان دهیم. در این صورت، نود درصد کسانی که در دانشگاه ها هستند، در بهترین حالت، باید به دبیرستان ها فرستاده شوند البته با برنامه ای برای تحول در دانشگاه ها برای ایجاد دانشگاهی به عنوان نهاد تولید علم ... »
مصاحبه با اعتماد ملی/85

این ادعای طباطبایی را بی توجه به موضوع پژوهش وی نمی توان دریافت: اندیشه سیاسی. لیکن برای آن که مخاطب خود را متوجه آن چه در ذیل این نام مراد می کند، سازد، به گونه ای سلبی نیز به خط کشی آن می پردازد: "نه جامعه شناس، نه مورخ".
اما پیش از ورود به بحث بیان این نکته ضروری است که منظور طباطبایی از اندیشه سیاسی، اندیشه سیاسی در ایران است. اصلا به یک اعتبار می توان موضوع پژوهش وی را ایران دانست؛ چنان که اصلی ترین عنوان پروژه خود را "تأملی در باره ایران" گذارده است. این بحثی است که ما در بررسی ساحت های جداگانه ایشان ذیل ساحت پژوهشگری تاریخ اندیشه در ایران، به طور مفصل به آن باز خواهیم گشت. اشارات ما در اینجا به اندازه ای است که بتوان با درک پیش فرض های موجود نزد طباطبایی، پرتوی بر بحث نقد او بر روشنفکری معاصر ایران انداخت.
برای رسیدن به مفهوم دقیقی از موضوعی چنین، بایسته است هر سه مفهوم اندیشه سیاسی، جامعه شناسی(1) و تاریخ نویسی را در نسبت با یکدیگر بررسی کنیم، اما با توجه به حجم طاقت فرسای چنین کاری و نیاز همه جانبه ای که به دانش در آن سه حیطه احساس می شود ما این کار را تا بدان جا انجام می دهیم که با ادعای طباطبایی در باب کار خود مربوط باشد و برای جلوگیری از اطناب نیز، از گفته ها و نوشته های خود او سود می بریم.(2)
ساده ترین حالت آن است که فرض کنیم طباطبایی به طور عام خود را بی نیاز از دستاوردهای تاریخ نویسی و جامعه شناسی دانسته و اندیشه سیاسی را به مثابه حوزه معرفتی مستقل از سایر علوم فرض می کند و از منظر همین بی اعتنایی به ورطه خلط مفاهیم و التقاط خواهد افتاد. فرضی که طباطبایی خود نیز به آن واقف بوده است:

« نخستین ایرادی که به من گرفته می شود، این است که حوادث تاریخی هر کشوری سیاسی است و بدیهی است آن حوادث را باید با روش های تاریخی و جامعه شناختی توضیح داد نه تاریخ اندیشه.»
مصاحبه با فصلنامه تلاش/سال سوم،شماره 15

اما طباطبایی بر اساس چه دریافتی و برقراری چه نسبتی میان سه مفهوم پیش گفته، به برجسته ساختن کار خود می پردازد؟به بیان دیگر باید دید طباطبایی از دو عبارت جامعه شناسی و تاریخ نویسی چه چیزی را مراد می کند که خود را با آن دو در نسبت اعراض قرار می دهد؟
به اجمال می توان گفت که اعراض وی فی الواقع از گونه ای "جامعه شناسی ایرانی" است که در پیوند با نوعی "تلقی سطحی از مارکسیسم" حیات یافته است و دوری او از روش های تاریخی نیز فی الواقع اعراض از نوعی تاریخ نویسی "بی اعتنا به دگرگونی های اندیشه" است؛ و باید دانست که از آن چه به عنوان پژوهش در اندیشه سیاسی یاد می کند، در اصل معنایی چون "تاریخ اندیشه" را مد نظر دارد. طباطبایی بنا به خصلت پژوهشگری خود، به جست و جوی علل و دلایل رویدادها و دگرگونی ها بسنده نمی کند بلکه فراتر از آن خود را مکلف به کشف "منطق" آن دگرگونی ها می داند. امری که به زعم او جامعه شناسی ایرانی و تاریخ نویسی مرسوم، راهی بدان سو نمی یابند. جامعه شناسی ایرانی خود به مثابه فرآورده شکست نیروهای چپ در ایران، عملا به آمیختگی تاریخ ایران با دگرگونی های فرهنگی بی توجه بوده است و تاریخ نویسی مرسوم نیز در غیاب طرحی از تاریخ اندیشه در ایران به توضیح صرفا سیاسی بویژه مبتنی بر نظریه توطئه رضایت داده است.(ر.ک. پاورقی3)

« به نظر من دیدگاه جامعه شناختی، در عین بی توجهی به مبانی نظری آن، در بحث درباره مشکلات ایران یکی از آسیب های جدی ذهن ایرانی است. "جامعه شناسی ایرانی" - مانند بحث پست مدرن- یکی از فرآورده های شکست نیروهای چپ در ایران است.»
مصاحبه با روزنامه ایران/مهر 82

«سالهاست نوعی جامعه شناسی ابتدایی و مارکسیسم مبتذل ذهن روشنفکر ایرانی را فلج کرده است و هر بحثی را به این جامعه شناسی و مارکسیسم سطحی تقلیل می دهد. به نظر من، صرف تحلیل جامعه شناختی حوادث سیاسی تاریخ معاصر ایران، نه تنها راه به جایی نخواهد برد، بلکه برعکس، تاریخ معاصر ایران نمونه بارز تحولی تاریخی است که اگر در پرتو دگرگونی های اندیشه تبیین نشده باشد، زوایای عمده دگرگونی ها روشن نخواهد شد.»
مصاحبه با فصلنامه تلاش/سال سوم،شماره15

« ایران کشوری است که هر حادثه ای در تاریخ آن را باید چونان گره گاهی مورد بررسی قرارداد که در آن تار حادثه تاریخی در پود اندیشه چنان درهم تنیده است که جدا کردن آن دو از یکدیگر ممکن نیست. بدیهی است که اندیشه همه گره های تاریخ ایران را توضیح نمی دهد، اما دگرگونی های تاریخ اندیشه، تاریخ اندیشه سیاسی ایران را چنان به گونه ای چند وجهی متعین کرده است که تا زمانی که طرحی از تاریخ اندیشه در ایران نداشته باشیم، بررسی های تاریخی ما راه به جایی نخواهد برد.»
مصاحبه با فصلنامه تلاش/سال سوم،شماره15

«بیش از صد و پنجاه سال است که ایرانیان، تجددخواهی را در عمل تجربه کرده و هر بار، در آن شکست خورده اند. به نظر من، بدترین توضیحی که می توان از علل و اسباب این شکست ها داد، توضیح صرفا سیاسی و بویژه مبتنی بر نظریه توطئه است که می دانید رایج ترین نظریه است، زیرا اخلالی در تنبلی دیرینه ما ایجاد نمی کند.»
مصاحبه با فصلنامه تلاش/سال سوم،شماره15

«به جرأت می توان گفت که آنچه درباره تاریخ معاصر ایران نوشته شده، در مجموع، از دیدگاه تبیین شکست تجددخواهی در ایران فاقد اهمیت است.»
مصاحبه با فصلنامه تلاش/سال سوم،شماره15

«جالب توجه است که تنها کتاب های مهم ایرانی در باره مشروطیت هنوز کتاب احمد کسروی و رساله های فریدون آدمیت است.»
مصاحبه با فصلنامه تلاش/سال سوم،شماره15

در مقابل، طباطبایی با طرح مفهوم "تاریخ پایه ای" سعی در حرکت به سمت ایضاح منطق دگرگونی های ایران دارد. فهم معنای "تاریخ پایه ای" در نزد طباطبایی به روشن شدن بحث کمک شایانی خواهد کرد. طباطبایی این مفهوم را ابداعی تازه می داند که بر بستر عبارتی کهن از بیقهی، وام گرفته است و آن را این گونه تعریف می کند:

«شاید بتوان گفت آن چه در بحث من تازگی دارد، به تعبیری که ابوالفضل بیهقی به کار می برد، نوشتن "تاریخ پایه ای" ایران باشد، تاریخی که دگرگونی های اجتماعی را به محک اندیشه می زند و مانند جامعه شناسان علل و اسباب شکست تجددخواهی در ایران را به مناسبات اجتماعی تقلیل نمی دهد.»
مصاحبه با روزنامه ایران/مهر82

«ایضاح منطق دگرگونی های تاریخ ایران، چنان که ابوالفضل بیهقی گفته بود، نیازمند نوشتن "تاریخ پایه ای" است. اگر چه هنوز توان نوشتن چنین تاریخی را پیدا نکرده ایم، اما به نظر می رسد که زمان آن رسیده باشد که به چنین کوششی بی اعتنا نمانیم. »
مصاحبه با فصلنامه تلاش/سال سوم،شماره 15

«تاریخ ایران، از آغاز مناسبات سیاسی با اروپا – ازبرآمدن صفویان – تا کنون، تاریخ رویارویی دو شیوه اندیشیدن و دو رویکرد به عالم و آدم است و این رویارویی را نمی توان با توضیح مناسبات اجتماعی – یعنی هر نظریه ای که پدیدارهای اجتماعی و سیاسی را اساس توضیح بداند- تبیین کرد.»
مصاحبه با روزنامه ایران/مهر82

«این تاریخ پایه ای اندیشه در ایران را نباید با داستان اندیشه در صد سال گذشته اشتباه کرد. تاریخ اندیشه در ایران را نمی توان با ملکم خان شروع کرد و با شریعتی به پایان رساند.»
مصاحبه با روزنامه ایران/مهر82

« ... نوشتن تاریخ پایه ای اندیشه در ایران، بی آن که دریافتی از تاریخ اندیشه در اروپا داشته باشیم، ممکن نیست.»
مصاحبه با روزنامه ایران/مهر82

بررسی بیشتر این مفهوم، جهت آشکار ساختن زوایای پنهان آن، در این جا ضرورتی ندارد؛ چراکه برای نیل به این مقصود نخست باید به دریافت طباطبایی از دو مفهوم "انحطاط" و "سنت متصلب" پرداخته شود. لیکن ناگزیریم به این مسئله مهم اشاره کنیم که شالوده اساسی بحث تاریخ پایه ای نزد دکتر طباطبایی در توجهی به مفهوم اساسی "شرایط امتناع تفکر در ایران" پی ریزی گشته است و این مفهوم اساسی پروژه ایشان، خود در ارتباط تنگاتنگ با مفهوم "شرایط امکان تفکر در اروپا" فهمیده خواهد شد. به هر حال درک مفاهیم مذکور جز با تأمل در پروژه آقای دکتر و به تفصیل آوردن منابع فکری ایشان میسر نخواهد شد و به این مهم چنان که بارها متذکر شده ایم در آینده پراخته می شود.
این جا به همین مقدار بسنده می کنیم که اساس بحث طباطبایی در مفاهیم یاد شده (من جمله تاریخ پایه ای) فلسفی است و فی الواقع کوششی نظری در امکان کاربرد برخی مفاهیم و مقولات جدید تاریخ نویسی اروپایی(3) در تاریخ ایران به شمار می آید که این امر خود تالی "سنت متصلب" است.

«نخستین پرسشی که در آغاز پژوهش نقادانه تاریخ اندیشه سیاسی در ایران باید طرح شود این است که ماهیت و طبیعت این اندیشه سیاسی، که در حوزه تمدن ایران در دوران اسلامی تدوین شده است، چیست؟ پاسخ به چنین پرسشی به ضرورت فلسفی خواهد بود ...»
درآمدی فلسفی بر تاریخ اندیشه سیاسی در ایران/ص2


به نقل از گفتگو

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
زیرنویس:

1 ـ طباطبایی دیدگاه خود را در باب وضعیت کنونی جامعه شناسی در کتاب ابن خدون و علوم اجتماعی به تفصیل آورده است.
2 ـ البته به مرور و در برسی ساحت های سه گانه آقای دکتر، در حد توان به این بحث باز خواهیم گشت.
3 ـ به عنوان مثال طباطبایی خود به توکویل و آن چیزی که او به عنوان فرآورده اندیشه به تحلیل انقلاب فرانسه افزوده است، اشاره می کند:

«بد نیست به موردی در تاریخ نویسی اروپایی اشاره کنم. می دانید که توکویل را یکی از بنیانگذران جامعه شناسی می دانند. از او دو کتاب مهم در باره دموکراسی در آمریکا و انقلاب فرانسه باقی مانده است. در کتاب اخیر، تبیین توکویل درباره انقلاب فرانسه، به دنبال توضیح های تاریخی و جامعه شناختی او، مبتنی بر این بحث است که در انقلاب فرانسه، "جامعه خیالی" اهل ادب، "جامعه واقعی" را نابود کرد. توصیف ساختار این جامعه خیالی به عنوان فرآورده قلمرو اندیشه، و اهمیتی که در آن دوره از تاریخ فرانسه پیدا کرد و مناسبات اجتماعی جامعه فرانسه را بر هم زد، گره گاه تحلیل توکویل از انقلاب فرانسه است و از آن جا که نسبت میان امور تعیین کننده ای را باز می کند، نوشته او در باره تاریخ انقلاب فرانسه اثری پر اهمیت و بی سابقه است. توجه به این نکته پر اهمیت که من اشاره ای گذرا به آن می کنم، در سال های اخیر، اگر بتوان گفت، انقلابی در تاریخ نویسی فرانسه ایجاد کرده است. تا سه چهار دهه اخیر، دیدگاه چپ، اعم از مارکسیستی و سوسیالیستی، بر تاریخ نویسی انقلاب فرانسه غلبه داشت، اما با توجه به برخی مباحث کتاب توکویل که بر اهمیت دگرگونی های فکری پیش از انقلاب تأکید می کرد، تحولی اساسی در تاریخ نویسی انقلاب فرانسه ایجاد شد.»
مصاحبه با فصلنامه تلاش/سال سوم،شماره15

این مطلب را از آ رو به تفصیل آوردیم که پرتوی روشنی بخش، بر مباحث مطرح شده پیشین، در باب نسبت جامعه شناسی و تاریخ نویسی با اندیشه سیاسی، در آراء طباطبایی نیز می اندازد.


جستجو در سامانه


برگشت

استفاده از مطالب "تلاش آنلاین" تنها با ذكر منبع و نام نويسنده مجاز است
صفحه نخست | تماس با ما