رژیم جمهوری اسلامی بیش از هر قدرت دیگر امنیت ملی کشور را به خطر افکنده
گفتگو با فرهاد يزدی
اگر رژیم اسلامی، سیاست تهاجمی خود را بر پایه ی "ناممکن" بودن حمله ی نظامی آمریکا بنا کرده، این فرض بسیار خطرناکی است. هر چند درگیری آمریکا در افغانستان و عراق و عدم تمایل اروپا به همراهی با آمریکا از "احتمال" حمله ی آن کشور به ایران کاسته است، اما هنوز قدرت تخريب هوایی و دریایی آن کشور، بدون نیاز به استفاده از نیروی زمینی، بسیار بالاست و برای ایران فاجعه بار تا حد درهم شکسته شدن یک پارچگی کشور، خواهد بود.
تلاش ـ طبق اخباری که به گوش می رسند، از يک سو اروپائيان در صدند ليستی از امتيازات جديد برای پيشنهاد به حکومت اسلامی در ازای توقف برنامه اتمی آن تهيه کنند و از سوی ديگر آوای تهديدهای جديد حمله نظامی از سوی آمريکا و اسرائيل به ايران شنيده می شوند. از يک طرف تحريکات دولت احمدی نژاد که جز مدت کوتاهی توقف، همچنان ادامه دارد و در پروژه اتمی تصميم به نرمش و تسليم ندارد و از طرف ديگر برخی از سران کشور خواهان مذاکرات مستقيم با آمريکا از طريق شرکت در جلسات کشورهای 5+1 شده اند. واقعيت چيست، آغاز دور جديدی از مذاکرات ديپلماتيک يا حاد شدن دوباره بحران؟
فرهاد يزدی ـ در رابطه با این پرسش دو واقعیت را باید در نظر گرفت. نخست آن که هیچکس در غرب خواهان اقدام نظامی بر علیه ایران نیست. صلح گرایی حاکم در فرهنگ غرب که در اروپا شدیدتر و در آمریکا ملایم تر است، بر سر راه گشودن جبهه ی جدیدی در خاورمیانه، سد بزرگی ایجاد کرده است، بويژه دربرابر کشوری چون ایران با جمعيت 70 ميليون نفری و ناسیونالیسمی که در آن ریشه های تنومندی دارد. رژیم اسلامی هم درست است که روی برانگيخته شدن احساس ملی و اينکه ملت ايران در صورت بروز جنگ با تمام توان از يک پارچگی سرزمين خود دفاع خواهد کرد، حساب می کند، اما از سوی ديگر آگاه است که مردم مسئوليت در گیر شدن جنگ با نیروهای غربی را که توان تخريب نظامی آنان برای فلج کردن ایران کافی است، به عهده آن خواهند افکند. از اين رو به نظر نمی رسد که خواهان یک جنگ فراگیر باشد. با وجود اين از ادامه تنش نيز ابائی ندارد. برخلاف تمامی رژيم های عاقل که جهت دستيابی به اهداف دراز مدت خود از هرگونه بحرانی پرهيز می کنند، اين رژيم اما از ابتدای به قدرت رسیدن با بحران زندگی کرده و از بحران برای تصفیه داخلی استفاده کرده است. بحران و راديکاليسم به سرشت طبیعی جمهوری اسلامی تبدیل شده است. علاوه بر اين وضعیت بحران و تنش همیشه توجه عمومی را از عجز رژیم برای حل مسایل اساسی کشور منحرف کرده و هم زمان دست آن را در اعمال قدرت بازتر می نمايد. نکته دومی که باید در نظر گرفت، برنامه های هسته ای نظام است که جهان تا مقدار زیاد، تاب تحمل آن را ندارد. شايد حساسیت غرب در این باره به شدت امروز نمی بود، اگر حکومت جمهوری اسلامی، سیاست های تهاجمی و ماجراجویانه در رابطه با مسایل منطقه در پیش نگرفته بود.ماجراجوئی هائی که بخش بزرگ آن نيز بيرون از دایره منافع و خارج از توان سیاسی، اقتصادی و نظامی ایران بوده و هست. پاکستان با جمعیت بسیار بزرگ تر، سابقه بسیار کوتاه تر تاریخی به عنوان یک کشور مستقل، نفوذ شدیدتر اسلام تندرو در اين کشور، فراهم آوردن پایگاه و پناهگاه برای طالبان و درگير شدن در 3 جنگ و تنش دایمی با هندوستان ، در درازمدت تهدید شديدتری برای صلح جهانی است تا ایران. با این حال دست یابی پاکستان به جنگ افزار هسته ای تحمل شد، اما در مورد ايران با وجود ادعای مکرر جمهوری اسلامی که برنامه ای هسته ای آن کاملا غیر نظامی است، تحمل نخواهد شد.
جمهوری اسلامی و به ویژه رهبر آن، بخش بزرگی از آبرو و مشروعیت خود و رژیم را، با وجود مخالفت جامعه جهانی، در گرو ادامه ی این برنامه قرار داده است، غرب و به ویژه آمریکا نيز مذاکره همه جانبه با ایران را منوط به توقف برنامه های هسته ای کرده است. از این رو طرفین به یک بن بست سیاسی رسیده اند. نتیجه ی طبیعی بن بست سیاسی، حاد شدن بحران است که به نوبه خود دست تندروها در هردو جبهه را بازتر می کند و در نهایت می تواند به درگیری نظامی ختم شود.
برای خارج شدن از بحران سیاسی ایجاد شده، غرب از چین و روسیه کمک می گیرد تا از نفوذ آنها در جهت ملایم کردن مواضع رژیم اسلامی استفاده نمايد. از داخل ایران نیز صداهائی در جهت حمایت از مذاکره و کاستن از تنش به گوش می رسد که دیگر منحصر به گروه "اصلاح طلبان" نیست و برخی از سران شاخص "اصوگرا" را نیز در بر می گیرد. پس در حالی که بحران در حال حاد شدن است، باید انتظار رساتر شدن صداهای خواستاران مذاکره نیز باشیم.
تلاش ـ از سوی بسياری از محافل ايرانی و همچنين غربی بر ناممکن بودن حمله نظامی به ايران، به دليل موقعيت آمريکا در منطقه و عدم همراهی متحدين اروپائی اش، تکيه می شود. اين تصور چقدر واقعی است؟
فرهاد يزدی ـ اگر رژیم اسلامی، سیاست تهاجمی خود را بر پایه ی "ناممکن" بودن حمله ی نظامی آمریکا بنا کرده، این فرض بسیار خطرناکی است. هر چند درگیری آمریکا در افغانستان و عراق و عدم تمایل اروپا به همراهی با آمریکا از "احتمال" حمله ی آن کشور به ایران کاسته است، اما هنوز قدرت تخريب هوایی و دریایی آن کشور، بدون نیاز به استفاده از نیروی زمینی، بسیار بالاست و برای ایران فاجعه بار تا حد درهم شکسته شدن یک پارچگی کشور، خواهد بود. بسیاری از جنگ ها ـ که جنگ هشت ساله ایران و عراق هنوز از خاطرها نرفته ـ بر اثر اشتباه محاسبه (بزرگ انگاشتن قدرت خود و هم زمان اندک انگاشتن توان طرف مقابل) رخ داده است. اگر در توان کشور سازی آمریکا، مانند آن چه در عراق رخ داد، بتوان تردید کرد، اما نمی توان در توان تخریبی آن تردید نمود. که نتیجه ی آن بسیار سهمگین خواهد بود. احتمال حمله ی نظامی به ايران را می توان بر پایه ی پاسخ به این پرسش پیدا کرد: در شرایط موجود، آیا از دید سرآمدان سیاسی آمریکا، حمله نظامی به ایران در درازمدت منافع ملی بیش تری برای آن کشور به همراه خواهد آورد یا خیر؟
تلاش ـ پس از انتشار گزارش 16 سازمان امنيتی آمريکائی مبنی بر توقف پروژه اتمی ايران از سال 2003 ـ مقطع حمله ايالات متحده آمريکا به عراق ـ درست بودن مواضع دولت آمريکا در باره پروژه اتمی جمهوری اسلامی برای دستيابی به سلاح اتمی بسيار ترديد آميز میآيد، همچنين اعتراضات دائمی به دخالتهای تخريبآميز و تروريستی رژيم ايران در عراق. تکرار اين مواضع و اعتراضات برای چه کسانی است؟ آيا اساساً در محاسبات آمريکائيان برای اقدام به حمله نظامی آمادگی افکار عمومی فاکتور مهمی است؟
فرهاد يزدی ـ گزارش 16 سازمان امنیتی آمریکا، به آن کشور انعطاف لازم را برای پرهیز از برخورد نظامی با ایران، فراهم کرد. گزارش اطلاعاتی اعلان کرد که با وجودی که برنامه ی ساخت بمب هسته ای متوقف گردیده است، دو بخش مشگل سازتر دیگر که تولید موشک و سوخت باشد همچنان ادامه دارد. با انتشار این گزارش، شاید آمریکا امیدوار بود که رژیم اسلامی از این موقعیت برای کاستن از تنش استفاده کند. جمهوری اسلامی، انتشار این گزارش را برای خود یک پیروزی به حساب آورد و دلیل دیگری بر ادامه ی برنامه ی هسته ای برآورد کرد.
هر جنگ، برای موفقیت نیاز به حمایت یک پارچه ملت دارد. رخدادهای خیابانی و دانشگاهی در آمریکا بر نتیجه ی جنگ ویتنام تعیین کننده تر بود تا پهنه های نبرد در جنگل ها. با وجودی که جنگ افغانستان و عراق، بر بخش بسیار کوچکی از جامعه آمریکا اثر مستقیم گذارده، با این حال سرنوشت جنگ ویتنام می تواند در انتظارش باشد. به سخن دیگر، زیر فشار افکار عمومی، حکومت ممکن است، بر خلاف نظر طراحان نظامی، مجبور به بیرون کشیدن نیروهای نظامی خود گردد. به ویژه در مورد حمله به عراق، جورج بوش متهم است که بدون در نظر گرفتن افکار عمومی در آمریکا و جهان دست به عملیات نظامی زد که هیچ گاه از حمایت قاطع توده برخوردار نبود. با در نظر گرفتن موضع ضعیف داخلی جورج بوش، برای هر گونه عملیات نظامی بر علیه ایران، او نیاز به حمایت افکار عمومی در آمریکا و جهان دارد. تندخویی و گزاف گویی رژیم اسلامی، بزرگ ترین کمک را به حامیان آمریکایی حمله نظامی به ایران کرده است. "محو" اسراییل، هدف اعلان شده رژیم، هر چند که تنها معدودی امکان آن را جدی می گیرند، کافی است که صدای هواداران مصالحه با رژیم اسلامی در رسانه های عمومی غربی را نارسا گرداند. هم زمان افزایش بی ثباتی در عراق و همراه با آن افزایش کشته های آمریکایی که گفته می شود، ریشه آن در آموزش و تجهیزاتی است که به وسیله رژیم در اختیار شورشیان قرار می دهد، پرونده حمله به ایران (در هنگام ضرورت) را آماده کرده است. رد آخرین بسته پیشنهادی گروه 1+5 که هنوز به ایران نرسیده، توسط رهبر رژیم را باید در این راستا ارزيابی کنيم. چنین به نظر می رسد که غرب، روسیه و چین، تهیه کنندگان این بسته با علم به این که جمهوری اسلامی آن را رد خواهد کرد، دست به چنین اقدامی زدند. کشورهای تهیه کننده این بسته به اين ترتيب به افکار عمومی در کشورهای خود و جهانیان اعلان کردند که تمام تلاش خود را برای پیش گیری از برخورد نظامی به عمل آورده اند و این ایران است که با وجودی که بسته ی پیشنهادی تامین کننده منافع آن کشور بود، به آن پاسخ منفی داه شد. زیرا آنان به دنبال چیزی بیش از آن که در ظاهر اعلام می کنند، یعنی دست یابی به جنگ افزار هسته ای هستند. حال اگر این گام که به نظر می رسد گام نهایی باشد و پیشنهاد دیگری به دنبال نخواهد داشت، در ایران سبب رساتر شدن نداهای خواستار مصالحه با غرب گردد، چه بهتر و گرنه آخرین اولتیمام هم داده شده است.
تلاش ـ همزمان با افزايش خطر حمله نظامی به ايران و به موازات تنش دائمی ميان دو دولت ايران و آمريکا، موضوعات ديگری نيز در جريان هستند: تحريکات درمرزهای ايران، ادعاهای ارضی در مرزهای جنوبی کشور. اخيراً نيز نشست سران شيخ نشينهای حوزه خليج فارس که موجب برانگيختن احساسات در ايران در دفاع از تماميت ارضی ايران و برقرار ماندن نام خليج فارس شد. آيا همه اين تلاطمها تابعی از بحران بزرگتر ميان جمهوری اسلامی و آمريکاست؟
فرهاد يزدی ـ اقدامات رژیم، در تمام دورانی که در قدرت بوده است هر روزه از همبستگی ملی کاسته است و در نتیجه شرایط را برای بهره برداری گروه های ضد ملی که خواستار آسیب رسانی به یک پارچگی سرزمینی ایران هستند را مساعد کرده است. همچنين نمی توان انتظار داشت که قدرت های منطقه ای و خارجی بدون هیچ گونه واکنشی تنها شاهد عملیات بی ثباتی و تهدید جمهوری اسلامی بر کشور و منافع خود باشند. تا هنگامی که جمهوری اسلامی نتواند به عنوان یک دولت مسئول عمل کرده و در جهت منافع درازمدت ملی ایران که رابطه ناگسستنی با حفظ و برقراری ثبات در منطقه دارد حرکت کند، باید انتظار تحریکات و اقدامات قدرت های خارجی در راه بی ثباتی ایران نیز باشیم. این امر به ویژه در منطقه ی خلیج فارس حساسیت بیش تری پیدا می کند. چهل درصد نفت صادراتی جهان از این شاه راه آبی عبور می کند و ایران بدون حضور نیروهای خارجی، قدرت برتر منطقه است که به خودی خود، هراس کشورهای دیگر را سبب می شود. ایران، سرزمینی که به عنوان قدرت برتر منطقه، بالاترین سود را از نبود تنش و برقراری ثبات در این شاه راه می برد، در زیر پرچم جمهوری اسلامی به تهدید کننده اصلی آرامش و ثبات تبدیل شده است.
تلاش ایران باید جلب اعتماد کشورهای منطقه به عنوان نیروی حافظ ثبات باشد و نه نیروی تهدید کننده. در نبود چنین اعتمادی، کشورهای منطقه، ثبات را در سایه ی حضور نیروهای نظامی با پرچم خارجی می بینند و نه قدرت ایران. هریک از این قدرت های خارجی تا آن جایی که به توانند در جهت تضعیف رژیم اسلامی و به تبع آن ایران خواهند کوشید و از دست درازی به منافع ایران کوتاهی نخواهند کرد. اگر ما بیش از این شاهد همراهی این کشورها با غرب در مبارزه بر علیه رژیم اسلامی نیستیم، بخش بزرگی از آن به خاطر آینده نگری و حفظ رابطه ی دوستانه با ملت ایران و بخش دیگری به خاطر عدم اعتماد کامل به عزم غرب، در حمایت از منافع آنان است.
تلاش ـ شما در مقالات منظم خود با حساسيت بسيار دو موضوع را دنبال می کنيد. 1 ـ وضعيت ايران در مناسبات بين المللی و منطقه و بحرانهائی که در اين مناسبات وجود دارند. 2 ـ درگيريهای ميان جناحهای مختلف حکومت اسلامی و روند تحولات درونی قدرت. تا چه ميزان اين دو مسئله بهم مربوطند و کدام در اينجا تابع ديگريست؟ به عبارت ديگر يکطرفه شدن درگيری قدرت در ايران به حل مشکلات بين المللی کمک خواهد کرد يا برعکس؟
فرهاد يزدی ـ در چهارچوب سياست اصولی و منطقی هر کشور با در نظر گرفتن هدف ها و توان ملی در راستای منافع خود حرکت می کند. جمهوری اسلامی در جهت حفظ رژیم، در داخل چهارچوبی که ساخته است عمل کرده و می کند که ملزم به انطباق با منافع ایران و با در نظر گرفتن توان ملی نيست. از روز نخست، با اولویت قرار دادن منافع رژیم بر مبنای ایدئولوژی حاکم، جمهوری اسلامی تاری به دور خود تنیده که اکنون چه در داخل کشور و چه در رابطه با جهان خارج، به مرحله ی خطرناکی رسیده است. غرب ستیزی بدون در نظر گرفتن بازتاب آن بر ایران، کوشش در "صدور" انقلاب یا کوشش در بی ثباتی در منطقه، همیاری و همکاری با گروه های آشوب طلب، همه به سیاست جا افتاده رژیم تبدیل شده اند که جنگ ایران و عراق آن را دایمی کرد. پدیده دایمی دیگر، جنگ قدرت میان جانشینان خمینی است که به خاطر وجود مراکز متعدد قدرت، هیچگاه منطق، شهامت و انعطاف لازم را برای تغییر سیاست های تثبیت شده نیافتند.
اکنون این نبرد قدرت، ایران را با دو مساله خطرناک روبرو کرده است. در جبهه ی داخلی، عجز حکومت از حل مسایل اقتصادی و اجتماعی، با وجود درآمد افسانه ای نفت، رژیم را با بن بست سیاسی روبرو کرده است. مراکز متعدد قدرت، مخالفت خوانی با یکدیگر را به سطح بالاتر و علنی رسانده اند. مکانیسم مصالحه که در گذشته میان سرآمدان رژیم وجود داشت و در هنگام بحران آنان را به دور یکدیگر گرد می آورد، به نظر می رسد که دیگر کارآیی خود را تا مقدار زیاد از دست داده است. هم زمان ژرفای مشگلات به اندازه ایست که حل آن با دورهم نشستن چند نفر (بدون مشارکت مستقیم و جدی ملت) ممکن نمی باشد. این عوامل، فرآیند تصمیم گیری در داخل رژیم را بامشگل روبرو کرده است که اگر به همین شتاب و روال ادامه پیدا کند، در نبود جايگزينی برای رژیم کنونی که از ریشه و نفوذ کافی در جامعه برخوردار باشد، کشور را با خطر آشوب و شورش روبرو خواهد کرد.
گردابی که رژیم در سیاست خارجی گرفتارآن شده است، نیز نتیجه ی مستقیم نبرد قدرت در داخل و عدم انعطاف برای تغییر سیاست های مصیبت آور بوده است. پافشاری بر برنامه ی هسته ای، غرب را که بر اثر تکروی های جورج بوش و حمله به عراق دچار چند دستگی کرده بود، دستکم در مورد ایران یک پارچه نموده است. حتا روسیه و چین نیز تا مقدار زیاد در این باره با غرب همراه شده اند. گرچه هنوز کشورهای عضو شورای امنیت و غرب در باره راه های مقابله با ایران به تفاهم کامل نرسیده اند، اما در مورد محکوم کردن برنامه ی هسته ای همگی یک صدا هستند. تحریم اقتصادی ایران با رای موافق چهارده عضو به تصویب رسید و تنها یک کشور در این مورد رای ممتنع داد.
اگر روزی جنگ قدرت در داخل رژیم پایان یابد، دستکم شرایط برای دگرگونی اساسی، بدون هراس از دیگر رقبا، در سیاست خارجی کشور آماده خواهد شد. البته هیچ تضمینی وجود ندارد که قدرت برتر، از چنین موقعیتی استفاده خواهد کرد. اما می توان فرض کرد که در آن صورت، گروه برتر برای پاسداری و ادامه ی حاکمیت خود، انعطاف مورد نیاز در سیاست خارجی را نشان دهد. اما اگر چند دستگی و رقابت برای قبضه کردن قدرت، زمان دراز دیگری ادامه پیدا کند، جز افزایش تنش که همیشه امکان اشتباه محاسبه و برخورد را افزایش می دهد، راه دیگری در پیش نخواهد بود.
تلاش ـ آيا چشماندازی وجود دارد که روابط ايران با جهان غرب يا به عبارت دقيقتر با آمريکا با وجود حکومت اسلامی بهبود يافته و عادی شود؟
فرهاد يزدی ـ پیش از جمهوری اسلامی و هم زمان با آن، حکومت های سرکوبگر و مهاجم بسیاری وجود داشتند. برخی از این حکومت ها پس از مدتی از حالت تهاجمی شان کاسته و توانستند با غرب رابطه سياسی و داد و ستد بر قرار کنند. بسیاری، مانند دو غول کمونیست چین و شوروی با دگرگونی اساسی روابط نزدیک با جهان آزاد بر قرار کرده اند.
با وجودی که غرب گسترش دمکراسی را در جهت امنیت خود می داند و در راه گسترش آن بسیار کوشاست، برای برقراری آن در نقاطی که تهدید مستقیمی بر امنیت و منافع حیاتی آنان نداشته باشند، تا کنون دست به اقدام نظامی نزده است. دلیلی ندارد که جمهوری اسلامی نتواند در رده این کشورها قرار گیرد و روابط خود را از حالت خصمانه با غرب خارج کند. از نظر بخش بزرگی از گروه های حاکم بر ایران، چنین امری از دست دادن اصالت رژیم خواهد بود. از نظر این گروه ها، روح حاکم بر جمهوری اسلامی باید انقلابی و یا به سخن دیگر، مهاجم و در جهت گسترش بی ثباتی در منطقه باشد که البته قابل پذیرش نیست.
تلاش ـ رفع تنشهای ميان حکومت اسلامی ـ اگر چنين تحولی ممکن باشد ـ با جهان غرب و در منطقه چه تأثيری بر مناسبات سياسی حاکم بر ايران خواهد داشت؟
فرهاد يزدی ـ لازمه کاسته شدن از تنش در روابط جمهوری اسلامی با غرب، دگرگونی پایه ای در اعمال سیاست های تهاجمی و هدایت آن به سوی برقراری ثبات در منطقه می باشد. کاسته شدن تنش با غرب و برقراری نوعی سیاست قابل پیش بینی از سوی جمهوری اسلامی در روابط خارجی، فضای مساعد کنونی در داخل کشور برای پرورش و رشد گروهای رادیکال را به زيان آنان تغییر خواهد داد. در آن هنگام شرایط برای رشد منطق و تعیین سیاست بر مبنای منافع کشور، مساعدتر خواهد بود. تندروها و هواداران تنش به شدت از چنین امری وحشت دارند و از آن به نام "انقلاب مخملین" نام می برند. اگر تنش در روابط خارجی ایران کاهش یافته و دادوستد، سرمایه گذاری و در سطح پایین تر رابطه فرهنگی با غرب و به ویژه آمریکا برقرار گردد، رژیم ناچار به احترام به روش های شناخته شده و متعارف جهانی خواهد گردید. ارتباط با دنیای خارج و آگاهی و آشنایی با آزادی فردی، حقوق بشر و با آنچه در جهان می گذرد، تاثیر مستقیم و ژرفی بر مهار اعمال قدرت حکومتی خواهد داشت. با در نظر گرفتن آمادگی جامعه ایران برای برقراری مردم سالاری، امکان بسیار دارد که این بار ملت ایران موقعیت مناسب به دست آمده را بر باد نخواهد داد.
تلاش ـ به نظر می رسد، مردم ايران با تمام توان خود زير فشار دو سنگ بزرگ در حال سائيده و فرسوده شدند. از يکسو فشارها و تهديدهای بين المللی که هستی ايران و موجوديت اين ملت را به چالش کشيده است. نبايد فراموش کرد که اين ـ يعنی مسئله حفظ ايران يکی از نقاط حساس اين ملت است. از سوی ديگر وجود حکومت اسلامی و سياست های آن که تا کنون جز در جهت ايجاد تنش و بحران و به خطر انداختن امنيت داخلی و خارجی ايران نبوده است. سياست و رفتار درست و واقعگرايانه در چنين وضعيتی چيست؟
فرهاد يزدی ـ "دو سنگ" بزرگی را که نام بردید، هردو ساخته دست رژیم جمهوری اسلامی است. اگر حکومت دیگری غیر از این رژیم در ایران وجود داشت و با توجه به شرایط طلایی که برای ایران در حال حاضر می توانست وجود داشته باشد، به احتمال بسیار زیاد ما با این پرسش روبرو نبودیم. اما در هر حال واقعیت این است که شرایط به وجود آمده، ایران را به لبه پرتگاه جنگ رسانده که در صورت وقوع، تضمینی وجود ندارد که یک پارچگی سرزمینی ایران حفظ گردد. از این رو، نخستین، فوری ترین و مهم ترین مساله، تلاش در راه جلوگیری از جنگ می باشد. تنش ایجاد شده با کشورهای منطقه و غرب، همراه با سازوکاری که برای فشار به ایران به همراه آورده، مانند تکاپوی آشنای مبارزه برای به دست آوری "حقوق ملت ها" و "ظلم مضاعفی" که بر آنان رفته و یا حمایت از گروه های تروریستی، را باید خنثی کرد. با کاستن از تنش می توان امیدوار بود که شرایط مساعدتری برای حل تمام مسایل میان ایران و جهان خارج، ایجاد گردد.
از یاد نباید برد که صحنه اصلی مبارزه در ایران است و دستگاهی برآن حاکم است که بیش از هر قدرت دیگر امنیت ملی کشور را به خطر افکنده. اما این برعهده ایرانیان و نه قدرت های خارجی است که مساله سیاسی خودرا یک بار برای همیشه حل کنند. باید آرزو کرد که حل مساله، فرآیندی تدریجی و مسالمت آمیز داشته باشد که با در نظر گرفتن فرسودگی و زخم هایی که جامعه ایران برداشته است، گزینش دیگر می تواند مصیت بار باشد.