استفاده از برخی واژههای نامانوس توسط این افراد در حالی تمام تاریخ ایران را به زیر سوال میبرد كه همه بر این باورند ما در ایران ملیت واحد داشته و داریم و این اقوام ایرانی هستند كه در نواحی مختلف ایران زندگی میكنند و خود را پارهای جدانشدنی از ایران میدانند. با این برداشت است كه ایرانیان قرنهای متمادی با وجود كثرت اقوام در كنار هم زندگی آرامی را داشتهاند و در گذر تاریخ خوبیها و بدیها، خوشی و غمها را با هم سر كردهاند.
در گفت و گو با احسان هوشمند بررسي شد؛
قوم گرايي در ايران معاصر - كريم جعفري
ايران امروز گسترهای است از سرزمینی به مراتب پهناورتر كه در طول تاریخ تحولات سیاسی و نظامی بنام ایران به جا مانده است. ایرانی كه امروز ما میراثدار آن هستیم در گذشتهای نه چندان دور از مناطقی تشكیل شده بود كه در آن حیات سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و مهمتر از همه فرهنگی با هویتی بنام ایران در جریان بود. این گستره را امروز میتوان در هر چهار جهت اصلی سرزمین ایران جست؛ از آسیای مركزی گرفته تا قفقاز و آسیای صغیر، عراق، افغانستان و مناطقی از كشور امروزین پاكستان.
این سرزمینها كه بیشتر آنها در 200 سال اخیر از ایران جدا شدهاند در خود هنوز هم میراث ایرانی را دارند و از آن به عنوان مرزهای ایران فرهنگی یاد میكنند. ایران بر اساس الگوهای تعریفشده یكی از چهار تمدن به جا مانده از دنیای باستان است كه موفق شده است در گذر زمان بسیاری از داشتههای فرهنگی و اجتماعی خود را نگه دارد و از این رو برای بسیاری از پژوهشگران عرصه تاریخ و فرهنگ و اجتماع جذابیتهای فراوانی برای پژوهش دارد. در این گستره تاریخی است كه هویت ایرانی شكل گرفت و علیرغم هفت بار تهاجم و اشغال به واسطه بنیه قوی فرهنگی و اجتماعی توانست مهاجمان را نه تنها در فرهنگ غنی خود جذب كند، بلكه توفیق آن را داشت تا داشتههای آنها را هم به عنوان خردهفرهنگ در درون خود نگه داشته و از آنها استفاده كند. ایران به دلیل موقعیت خاص جغرافیایی خود همواره محل گذر اقوام مختلف بوده و این اقوام با مهاجرت به نجد ایران و سكنی گزیدن در آن جزئی از هویت ایرانی به شمار رفته و چند نسل بعد خود از نگهبانان این مرز و بوم شدهاند. كششهای تاریخی و سرزمینی ایران همواره این جایگاه را داشته است تا زودتر از آنچه مردمان دیگر سرزمینها داشتهاند، روابط قوی و همه جانبهای را با مهاجران برقرار كند. ساكنان باستانی ایران از بزرگترین مهاجران به این سرزمین به گرمی استقبال كردند و هنگامی كه این مهاجران یعنی آریاییها نخستین جهان امپراتوری را در سطح جهان برپا كردند دوشادوش آنها در راه سربلندی و گسترش این امپراتوری مبارزه كردند و هنگامی كه مورد تجاوز و حمله قرار گرفت به مدافعان سرسخت ایران تبدیل شدند.
ایران هر چند تا زمان حمله اعراب تركیب جمعیتی یكسانی داشت، اما ورود اسلام به ایران و ندای وحدتی كه این دین آسمانی با خود آورد، باعث شد تا مرزهای ایران به روی دیگر اقوام هم گشوده شود و جامعه اسلامی پذیرای خیل انبوه مسلمانان گردد. مهاجرت گستردهای كه تا زمان هجوم مغولان غیرمسلمان به ایران صورت گرفت، باعث تشكیل حكومتهایی در نجد ایران شد كه در دوره سلجوقیان گستره آن از كاشغر در چین امروزین تا سواحل مدیترانه بود. باز هم عامل پیوند دهنده این سرزمین پهناور زبان فارسی و هویت ایرانی بود كه در دستگاه دیوانی حكومتها در جریان بود. هجوم مغولان به ایران دوره تاریخی تازهای را گشود كه علی رغم وجود قومی مهاجم در ایران میشد برای اولین بار پس از ساسانیان آنها را مدافع نام ایران برشمرد. ایلخانان مغول پس از جدایی از دربار خان بزرگ، به سرعت در چارچوب مرزهای ایران به دفاع از ایران پرداختند و با پذیرفتن دین اسلام، توانستند ایرانیان و به خصوص دیوانیان ایرانی را با خود همراه كنند. در این دوره بود كه ایلخانان با نام ایران به مراوده با كشورهای اروپایی پرداختند و نام ایران را بار دیگر وارد عرصه سیاست جهانی كردند.
اما ایران امروز كه در خود بسیاری از این خرده فرهنگها را دارد، از زمان اوج گرفتن استعمار نوین و بازی با هویتهای ریشه دار، زمزمههای ناخوشایندی را میشنود كه با اطمینان میتوان گفت نه از زبان ایرانی، بلكه از زبان تعدادی ناآگاه از تاریخ بیان میشود. تهاجم به هویت تاریخی ایرانی كه در راستای فعالیتهای تفرقه افكنانه بیان میشود بسیاری از ایرانیان را آزرده خاطر كرده است. ایرانیانی كه قرنها در كنار هم زندگی كرده و برای حفظ میراث پدران خود جانفشانیها كردهاند. استفاده از برخی واژههای نامانوس توسط این افراد در حالی تمام تاریخ ایران را به زیر سوال میبرد كه همه بر این باورند ما در ایران ملیت واحد داشته و داریم و این اقوام ایرانی هستند كه در نواحی مختلف ایران زندگی میكنند و خود را پارهای جدانشدنی از ایران میدانند. با این برداشت است كه ایرانیان قرنهای متمادی با وجود كثرت اقوام در كنار هم زندگی آرامی را داشتهاند و در گذر تاریخ خوبیها و بدیها، خوشی و غمها را با هم سر كردهاند. گذشته از مواضعی كه این گروهها دارند، در بعد دیگر قضیه نیز تشكیلاتی بهنام دولت قرار دارد كه چه در پیش و چه در بعد از انقلاب بیشترین نگاهها و توجهها به آن بوده است. چه بسا این گروهها در تهاجم خود برای از بین بردن همآوایی ایرانیان، دولتهای حاكم را به عنوان نماد پیوند سیاسی مورد حمله قرار داده و با استفاده از كوچكترین مورد آن را به باد انتقاد قرار میدهند. حال مواضعی كه دولتها میگیرند و عملكرد این دولتها میتواند مورد توجه باشد، چه آنكه دولتها و یا به عبارت بهتر حكومتها در جهان سوم بیشترین بار مسوولیت را بر دوش دارند؛ چرا كه نه تنها ثروت، بلكه تمام برنامههای توسعهای نیز با نظر و نظارت آنها اعمال میشود. با توجه به تمام موارد بالا است كه درصدد برآمدیم تا با كالبدشكافی موضوع، گوشههایی از آن را بررسی كنیم و در این مورد نقبی به گوشههای مختلف ماجرا بزنیم. در این نقد و بررسی كه با حضور آقای احسان هوشمند كارشناس مسائل اجتماعی و از پژوهشگران این عرصه صورت گرفت؛ تلاش شد تا به آنچه كه باید بپردازیم.
ـ به عنوان اولین سوال، شما چه تصویری از اقوام ایرانی دارید؟ این تصویر را تعریف كنید و بفرمایید كه منظور از اقوام ایرانی چیست؟
من ابتدا تشكر میكنم از اینكه این فرصت به من داده شد. سوال بسیار با اهمیت و شایستهای است. به نظر میآید كه در ارتباط با این سوال بایستی به این نكته اشاره داشت كه طرح مباحث قومی در متون علمی و متون آكادمیك سابقه چندان درازی ندارد. بیشتر از چند دهه از طرح مباحث قومی در قالب مطالعات آكادمیك نمیگذرد.
اولین بار در كشورهای غربی است كه بحث مطالعات قومی مطرح میشود بنابراین تذكر این نكته در این فرصت بسیار مغتنم خواهد بود كه گفته شود اساساًدر خصوص مفهوم قومیت یا در تعریف این مفهوم و مفاهیم مشابه در میان محققان این حوزه اشتراك نظر زیادی وجود ندارد. بعضی از محققین اعلام كردهاند بیش از 400-300 تعریف را از مفهوم قومیت ثبت كردهاند.
ـ در زبان انگلیسی قوم و قومگرایی چه تعریف و معنایی دارد؟
اساسا مفهوم قوم در زبان انگلیسی دارای یك پیشینه منفی و نشانگر جداییها و غیرخودی تلقی كردن برخی گروههای اجتماعی است. مفهوم قومیت معادل كفر و موهومات كفرآمیز به كار برد شده است. كما اینكه الان هم شما اگر به فرهنگهای معروف انگلیسی مثل و بستر webester و امثال آن و حتی فرهنگ لغاتی كه انگلیسی به فارسی هستند؛ اگر دقت كنید معادل كلمه قومیت به غیر از گروههای اجتماعی و گروههای فرهنگی به كافران ارجاع داده شده است. پس از مدتی مفهوم قوم و قومیت در متون تخصصی سمت و سوی گروههای نژادی پیدا میكند. سیاهان، زردها و یهودیها هم به تدریج وارد این مقوله شدند و البته در دوره پایانی این تحول كمكم مفهوم قومیت شامل گروههای زبانی و مذهبی دیگر میشود. اما آنچه كه در كشورهای غربی در ارتباط با این مفاهیم مطرح میشود چندان متناسب با ساختار اجتماعی ما نیست؛ تاكید روی این نكته است كه اساساً گروههای قومی در آن جوامع گروههایی هستند كه مهاجر هستند. یعنی از جای دیگری به آن سرزمین رفتهاند كه این البته در دل خودش حاوی یك پارادوكسی خواهد بود. شما فرض كنید چینیها یا عربهایی كه از كشور خودشان به ایالات متحده مهاجرت كردهاند در آن كشور به مثابه یك قوم مورد توجه قرار میگیرند كه در سرزمین خود جزیی از یك ملت محسوب میشوند. اما در جامعه آمریكایی به لحاظ سرزمین برخلاف اقوام دیگری كه در جاهای دیگر هستند و تعریفشان با سرزمین پیوند خورده است هیچگونه پیوندی با سرزمین جامعه موردنظر یعنی جامعه آمریكا نداشتهاند.
ـ در جامعه ما چطور، چگونه تعریفی از آن داریم؟
به نظر میآید كه قبل از اینكه به تعریف قومیت در جامعه ایران بپردازیم، به این نكته بایستی توجه كنیم كه اساسا در جامعه ایران، همه گروهها و همه مردم ایران سهمی در ساختن تمدن ایرانی داشتهاند. یعنی آنچه ما به عنوان تمدن ایرانی میشناسیم ماحصل تعامل و تلاش همه ایرانیان است كه در گوشه و كنار كشور ساكن بودهاند. جنوب كشور، شمال كشور، غرب كشور، شرق كشور. به نوعی همه در اعتلای این فرهنگ و حتی تلاش برای انعكاس این فرهنگ در حوزههای تمدن دیگر سهم داشتهاند. شما نگاه كنید شعرایی كه به فارسی شعر میسرودهاند آیا لزوما همه شاعران نامآور ایرانی و فارسی زبان بودهاند. قطعا پاسخ ما خیر است. شهریار، گلشن كردستانی، قطران تبریزی و نظامی گنجوی و خیلیهای دیگر را میشود مثال زد كه كرد، آذری و... بودهاند، اما به فارسی شعر سرودهاند و بر غنای ادبیات فارسی و ادبیات ایرانی افزودهاند. به عبارت دیگر اجزای فرهنگ ایران محصول تعامل همه ایرانیان است. این نكته در فهم تعریف اقوام ایرانی مهم است. نكته بعدی كه در این زمینه خیلی حائز اهمیت است این است كه باشندگان ایران، عموما هزاران سال است كه در این سرزمین ساكن هستند. مهاجرانی نیستند كه در 10 یا 50 سال اخیر و یا حتی چند قرن اخیر وارد ایران شده باشند.
ـ در نتیجه باز هم از این منظر بین این گروهها و گروههای مشابه در ایالات متحده یا اروپا تفاوت است.
نكته بعدی كه در این حوزه خیلی حائز اهمیت است، ما هیچ وقت در ایران درگیری و نزاع بین گروههای مختلف اجتماعی را مشاهده نكرده ایم. البته اعتراضات به دولت، اعتراضات به حاكمیت بوده است اما درگیری بین اقوام در ابعاد وسیع و یا نسلكشی قومی (آنچنان كه در اروپای غربی یا بالكان و یا سایر نقاط نمونههای آنرا دیدهایم) در ایران نداشتهایم. در هیچ دوره تاریخی نه تنها نمیتوان از درگیری میان اقوام ایرانی سخن گفت،بلكه علائمی از پیوستگی عمیق اجتماعی میان همه ایرانیان و اقوام ایرانی هم توسط محققان بیطرف و پژوهشهای میدانی متعدد نشان داده شده است و هم در یك مطالعه عادی قابل مشاهده و بررسی است. شما میدانید مفهوم فاصله اجتماعی در نیمه دوم قرن بیستم وارد جامعه شناسی شد. این مفهوم نشان میدهد كه یك گروه اجتماعی، نژادی و یا مذهبی با گروههای دیگر به لحاظ نگرش و به لحاظ مناسبات اجتماعی چه پیوندی دارد یا چه طور مناسبتش را تنظیم میكند. فاصله اجتماعی میگوید كه روابط بین دو گروه به چه صورت است. اولین بار میان سفیدان و سیاهان و بعدها زردها این مورد آزمایش قرار میگیرد كه چه مقدار پیوستگی میان اینها وجود دارد در این مقیاس مهمترین شاخص ازدواج و هم محله بودن است. هم كلوپ بودن است. همشهری بودن و هم كشور بودن و امثال آن. برخلاف این فاصلهای كه در غرب میان سیاه و سفید كه خود را در قالب نژادپرستی و به صورت یك تراژدی نشان میدهد در جامعه ایران، میان گروههای اجتماعی نهتنها فاصلهای نیست بلكه ازدواج میان فلان شهروند سنندجی با فلان شهروند همدانی یا كرمانی یا شیرازی یا بالعكس شیرازی با اصفهانی نهتنها با مانعی روبهرو نیست بلكه بسیار هم مورد استقبال قرار میگیرد. هیچگونه محدودیت اجتماعی و فرهنگی در این خصوص تا به حال در هیچ نوع كار پژوهشی، بهرغم تنوع كارهایی كه در این حوزه صورت گرفته است،گزارش نشده است.
ـ همچنین یك نكته حائز اهمیت در اینجا، آداب و سنن و رسوم و بهعلاوه مناسك و اسطورهها است. نوروز برای همه ایرانیها عزیز است.
حتی برای آن بخشهایی كه از ایران جدا شدهاند مثل مناطق كردنشین تركیه، افغانستان، تاجیكستان، ازبكستان و آذربایجان.
ـ به آن حوزه فرهنگی ایران میگویند.
دقیقا. حوزه تمدن ایران یا فرهنگ ایرانی است كه مرزهایی فراتر از مرزهای امروزی ایران دارد؛ نشان میدهد كه اولاً اسطورههامشترك است. چون در تعریف اقوام در غرب، گاه بر اسطوره مشترك بین یك گروه قومی تاكید میشود. شما نگاه كنید بین اسطورهای شهروندان كرد آذربایجان غربی یا حتی ساكن جنوب تركیه با اسطوره مردم تهران و همدان چه تفاوتی هست؟ كاوه، فریدون، رستم، آرش و امثال آن.
از طرف دیگر خود مناسك و آداب و سنن و رسوم و ذهنیات و خلقیات ایرانیها هم بسیار مشترك است. در نتیجه در این بستر تعریف اقوام ایرانی میسر میشود. كردهای تركیه چند دهه مبارزه كردند كه نوروز به رسمیت شناخته شود. در حالی كه نوروز در حوزه تمدن ایرانی نمادی از همزیستی تاریخی ایرانیان است؛ به گواهی مطالعات عمیق محققان گوناگون آمریكایی و اروپایی، نوروز نمادی از فرهنگ ایرانی است.
ـ متعلق به هیچ قومی هم نیست، متعلق به همه است.
بله. كرد، بلوچ، لر، تركمن، ارمنی و آذری و... همه ایرانیها، با این مقدمه، نكته دوم را هم بیان كنم و بعد به تعریف بپردازیم. عدهای ایران را صرفا محل سكونت گروههای قومی میدانند. در حالیكه اینگونه نیست.
ـ ما در ایران كرد داریم، عرب داریم، آذری داریم، بلوچ داریم. اما لزوما مردم سمنان را در هیچكدام از این اقوام نمیتوان جا داد.
مردم شیراز، مردم بوشهر، مردم هرمزگان را اینهاممكن است كه خودشان را شیرازی، بوشهری و یا هرمزگانی بشناسند ولی به عنوان اینكه مثلا فرض كنید قومی به نام قوم فارس در ایران هست محل تردید است و این هم از آن خطاهایی است كه برخی از كسانی كه درگیر مطالعات قومی هستند متاسفانه به آن توجه نكردهاند.ما در ایران قومی به نام قوم فارس نداریم و زبان فارسی نمادی از تعامل تاریخی ایرانیان و زبان همه اقوام ایرانی است نه زبان یك قوم به نام فارس.
ـ من یك گیومه اینجا باز كنم. قوم پارس یا قوم فارس به این معنی شناخته شدند كه در مقابل پارتها و مادها شناخته شوند وگرنه همان موقعی كه كوروش میرود هگمتانه را میگیرد و آژیدهاك را سرنگون میكند محققان یونانی اصلا نمیفهمند كه قوم پارسی رفته مادی را گرفته است. یعنی اینها اینقدر با هم اختلاط داشتند. برای اینكه مشخص شوند میگویند آقا این پارس است. این ماد است و آن هم پارت است وگرنه اصلا هیچ تفاوتی بین هیچ كدامشان نبود. همان موقع هم اقوام گیل و آمارد و... بودند كه در حوزه نفوذ مادها بودند و به عنوان ماد شناسایی میشدند. این توضیح را میخواستم بدهم كه متاسفانه رفتاری عجیبی را دارند انجام میدهند و بعدها هم اروپاییها ایران را پرشیا خطاب كردند كه بگویند از پارس گرفتهاند در حالی كه اینگونه نیست.
بر اساس این توضیحات كه شما این بحث را تكمیل كردید اقوام ایرانی را میتوان در این بستر تاریخی تعریف كرد. اقوام ایرانی گروههایی هستند كه در عین اشتراكات عمیق فرهنگی با دیگر ساكنان این سرزمین، اسطورههای مشترك، آداب، رسوم، سنن، تاریخ مشترك، سرگذشت مشترك،منافع مشترك، در كنار آن گاه از ویژگیهای زبانی و البته گاه هم از ویژگیهای مذهبی خاص خودشان برخوردارند. ما در این تعریف گاه مذهب را اضافه كرده ایم، چون مثلا بعضی از شهروندان كرد شیعه و برخی سنی هستند یا بلوچها هم سنی و هم شیعه دارند، آذریها و برخی از كردها شیعه مذهب هستند. پس مذهب متغیر اصلی نیست ولی برای برخی از این گروهها ممكن است متغیر مهمی باشد. پس لزوما هویت قومی را تنها نباید با زبان تعریف كرد؛ هویت را با زبان، مذهب و با گذشته طولانی مشترك، تاریخ، سرنوشت و دردها و شادیها و رنجها و جشنها و به هر حال نمادها و نهادهای متعدد اجتماعی فرهنگی مشترك بایدتعریف كرد. در این بستر میشود اقوام ایرانی را تعریف كرد. به این معنا به جای كلمه قومیت بنده در مقالهای هم اشاره كردهام بهتر است از مفهوم اقوام ایرانی استفاده كرد. یك تذكر هم باید اینجا اضافه كرد در فرهنگ ایرانی لااقل در فرهنگ متاخر ایرانی مفهوم قومیت نشان دهنده نزدیكی است. برخلاف آنچه در فرهنگ غربی گفتیم قومیت یاد آور جدایی و فاصله، تنفر، گروههای كافر، گروههای غیرخودی و مهاجراست. ما الان هم میبینیم كسی كه فوت میكند در پایان اطلاعیه ترحیم گفته میشود از تمامی كسان و خویشان و اقوام تشكر میكنیم یا كسان و خویشان و اقوام آن فرد دارند پیام تسلیت یا فراخوان برای مجلس ترحیم را اعلام میكنند. طبیعتا در تبارشناسی مفهوم قومیت در ادبیات ایرانی بار مثبت معنایی آن كاملا مشهود است و نزدیكی و پیوند را نشان میدهد برخلاف آنچه در فرهنگ غرب دوری، فاصله، جدایی را به تصویر میكشد.
ـ شما اشاره كردید به تعریف خاصی از فرهنگ ایرانی، تعریف خاص از اقوام ایرانی. ما در غرب اقوامی و گروههایی را داریم كه حضور عینی دارند، تفاوت میان ما چیست؟ ما چگونه هستیم و آنها چگونه هستند؟ آیا میشود به این تفاوت هم اشاره كرد؟
بله. به نكته مهمی اشاره كردید، بسیاری از این كشورها پیوندشان به بیشتر از 200سال اخیر نمیرسد. در صورتی كه پیوند میان باشندگان این سرزمین لااقل در مورد كردها و بلوچها و آذریها و امثالهم به بیش از چندهزار سال میرسد، آیا در این چندهزار سال پیوندهای عمیق خانوادگی، نژادی، فرهنگی، هویتی شكل گرفته است یا خیر؟ نكتهای كه از نكته اول برمیآید این است كه در اینجا سرزمین هیچ گروهی به وسیله گروهدیگر اشغال نشده است. مثلا در اتریش یا روسیه تزاری سرزمینی كه دولتی قدرتمند آمده در آنجا نظمی را مستقر كرده و البته چالشهایی هم كم و بیش تاكنون به انحاء مختلف داشته است.در حالی كه در این سرزمین یعنی ایران هیچگونه سیطره نظامی و یا رابطه غالب و مغلوب شدن، رابطه استعمار و مستعمره شدن میان این گروههای اجتماعی كرد و بلوچ وآذری و همدانی و كرمانی وجود نداشته است.
جالب است بدانیم كه بسیاری از حكام ایران در طول این چند هزار سال از گوشه و كنار كشور بودهاند. كریمخان زند و خانواده زند یا خانواده افشار، خاندان صفویه، قاجارها، كرد یا تركمن یا آذری و...بودهاند، شما كدام گروه ایرانی را میتوانید بگویید كه در نظام سیاسی كشور در سدههای اخیر و در چند هزار سال ایران مشاركت نداشته است. در اسطوره، شما شاهنامه را نگاه كنید در آن كرد هست، بلوچ و سیستانی هست، در آن همه هستند یعنی تاریخ مشترك كه گفته میشود با همه اجزای فرهنگی و اجزای آن و البته پیوندهای زبانی بسیار مشتركی هم هست. از این نكات نباید به سادگی گذشت. شما بین زبانهای كردی و زبانفارسی چقدر پیوند به لحاظ كلمات، لغات، ساختار و در مجموع دستور زبانی میتوانید مشاهده كنید. به این ترتیب واقعا به نظر میآید برای اینكه دچار خطای رویكرد پوزیتویستی و مطالعه اثباتگرایانه نشویم، یعنی پدیدهای را در گوشهای از جهان مطالعه كردن و نتایج آن را به تمام بشریت تعمیم دادن كه كاری به هرحال غیرعلمی است و هم در مورد آن تردید روشی و محتوایی میتواند طرح شود به نظر میرسد كه در بررسی معادله اقوام ایرانی حتما بایستی به ویژگیهای تاریخی و فرهنگی این سرزمین ارجاع داد وگرنه ما دچار خطا خواهیم شد. امری كه در بسیاری از متونی كه امروزه در بررسی اقوام ایرانی مورد توجه قرار میگیرد متاسفانه از آن غفلت میشود و به این تاریخ و این سرگذشت مشترك توجه لازم صورت نمیگیرد. البته این بی توجهی را در آثارگروهی از فعالان قومگرا هم تعمدا و یا گاه به اشتباه قابل مشاهده است.
ـ خوب است وارد یك فاز تاریخی شویم. تا پایان دوره قاجارها، چیزی به اسم قومیت در ایران، احساس نمیشد، در ایران اقوام مختلف زندگی میكنند. این یك واقعیت است كه كمتر به آن اشاره میكنند. شما روندی تاریخی از این موضوع را برای ما بگویید. در دوره قاجارها چه اتفاقی افتاد؟ در دوره پهلویچه اتفاقی افتاد و بالاخره بعد از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران ما چه روندی را شاهد بودیم. پیشنهاد میكنیم كه اینها را تفكیك كنید و بیشتر توضیح بدهید تا مسائل روشنتر شود.
به نظر میرسد كه یك اتفاق مهم بعد از دوره صفویه در ایران رخ میدهد و آن اتفاق این است كه بعد از جنگ چالدران، مرزهای سیاسی كشور با مرزهای فرهنگی انطباقشان را از دست میدهند.
بخشهایی از ایران، از سرزمین مادری جدا میشود. شما میدانید در جنگ چالدران تعدادی از امارات كرد برای اینكه در برابر رسمیت مذهب تشیع مقاومت كردند، به دولت عثمانی پیوستند و در این جا جدایی كه میان بخشی از جامعه كردی با دیگر كردها و جامعه ایرانی شكل میگیرد، عملا موجب تفاوت مرزهای فرهنگی و سیاسی میشود. این داستان در دوره قاجار تعمیق میشد. به این معنا كه در جنگهای ایران و روس، بخشهایی از قفقاز هم از ایران جدا شدند و به روسیه ضمیمه گردیدند و در این حوزه هم باز این اتفاق میافتد، یعنی خانات گنجه و باكو و محال اران یا آلبانیایی قفقاز كه بعدها به جمهوری آذربایجان معروف میشود از ایران جدا میشوند. از طرف دیگر در همین دوران، یعنی دوره قاجار، مرزهای شمال شرقی كشور هم در قرارداد (آخال كه در سال 1882) بسته میشود و بخشی از مناطقی كه بعدها محل سكونت اقوام تركمن میگردد و از ایران جدا میشود در بین مرزهای سیاسی و فرهنگی ایجاد تفاوت میكند.
كما اینكه در همین دوره هم بهخصوص از دوره فتحعلیشاه به بعد در مرزهای شرقی این اتفاق میافتد. بخشهایی از افغانستان و بخشهایی از هند تحتكنترل بریتانیا؛ انگلیسیها میآیند مرزهایی ترسیم میكنند. البته گزارشهای مهمی هم در این زمینه چاپ شده و عملا موجب میشود كه بخشی از مناطق بلوچنشین از ایران جدا شود. یك نكته اینكه خود به خود همین اتفاقها آبستن حادثه خواهد بود. نكته دوم اینكه در پایان قرن 19 و اوایل قرن 20 اتفاقهایی میافتد كه در نتیجه رقابت بین دول اروپایی و نیز مسائل داخلی و امپراتوری تزاری در شمال ایران از یك طرف به اضمحلال میرود و از طرف دیگری امپراتوری عثمانی هم از هم فرو میپاشد. باید توجه شود كه در پایان امپراتوری روسیه كمكم فشار اسلاوها علیه غیراسلاوها بالا میرود؛ یك نوع پان اسلاویسم در حال شكلگیری است و جالب اینجاست كه اولین زمزمههای پانتركسیم در همین دوره در منطقه تاتار در میان تاتارهای روسیه شكل میگیرد؛ حتی نه در میان آذریها یا در میان تركها یا تركیه و امثالهم.
ـ تاتارهای مجارستان و و اوكراین؟
خیر!تاتارهای روسیه تزاری، در اینجا هم البته نقش بعضی از مستشرقین بهصورت واضحی روشن است. به عنوان نمونه وامبری، كه میآید، عملا پانتركسیم را تشویق میكند. این جاسوس انگلیسی مجاریالاصل و یهودی بود و در لباس دراویش به منطقه میآید. تضعیف روسیه هم از اهداف این كار بود. خاطراتش هم منتشر شده است. او به این منطقه میآید و البته تاثیری هم بر شكلگیری پانتركسیم دارد. در این دوران كمكم پان تركسیم بهوجود میآید.
ـ و تغییر نام تاریخی اران و شمال ارس به آذربایجان؟
به تدریج این جریان به خانات باكو و گنجه و نخجوان و امثالهم كه بعدها خودشان را به نام جمهوری آذربایجان میخوانند، كشیده میشود. برخلاف نام تاریخی و قدیمی این سرزمین كه اران خوانده میشد. كمااینكه نباید نقش تركهای جوان عثمانی را در این نامگذاری نادیده گرفت.
ـ این تحول در زمان استالین بود؟
قبل از استالین است. اعلام جمهوری آذربایجان كه عملا جفای تاریخی هم به اهالی آران صورت میگیرد، چون آنها را از هویت دیرینهشان جدا میكند و نام تازهای كه قبلا فقط مربوط به تبریز و مناطق آذری ایران و جنوب ارس بوده است، برای خودشان برمیگزینند كه البته با ادعاهای الحاقگرایانه بعدی همراه میشود. اگر خاطرات رسولزاده را نگاه كنید، در پایان حاضر بودند با فشاری كه نخبگان ایران آوردند، این نام را پس بگیرند. البته در ایران كوتاهیهایی شد كه وارد آن بحث نخواهیم شد.
از طرف دیگر در ویرانههای عثمانی وقتی كه خلافت عثمانی در حال احتضار است، در میان افسران جوانی از سپاه حمیدیه، كه از دولت عثمانی حمایت میكنند، گروههای كرد هم هستند، بهخصوص كردهای سنی كه میخواهند از خلیفه اسلامی دفاع كنند، وقتی كه این خلیفه در نبرد و در رقابت با دول اروپایی شكست میخورد، بر ویرانههای آن پانتركسیم كم كم قدرت میگیرد.
ـ چگونه كردهای عثمانی تقسیم میشوند؟
بعد از پایان جنگ اول جهانی و فروپاشی امپراتوری و خلافت عثمانی، بخشهای مهمی از این امپراتوری به نام كشورهای جدید مثل كشورهای عربی همسایه ایران از كویت و عراق گرفته تا اردن، لبنان، فلسطین، سوریه و امثالهم جدا میشود. در اینجا برندگان جنگ یا متفقین كه جنگ را بردهاند، عملا در قراردادی كه در ورسای فرانسه بسته میشود و در آن اشاره میگردد كه میتوان در مناطق كردنشین تركیه و شمال عراق دولتی تشكیل داد. البته هیچ اشارهای به نام ایران و یا كردهای ایران در این قرارداد نیست و حتی بعدها ملك محمود در سلیمانیه ادعای شاهی میكند. شیخ محمود برزنجه خودش را شاه كردستان مینامد، انگلیسیها هم از او حمایت میكنند نه به عنوان شاه بلكه در حد یك قدرت محلی، اما در میانه كار انگلیسیها متوجه میشوند با هشداری كه خانواده فیصل به آنها میدهند كه اگر كردهای شمال عراق و جنوب تركیه با هم كشوری را تشكیل بدهند، در جایی كه دولت عراق تشكیل میشود، سلطنتخانواده فیصل شكل میگیرد، توازن جمعیتی به نفع شیعیان رقم خواهد خورد و انگلیس این را با منافع خودش سازگار نمیبیند، در نتیجه دست از حمایت شیخ محمود برمیدارد و عملا دولت عراق نوین شكل میگیرد و البته از روز تولد عراق جریانهای كردی هم در عراق در مقابله با این دولت شكل گرفتهاند. بهعبارت دیگر عمر دولت عراق كمتر از جریانهای كردی خواهان جدایی از عراق است. آنها شكل گرفتهاند، بعد عراق شكل میگیرد.
ـ آیا در میان كردهای تركیه هم حركتی شكل میگیرد؟
اینجا یك اتفاق میافتد. در ویرانههای عثمانی جریانهای كردی همچون هویتشان در برابر عربها در عراق و تركهای تركیه بهخطر میافتد، آنها هم برای اینكه هویتشان بهخطر نیفتد، تلاشهایی را آغاز میكنند. جالب است بدانید كه در ابتدای كار ایرانی میاندیشیدند. خودشان را از اعقاب رستم و سهراب میدانستند. مهمترین این جریانها كه اتفاقا رنگ نظامی هم بهخودش میگیرد، كمیته خوی بوون یا مستقلبودن، به رهبری احسان نوری پاشا است كه شكل میگیرد.
احسان نوری پاشا در خاطراتش اشاره میكند ما وقتی كه میجنگیدیم، گویی خون قهرمانان افسانهای ایران، رستم و سهراب در رگهایمان به جوش آمده و با سربازان توران میجنگیم... علیرغم اینكه آنها در اساسنامهشان تاكید كرده بودند كه نسبت به منافع دولت شاهنشاهی ایران نهتنها كمال احترام، بلكه احساس برادری دارند، اما دولت رضاشاه به دلایلی مرزهای ایران را در اختیار ارتش تركیه قرار داد تا بیایند از پشت آرارات كوچك- كه آنوقت جزو خاك ایران بود كه خیلی هم منطقه مهم سوقالجیشیای است،- از ایران جدا میشود. نیروهای ترك میآیند با استفاده از فرصتی كه رضا شاه به آنها داده احسان نوری پاشا را سركوب میكنند و احسان نوری پاشا به تهران میآید و زندگی سخت و پر ماجرایی را در تهران پیش میگیرد تا سال 56 كه فوت میكند، نگاه به ایران هم مثبت بوده است. طبیعتا وقتی كه جریان پانتركی و پانكردی شكل میگیرند، خیلی طبیعی است كه یك نگاهشان هم متوجه آذریها و كردهای ایران باشد. خود به خود نگرانیهایی در ایران در میان حاكمیت شكل میگیرد. یعنی در دولت رضاشاه، مثلا فروغی سفیر ایران كه در استامبول بود، دائما گزارش میداد كه این انگلیسیها تخم لق استقلال كردستان را در دهان گروههای كرد گذاشتهاند. باید احتیاط كنیم. باید چهكار كنیم. اگرچه برخی از آگاهان ایرانی، آگاهان به تاریخ و فرهنگ ایران هشدارهای فروغی را خیلی جدی نمیدانستند و میگفتند با توجه به ریشههای تاریخی و فرهنگی و نگاه ملیای كه در میان كردها و آذریهای ایران هست، نباید خیلی نگران بود، اما به هر حال دولت تحت تاثیر این نگرانیها و برخی تحركات قرار میگیرد. كمكم ما وارد معادله سیاسیشدن قومیت در ایران میشویم، اما ما هنوز هیچ پدیده قومی را در این دوره تاریخی نداشتیم. یعنی در دوره رضاشاه هیچ خیزشی كه صبغه قومی داشته باشد نمیبینید. اگر شما بخواهید مثلا اینجا برای نقد صحبتهای بنده به شیخ خزعل اشاره كنید، باید بگویم كه مساله شیخ خزعل یك حركت قومی نبوده، شیخ خزعل تحت تاثیر انگلیسیها،جریانی سیاسی - عشیرهای بوده و اتحادش با بختیاریها، با لرها، مؤید این ادعا است.
ـ یك تلاش داخلی بود جهت مقابله با عنصر خارجی.
البته عامل انگلیس هم گاهی اوقات میتواند نگاهی به بیرون داشته باشد، فراموش نشود كه پانعربیسم اساسا بعد از ظهور جمال عبدالناصر بود كه خودش را نشان داد و در اینجا نمیتوان به آن تاكید كرد و شیخ خزعل را به آن جریان وابسته دانست. شما میدانید در مقابل شیخ خزعل، بسیاری از خانوادههای عرب در ایران مقاومت كردند، ازجمله طایفه بزرگ بنی طرف كه در مقابلش ایستادند و به هر حال بقیه ماجرا كه در تاریخ ثبت شده است.
ـ بحث سیاسی شدن موضوع اقوام به چه دورهای و یا چه گروهی باز میگردد؟
برای اولین بار بحث سیاسیشدن اقوام برمیگردد به گفتمان ماركسیستهای ایران. كمونیستهای ایران تحت تاثیر گفتمان لنینی - ماركسی كه صحبت از حقوق خلقها به میان میآید، تحت تاثیر گفتمان ماركسیسم، تعریفهایی را ارائه میكنند...
ـ پس تودهایها هم اینجا یك خیانت دیگر كردند.
فعلا تودهایها وارد نشدهاند. كمونیستها هستند. یعنی میآیند برای اولین بار در نیمه دوم دهه اول 1300 و در اعلامیه كنگره دوم حزب كمونیست ایران صحبت از كثیره`الملهبودن ایران میكنند، در حالی كه جامعه ایران ممكن است قومهای متعدد داشته باشد، ولی یك ملت است. ملت ایران و صحبت از كثیرالملهشدن از آن زمان در گفتمان برخی از جریانهای چپ وارد میشود كه البته امروز هم ما نمود آن را در این طرف و آن طرف شاهد هستیم، علیرغم اینكه گروهاندكی از كمونیستهای ایرانی برای اولین بار سخن از كثیرهالملهبودن ایران یا خلقها یا امثال آنها میرانند، هنوز از سیاسیشدن اقوام خبری نیست.
ـ مربوط به دوره رضاشاه میشود؟
بله، مربوط به دوره رضاشاه است. همزمان با این برخی از كمونیستهای معروف ایران مثل دكتر تقی ارانی و حتی پیشهوری با این دیدگاهها مخالف بودند. پیشهوری در روزنامه حقیقت، مجموعه مقالاتی دارد علیه كسانی كه در ایران میخواهند سخن از خلقها و ملل به میان آورند و ابراز نگرانی پیشهوری و البته تقی ارانی هم به همین ترتیب در آلمان در نشریه ایرانشهر و فرنگستان كه در برلین چاپ میشد در ارتباط با ملیت و ایرانیت نگران بودند، میدانید تقی ارانی هم خودش آذری بوده است و كاملا در مقابل این دیدگاه موضع دارند
اما شهریور 20 فرا میرسد. اولین بار در تاریخ ایران از این دوران است كه ما كمكم شاهد شكلگیری گروههایی هستیم با هویتی به قول خودشان هویت قومی كه بهنوعی ندای جداسری و خیرهسری در بحث قومی را سر میدهند و ادعاهای تجزیهطلبانه كمكم خودش را نشان میدهد. اگر ما تا به امروز صحبت میكردیم تحتتاثیر عامل خارجی است و اسناد خارجی هم كمابیش این را نشان میداد، خاطرات بسیاری از كسانی كه درگیر این معادله بودند این را كاملا نشان میداد، ممكن بود این داستان به جد گرفته نشود، اما امروز خوشبختانه با بازشدن درهای آرشیوهای حزب كمونیست شوروی در باكو و مسكو و همچنین بریتانیا، ایالات متحده و امثال آن، كمكم به صراحت و روشنی میتوان نه تنها ردپا بلكه دخالت آشكار و روشن عناصر خارجی را هم در اینجا دید.. بخشی از اسناد در كتاب بسیار خواندنی آقای جمیل حسنلی یعنی فراز و فرود فرقه آذربایجان كه نشر نی چاپ كرده نیز آمده، بخشی از آن در مجله جنگ سرد در آمریكا منتشرشده كه ترجمه آن در مجله گفتوگو و چشمانداز ایران منتشرشده است. شما ملاحظه میفرمایید برای اولین بار اتحاد جماهیر شوروی وقتی كه وارد ایران میشود در دو نوبت سیاست توجه به آذربایجان و كردستان و شمال ایران تا گرگان را در پیش میگیرد. ابتدا در هنگام ورود، در سال اول سیاستی را پیش میگیرند. گروههایی را در آذربایجان، كردستان در مهاباد و تبریز تقویت میكنند. اما در نیمهپایانی سال دوم 21 به نظر میآید به دلیل اینكه كمكم در جنگ احساس میكنند كه توازن به هم خورده است كوتاه میآیند حتی به دولت ایران اجازه میدهند كه برگردد و آرامشی را برقرار كند. اما از تیرماه 23 مجددا با سیاستهای جدید شوروی برای كسب امتیاز نفت شمال این داستان وارد مرحله تازهای میشود.
ـ اهداف اتحاد جماهیرشوروی از این تحركات چه بود؟
در این اسناد كاملا مشاهده میشود كه نیروهای شوروی دو هدف را تعقیب میكردند. 1- الحاق آذربایجان و بخشی از مناطق كردنشین ایران و آذربایجان به شوروی 2- در مرحله بعد از سال 23 به بعد اگر الحاق دست نیافتنی یا غیرممكن است حداقل به دست گرفتن امتیاز نفت شمال. در این خصوص حزب توده وارد عمل میشود. درخواست موازنه مثبت احسان طبری از برجستههای حزب توده كه درخواست میكند چون بخشی از نفت جنوب ایران هم در اختیار انگلیس است، نفت شمال ایران در اختیار شوروی قرار بگیرد كه با هشیاری نیروهای ملی در مجلس چهاردهم و به خصوص مرحوم دكتر مصدق طرحی به مجلس برده میشود و سیاست موازنه منفی مطرح میشود كه نه به این و نه به آن. تودهایها و بهخصوص شخص پیشهوری علیه مصدق موضع میگیرند. اینجا چند تا اتفاق در كردستان و آذربایجان رخ میدهد 1- دولت روسیه و نیروهای اشغالگرش برخلاف كنوانسیونهای بینالمللی اجازه نمیدهند نیروهای ایرانی در حفظ نظم و امنیت در مناطق اشغالی تلاش كنند. 2- با توجه به اینكه از قبل و در این دوره بهخصوص شمار زیادی از مهاجران به آذربایجان برگردانده شدند، مهاجران به كسانی میگویند كه در دهههای قبل اینجا بودند و به روسیه تزاری مهاجرت كردهاند و آمدهاند به شوروی. اینها به تدریج كه بخش عمدهشان هم وابستههای ایدئولوژیك یا سیاسی به كمونیست بودند به ایران برگشت داده میشوند، بین 6 تا 13 هزار نفر به ایران آمده و همچنان مانند نیروهای جمهوری آذربایجان میآیند مستقر میشوند در حالی كه به نیروهای دولتی اجازه داده نمیشود كه فعالیتی داشته باشند اگر جایی هم اخلالی هست امنیت و نظم برگردانده شود. خب در اینجا كومله ژكاف در مهاباد تاسیس میشود و همچنین حزب فرقه دموكرات البته ابتدا حزب توده شعبه ایالتی در تبریز شكل میگیرد و بعد در شهریور 23 تبدیل میشوند به فرقه دموكرات آذربایجان كه پیشهوری را به عنوان سركرده نصب میكنند. پس مشخص است كه عامل خارجی به دو طریق در سیاسی شدن مساله اقوام نقش آشكاری داشته است: 1- به لحاظ گفتمانی یعنی تحتتاثیر روشهای كمونیستی و حق ملل لنین كه البته خودشان هم هیچگاه رعایت نكردند و بهخصوص كه تمامی سرزمینهای تحت سیطره شوروی اصلا جزو شوروی نبودند. این سرزمینها یا جزو ایران یا كشورهای دیگر بودند كه به زور در طی جنگ ایران و روس در دوره فتحعلی شاه و ناصرالدینشاه قبل از جنگ اول به روسیه اضافه شدند و همینطور بخش اروپای شرقیاش كه در همین دورههای اخیر جدا شدند لتونی و لیتوانی و امثال آن و طبیعی است كه در آنجا، آن تئوری شاید میتوانست جواب دهد. كه البته تئوریخودشان را هم موردنظر و مورد توجه قرار ندادند و به آن پایبند نبودند و حتی سیاست مهاجرت روسها و روستبارها را به گوشه و كنار اتحاد جماهیر شوروی در پیش گرفتند اما به هر حال تحتتاثیر آن گفتمان از طرفی و از این مهمتر تحتتاثیر دخالتهای مستقیم و غیرمستقیم عامل خارجی كه ابتدا شورویها هستند بعد پای قدرتهای دیگر هم باز میشود كمكم سازمانهای قومی در ایران جان میگیرند. البته بهدنبال خروج نیروهای شوروی به همان سادگی كه فرقه دموكرات آذربایجان و... به وجود آمدند به همان سادگی هم از بین میروند. شما ملاحظه میكنید كه شورویها بیرون میروند و چند روز بعد توسط اهالی آذربایجان قبل از ورود ارتش، فرقهایها سركوب میشوند و رهبرانشان از ایران فرار میكنند و تعدادی از آنها میمانند و البته داستان مهاباد هم به نحو دیگری تمام میشود. اما این سرآغاز قومگرایی است.
ـ چرا؟ چه دلایلی برای این موضوع وجود دارد و چه عواملی باعث آن شد؟
در اینجا چند ادعای مهم مطرح میشد. یكی اینكه آذربایجان از روند امكانات مملكت بیبهره شده است. اساساً. بعد از شكلگیری دولت نوین و مدرن رضاشاه در ایران، ساختار برنامهریزی و توسعه در ایران ساختار ناموزونی بود. تبریز هم محل سكونت ولیعهد است و هم دروازه ایران به اروپاست از طریق مرز با روسیه تزاری و عثمانی سابق و بعد هم تركیه مرتبط است. هر دو امكان از تبریز گرفته میشود اما نه به خاطر تعمدی در كار. اولا روسیه تزاری كه تبدیل به شوروی میشود مرزهایش، مرزهای آهنین میشود. خود به خود دیگر امكان رفت و آمد بسته میشود.
از طرف دیگر تركیه نوین هم كه به وجود میآید، مرز به شكل دیگری بسته میشود. حكومت نظامی آتاتورك كه نگرانی كردها را دارد و البته درگیریهایی كه با كردها دارد خودبهخود مرزهایش با ایران،- چون بخش عمده مرزهای تركیه با ایران ساكنانش كرد هستند- آن مرزها هم بسته میشود. خود به خود این امكان آذربایجان برای ارتباط اقتصادی و تجاری با اروپا به شدت كم و گرفته میشود و این بر روی وضعیت توسعه تبریز اثر میگذارد.
ولیعهد هم كه از آنجا به پایتخت در تهران رفته است؛ به گونهای دیگر تهران دارد متمركز میشود. طبیعتا باز امكان از تبریز گرفته میشود و البته كموبیش آذربایجان جزو نقاط توسعه یافته كشور است. اگرچه هنوز تا شاخصهای ایدهآل توسعه فاصله زیادی وجود دارد. وقتی كه شورویها در اینجا هستند. حریم امنیتی برای قومگراها ایجاد كردهاند. امكانات مالی در اختیارشان قرار دادهاند. امكانات نظامی در اختیار آنها قرار دادهاند. همه اینها در كتاب حسنلی حتی به عدد و به شماره چاپخانه ماشین، تفنگ، گلوله و... با سند آمده و همه اینها در اسناد تاریخی ایرانی هم كم و بیش ثبت شده است... شما مكاتبات متعدد فرماندهان محلی، رئیس شهربانی، روسای ژاندارمری و حتی ناراضیان از پیشه وری را میبینید دائما میگویند در فلان منطقه، فلان آدم شروری دارد اقدامی انجام میدهد ولی نیروهای شوروی اجازه نمیدهند كه نیروهای دولتی بروند آنها را سركوب كنند و حتی در تغییر نام كومله ژكاف به حزب دموكرات بعد از سفر قاضی محمد اینجا به دستور آنها است كه قاضی محمد این نام را تغییر میدهد. اما دامنه فعالیت آنها البته تا سال 1357 به شكل بسیار محدودی استمرار پیدا میكند. گروههای آذری در باكو تحتتاثیر حزب توده و گروههای كرد كمابیش در عراق تحتتاثیر و زیر پرچم بارزانیها یا زیر پرچم دولت عراق كه البته در درون هم مشكلات متعددی دارند. درسال 37 رهبری حزب دموكرات عبدالله اسحاقی( احمد توفیق)، در كنگرهاش عبدالرحمان قاسملو را به جرم جاسوسی برای ساواك اخراج میكند.بیش از ده سال قاسملو از حزب دموكرات خارج میشود. بهدنبال آن هواداران قاسملو كودتایی میكنند و بر میگردند به حزب دموكرات و احمد توفیق ( عبدا... اسحاقی-) او بعدها به طرز مشكوكی از بین میرود هنوز هم مرگ او درهالهای از ابهام قرار دارد- این در اواخر دهه 40 شمسی خود ماست. قاسملو كه برمیگردد سیاستهای پیشین حزب را نفی میكند. از آن فضای قومگرایی و كردگرایی میخواهد به سمت سوسیالیست و حقوق طبقات پایین در بیاورد؛ كمااینكه قاسملو به قاضی محمد انتقاد میكند كه قاضی محمدبخش عمدهای از ژنرالها و همكارانش را كه از میان خانها و روسای عشایر انتخاب كرده بود و البته هیچ توجهی با آن نگاه كمونیستی و سوسیالیستی به حقوق طبقات پایین و كارگردان نشده است. طبیعتا تا سال 57 اینها كج دار و مریز تحت حمایتهای خارجی به حیات خودشان ادامه میدهند. بهخصوص در این اواخر حمایتهای بعثیها كاملا روشن است
ـ در جمع بندی این دوره نسبت به دوره رضاشاه به چه نتایجی در خصوص قومگرایی و نیز ناتوانیهای حاكمیت میرسیم؟
در جمعبندی این دوره نسبت به دوره رضاشاه به چند نكته میرسیم: اولا با آن تحولات كه در گوشه و كنار كشور رخ میدهد؛ هیچگاه دولت یعنی از دوره رضاشاه، محمدرضا پهلوی تا دوره بعد از انقلاب توجه نشد كه شرایط ایران، شرایط تركیه و عراق نیست. آنها دولتهایی هستند كه در اوایل دهه بیست میلادی به وجود آمدهاند. ما ملت عمیق و ریشهداری هستیم. نباید از آنها الگو گرفت. رضاشاه از مدل آتاتورك الگو میگیرد وتوجه نداشت كه نباید سیاستهای آنجا را در اینجا عیناً اعمال كرد. نكته دوم این است كه برای رصد تحولات از آن دوره، حتی امروز ما هنوز یك مركز مطالعاتی، پژوهشی، علمی، دپارتمان، دانشكده یا محلی كه یك گروه پژوهشی كه به صورت علمی، این تحولات را رصد كند نداریم. نكته بعدی این است دورهای كه انگلیسیها در هند بودند ایرانزدایی از شرق و غرب وشمال ایران و شروع میشود یعنی وقتی كه انگلیسیها هند را میگیرند زبان فارسی در هند به محاق برده میشود و فشار وارد میشود كه این زبان از بین برود. در روسیه در ناحیه قفقاز تلاشهای زیادی برای از بین بردن عناصر فرهنگ ایران شكل میگیرد.
در تركیه نوین عناصر ایرانی حذف میشوند. زبان عثمانی آمیزهای از تركی و فارسی و عربی بود وبا رواج زبان تركی استاندارد فعلی عملا ایرانزدایی از آن فرهنگ میشود. در عراق بسیاری از مكتبخانهها هنوز كتابهای حافظ و سعدی را درس میدادند، تا سال 1930 كمكم با بنای فرهنگ ایرانی هم مقابله میشود و طبعا دولت نگران میشود و البته برای رفع این نگرانی هر كاری میشود اما كسی به فكر تاسیس مراكز رصدی و علمی نمیافتد.
نكته بعدی كه در اینجا حائز اهمیت است این است كه بعضی از گروههای سیاسی در آذربایجان شوروی، باكو و همچنین در تركیه و شمال عراق كمكم متوجه اقوام ایرانی میشوند. یعنی متوجه كردها و آذریهای ایران میشوند. لذا كمكم این داستان شكل امنیتی هم پیدا میكند و البته به ابعاد فرهنگی و اجتماعی آن توجه نشده است. یعنی شما نگاه كنید الان موسیقی كردی یا موسیقی بلوچی جزئی از موسیقی ایرانی است.
همچنین الان هم بخشی از موسیقی ایران، سازهایش، شخصیتهایش، مقامهایش مشترك است بین كردها و آذریها، تاجیكها، افغانها و همه ایرانیها ولی به آن به عنوان جزئی از هویت ایرانی توجه نمیشود.
نكته بعدی هم كه خیلی حائز اهمیت است این است كه چون امكان مشاركت گستردهمردم در تعیین سرنوشت خودشان برای یك نظام دموكراتیك مهیا نبوده تا دوره پهلوی دوم عملا الگوی جذب خرده فرهنگها و مردم ساكن در این نواحی در نظام ملی با تزویر یا زور است؛ ابزار نظامی است یا تطمیع و خرید برخی از نخبهها و امثالهم است یا سیاست بازی است. عملا از مشاركت مردم، از شكلگیری نهادهای مدنی خبری نیست و طبیعتاً واكنشهایی هم شكل میگیرد. یك وقتی كه عشایر در دوره رضا شاه یكجانشین میشوند، طبیعتا این قدرت از دست رفته كمكم باید به نوعی از طریق فرزندان این روِسای عشایر خودش را نشان دهد. بسیاری از جریانهای قومی یا برآمده از عشایر یا فرزندان آنها است. شما به اسامی ژنرالهای قاضیمحمد نگاه كنید عشایر هستند. یعنی كاملا مشهود است وحتی همین الان در شمال عراق نگاه كنید خانواده بارزانی و طالبان دقیقا از دو ایل متفاوت بازران و طالبانی برخواستهاند. این شكل عشایری هنوز هم در این داستان كاملا روشن است. نكته بعدی اینكه، در تقویت فرهنگ ملی از راهكارهای علمی در این دوران مدد گرفته نشد. ضمن آنكه ویژگیفرهنگی اقوام به عنوان جزئی از سرمایهملی انگاشته نشد.
همچنین امكان مفاهمه جدی روشنفكران و اهل علم و فرهنگ كشور در گوشه و كنار كشور به عنوان یك ضرورت ملی مورد توجه قرار نمیگیرد و روند ناموزون توسعه در كشور موجب میشود كه گوشه و كنار كشور بیبهره باشند یا بهره كمی از توسعه كشور ببرند.
ـ پس توسعه نیافتگی ویژگی قومی ندارد؟
بله،توسعه نیافتگی بخشهایی از ایران ویژگی قومی ندارد. استان فارس بخشهای جنوبیاش فارس هستند، زبانشان فارسي است ولي محروم است. بوشهر و هرمزگان، چهارمحال، سمنان، كهگيلويه و بوير احمد. نكته دوم اين است كه در همه جاي دنيا شاخص توسعه مرزها حتي در ايالات متحده آمريكانسبت به مركز كشور پايين است، الان آمريكا مدتي است شروع كرده در مورد مرزهاي جنوبياش در مرز مكزيك، طرحهاي تازهاي را به اجرا درميآورد و همه حتي در سوئيس وضع تقريبا مشابه است. گزارشهاي پژوهشي نشان ميدهد كه شاخصهاي توسعه مرزها با داخل كشور متفاوت است. هر چند مساله عمومي است اما شدت و ضعفش متفاوت است. در ايران هم البته بايد در اين زمينه تجديدنظري ميشد كه نشد.