Talashonline تلاش
صفحه نخست | ديدگاه | گفتگو | نگاه ژرف | فصلنامه تلاش | نشریات
برگشت
March 28, 2008جمعه 9 فروردین 1387
 

باردیگر، افزایش خطر جنگ

فرهاد یزدی
 

ایران، به هرقیمت که شده باید از یک درگیری نظامی با غرب پرهیز کند. در صورت وقوع چنین درگیری، در هم شکسته شدن یکپارچگی سرزمینی ایران و تقسیم آن به چند "ایرانستان" امکان بیش تری خواهد داشت، تا بقای ایران یکپارچه با مرزهای کنونی.

به منوچهر فرهنگی، که برای گسترش فرهنگ ایران همیشه کوشید. یادش گرامی باد

انتشار گزارش سازمان های اطلاعاتی آمریکا در مورد فعالیت های هسته ای ایران، به میزان زیادی از احتمال حمله ی آمریکا به ایران کاست. شاید انتشار علنی این گزارش از سوی آمریکا، به منظور کاهش تنش موجود میان جمهوری اسلامی و غرب بوده و اشاره به خواست رسیدن به نوعی تفاهم داشت. پس از انتشار این گزارش چنین به نظر می رسید که رژیم اسلامی، در تلاش برای برقراری ثبات در عراق، نقش مثبتی به عهده گرفته باشد. کاهش بمب گذاری ها، تقلیل درگیری میان گروه های مختلف عراقی و کاسته شدن از حمله به نیروهای خارجی و همچنین کاهش فعالیت گروه های تندرو سنی مذهب، چه عراقی و چه خارجی نشانه هایی از نتایج مثبت این تلاش بود. فرمانده نیروهای آمریکا در عراق، نقش مثبت جمهوری اسلامی در برقراری ثبات در عراق را ستود. هم زمان، از سخن رانی های تحریک آمیز احمدی نژاد رییس جمهور رژیم اسلامی کاسته شد و به نظر می آمد که رژیم اسلامی نیز از کاستن سطح تنش در منطقه که هر لحظه می توانست پای ایران را به یک جنگ ناخواسته و مهلک به کشاند، استقبال می کند.
اما عمر این تحولات کوتاه بود. با انتخابات مجلس روند بازگشت به تندرویهای گذشته باردیگر آغاز شده است. سپاه پاسداران به زیان دارودسته معممین، بیش ترین کرسی های مجلس را در اختیار گرفته و «اصول گرایان» که صلاحیت خود را در جریان انتخابات تائید شده می پندارند و هیچ رسالتی برای خود جز جلو انداختن ظهور امام زمان قائل نیستند، با فتح قوه مقننه راه تندروی را از سر گرفته اند. در 28 سال گذشته، حتا آخوندها که اهرم قدرت را دست داشتند، تا این میزان مسئولیت خویش در برابر ملت را نفی نکرده بودند. با درگیر شدن مسابقه تندروی نه رهبر و نه رئیس جمهور قدرت دور نگه داشتن خود از این مسابقه را ندارند.
رژیم اسلامی، با تکیه به درآمد روز افزون نفت و با آرزوی حمایت روسیه و تا اندازه ای چین، امیدوار بود که به تواند از تحریم های جدید بر علیه ایران جلوگیری کند. با نزدیک تر شدن تاریخ تصویب دور جدید تحریم ها در سازمان ملل، بر تندروی سیاست های رژیم افزوده شده است. این تندروی بطور آشکار در سیاست رژیم اسلامی در عراق خود را نشان می دهد. بی ثباتی در عراق که تا مقدار زیاد فروکش کرده بود، دوباره اوج گرفته است. مجددا بمب گذاری و کشتار که در راستای تشدید اختلافات قومی و مذهبی در داخل جامعه عراق می باشد، به شدت افزایش یافته است. با اوج گیری خشونت در عراق، حمله به سربازان آمریکایی نیز شدت گرفته است ـ تعداد کل کشته های آمریکا از ابتدای جنگ، در این هفته از مرز 4000 نفر گذشت ـ و فرمانده نیروهای آمریکا در عراق به طور رسمی اعلان کرد که شورشیان در عراق به وسیله ی ایران تعلیم داده شده اند. رژیم اسلامی امیدوار است با وخیم تر شدن اوضاع در عراق از یک سو بتواند از فشار غرب بر ایران بکاهد و از سوی دیگر، بر روند انتخابات ریاست جمهوری در آمریکا اثر گذارد. وخیم تر شدن اوضاع در عراق و در دست رس نبودن نوعی مصالحه ی سیاسی در آن سرزمین، امکان پیروزی هواداران خروج فوری نیروهای آمریکایی را در انتخابات آینده آمریکا، تسهیل خواهد کرد.

* * *

با در نظر گرفتن وضعیت کشورهای منطقه و اوضاع داخلی ایران، این سیاست تندروی می تواند برای ایران بسیار خطرناک باشد.
در همسایگی ایران، سه واحد سیاسی عراق، افغانستان و پاکستان در خطر تجزیه در آینده ای نزدیک هستند. جنگ فراگیر داخلی در کشور عراق، در صورت خروج زودرس نیروهای آمریکایی، امری است حتمی. حتا با حضور نیروهای نظامی آمریکا، تضمینی وجود ندارد که با افزایش بی ثباتی، آن سرزمین به مرحله ی جنگ فراگیر داخلی کشانده نشود. در چنین وضعیتی، تمامی کشورهای عربی، از جمله سوریه ـ متحد کنونی رژیم اسلامی ـ همراه با ترکیه، رودرروی ایران قرار خواهند گرفت و این کشورها از حمایت سیاسی، مالی و تجهییزاتی غرب بر علیه ایران برخوردار و تمامی مرزهای باختری ایران به شدت متشنج و بی ثبات خواهند شد و ایران در باتلاق عراق گیر خواهد کرد که امکان رهایی از آن بسیارمشگل خواهد بود. به طور یقیین، با تمرکز هرچه بیش تر نیرو از سوی ایران در باختر کشور، در مرزهای خاوری ایران خلا ایجاد خواهد شد که به وسیله ی نیروهای اخلالگر و تجزیه طلب، پر خواهد شد.
همین تحلیل را می توان در مورد افغانستان ارایه داد. به درازا کشیدن برقراری ثبات در افغانستان و افزایش هزینه ی مالی و انسانی آن برای غرب، از عزم دولتهای غربی برای پایداری در آن کشور، خواهد کاست و در آن صورت، آینده افغانستان ناروشن و به احتمال زیاد، در مناطق پشتونشین که نفوذ طالبان در آن گسترده می باشد، به منطقه خودمختاری تبدیل خواهد شد. باقی مانده سرزمین افغانستان محل رقابت و برخورد خان های محلی و قدرت های کوچک و بزرگ خارجی و همسایگان خواهد گردید. برقراری ثبات در افغانستان، نیاز به زمان دراز همراه با هزینه ی انسانی و مالی سنگین از سوی غرب دارد. در صورتی که نیروهای غربی پیش از برقراری ثبات در افغانستان، از آن جا خارج شوند، ایران از سوی مرزهای خاوری، مورد تهدید جدی خواهد بود.
بی ثباتی درپاکستان، خطری برای تمامی کشورهای منطقه، در ابعادی به مراتب بزرگ تر از عراق و افغانستان، خواهد بود. هرچند انتخابات اخیر پاکستان با آزادی نسبی همراه و امید رسیدن به نوعی تفاهم در داخل جامعه را القا می کند، اما باید به خاطر داشت که نیروهایی که توانایی ایجاد بی ثباتی در آن سرزمین را دارند، نه در انتخابات شرکت می کنند و نه چیزی به نام اراده ملی را به رسمیت می شناسند. این نیروهای تندروی مذهبی به هدفی کم تر از برقراری قوانین خداوند بر کره زمین، قانع نیستند و هر کس را که آماده ایثار جان و مال در این راه نیست، دشمن خود دانسته و خونش را حلال می دانند. این گروه ها، با نفوذ زیاد در نیروهای مسلح و امنیتی پاکستان، در چند سال گذشته به طور مرتب منطقه زیر کنترل خود را گسترش داده اند. بسیاری از مناطق پشتون پاکستان به وسیله ی این گروه ها و نه دولت مرکزی اداره می گردند. طالبان پاکستانی به نیروی تعیین کننده در این مناطق تبدیل شده است. این نیرو که با کمبود سرباز آماده شهادت روبرو نیست، بنا به سرشت تهاجمی خود، بدون توجه به گروهی که در اسلام آباد حکومت مرکزی را در دست دارد، به گسترش خود، تا مرحله ی تجزیه ی پاکستان، ادامه خواهد داد. بسیاری از تندروهای سنی مذهب در کشورهای عرب زبان، به جرگه ی سربازان طالبان پاکستانی – افغانستانی خواهند پیوست. تجزیه ی پاکستان که از شکم آن دستکم یک دولت مذهبی تندرو زاده شود، دور از ذهن نیست.
بزرگترین تهدید به وضع موجود در منطقه، از ناحیه این گروه می باشد و این تهدید به ویژه برای ایران شدیدتر است. پاکستان در مرز خاوری خود با هندوستان، کشوری که به مراتب توانمندتر و پر جمعیت تر است، روبروست و ناچار فشار را متوجه مرزهای ایران، با جمعیت شیعی مذهب، خواهد کرد. با در نظر گرفتن تعداد جمعیت و فرهنگ تثبیت شده شهادت در میان آنان، برای ایران امکان تحمل فشار وارده از سوی این نیرو و خنثی کردن آن، اگر غیر ممکن نباشد، بسیار دشوار خواهد بود.
در داخل ایران، با قطبی شدن جامعه به خاطر شکل گیری جمهوری اسلامی، همبستگی ملی به شدت شکننده شده و تاب تحمل ضربه ی اساسی، در حد حمله ی نظامی و یا حتا فشار شدید مالی و تحریم کالاهای اساسی را ندارد. امروزه هزینه ی حفظ رژیم و ماجراجویی های آن در خارج از کشور، از محل درآمد بالای نفت تامین می شود. با وجودی که پایه های اقتصادی کشور و به ویژه تولید صنعتی، به شدت زیان دیده است، اما به خاطر بالارفتن قیمت نفت در چند سال گذشته، هر روز بردرآمد مالی دولت و از این رو بر اعتماد به نفس آن، افزوده شده است. این درآمد بادآورده، در حالی که سبب افزایش اختلاف طبقاتی گردیده، اجازه داده است با ثابت نگه داشتن نرخ ارز بر حجم واردات به شدت افزوده و از این طریق توانسته اند کالاهای مصرفی را به فراوانی در اختیار مردم قرار دهند. اما هیچ تضمینی وجود ندارد که بهای نفت در بازارهای جهانی در این سطح باقی بماند. باید توجه کرد که بهای کنونی نفت در بازارهای جهانی، بسیار بالاتر از هزینه ی تولید آن حتا از گران ترین مخازن می باشد و در نتیجه امکان فشار برای کاهش بها، در دورانی که اقتصاد جهانی به سوی رکود پیش می رود، بشدت وجود دارد. با کاهش درآمد نفت، حکومت اسلامی، برای تامین هزینه ی واردات و ماجراجویی در خارج از کشور، با مشگل روبرو خواهد شد. هرگونه کاستن از واردات و یا یارانه های دولتی با واکنش منفی شدید در جامعه ای که به درآمد بادآورده نفت و نه از راه تولید عادت کرده است، روبرو خواهد شد. از آن شدیدتر، تحریم صدور کالاهای اساسی به ایران، مانند بنزین خواهد بود که تمامی شبکه ی حمل و نقل و توزیع کشور را مختل خواهد کرد.
هم زمان با افزایش سیاست های تند ایران، کشورهای غربی و به ویژه آمریکا و فرانسه، واکنش تهدید آمیزی را نشان می دهند. فرانسه، افزون بر برنامه ی استقرار پایگاه در امارات متحده عربی، به طور علنی نسبت به تهدید اروپا از سوی موشک های ایران اخطار داده است. آمریکا، به نوبه خود، معاون رییس جمهور، که نماینده تندروترین گروه سیاست مداران آن کشور می باشد، را به خاورمیانه فرستاد. با این اقدام آمریکا تلویحا اعلان می کند که گزینه ی نظامی در برابر ایران، هنوز کنار گذارده نشده است. چند روز پیش از این سفر، فرمانده نیروهای آمریکا مسئول منطقه ی خاورمیانه1 که مخالف هرگونه عملیات نظامی بر علیه ایران بود، از مقام خود کناره گیری کرد. این کناره گیری به این معنا نیست که حمله به ایران حتمی است بلکه تضمین می کند که در صورتی که گزینش حمله به ایران در دستور کار قرار گیرد، فرماندهی عملیات از یکدستی لازم برخوردار باشد. همراه با این اقدامات، افزایش فعالیت های تحریک آمیز و گذاردن امکانات مالی و تبلیغاتی در اختیار تجزیه طلبان ایران را، باید جدی گرفت.
ایران، به هرقیمت که شده باید از یک درگیری نظامی با غرب پرهیز کند. در صورت وقوع چنین درگیری، در هم شکسته شدن یکپارچگی سرزمینی ایران و تقسیم آن به چند "ایرانستان" امکان بیش تری خواهد داشت، تا بقای ایران یکپارچه با مرزهای کنونی. با در نظر گرفتن اوضاع داخلی و شرایط منطقه که تجزیه ی کشورها را هر روز از روز پیش امکان پذیرتر می کند، برای ایران راهی به جز رسیدن به تفاهم با غرب و هماهنگی با آن نیروها برای برقراری ثبات و جلوگیری از چند تکه شدن کشورهای منطقه، باقی نمی ماند.
غرب، خواستار ایران یکپارچه و با ثبات است که در راه آرامش منطقه گام بردارد، و ایران چند تکه و گرفتار جنگ داخلی را بسود خود نمی داند. ایران با ثبات که در صدد بهم ریختن وضع موجود نباشد، بر ثبات منطقه می افزاید. این امر هم در جهت منافع ایران و هم منافع غرب است. اما رژیم اسلامی که دارای توانمندی هسته ای باشد و سیاست هایی را تعقیب کند که به بی ثباتی در منطقه بی انجامد، با منافع غرب، چین و هندوستان، هم راستا نیست. شاید غرب نیز به این نتیجه خواهد رسید که ایران یک پارچه مجهز به جنگ افزار هسته ای و سیاست های ضد غربی، دارای قدرت آسیب رسانی بالقوه بیش تری نسبت به ایران چند پارچه و در گیر جنگ داخلی، خواهد بود. در این میان، روسیه و عربستان هردو از چند تکه شدن ایران حمایت خواهند کرد. روسیه بنا به غریزه تاریخی، ایران توانمند را سدی در راه گسترش نفوذ خود در مرزهای جنوبی می داند. عربستان سعودی، به نوبه خود ایران قوی را تهدیدی بر ثبات داخلی کشورش به حساب می آورد.
از هنگام برقراری حکومت اسلامی، رژیم ناتوانی خود را از درک معادلات ممکن جهانی و عدم انعطاف لازم در تغییر سیاست خود را، حتا زیر فشار شدید و با تحمل هزینه ی زیاد برای ملت ایران، ثابت کرده است. اکنون با افزایش تهدیدهای جدید و مهلک، تضمینی وجود ندارد که بار دیگر دست به قمار نزده و یکپارچگی سرزمینی ایران را به مخاطره ای جدی دچار نسازد.

26 مارس 2008
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 - فرماندهی مرکزی 27 کشور از آسیای مرکزی، تا سودان در آفریقا و از مصر، تا هندوستان را در بر می گیرد.


جستجو در سامانه


برگشت

استفاده از مطالب "تلاش آنلاین" تنها با ذكر منبع و نام نويسنده مجاز است
صفحه نخست | تماس با ما