همانگونه که وعده دادهشدهبود، از امروز و به تناوب، مطالبی در بررسی آرا و نظرات روشنفکران معاصر ایران، در این محیط مجازی قرار خواهد گرفت. این دست بررسی، عمدتا با توجهی خاص (شاید با اغماض بتوان گفت، با محوریت) آرا و نظرات دکتر سید جواد طباطبایی صورت خواهد پذیرفت. اما این گزینش بر چه مبنا و با کدام توجیه روی میدهد؟
به زعم من دکتر طباطبایی (و پروژه فکری که دنبای میکند) یکی از پیچیدهترین و بغرنجترین روشنفکران معاصر ایران است. اگر بتوان مجموعه فعالیتهای هر روشنفکر را در دو ساحت نقد و نظریه به تصویر کشید، باید گفت، آنجا که دکتر به تبیین پروژه فکری خود پرداخته است کمتر کاری را به لحاظ حجم و گستردگی و صرف وقت زیاد در پژوهش میتوان با کار ایشان قیاس گرفت؛ و آنجا که ایشان وارد عرصه نقد و انتقاد میشود، کمتر گروه شناخته شده روشنفکری در ایران از کمان نقد وی مصون بوده است و کمتر روشنفکر شناخته شدهای را میتوان یافت که تیغ نقد ایشان را تجربه نکرده باشد. این هر دو ادعا را میتوان در تفصیل مطالبی که به مرور در این محیط قرار میگیرند به روشنی دید.
در باب ادعای اول: شاید تا کنون هیچ پروژه فکری به سبک و سیاق آنچه دکتر طباطبایی پیگیری کرده است را نتوان یافت. پروژه ای که در حال حاضر با آن که به قول خود ایشان construction اش مشخص است اما هنوز در نیمه راه خود قرار گرفته است.
« من یک construction آوردهام که اگر کسی بخواهد با آن معارضه کند باید بتواند یک construction در برابر آن ارائه دهد.»(1)
از سخنرانی در جمع جامعه فرهنگی دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران/85
مجموعه ای که با نام «تأملی در باره ایران» انتشار یافته و مییابد فیالواقع مجموعهای در 6 مجلد است (دیباچه ای بر نظریه انحطاط ایران،صص19-15 ) که تا کنون تنها 3 مجلد آن انتشار یافته است و برای فهم همین 3 مجلد، بنا به ازعان خود ایشان باید 4 کتاب قبلیشان را همچون درآمدی بر این پروژه مطالعه کرد. به بیان دیگر کمتر دقت و انسجامی از این دست در تبیین یک پروژه روشنفکری را میتوان یافت که اولا همزمان با سیر کار تدوین گردد؛ ثانیا از یک چنین عقبه پژوهشی قابل اعتنایی برخوردار باشد و ثالثا پروسه آن تا بدین حد مشخص و فهرست بندی شده باشد.
« بسیار مشکل است که کسی بتواند در ضمن انجام کاری به درستی معنای آن را دریابد. من در واقع طرحی را دنبال می کنم که نطفه آن، دست کم در تبریز چهار دهه پیش در ذهن من بسته شده و در واقع، به تدریج به نوعی وسوسه دایمی تبدیل شده است.»
مصاحبه با روزنامه ایران/ 82
« زوال اندیشه و بویژه زوال اندیشه سیاسی که موضوع این دفتراست، از مهمترین مقولات تاریخ و تاریخ اندیشه در ایران است و از این رو، نگارنده در دو دفتر دیگری که به دنبال انتشار زوال سیاسی در ایران، با عنوان های ابن خلدون و علوم اجتماعی و نظام الملک طوسی به چاپ رسید دامن تأمل در باره این مقوله را رها نکرد. ... و این پژوهش و تأمل درجلد نخست تأملی درباره ایران با عنوان دیباچه ای بر نظریه انحطاط ایران نیز دنبال شده است.»
زوال اندیشه سیاسی در ایران صص7 و 8
«به هر حال اینک، این دفتر را که بخشی از طرح بزرگتر من درباره مباحث نظری انحطاط تاریخی ایران است به خوانندگان تقدیم میکنم تا علاقه مندان به آن مبحث این مطالب را نیز به عنوان مقدمه ای بر نظریه انحطاط ایران در نظر داشته باشند.»
همان، صص 11 و 12
«این دفتر که در واقع، دیباچه ای بر بحث شرایط امتناع است، راهی را دنبال می کند که کمابیش، در دو دفتر پیشین [درآمدی فلسفی بر تاریخ اندیشه سیاسی در ایران و زوال اندیشه سیاسی در ایران] گشوده بودیم و ...»
ابن خلدون و علوم اجتماعی، ص 18
«این دفتر نخستین جلد از پژوهشی است که از سه دهه پیش درباره تاریخ اندیشه سیاسی پنج سده اخیر و دوره های تجددخواهی در ایران آغاز کرده بودم.»
دیباجه ای بر نظری انحطاط ایران، ص 9
«در سه دفتری که پیش از این با عنوان های درآمدی فلسفی بر تاریخ اندیشه سیاسی در ایران، زوال اندیشه سیاسی در ایران و خواجه نظام الملک منتشر شده است، تاریخ تحول اندیشه سیاسی در ایران را به طور عمده از آغاز دوره اسلامی تا فراهم آمدن زمینه فرمانروایی صفویان ... مورد بررسی قرار داده بودم.»
همان، ص 10
در باب ادعای دوم: کافی است فهرستی از کسانی را که تا کنون به نحوی(2) در حوزه انتقادات آقای دکتر قرار گرفته اند را ارائه دهیم، تا بتوان فهمید که رویکردهای انتقادی ایشان، تا کنون سابقه ای از این دست نداشته است:
رضا داوری ، عبدالکریم سروش ، مصطفی ملکیان ، داریوش شایگان ، علی شریعتی ، جلال آل احمد ، ماشاءالله آجودانی ، مجتهد شبستری ، آرامش دوستدار ، سید حسین نصر ، احسان نراقی ، محسن مهدی ، اکبر گنجی ، فرهنگ رجایی ، غلامعلی خوشرو ، تقی ارانی ، مرتضی مطهری ، احسان طبری ، حمید عنایت و احسان یارشاطر.
و اگر گروه های دسته بندی شده رایج روشنفکری را که توسط آقای دکتر و به صورت عام، به نقد کشیده شده اند را مرور کنیم می توانیم دایره گسترده انتقادات ایشان را دریابیم:
روشنفکران دینی ، پست مدرن ها و مارکسیست ها
یعنی اکثر قریب به اتفاق روشنفکران معاصر ایران.
ایشان در این انتقادات تا بدان جا پیشرفته اند که حتی از اطلاق عنوان روشنفکر به خود نیز پرهیز کرده اند.
«به عنوان یک شهروند کار روشنفکری می کنم ولی روشنفکر تمام وقت، حتی نیمه وقت هم نیستم یا اصلا نمی خواهم باشم.»(3)
مصاحبه با علی اصغر سیدآبادی، روزنامه اعتماد ملی/ 85
با توجه به آن چه گفته شد می توان دریافت که پرداختن به سید جواد طباطبایی خود به مثابه مروری بر نظرات روشنفکری معاصر خواهد بود. (4)
لیکن می توان پرسید، که مگر چه چیزی در پروژه فکری دکتر طباطبایی وجود دارد و یا چه ویژگی هایی را می توان به آن نسبت داد، که ایشان با چنین اعتماد به نفسی، به نقد مجموعه روشنفکری معاصر می رود؟ به بیان دیگر دکتر طباطبایی کیست و چه می گوید؟
سید جواد طباطبایی در سال 1324 و همزمان با پایان جنگ دوم جهانی و بحبوحه اشغال آذربایجان، در تبریز به دنیا می آید. تبریزی که حتی در ذیل اشغال، هم چنان، خاطرات خود را از دوران ولایت عهدی عباس میرزا تا پیروزی جنبش مشروطه، ولو در اندک محافلی که بر پا می شدند حفظ کرده بود. شهری که بعدها، تأثیر شگرف خود بر طباطبایی جوان را، به مثابه یک تجربه علمی-نظری متجلی می سازد.
«من درست شبی در تبریز متولد شدم که با پایان جنگ دوم جهانی تبریز به اشغال ارتش سرخ درآمد و همان طور که می دانید یک سالی نیز در اشغال ارتش شوروی و البته کارگزاران داخلی آن ماند. وانگهی تبریز شهر پیروزی جنبش مشروطه خواهی و حکومت قانون در ایران بود. نخستین شهری که کانون و "کارگاه" تجددخواهی در ایران بود.»
مصاحبه با روزنامه ایران/82
«تبریز سالهای کودکی و نوجوانی من آزمایشگاه بزرگی بود. من شبی متولد شدم که با پایان جنگ دوم جهانی، ارتش شوروی، آذربایجان را اشغال کرد. وانگهی تبریز شهر پایداری و پیروزی جنبش مشروطه خواهی نیز بود و خاطره این حوادث، خطرهایی که ایران و بویژه آذربایجان را همیشه تهدید می کرد و البته خاطره آن پایداری و پیروزی بسیار زود به من انتقال پیداکرد و اثراتی در ذهن من گذاشت که هرگز زدوده نخواهد شد. به نظر من تبریز به نوعی کارگاه تجدد در ایران بود.»
مصاحبه با فصلنامه تلاش/سال سوم، شماره 15
«سالهای کودکی و نوجوانی من در تبریز گذشت. در محافلی که اگر بتوان گفت "دکور" آنها از همین حوادث تشکیل می شد و بسیاری از بازیگران آنها نیز کسانی بودند که دست کم در میان خاطره ای از این حوادث زندگی می کردند.»
مصاحبه با روزنامه ایران/82
وی کودکی و نوجوانی خود را تبریز می گذراند و پس از اتمام دبیرستان، در رشته حقوق وارد دانشگاه تهران
می شود. طباطبایی در کنار تحصیلات دبیرستانی و حتی پس از ورود به دانشگاه، به فراگیری علوم اسلامی مشغول بوده است. از نیمه دهه چهل تا اواخر دهه پنجاه (خصوصا پس از اخذ لیسانس از دانشگاه تهران و عزیمت به فرانسه برای ادامه تحصیل در سوربن) به مطالعه بر روی ایدئالیسم آلمانی و خصوصا هگل می پردازد.(5)
«من نوجوان دهه چهل – شمسی البته – هستم و پیش از انقلاب درس خوانده ام.»
مصاحبه با فصلنامه تلاش/سال سوم، شماره 15
«من در کنار تحصیلات رسمی دبیرستانی و دانشگاهی، سالهای طولانی علوم اسلامی تحصیل کرده بودم، اما از نیمه سالهای دهه چهل تا اواخر دهه پنجاه به مطالعه ایدئالیسم آلمانی پرداخته بودم و طور عمده هگل.»
همان
همزمان با تحصیل به عنوان دانشجوی اندیشه سیاسی، خود را در میان حوادث منتج به انقلاب ایران می یابد. لیکن خلاف آمد زمان بودن این انقلاب سبب گشت تا از پیاده روها به نظاره انقلاب بپردازد.
«من به عنوان دانشجوی اندیشه سیاسی، حوادث انقلاب را از پیاده روهای تبریز و تهران از نظر گذراندم و از همان اغاز این احساس در من بیدار شد که انقلاب حادثه ای بی سابقه و از دیدگاه نظری پر اهمیت است. این نکته را نیز بسیار زود دریافتم که برای فهم انقلاب باید از بیرون به آن نگاه کرد و به همین دلیل بود که با تأکید گفتم از پیاده روها شاهد انقلاب بودم. سودازدگان در وسط خیابان ها به راهپیمایی مشغول بودند. مسئله من درک بی سابقه بودن انقلاب بود.»
همان
انقلاب اسلامی خود به مانند جرقه ای نهایی بر باروت اندیشه های در حال نضج طباطبایی عمل می کند. وی که سالی قبل از پیروزی انقلاب از فرانسه به تبریز بازگشته بود، به مشاهده تحولاتی که تبریز از سر گذرانده بود پرداخته و به سوی رمزگشایی از ظهور و سقوط زادگاه خویش سوق می یابد.
«تبریز به تدریج مانند بسیاری از شهرهای قدیمی ایران در فاصله سالهای سی تا پیروزی انقلاب اسلامی و پس از آن از میان رفت و به روستای بزرگی که از روستاهای بسیار فراهم آمده بود تبدیل شد. نزدیک به یک سال پیش از انقلاب اسلامی که من از پاریس به تبریز برگشتم، شهر در محاصره شهرکها یا بهتر بگویم روستاهایی بود که مثل قارچ روییده بودند و به نظر من تبریز از عباس میرزا تا ستارخان یکسره ازمیان رفته بود. در این سقوط و ظهور تبریز رمزی از شکست تجددخواهی در ایران نهفته است و طرح فکری من در واقع به دنبال مطرح کردن این پرسش است، که علل و اسباب شکست پروژه تجددخوهانه این کشور از عباس میرزا و امیرکبیر تا پیروزی جنبش مشروطه خواهی، چه بوده است؟»
مصاحبه با روزنامه ایران/82
به هر روی می توان گفت که انقلاب اسلامی، تجربه ای بود که به مثابه واقعیتی تاریخی در برابر تجارب علمی-نظری طباطبایی در گذشته قرار می گرفت.
«با انقلاب اسلامی خاطره این دو تجربه تاریخی نیز در من بیدار شد و در واقع راهی در برابر من گشوده شد که هموار نبود. تجربه انقلاب موجب شد که نسبت به این مسائل توجهی دوباره پیدا کنم و اگر چه بسیار زود دریافتم که از دیدگاه نظری به کوششی نو آیین نیاز داریم. اما کار پیدا کردن راهی که به بیراهه ای ختم نشود آسان نبود.»
مصاحبه با فصلنامه تلاش/سال سوم، شماره 15
«مسائل دهه های چهل و پنجاه از بسیاری جهات با مشکلاتی که پیروزی انقلاب اسلامی به دنبال آورد متفاوت بود. در آن سالها من تصور می کردم باید با انتقال اندیشه جدید، شالوده نهادهایی را که با پیروزی جنبش مشروطه خواهی ایجاد شده بود استوارتر کرد؛ نهادهای دنیای جدید نیازمند سیمان اندیشه تجددخواهی بود. به نظر من انقلاب اسلامی در خلاف جهت چنین دریافتی قرار داشت. با این فکر در ذهن من، نوعی تذکر به مطالعات اسلامی و ایرانی سالهای پیش پیدا شد. به تدریج توانستم دریافتهای خود از مطالعات اسلامی و اروپایی را در بوته آزمایش تجربه انقلاب قرار دهم و به محک آن بزنم.»
همان
از این رو بود که پس از اخذ دکتری با رساله "تکوین اندیشه سیاسی هگل جوان" به تنظیم و پیگیری طرحی می پردازد که دهه ای قبل از آن در ذهنش نقش بسته بود. اما اخراج از انجمن فلسفه ایران و محروم شدن از کتابخانه آن مؤسسه، کار نگارش آن را به دراز کشانید. مسئله که طباطبایی در باب آن جز سکوت موضعی را برنگزیده است.
«چندسالی لازم بود تا بتوانم دو تجربه علمی-نظری و یک تجربه تاریخی را به صورت دستگاهی کمابیش منظم تدوین کنم.»
همان
«خطوط کلی نظریه اصلی که در زوال اندیشه سیاسی در ایران طرح شده، دهه ای پیش از نوشته شدن آن کتاب در ذهنم نقش بسته بود اما نوشتن آن کتاب به درازا کشید و با کمال تأسف نیز کامل از آب درنیامد. در آن زمان من در انجمن فلسفه ایران کار می کردم و در ماههای که کار نوشتن به مرحله حساسی وارد شده بود از آن مؤسسه اخراج شدم. بویژه از کتابخانه ای که در آن مؤسسه در دسترس بود محروم شدم و ... بقیه داستان بماند برای وقتی دیگر.»
همان
طباطبایی مدتی به عضویت هیأت علمی درآمده و به معاونت پژوهشی دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران منسوب می شود. در همان حال سردبیر نشریه همان دانشکده را نیز بر عهده می گیرد. لیکن پس از مدتی از کار برکنار می شود.(6) وی زین پس پروژه خود را در فرانسه، آلمان و آمریکا پی می گیرد.
«اگر چه کار نگارش این نخستین جلد در ایران آغاز شده بود و در مدت اقامت نگارنده در پاریس به عنوان وابسته پژوهشی در مرکز ملی تحقیقات علمی فرانسه (C.N.R.S.) نیز ادامه پیدا کرد، اما عمده کار نوشتن در یک سال اقامت در برلین در مرکز مطالعات عالی (Wissenschaftskolleg zu Berlin) آن شهر امکان پذیر و از ان پس بار دیگر در پاریس دنبال شد.»
دیباچه ای بر نظریه انحطاط ایران/ص24
«پژوهش و تدوین بخش های عمده ای از دو بخش این دومین جلد از تأملی در باره ایران در پاریس آغاز شده بود.ادامه پژوهش و تدوین نهایی هر دو جلد در فرصت مطالعاتی دو ساله در دانشکده علم سیاست دانشگاه سیراکیوز ایلت نیویورک در حال انجام است ...»
مکتب تبریز/ص12
از این آشنایی مختصر که بگذریم و با توجه به آنچه که از ابتدا آوردیم، ما در ادامه، دکتر طباطبایی را در 3 ساحت
ذیل مورد برسی بیشتر قرار خواهیم داد.
i. منتقد روشنفکران معاصر ایران
ii. هگل شناس
iii. پژوهشگر و مورخ اندیشه سیاسی ایران
لیکن برای آن که بتوان به درک درستی از آن چه طباطبایی می گوید رسید، لازم دیدیم در ابتدا و به اجمال پاره ای از پیش فرضها و ملاحظاتی را که ایشان مؤکدا بارها اشاره کرده اند، مرور کرده و پس از آن به بررسی تفصیلی هر یک از ساحت های فوق الذکر پرداخته شود.
به نقل از گفتگو
زیرنویس ها
1ـ ناگفته نماند ایشان این مطلب را مبتنی بر توضیحی از مفهوم object بدست می دهند که در جای خود بدان پرداخته خواهد شد.
2ـ انتقادات وارده از سوی ایشان به روشنفکران ، در همه موارد، از یک لحن و یک مقوله و به یک میزان نبوده است.
3ـ البته ایشان دلایلی را هم ذکر می کنند که در جای خود بدان پرداخته خواهد شد.
4ـ البته ما در این راه به صرف انتقادات ایشان بسنده نکرده و در حد توان به نظرات روشنفکران مذکور خواهیم پرداخت.
5ـ در باب تأثیراتی که این مطالعات، خصوصا هگل شناسی، بر روی طباطبایی گذاشته است، مفصلا به بحث خواهیم پرداخت.
6ـ در مورد زمان فعالیت ایشان در دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران، مطالبی در سایت اطلاعات تبریز آمده است که به دلیل لحن یک سویه آن و عدم امکان صحت و سقم آن ، در اینجا آورده نمی شود : ر.ک.
tabrizinfo.com/tabriz/talashgaran/tabatabayi%20javad/biografi.htm
|